فیدیبو نماینده قانونی انتشارات لیوسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هوش اجتماعی

کتاب هوش اجتماعی

نسخه الکترونیک کتاب هوش اجتماعی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هوش اجتماعی

در یکی دو قرن گذشته، ضریب هوشی از عناصر مثبت موفقیت به شمار می‌رفت. هرچند اکنون به صورت عاملی مشخص در هوش بهر هیجانی و اجتماعی درآمده است. ولی اگر کسی بی‌بهره از آن باشد و اگر به شناخت و معرفت نفس نائل نشده و اگر احساسات خود را مهار نکرده و فاقد حس همدردی و همدلی با دیگران نباشد، هر اندازه هم خود را هوشمند و زیرک بیانگارد، هرگز نخواهد توانست، موفق، شاد و به مفهوم کلی خوشبخت گردد و سرنوشت خویش را ـ آن‌گونه که آرزو دارد ـ بر لوح زندگی منقوش سازد." دانیل گلدمن نیروی هوش اجتماعی را کاراترین حربه‌ای می‌شمارد که در این قرن توفنده قادر خواهد بود آرامش و خوشبختی به همراه آورد و رهبران و حاکمان جهانی را به صلح و دوستی رهنمون شود و آرزوی دیرینه بشر را محقق گرداند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات لیوسا
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.43 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هوش اجتماعی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول: انسان و رابطه

پیشگفتار نویسنده: رونمایی یک علم جدید

ویژگی های اجتماعی مغز

من در این کتاب از علم جدیدی پرده بر می دارم و دنیای شگفت انگیزی را به نمایش می گذارم که هر روز دانش و حکمتی تازه به جهان فردی ما می افزاید و یکی از مهمترین اکتشافات این علم نوظهور ویژگی آدمی برای ایجاد ارتباط با دیگران می باشد که در اصطلاح فنی می گویند برای این کار "سیم پیچی" و تجهیز شده است.
علم اعصاب کشف کرده است که طرح و زمینه مغز آدمی بر پایه "معاشرتی و اجتماعی بودن" ترسیم شده است و ارتباط با مردم را دوست دارد و در هنگام ایجاد رابطه با دیگری، به صورت پل ارتباطی نورونی وارد عمل می شود، به گونه ای که نه تنها مغز بلکه جسم را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. حتی ساده ترین برخوردهای معمولی شخص به صورت یک تنظیم کننده (رگولاتور) وارد عمل می شود و هیجانات و احساسات فرد را ـ بعضی خوشایند و برخی ناخوشایند ـ شکل می دهد. در این صورت هرقدر با دیگری از لحاظ احساسی ارتباط قوی تری داشته باشیم، نیروی دوجانبه نیز عظیم تر خواهد بود و نیرومندترین احساس ما زمانی از استحکام برخوردار می شود که ما اوقات بیشتری از عمر و زندگی خود را با مردمانی سپری کرده باشیم که این رابطه همچنان ـ روزها ۲و ماهها و سالها ـ تداوم داشته باشد.
طرفه آنکه در خلال این پیوندهای عاطفی و احساسی، مغز نیز به نوسان و رقص هیجانی در می آید و روابط اجتماعی ما به صورت دستگاه میزان کننده فرکانس ها و امواج عاطفی و یا ترموستات های درونی دائما حالات و جنبه های کلیدی مغز را زیر نظر می گیرد تا احساسات ما هماهنگ و همساز باشد و از خط خارج نشود.
حاصل و بازده احساسات نتایج جالبی در پی خواهد داشت که تمامی جسم و ارگانیسم را در بر می گیرد. ساده ترین آنها، سرازیر کردن آبشارهایی از هورمون های گونه گون است تا بتوانند سیستم های بیولوژیکی و زیستی ما را، از قلب گرفته تا سلول ها، سالم و ایمن سازند و تنظیم و میزان کنند و بین تنش زاترین و استرسی ترین روابط و کاربرد ژن های مشخصی که سیستم های ایمنی را ایجاد می کنند، ارتباط برقرار سازد. جالب آنکه این ارتباطات، تجربیات ما را شکل می دهد و می توان گفت که سیستم بیولوژی ما را می سازد و آن زمانی است که ارتباط مغز با مغز به محکم ترین روابط طرفین اجازه دهد تا موضوعات و رویدادهایی را که با آن روبه رو شده است شکل و قالب دهد و آنها را خوشایند طبع ما سازد؛ تا جایی که به شنیدن یک جوک و لطیفه شاد می شویم و می خندیم و یا سلول های مدافع بدنمان تجهیز می شوند تا به مقابله و جنگ ویروس ها و باکتری ها بروند.
البته این را هم بگویم که این رابطه همانند شمشیری دو لبه عمل می کند؛ به این صورت که از سویی، رابطه ای دلنشین، مطبوع، طرب افزا و سلامت بخش می شود، ولی از طرف دیگر، یک ارتباط بدخیم و زهرآلود می تواند همچون سمی مهلک جسم و جان را نابود و تخریب کند.
چند سال قبل که من کتاب "هوش عاطفی" را نوشتم و در آن شرح دادم که آدمی تا آن اندازه از توانایی ها و ظرفیت های شگفت انگیزی برخوردار است که شخصا قادر است به عنوان فرد، احساسات خود را کنترل کند و تا آن حد بر آنها تسلط داشته باشد که ارتباطات مثبت تر و بهتری با دیگران برقرار کند. ولی در این کتاب از این هم فراتر می روم و نیروهای روحی و روانی فرد را به روحیات و قدرت های نفسانی فرد با فرد تعمیم و گسترش می دهم: یعنی نیرویی که می تواند انسان ها را به هم پیوند دهد تا وارد دنیای تفاهم و سلوک و سازگاری شوند و در واقع به کشف و خلق روح و درون خویش دست یابند و خود و دیگران را بشناسند.
بدیهی است که سوال هایی هم مطرح می شود؛ مثلاً چرا یک فرد روان نژند ناگهان خطرناک می شود و ریاکاری و نیرنگ و فریب را برمی گزیند؟ یا از خود می پرسیم آیا می توانیم کار و شغل بهتری داشته باشیم تا بچه هایمان شاد و خوشبخت شوند؟ چه چیزهایی می تواند یک ازدواج را موفق و پربار سازد؟ آیا روابط ما می تواند بیماری و ناخوشی را از ما دور سازد؟ یا چگونه یک معلم و یا یک رهبر و مدیر به حدی از قدرت و توانایی می رسد که می تواند مغزهای شاگردان و کارگران را از کارایی فزون تری بهره مند سازد؟ یا چه عاملی موجب می شود تا گروه هایی که چشم دیدن یکدیگر را نداشتند و با نفرت و کینه ای عمیق و دیرپا که نسبت به هم داشتند، ناگهان دشمنی را به کنار می گذارند و با هم مهربان می شوند و در صلح و صفا زندگی می کنند؟ و این دانش و حکمت چه نقشی در ساختار جامعه ای که در حال ساختن آن هستیم خواهد داشت و در زندگی یکایک ما تا چه اندازه تاثیر خواهد گذاشت؟

فرسایش اجتماعی

امروزه همانگونه که علم و دانش نقش ارزنده ارتباطات اجتماعی را بر ما فاش می کند، به همان ترتیب نشان می دهد که روابط انسانی چگونه بی رحمانه در معرض حمله و آسیب قرار گرفته است. فرسایش های اجتماعی چند وجه دارد که به اختصار به آنها می پردازم.
* یک آموزگار کودکستان در تگزاس تعریف می کرد که هنگامی که از یک دختربچه شش ساله خواست که اسباب بازی اش را رها کند، ناگهان کودک چنان از کوره در رفت و خشمگین شد و داد و فریاد راه انداخت که مربی هاج و واج بر جای خشک شد و کودک که با همان حالت خشم و غضب به زیر میز مربی می خزید، چنان لگدی به میز زد که کشوها از جا درآمدند و محتویات آن در گوشه و کنار پخش شدند. نمونه هایی از این گونه خشونت ها و کژرفتاری ها در تمام کودکستان هاو حتی مهدکودک ها مشاهده و ثبت شده است.
جالب آنکه این تندبادهای عصبی نه فقط در بین شاگردان فقیر بلکه در دانشجویان دارای تحصیلات عالی و ممتاز و وضع مادی خوب نیز دیده شده است. پژوهشگران عقیده دارند که این قبیل رفتارهای نابهنجار بیشتر در کودکانی مشاهده شده است که ساعت های متمادی از روز را پس از بازگشت به خانه ـ تک و تنها و به دور از والدین و در پای تلویزیون سپری می کنند؛ پدر و مادری که ناگزیر تا دیروقت شب ناچار از کار کردن هستند و زمانی که خسته و کوفته به خانه می آیند از فرط خستگی نائی برای حرف زدن ندارند. گروهی دیگر اظهار می دارند که ۴۰% کودکان دو ساله و نوپا که تازه راه افتاده اند حداقل روزی سه ساعت را به تنهایی در برابر تلویزیون می گذرانند و همین باعث می شود تا ارتباط خود را با کسانی که می توانند به ایشان درس زندگی بیاموزند و رفتارشان را بهتر سازند، قطع می کنند. در نتیجه هرقدر بیشتر تماشاگر تلویزیون می شوند، رفتارهای نابهنجارشان وخیم تر و زیان بارتر می شود.
* در یکی از شهرهای آلمان موتورسواری تصادف می کند و نقش زمین می شود و مدت ها بر سنگفرش خیابان دراز به دراز می افتد درحالی که عابران بی خیال می گذرند و رانندگان نیز که چشم به چراغ تقاطع دارند تا سبز و قرمز شود، البته نیم نگاهی هم به او می اندازند، ولی هیچ کس به قصد کمک کردن به موتور سوار مصدوم توقفی نمی کند.
سرانجام بعد از گذشت پانزده دقیقه طولانی، یک راننده ای که پشت چراغ قرمز مانده است، شیشه پنجره ماشین را پایین می کشد و می پرسد احتیاج به کمک دارد و صدمه ای دیده است. آنگاه پیشنهاد می کند تا با تلفن همراهش زنگ بزند و کمک بخواهد. پس از آنکه منظره و صحنه تصادف توسط یک فرستنده محلی پخش می شود، جنجالی به پا می شود. زیرا در آلمان هر فردی که موفق به اخذ گواهینامه رانندگی می گردد کمک های اولیه را نیز فرا می گیرد ولی یک پزشک متخصص درباره این حادثه تفسیری انتقادآمیز دارد: "مردم چنان رفتار می کردند و بی خیال عبور می کردند که گویی هیچ خطری وجود ندارد یا بهتر است گفته شود وقتی که دیگری را در خطر می دیدند، راه خود را کج می کردند و دور می شدند انگار که این ماجرا به ایشان هیچ ارتباطی ندارد."
* در سال ۲۰۰۳ در آمریکا زندگی "مجردی" رسم و آئینی متداول شده بود. آن هنگام که افراد خانواده دور هم جمع می شدند از بچه ها گرفته تا والدین و سایر اعضا، اکنون دیگر احساس غریبگی و ناراحتی می کنند و چند ساعتی که قرار است با هم بگذرانند برایشان دشوار و عذاب آور می شود. در سال ۱۹۷۰ دو سوم آمریکاییان در باشگاه ها و کلوب هایی عضو می شدند که این رقم در ۱۹۹۰ به یک سوم تنزل کرده است. نشانه هایی که گسستگی روابط انسانی در این جامعه را نشان می دهد. گرچه محافل و کانون های جدیدی هم به وجود آمده اند که اعضاء می توانند بدون داشتن تماس و ارتباط با همدیگر، اوقات فراغت خود را به تنهایی سپری کنند و ملاقات های رو در رو نداشته باشند. عضویت در این انجمن ها و محافل از طریق ای میل و اینترنت صورت می گیرد و اصولاً هر نوع ارتباط و تبادل به همین روش انجام می شود چون قرار نیست اعضاء با یکدیگر تماس فیزیکی داشته باشند. پدیده ای که به یمن پیشرفت های تکنولوژیکی روز به روز ابعاد گسترده تری پیدا می کند و بشر هزاره سوم بیشتر در گرداب تنهایی و انزوا فرو می رود.
چندی است که واکمن ها، هدفون ها و موبایل ها و سایر دستگاه هایی که برای منزوی ساختن آدمی و گسستن رابطه او با انسان های پیرامونش مورد استفاده قرار می گیرد، بشر قرن ما را بیشتر و عمیق تر در لاک خود فرو می برد. در گذشته اگر در کوی و برزن با کسی چهره به چهره می شدیم و سری تکان می دادیم، امروزه به یمن گوشی هایی که در گوش خود می گذاریم، وارد دنیایی می شویم که آدم ها همانند شبح از برابر یکدیگر می گذرند و اگر هم سلامی بکنند، پاسخی نمی شنوند چون در آهنگ و ترانه ای غرق شده است که او را از جهان و هر چه در آن است جدا کرده و در شلوغی و هیاهوی اجتماع گوشه دنجی از بهر خویش فراهم آورده و دنیای "اوتیسم(۱)" خلوت بیمارگونه و ساکتی از بهر خود ساخته است. این دنیای مجازی همگان را به سوی خود جذب می کند و زندگی را برای ساکنان هزاره سوم فاقد جذبه های انسانی می سازد و آدمی ناگزیر در برابر هجوم روزافزون تکنولوژی مجبور به عقب نشینی می شود. اکنون کار به جایی رسیده که اوقات فراغت و تعطیلات مفهوم خود را از دست داده است. تحقیقات نشان می دهد که ۳۴% کارگرانی که به مرخصی رفته بودند، در طول این ایام به مناسبت حساسیتی که درباره شغل و کار خویش داشتند ناگزیر از تماس با کارگاه های خود می شدند و در نتیجه با استرس و خستگی فزون تری به خانه بازمی گشتند چرا که به درستی نتوانسته بودند استراحت کنند و بدون تشویش و دغدغه کاری تعطیلات را به خوشی سپری نمایند. ای میل ها و پیامک ها در هر زمان وارد حریم خانواده ها و اشخاص می شوند و مرزهای خصوصی را در می نوردند و با کودکان و نوجوانان ـ به رغم میل باطنی والدین ـ ارتباط و تماس برقرار می کنند و ماجراها می آفرینند. گرچه کودکان هم در اتاقک های خود سرگرم بازی های کامپیوتری، رد و بدل کردن پیام ها و فرستادن ای میل ها و چت(۲) کردن و دوست گرفتن و یا در بستر دراز کشیدن و تماشا کردن برنامه های تلویزیونی و ماهواره ای می شوند.
در پژوهشی که توسط یک موسسه معتبر پژوهشی فرانسوی در ۲۰۰۴ صورت گرفت، معلوم شد که در ۷۲ کشور جهان مردم به طور متوسط حدود سه ساعت و سی و نه دقیقه را صرف تماشای تلویزیون در هر روز می کنند. ژاپن با ۴ ساعت و ۲۵ دقیقه در رده نخست قرار می گرفت و آمریکا در مرتبه دوم بود.
تی.اس.الیوت(۳) شاعر و نویسنده انگلیسی امریکایی الاصل و برنده جایزه نوبل (۱۹۶۵ ـ ۱۸۸۱) درباره تلویزیون در ۱۹۶۳ چنین نوشته بود:

"این رسانه های نوظهور که این گونه در خانواده ها رسوخ کرده است میلیون ها انسان را در آن واحد در مقابل خود می نشاند تا به یک لطیفه (جوک) گوش کنند گرچه با این حال همچنان تنها و ملول می مانند."

اینترنت و پیامک ها نیز همین گونه عمل می کنند. تحقیقی که در آمریکا بر روی ۴۸۳۰ نفر صورت گرفت نشان داد که اینترنت جای تلویزیون را در اوقات فراغت گرفته است؛ یعنی هر ساعتی که شخص پشت اینترنت می گذراند رویارویی با افراد خانواده، دوستان و همکارانش را به مدت ۲۴ دقیقه از دست می دهد.

علم اعصاب اجتماعی

در این کتاب دانش نوپای علم اعصاب اجتماعی را که خود نیز تازه با آن آشنا شده ام، اجمالاً در زیر معرفی می کنم:
* طبقه جدیدی از نورون ها ـ پایانه های عصب حسی ـ که به سرعت وارد عمل می شود و تصمیمات سریع ما را هدایت می کند، ثابت کرده است که مغز انسان از هر حیث بر سایر انواع خود برتری دارد.
* آینه نورون ها، شاخه دیگری از سلول هایی هستند که می توانند حرکت و احساس طرف دیگر را حس نمایند و شخص را آماده تقلید سازند و یا با وی همدل و هم احساس شوند.
* هنگامی که چشمان زنی که مردی آن را جذاب می یابد و نگاه او را متوجه خود می بیند، بی اختیار ماده ای به نام دوپامین از مغز ترشح می کند که دلنواز و روح پرور است ولی هنگامی که آن نگاه دلربا به سوی دیگر می چرخد این ماده از تراوش باز می ماند.
اصطلاح "مغز اجتماعی" که از فعالیت های شگفت انگیز اعصاب و نورون ها پرده بر می دارد و در اینجا در کانون بحث ما قرار می گیرد، شبکه ای از اعصاب است که در برخوردهای فردی وارد عمل می شود. در سال ۲۰۰۳ در کنفرانسی که در سوئد شرکت کرده بودم این واژه «علم اعصاب اجتماعی»(۴) به ذهنم خطور کرد. ولی روان شناسانی چون "جان کاچیوپو" و "گاری برنستون" اظهار می کردند که در قرن بیستم اساسا علم اعصاب، رفتاری اجتماعی تلقی می شود که مطالعه درباره آن و هر چه خارج از جمجمه است، امری دشوار و مشکوک به شمار می آید. ولی امروزه دریافته ایم که مغز چگونه رفتارهای اجتماعی ما را سامان می دهد و جهان و اجتماع نیز متقابلاً بر مغز و بیولوژی ما تاثیر می گذارد.
پژوهش های انجام شده موجب آن شده تا بسیاری از معماهای حل ناشده در این باره حل و گشوده شود و حلقه های مفقود بین روابط پرتنش و استرس آلود فاش و شناخته گردد و ژن های کنترل کننده و سلول های جنگنده ویروسی ارگانیسم معلوم و مشخص شود. علاوه بر آن حتی در طرز کار دستگاه های ام.آر.آی که مدت هاست برای عکسبرداری چند بُعدی از مغز و غیره مورد استفاده قرار می گیرد، دستخوش تحولاتی شود. مثلاً این دستگاه جدید می تواند قسمت هایی از مغز را نشان دهد که سوژه در حین شنیدن صدای دوستی قدیمی چه واکنش هایی نشان می دهد. طبعا می توان امیدوار بود که با پیشرفت تکنولوژی به شماری از پرسش های بی پاسخ جواب روشن داده شود. به عنوان مثال، فردی که به دلداده خود خیره شده است، و یا کسی که دچار نفرت و خشم شده و یا شخصی که برای پیروزی در رقابت های ورزشی به نقشه کشی پرداخته است دچار چه تغییراتی در مغز شده است؟
مغز اجتماعی به هرحال جمع مکانیزم های اعصاب است که ارتباطات و همچنین افکار و احساسات ما را درباره دیگران و روابط خصوصی ما را هماهنگ و تنظیم می کند و این همان سیستمی است که مغز اجتماعی نامیده شده است؛ فرآیندی که دائما تداوم می یابد که هم تاثیر می گذارد و هم تاثیر می پذیرد. سایر سیستم های بیولوژیکی، نظیر غدد لنفاتیک و طحال و غیره عمدتا فعالیت های خود را در واکنش به علامت هایی که از درون برمی آیند و نه به علائم پوستی تنظیم می کنند.
به هر روی، جاده های ارتباطی مغز از حساسیت فوق العاده ای در محیط بیرونی برخوردار هستند. در رویارویی های چهره به چهره و صدا به صدا و پوست به پوست فرد دیگر، مغز اجتماعی است که وارد عمل می شود و این ارتباط را برقرار می کند.
این اکتشافات جدید از روابط ما پرده برمی دارد و نشان می دهد که تا چه اندازه تاثیری شگرف و ظریف و نیرومند بر ما نهاده است.

رفتار عاقلانه

در سال ۱۹۲۰ "ادوارد تورندایک" روان شناس نامدار در برابر موجی که درباره ضریب هوش I.Q به راه افتاده بود موضوع "هوش اجتماعی" را مطرح کرد: اینکه چگونه آدمی قادر است با توانایی ها و قابلیت ها و فهم و شعور خود زندگی اش را مدیریت کند و برای زیستن در این دنیا به چه مهارت هایی نیاز دارد.
بدیهی است در این باره تعریف های زیادی شده است که در جای خود به آنها اشاراتی خواهیم داشت که ساده ترین تعریف ها آن است که شخص برای ایجاد ارتباط با دیگران از چنین استعدادی بهره می گیرد و ادوارد تورندایک نیز در این مورد اظهار می دارد: "هوش اجتماعی توانایی و قابلیت تفاهم و مدیریت در مردان و زنان است."
واکنش مغز در این فرایند این است که از شخص خواسته می شود عاقل تر و پخته تر عمل کند و بداند که نه تنها خلق و خو، بلکه تمامی زندگی و زیست بیولوژیکی وی همواره توسط دیگران شکل ریزی و قالب بندی می شود و به نوعی تحت تاثیر قرار می گیرد. از این روست که می بایستی احساسات و هیجانات خود را به گونه ای مهار و مدیریت نماید که چنین امری روی ندهد و اگر هم چنین اتفاقی می افتد دوسویه باشد و این فرد نیز بتواند بر دیگران تاثیرگذار باشد.
در اینجاست که ارتباط انسانی مفهومی دیگر پیدا می کند و در این صورت است که می بایستی در این باره به گونه ای دیگر اندیشید و روش های دیگری در پیش گرفت و در بینش و نگرش خود نسبت به زندگی تجدید نظر کرد و به این نتیجه رسید که مغز هم می تواند احساساتی را برانگیزد که همانند ویروس ها وارد عمل شوند.

نظرات کاربران درباره کتاب هوش اجتماعی

ترجمه کتاب خیلی بد بود. مثلا درمانگر روانی اشتباهه باید ترجمه می‏شد روان‏درمانگر.
در 1 هفته پیش توسط
ترجمه ضعیفه، ولی میشه فهمید چی می خواد بگه
در 1 سال پیش توسط
واقعا زیبا و برای ایرانیان مناسب.
در 1 سال پیش توسط
کتاب خوبیه فقط ریز ریز باید خوندش.تا جا بیوفته
در 1 سال پیش توسط
اصلا کتاب دلچسبی نیست. خوشخوان نیست. شاید برای متخصصین روانشناسی مفید باشه ولی برای مطالعه عمومی توصیه نمیکنم!
در 1 سال پیش توسط