فیدیبو نماینده قانونی نشر و تحقیقات ذکر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن (جلد اول)

کتاب زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن (جلد اول)

نسخه الکترونیک کتاب زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن (جلد اول) به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن (جلد اول)

سیره رسول اکرم (ص)، سیره عملی انسان کامل است. پرداختن به زندگی، منش، روش و اصول عملی در سیره پیامبر اکرم (ص)، پرداختن به گنجینه‌ای بس گرانبهاست. یاد آن حضرت و سیره ایشان، جلوه تام حق و بهترین ذکر است. «سیره»، نوع رفتار و سبک رفتار است. سیره، سبک‌شناسی و رفتارشناسی است. سیره‌شناسی، به معنای جست‌وجو در رفتار و حرکات است ولی «سیر»، صرفا بیان وقایع، با حفظ ترتیب و توالی آن است. مجموعه کتابهای «زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن»، اثر سمیح عاطف الزین، نویسنده محقّق و مدقّق لبنانی، نگاهی توأمان به «سیر» و «سیره» پیامبر اسلام دارد. این کتاب، سبکی نو و بدیع و نثری روان و داستان‌گونه دارد، و با آنکه گاه نثر به روایت گونگی میل می‌کند، از ظرایف داستان‌نویسی نیز خالی نمانده است. مجموعه هشت جلدی «زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن» با نگاهی به وضعیت اجتماعی، اعتقادی و فرهنگی پیش از اسلام، به نیاکان حضرت محمد (ص)، تولّد ایشان، دوران شیرخوارگی، نوجوانی، ازدواج ایشان و بعثت معظم‌له می‌پردازد. در ادامه، سخن از دعوت پیامبر اکرم (ص) از مردم برای گرویدن به اسلام، وقایع مکه، هجرت به مدینه، تأسیس دولت اسلامی، غزوه‌ها و سریه‌های ایشان، نامه‌های آن بزرگوار به فرمانروایان کشورها، فتح مکه و حجة‌الوداع به میان می‌آید.

ادامه...
  • ناشر نشر و تحقیقات ذکر
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.74 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۹۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن (جلد اول)

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



محمد (ص)، انسان کامل

در نهایت، بشارت به حقیقت پیوست...
چه بشارتی بود و کی این بشارت داده شد؟
این بشارت، همان بشارتی است که در تمام کتابهای مقدس نوشته شده است تا مومنان آن را در کتابهای آسمانی یکایک پیامبران ببینند، تا هنگامی که خداوند سبحان یکی از پیامبران برگزیده خود؛ یعنی عیسی بن مریم را مامور کرد تا آن بشارت را اعلام کند. قرآن کریم می فرماید:

«و هنگامی که عیسی پسر مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده است، تصدیق می کنم و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او احمد است، بشارت دهنده ام.»(۱)

قرآن کریم پس از گذشت قرنها، ضمن پاسداری از این بشارت، آن را و حامل آن را، همان گونه که پروردگار عالم بیان فرموده و بر زبان حضرت مسیح (ع) جاری شده، تایید کرده است.
آری، این بشارت آن گاه تحقق یافت که خداوند بیش از ۱۴۰۰ سال پیش، در جزیره العرب، محمد بن عبداللّه (ص) را به پیامبری مبعوث فرمود تا مردم را از ظلمات به نور رهنمون شود و جامعه بشری را از بیماریهای روحی و اجتماعی نجات بخشد و نیز اعتقادات خرافی و کهن آنان را بزداید و دوگانه پرستی دروغین را از میان بردارد و سنتهای نیکو را رواج دهد و نظام تکامل یافته ای را برای تمام انسانها در زمین استوار سازد. و همچنین، مشعل فروزان اعتقادات اسلامی و پرچم اسلام و مناقب رفیع و متعالی را که خود سمبل آن بود، برافرازد و راههای صحیحی که انسان را قادر می سازد تا مراحل تکامل را طی کند و به بالاترین مراتب انسانی برسد و سعادت دنیا و آخرت را برای خود تضمین کند، فرا رویش قرار دهد.
این بشارت، همان بشارتی است که اعمال خویش را با آن می آراییم و آن را حسن ختام سلسله کتابهای «داستان پیامبران در قرآن» قرار می دهیم و با این کار بر آنیم تا این کتاب را با داستان زندگی محمد (ص)، این انسان رحیم و پیامبر کریمی که دنیا دیگر نظیر او را نخواهد دید و تا ابد، یگانه و جاودانه خواهد ماند، به پایان ببریم.
محمد (ص) پا به عرصه گیتی می نهد و به سان همه انسانهای دیگر زندگی می کند، اما از همان کودکی رفتاری ویژه دارد. به عادتهای سخیف مردم توجهی نمی کند، از کردار و رفتار ناپسند آنها پیروی نمی کند، بلکه راه راست را پیشه می سازد، راهی مستقیم و بدون کژی و انحراف.
او به پیروی از هدایت ذاتی و درونی خویش، به زندگی ادامه می دهد تا اینکه به رسالت مبعوث می گردد و آن گاه، جامع تربیت انسانی و ربانی می شود تا مصداقی برای بشارت الهی و همان پیامبری باشد که همه مردم انتظارش را می کشیدند. قرآن کریم می فرماید:

«و ما تو را به پیامبری نفرستادیم، مگر بر همه مردم؛ مژده دهنده و بیم دهنده، ولی بیشتر مردم نمی دانند.»(۲)

اما چرا خداوند مژده رسالت محمد (ص) را پیش از بعثت او داده است؟ و ارزش و مزیت این بشارت چیست؟
این بشارت را حضرت عیسی بن مریم (ع) به ارمغان آورد. اما چرا او از میان انبیا برای اعلام این بشارت برگزیده شد؟ آیا فقط به دلیل سبقت در بعثت بود؟ نه، بلکه بدین جهت بود که این بشارت با دلالتهای ویژه همراه باشد و می توان آنها را در سه مورد زیر خلاصه کرد:
۱. آورنده این بشارت، ویژگیهایی دارد که در هیچ بشری جز او یافت نمی شود، چه پیامبران خدا، چه بزرگان و برجستگان و چه عامه مردم.
تاریخ بشری، از بدو خلقت ثابت می کند که حضرت مسیح (ع) تنها انسانی است که بعد از حضرت آدم، به گونه ای متفاوت با خلقت سایر انسانها آفریده و متولد شده است تا مردم از رهگذر این تولد شگفت انگیز به عظمت قدرت خالق و ارزش فوق العاده این مخلوق و جایگاه و منزلت او نزد پروردگار پی ببرند. این ویژگی و ارجمندی مقام، حضرت مسیح را شایسته حمل بشارت آمدن پیامبری که او نیز موجودی بی نظیر و منحصر به فرد است، می کند.
۲. این بشارت، به بُعد معینی از عالم هستی اختصاص ندارد و نیز در ارتباط با یک جنبه خاص و محدود از زندگی مردم و مخلوقات نیست، بلکه محدود به این مسئله است که خداوند می خواهد پایان ارسال پیامبران را با فرستادن رسولی اعلام کند که خود، حامل کاملترین شریعت از بدو خلقت تا پایان آن است و دین او مشتمل بر تمام اموری است که انسان، در زندگی بدانها نیاز دارد.
بنابراین، واجب بود که در آن بشارت، این پیامبر کاملاً معرفی و با ذکر نام وی، جایگاه رفیع او نزد پروردگارش نشان داده شود، زیرا او تنها کسی است که می تواند بار سنگین این رسالت را بر دوش بکشد. رسالتی که حلال آن تا قیامت حلال و حرام آن نیز تا قیامت حرام خواهد بود، بدون هیچ تغییر و تبدیلی، زیرا این شریعت می تواند نیازهای تمام مردم را در هر زمان و مکانی برآورده سازد.
۳. این بشارت، به شیوه یک اطلاعیه و یک مژده و هشدار، اعلام شد و عامه مردم و به خصوص بنی اسرائیل را مورد خطاب قرار داد، زیرا آن قوم، ملتی خودخواه، متکبر و معاند بودند که موسی (ع) و پیامبران پس از وی را بسیار آزار دادند. در علم ذات اقدس باری تعالی گذشته بود که آن قوم در مقابل رسالت محمد (ص) ایستادگی خواهند کرد، از این رو حامل این بشارت را حضرت مسیح (ع) و مخاطبان آن را، قوم یهود قرار داد و به همراه این بشارت، به عظمت و قدرت خویش اشاره کرد، زیرا او سرچشمه عذاب و رحمت است. رحمتش برای پرهیزگاران و کسانی است که به خدا و فرشتگان و آیات خدا ایمان دارند و از پیامبر اُمّی که در کتابهایشان؛ یعنی تورات و انجیل از او نام برده شده است، پیروی می کنند و عذاب او شامل کسانی خواهد شد که به آیات و نعمتهای الهی کفران ورزیده اند و به آخرت ایمان ندارند و مردمی مستکبرند و خداوند به ظاهر و باطن آنها آگاه است.
بنابراین، این بشارت به همه اختصاص دارد، تمام مومنان شرق و غرب عالم، زیرا این پیامبر برای هدایت تمام انسانها مبعوث شده است.
اینها تنها بخشی از دلالتها و مزایای آن بشارت بود؛ هدف اصلی این بشارت تاکید بر این مطلب بود که انسان، تنها موجود زنده ای است که خداوند تواناییها و خلاقیتهای ویژه ای در وی قرار داده است تا بتواند به کمال انسانی، که جایگاه ویژه ای نزد پروردگار دارد، برسد. جایگاهی که وی را قادر می سازد تا حامل پیام آسمانی به مردم زمین باشد، پیامی که پیوسته و تا قیام قیامت، جاودانه خواهد ماند!
این مطلب بر علم خداوندی گذشته بود که محمد بن عبداللّه ، همان انسانی خواهد بود که جز به حق نمی اندیشد و جز کار خیر از او سر نمی زند. او با آن همه فضایل اخلاقی، بهترین شرایط را برای حمل این رسالت متکامل، خواهد داشت.
بدین ترتیب، نبوت او در لوح محفوظ ثبت شد و در مقام کبریایی ذات حق تعالی منزلتی والا یافت و تورات و انجیل بشارت آمدنش را دادند.
این حقیقتی است که در ازل، در علم خداوند گذشته بود. محمد (ص) انسانی چون دیگر انسانهاست: «بگو که من فقط بشری چون شما هستم»(۳)، اما انسانی که در جهت نیل به کمال، گام برداشت و به اوج آن رسید و رضایت پروردگارش را جلب کرد تا اینکه خداوند وی را برای حمل رسالتش برگزید.
پیش از شناخت کمال محمدی (ص) لازم است بدانیم که چگونه انسان به کمال می رسد؛ یعنی میان تکامل انسان به وسیله عمل خود و کمالی که به اراده حق تعالی برای انسان محقق می شود، تفاوت قائل شویم.
انسان از زمانی که قدم بر روی زمین نهاد، پیوسته بر سر دو راهی قرار داشته است: یا هدایت به سوی حقایق مطلق، تا به وسیله آن به خلافت الهی برسد و یا ماندن در چهارچوب بشری، بدون طی مسیر کمال، و ماندن در حالتی که هیچ ارزش و اهمیتی ندارد.
از آنجا که این اختیار و گزینش برای انسان، سرنوشت ساز است و تصمیم گیری در این زمینه نیز بر عهده خود اوست، لذا بنی آدم خود سرنوشت خویش را رقم می زند. اگر او هدف خود را در زندگی نیل به کمال قرار می دهد، باید تربیت خویش را وجهه همت خود قرار دهد و سلوک انسانی خاصی را در پیش گیرد که وی را به درجات متعالی برساند.
بنابراین، در وجود انسان، جوهری است که هیچ مقیاسی برای پی بردن به امیال و خواستهایش وجود ندارد. اما در کل، می توان به پنج حقیقت اشاره کرد که انسان می تواند از رهگذر آنها به حقایقی در مورد خویش پی ببرد:
۱. حقیقت اول، معرفت نفس (جان) است که ثواب و عقاب متوجه اوست. خداوند انسان را آمیزه ای از روح و خاک (گِل) آفرید، اما آیا انسان تنها جسم و روح است؟ یا اینکه عنصر سومی نیز در وجود او متصوّر است؟ اهمیت این عنصر تا چه حد است؟
خداوند تبارک و تعالی، قدرت و ملکه معرفت را به روح و جسم عطا فرمود و دلیل این امر آیه ۳۱ سوره بقره است که می فرماید:

«و علم آدم الاسماء کلها.»

پس این ملکه شناخت و معرفت در کجای انسان نهفته است؟
این ملکه در نفس اوست و آیه ۷، سوره شمس، ناظر بر ایجاد نفس و تکوین آن است: «و نفسٍ و ما سوّیها.»
بدین ترتیب، زمانی خلقت انسان کامل شد که خداوند جسم را از خاک آفرید و سپس از روح خود در آن دمید تا حیات یافت، سپس ملکه علم و معرفت را در وی قرار داد تا بتواند میان دانسته های گذشته و حال خود پیوند برقرار کند و دارای توان ادراک و تمییز گردد و بدین ترتیب از قدرت اختیار برخوردار شود. قرآن کریم می فرماید:

«سوگند به نفس و آن کس که آن را نیکو درست کرد. سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد. هر کس آن را پاک گردانید، قطعا رستگار شد و هر که آلوده اش ساخت، قطعا درباخت.»(۴)

با انجام دادن عمل نیکو و ملکه ساختن صفات حسنه، نفس آدمی تزکیه می شود و سپس به رستگاری می رسد؛ یعنی با شناخت طاعت از معصیت و نیز با کمک عقل باید فرمانبرداری کرد و از گناه دوری جست.
هر که با فرو رفتن در اعمال ناشایست، نفس خود را آلوده ساخت، به راستی که ناکام و زیان دیده است. وقتی رسول خدا (ص) این آیه را تلاوت می کرد، می فرمود:
«خدایا، تقوای نفسم را به آن عطا کن که صاحب و مولایش تویی و آن را پاک گردان که تو بهتر از هر کس آن را پاک می گردانی.»
بنابراین، انسان موجودی است که از جسم و روح آفریده شده است و نفس از ترکیب این دو، تکوین می یابد.
هنگام خواب، قطعا نفس از جسد جدا می شود، اما روح در آن باقی می ماند و نفس به وسیله شعاعی چون پرتو خورشید با روح ارتباط دارد و از مسیر همین شعاع یا به بدن باز می گردد یا دیگر باز نمی گردد که در این صورت، مرگ نفس اتفاق می افتد. قرآن مجید می فرماید:

«خدا، روح مردم را هنگام مرگشان به تمامی باز می ستاند و نیز روحی را که در موقع خواب نمرده است، قبض می کند. پس آن نفسی که مرگ را بر او واجب کرده است، نگاه می دارد و دیگر نفسها را تا هنگامی معین، باز پس می فرستد. قطعا در این امر برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی از قدرت خداست.»(۵)

ابن عباس و امام باقر (ع) نیز این مطلب را تایید کرده اند و می فرمایند: «هیچ انسانی نمی خوابد، مگر اینکه نفس او به آسمان صعود کند و روح او در بدن باقی بماند و میان این دو، شعاعی چون پرتو خورشید قرار می گیرد. اگر خداوند اراده کند که نفس را نزد خود نگه دارد، روح هم از بدن خارج می شود و مرگ انسان فرا می رسد.»
قرآن کریم می فرماید:

«به راستی در این کار برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی از قدرت خداوند است.»(۶)

با توجه به این برداشت و مفهوم، بدن، لباسی است که انسان در این دنیا می پوشد و هنگام مرگ آن را در می آورد تا دوباره بپوشد و به خاک برگردد، اما روح، سرّی از اسرار خداوند عزّ و جلّ است که جز او، کسی از راز آن آگاه نیست. روح، رمز زندگی و محرک بدن و سرچشمه احساس و شعور است که بدون آن، حیات، وجود نخواهد داشت و خردهای روشن نیز نتوانسته اند راز آن را درک کنند و این راز بزرگ همچنان ناگشوده باقی مانده است تا انسان در یابد که جز اندکی از دانش به وی داده نشده است. خداوند می فرماید:

«و از تو [ ای پیامبر] درباره روح سوال می کنند، بگو که روح را تنها خدا می شناسد و جز اندکی از علم به شما داده نشده است.»(۷)

اما نفس، در فکر و اراده، تجلی پیدا می کند و به وسیله آن، ادراک و تمییز حاصل می شود و ثواب و عقاب به رفتار و تصرفات آن بستگی دارد.
با فهم این حقیقت که اراده خداوند نیز همین است، انسان می تواند حقایقی را اختیار کند که او را به سوی تکامل سوق می دهد.
۲. حقیقت دوم، آن است که کمال با انسان آفریده نمی شود، بلکه تحقق آن به خود انسان برمی گردد و کمالی که باید برای وصول به آن تلاش کند، کمال نفسانی است، زیرا کمال جسم در عالم خلقت، هیچ ارزشی ندارد و هیچ ثواب و عقابی بر آن مترتب نیست. بدون شک، انسان در این دنیا به صورت تدریجی تکامل پیدا می کند و از مرتبه ای به مرتبه دیگر صعود می کند و سرعت طی مراحل به قابلیت و قدرت وی برای طی این مراحل بستگی دارد تا اینکه به مرحله ای برسد که بالاتر از آن برای وی ممکن و مجاز نباشد. بنابراین، وصول به غایت کمال، برای هر کسی مقدور نیست، مگر اینکه، اراده ذات باری تعالی، بر آن تعلق گرفته باشد.
انسان، دعوت شده است تا مراحل کمال را طی کند و این تکامل هیچ ارتباطی با سن، فقر و غنای او ندارد، کما اینکه به هیچ مرکز و خانواده ای هم، وابسته نیست و به ارث و پدر و مادر نیز بستگی ندارد، چه رسد به اینکه با محیط یا عصر خاصی مرتبط باشد؛ بلکه تکامل، ملکه رفیعی است که انسان، نفس خود را بر آن حمل می کند و با بهترین اعمال، آن را تحت آموزش و پرورش قرار می دهد و برای طی یک مسیر مستقیم و درست تربیتش می کند تا بتواند بر نفس امّاره غلبه کند و بر ویرانه های آن، نفسی شریف، پی ریزی کند. نفسی که جز راه دستیابی به عالیترین اهداف در زندگی، راه دیگری نمی پیماید. یکی از شعرای گذشته در همین معنا، گفته است:
«ای کسی که کمر به خدمت تن بسته ای، تا کی می خواهی به این خدمت ادامه دهی! آیا از چیزی که جز زیان به بار نمی آورد، امید سود داری؟ به نفس روی بیاور و فضایل آن را به کمال برسان، زیرا که تو به نفس، انسانی، نه به جسم!»
اگر به انسان در عرصه زندگی نظری بیفکنیم، خواهیم دید که زندگی، او را وادار می سازد تا با شرایط سخت و طاقت فرسا، آرام و آسوده مواجه شود، اما هیچ یک از این شرایط نمی تواند مانعی بر سر راه او باشد، به شرط آنکه اراده اش بر طی مراحل کمال تعلق گرفته باشد.
شرایط ناگوار مانع از آن نمی شوند که انسان از اصلی که به آن معتقد است، دست بکشد، کما اینکه آسایش زندگی و اقبال دنیا و برخورداری از مال و منال نیز نمی تواند مانعی بر سر راه کمال او باشد، بلکه برعکس، این امکانات خود می توانند یار و مددکار او برای رسیدن به هدف مورد نظر باشند.
۳. حقیقت سوم، آن است که تکامل نزد انسان از هیچ مفهوم مطلقی متابعت نمی کند و مقیاسهای ثابت و معینی نیز ندارد که بتوان آن را در مورد همه مردم به کار برد، بلکه عکس قضیه درست است. این تکامل تا زمانی که به نفس انسان ارتباط دارد، نسبی خواهد بود و به همین دلیل، از فردی به فرد دیگر متفاوت است و همین طور از گروهی به گروه دیگر. ما می توانیم سیر این تکامل را همان گونه که در یک انسان ساده و معمولی می بینیم، نزد اهل علم و معرفت هم ببینیم، اما در هر یک با مفهوم خاص خود. اختلاف در مفهوم و روش از همین جا ناشی می شود و بر اساس تفاوتهای موجود در ابنای بشر صورت می پذیرد، زیرا در میان آنها، هم قوی هست و هم ضعیف، هم زیبا و هم زشت، هم توانا و هم ناتوان و هم زیرک و هم ساده لوح و دیگر حالاتی که در افراد متفاوت است و در واقع، یا از عوامل ذاتی سرچشمه می گیرد یا از عوامل ارثی و اجتماعی تاثیر می پذیرد یا اینکه از دیگر عواملی که هر یک از مردم از آن برخوردارند و شخصیت مستقل، آنها را از دیگران متمایز می سازد، تبعیت می کند و اگر مردم چنین نبودند، همه دارای یک نوع خَلق و خُلق می شدند و همه مقیاسها یکنواخت و زندگی دچار یکنواختی خسته کننده ای می شد.
پس، وجود این اختلافات، موجب شده است که هر فرد در مورد زندگی و رفتار خویش، دیدگاه خاص خود را داشته باشد و به تبع آن، از مفهوم خاصی از تکامل برخوردار شود.
تاکنون بحث ما به فرد تکامل طلب، اختصاص داشت. اما فردی که همت جستجوی این هدف متعالی را از دست داده و از اصالت انسانی خویش دور افتاده باشد، مورد توجه ما نیست و جز اینکه آرزوی نجات وی را داشته باشیم تا شاید بتواند خود را از عبودیتی که برای خویش فراهم کرده است نجات دهد و دوباره راه تکامل را طی کند تا به مرتبه انسان برسد، صحبتی نداریم.
۴. حقیقت چهارم، وجود اختلاف دیدگاهها درباره تکامل است که نتایج مثبتی را در راه پیشرفت در عرصه های زندگی عمومی داشته است.
تنوع در افکار، تعدد روشها و وسیله ها و فراوانی اکتشافات و اختراعات که منجر به عمارت زمین می شود و نیز موجب پیدایش تمدنها و مدنیتها در میان ملتها می گردد، از این اختلاف، نشات می گیرد. البته، باید به تفاوت آشکار میان تمدن و مدنیت نیز توجه داشت و آن را مد نظر قرار داد.
تمدن، مجموعه مفاهیمی است که از دیدگاه انسان، نسبت به زندگی نشات می گیرد، اما مدنیت، اشکال مادی و محسوس اشیایی است که در امور زندگی به کار گرفته می شود. به همین دلیل است که تمدنها با هم متفاوت اند و اختلاف آنها به دیدگاه امتها یا ملتها بستگی دارد و اینکه مرتبط با عقلانیتی است که در یک محیط جغرافیایی خاص نسبت به زندگی وجود دارد. برای مثال، مصریان، هندوها و چینی ها، هر کدام تمدن خاص خود را دارند، همچنین تمدن غربیها و مسلمانان نیز با هم متفاوت است. در هر یک از این تمدنها، دیدگاه خاصی در مورد انسان و همچنین زندگی و حیات بعد از مرگ وجود دارد و همین دیدگاه، موجب پیدایش این تمدنها شده است. بر خلاف تمدن، اشکال مادی تمدن را می توان متجانس و نزدیک به هم کرد، چه در شرق و چه در غرب و حتی در بیش از یک بُعد و یک عرصه، به گونه ای که این شکلهای متعدد نزد مردم مقبول واقع شوند و به کارگیری آنها در اغلب محیطها و جوامع شایع گردد؛ یعنی وضعیت به گونه ای در آید که آنچه یک غربی بخورد یا بپوشد، یک شرقی نیز همان کند. ابزار و آلات و شیوه های زندگی مادی، به رغم اختلافشان، اشکالی مدنی، گسترده و جهانی هستند و اقتباس آنها، شرق و غرب یا جنس و رنگ نمی شناسد، زیرا از تمدن نشات نگرفته اند و بدان مرتبط نیستند.
نتیجه ای که از این بحث می گیریم، آن است که کار در چهارچوب تمدنی، صورت می گیرد که با ارزشها و الگوهای متعالی سازگار است و سعادت را با ضریب اطمینان کاملی تامین می کند و عدالت را برای همه ملتها به ارمغان می آورد یا اینکه در عرصه مدنیت که هدفش تامین رفاه و آسایش با بهره مندی از ابزارهای نوین است، به این هدف نایل می شود.
این اعمال متمدنانه و مدنی، برخی از راههای تکامل را برای طرفداران و کسانی که با به کارگیری عقل و نفس و بدن برای رسیدن به آن کوشش می کنند، مشخص می کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن (جلد اول)