فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله هفته‌نامه خبری تحلیلی صدا شماره ۱۰۱

مجله هفته‌نامه خبری تحلیلی صدا شماره ۱۰۱

نسخه الکترونیک مجله هفته‌نامه خبری تحلیلی صدا شماره ۱۰۱ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره مجله هفته‌نامه خبری تحلیلی صدا شماره ۱۰۱

در این شماره می‌خوانید: روحانی بی رقیب تا ۱۴۰۰؟ نهی محمود احمدی‌نژاد از نامزدی ریاست جمهوری یک برجام ملی بود. محمدرضا زائری: باید تلویزیون خصوصی تاسیس شود همه علیه ترامپ ، ترامپ علیه همه

بخشی از مجله هفته‌نامه خبری تحلیلی صدا شماره ۱۰۱

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سرمقاله

خبر مرد زنده باد گزارش

چگونه با بازگشت به روزنامه نویسی می توان از بحران میان مایگی رهایی یافت؟

محمد قوچانی
سردبیر

چند روز قبل، همان روز که صدای رسوایی اخلاقی دونالد ترامپ در جهان سیاست پیچیده بود، دکتر عزت الله فولادوند- مترجم برجسته ی اندیشه سیاسی غرب- و دکتر سیدجواد طباطبایی- محقق برجسته ی اندیشه سیاسی جدید-میهمان گروه مطبوعاتی هم میهن (نشریه سیاست نامه) بودند. دکتر فولادوند از دکتر طباطبایی پرسید: به راستی ایالات متحده آمریکا با این همه قدرت و ثروت به چه روز و روزگاری افتاده که دو نامزد ارشد آن یکی دونالد ترامپ با این زبان و ذهن مستهجن است و دیگری هیلاری کلینتون؟!
میهمان دیگر ما، دکتر موسی غنی نژاد اقتصاددان برجسته ی طرفدار اقتصاد آزاد بود که به موج پوپولیسم در جهان امروز اشاره کرد و هم صدا با او دکتر طباطبایی هم افزود که ظاهرا این موج جهان را فرا گرفته و اختصاص به آمریکا هم ندارد و به عنوان مثال در جمهوری فرانسه، به عنوان مهد روشنگری، فردی مانند نیکلا سارکوزی ظهور می کند که به زبان فرانسه ی سلیس نمی تواند سخن بگوید!
دکتر فولادوند اما همچنان در پی پاسخ بود، پاسخی که ظاهرا خود در آستین داشت! اما در انتظار بود که از زبان دیگران بشنود: مترجم نامدار عصر ما به بلای فناوری اشاره داشت که تحت نام مشهور و مقبول شبکه های اجتماعی رسانه های سنتی را در نوردیده است و ذهن و زبان مردمان جهان را با ساده اندیشی و ساده انگاری آلوده کرده است. دیگر از آن «زبان»ها و «ادب»ها و «هنر»های فاخر خبری نیست و هر کس با یک نرم افزار ساده می تواند خبرنگار، نویسنده، مترجم، عکاس و فعال سیاسی و اجتماعی شود. دیگر «نویسندگی» هنری نیست که به رنج و مرارت و دود چراغ خوردن به کف آید و دیگر «هنر» فضیلتی نیست که با ممارست به دست آید و دیگر «سیاست» تجربه ای نیست که در گذر زمان گرد آید. دموکراتیزه شدن فرهنگ و سیاست گرچه دست کم در عرصه ی اطلاع رسانی سد راه دیکتاتوری شده و به قول دوستی حتی کودتاهای قرن بیست و یکم هم چهار ساعت بیشتر دوام نمی آورد و امکان نسل کشی از بین رفته است اما بدون شک با رشد «میان مایگی»، به علت شیوع اظهارنظرهای سهل و آسان، مفهوم «فرهیختگی» هم روز به روز نحیف تر می شود. بیرون از عرصه ی سیاست و فرهنگ، در زمینه ی دانش و زندگی روزمره، در مساله ی مهمی چون سلامت، بهداشت و تندرستی و با وجود علم فخیمی همچون پزشکی که از بدو تمدن وجود داشته، بحران میان مایگی مشهودتر به چشم می خورد. این روزها علامه ای بزرگ، مسلط به چند ده زبان، جامع الاطراف و ساکن الاکناف ظهور کرده که نامش «دکتر اینترنت» است! دکتر اینترنت می تواند در چند ثانیه به شما بگوید چه بخورید و چه نخورید. خواص گیاهان را نشان دهد و آفات غذاها را برملا کند.
مقام این دکتر از ابن سینا و ذکریای رازی و پروفسور سمیعی و دکتر روزنفلد هم بالاتر است. کعب الاخبار طب است و چنان زاهد و عابد است که برخلاف خیل اطبای سرمایه دار و برج ساز پول ویزیت هم نمی گیرد! از این علامه ها در سیاست هم بسیارند و در فرهنگ و در تجارت و در کار ما که روزنامه نگاری است. زمانی بود که خبرنگاران از محل حادثه خبر می دادند؛ سپس از پای تلکس خبر می دادند و اکنون سال هاست که پای کامپیوتر خبر می نویسند. اما پیدایش شبکه های اجتماعی مفهوم خبرنویسی را از اساس تغییر داده است: خبر نه روایت متقن و موثق یک خبرنگار معتبر که به تایید سردبیرش در نشریه معتبری رسیده باشد که آن چیزی است که «همه» گفته اند؛ «همه» نوشته اند؛ «همه» جا آمده است و «همه»ی گروه های تلگرامی آن را بازنشر کرده اند و مگر می شود همه اشتباه کرده باشند یا دروغ گفته باشند؟
اگر تلگرام در دوران جنگ جهانی دوم اختراع شده بود هیتلر نمی توانست به هولوکاست دست زند اما گوبلز می توانست شادمان باشد که قانون اختراعی اش اثبات شده است: اگر دروغ را محکم بگویید هیچ کس نمی تواند آن را تکذیب کند. دروغ هر چه بزرگتر، هر چه فراگیرتر، هر چه عمومی تر، درست تر!
واقعیت این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم «خبر مرده است». خبر به معنای روایتی از امر واقع در جهان واقع دیگر وجود ندارد. در گذشته قصه ها تخیلی بودند و امروزه خبرها هم خیالی شده اند. در گذشته در ادبیات میان «داستان» و «ناداستان» (گزارش، روایت، تحلیل و...) مرزی روشن وجود داشت اما امروزه آن مرز از بین رفته است. خبرها نه در جهان واقع که در استودیوها و کانال ها (تلگرامی و تلویزیونی) تولید می شوند. یک شبکه تلویزیونی یا کانال تلگرامی با الصاق عناویتی مانند «خبر فوری» یا «خبری که همین حالا به دستمان رسیده است» و با تکرار یک خبر در ده ها بخش خبری می تواند مسائل درجه چندم را به مسائل درجه اول انسان ها و دولت ها بدل کند، در کمال بی طرفی و حرفه ای گری و یا کارانه ای که ژورنالیسم را با آن بدنام می کنند. روزنامه نویسی اما زنده است، به عنوان یک گونه ی ادبی که بر «ناداستان» استوار است و «ناداستان» روایتی اول شخص (و نه فاقد شخصیت) از واقعیتی است که می کوشد با تحقیق به حقیقت ماجرا برسد. روزنامه نویسی، به لحاظ فرم، استخدام کلمات است برای انتقال مفاهیم که حتی اگر کانال های تلگرامی و تلویزیونی مزیت آن در نشر لحظه به لحظه اخبار را سلب کرده باشند (حداکثر امکان نشر یک نشریه چاپی و مطبوعاتی (و یا سه چاپ در روز است) اما امکان بررسی صحت اخبار، تفسیر اخبار و تفصیل اخبار را هرگز نمی توانند از مطبوعات سلب کنند. ما به این بسته بندی غیرقابل تولید در کانال های تلگرامی و تلویزیونی «گزارش» می گوییم و از آن حیث آن را غیرقابل تولید در شبکه های اجتماعی می دانیم که نیازمند صرف وقت است که با ماهیت تلگرام و تلویزیون در تضاد است و البته تلگرام و تلویزیون هر دو نیازمند آن هستند اما تولید چنین گزارش هایی در صلاحیت مطبوعات و سینما به عنوان دو حرفه ی پیشکسوت نسبت به تلگرام و تلویزیون است. تولید یک گزارش تحقیقی یا تحلیلی در درجه اول نیازمند قلم و کاغذ و کتاب و منبع و ماخذ است و آنگاه فرصت و فراغتی که آن پژوهش یا تئوری به زبان ادبی پیراسته و بالوده نوشته شود. در نهایت روزنامه و کانال تلگرامی و تلویزیونی همه به فرمی برای ارائه این محتوا بدل می شوند.
صدای تازه ای که در دست دارید بازگشت به روزنامه نگاری کلاسیک است، چه از لحاظ سر و شکل که خواستیم در قالب یک «روزنامه ی هفتگی» (اصطلاح متناقض نمایی که ناشی از کژتابی های فارسی جدید است و البته پربی سابقه نیست) نشان دهیم همچنان می توان روزنامه نویسی کرد و عامدا تصمیم گرفتیم از تکرار تجربه های خود (از زمان هفته نامه شهروند امروز تا امروز) که اکنون نمونه های اصلی و بدلی بسیار دارد خودداری کنیم و به سنت هفته نامه های خبری تحلیلی قبل از خود بازگردیم و چه از لحاظ محتوا که می کوشیم از بیماری مزمن «گفت وگوسالاری» در مطبوعات (که خود هم بدان مبتلا هستیم) برهیم و به «مقاله نویسی» بهای بیشتری دهیم و آن را همپای «گزارش نویسی» در دستور کار خود قرار دهیم و در دایره ی تنگ سیاست نمانیم و به اقتصاد، فرهنگ، دانش و زندگی هم بها دهیم و از همه بحث برانگیزتر از ریاکاری مرسوم روزگار در بیان «بی طرفی» فاصله بگیریم و در مقام «نویسنده» از خیل اخبار و مقالات روزگار بگوییم که به نظر ما با کمال فروتنی کدام رای و نظر صائب است و کدام نیست. ما حزب نیستیم اما فاقد دیدگاه هم نیستیم و از زاویه دید خاص خویش به جهان و ایران می نگریم و بیان این دیدگاه ها را نافی انصاف در بیان اخبار و دیدگاه های دیگر نمی دانیم و انصاف را برتر از بی طرفی می دانیم که به نظرمان دروغی بیش نیست.
تنها راه عبور از بحران میان مایگی و بازگشت به روزگار فرهیختگی تقویت تفرّد و تشخص در زبان و ادب و اندیشه است. باید نام های بلندی ساخت که مردم به آنها اعتماد کنند و از نام های کوچک بپرهیزند. باید بزرگی را آفرید و فرهیختگی را ستایش کرد. باید با زبانی فاخر و اندیشه ای بلند با مردم سخن گفت. باید حنای پوپولیسم را پیش روی مردم بی رنگ کرد، چه در ایالات متحده آمریکا، چه در قاره ی اروپا، چه در خاورمیانه و چه در اینجا که میهن ماست و حداقل در تجربه پوپولیسم بر غرب و شرق اندکی فضل تقدم دارد! «صدا» به شما گزارش می دهد. این یک داستان نیست، یک گزارش است این یک رویا نیست؛ یک واقعیت است: روزگار پوپولیسم به سر آمده است، حتی اگر دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا شود!

باشگاه

اقتصاد به زبان ساده

غلبه بر شوونیسم

توافق نفتی فرصتی برای کاهش تنش های تهران و ریاض است

سعید لیلاز
مشاور اقتصادی هفته نامه صدا

توافق اخیر که حاصل نشست غیررسمی وزرای نفت اوپک در الجزیره بود را باید موفقیتی فراتر از جنبه های مادی و اقتصادی دانست. این اولین توافق و اولین تحول مثبت در روابط ایران و عربستان در دولت آقای روحانی است که با نرمش کامل عربستان سعودی و امتیاز دادن این کشور به سرانجام رسیده است. بر اثر این تفاهم و آثارش بر قیمت نفت، درآمد بیشتری عاید عربستان می شود و همچنین ارزش این توافق برای ایران تقریبا معادل ۲۰۰ هزار بشکه نفت در روز است اما اهمیت این توافق زمانی بیشتر می شود که بدون امتیاز دادن از سوی ایران، کشور عربستان گام بزرگی برداشته است. این موضوع را نباید نقطه ضعف عربستان دانست و آن را عاملی برای فشارهای بعدی به این کشور قلمداد کرد بلکه این اقدام به عنوان نخستین و مهمترین تحول مثبت در روابط ایران و عربستان طی ۳ سال گذشته، به خصوص در یک سال اخیر که ۳ حادثه، این رابطه را تقریبا به پایین ترین سطح سوق داده، بسیار حائز اهمیت است. دو کشور باید آن را از نظر ژئوپلیتیکی مورد توجه قرار دهند. متاسفانه طی سه سال گذشته سیاست کشورهای عربی به ویژه عربستان در قبال جمهوری اسلامی ایران، تشدید فشار بوده است که این باعث می شود ایران به سمت ایالات متحده آمریکا و تا حدی روسیه سوق پیدا کند. فشار متقابل ایران به عربستان و کشورهای عربی موجب سوق پیدا کردن این کشورها به سمت اسرائیل شده است. هیچ کدام از این دو رویداد، تحولات مثبتی در کل منطقه خاورمیانه به حساب نمی آید چراکه هرچه کشورهای خاورمیانه مستقل تر باشند، بیشتر روی پای خود بایستند و بیشتر با یکدیگر به تعاملات منطقه ای بپردازند، به نفع ثبات و امنیت کشورهای منطقه است و بیشتر به سود مالی این کشورها می انجامد. توافق الجزیره نشانه بسیار مهمی در همین راستا محسوب می شود. در اثر جنگ لفظی، دیپلماتیک و نفتی، منابع بسیار زیادی را در سال های اخیر از دست داده ایم که هم در فرایند توسعه ایران و هم عربستان بسیار حائز اهمیت بوده است. در مقابل یک توافق کوچک در سطح وزرای نفت حدود ۳۰ میلیون دلار به درآمد روزانه عربستان و حدود ۸ تا ۱۰ میلیون دلار به درآمد روزانه ایران افزوده است که برای هر دو کشور اعداد مهمی به حساب می آید. این موضوع نشان می دهد که دو کشور با همکاری بیشتر به اهداف خود می رسند تا با تقابل. الان بهترین فرصت برای دولت آقای روحانی و نظام جمهوری اسلامی ایران است که اجازه ندهد، تقابل های تاریخی واقعی بین ایران و عربستان تبدیل به شوونیسم ضد عربی در ایران شود. این به نفع ثبات و امنیت کشور نیست. همینطور عربستان با گامی که رو به ایران برداشته، نشان داده که مایل به وخامت روابط با ایران نیست. هرچه این روابط وخیم تر شود منجر به هدایت اعراب به دامن اسرائیل می شود که این موضوع نیز به زیان ایران است.
یک واقعیت تاریخی بسیار مهم در منطقه این است که ۳ کشور تعیین کننده در شرق خاورمیانه حاضرند. این سه کشور جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و عربستان هستند. ایران با هر دو کشور بزرگ، تقابل ها و مشکلات تاریخی، واقعی و ژئوپلیتیکی بسیاری دارد اما اگر هرکدام از پایتخت های تهران، آنکارا و ریاض، تصور کنند که می توانند دو محور دیگر یا یکی از این سه محور را از معادلات خاورمیانه حذف کنند، تصور نادرست و خام اندیشانه ای است. همچنین اگر تصور کنند که می توانند بدون در نظر گرفتن منافع یکدیگر، با توافق قدرت های بزرگ بین المللی مسائل خود را حل کنند و به ثبات و آرامش برسند نیز یک اشتباه بزرگ مرتکب شده اند. هیچ تفاهمی میان ایران و قدرت های غربی و شرقی، میان ترکیه و قدرت های غربی و شرقی، میان عربستان و قدرت های غربی و شرقی، بدون توجه به منافع امنیتی و اقتصادی دو ضلع دیگر مثلث، ممکن نیست. بنابراین در عین اینکه این سه کشور اختلافات مهم تاریخی، سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی با یکدیگر دارند، بدون هم زیستی با یکدیگر نمی توانند، منافع خود را پیش ببرند.
این موضوع اساس تمدن اروپا را شکل داده است. در موقعیتی مشابه، فرانسه، بریتانیا و آلمان به عنوان سه قدرت اصلی اروپا چنین تقابل های تاریخی ای داشته اند و در حال حاضر نیز آثار چنین تقابلی در روابط این سه قدرت دیده می شود اما پس از آن که این سه قدرت در جنگ هایی بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون نفر را به کشتن دادند، متوجه شدند که نمی تواند یکدیگر را نابود کنند و ترجیح دادند که با هم، هم زیستی داشته باشند. اگر ۳ کشور ایران، عربستان و ترکیه نیز یقین دارند که نمی توانند یکدیگر را از بین ببرند، باید به مسیر دیگر رجوع کنند. راه دیگر هم زیستی است. درست مشابه توافق هسته ای ایران و ایالات متحده که سرانجام به دیپلماسی روی آوردند.
پیشنهاد می کنم، این حرکت قابل توجهی که عربستان با هر نیتی به صورت یک طرفه بسوی ایران برداشته است را به فال نیک بگیریم و در جهت کاستن از تنش ها و تلاش برای عادی سازی روابط بین تهران و ریاض گام برداریم. منافع اقتصادی ایران و ترکیه قبلا هرگز اجازه نداده است که روابط دو کشور از یک حدی وخیم تر شود. متاسفانه چنین اشتراکاتی میان تهران و ریاض تا الان وجود نداشته است. مشکلات مالی بسیار بزرگ عربستان و همینطور ایران، زمینه جدید تاریخی را فراهم کرده است تا این دو کشور سرانجام یک زمینه عینی برای همکاری و مشارکت با یکدیگر پیدا کنند. پیشنهاد من فاصله گرفتن از فضای شوونیستی و ناسیونالیستی ماه های اخیر چه در تهران و چه در ریاض، به پشتوانه توافق الجزیره، است.



توصیه به اصول گرایان: چرا از نامزدی روحانی حمایت نمی کنید؟



عباس عبدی
تحلیلگر سیاسی

به طور معمول وقتی اصلاح طلبان درباره اصول گرایان مطلب می نویسند از موضع سیاسی است، یعنی در پی تضعیف طرف مقابل و اثرگذاری منفی بر آنان و تقویت خود هستند. عکس این استدلال نیز صحیح است و اصول گرایان هم متقابلاً چنین می کنند. ولی بنده در این یادداشت از پرداختن به آینده اصول گرایی، قصد سیاسی ندارم، خواننده اصول گرای این متن فرض کند که من نیز یک اصول گرا هستم و از موضع درون گروهی این را می نویسم و قصدم نه تضعیف اصول گرایان، بلکه تقویت آنان است. شاید بپرسید که چرا یک اصلاح طلب باید خواهان تقویت اصول گرایان شود؟ وقتی مطلب را تا پایان بخوانید پاسخ به این پرسش را در خواهید یافت، ولی اجمالاً عرض کنم که به نظرم تا وقتی که جریان اصول گرایی و همین طور اصلاح طلبی در جایگاه شایسته و بایسته خودش قرار نگیرد، جامعه ما روی آرامش به خود نخواهد دید. در نتیجه از این جهت تحول مثبت در این جریان باید مطلوب هر اصلاح طلبی باشد. همان یک باری که قربانی احمدی نژاد شدند و دود آن به چشم همه رفته، برای چند قرن ملت ایران کافی است.
به نظر می رسد که جریان اصول گرایی که باید معرف و نماینده بخشی از سنت های اجتماعی باشد از سال ۱۳۸۴ دچار یک خطای راهبردی شد. چراکه آنان با هدف رقابت حاد با اصلاح طلبان و شاید هم تا حدی از روی اکراه و ناچاری تمام تخم مرغ های خود را در زنبیل! احمدی نژاد گذاشتند و بیشتر سرمایه خود را به باد دادند. در حالی که اگر به صورت دقیق و ریشه ای نگاه می کردند، به خوبی متوجه می شدند که احمدی نژاد و جریان او قرابت چندانی با اصول گرایی ندارند. اندیشه ها و رفتارهای آنان با این جناح بیگانه بود. خطای مسلم جریان اصول گرایی حمایت از احمدی نژاد برابر هاشمی بود. در حالی که آقای هاشمی با همه انتقاداتی که به او می توانستند داشته باشند، یکی از نمادهای مهم جریان اصول گرایی و جامعه روحانیت مبارز و حتی علمای قم بود. اصلاح طلبان از زاویه خود می توانستند نقد کنند ولی این کار برای اصولگرایان قابل فهم نبود. در واقع نه تنها اصول گرایان با هدف پیروز شدن بر اصلاح طلبان پشت احمدی نژاد قرار گرفتند، بلکه یک نماد مهم خود را که همیشه به آنان نزدیک بود، به شدت از خود دور کردند. اصول گرایان براساس یک تصور تک بعدی گمان کردند که برنده انتخابات ۱۳۸۴ شده اند و مردم به آنان روی آوردند. به همین دلیل به گروگان احمدی نژاد درآمدند. نفر بعدی که در تیررس حمله احمدی نژاد قرار گرفت، آقای ناطق نوری بود که در انتسابش به اصول گرایان ذره ای تردید نبود. خط قرمزهای بعدی جریان اصول گرایی یکی پس از دیگری از طرف احمدی نژاد و منسوبین به او درنوردیده شد. وضعیت اصول گرایان با احمدی نژاد حالت دوگانه ای پیدا کرد، نه جرات می کردند که از او دور شوند و نه علاقه ای داشتند به او منتسب شوند. جالب اینکه به شدت از او می ترسیدند. این اظهارات داخل قلاب سخنان صریح یکی از رهبران اصولگرایی است: «احمدی نژاد یک جوری خودش را عین نظام معرفی کرده بود که خیلی ها این را باور کردند. یعنی او را قبول نداشتند اما می ترسیدند این را علنی کنند و بگویند نظر ما کس دیگری است. از بزرگان هم بودند که این طور نظری داشتند... ما از چیزی که می ترسیدیم در آن اوضاع خود آقای احمدی نژاد بود. او کسی بود که در آن مناظره معروف حرف هایی زد که زمینه اتفاقات بعدی شد. جریان مشایی را پیش آورد. جریان عزل آقای صفارهرندی را پیش آورد. رفت و در میدان ولی عصر آن حرف بسیار بد و نسنجیده را زد که خیلی ها بابت آن عصبانی شدند. خب اگر در آن شرایط ما خیلی هم می آمدیم و به او و وزرایش گیر می دادیم، قطعا باز هم توانش را داشت که بحران درست کند. ما هم نمی خواستیم بحران روی بحران درست شود... واقعا می ترسیدیم که با چنین حرکتی کشور را به هم بریزد. در ابعاد بین المللی هم کار خطرناکی بود و البته وضعیت اقتصادی هم آنقدر رو به نزول و وخامت بود که از نظر ما خطرناک بود. ما خیلی جاها با احمدی نژاد سوختیم و ساختیم. بدترینش همینجا بود (خانه نشینی ۱۱ روزه)، از اینجا به بعد حتی همان ها که به او رای داده بودند، عده زیادی او را نمی خواستند. ولی راه پس و پیش نمانده بود.» بدتر اینکه هر کس که با او مخالفت کرد در وضعیت بدی نزد اصول گرایان قرار گرفت، از جمله آقای علی مطهری و حتی احمد توکلی تا حدی کمتر مصداق این مورد هستند.
جریان احمدی نژاد برخلاف انتظار اصول گرایان نه تنها آنان را تقویت نکرد بلکه تضعیف کرد و ناطق نوری و علی مطهری را به اصلاح طلبان نزدیک تر کرد. حتی بخش دیگری از این جریان در این مسیر گام برداشت. شکاف عمیقی را میان جریان اصول گرایی ایجاد کرد که پیش از آن سابقه نداشت و قدرت تصمیم گیری را از آنان سلب نمود، زیرا آنان در عمل به زاییده ای از جریان احمدی نژاد تبدیل شده بودند. اصولگرایان دقت نکردند که ماهیت اختلاف احمدی نژاد با اصلاح طلبان با اختلاف آنان فرق دارد. در نتیجه اصول گرایان آن قدر که توجه خود را به رای آوری ولو به هر قیمتی متمرکز کردند، از بسیاری از مسایل غفلت کردند. نامزدهای آنان هیچ ارتباط سازمان یافته ای با این جریان نداشتند، نمونه اش حمایت از قالیباف بود که به دلایل متعددی این نوع افراد کنشگر سیاسی نیستند و در بهترین حالت مدیران اجرایی هستند. با ملاحظه این مقدمات کلی، من اگر در جریان اصول گرا بودم، به چند نکته و راهبرد زیر توجه می کردم.

۱

پیش از هر چیز به نظر می رسد که باید تحلیلی جدی و عمومی از وضعیت خود را ارایه کنند، اینکه آنان دنبال چه اهدافی هستند؟ آیا امکانات موجود پاسخگوی تحقق این اهداف هست یا خیر؟ آیا اهداف آنها با واقعیات جاری جامعه تطابق دارد یا متضاد آن است؟ پاسخ به این دست از پرسش ها نه تنها برای اصول گرایان بلکه برای اصلاح طلبان نیز ضروری است. به ویژه درس آموزی از گذشته و نقد آن بسیار جدی و مورد نیاز است. به نظر بنده اگر اصول گرایان این توصیه را انجام دهند، آنگاه برایشان روشن خواهد شد که اصولاً تا چه حد محقق شدن اهداف اصول گرایی در جامعه ممکن و مفید است. طرح و پاسخ به این پرسش ها شجاعت می خواهد. زیرا بسیاری از تناقضات را برای هر دو جناح و حتی گرایش های دیگر آشکار می کند. تا وقتی که حدی از پاسخ به این پرسش ها به دست نیاید، هر اقدام و کنش سیاسی زیان بار خواهد بود.

۲

شرکت در انتخابات آینده باید مبتنی بر یک پیام روشن انتخاباتی و یک جریان ملموس سیاسی که حامل این پیام است باشد. اصول گرایان در شرایط کنونی فاقد چنین پیامی هستند، بنابراین بزرگ ترین اشتباه خود را به صورت تکراری در حال انجام دادن هستند و گمان می کنند می توان روی یک نفر تفاهم کرد و با حمایت از این فرد مثلاً برنده انتخابات شد یا حداقل بازنده خوبی شد. چنین رویدادی غیرممکن است. حداقل در انتخابات ریاست جمهوری آینده قابل تحقق نیست. از سوی دیگر انتخاب شعار کار ساده ای نیست، نمی توان همین طوری یک شعار دهان پرکن را برگزید. شعار بدون جریان اجتماعی شنیده نمی شود. اگر پشت شعار یک حرکت سیاسی نباشد، حتی ممکن است برداشت منفی از آن شود.

۳

یکی از مسایل مهم شرکت در انتخابات معرفی نامزد است. برخی از اصول گرایان برای اینکه بگویند دستشان خیلی باز است، گفته اند که «قحط الرجال که نداریم، ۵۰-۴۰ نفری کاندیدا داریم.» این حرف بیش از اینکه نقطه قوت آنان محسوب شود نقطه ضعف است. وقتی که ۵۰-۴۰ نامزد دارند، یعنی هیچ نامزدی ندارند! نامزد انتخابات باید معرف آن جایگاهی باشد که برای حرکت سیاسی تعیین شده است، نمی توان ۵۰ نفر را نماد و معرف یک شعار کرد. در انتخابات سال ۱۳۹۲، این اتفاق برای نامزد پیروز رخ داد و او توانست خود را نماد دو شعار خود کند. ولی چگونه می شود یک نفر غیرسیاسی را آورد وسط میدان و گفت این شعار توست، بدون اینکه مردم در جبین او صلاحیت راهبری چنین شعاری را ببینند؟

۴

به نظر می رسد که اصول گرایان می توانند حذف احمدی نژاد را مغتنم بشمرند و خود را به عنوان یک رقیب جدی از انتخابات کنار بکشند. روحانی بهترین فرد برای نامزدی اصول گرایان است. حتماً انتقاداتی به او دارند، همچنان که اصلاح طلبان هم می توانند انتقادات دیگری داشته باشند. بهترین کاری که برای کشور می توانیم انجام دهیم، ایجاد آرامش و نوعی تفاهم و اجماع است. نباید اجازه داد که کشور برای یک دوره ۹ ماهه دیگر وارد یک چالش بی فایده شود. رفتن به دنبال نامزدهای دیگر اتلاف وقت است. همان طور که آقای باهنر هم گفته اند، ۸۰ درصد وقت خود را باید صرف رسیدن به یک نامزد کنید که در پایان هم محقق نمی شود و فقط ۲۰ درصد وقت را می توانید صرف امور عمومی سیاست کنید. با این وضع هیچ دستاوردی برای اصول گرایان محتمل نیست، جز یک تنش و شکست دیگر. این ذهنیت را از خود دور باید کرد که احمدی نژاد رای جدی داشت یا اگر هم داشت کس دیگری از اصول گرایان می تواند آن را مال خود کند یا قرض بگیرد یا حتی به او بدهند. احمدی نژاد با هیچ منطقی جزو اصول گرایان نیست، اگر اصلاح طلبان به او راه می دادند یا مثل اصول گرایان از او حمایت می کردند، تا حالا بارها به سمت آنان آمده بود. اگر اصول گرایان دوباره بکوشند که وارد یک چالش جدی انتخاباتی مثل سال ۱۳۹۲ شوند، جز اینکه فرصت بازسازی خود را از دست می دهند دستاورد دیگری نخواهند داشت. اصلاح طلبان هم چنین رفتاری نخواهند داشت. اتفاقاً روحانی حداقل به لحاظ پس زمینه تاریخی به جامعه روحانیت یعنی اصلی ترین نهاد اصول گرایی نزدیک است. پس چه دلیلی دارد که از او حمایت نمی کنید؟ اگر تفاوتی هم می بینید ناشی از الزامات کار اجرایی و پست ریاست جمهوری است. هر کس دیگر هم از شما وارد این میدان شود کمابیش همین مسیر را طی خواهد کرد. فرض کنید که فردا یکی از شما و از نزدیک ترین افرادتان مثل آقای بادامچیان یا آقای باهنر یا آقای لاریجانی رییس جمهور شود، خوب چگونه می خواهید حقوق کارمندان و بازنشستگان را بدهید؟ باید با جهان تعامل کنید، نفت بفروشید و سرمایه بیاورید. چگونه می خواهید جلوی تورم را بگیرید؟ طبعا باید امساک کنید. اینکه احمدی نژاد نفری ۴۵ هزار تومان داد و هم زمان رشد اشتغال صفر بود و تورم ۴۰ درصدی داشت، برای مردم بهتر است یا رساندن تورم به زیر ۱۰درصد و تبدیل رشد منفی ۷درصد به رشد مثبت و رو به افزایش؟ اصلاح طلبان آن قدر انعطاف داشتند که با حمایت از نامزد منسوب به شما، پیروزی او را با پیروزی خودشان قرین کردند، حال چگونه شما نمی توانید با حمایت از نامزد خودتان چنین دستاوردی داشته باشید؟
در یک کلام مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود. ولی شما تاکنون چند بار از سوراخ تندروهایتان گزیده شده اید، این بار را احتیاط کنید.

بازگشت به سیاست زندان زدایی

بخشنامه اخیر رئیس قوه قضائیه تلاش برای کاستن از تعداد زندانیان در کشور است

عمادالدین باقی
مشاور فرهنگی اجتماعی هفته نامه صدا

در روزهای گذشته بخشنامه ای مهم صادر شد که هر چند دیرهنگام اما ضروری زمانه بود. بخشنامه ای در ۳۳ ماده و ۶ تبصره در تاریخ ۱۷شهریور۱۳۹۵به تصویب رییس قوه قضاییه رسید که اگر بدان عمل شود می تواند هزاران زندانی را از غم و زجر بند رها کند و به آغوش خانواده و جامعه بازگرداند و از انباشت بیشتر مشکلات جلوگیری نماید. اکنون به روایت مسئولان قضایی ۱۵ میلیون پرونده در جریان است. اگر هر پرونده دست کم دو طرف داشته باشد یعنی حداقل۳۰ میلیون نفر با قوه قضاییه سروکار دارند. چرایی و چند و چون و آثار نامطلوب آن موضوع یادداشت دیگری است. طبق برآوردهای یک پژوهش، احتمالاً تعداد واقعی زندانیان حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار تن باشد که اگر میانگین ۵نفر را برای هر خانوار درگیر در نظر بگیریم ۲میلیون نفر درگیر عاطفی و عملی مسئله زندان هستند، گرچه تجربه نشان می دهد تعداد اعضای خانواده درگیر در مسئله هر زندانی بیشتر است. این آمار ضرورت بخشنامه اخیرالصدور را نشان می دهد اما نمی توان شکایتی از تجربه شده ها یا هزینه تکرار تجربه ها در دهه های گذشته نداشت که هزینه های گزافی را بر گُرده کشور و مردم تحمیل کرده است.

هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه

عبارت دوم که ضرب المثلی عربی است و حضرت حافظ تضمین کرده، می گوید هر کس به جای آموختن از تجربه های دیگران بخواهد دوباره خود آن را تجربه کند زیان می کند و پشیمان می شود. این اشتباه در موضوع مورد بحث رخ داده است. آمار زندانیان در سال ۱۳۶۰ حدود ۱۳هزار زندانی (گزارش انجمن دفاع از حقوق زندانیان از وضعیت زندان های کشور در سال ۱۳۸۶) بوده و بالغ بر دو دهه بعد در حالی که جمعیت کشور دو برابر شده بود جمعیت زندانیان به ۷ برابر رسید، در شرایطی که ظرفیت زندان های کشور ۶۰ هزار نفر است. در مقطعی از دوره اول ریاست آیت الله شاهرودی بر قوه قضاییه آمار زندانیان به بیش از ۲۰۰ هزار رسید. هر نقدی به مدیریت قوه قضاییه در آن زمان داشته باشیم اما از حق نمی توان گذشت که در آن زمان ریاست قوه قضاییه و مسئولان و مشاوران قوه به خاطر درکی که از پیامدهای ویرانگر فزونی جمعیت کیفری زندان یافتند بر اساس تجربه و مطالعه به این جمع بندی رسیدند که باید سیاست حبس زدایی از قوانین و نیز کاهش جمعیت کیفری زندان را در پیش گیرند. در اثر اعمال این سیاست ها جمعیت زندان درسال ۱۳۸۷ به ۱۶۵۳۰۸رسید و یک مقام سازمان زندان ها هم اعلام کرد که آمار زندانیان به ۱۵۰هزار کاهش یافته و اظهار امیدواری شد که این روند ادامه یافته و جمعیت زندانیان به ۱۰۰ هزار کاهش یابد (گزارش انجمن دفاع از حقوق زندانیان از وضعیت زندان های کشور در سال ۱۳۸۶). با تغییر ریاست قوه، کشتیبان را سیاستی دگر آمد و اعلام شد سیاست قوه قضاییه قاطعیت قضایی و شدت عمل نسبت به مجرمین است. در نتیجه مرخصی ها کاهش یافت، آیین نامه زندان در بخش مرخصی ها تغییر کرد و محدودتر شد و سیاست شدت عمل در مجازات اتخاذ شد، برای اینکه مجرم طعم مجازات را چشیده و تنبیه شود و ترس از تکرار جرم بیابد. در نتیجه جمعیت کیفری زندان ها رو به افزایش نهاد. از سوی دیگر سال ها بود سایت سازمان زندان آمار زندانیان را به تفکیک سن، جنس، تحصیلات، شهرها و.... به صورت به روز شده عرضه می کرد و جامعه علمی می توانست روند وضعیت را مطالعه کند. این آمار مانند دماسنجی که میزان تب و فشار خون را روی صفحه مانیتور نشان می دهد، اطلاعات را در دسترس عموم قرار می داد و آسیب شناسان امکان مطالعه داشتند. اما ناگهان آمار زندانیان از سایت این سازمان حذف شد. در آن زمان که آمار به روز عرضه می شد هنوز «قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات» وجود نداشت. این قانون در ۶ بهمن ۱۳۸۷ در مجلس تصویب و در ۳۱ مرداد ۸۸ توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام موافق با مصلحت نظام تشخیص داده شد. طبق قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات همه دستگاه ها ملزم هستند اطلاعات خود را در دسترس همگان قرار دهند و سازمان زندان ها هم موظف است در تارنمای خود این اطلاعات را عرضه کند. اما هنوز جدول آماری زندانیان مسدود است.
اگر سیاست از نو تجربه کردن نبود و همان تدابیر ادامه یافته بود بدون شک امروز با معضل جمعیت کیفری زندانیان مواجه نبودیم و نیازی به این بخشنامه نبود. اما باز هم این رخداد مغتنم است. ریاست قوه قضاییه در نشستی اعلام داشت: «این تعداد زندانی زیبنده جمهوری اسلامی نیست» و این سخن به تیتر برخی از مطبوعات سه شنبه ۶ مهر۱۳۹۵ تبدیل شد. همزمان بخشنامه مهم ساماندهی زندانیان و کاهش جمعیت کیفری زندان ها از سوی رییس قوه قضاییه صادر گردید. متاسفانه این بخشنامه با وجود اهمیت اش مورد توجه رسانه ها قرار نگرفت زیرا سیاست زده شدن رسانه ها از یکسو و عدم التفات کافی به ژرفای مسائل و مصایب انسانی و اجتماعی از سوی دیگر مانع توجه بایسته به این قبیل موضوعات می شود. در بخشنامه مذکور بر اتخاذ روش ها و سازوکارهای مختلف مانند اعطای آزادی مشروط، تخفیف و معافیت مجازات، اعطای مرخصی و تبدیل قرار و مجازات های جایگزین حبس و تبدیل زندان به مراقبت های الکترونیکی و... تاکید شده است تا نظام بتواند در کاهش معضلی به نام جمعیت کیفری زندان توفیق یابد.
ماده ۹ بخشنامه اخیرالصدور خواستار اجرای هر چه موثرتر قانون مجازات اسلامی، مصوب ۱۳۹۲ در زمینه حبس زدایی و استفاده از تاسیسات حقوقی مفید از قبیل تعویق صدور حکم، تخفیف و معافیت مجازات، نظام نیمه آزادی و مجازات های جایگزین حبس گردیده است.
در ماده ۱۳ تاکید دارد: با توجه به تغییر شرایط آزادی مشروط در ماده ۵۸ قانون مجازات اسلامی، مصوب ۱۳۹۲ روسای زندان ها موظفند با بررسی اخلاق، حالات و رفتار زندانیان در دوران تحمل حبس، درخواست آزادی مشروط زندانیان واجد شرایط را به اجرای احکام دادسرا ارسال نمایند. بررسی درخواست مذکور در اجرای احکام و رسیدگی به آن در دادگاه با قید فوریت و خارج از نوبت به عمل خواهد آمد. دادستان ها فرآیند آزادی مشروط را نظارت و پیگیری نمایند.
در ماده ۱۶ شورای طبقه بندی زندانیان با ریاست قاضی اجرای احکام کیفری موظف شده است در خصوص اعطای مرخصی ها و درخواست های آزادی مشروط، نظام آزادی و نیمه آزادی تحت نظارت سامانه های الکترونیکی، عفو زندانیان واجد شرایط و سایر مواردی که در قانون آیین دادرسی کیفری به ویژه ماده ۵۵۳ آن و آیین نامه اجرایی سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور برای این شورا مقرر شده است، تصمیم مقتضی اتخاذ نماید.
در ماده۲۰ نیز قضات اجرای احکام کیفری مطابق مفاد مواد ۴۸۹، ۵۰۲، ۵۵۲ و ۵۵۳ قانون آیین دادرسی کیفری، مصوب ۱۳۹۲ موظف به اعلام نظر درباره زندانیان واجد شرایط عفو و آزادی مشروط، پیشنهاد اجرای نظام نیمه آزادی و آزادی تحت نظارت سامانه های الکترونیکی، اتخاذ تصمیم درباره محکومان سالمند، مبتلایان به بیماری های جسمی و روانی و سایر افراد محکوم نیازمند به مراقبت و توجه ویژه و پیشنهاد کاهش مدت تعلیق اجرای مجازات محکومین را بر عهده داشته و مکلفند با بررسی پرونده ها در اسرع وقت اقدام مقتضی را معمول دارند. در خصوص بیماران مذکور، فهرست آنان ماهانه توسط سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور تهیه و جهت اخذ نظر پزشکی قانونی به قاضی اجرای احکام اعلام می گردد. اظهار نظر پزشکی قانونی در این خصوص با توجه به وضعیت زندانی باید صریح و روشن باشد.
در تبصره ماده ۲۵ نیز دادستان کل کشور موظف شده است معیارهای موثر در کاهش جمعیت زندانها مبتنی بر به کارگیری همه ظرفیتهای نوین قانونی مندرج در قانون آیین دادرسی کیفری و قانون مجازات اسلامی را تعیین و عملکرد دادگستری های سراسر کشور را بر اساس فوق ارزیابی کند.
این همه تاکید بر اجرای عفو و آزادی مشروط و نظام نیمه آزادی و توجه به وضعیت بیماران در حالی است که هزاران زندانی از شرایط مذکور برای آزادی برخوردارند.

نظرات کاربران درباره مجله هفته‌نامه خبری تحلیلی صدا شماره ۱۰۱

قیمت کاغذیش ۵۰۰۰تومان بود.
در 2 سال پیش توسط ab....iri
ما هم همینو گفتیم ولی پاکش کردند!
در 2 سال پیش توسط فرشید اینانلو
این هفته صدا قطعه؟؟؟
در 2 سال پیش توسط علی لطیفی