فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ده حکایت معماری

کتاب ده حکایت معماری

نسخه الکترونیک کتاب ده حکایت معماری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ده حکایت معماری

فرهنگ ایران‌زمین بیش از هر چیز در ادبیات فارسی نمودار شده است. آثار ادبی فارسی گونه‌های بسیار دارد، از تفسیر قرآن کریم گرفته تا هزلیات؛ اما آنچه بی‌درنگ از بسیاری از متون به دست می‌آید این است که فرهنگ ایران در طی روزگار پیش از یک سدۀ اخیر آکنده از مضامین عرفان و تصوف بوده است؛ از عالی‌ترین و ناب‌ترین نمونه‌هایش، تا صورت‌های عامیانه و گاه آلوده‌اش. می‌دانیم که اهل همۀ پیشه‌ها، دست‌کم تا پیش از نیمۀ دورۀ صفویه، به واسطۀ حلقه‌های اخوت و فتوت پیوندی با تعالیم تصوف داشته‌اند. در این حلقه‌ها، اصول اخلاق حرفه و سلوک را با مبانی تصوف به محترف می‌آموختند ــ آموزشی عمیق، اما بی دفتر و سواد و حرف. از میان آن همه حلقه‌های فتوت، لابد شماری هم به معماران و بنّایان و همکارانشان اختصاص داشته است؛ هرچند که در میان فتوت‌نامه‌هایی که به دست ما رسیده است، فتوت‌نامۀ معماران و گلگران از یک‌دو نمونه نمی‌گذرد. معماران، همچون دیگر انسان‌ها، خوب و بد و زشت و زیبا داشته‌اند. بی‌شک همۀ معماران گذشته سالک و ذاکر نبوده‌اند. همۀ مردم ــ پارسا و گناهکار، امیر و رعیت، شهری و روستایی ــ معماری می‌کردند و کارشان با معماران و بنّایان می‌افتاد. مردم فقط مسجد و خانقاه نمی‌ساختند؛ گاهی میخانه و قمارخانه هم برمی‌آوردند؛ و معمارانی بودند که چنین می‌کردند. با این حال، همۀ معماران ــ صالح و طالح، خواسته و ناخواسته ــ در جوّی آکنده از مضامین عرفانی تنفس می‌کردند؛ همچنان‌که ما امروز، خواهی‌نخواهی، در جوّی آکنده از فرهنگ جدید تنفس می‌کنیم. گذشته از این جوّ عمومی، تأمل در منابع فرهنگی ایران نشان می‌دهد که همواره شماری از اهل پیشه به‌راستی و به‌جد اهل سیر و سلوک بودند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.49 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ده حکایت معماری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

فرهنگ ایران زمین بیش از هر چیز در ادبیات فارسی نمودار شده است. آثار ادبی فارسی گونه های بسیار دارد، از تفسیر قرآن کریم گرفته تا هزلیات؛ اما آنچه بی درنگ از بسیاری از متون به دست می آید این است که فرهنگ ایران در طی روزگار پیش از یک سده اخیر آکنده از مضامین عرفان و تصوف بوده است؛ از عالی ترین و ناب ترین نمونه هایش، تا صورت های عامیانه و گاه آلوده اش. می دانیم که اهل همه پیشه ها، دست کم تا پیش از نیمه دوره صفویه، به واسطه حلقه های اخوت و فتوت پیوندی با تعالیم تصوف داشته اند. در این حلقه ها، اصول اخلاق حرفه و سلوک را با مبانی تصوف به محترف می آموختند ــ آموزشی عمیق، اما بی دفتر و سواد و حرف. از میان آن همه حلقه های فتوت، لابد شماری هم به معماران و بنّایان و همکارانشان اختصاص داشته است؛ هرچند که در میان فتوت نامه هایی که به دست ما رسیده است، فتوت نامه معماران و گلگران از یک دو نمونه نمی گذرد.
معماران، همچون دیگر انسان ها، خوب و بد و زشت و زیبا داشته اند. بی شک همه معماران گذشته سالک و ذاکر نبوده اند. همه مردم ــ پارسا و گناهکار، امیر و رعیت، شهری و روستایی ــ معماری می کردند و کارشان با معماران و بنّایان می افتاد. مردم فقط مسجد و خانقاه نمی ساختند؛ گاهی میخانه و قمارخانه هم برمی آوردند؛ و معمارانی بودند که چنین می کردند. با این حال، همه معماران ــ صالح و طالح، خواسته و ناخواسته ــ در جوّی آکنده از مضامین عرفانی تنفس می کردند؛ همچنان که ما امروز، خواهی نخواهی، در جوّی آکنده از فرهنگ جدید تنفس می کنیم. گذشته از این جوّ عمومی، تامل در منابع فرهنگی ایران نشان می دهد که همواره شماری از اهل پیشه به راستی و به جد اهل سیر و سلوک بودند. اندک وصفی که از استاد علی اکبر اصفهانی، معمار بزرگ مسجد جامع عباسی اصفهان، در متون صفوی آمده است آشکارا از این حکایت می کند. اما نه خود معماران، که معمولاً اهل نوشتن نبودند، و نه جماعت اهل قلم، سخنی بیش از چند جمله پراکنده درباره احوال و سلوک این معماران نیاورده اند.
نگارنده سال هاست که در نزد خود خیال پرورده است که اگر یکی از این معمارانْ خودْ اهل قلم می بود و شمه ای از حال و یافت خود می گفت چه می شد. صبح خلوت یک روز زمستانی در دفتر کارم در دانشکده تصمیم گرفتم این خیال را بر روی کاغذ آورم. کار را بی هیچ طرحی آغاز کردم. فقط این قدر در ذهن داشتم که متنْ حکایتی کوتاه باشد از زبان معمار جوانی اهل ذکر و سلوک. دیگر اینکه زبان حکایت متاثر از زبان سده های پنجم و ششم باشد ــ زبان سفرنامه ناصر خسرو و تاریخ بیهقی و کیمیای سعادت غزالی و اسرار التوحید محمد بن منوّر. هیچ قصد تقلید زبانی نکردم، که بضاعتش را ندارم. فقط قصدم این بود که از امکانات بی نظیر زبان فارسی آن روزگار، در حد فهم خود، بهره بگیرم و فضایی پذیرفتنی برای حکایتم بسازم. حکایت اول را برای شماری از دوستانم فرستادم و برای اینکه طبیعی بنماید، ذیلش آن را حکایتی از کتابی به نام المختار من نوادر اخبار العمّار (گزیده روایت های شگفت درباره معماران) یاد کردم. آنان بسیار تشویقم کردند و گفتند که از آن حکایت سخت متاثر شده اند. هفته بعد حکایت دوم را نوشتم. کم کم، از روایت سوم به بعد، راوی حکایات در ذهنم شخصیتی روشن تر یافت: بنّایی جوان از اهالی کاشان که به امر پیر و مرادش برای مصاحبت با معماران ذاکر و سالک خراسان راهی نیشابور و هرات شده و این حکایت ها دامنی است پرگل که او اصحاب را هدیه کرده است. بعدها، وقتی که دیباچه را می نوشتم، او را معماری می دانستم که کار را از دبیری آغاز کرده و سپس معمار شده است؛ و از همین رو، برخلاف دیگر معماران، اهل نوشتن است و با آنچه دبیران در قلم آرند آشناست.
همه حکایت ها ارتجالی نوشته شده است، تا طراوتش محفوظ بماند. برایشان تدبیر نکرده و آنها را نپرورده ام. نوشتن هر حکایت در حدود یک ساعت وقت گرفته است. کل حکایت ها و دیباچه رساله، به تفاریق، از ۲۹ دی ۱۳۸۹ تا ۶ خرداد ۱۳۹۰ نوشته شده است. مضمون بیشتر حکایت ها برآمده از حال همان روز و وقت نویسنده است ــ اگر روزی مه آلود بوده یا خبری خاطر نویسنده را آزرده یا شاد کرده، اینها کمابیش در حکایت ها ظهور یافته است. جز در حکایت آخر، که در آن فقره ای از اسرار التوحید نقل شده و در آن از مکان هایی یاد شده است، نام مکان ها خیالی است یا حداکثر از نام هایی است که در حافظه داشته ام؛ بی آنکه قصد داشته باشم آنها را بر واقع تطبیق دهم. اینها همه نشان می دهد که قصدم از این کار نه لفاظی و زبان آوری بوده است و نه فریفتن دیگران؛ بلکه درانداختن طرحی سردستی بوده است از عالم انفسی و آفاقی ای که به گمانم شماری از نیاکان حرفه ای ام در آن می زیسته اند. گفتم مگر از این طریق بتوانم برخی از حکمت هایی را که آنان نتوانستند یا نخواستند بنویسند ــ بهتر بگویم: فرهنگ معماری ما اقتضای نوشتنش را نمی کرد ــ به همکاران و علاقه مندان به معماری و فرهنگ ایران زمین عرضه کنم.

ستایش در آغاز و انجام از آنِ خداست
مهرداد قیومی بیدهندی
تهران، دانشکده معماری و شهرسازی
دانشگاه شهید بهشتی
مرداد ۱۳۹۱، رمضان ۱۴۳۳

بسم الله الرحمن الرحیم

دیباچه

ستایش مر خدایی را سزد که گنبد مطبّق آسمان را بی هیچ ستون دیدنی برافراشت؛ گنبد مینایی که هیچ رخنه در آن نیست و دیده جویا در آن فتوری نتواند یافت. حمد آن معماری را سزد که عمارت بی بدیل عالم را بی یار و یاوری و بی نقش و برگ و برزه ای برآورد؛ همو که آدم صفی را، علیه السلام، از خاک این زمین بیافرید و او را و فرزندان او را بفرمود که در این زمین آبادانی کنید، که شما را از این بیافریدم و بدین بازگردانم و از این برانگیزم. و سلام بر جمله پیغامبران خدای، که بندگان او را در ویرانی عالم دنیا گم گشته و وانهاده نپسندیدند و راه راست بدیشان بنمودند و ایشان را به آبادانی دل خواندند و آبادانی جهان را واسطه آبادانی دل خواستند. خاصه صلات و سلام بر گزیده و خاتم ایشان، زبده کاینات و سرور موجودات، محمد مصطفی، که عمارت عالم و جمله ساکنان آن طفیل هستی اویند؛ او که پیغام رحمت آورد و رحمت خواست و رحمت کرد و مردمان را به اتقان کار دنیا از بهر استواری سرای آخرت خواند و به پیروان و گرویدگان بیاموخت که آن که استواری دل و آخرت جوید، دل به عمارت دنیا نبندد؛ لیکن باز هیچ کار نااستوار در این دنیا نکند. و درود خدای، تعالی، بر اهل بیت پاک او، که بازار نبوت را، از پی ختم آن، کاسد ننهاده اند و پیوسته مردمان را به راه او خوانده. و سلام بر اولیای خدا، که در شبستان دیجور دنیا، چراغ مصطفوی را زنده داشته اند و دل به آبادانی دل ها سپرده.
اما بعد، این کمترین بنده درگاه سبحانی، احمد بن زکریا بن محمود الکاشانی، از روزگار صباوت در نزد پدر، رحمه الله علیه، آداب دبیری آموختمی، که پدر را در دیوان امیر کاشان منصب دبیری بود. چون ایام صباوت به سر شد و پدر دوستی اولیای خدا در دلم یافت، مرا به خانقاه شیخ سعیدالدین کاشی سپرد، که ایزد، تعالی، سایه اش را بر سر این بنده و جمله مسلمانان پاینده بداراد. روزگاری در نزد شیخ به سر کردم و همچنان به مساعدت پدر در دبیری مشغول. روزی، در عنفوان شباب، استادم را گفتم که این بنده در کار دبیری نوری نمی بیند و دبیری را در این روزگار محمل یاد خدا نمی یابد، که عهد مروت امیران با رعیت بگذشته است. بازار جور و فساد را گرم می بینم و دبیران را در کار و بار گرمی این بازار. گفت: راست گفتی؛ و من چنین خواستم که خود در شغل دیوان تامل کنی و آنچه صلاح آخرت است بجویی. لیکن نیک نظر کن که تو را با کدام کار و هنر میل است، که آدمی را شوق کاری می باید تا آن کار را محمل یاد خدا و خدمت خلق تواند کرد. گفتم: مرا از کودکی با صناعت عمارت و حرفت بنّایان میلی است و در شگفتم که ایشان از خاک آدم عمارت ها کنند و کمتر صنعتی است که این چنین به کار خدای تعالی مانَد در کردنِ عمارت این عالم. پس به اذن استاد و اجازت پدر به نزدیک استاد علی بوالقاسم ارانی رفتم و التماس کردم که این بنده را به شاگردی قبول کند. استاد بوالقاسم گفت: ای پسر، تو کار دبیری بیاموخته ای و دبیری پیشه پدران تو بوده است. بنّایی صنعتی است دشخوار. دستان خو گرفته به قلم را با زبری تیشه چه کار؟ گفتم: به عون ایزد، تعالی، مرا صابر خواهی یافت. پس روزگاری به نزدیک او گلگری و بنّایی آموختمی و هم پیوسته به خانقاه شیخ سعیدالدین رفتمی و احوال دل بدو عرضه داشتمی. او بر دوامْ دلم را استوار داشتی و گفتی که کمتر صنعتی است در دنیا که بر قدر صنعت معماران به عبادت خدای، تعالی، قرین بوَد. آن که در کار عمارت است نیکوتر می داند که عمارت کردن چیست و عمارت دل چون باید کرد. معماران در همان حال که عمارت دنیا کنند، هم به راه خدمت بندگان ایزد، تعالی، و برآوردن حوایج ایشان قرب خدای جویند و هم از راه عمارت دل خویش.

نظرات کاربران درباره کتاب ده حکایت معماری