فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب راضی و خشنود زندگی کنیم

نسخه الکترونیک کتاب راضی و خشنود زندگی کنیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب راضی و خشنود زندگی کنیم

کتاب «راضی و خشنود زندگی کنیم»‌ نوشته ژان لویی سروان شربر است.
او در این کتاب به چگونگی کسب رضایت از زندگی می‌پردازد. ژان –لویی سروان شربر، مدیر نشریه‌ی پسیکولوژی (روان‌شناسی)، عمدا از موضوع‌های آرمانی فاصله می‌گیرد تا درباره‌ی قابلیت‌ و استعداد ما از موضوع‌های آرمانی فاصله می‌گیرد تا درباره‌ی قابلیت و استعداد ما برای بهره‌مندی خوب و کامل از هر لحظه‌ی عمر سخن بگوید.
در ۲۴ بخش کوتاه نویسنده تحلیل‌هایش را به کمک تجربه‌های شخصی مستند می‌سازد و از ما دعوت می‌کند تا واقعیت زندگی و محدودیت‌های خودمان را بپذیریم، به ضرب آهنگ‌های زندگی خود و روال آن احترام بگذاریم، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن را یاد بگیریم یا خود را از درگیری‌ها خلاص کنیم و برای خودمان وقت آزاد بگذاریم، دام‌هایی را که «من» هر یک از ما در مقابلمان قرار می‌دهد به سادگی پشت سر بگذاریم و ... این کتاب ساده و در عین حال منطقی که با بهره‌گیری از شناخت عمیق علوم روان‌شناسی باور شده، در حکم نوعی پیام خردمندانه برای دوران سر خورده و ناامید ماست.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.16 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب راضی و خشنود زندگی کنیم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن مترجم

ژان ـ لویی سروان شربر(۳) تا به حال بیش از ده ها رساله در زمینه های گوناگون، به ویژه در مورد انسان و زندگی، نوشته است که می توان در میان آن ها از عناوینی چون عمر بیشتر، یا زندگی طولانی به چه کار می آید؟(۴) و یا هنر کاربرد زمان ـ روش مقابله با دلشوره و اضطراب(۵)، و غیره یاد کرد.
از جمله فعالیت های وی، باید به تدریس در دانشگاه استنفورد(۶) آمریکا، تهیه برنامه پسیکولوژی(۷) با مضامین مربوط به روان شناسی در کانال ۵ فرانسه، و حرفه روزنامه نگاری او اشاره کرد. شربر بنیان گذار ماهنامه اِکسپانسیون(۸) است و ۲ سال پیش نیز سرپرستی مجله دیگری را در زمینه روان شناسی با عنوان پسیکولوژی آغاز نمود. این دو نشریه در عین سادگی اغلب مسائل روز اقتصادی و هم چنین روان شناسی را به طور کاملاً دقیق و علمی مورد بررسی و مطالعه قرار می دهند.
شاید سوالی در این جا به ذهن ما خطور کند که چگونه فردی با دل مشغولی های مربوط به پول و اقتصاد، به دل نگرانی هایی در مورد مسائلی چون آرامش، خوشبختی و سعادت روح و روان انسان می پردازد؟ پاسخ این پرسش در خلال صفحات این کتاب نهفته است.
ژان ـ لویی سروان شربر شیفته آموختن است. او در زمینه تاریخ و اصول ادیان گوناگون کاوش می کند و به فلسفه بودا بسیار علاقه دارد، ولی خود را به مکتب خاصی پایبند نمی کند و سعی دارد تا بهترین عناصر را از هر کشور و تمدن و فرهنگ جمع آوری کند.
تمامی مطالب و مشاهداتی که در این کتاب وجود دارد، اغلب از تجربه های شخصی نویسنده به همراه مثال های متعددی از زندگی او و با تکیه بر علم روان شناسی تغذیه می شود. شربر به شکلی کاملاً منطقی و با لحنی خودمانی و دوستانه می نویسد، گویی با خواننده خود دردِ دل می کند. سادگی عجیبی در نثر او دیده می شود، به ویژه زمانی که مسائل پیچیده زندگی را مطرح می کند. اما گاهی هم جملات وی درهم تنیده می شوند، واژگان مفهوم انتزاعی و سنگین تری به خود می گیرند و در نتیجه سبک نوشتار دستخوش تغییراتی می شود. این اتفاق بیشتر زمانی رخ می دهد که نویسنده در خصوص مسائل فلسفی و آرمانی با ما سخن می گوید. نکته دیگری که با این دوگانگی سطح نوشتاری پدید می آید مربوط به تغییر در سطح زبانی می شود که گاه محاوره ای و ساده، و گاه ادبی و وزین است. لازم به یادآوری است که این تغییرات از واقعیت مفاهیم و خصوصیت طبیعی کلام ژان ـ لویی سروان شربر نمی کاهد چرا که حتی در یک مکالمه دوستانه یا گپ و گفت وگوی خودمانی هم، برحسب موضوع مورد بحث، چنین دگرگونی هایی رخ می دهند؛ تنها کار مترجم را در برگردان پاره ای جملات و واژگان، به ویژه در مواقع تغییر در سطح زبان و گفتار، با مشکل روبه رو می کند. با این همه، سعی بر آن شد تا ترجمه جنبه ای خواننده محور داشته باشد و مخاطبان بتوانند از مطالب مفید آن استفاده کنند.
در این کتاب، نویسنده هدف های مهم و در عین حال ساده ای را در ارتباط با زندگی سعادتمند دنبال می کند. او با سخنانش می کوشد تا خوانندگان را به نوعی تعادل در زندگی برساند، به گونه ای که آن ها بتوانند به مفهوم خشنودی و رضایت دست یابند. به علاوه، او به ما در رسیدن به مرحله دیگری از آگاهی و شناخت کمک می کند تا شاید در افکار و نحوه نگرش خود به زندگی تجدیدنظر کنیم. با این تجدیدنظر و تحول قادریم هم به هدف های والای فردی نزدیک تر شویم و هم از هر یک از لحظات زندگی نهایت استفاده را ببریم. هر چند این کتاب انقلاب جدیدی در زمینه روان شناسی ایجاد نمی کند، اما به خوانندگان یادآور می شود که بزرگ ترین لذت و ثروت دنیا، یعنی زندگی و سلامتی را از یاد نبرند و غنیمت شمرند.
توصیه می شود برای دریافت بهتر و جامع تر از مفاهیم بخش های گوناگون، خواندن کتاب از «پیش نویس» آغاز شود.
نویسنده این قسمت را در قالب نامه ای به همراه توصیه های خود به فرزندانش هدیه می کند. خواندن این صفحات، به اختصار پیش زمینه ای از مطالب کتاب را در ذهن خوانندگان به وجود می آورد.
* از پیام های شربر در خصوص زندگی سعادتمند می توان به نکات زیر اشاره کرد:
ــ یادمان نرود که روان شناسی تنها به کار افراد بیمار نمی آید، بلکه علم و شیوه ای است که هر انسانی باید از آن بهره گیرد.
ــ در گذشته، افراد به کمک خانواده و عقاید مذهبی، از مشکلات خود می کاستند، ولی انسان امروزی که طعم تلخ تنهایی و بی پناهی را هر روز تجربه می کند، چون دیگر مامن و کمکی برای حل مسائل ندارد، برای خودشناسی و رفع درگیری های روحی خویش، بیش از پیش نیازمند کتاب های روان شناسی و جلسات مشاوره با متخصصان است.
ــ هر روز باید از خود بپرسیم که در کجای مسیر زندگی قرار گرفته ایم؟ چه مسائلی قادرند به شیوه ای پسندیده برای زمان حال و امروز ما ارزش و غنا، و خوشحالی و سبکبالی به ارمغان بیاورند؟ چگونه می توانیم زندگی خود را بهبود بخشیم و به تعالی برسیم؟
ــ قبل از هر چیز به اطراف بنگریم و شرایط زندگی مان را به دقت مطالعه کنیم. بعد به نسبی سازی` مشکلات بپردازیم، یعنی آن ها را با مسائل دیگران مقایسه کنیم؛ و یاد بگیریم که زندگی به خودی خود، همان گونه که هست با ساده ترین و عادی ترین شکل روزمره ای که دارد زیباست.
ــ برای رضایت از زندگی و سعادتمندی فقط باید به زمان حال بیندیشیم و ارزش آن را درک کنیم، وگرنه دغدغه های گذشته و آینده ما را به ورطه افکار سیاه و ناخوشایند می کشانند و غیره...
***
در پایان، از حسن عنایت استاد گرانقدر، سرکار خانم دکتر مهوش قویمی، صمیمانه سپاسگزارم که مرا به کارِ ترجمه ترغیب و تشویق نمود.

تهران ـ فروردین ۱۳۸۷
فرزانه کریمیان
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

مقدمه

راضی یا سعادتمند؟

«من زندگی را رضایت و قناعت به اندک می خواندم.»
ویکتور هوگو(۱۱)
تاملات(۱۲)

«ساده تر است که مسئولیت را خودت بپذیری و به دیگران وامَگذاری!»
اِمیل سِروان شرِبِر(۱۳)، پدر ژان لویی

خوشحالم که نگارش این کتاب را آغاز کردم. صبحگاهان پاریسی به اندازه کافی آفتابی است، و غیر از صدای ضربه های خفیف چَکش که از آپارتمان مجاورِ در حال تعمیر شنیده می شود، می توان گفت که دفترِ کارم آرام است.
همین الان قهوه ام را نوشیدم و فنجانِ آن را روی میز گذاشتم، اثر قهوه تحرک زا و دقیقا شبیه به ضربه ای است که سوارکار برای طی مسیر طولانی بر پهلوهای اسبش وارد می آورد. هیچ دردی در بدنم احساس نمی کنم. این موارد همگی، عواملی هستند که در احساس رفاه و آسایش من نقش دارند.
از سوی دیگر، مایلم با خود گفت وگویی داشته باشم تا به هر آنچه زندگی به من آموخته است، شکل دهم و به این ترتیب، بتوانم تجربیاتم را با دیگران تقسیم کنم و به نزدیکانم انتقال دهم.
ژول رومن(۱۴)، از زبانِ دکتر کنوک(۱۵)، یکی از شخصیت های داستانی اش، جمله ای را این گونه بیان می کند: «سلامتی وضعیتی موقتی است که لزوما از مسائل خوبی خبر نمی دهد.» گاهی از خود می پرسم آیا این مسئله در مورد لذت من از زندگی نیز صدق می کند؟ در دوره ای که شِکوِه و شکایت جای بیشتری از لذت و رضایت را در زندگی به خود اختصاص داده اند و بهتر به گوش همه می رسند (چون رضایت خیلی سریع با ساده دلی اشتباه می شود)، حتی نگرش مثبت به کارهای روزانه و نتایج آن ها هم نگرانی به بار می آورد: یعنی هر لحظه منتظریم که بلایی از آسمان بر سرِ ما نازل شود.
با این همه، تا به حال، زندگی چندان مرا آزار نداده است. از این موضوع نتیجه گیری مختصری کردم: این که بخت یار من بوده است. شاید هم به این دلیل که فردی خوش بین هستم، و حافظه ام، درنهایت، بیشتر لحظات خوشی را ثبت می کند.
اما احتمالاً این توضیح بسیار مختصر است. از میانِ خرافه های اندکی که دارم، این مطالب به ذهنم می رسد: سعادت شبیه به پرنده است و هنگامی به سراغ ما می آید که آشیانه اش را آماده سازیم.
ولی چه دستورالعملی را باید برای این کار در پیش گرفت؟ آیا باید از هرچه ما را به رضایت نزدیک می کند، حمایت کنیم و از هرچه از رضایتمان می کاهد، دوری جوییم؟ آیا کسی هست که این کار را نکند؟
اما این شِگِرد همیشه با موفقیت همراه نیست؛ چون، ضربات سخت و سنگین، ناراحتی ها و نارضایتی های متداول، و موانع بر سر راه خوشی ها در زندگی بسیار به چشم می خورند. پس به راحتی می توان خود را به دست جریان رودخانه منفی بافی روزمره سپرد و تن به یکنواختی حزن انگیز روزهای زندگی داد. بنابراین، تصمیم گرفتم تمامی آنچه را که در طول سال ها آموختم، بهتر درک کنم، تمامی چیزی را که تا به حال به من اجازه داده است تا خیلی در بدبینی غرق نشوم.
اولین برگِ برنده ام را با کسانی قسمت می کنم که کتاب مرا می خوانند؛ برگ برنده ام همان زندگی در قاره ای است که رسیدن به خوشبختی در آن جا میسر است (دماغه غربی اروپا در ابتدای قرن ۲۱). «خوشبختی فلسفه ای جدید در اروپاست»، جمله ای که ژوستِ قِدّیس(۱۶) دو سده قبل پیش بینی کرده بود. از آن زمان تا به حال، باید منتظر صلحی پایدار به همراه پیشرفت های چشمگیر در زمینه سلامتی و شکوفایی می ماندیم، تا شرایط عینی و واقعی این مطلب مهیا می شد؛ محیط و شرایطی که بیش از هر زمان دیگر در تاریخ بشر مناسب باشد. با این همه، مسلما جامعه یا دولت قادر نیستند که رضایت از زندگی را برای ما تضمین کنند. دستیابی به رضایت امری کاملاً فردی است. مانند سایرین، من نیز چنین رضایتی را از خلال مسائل و موقعیت های بد و خوب زندگی پیدا کردم. این گونه به نظرم رسید که خوشبختی نیز مانند عشق، بی شک زمانی بیش از پیش ممکن می شود، که به طور دائم و مستقیما در جست وجوی آن نباشیم.
«خوشبختی را می شناختم، ولی آشنایی و شناختم هرگز از من فرد خوشبختی نساخت.» این جمله تاثرانگیز یکی از بیماران بوریس سیرولینک(۱۷) مرا به یاد جمله دیگری از وودی آلن(۱۸) انداخت که می گفت: «اگر خوشبخت بودم، احتمالاً چه فرد خوشبختی می شدم!» زیرا خوشبختی که تا این حد مطلوب همگان است، تهدیدآمیز و دست نیافتنی به نظر می رسد. واژه ای با معنای گسترده که هر کس رویاها و بهترین خاطراتش را در آن جای می دهد. در مجموع، راحت تر می توان درباره خوشبختی آینده خیالبافی کرد یا بر خوشبختی گذشته غبطه خورد تا این که از خوشبختی زمان حال اطمینان حاصل کرد. سوالِ مضحک «حالا خوشبختی؟» نمایانگر این نکته است که واژه خوشبختی اغلب تا چه اندازه خدشه دار شده و کاربردِ بجا و مناسبی نداشته است. از سوی دیگر، همان گونه که مادرم می گفت، آیا تصدیق کردن خوشبختی به معنای وسوسه سرنوشت و فریفتن آن نیست؟
ارسطو(۱۹) به ما یادآوری کرد که قدر مسلّم همه افراد به دنبال خوشبختی هستند. طلب قدرت، مال، سلامتی یا زیبایی نیز به همین منظور است. اما خوشبختی به طور مستقیم از شی ء یا پیشامدی ناشی نمی شود، بلکه حاصل نوعی احساس است که در برابر هر چیز داریم. بنابراین، نمی توانیم از اشیا یا پیشامدها به گونه ای استفاده کنیم که گویی روی قفسه ای چیده شده اند. تنها کاری که می توانیم صورت دهیم، تاثیرگذاری روی نتیجه های حاصل از پیشامدها و اشیاست.
آیا رفع احتیاج های مادی، بدون هرگونه تلاش، به همراه بی کاری، بی قیدی و بی مسئولیتی نباید در ما احساس خوشبختی و رضایت به وجود آورد؟ مثل کسی که پولدار به دنیا آمده، یا فردی که اخیرا برنده جایزه بزرگی شده، یا در بزرگ ترین سرقتِ قرن، پول کلانی به دست آورده است. اما، اغلب عکس این مطالب به چشم می خورد: فقدان ملزومات و ضرورت ها در زندگی، به عنوان مثال فقدان برنامه، ما را یکسره به سوی افسردگی پیش می راند.
طبق تحقیقاتی که بر آرای عمومی درمیان افراد کم درآمد و افراد ثروتمند در آمریکا صورت گرفته است، افرادِ متمول تنها ۲۵% بیش از سایرین اظهار خوشبختی کرده اند.
در پایان عمر، امیدوارم بتوانم با خود بگویم که خوشبخت زندگی کرده ام. اما من موظف هستم که با انتخاب ها و مَنِش و رفتارم، شرایط خوشبختی را فراهم آورم. این امکان برای من وجود دارد که فقط با نگاه به گذشته، درباره خوشبختی سخن بگویم: مثلاً «تابستان گذشته خوب و خوش بود». در عوض، در زمان حال، در هر جایی که باشم فقط می توانم احساس آسایش کنم، مانند دَمی که از خوشحالی و مَسّرت فرو می بریم و استنشاق می کنیم. هنگامی که یک یا چند نوع از این گونه احساس ها را در وجودم دارم، راضی و خشنود هستم.
واژه رضایت همراه با خشنودی، شاید ظاهرا کوچک و فشرده، کوتاه و بی ادّعا باشد؛ اما به نظرم بیشتر حقیر، واقع گرایانه و مناسب با این دوره سرخوردگی می رسد. راضی و خشنود بودن صرفا به معنای آگاهی درست و مثبت از چگونگی زندگی است؛ یعنی بدانیم به چه نوع زندگی مشغول هستیم.
فقط دستیابی به لذت ها کافی نیست، زیرا باید بدانیم چگونه از لذتی بهره ببریم. به عنوان مثال، اگر دقیقا بعد از اعلام خبر ناراحت کننده ای به من حتی خاویار تعارف کنند، مسلما از آن لذتی نمی برم. پس لذت، روحی یا جسمانی، باید با آرامش خاطر توام باشد تا بتوانیم از آن بهره کامل را ببریم. می توان گفت که از این دو شرط، یعنی عامل ایجاد لذت و آرامش فکری، حالتِ درونی ما نقش مهم تری در نحوه برخورداری از لذت ایفا می کند. اگر آمادگیِ روحی و احساس خوبی داشته باشیم، هر مسئله ناچیزی قادر است به ما احساس رضایت و خشنودی دهد: یک نفس عمیق در هوای پاک، لبخند یک رهگذر، یادآوری ملاقاتی نویدبخش و یا هر عامل دیگر در ما لذت و رضایت ایجاد می کند. اما وقتی در چنگال غم اسیریم، حتی دستیابی به لذت هایی که از دیرباز مشتاق آن ها بودیم، برایمان بی تفاوت است.
حال و هوای درونی ما تابع کوچک ترین تغییر است. آیا وجود یک میخ در کفشمان کافی نیست تا زیباترین گردش ها را به کاممان تلخ کند؟ به همین دلیل، به نظرم رضایت فقط یک لذت بی ارزش نیست.
حتی اگر درد و رنج واقعی نیز در کار نباشد، گاهی یک انتظار یا شک هم می تواند مانع از لذت بردن ما در زمان حال باشد. در عین حال، برحسب اعمال و ملاقات هایمان، هر روز موقعیت های زیادی برای رضایت از زندگی در اختیار داریم.
اگر واژه خوشبختی تا حدودی ارزش مطلق دارد (آیا می توان فقط کمی احساس خوشبختی کرد؟) اما در عوض، با کوچک ترین تفاوت، تضاد و یا تغییری به احساس رضایت دست می یابیم: به طور مثال وقتی صدایی ناخوشایند پس از مدتی قطع می شود، یا وقتی پس از مدتی معلوم می شود واهمه ای که داشتیم بیهوده بوده است، یا زمانی که یک مریض اندکی بهبودی می یابد، در همه این موارد، رضایت ما حاصل می شود. حتی در زندان، پرتو نور خورشید به روی دیوار قادر است به زندانی دلگرمی بخشد.
احساس می کنم قابلیت دستیابی به رضایت، همزمان با کسب تجربه در من افزایش یافته است. وقتی جوان هستیم، گمان می کنیم هر اتفاق خوبی که رخ می دهد کاملاً عادی است؛ بعدها به مرورِ زمان درمی یابیم که حتی ساده ترین لذت ها همیشه فرصت های طلاییِ زندگی هستند.
برای پرورش قابلیتِ رضایت در زندگی، باید یاد بگیریم که روی میزانِ خواسته هایمان کار و تامل کنیم. جاه طلبی های بی اندازه و آرمان های راسخ می توانند ما را به سوی حرکت و عمل سوق دهند، ولی موجب ارضای ما نمی شوند. احساس نارضایتی از کاری که انجام می دهیم یا پیشنهادی که در زندگی به ما می شود ــ به دلیل دغدغه کمال گرایی، یا عطش ارزش های مطلق واهی ــ امری بسیار رایج است.
«به کم قناعت کردن و راضی شدن»، همان گونه که ویکتور هوگو(۲۰) می گوید، بیشتر احساسِ خوشایندِ راحتی به ما می دهد، به شرطی که سعی کنیم تا قناعت و گذشت را به عنوان شکست، یا خدشه دار شدن تصویرمان، تلقی نکنیم.
به این ترتیب، هر فردی قادر است «فنی برای رضایت و خشنودی» طرح ریزی کند و این برنامه را، در وجود خودش مانند کارگاهی پیاده نماید. این کتاب بر آن است تا به بررسی این طرح در موقعیت های گوناگون زندگی بپردازد.
یاد گرفتم که انتخاب های ساده یا استثنایی را در زندگی به گونه ای انجام دهم که در بین اولویت هایم، آنچه مرا بیشتر راضی می کند از یاد نبرم. شاید این موضوع امری کاملاً روشن و بدیهی به نظر آید، اما چه کسی این کار را همیشه و به طور منظم انجام می دهد؟
اغلب مسائل گمراه کننده دست و پا گیر ما شده اند؛ از جمله این که دیگران در مورد ما چگونه فکر می کنند، یا چه مواردی مطابق با ضابطه های فرضیِ اخلاقی و اجتماعی اند که ما وارث آن ها هستیم. هرچه بیشتر روی نتیجه کار (یعنی راضی بودن) تمرکز می کنم و کمتر به اصول می پردازم، زندگی برایم خوشایندتر می شود. ولی برای رسیدن به نتیجه کار فقط آگاهی از آن کافی نیست. قبل از هرگونه واکنش، از تجربه های ناخوشایندِ فراوانی که داشتم درس عبرت گرفتم.
آگاهی از مسائلی که مورد پسند و علاقه ام قرار می گیرند، مستلزم شناخت کامل و بیش از پیش از شخص خودم است. برای خوب زندگی کردن، این شناخت از هر شناختی ارزشمندتر به نظر می آید، شناختی که موجب می شود تا از مایوس کننده ترین دام ها بپرهیزیم؛ مانند زمانی که به دلیل تلاش های فراوان برای دستیابی به لذتی خُرد و ناچیز، از خودمان دلخور می شویم.
همان طور که به جای عشق فقط نشانه های عشق وجود دارند، متوجه شدم که چیزی به نام خوشبختی نیست، بلکه منظور علائم خوشبختی یا همان لحظه های کوچک و بزرگ سعادت اند، لحظه هایی که خود را راضی و خشنود احساس می کنم. می توانم با وسایل و امکاناتی که زندگی در اختیارم قرار می دهد، مثل یک باغبان، این لحظه ها را دست چین کنم. با تلاشی که بر خویشتن خویش انجام می دهم، قادرم هرچه بیشتر سبد زندگی ام را از چنین لحظاتی پر کنم.

اعتراف اولیه

بهتر است قبل از هر چیز بلافاصله اعتراف کنم: دو ایراد به این کتاب گرفته می شود، یکی این که کتابی امیدوارکننده است که خوش بینی را تقویت می کند و دوم، بی ادّعاست.
این کتاب به دلیل مسائلی که مطرح می کند، امیدوارکننده است: درد و مَرارتِ زندگی همواره بر ما چیره نمی شوند. فکر نمی کنم خطرها و اتفاقات ناگواری که در کمین همه ماست، در این کتاب نادیده گرفته شده باشند؛ همان گونه که در صفحات بعدی اغلب به این موارد اشاره خواهم داشت. اما، تمایل عصر حاضر به رضایت و خشنودی از زندگی که اصلی کاملاً به حق است، بیش از آنچه بتوان تصور کرد به نظرم عملی و ممکن می آید. ولی باید چنین رضایتی را از صمیم قلب طلب کنیم و تمام سعی خود را برای کم کردن زحمت سرنوشت در این زمینه به خرج دهیم.
به علاوه، این کتاب بی ادّعاست، چون بر آن نیست تا وانمود کند که راه حل، دستورالعمل یا راهکارهای سهل و سریعی ارائه می دهد تا اشخاص بتوانند زندگی را فقط از دریچه روشن و درخشانِ آن ببینند. چنانچه راهی برای این گونه زندگی باشد، احتمالاً فقط یک روش به میان می آید: در هر وضعیتی بکوشیم تا برجنبه های مثبت پیشامدها تاکید و تکیه کنیم.
اما روش معروف کوئه(۹) در این زمینه کافی به نظر نمی رسد. جمله دَنی بونِ(۱۰) دوست داشتنی مبنی بر این که «من خوبم، پس همه چیز خوب پیش می رود» هم در این خصوص کفایت نمی کند. همه ما به دشواری به موفقیت می رسیم، و حالت های روحی پیچیده ای را پشت سر می گذاریم که هر بار رویکردهای دقیق و ظریفی را ایجاب می کنند. بنابراین، یک کتاب به تنهایی قادر نیست تا در این زمینه ادّعای کامل و جامع بودن داشته باشد. اما همین کتاب حداقل می تواند روش ها و نمونه های معدود و معقولی را به خوانندگان یادآور شود، که شاید جریان زندگی توام با فشارهای روحی فراوان، از خاطر آن ها برده باشد.
من این کتاب را در مقام فیلسوف یا روان شناس ننوشته ام؛ چون هیچ ادعایی در این موارد ندارم. حتی حرفه روزنامه نگاری هم مرا به نگارش این مجموعه وانداشته است، بلکه به عنوان یک مرد، پدر، عاشق، کارفرما، فرد اروپایی و شاید حتی انسانی با خصوصیات حیوانی و خلاصه در حُکم یک موجود زنده دست به نوشتن این کتاب زدم. در همین مقام سعی می کنم تا زندگی ام را، که سرمایه ای فوق العاده اما گذراست، به بهترین نحو ثمربخش سازم.
در این راه همه ما خودآموز هستیم و خوشبختانه از کلیه آیین ها و نظریه ها رها؛ شاید به همین دلیل نیز گاهی دل تنگِ برخی نشانه ها و مراجع می شویم و به جست وجوی آن ها می پردازیم. به این ترتیب، تجربه حاصل از یک عمر زندگیِ دیگران، با سن و سال، جنسیت و مسیرهای متفاوت در زندگی، قادر است برای ما الهام بخش به کارگیری عقاید و شیوه های جدیدی در زندگی باشد. این کتاب هیچ ادّعای دیگری جز این نکته ندارد.

ژ. ل. س. ش

 این کتاب ترجمه ای است از:
 Vive Content
Jean Louise - Servan Schreiber
Albin Michel

نظرات کاربران درباره کتاب راضی و خشنود زندگی کنیم