فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب راپورتهای یومیّه و تذکره‌ها

کتاب راپورتهای یومیّه و تذکره‌ها

نسخه الکترونیک کتاب راپورتهای یومیّه و تذکره‌ها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب راپورتهای یومیّه و تذکره‌ها

در مجموعه حاضر ((سید ابراهیم نبوی)) با نثری برگرفته از عهد قاجار و با زبان طنز گوشه‌ای از مسائل و مشکلات سینمای ایران را بازگو می‌کند. او در بخش نخست کتاب تحت عنوان ((راپورت‌های یومیه)) مشکلات نشر را خاطر نشان کرده همچنین به گونه‌ای طنز از برخی فیلم‌های ایرانی مانند: ((مهر مادری))، ((ناصرالدین شاه آکتور سینما))، ((روزهای خوب زندگی))، ((روسری آبی))، ((پری))، ((زیر باران)) و ((روز شیطان)) انتقاد کرده است. عنوان بخش دوم ((تذکره اهل فن)) است که بحث و نقدی است در خصوص کارگردانان سینمای ایران مانند: مسعود کیمیایی، عباس کیارستمی، مجید مجیدی و ایرج قادری. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «آن مظهر جمال، آن مخزن کمال، آن ناطق روضه صفا، آن عامل هدایت سینما، آن باعث کشیدن داد و فریاد و جیغ، آن دوستدار قیچی و اسپلایسر و تیغ، آن کشنده مو از ماست، آن گرونده به راست. آن معاند جامعه باز، آن چراننده غاز. آن دشمن جشن و عروسی و بزم، آن سردار رزم، آن میرسلیم را لایق قائم مقامی، شیخ‌الشیوخ عزت اللّه‌ ضرغامی - رحمة‌اللّه‌ علیه - اهل سیاست بود و دایم مشغول ریاست بود. در اول کار او آورده‌اند که چون شیخ فریدزاده از طریقت سینما اعتزال جست، شیخنا میرسلیم از آن مصیبت ده شبانروز بگریست و عادت او چنان بود که چون خواستی بگرید به دریا رفته، غوص می‌کرد. و از این او را «دایم البکاء والغوص» گفتند. پس در غوص بود که ماهی پیش او ظاهر شد و به لسان آدمی با او گفت: منو با خودت ببر ای تو تکیه‌گاه من واسه من هرچی که هست تو بخوای من قانعم، منو با خودت ببر شیخنا را حال از این آواز چندان خرم شد که به او پیشنهاد معاونت سینمایی داد. پس با او معانقه کرد. و ازهمین رو بود که چون او را بوسه زد طلسم او بشکست و فی‌الفور به هیئت آدمی درآمده، معاون میرسلیم شد. گفتند: «چه گویی درباره کیمیایی؟» گفت: «روحی فداه! آنچه ما می‌گوئیم او نشان می‌دهد و آنچه او می‌گوید ما می‌بینیم». و گفت: «کمال مطلق اوست که هم ریش دارد؛ هم تسبیح و اگر بتمامی مرید ما بودی دیگر چه غم بودی؟»

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.31 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب راپورتهای یومیّه و تذکره‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



راپورتهای یومیه

راپرت نمره یکم احوالات جریده شریفه

گفتیم هر جریده که منطبع می شود از همان اول بفرماید که چه احوالات داشته و چه مراتب و درجات بر آن عارض شده، تا فی الیوم که به اینجا رسیده و در شمار اوراق جراید مملکت درآمده تا اکثر رجال مکرم و طوایف مکرمه نسوان، احوال صاحبان جراید دانسته و گمان باطل نکنند که بی رنج و مشقت هر جریده به حلیه طبع آراسته شده است و عکسها گراور می شود و در دکاکین به نظر اهل علم و دانش و فهم می رسد. پس در نمره اول مستحسن است شرح احوال آورده شده از شان افکار منوره دیموکراسی از جانب ارباب جراید از برای رعایای آن، که خوانندگان باشند.
در احوال خودمان به عملگی دولت فخیمه مشغول بودیم و در کار رتق و فتق امور که صدای تلفون بطور هاتف غیبی مسموع شد، از دوستان قدیم بوده و از روسای اداره جات دولتی محسوب می گردد. فرمودند کاری است، عرض کردم وقت مقرر بفرمائید خدمت برسیم. فرمودند فی الحال بیایید، تامل جایز نیست. فی المجلس راهی شدیم به اداره جات رفیق قدیم. چون به حضور رسیدیم گفتند از ایام ماضیه که در فکر انطباع جراید بودیم، گفتیم نمی شود، فرمودند چرا؟ گفتیم مشکلات دارد. فرمودند: چه مشکلات؟ عرض کردیم کرور کرور اهل ادب و منورالفکران و علماء تقاضا می کنند از برای جراید به وزارت فخیمه هدایت عوام و از هر کرور تقاضا یک جواب هم واصل نمی شود. امروز تقاضا کردن از برای هر جریده گویا فعل مجانین باشد، گفتند بدهیم ببینیم چه می شود. گفتیم باشد، اما می ترسیم عمرمان سرآید و امتیاز حاصل نشود. گفتند نگران نباشید، شاید رفورم شد و اوضاع بر وفق امور گشت. فی الفور مکتوب نوشتیم که چنین است و چنان و الی آخر. بعد فرمودند قدری اطعمه آوردند، خوردیم با چاهی. و مرخص شدیم. آمدیم اداره جات خودمان. ساعت مرخصی اضافه بود. جریمه شدیم از مستمری یومیه.
سوار بر مرکوب آقا رفتیم وزارتخانه. یک دربان از اداره حراست وزارتخانه فرمودند بروید دایره امتیازات. رفتیم. طالار طویل بود و در دو جانب آن، از یمین و یسار، اطاق. از هر کس آدرس دایره امتیازات پرسیدیم بقاعده مجانین نگاهمان کرد. رفتیم اطاق آخر. یک خانم بسیار محجوب رئیس دایره بودند. فرمودند تقاضا بنویسید. نوشتیم. خانم به آقا فرمودند چه اسم گذاشته اید از برای جریده؟ آقا گفتند که فلان. خانم فرمودند این اسم که شما گذاشته اید فلان آقا در فلان سال تقاضا کرده است و هیچ اسم نباید که بمانند اسم دیگر باشد. گفتیم چاره چیست؟ گفتند ده اسم بنویسید که هیچکس نداده باشد. سیاهه اسماء را دیدیم. کثیر بود. سیصدتایی می شد. دیدیم هرچه اسم در کون و مکان، مربوط و نامربوط به سینماتوغراف بود آورده اند. پس غور کردیم میان اسماء مختلف. هرچه گشتیم افاقه نکرد. سر آخر «راپرت فیلم» را که در فکر هیچکس نیامده بود و گویا هیچ ذیشعوری در کار آن تامل نکرده بود گذاشتیم. خانم گفتند بروید. عرض شد امتیاز چه می شود؟ فرمودند زنگ بزنید. بعد از آن نمره مکتوب را که ثبت فرموده بودند بر یک تکه کاغذی مرقوم فرمودند. تا آن نمره را به ما دادند زحمت زیاد شده بود. یک فقره دفترچه داده بودند که احوال جریده را در آن بنویسیم که مرام مان چه بوده و از بزرگان که را می شناسیم و تحصیلات چه کرده ایم و فرنگ کجا رفته ایم و محبوس بوده ایم یا خیر و دیگر از این قبیل. در دوسیه غیر از این فقره دفترچه عکس تذکره تحصیلات عالیه آقا را هم مضبوط کردند. از خود آقا هم چهار عکس ظهرنویسی شده خواسته بودند که دادیم. و دیگر مکتوبی خواسته بودند که آقا آدم نکشته و اهل سرقت و سیاسات مضره نغوذباللّه نباشند که آقا رفته بود از اداره تشخیص هویت امنیه گرفته بود. تقاضا هم بود و از این قبیل اوراق در دوسیه زیاد بود. علی ای حال خانم ما را مرخص کردند. رفتیم.
دو ماهی گذشته بود که آقا گفتند برویم ببینیم چه شد. رفتیم خبری نبود. برگشتیم.
چهار ماهی از قضایا گذشته و خبری از امتیاز حاصل نشد. اعلان کردند که قطعنامه منعقد شده و دیگر محاربه تمام است. دولار قیمت هیچ ندارد. گویا از صد تومان هم مبلغ آن کمتر شده باشد. مبالغی از تجار بازار ورشکسته شده اند از برای ارزانی دولار. و جراید احوالشان را منطبع می کنند. در خیالاتیم که شاید این روزها امتیازات صادر کنند. زنگ زدن افاقه نمی کند.
شش ماهی گذشته بود که آقا فرمودند برویم اداره هدایت عوام. عرض کردیم اگرخبری بود زنگ می زدند. آقا گفتند رئیس و ابوابجمعی ادارات مملکت باید رعیت را رویت نمایند تا امورات به مقصد برسانند. عرض شد افاقه نمی کند. راضی نبودیم برویم، اما رفتیم. خانم فرمودند دوسیه رفته است تا راپرت بدهند که آقا فعالیت مضره نداشته باشند. گویا جلسه هم نکرده بودند از برای امتیازات. خانم گفتند دیگر نیایید به عمارت. زنگ بزنید.
ده ماهی گذشت و خبری مسموع نشد. رفتیم کاغذ بپرسیم که چند است. گفتند دولار دوباره صعود کرده و مبالغی اضافه شده. در بازارچه گلشن و مخبرالدوله و محلات نزدیک به آن بازار سیاه درست کرده و هر کس از جوانها اسکناس ممالک فرنگ را می فروشند به عامه مردم. هنوز از امتیاز خبری نیست.
یکسالی گذشته بود که آقا گفتند زنگ بزنید. زنگ زدیم. خبری نبود
جریده شریفه «فارابی» بطور کتاب ضخیم در زمستان ۶۷ منطبع شد. جلدش ملون به الوان مختلفه بوده مقالات طویل داشت از برای اهل سینماتوغراف. به قاعده فصل منطبع می شود، از قرار ۵۰ تومان. رئیس آن گویا از آدمهای کاتب و منورالفکر بوده و داخل سینما که در عمارت فارابی که مرکز سینماتوغراف مملکت است مشغول باشند. به خانم زنگ زدیم. گفتند هنوز جلسه نکرده اند، بعدا زنگ بزنید.
یکسال و اندی گذشت که آقا گفتند اینطور نمی شود. زنگ می زنید و جواب نمی دهند. برویم عمارت وزارتخانه. رفتیم. خانم گفتند تکمیل است و کار هیچ ندارد، می دهیم جلسه کنند. زنگ بزنید. آقا برآشفته و فرمودند که آن روز که آمدیم مملکت ایران در محاربه بود و تمام شد. یک فقره موشک بسیار طویل در این دو سال در عمارت مقابل وزارت فخیمه هدایت عوام افتاد. هر ساله کرور کرور جمعیت ایران اضافه شد. ده رئیس مملکت از قبیل هندوستان و پاکستان و افغان و روسیه و اتازونی و ژرمان و ژاپون و فیلیپین و چین مرحوم شده، حکومتها به بلای تغییر افتاد. ممالک شرقیه پروسترویکا کردند. دنیا در طوفان بود و به شتاب رفت. در ایران هر روز کشتی سیاست به باد حادثه تندتر حرکت کرد. آن وقت شما دوسیه انبار کرده اید؟ آقا سخت غضبناک بوده، آتششان تند بود، قدری که برودت حاصل شد ساکت شدند. خانم گفتند می دهیم جلسه کنند. زنگ بزنید. رفتیم.
جریده شریفه «سوره» از کار درآمد بطور وزین. فرمودند زنگ بزنید.
بقاعده دو سنه گرفتار بودیم. آقا دیگر یادشان رفته بود. ما هم به مصیبت معیشت گرفتار شده بودیم. فکر کردیم سری بزنیم به آنجا. رفتیم. گفتند اداره جات امتیازات رفته است به یک عمارت دیگر. رفتیم آنجا. عمارت تازه جمیل بود و تمیز. بسیار مشعوف شدیم. همان خانم محترمه آنجا بود، احوال پرسیدیم، تعارف بسیار کردند. گویا رئیس اداره را عوض کرده بودند. خانم فرمودند رئیس جدید بسیار منورالفکر بوده و هر روز جلسه می نمایند از برای امتیاز. گفتیم خیر است. گویا خیر هم بود. به آقا گفتیم حالا به فرض هم امتیاز را بدهند، دیگر جوانی مان رفت و فائده ندارد. آقا چنان به غضب نگاه کردند که ترسیدیم.
جریده شریفه «فیلمخانه ملی ایران» به حلیه طبع آراسته گشت. رئیس آن گویا از روسای ادارات وزارت هدایت عوام باشند. یک رجل کم سن و سال محجوبی است و مودّب. بصورت کتاب منطبع شده. زنگ زدیم گویا هنوز جلسه نکرده بودند.
دیگر دو سال و دو ماه از تقاضای امتیاز طی شده بود. زنگ زدند. آقا بود. هیچ عمارت شخصیه نمی آمدند آنهم حوالی غروب. رفتیم مهمانخانه به اکل فواکه و تنقلات و شرب چاهی مشغول شدیم، گفتیم چطور شد که سرزده آمدید عمارت شخصیه؟ می فرستادید خدمت می رسیدیم. آقا به غضب نگاه کردند که گویا تعارف بی جا بوده، قدری شرمنده شدیم. آقا مشتلق خواستند که امتیازات صادر شده و دیگر هیچ شبهه ندارد. گفتیم نمی شود. قدری تعجب کردند. گفتیم آتشمان سرد شد و هیچ راغب نیستیم به عملگی جماعت سینماتوغراف. بهتر است نگارش و انطباع به خاتمه آوریم و به شیوه ممدوحه تجارت مشغول شویم که امروز مخاطرات و محظورات ندارد. و آدم امروز هرچه قصیرالفکر باشد اصلح است. صدپنج اهل کتاب هم سعادت دنیوی ندارند و گویا صدیک آنها سعادت آخروی هم نداشته باشند. آقا اثر کراهت که نظر دقیق می توانست دریابد، در ناصیه شان مشهود گردید. گفتند احوال شما را می فهمم، اما شما به احوال خودتان هشیار نیستید. این حرفها دل ما را هم بدرد می آورد اما شما را چه مربوط بوده به تجارت؟ دیدیم صحیح می فرمایند، فی الواقع این را از قبل هم می دانستیم. آقا فرمودند: جراید فی الیوم جدیدالاحداث بوده و سنگ بنای آن از اول امور اگر بر طریق صواب رود، خیر در پیش است. خودمان هم آنی از خیال و انتشارات و بالاخص فعل شریف کتابت غافل نبودیم. منتها قدری انکار می کردیم تا اصرار آقا زیادتر شود. گفتیم خیر است. آقا مشعوف شدند. قدری خندیدیم و مزاح کردیم. آقا گفتند: شما بهتر است رئیس کاتبان جریده باشید و از همین آن، یوم و لیل، به ترتیبات امور بروید. گفتیم: امورات دیگر چه می شود؟ گفتند: کارتان نباشد، دیگر اصرار و انکار در پیش نیامد. قرار گذاشتیم از برای امورات به اداره جات ابتیاع کاغذ یا حواله جات دولت، اجاره عمارت از برای جریده، به کار آوردن عمله جات و رعایای جریده، استخدام غرافیست و کاغذ چسبان و عکاسباشی و صحافباشی و امورات دیگر که بسیار بود. حرف زیاد زدیم و دایم چاهی خوردیم و سیاهه و مکتوب نوشتیم. قدری خسته شدیم. شب دیر شده بود. آقا به عیال خبر نداده بودند. رفتند.
آقا عمارت اجاره کردند. قدری بالاتر از باغچه ساعی که یک باغچه مشجر است. دادیم نقاشی کنند. قدری پول قرض کردند بطور وام. اگر به قاعده پول استحصال نشود از فروش جریده و امورات پروپا غاند، آقا باید به حبس بروند. پول دادیم از برای وسایل عمارت، صندلی و میز و کاغذجات مختلفه سفید و الوان و قلم از هر طور و رنگ و شکل و کتاب ها و جراید و عکس و بسیار دیگر. غرافیک و کاغذ چسبانی و اینگونه امورات هم عجب فعل پر مشقت و گرانی است!
اول نمره جریده «فرهنگ و سینما» انطباع شد بطور وزین در حوت یکهزار و سیصد و شصت و نه. مقالات مبسوط داشت در باب «علم الجمال» و صنعت شریفه «اعصتاتیک». از قرار سی و پنج تومان. رئیس آن از رفقای قدیم بوده و جوانی محجوب است. گویا این روزها از روسای عمله جات جوان سینما باشد.
آخر شماره جریده شریفه «فیلم» از کار درآمد. در راپرت رئیس آن قدری دلتنگی بود از عدم امتیازات از برای این جریده و گویا برای آن امتیازات نداده باشند. فی الواقع کار پرمشقّتی دارند. کاتبان این جریده از رعایای قدیم سینماتوغرافند. زنگ زدیم به رئیس آن و قدری مصاحبت کردیم. بوی رنگ عمارت نامطبوع بوده، اذیت می کند. هنوز خشک نشده.
کاغذ را با مشقت از انبار استحصال کردیم.
رعایای جریده مقالات را آوردند، خواندیم. قدری مطلوب بود. امورات کتابت چندان هم آسان نیست. گویا هیچ فعلی بی مشقت به مقصد نمی رسد.
رعایا و نوکرهای جریده ایاب و ذهاب می کنند به عمارت راپرت فیلم. اطاقهای اشکوب عمارت جای رتق و فتق امور ندارد. تلفون زنگ می زند از برای امورات جریده. آبدارچی هنوز نیاورده ایم از برای چاهی. آقا خرجشان زیاد می شود و زودتر محبوس می شوند.
فی الیوم در تفکرات کریتیکا بودیم که فعل شریفی باشد در جراید سینماتوغراف، اما مشقت بسیار دارد. مکتوبی خواندیم در باب کریتیکا که کریتیکا بی عیب گیری و بی سرزنش و بی استهزا و بی تمسخر مکتوب نمی شود. مکتوبات فلانی کریتیکا است، مواعظ و مضایح نیست. حقی که نه برسم کریتیکا، بلکه برسم موعظه و نصیحت و مشفقانه و پدرانه نوشته شود در طبایع به خواندن کریتیکا حریص است. فی الواقع متین بود و به حساب. اما به قاعده زندگی و معیشت نمی آید. آنهم در احوالی که تنها دواب به طریق معموله می روند.
آقا گفتند در راپرت اول جریده احوال یومیه مکتوب نمایید و در نمره اول راپرت احوالات جریده شریفه الی ماضی بعید لغایت فعل مرتکب فی الحال را مکتوب نمایید، عرض کردیم به روی چشم، کردیم.

راپرت نمره دوم جریده راپرت فیلم

نمره یکم جریده بعون اللّه تعالی از مطبعه خانه خارج شد. که از بابت آن مشقت فراوان کشیده که هرچه بفرماییم بقدر یک عشر واقع نمی شود. و این امورات چه دخلی دارد به رعایا که ارباب جراید از بابت انطباعات چقدر مشقت را متحمل شده و در این ایام مگر هیچ فعل بی مشقت محقق می شود؟
بقاعده ای که اراده فرموده بودیم نمره یکم جریده درآمد به تاریخ پانزدهم اردیبهشت سنه یکهزار و سیصد و شصت و نه خورشیدی، که چهار روز دیرتر درآمد، از برای مبالغی مشکلات که حادث شده بود.
این تلفون بلد طهران هم نقل غریبی داشته، رییس تلفونخانه آمده بود تلفزیون از بابت اینکه چرا تلفونها بقاعده مسموع نشده، مبالغی مذاکرات کردند. گویا واغون تحت الارض طهران و تلفونخانه جدیده آن یکجا مفتوح شود. یک نفر از رعایا بطور کنایه فرموده که تلفونخانه طهران بطور هاتف غیبی بوده، آن موقع که باید زنگ بزند، نمی زند و آن موقع که نباید، زنگ می زند.
جریده که منطبع شد، بطور لاینقطع تلفون عمارت جریده زنگ می زد. یک رعیت طهرانی به طور مطایبه و مزاح می فرمود که: «دیر آمده، زود می خواهید بروید؟» قدری متعجب شده، چرا که اگر دیر آمده، هیچ قصد رفتن در مخیله ما نبوده. و نمی خواهیم برویم. یک نفر دیگر تلفون زده فرمودند که: «چرا سی تومان مبلغ جریده را گذاشته اید؟» و فرمودند که گران است و چه و چه وچه. عرض شد هر نمره که منطبع می شود بقاعده بیست تومان مخارج داشته و به قاعده بیست تومان مداخل می کند. فرمودند: «پس ده تومان دیگر را چه می فرمایید؟» گفتیم: «می دهیم از برای موزع». قدری دلشان به رحم آمده و ابراز ارادت فرمودند.
یک نفر دیگر از بلاد شمال مملکت تفلون زده که این جریده که منطبع شده مبارک است و میمون و احسن است که علی الدوام منتشر شود. یک نفر دیگر فرمودند که جریده قدری اغلاط فاحش داشته، عرض شد که به طور عاجل امر جاری شده و عمله جات و نوکرهای جریده دو ماه یوما و لیل فعالیت کرده تا جریده دایر شود. و اغلاط از برای این بوده و امیدواریم که در نمره آتیه هیچ غلط از ما صادر نشود. یک نفر هم زنگ فرموده که کاغذ جریده از جنس اعلاء نبوده و نازک است و چه و چه و چه. علی ای حال این قدر زنگ فرمودند و دلجویی کرده که احوالاتمان خوش گشت. و با خودمان گفتیم که در تمام بلاد دایره ارض از قبیل اتازونی و لندن و فرانسه و انگلیز و پطرزبورغ هیچ مملکت بقدر رعایای مملکت ایران از منورالفکر و آرتیست ها طرفداری نمی نمایند.
هرکس از رعایای مملکت به عمارت جریده آمده فی الفور می فرموده که این صحافباشی جریده کاغذ را مبالغی پایین تر از صدر آن بریده و قدری اشکال دارد. رئیس دایره اجرائیات جریده را آورده از بابت این استنطاق فرمودیم. قدری ترسیده، گفت که این چاپخانه بنگاه اطلاعات که جریده را منطبع کرده گویا بقاعده صحافی نکرده. فرمودیم از چه بابت؟ عرض شد از این بابت که این بنگاه ماشینهای عظیم الجثه انطباعات و گراور داشته و امورات صحافی را هم بقدر چند نفر صحافباشی انجام داده به یک چشم به هم زدن و به یک آن هم اگر اشتباه بشود تمام جریده را خراب می کند. گویا رئیس صحافباشی ها هم معذرت خواسته. گفتیم چه فایده دارد؟ ما در جریده این امورات را راپرت می کنیم که رعایا تقصیر را بر عهده ما نیندازند. گفتند کتابت نفرمائید که دیگر جریده را منطبع نمی کنند. گفتیم: به چشم، کتابت نمی فرمائیم.
یکی از رفقا که از محال «شمیرانات» آمده، می فرمودند این نرده های باغچه «ملت» را که برداشته، بسیار مطلوب است. در شوارع هم باغچه های مختلفه دایر کرده در آن انواع قرنفل و شب بو و یاسمن و گلهای مختلفه در الوان مختلف کاشته اند. و از این بابت رعایا قدری انبساط روحی پیدا کرده احوالاتشان خوش می شود. گویا رئیس بلدیه طهران که یک نفر رجل اصفاهانی بوده، پروسترویکا فرموده. عرض شد: اینها چه مربوط دارد به سینماتوغراف؟ فرمودند: معاون بلدیه گویا قبلاً معاون عمارات فارابی که پروداکسیون فیلم می نماید بوده. گفتیم مدخلیت ندارد.
در نمره دویم خواسته که مقداری مکتوبات از بابت امورات معیشت و اقتصادیات عمله جات سینماتوغراف مندرج نمائیم. در نمره اول هم یک راپرت مخصوص از این بابت منطبع شده بود. اعلان مجمع پروداکتورهای افلام ایرانی هم عینا گراور شده، قدری حقایق در آن بوده که عرض حال داده بودند از بابت امورات معیشتی عمله جات سینماتوغراف، که این الفبا که بابت مدرج نمودن فیلمها که وزارت هدایت عوام از بابت افلام ایرانی فرموده هیچ فایده نداشته، زهر مهلک از برای سینماتوغراف بوده، مقداری شاهد مثال آورده بودند. گویا اقوال ایشان اثر نداشته. در مملکت ایران این جماعات که محافل غیبی و علانیه دایر کرده و از بابت رفرم و روولسیون اقدامات می نمایند، گاهی از برای شدت امور اثر می نماید، اما بعضی اوقات هیچ فایده نداشته و خودشان هم داخل مشکلات مستحدثه می شوند.
این جمعیت پروداکتورها قریب یکسال واندی بوده که دایر شده. از همان اول که داخل فعالیت شده «آقا» فرمودند که این اجتماعات از برای سینماتوغراف فایده داشته. عرض شد: فایده ندارد. فرمودند: اگر به قاعده الان محاسبه فرمائید فایده ندارد، اما اگر نیت شان خیر بوده، بسیار از برای سینماتوغراف مفید است. عرض شد: این سیاهه که از افراد و اشخاص جمعیت ملاحظه شد یک مقداری عمله جات تجار و کسبه اند و هیچ مربوط به معارف و فرهنگ و فوائد عامه ندارند و در ناصیه شان معرفت معلوم نبوده. آقا فرمودند: اینطور نیست، از این جمعیت مقداری رژیسور بوده که با عرق جبین و کدِّ یمین فیلمبرداری کرده و به معونت همدیگر کئوپراتیوهای صغیره دایر کرده اند، مقداری هم آکتور و آرتیست امورات مختلفه بوده که مواجب شان را جمع کرده و با آن پروداکسیون می نمایند. عرض شد: اینها که فرمودید در روزگار ماضی بوده، اما فی الیوم هرکس از آنها مشغول بیع و شراء و امورات کسب و مداخل بوده اکثرهم افلام «ج» و «د» که از اقبح افلام سینماتوغراف بوده پروداکسیون می نمایند. اگر یک مدتی طی بشود هرچه آکتور و رژیسور و فیلمبردار و عکاسباشی و مشاطه و نقاشباشی و خیاط بوده کنار رفته و عمله تجار پروداکتور شده و معارف تعطیل می شود. آقا فرمودند: اینطور که می فرمائید نمی شود. اقتصادیات و معیشت سینماتوغراف بقاعده ای که امروزه جاری بوده هیچ عاقبت ندارد و یمکن که این افراد مبالغی هم مقروض بشوند. در این اوضاع و احوال که دولار اتازونی وین جاپون و فرانک افرنسیه و مارک جرمانی در حال صعود و نزول بوده و بقدر چند نفر از تجار و کسبه چهارسوق طهران و سائر بلاد مملکت از بابت این صعود و نزول قبض روح شده و اقتصادیات مملکت در چهارسوق مخبرالدوله و راسته گلشن تعیین می شود هر کس فیلمبرداری کند مجنون فی الحال الی الابد بوده. پس چه می گویید که تجارت می نمایند؟ هرچه آقا فرمودند مسموع نشد. فی الیوم گویا مبالغی همان شد که ما گفته بودیم که هرچه جماعت رژیسور و آکتور بوده از این مجمع خارج شده و پروداکتورها و تجار مانده و مبالغی هم همانطور شد که آقا فرموده بودند که اینها بالاتفاق مقروض شدند. الغرض این ایام هر کجا که محفلی دایر شده صحبت از این مجمع می شود و اینکه این اعلان که آنها فرموده اند چه است و چه است و چه و هیچ معلوم نیست که چطور بشود.
فی الیوم فیلم مغناطیسی فیدئو از امورات سهل و ممتنع بوده. سهل از این بابت که هر نفر از رعایا و نوکرهای مملکت یک فقره دستگاه فیدئو در عمارت شخصیه و منازل داشته و فیلم مغناطیس به تعداد کثیر در هر بلد موجود بوده و هر نفر مخصوصا اهل شباب از آنها تماشا می نمایند. و ممتنع از این بابت که ده سالی قانون کرده اند که فیلم مغناطیس و دستگاه آن بکلی و بای نحوکان قدغن بوده. در افواه شایع بوده که رئیس اداره تلفزیون مکتوبات ارسال فرموده از برای پارلمنت که هر فیلم که قدغن نبوده و اخلاق رعیت را فاسد نمی نماید و صور قبیحه نداشته و در آن افراد را مقتول و مجروح می نمایند و از بابت تخدیر و تحریک رعایا ضرر نداشته و تماشای آن مستحسن بوده بطور مطلوب و نفیس آماده کرده و آنرا در دکانهای خودشان که به قاعده بازار مسلمین بوده، بیع و شراء نمایند. پارلمنت در شور اول این قانون را تایید و در شور دوم مردود دانسته. گویا در پارلمنت یک دفترچه غیبی منتشر کرده اند که از بابت «خطرات و قبائح فیلم مغناطیس» بوده و در آن ابتلائات مغناطیس را بر نفوس رعایا شمرده اند. هرچه گشتیم کتابچه غیبی را پیدا نکردیم، شاید قدری از آن در جریده راپرت نمائیم. به آقا عرض کردیم فی الیوم که شطرنج و گنجفه مباح شده، اگرچه خطر میسر دارد، چه لازم که فیدئو و نوار مغناطیس که می تواند به نحو درست فایده داشته ممنوع بماند؟ آقا یک طور غریبی به ما نگاه فرمودند که یعنی می دانید و می پرسید؟ دیگر هیچ عرض نکردیم.
یک جریده مملکت طهران از قول یک نفر از صاحب منصبان ساخلوی طهران راپرت کرده که فی الحال که هر نفر از اتباع مملکت در خانه نوار مغناطیس داشته دیگر چه لازم که قدغن باشد؟ و گفته اند که بعد از ماه مبارک رمضان تماشای نوارهای مغناطیس مباح شده و دکانهای ویدئو مفتوح شود. اما یکی دو روز بعد وزیر هدایت عوام اعلان کرده اینکه آن صاحب منصب گفته نامربوط است و تکلیف همانست که بود!
مسموع شد وزارت هدایت عوام از برای جریده شریفه فیلم که بطور ماهانه منطبع می شود اجازه نامه داده اند که جریده مذکور دیگر لازم نکرده هر نمره یکبار برای انطباع اجازه مخصوص اخذ کند. امتیازنامه هم مهر و امضاء شده و دیگر هیچ مانع نداشته. مقداری مشعوف شدیم. به رئیس آن جریده که یک نفر کاتب و نقاشباشی بوده زنگ زده و با او مذاکرات فرمودیم. تلفون وسط مکالمات ما قطع شد. گویا در این ایام تلفونخانه طهران را دایم تعمیرات می کنند.
نمره اول جریده «فیلم و سینما» منطبع شد، آنرا بطور اجمال تماشا کردیم؛ معلوم نیست کتاب بوده یا جریده است. آنرا به مبلغ شصت تومان می فروشند. نمره دویم جریده «فرهنگ و سینما» هم منتشر شده و مقالات آن درباره علم کامونیکاسیون یا علم الارتباط که از اهم علوم جدیده بلاد فرنگ بوده و میرزا مارشالخان ماکلوحان از بلاد کانادا داخل این علوم بوده است. از نمره اول قدری بهتر بود. جریده شریفه «سوره» هم نازل شد که بسیار وزین بوده مقالات مبسوط داشت. گویا جریده «فیلمخانه» و «فارابی» قدری دیر کرده، تکلیفشان معلوم نیست.
مسموع شد ک «میرزا محسنخان رژیسور اعظم» از برای رژیسوری یک فیلم الوان رفته است به بلاد عثمانی، «میرزا عباسخان رژیسور» و «میرزا داریوشخان مهرجویی» هم با چند نفر روسای اداره فارابی عازم بلاد اتازولی شده از بابت اینکه یک هفته قرار است افلام مملکت محروسه ایران را در آنجا تماشا بدهند. «میرزا پرویزخان مقدم السلطنه» که یک نفر کاتب جراید بوده و «میرزاآقا صانعی» و «میرزا بهنام خان آقایی» و «میرزا سیف اللّه خان رژیسور» و «حاج محمدعلی خان حسین نژاد» هم رفته اند «عوبرهازن» که در آنجا یک فقره جشن فیلمهای مقصوره دایر بوده. «پوران خاتون درخشنده» هم که ضعیفه رژیسور بوده رفته است جشن فیلمهای نسوان در پاریس. فی الواقع که مملکت پروگرس کرده و یک نفر ضعیفه بطور منفرد بقدر چند یوم مسافرت رفته و نمی ترسد. دیگر چند نفر از آکتورهای تیارت و یک نفر ژریسور تیارت هم رفته اند مملکت پاریس از برای نمایشات تیارت. در ایام ماضیه هم «میرزا کیانوش خان عیاری» و «میرزا ابوالفضل خان جلیلی» که دو نفر رژیسور ساکن طهران بوده رفته اند به دهات «کن» مملکت فرانسه. و هرکس از رعایای سینماتوغراف دایم به ممالک مختلفه می روند. و علی ای حال فی الیوم صادرات افلام سینمایی از اهم امورات مملکت بوده. به آقا گفتیم فی الیوم هر نفر رژیسور و آکتور و فیلمبردار و عکاسباشی و عمله جات سینماتوغراف صادر کنند به فرنگ شاید مبالغی اوضاع سینماتوغرافی مملکت بهبود پیدا کند. آقا فرمودند مستحسن است از این بابت که عمله جات سینماتوغراف مملکت گویا هر دو سه سال یک دفعه فیلمبرداری می کنند و اکثر هم اموراتشان معطل است. بعد به ما فرمودند که یک پروگرام مکتوب فرماییم از بابت صادرات افلام ممالک محروسه ایران به بلاد کفر. عرض شد: به ما چه مربوط دارد؟

نظرات کاربران درباره کتاب راپورتهای یومیّه و تذکره‌ها

بخش تذکره هاش عالین به نظرم. بخش راپورتاشم بعضی جاها خوشم اومده بعضی جاها اقناعم نکرده.
در 1 سال پیش توسط علیرضا زیلوچی