فیدیبو نماینده قانونی نشر و تحقیقات ذکر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مرغ حق

کتاب مرغ حق
حکایت زندگی سید جمال‌الدین اسدآبادی

نسخه الکترونیک کتاب مرغ حق به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مرغ حق

شب بود، شبی سیاه؛ اما پر ستاره. ستاره‌ها، به چشمهایی نیمه باز می‌ماندند که به جاسوسی برای سلطان تیز شده بودند. هیچ کس نبود. دوستان، یاران، شاگردان و آشنایان چون غبار در بی‌نهایت شب گم شده بودند. در ظلمت و تاریکی، کشته «موج بی‌آرام دریاهای دور» را می‌بردند تا در گوشه‌ای پنهان به خاک بسپارند. «احمد امین» یکی از بی‌شماران بود. او، پس از حضور بر مقبره سید جمال چنین نوشت: «بر سر مزار وی ایستادم و گفتم: اینجا آرامگاه زنده کننده نفوس و آزاد کننده عقول و تکان دهنده دلها و بر انگیزنده ملتها و متزلزل کننده تختهاست. کسی در این جا آرمیده است که سلاطین وقت، بر عظمت او، رشک می‌بردند و از زبان و سطوت او در هراس بودند، و دولتهای صاحب ارتش و تجهیزات، از او بیمناک بودند و کشورهایی که آزادی در آنجا موج می‌زد، حوصله‌شان از حریت او به تنگ آمده بود.... اینجا آرامگاه کسی است که بذرهای انقلاب «عرابی پاشا» را افشاند و آن کسی است که همه نفوس را در ایران برای انقلاب برانگیخت و آن کسی است که در سراسر جهان اسلام، با دولتهای بیگانه مبارزه کرد و خواستار اصلاحات اجتماعی بود....»

ادامه...
  • ناشر نشر و تحقیقات ذکر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.7 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مرغ حق

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پرواز تا اوج آسمان

«سید جمال الدین اسدآبادی» به سال ۱۲۵۴ ه. ق. در «اسدآباد» همدان و میان خانواده ای روحانی به دنیا آمد. پدرش «سید صفدر» و مادرش «سکینه بیگم» نام داشتند.
از پنج سالگی نزد پدرش، به فراگیری علم پرداخت و با قرآن، کتابهای فارسی و قواعد زبان عربی آشنا شد.
ده ساله بود که همراه پدر، عازم قزوین شد و در حوزه علمیه آن شهر تحصیل کرد و فلسفه را از «ملاّ آقا حکمی قزوینی» و «آخوند ملا یوسف حکمی» آموخت.
پس از دو سال، به حوزه تهران آمد و در مجلس درس «سید صادق طباطبایی سنگلجی» حاضر شد و به دست آن مجتهد بزرگ، عمّامه بر سرگذاشت و جامه روحانیت پوشید.
پس از هفت ماه اقامت در تهران، به بروجرد رفت و مدت سه ماه از درس «حاج میرزا محمود طباطبایی بروجردی» بهره برد. آن گاه، جهت تکمیل آموخته های خود، عازم نجف شد. در آنجا، اخلاق و حکمت را نزد «ملاّ حسینقلی همدانی» آموخت و با «شیخ مرتضی انصاری» دیدار کرد. سه ماه پس از ورودشان به نجف اشرف، پدر به وطن بازگشت و فرزند را در نزد استاد باقی گذاشت.
سید جمال الدین، مقدمات فقه و اصول، حدیث، تفسیر، کلام و هیئت را در نزد استادان بزرگی چون شیخ مرتضی انصاری صاحب فوائدالاصول آموخت و رتبه و مقام علمی والایی یافت. در اثر درک محضر آخوند ملاّ حسینقلی همدانی و معاشرت با «سید احمد تهرانی کربلایی» و «سید سعید حبّوبی» پایگاه علمی و معنوی رفیع یافت.
در هر مرحله ای از تحصیل، ستایش و تحسین معلمان خود را برانگیخت. داشتن هوش و استعداد خدادادی سرشار و میل فراوان به اندیشیدن و تفکر، از دیگران ممتازش کرد.
در آغاز هفدهمین سال عمر خود و در حالی که نوجوان بود، با سفارش شیخ مرتضی انصاری و همراهی یکی از افراد پیر و روشن ضمیر، به سرزمین هندوستان رفت تا به آموزش ریاضی، هندسه و دیگر علوم جدیده بپردازد.
یک سال و نیم بعد، به مکه معظّمه رهسپار شد و فریضه حج را به جا آورد. سپس به کربلا و نجف بازگشت و خرسند از زیارت قبور شریف امامان، برای دیدار خانواده اش به اسدآباد همدان رفت. سه روز بعد، به تهران آمد و مدت پنج یا شش ماه در پایتخت ماند.
درسال ۱۲۷۸ به شوق زیارت بارگاه حضرت امام هشتم(ع) رهسپار مشهد شد و به قصد ملاقات «سردار دوست محمد خان» امیر مبارز و ضدّ استعمار، که در جنگهای متعدد علیه انگلیس شرکت جست و قهرمانانه نبرد کرد، وارد کابل شد و به جلال آباد رفت. تا ۱۲۸۲ در آنجا بود. پس از آن، به تهران سفر کرد و در مدرسه «چاله حصار» با همکاری عمّه زاده اش «سید محمّد هادی حسینی همدانی ـ روح القدس ـ به استنساخ رساله های فلسفی و عرفانی پرداخت.
در سال ۱۲۹۶ پس از سالها اقامت در مصر، هندوستان و عثمانی، «حزب وطنی» را پایه گذاری کرد. پس از دو سال، معروفترین اثر خود را در ردّ مادیون به نگارش در آورد. در سال ۱۳۰۰ به پاریس آمد و مدت سه سال در آن کشور اقامت کرد. در این سالها با همکاری «شیخ محمّد عبده» به تاسیس و انتشار مجله عروه الوثقی اقدام کرد.
مدتی را در روسیه گذارند و به درخواست دولت ایران و به منظور کاستن از خشم آن حکومت علیه کشور متبوعش، به فداکاری دست زد و تدبیرها اندیشید.
برای رسیدن به هدف بزرگ خود، که اتحاد میان کشورهای مسلمان بود، گاه با روسیه و علیه حکومت بریتانیا، و گاه با انگلستان و بر ضدّ روسیه نزدیک شد. اما، در همه حال، مورد خشم قدرتهای استعمارگر واقع شد و قهر و غضب دارالخلافه را برانگیخت.
در آزادی و عدالتخواهی ملتهای مسلمان، تاثیری بسزایی داشت و به جوش و خروش انسانها، جهت و مقصدی الهی بخشید.
پادشاه ایران، در خارج از وطن با او ملاقات کرد و مجذوبش شد. او را به وطن فرا خواندند، لکن چون میهمان ناخوانده روی خوش نشان ندادند و چون آنچه را که خوشایند میزبان بود، بر زبان نیاورد، به حریم اُنس و خلوت راهش ندادند و از ساحت مقدس حضرت عبدالعظیم بیرون آورده، اخراج کردند و تبعیدش کردند.
سید جمال الدین، به «لندن» آمد و مجله ضیاءالخافقین را با کمک «ملکم خان» منتشر کرد و مبارزه اش را بر ضدّ ظلم و ستم، و با هدف اتحاد و همبستگی مسلمانان عالم شدت بخشید.
پس از تعطیل شدن اداره مجله ضیاءالخافقین به عثمانی رفت و در آنجا راه بی پایان خود را پیمود. آنان که تاب حضورش را نداشتند، دوری اش را نیز تاب نیاوردند و برای گرفتاریش کوشیدند.
«سلطان عبدالحمید»، او را به زندان افکند؛ غافل از آنکه با محبوس شدن آن بیدارگر دلها، اندیشه های تابناکش هرگز غروب نخواهد کرد. عاقبت پس از سالها تلاش و مبارزه، در روز سه شنبه ۵ شوال ۱۳۱۴ مشتی بال و پر را از کنج قفس برداشتند و به خاک سپردند؛ آن گاه که زمینیها پرواز تا اوج آسمان را آموخته بودند!

نظرات کاربران درباره کتاب مرغ حق