فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بازاریابی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب میزگردهای بازاریابی ایران

کتاب میزگردهای بازاریابی ایران
دیدگاه‌ها و اندیشه‌های ۵۵ استاد دانشگاه و استاد بازاریابی

نسخه الکترونیک کتاب میزگردهای بازاریابی ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب میزگردهای بازاریابی ایران

آیا می‌دانید: در بازار ایران چگونه باید قیمت‌گذاری کرد؟ چگونه می‌توان نیروهای بخش و فروش را با انگیزه‌ی بیشتری روانه بازارکرد؟ با چه روش‌هایی پورسانت کارکنان فروش را باید محاسبه کرد؟ چگونه می‌توان نظام توزیع را سامان داد تا مشتریان را خشنودتر ساخت؟ رفتار مصرف‌کننده ایرانی در زمان "رکود" و "بحران" چگونه خواهد بود؟ به چه روش‌های تازه‌ای می‌توان تحقیقات بازاریابی را برای محصول انجام داد؟ موانع موجود بر سر راه نظام توزیع کارآمد کدامند؟ پاسخ این پرشها و دها پرسش دیگر را در این کتاب از زبان 55 استاد دانشگاه و استاد بازار بخوانید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات بازاریابی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 8.06 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۴۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب میزگردهای بازاریابی ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

"میزگردهای بازاریابی ایران- " کتابی که پیش رو دارید - حاصل ۱۵ میزگردی است که با حضور ۵۵ " استاد دانشگاه" و " استاد بازار" در نشریه ی "توسعه مهندسی بازار" از بهار سال ۱۳۸۶ تا پایان سال ۱۳۹۲ چاپ و درج شد. این میزگردها همچنان تداوم دارد. میزگردهای جدید را در شماره های بعدی نشریه (شماره ی ۳۶ سال ۱۳۹۳ به بعد) دنبال کنید.
"توسعه مهندسی بازار" به عنوان تنها نشریه ی کاربردی در حوزه ی بازاریابی ایران، از بهار سال ۱۳۸۶ تاکنون به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی اینجانب (پرویز درگی ) چاپ و منتشر می شود؛ "مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی۴۰۰ / ۱۲۴، شماره ی شناسه ی بین المللی ISSN 2251-9793".
پیش از این کتابی با عنوان "توسعه مهندسی بازار با بزرگان بازاریابی و تبلیغات جهان" چاپ و منتشر شد که به نوعی مکمل و پشتیبان این کتاب (میزگردهای بازاریابی ایران) است. گفت وگو با بزرگان بازاریابی و تبلیغات جهان، طرح دیدگاههای ۱۶ استاد برتر جهانی است، و "میزگردهای بازاریابی ایران" طرح دیدگاههای ایرانی است از ۵۵ تن از "استادان بازار" و" استادان دانشگاه" در کشور پهناورمان ایران.

میزگردهای توسعه مهندسی بازار

"توسعه مهندسی بازار" از آغاز انتشار آن که در بهار ۱۳۸۶ بود، صفحاتی را برای میزگردها اختصاص داد.  برگزاری میزگردها در دفتر نشریه ی "توسعه مهندسی بازار" یک ضرورت اجتناب ناپذیر بود؛ چرا که "بازاریابی" همانند بسیاری از علوم، علمی است که در کشورهای توسعه یافته ی غرب رشد چشمگیری داشته و بسیاری از آموزه های آن با حفظ اصول، نیاز به بازنگری برای تبدیل شدن به نسخه ی عملی و اجرایی در ایران و بنگاههای اقتصادی آن دارد. مدیران، بویژه مدیرعامل، مدیران بازاریابی و فروش که مخاطبان اصلی این نشریه هستند، فراتر از اصول و تکنیکهای بازاریابی انتظار دارند تا بنا به مقتضای "بازار ایران"، نسخه هایی با توجه به بازار ایران در دست داشته باشند.
در پاسخ به این انتظار بجا، "توسعه مهندسی بازار" از همان شماره ی نخست، به عنوان یک نشریه ی خاص بازاریابی در ایران باید این فضای سنگین برآمده از مباحث و موضوعات بازاریابی با ماهیت غربی را می شکست و "نگرش بازار ایران" را پررنگ می ساخت و چنین کرد.
"نگرش بازار ایران" امضای اینجانب در بسیاری از کتابهایم است، نظیر "مباحث و موضوعات بازاریابی با نگرش بازار ایران"، "بازاریابی و فروش تلفنی با نگرش بازار ایران"، "تکنیکهای فرصت یابی در بازاریابی و فروش با نگرش بازار ایران"، و... پیش از این بارها در نوشته هایم آورده ام که "تئوریها" اصول هستند و آنچه در شرکتها و بنگاههای ایران به آن نیاز داریم، نسخه است. "میزگردهای بازاریابی ایران" در حکم همان نسخه ها است.
به سهم خودم به عنوان صاحب امتیاز و مدیرمسئول نشریه ی "توسعه مهندسی بازار" بر آن شدم برای تامین این هدف یعنی "به کارگیری اصول بازاریابی بر پایه ی مقتضیات بازار ایران"، میزگردهایی در دفتر نشریه برگزار شود تا تئوریهای بازاریابی به عنوان "وحی منزل" تلقی نشود. به علاوه، در به کارگیری آن تئوریها، شرایط و روح جامعه ی ایرانی را فراموش نکنیم.
متن ۱۵ میزگردی که در این کتاب آمده است، حاصل حضور بزرگوارانه ی "استادان دانشگاه" و "استادان بازار" است که پرلطف و با محبت، دعوت نشریه را پذیرفتند. خوشبختانه افزون بر صمیمتی که بین بزرگان در این میزگردها پدید آمد، تعامل آنان سبب شد تا دیدگاههای متفاوت، مکمل و گاه متناقض و متضاد عنوان شود؛ و این رویداد نیکی است که به خواننده ی تیزبین اجازه می دهد همواره در جستجوی پاسخهای متعدد باشد که ضرورت جدانشدنی کسب وکارها در ایران است.

شیوه ی مطالعه ی میزگردهای بازاریابی ایران

"توسعه مهندسی بازار" در تمامی این میزگردها (بجز میزگرد نخست که در دفتر موسسه ی مطالعات و پژوهشهای بازرگانی برگزار شد)، میزبان "استادان دانشگاه" و "استادان بازار" بود که در انبوه اشتغالات فراوان، در دفتر نشریه حضور یافتند.
میزگردها، دیدگاه حاضرانی است که بر پایه ی دانش، مطالعه، و تجربه های فراوان، نقطه نظرات خود را بیان کردند. طرح این دیدگاهها می تواند نقطه ی آغازین دیدگاهها و نظریه پردازی "استادان دانشگاه" و "استادان بازار" و اهالی بازاریابی باشد و در آینده به انتشار کتابهایی با "نگرش بازار ایران" بینجامد که اهتمام بسیاری از بزرگان و صاحبنظران بازاریابی و از جمله استادانی است که در این میزگردها حضور یافتند.
دیدگاههای تکمیلی، متفاوت، متناقض و یا متضاد با آنچه در این "میزگردهای بازاریابی ایران" می خوانید، مورد توجه نشریه ی "توسعه مهندسی بازار" است. "توسعه مهندسی بازار" آماده ی درج این دیدگاهها است. علاقه مندان می توانند به نشانی اینترنتی Info@MarketingMag.ir دیدگاههای خود را ارسال کنند یا با شماره تلفنهای ۶۶۴۳۴۰۵۵ (۰۲۱) و ۶۶۴۲۳۶۶۷ (۰۲۱) تماس بگیرند.
علاقه مندان به موضوعات تازه می توانند پیشنهادات خود را برای برگزاری میزگردهایی مبتنی بر سلیقه و علائق خود به دفتر نشریه ارسال کنند.
شایسته است همین جا نام ۵۵ عزیزی که در این میزگردها حضوری صمیمانه و پرلطف داشتند، به تناسب تقدم و تاخر میزگردها بیاید. گو آنکه نیازی نیست تا مطالعه ی میزگردها از آغاز تا پایان باشد. کافی است به موضوعی علاقه مند باشید، پس مطالعه ی آن موضوع می تواند در اولویت باشد.

اسامی ۵۵ "استاد دانشگاه" و"استاد بازار" در میزگردهای توسعه مهندسی بازار

دکتر احمد روستا، دکتر عبدالحمید ابراهیمی، دکتر میراحمد امیرشاهی، دکتر حسن قاسمی، دکتر وحید ناصحی فر، دکتر منصور صمدی، دکتر محمود محمدیان، دکتر حسین وظیفه دوست، دکتر کامبیز حیدرزاده، دکتر بهرام خیری، دکتر زهره دهدشتی شاهرخ، مهندس سعید جارودی، مهندس امیرحسین سرفرازیان، دکتر محمود دهقان طزرجانی، شهرزاد اسفرجانی، شاهین ترکمن، دکتر فرزاد مقدم، ابوالقاسم حکیمیان، دکتر احمد یحیایی ایله ای، امیر بختایی، دکتر رضا اکبری اصل، دکتر جواد نوفرستی، استاد سینا قربانلو، دکتر محمد حقیقی، دکتر محمدعلی عبدالوند، دکتر محمد قلی میناوند، دکتر آرام طاعتی، جعفر شمسی، محمداسماعیل قدس، ابوالقاسم حاجی نظری، سیدمحمد مدرس نیا، دکتر علیرضا دولتمند، دکتر نیما یزدان شناس، دکتر شادی گلچین فر، استاد منصور مجدم، نوید ایزدپناه، محمدرضا رامخو، جعفر واعظی، دکتر رئوف رابطی، دکتر امیر خانلری، حجت الله فرهنگیان، پریسا سپهری، دکتر محمد بلوریان تهرانی، حسین صبوری، محمدرضا جعفرزاده، فرزین عطائی، مهندس مقصود نصیرزاده، احد حیدری، طاهر محمدنژاد، احسان فاطمیان، حمیدرضا ایرانی، دکتر غزاله طاهری، علی فرقانی، فرزانه عسگری، و پرویز درگی.
در پایان شایسته است از همکاران دانا و توانمند خودم جناب آقایان احمد آخوندی، محسن جاویدموید، محمدرضا حسن زاده جوانیان، و مرتضی امیرعباسی که در گردآوری و آماده سازی این اثر تلاش درخور تحسین داشتند، تشکر کنم.
خواهشمندم از نظرات خویش در ادامه ی راه برای بازاریابی ایران سربلند، خادمان خودتان را در گروه TMBA مطلع سازید، راههای ارتباطی ما عبارتند از:
* سایت شخصی پرویز درگی: www.Dargi.ir
* نشانی اینترنتی: Info@TMBA.ir
* سایت انتشارات بازاریابی: www.Marketingpublisher.ir
* نشانی اینترنتی: Info@Marketingpublisher.ir
* نشانی انتشارات بازاریابی: تهران، خیابان آزادی (شرق به غرب)، بعد از خوش شمالی، کوچه نمایندگی، پلاک ۱، واحد ۱۰، کدپستی ۱۴۵۷۹۹۴۸۳۵
* با شماره ی تلفکس: ۶۶۴۳۱۴۶۱(۰۲۱)
* با شماره ی تلفنهای: ۶۶۴۲۳۶۶۷ (۰۲۱) و ۶۶۴۳۴۰۵۵(۰۲۱)
* با شماره ی تلفن همراه شخصی ام: ۱۹۹۴۲۸۱-۰۹۱۲

یکی از دانشجویان خوش ذوق دانشگاه علامه طباطبایی به نام سرکار خانم مجدمی به عنوان هدیه ی روز معلم این شعر را برای اینجانب فرستادند که به زیبایی، دعای همیشگی من یعنی عالم عامل عاشق باشید را در یک شعر آورده اند:

گر بخواهید در این یکدم عمر
نیک جویای حقیقت باشید

و به چشم همه نیکان جهان
بس برازنده و لایق باشید

هدفی ناب بیابید و در راه کمال
عالم عامل عاشق باشید

سبز باشید
پرویز درگی

آسیب شناسی بازاریابی در ایران

تاریخ برگزاری: زمستان ۱۳۸۵
تاریخ درج در مجله: بهار ۱۳۸۶ (شماره ی ۱)

میهمانان میزگرد:



دکتر احمد روستا
عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی



دکتر عبدالحمید ابراهیمی
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی



دکتر میراحمد امیرشاهی
عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا (س)



دکتر حسن قاسمی
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی



دکتر وحید ناصحی فر
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی

پرسش محوری این میزگرد عبارت بود از: چرا بازاریابی در کشور ما جایگاه مطلوبی ندارد؟
حاضران برای پاسخ به این پرسش ناگزیر شدند تا ارزیابی از "جایگاه فعلی بازاریابی در ایران" داشته باشند. حاصل این ارزیابی، پاسخهایی بود
که برای آن پرسش محوری عنوان شد. این پاسخها عبارتند از:
۱) هنوز تفکر تولیدی و فروش، محور و مدار اصلی کسب وکارها است.
۲) بازاریابی در کشورهایی رشد می کند که تولید بیش از تقاضا باشد.
۳")رقابت" جوهره و ماهیت بازاریابی است، اما در ایران هنوز با بازارهای انحصاری سروکار داریم.
۴) بازاریابی در جامعه ی امروز ایران در حال گذار است؛ نه سنتی است، نه حرفه ای، و نه علمی.
۵) مهندسان، سکانداری صنعت را بر عهده دارند؛ از این رو، "دیدگاه فنی" بر "دیدگاه بازار" اولویت دارد.
۶) تفکر و دیدگاه بازاریابی در "هیات مدیره ها" ضعیف است.

* پرسش نخست: جایگاه فعلی بازاریابی در بازار امروز ایران چیست؟
امیرشاهی: تحلیل من این است که یکی از گرفتاریهای عمده ی فعلی که سازمانهای مختلف با آن روبه رویند، عدم برخورداری از دانش بازاریابی در حد کفایت است. اتفاق نظر وجود دارد که دانش بازاریابی مدیران بازاریابی شرکتها و موسسات، چیزی در حدود ۵ درصد است. دانش کاربردی این مدیران نیز بسیار ضعیف است.
در پاسخ به پرسش "جایگاه بازاریابی ایران در کجا است؟" کافی است به سیر تحول در این باره اشاره شود. نخست نگرش تولیدی حاکم بر بازار بود. سپس نگرش تولیدی در دهه ی ۱۹۳۰ جای خود را به "فروش" داد. متعاقباً دیدگاه مشتری مداری در ۱۹۵۰ حاکم شد. دیدگاه رقابتی در ۱۹۷۰ ارائه شد. بعدها در دهه ی ۱۹۸۰ نگاه استراتژیک ارائه می شود.
به این ترتیب می توان دریافت دنیای پیشرفته به طور مستمر و مداوم، دیدگاه و نگرش خود را نسبت به بازار و بازاریابی تغییر داده است و بر پایه ی مقتضیات روز، تغییرات بینشی رخ داده.
اگر به بازار خودمان بازگردیم، ما اکنون نگرش تولیدمحور داریم. بر این اساس، متوسط شرکتهای ایرانی، دیدگاهش با آنچه در دنیا رخ داده، صد سال فاصله دارد.
برای سنجش و تشخیص این وضع، کافی است خود را به جای مشتری قرار دهیم. وقتی به شرکتها، سازمانها و نهادهای جامعه مراجعه می کنیم یا وارد می شویم، آیا احساس می کنیم که میهمان هستیم، مورد قبول و پذیرش قرار می گیریم یا رفتاری دیگر با ما خواهد شد؟
بزرگترین دل مشغولی ما چیست؟ اگر دل مشغولی ما این است که مواظب باشیم سرمان کلاه نرود، پس شعار مشتری مداری واقعیت ندارد.
با مقایسه ای دیگر می توان جایگاه بازاریابی را در ایران فهمید. فرهنگ کسب و کار کنونی را با فرهنگ کسب و کار اجداد و پدرانمان مقایسه کنید. صد سال قبل فرهنگ کسب وکار چگونه بود؛ یعنی رابطه ی فروشنده و خریدار بر چه پایه ای بود.
"اعتماد" به عنوان ریشه ی کلی فعالیتهای تجاری، نقش کلیدی دارد. بر اساس آنچه به یاد می آوریم یا شنیده ایم، "اعتماد" در گذشته نقش بسیار اساسی بین خریدار و فروشنده ایفا می کرد. خریدار و فروشنده احساس غبن نمی کردند. اساس کسب وکار، عمل عبادی محسوب می شد. اما در بازار فعلی، به نظر می رسد اعتماد زیادی بین خریدار و فروشنده حاکم نیست.
به گمان من، یک شاخص وجود دارد که مبتنی بر آن می توانیم بسنجیم چقدر اعتماد در کسب وکارمان رایج است. این شاخص یعنی "شاخص اعتماد" را در کسب وکار می توان بر پایه ی تعداد پرونده هایی سنجید که در مراجع قضایی است. اگر در جامعه ای تعداد پرونده های مراجع قضایی زیاد بود، می توان حکم کرد که اعتماد در مراکز کسب وکار کم است. اعتماد صرفاً خرید و فروش نیست؛ هر نوع قراردادی که منجر به طرح دعوا شود، به نوعی خلف وعده است که این می تواند در خرید و فروش یا ارتباط بین زن و شوهر پدید آید.
آمارهایی که در روزنامه ها به نقل از بالاترین مقامات قضایی آمده، هر سال افزون بر ۶ میلیون پرونده است. این یعنی ۱۲ میلیون نفر هر سال به دادگستری می روند.
دقت کنید که در جمعیت ۷۰ میلیون نفری ایران که جزو جوانترین کشورهای دنیا است، ۶۰ درصد جمعیت جوان زیر ۲۰ سال دارد که موضوعات آنها به طرح دعوا نمی رسد، تنها ۳۰ میلیون باقی می ماند که ۱۲ میلیون نفر آنها با پرونده ی قضایی سر و کار دارند؛ یعنی به تعداد افرادی که پتانسیل طرح دعوا دارند، پرونده ی قضایی وجود دارد.
در صورتی که ریشه یابی شود، ضروری است به این بحث پرداخته شود که چرا بی اعتماد شده ایم؛ ریشه ی آن در بی توجهی به مبانی احترام به مشتری، اخلاقیات، رعایت اصول و مبانی اسلامی در بازاریابی است. از دیگر سو، صرفاً دیدگاه کوتاه مدت بر امور و مسائل حاکم شد. به نظر من، بحث کلیدی، بحث کمرنگ شدن اعتماد است.

قاسمی: هر پدیده ای زمانی جایگاه خودش را پیدا می کند که نادیده انگاشتن آن مستلزم پرداخت هزینه است. تا زمانی که قرار نیست هزینه ای برای نادیده انگاشتن آن بپردازید، آن پدیده نهادینه نمی شود.
بازاریابی در ایران هنوز با تفکر تولیدی و فروش کارها را سامان می دهد، در حالی که باید مدل، مدل عصر بازاریابی باشد. تعریفی که کاتلر از بازاریابی ارائه می دهد " کسب رضایت مصرف کننده به شیوه ای سودآور" است.
آنچه در ایران است، تعریف دقیقی از جایگاه مشتری نداریم، وظایف مشتری، و حقوق تولیدکننده تعریف نشده، و آنچه مشتری گرایی می گوییم، جایگاهی ندارد.
در گذشته، بازاریابی را در ایران، تبلیغ برای فروش بیشتر می دانستند. امروز که به سازمانها مراجعه می کنید، می بینید عمده دل مشغولی مدیران هنوز هم همان دیدگاه قدیم یعنی فروش بیشتر است تا سهم بیشتری از بازار را کسب کنند.
اگر یک قدم فراتر از این - یعنی فروش بیشتر - بروید و از تفکر بازاریابی و نهادینه شدن آن در جامعه صحبت شود، تمامی فعالیتهایی که مدیران باید در این ارتباط - بازاریابی - انجام دهند، به عنوان "هزینه" تلقی می کنند.
تا زمانی که ما این نیاز را احساس نکنیم و بتوانیم از کنار آن رد شویم بی آنکه هزینه اش را بپردازیم، فاصله ی زیادی داریم با آنچه که باید در جامعه نهادینه شود.
اعتقاد دارم تا زمانی که رقابت در اینجا معنا پیدا نکند، و آن را نادیده بگیریم، باید هزینه ی آن را بپردازیم. بدین ترتیب مجبور می شویم، توجه کنیم.
اکنون کارشناسان و دست درکاران بازاریابی معتقدند وقتی عضو سازمان جهانی تجارت (WTO) بشویم، بتدریج بستر مناسب برای بازاریابی پدید می آید. کارشناسان بر این باورند در شرایط طبیعی ۵ تا ۷ سال طول می کشد تا به عضویت این سازمان درآییم.
من اعتقاد دارم تا زمانی که رقابت شفاف نشود، بازاریابی به آن معنایی که در ادبیات پژوهشی این رشته، یا آنچه در کتابها و سمینارها مطرح می شود، جایگاه واقعی خود را پیدا نخواهد کرد.

روستا: واقعیت آن است که اگر بخواهیم جایگاه هر پدیده را بررسی کنیم، هر پدیده مرتبط با فضا، محیط، و شرایطی است که آن پدیده به وجود می آید یا رشد می کند.
فضا و محیطی که بازاریابی در آن شکل گرفته، بویژه بعد از انقلاب و حتی شرایط کنونی، فضایی بوده با اقتصاد دولتی، غیررقابتی بودن بازار، درونگرا بودن. در همین فضا و شرایط، آنچه اتفاق افتاده، همین است که باید انجام می شده. بیش از این واقعاً نیاز نبوده است چون، بسیاری از تحولات از درک ضرورت و موقعیت سرچشمه می گیرد.
به نظر من اگر بخواهیم واقع بینانه برخورد کنیم، بازاریابی از لحاظ شعار و گفتار علمی است، از لحاظ عمل و رفتار قالب، سنتی و در مسیر نیمه حرفه ای است، از لحاظ اندیشه، علمی - سنتی است، از لحاظ دانش، "کلی" است، و به لحاظ نگرش، محصول محور است، و از لحاظ اخلاقی، خودمحور و منفعت طلب است.
به عبارات دقیق، بازاریابی در جامعه ی امروز ایران، در حال گذار است، یعنی نه سنتی، نه حرفه ای، و نه علمی است.
تشخیص داده شده که به شیوه ی قدیم نمی توان ادامه داد. همین تشخیص نیز جای امیدواری دارد. ضرورتاً نشان دهنده ی گذار از بازاریابی کاملاً تجربی و سنتی، به دوران نیمه علمی و نیمه حرفه ای و سرانجام بازاریابی نوین است.
این پدیده، قطعاً باید سیر منطقی و اصولی خودش را در یک فضای مناسب طی کند. هر حرکت تصنعی که بخواهد شکل بگیرد، قطعاً نتیجه ی نهایی دلخواه نمی دهد.
در واقع باید گفت: بازاریابی یک نظام فرعی از نظام تجارت، اقتصاد، و کل نظام جامعه است. نمی توانیم فارغ از واقعیتهای جامعه و نظام اقتصادی و بازرگانی کشور، و فارغ از نظام کلی، انتظار پدیده ای به نام "بازاریابی نوین" را داشته باشیم.
با توجه به واقعیتهای شکل گرفته، همه از دانشگاه، صنعت، دولت و حکومت، این واقعیت را پذیرفته اند که بازاریابی کنونی، بازاریابی جوابگو نیست و در آینده باید متحول شود.

ابراهیمی: متاسفانه بیش از ۷۰ درصد شرکتهای ما، شرکتهای دولتی است. از این رو بازاریابی در کشور ما، جایگاه مطلوبی ندارد.
یکی از دلایل عمده این است که بازاریابی را در ایران نمی شناسیم. سالها پیش از انقلاب، واژه ی مارکتینگ را در مدرسه ی عالی بازرگانی به فارسی ترجمه کردم و آن را "بازاریابی" نامیدم. امروز آن را "مردم یابی" می نامم.
"بازاریابی"، تمام شرکتها و سازمانها را در بخش دولتی، نیمه دولتی، و غیردولتی به همدیگر پیوند می دهد. حتی دانشگاهها، بیمارستانها، و دبیرستانها را بازاریابی در بر می گیرد؛ چرا که شما با مردم سر و کار دارید. وقتی می گوییم مردم یابی، یعنی تمام ارکان و قسمتهای جامعه با مردم سر و کار دارد. در مراکزمان باید نوآوری داشته باشیم. این نوآوری بدون تحقیق و پژوهش و بازاریابی شدنی نیست.

*پرسش دوم: چه عواملی باعث شدند جایگاه کنونی بازاریابی ایران ایجاد شود؟
امیرشاهی: دلایل متعددی وجود دارد. اما بویژه بعد از انقلاب دو دلیل عمده وجود دارد؛ یکی از این دلایل در سطح کلان است و دیگری در سطح خرد: ۱) ملی شدن موسسات ۲) دادن کوپن به دست مردم.
دلیل نخست، موضوع را در سطح کلان بررسی می کند. ملی شدن موسسات بعد از انقلاب رخ داد. بنا به دلایلی، افراد کم تجربه و دولتی در مراکز تصمیم گیری بخش صنعت قرار گرفتند. باید ناشی گری آنها از جیب مصرف کننده پرداخت می شد که شد.
موضوع دوم یعنی دادن کوپن به دست مردم نیز با دلیل نخست ارتباط دارد. به این آمار توجه کنید که مدیرکل وزارت بازرگانی وقت در پنج، شش سال پیش مطرح کرد. بر اساس آمارهایی که در روزنامه ها درج شد، حدود ۰۰۰ / ۳۰۰ / ۲ واحد صنفی در کشور داریم. این میزان واحد صنفی در دنیا بیشترین میزان است.
این در حالی است که دنیا به سمت فروشگاههای بزرگ و چندمنظوره پیش می رود و ما پس از انقلاب، برای راه اندازی و ایجاد شغل، به سمت واحدهای کسب وکار کوچک در حد مغازه و... رفتیم. به یکباره تعداد زیادی واحد صنفی بدون هیچ تخصص و حساب و کتابی ایجاد شدند.
بر اساس همان آمار، مطالعات نشان داد که ۹۵ درصد از این افراد، تحصیلات ابتدایی پنجم و ششم داشتند. این یعنی یک قشر سنتی کاسب، عهده دار مرکز تامین نیازهای شیر، پنیر و گوشت شد. قدرتی در اختیار این کسبه متمرکز شد که شاید "مشتری مداری" به گوش آنها نخورده بود.
بدین رو مشتری که در همه جای دنیا احترامی ویژه و ارج دارد، برای دریافت نیازهای ساده ای نظیر شیر و پنیر، گردن کج کرد. و این درست زمانی بود که نظام کنترلی در آن موقع به دلایلی ضعیف بود.
ما هنوز هم کوپن در اختیار داریم. چگونه می توانیم به کاسب بگوییم، به شکایت مشتری برس، به مشتری احترام بگذار! این وضعیت، لطمه ی اساسی به نظام و فرهنگ کسب وکار زده است.

قاسمی: در ایران، الگوی مناسب اقتصادی نداشتیم. از سال ۱۳۴۹ تا پایان جنگ ایران و عراق، از الگویی پیروی می شد که با نام "سیاست جایگزینی واردات" شناخته شده است.
محور اصلی تفکر این سیاست اقتصادی این بود که از تولیدکننده ی داخلی در برابر رقابت خارجی حمایت شود.
دولت این حمایت را به چند شکل در بازار متجلی کرد:
۱) ورود کالای خارجی ممنوع بود، یا سهمیه بندی می شد، و یا نرخ تعرفه یا سود بازرگانی را افزایش می دادند تا در مقایسه با نرخ کالای ساخت داخل، مصرف کننده به کالای داخلی گرایش پیدا می کرد.
۲) صنایع داخلی در سایه ی حمایت دولتی، حمایت می شد تا به نقطه ای برسد که تقاضای داخل را جوابگو شود یا حتی یک پله بالاتر رفته و مازاد آن را صادر کند.
طبیعی است که تبعات این تفکر بر روی سیاستهای مصرفی جامعه و سیاستهای شرکتها اثر می گذارد. در چنین وضعیتی است که از سال ۱۳۴۹، همیشه تقاضا بیش از عرضه بوده، و رقابت هم حضور نداشته است.
سایه ی کمرنگ بازاریابی را در برخی صنایع نظیر اتومبیل سازی می بینیم. در سایر صنایع، همچنان تقاضا بر عرضه پیشی گرفته یا مساوی شده است.
با این رویه با همان داستان قدیمی روبه روییم: وقتی عرضه کمتر از تقاضا باشد، رقابت هم حضور نداشته باشد، طبیعی است که بازاریابی نمی تواند رشد داشته باشد یا حتی ظهور پیدا کند.
بنابراین به ابزارهایی برای فروش بیشتر متوسل می شویم. به فروش بیشتر می پردازیم و تفکر بازاریابی ما "فروش" می شود. این یکی از دلایل عمده ای است که بازاریابی رشد نکرده و رشد نمی کند.
بازاریابی در کشورهایی رشد پیدا می کند که تولید بیش از تقاضا باشد، بدین ترتیب فروش باید رقابتی باشد. در این وضعیت، بازاریابی رشد می کند و تمام ارکان جامعه را رقابتی می کند. در این موقعیت، حتی یک قدم بالاتر از تفکر بازاریابی می رویم و به تفکر استراتژیک فکر می کنیم. در ایران این بستر وجود ندارد. همچنانکه در ابتدا گفته شد، تا زمانی که این هزینه را نباید بپردازیم، هیچ اتفاقی نمی افتد. بازاریابی در یک کشور، داوطلبانه رشد پیدا نمی کند. بسترش، نقطه ی عرضه و تقاضا است. برای بهبود بازاریابی باید تقاضا باشد.
در سالیان اخیر، سمینارهای فراوانی برگزار شد، به نوعی به شرکتها نیز ارائه ی طریق شد که اگر این یا آن کار را انجام دهند، بهتر است؛ این خوب است، اما کافی نیست.
به خاطر می آورم نخستین سمینار "ضرورت صادرات کالای غیرنفتی" در اوج زمان جنگ در دانشگاه علامه طباطبایی زمانی شروع شد که قیمت یک بشکه نفت به ۵ دلار سقوط کرد!
جنجال زیادی به راه افتاد که صادرات غیرنفتی مورد توجه قرار گیرد. در پیامد آن بحث نیز، گفته شد بازاریابی می تواند به توسعه ی صادرات غیرنفتی کمک شایانی کند. هر ساله در این باره تعداد زیادی سمینار برگزار شد. اما از این سمینارها، نتیجه ای حاصل شد که قابل ملاحظه نبود. هنوز بازاریابی در مراحل ابتدایی است. صادرات کالا نیز به همان شکل باقی است و گشایشی ایجاد نشده است.
در برنامه ی توسعه ای که در زمان آقای ستاری فر (رئیس سازمان مدیریت برنامه و بودجه ی وقت) ایشان مطرح کردند، واژه ی "جهش صادراتی" را به کار بردند و بر لزوم اشاعه ی بازاریابی در سطح کلان و خرد جامعه تاکید داشتند. متاسفانه به نتایج موردنظر نمی رسیم و یکی از دلایل آن، تفکرات و الگوهای اقتصادی ما بود.
سیاست توسعه ی صادرات را در شروع ریاست جمهوری آقای هاشمی داشتیم، ولی به اجرا درنیامد. دانشمندان و علمای اقتصاد می گویند دولتها برای آنکه آمادگی نسبی پیدا کنند تا بتوانند به سازمان تجارت جهانی بپیوندند، باید ۴ برنامه ی سیاست توسعه ی صادرات را برای بیست سال خوب تمرین کنند. این فرصتی است تا برای جهانی شدن آماده شوند.
محور سیاست توسعه ی صادرات بر این باور است که باید کالاهایی که به بازار عرضه می شود، بر اساس نرخ تمام شده ی جهانی قابل رقابت باشد. در اینجا بحث پورتر مطرح می شود که تنها صنایعی می توانند ادامه ی حیات دهند که دارای مزیت رقابتی باشند. صنایعی که دارای مزیت رقابتی نیستند، باید مزیت رقابتی خلق کنند. در غیر این صورت در بازار دچار مشکل می شوند؛ چرا که در سیاست توسعه ی صادرات، مرزها باید باز شود و سرمایه ی خارجی جذب شود.
وقتی شروع کردیم این تفکر را در جامعه پیاده کنیم، اسم این حرکت "بازسازی پس از جنگ" گذاشته شد. حرکتهایی هر چند ناپیوسته و غیرمستمر انجام شد.
در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی، اصلاحات سیاسی مطرح شد. بحث داغ در آن موقع تعیین ارجحیت اصلاحات سیاسی یا اصلاحات اقتصادی بود. برای دو دوره، این بحث پابرجا بود. بر اساس آمارهای ارائه شده ی مرکز آمار ایران، دهک متوسط جامعه پولدارتر شده بود. پولدارتر شدن یعنی تقاضا افزایش پیدا کرده بود. اکنون در دولت آقای احمدی نژاد، از دیدگاه بازاریابی، از سیاستهای حمایتی صحبت می شود. بخوبی می دانید الگوهای اقتصادی دولت، نقش بسیار سازنده ای در شکل گیری بازاریابی دارند. دیدگاه و الگوی اقتصادی، نقطه ی تعیین کننده ی عرضه و تقاضا است.
ما هنوز به نقطه ای نرسیده ایم که رقابت خارجی، تولیدکننده ی داخلی را تهدید کند، و به دلیل تنگی معیشت و محدودیت درآمد سرانه در ایران، تقاضا برای کالا و خدمات محدود است. تا تقاضا افزایش نیابد، چرخ بازاریابی روغنکاری نمی شود.

روستا: دلیل عدم رشد بازاریابی را در ایران، به نوع و فرم دیگری مطرح می کنم. به علم بازاریابی برگردیم؛ در بازاریابی، ۸ نوع تقاضا برای محصول داریم. من، خود بازاریابی را به عنوان یک محصول تلقی می کنم که جامعه ی ما چه برخوردی داشته، و چه تقاضایی حاکم است.
اولین تقاضا، تقاضای منفی است. بسیاری از بنگاههای ما نسبت به بازاریابی، تقاضای منفی دارند. دلیل آن چیست؟
برخورد غلط کسانی است که به عنوان مشاور، مجری، آموزش دهنده در حوزه ی صنعت و اجرا آمده اند و خواسته اند بازاریابی را ارائه دهند. وقتی کیفیت خدمت بازاریابی را درست ارائه ندهیم، قطعاً در جامعه تقاضای منفی ایجاد می شود.
تقاضای منفی ناشی از ارائه دهندگانی است که حرفه ای نبودند یا حرفه ایهایی که با کیفیت مطلوب نتوانستند خدمات بازاریابی را ارائه دهند.
دومین دلیل نبود تقاضا است. در این حالت، شرایط مناسب نیست یا اطلاع وجود ندارد. وقتی می گوییم فضا آماده نبوده، چون دولتی بودن، غیررقابتی بودن، بسته بودن، و درونگرا بودن جامعه بوده است. در چنین فضایی آمادگی برای خدمات بازاریابی وجود ندارد.
نکته ی دوم آنکه، در شرایطی که احساس نیاز به این خدمات پیدا می کنید، اما اطلاع نداشته باشید به کی و کجا مراجعه کنید یا اصولاً سازمانها و نهادهایی وجود ندارد؛ از جمله انجمن بازاریابی، تشکلهای حرفه ای و گروههایی که با اطلاع رسانی به بخش دولت و صنعت معرفی شوند.
در اینجا ضعف تبلیغات، اطلاع رسانی، و ارتباط با صنعت و بازار، خودش ایجادکننده ی این نبود تقاضا است.
عامل سوم، تقاضای پنهان است. بر این باورم که "تقاضای پنهان" امروز در ایران شکل گرفته است. جامعه احساس کمبود می کند و نیازمند بازاریابی حرفه ای، واقعی، و کاربردی است؛ اما نمی داند چگونه تامین کند، از کجا تامین کند، در نتیجه گاهی به افراد غیرحرفه ای، و گاهی به افراد حرفه ای مراجعه می کند. درست مثل تشنه ای است که به دنبال قطره آبی می گردد و نتوانسته به آب گوارایی دست یابد.
چهارمین تقاضا، تقاضای فصلی است. اقتصاد ما، اقتصاد فصلی و موسمی است؛ با افزایش قیمت یا کاهش قیمت، اتفاقات زیادی رخ می دهد. وقتی پول زیاد داریم، بحث بازاریابی کم معنا است.
امروز به دلیل آنکه "نسیم رقابت" وزیده است، به دنبال بازاریابی می آیند. در حالی که هنوز "توفان رقابت" نیامده است.
تقاضای نزولی، پنجمین نوع تقاضا است. بعضی از بنگاههای اقتصادی ما، گاهی تقاضای خوبی داشته اند، اما اکنون سیر نزولی پیدا کرده اند. این به آمیزه ی بازاریابی بازمی گردد؛ یعنی با کم توجهی یا بی توجهی به کیفیت محصول، توزیع مناسب، یا اخلاقیات غیرحرفه ای، پایبندی به قراردادها، روحیه ی مشتری مداری عملاً تقاضای بازاریابی تنزل پیدا کرده است. ضروری است به بازاریابی حرفه ای گرایش یابند.
ششمین دلیل، تقاضای بیش از حد است. در بسیاری از شرکتها و از جمله در شرکتهای دولتی، به سمت بازاریابی هجوم آورده اند. این را "بازاریابی زدگی" می گوییم. همه دم از بازاریابی می زنند. واحد بازاریابی در شرکت تشکیل می دهند، در دانشگاهها، استادانی که غیر از تخصص بازاریابی دارند، دوست دارند بازاریابی تدریس کنند. شرکتهایی که فعالیتهای تبلیغاتی داشته اند، یا کار تولیدی می کردند، اکنون به شرکت بازاریابی تبدیل شده اند.
این پدیده ی بسیار خطرناکی است. وقتی موضوعی بیش از حد شد، هیجان حاکم می شود و نه منطق. باید دید آیا درک ضرورت است یا درد ضرورت؟ درد را با مسکن می توان مرتفع کرد.
هفتمین نوع تقاضا، تقاضای کامل است. این نوع تقاضا، قطعاً با جامعه فاصله دارد. یعنی هر قدر نیروی متخصص حرفه ای بیاید، باز هم بازار کار وجود دارد. جامعه ی ما با این وضعیت فاصله دارد.
پیش بینی من این است، حداقل برای ۲۰ تا ۲۵ سال دیگر، تا دلتان بخواهد تقاضا هست؛ اگر بازاریابی کاربردی حرفه ای وجود داشته باشد.
و آخرین تقاضا، تقاضای ناسالم است. بنگاههایی در ایران هستند که می خواهند بازاریابی را به عنوان وسیله به کار گیرند. تبلیغ را برای نمایش، منافع، و خواسته ها و اهداف غیرواقعی در نظر گرفته اند؛ اهدافی که بازاریابی و بازاریاب ندارد.
به پرسش اصلی بازگردیم؛ آنچه باعث شده بازاریابی امروز ایران شکل گیرد، عبارت است از همه ی عوامل کلان و خرد در شکلهای مختلف آن و از جمله واقعیتهای جامعه، مناسبات محدود، درونگرا، و عدم ارتباط بین الملل، حرفه ای نبودن نیروها و نهادها، ضعف یا کمبود کیفیت آموزش در سطوح مختلف، نداشتن هسته های مناسب مشاوره، نبود سازمانهای تحقیقات بازاریابی به مفهوم واقعی کلمه، نداشتن تشکلهای حرفه ای در بازاریابی، اتکا به موقعیتهای محدود، گذشته و حال، سهل انگاری نسبت به آینده، عدم دوراندیشی مدیران، عدم آمادگی برای هزینه کردن فعالیت و خدمات بازاریابی، نبود هیچ گونه استراتژی مشخص و مدوّن در سطح بنگاهها و در سطح کلان، فرایند بسیار کهنه، کند، طولانی، و ناقص در بازاریابی و به طور خلاصه، عدم درک مفهوم بازاریابی در ایران.

ابراهیمی: مشکلی که در بازاریابی ایران هست، ده نکته ای است که اشاره می کنم:
۱. اکثر قریب به اتفاق شرکتها در ایران، به اندازه ی کافی بازارگرا و مشتری گرا نیستند.
۲. شرکتها مشتریان هدف خود را درک نمی کنند. برای مثال ما صادرکننده ی سنگ هستیم. سنگ ما را ایتالیاییها در کشتی برش می دهند و ضخامت آن را به یک سوم می رسانند. این سنگ با کیفیت مطلوب، قیمت مناسب، ضخامت کمتر برای بسیاری از ساختمانها و هتلها مورد توجه است.
۳. شرکتها به تعریف بهتر رقبا و تحت نظر قرار دادن آنها نیاز دارند.
۴. شرکتها روابط خویش را با ذینفعان به شیوه ای مناسب اداره نمی کنند.
۵. شرکتها در پیدا کردن فرصتهای جدید، عملکرد خوبی ندارند؛ چرا که تحقیق ندارند.
۶. فرایند برنامه ریزی شرکتها اثربخش نیست.
۷. خط مشی کالاها و خدمات شرکتها نیاز به کنترل بیشتر دارد.
۸. مهارتهای ایجاد نام تجاری ضعیف است.
۹. شرکتها برای اجرای اثربخشی و کارآیی بازاریابی، بخوبی سازماندهی نشده اند.
۱۰. شرکتها از فناوری جدید حداکثر استفاده را نمی کنند.

*پرسش سوم: چه باید کرد؟ جایگاه مطلوب بازاریابی در بازار ایران چیست؟
امیرشاهی: درباره ی پرسش "چه باید کرد"، به نظر من به تعریف بازاریابی بازگردیم. یکی از این تعاریف چنین است: مجموعه ای از عملیات برای ارضای نیازها، و خواسته های مشتری.
به این ترتیب وقتی بازاریابی را "مجموعه ی عملیات" می بینند، بازاریابی به گمان من نخ تسبیح نظام مدیریت است؛ مجموعه نظام مدیریت باید حول بازاریابی معرفی شود و خود بازاریابی نیز حول خدمت دهی به مشتری است. این یک گرفتاری بینشی است که برای بازاریابی اهمیت قائل نمی شویم. در حالی که بازاریابی، شاه بیت نظام مدیریتی است.
"شایسته سالاری تخصصی" از جمله راهکارها است تا جایگاه مطلوب بازاریابی در ایران پدید آید. اتفاقی که در سازمانهای ایران در سطح مدیریت افتاده، این است که بافت مدیریت بسیاری از سازمانها، بافت مهندسی است. تحقیق نشان می دهد که ۴۵ درصد صنعت را مهندسان در هیات مدیره می چرخانند. به تاریخچه ی کابینه ها نگاه کنید.
تشخیص دادیم در تولید مشکل داریم. تشخیص درستی بود، اما مهندس را به هیات مدیره ارتقا دادیم. مهندسان در بهترین شرایط، مدیران ورزیده ی کارخانه ها هستند. بازاریابی، منطقش، منطق علوم انسانی است.
بازاریابی در هیات مدیره ضعیف است. بازاریابی در هیات مدیره ها حضور ندارد. اگر هست، مدیر بازرگانی است که خرید و فروش می کند. این در حالی است که بازاریابی یک فرهنگ است و باید رئیس بازاریابی را در هیات مدیره ارتقا دهیم.
مدیران ۸۵ درصد شرکتهای موفق در فورچون ۵۰۰ (Fortun 500)، مدیرانی با تخصص بازاریابی هستند. اینجا مدیران ما دارای تخصص مهندسی هستند.
"فضای کسب وکار" از جمله موضوعاتی است که در جایگاه مطلوب بازاریابی نقش ایفا می کند. دولتها در این میان نقش موثری در فرهنگ سازی مشتری مداری دارند.
طرح تکریم ارباب رجوع، یک طرح ضعیف و ناتوان است. دولتها باید در خدمت دادن به مشتری، الگو باشند.
موضوع دیگر آنکه به شرکتهای موفق بنگریم چه کارهایی کرده اند. به دلیل ارتباط شغلی ام، دریافتم که یک شرکت عربستانی در ایران، محصولات پتروشیمی ما را در داخل می فروشد. و این جالب است که یک شرکت خارجی بهتر از ما قادر است محصولات خودمان را در داخل به فروش برساند.
بازانگاری مدیریت یا بازنگری مدیریت، تغییر بافت مدیریت، و نیز خصوصی سازی از جمله کارهایی است که باید در عمل انجام دهیم تا به جایگاه مطلوب در بازاریابی دست یابیم.

قاسمی: باید بستر مناسب ایجاد کنیم تا بازاریابی مطلوب پدید آید. در غیر این صورت نشدنی است.
اکنون در دنیا تقسیم بندی ایجاد شده است. برخی از این کشورها در "طراحی" مزیت رقابتی دارند. برخی دیگر بر روی "تولید" مزیت رقابتی کسب کرده اند. کشورهایی نیز به صورت متمرکز "توزیع کننده"اند و مزیت رقابتی را در توزیع پیدا کرده اند.
زمانی در ایران بحث بر سر آن بود که یک نقطه ی اتصال بین آسیای میانه و حوزه ی خلیج فارس بشود، جاده ی ترانزیت ایجاد کنند، خدمات ترانزیت بدهند، سرمایه گذاری خارجی جذب شود، اشتغال داخلی ایجاد شود، و این می تواند تحولی در بازاریابی کشور پدید آورد.
تصور می کنید از دیدگاه کلان، وارد بازار رقابت جهانی شدیم. پرسش من این است که نقش ایرانیها در پیشبرد بازاریابی چیست؟
تحقیق مشترکی را به اتفاق دکتر روستا اجرا کردیم که پرسش تحقیق آن چنین بود: چه کار کنیم شرکتهای ایرانی، در صادرات کالای غیرنفتی ترفیع یابند؟
این تحقیق، فرصتی فراهم ساخت تا با وابسته های بازرگانی خارجی سفارتخانه ها مصاحبه کنیم. یکی از پرسشهای ما این بود که چه تجربه ای در رقابت آزاد داشتید؟
پاسخ جالبی دریافت شد که گفتند در روش و طریق پیوستن به سازمان تجارت جهانی (WTO) خیلی اشتباه کردیم. چون خارجی ها آمدند و صنایع ما را شخم زدند. افراد در مصاحبه، در این باره از اصطلاح "شخم زدن" استفاده کردند.
به بحث بازگردیم؛ اکنون در بازاریابی، ما برای به وجود آوردن مزیتهای رقابتی مناسب ایران، چه کار کنیم در بازار رقابت، شخم نخوریم.
در عرصه ی بازار ایران، ۴۲ تا ۴۵ صنعت مشغول هستند. بنا بر مطالعه ای که در دانشگاه اصفهان انجام شده، مزیت رقابتی تنها در ۱۲ تا ۱۵ صنعت وجود دارد. این صنایع می توانند ادامه ی حیات داشته باشند. بقیه یعنی ۳۰ تا ۳۵ صنعت ما در رقابت آزاد، هیچ مزیتی ندارند. نه تنها مشوق نخواهند بود بلکه، سد راه هستند.
اگر بخواهیم جایگاه مطلوب را پیدا کنیم، باید بدانیم مزیت رقابتی در فضای رقابتی آینده چیست. با این بینش، صنعت خودمان را تقویت کنیم؛ بازاریابی آن صنایع و مزیتها را مشخص کنیم.

ناصحی فر: در بازاریابی نخست از واژه ی ارتباط (Relation) برای مشتری استفاده می شود. یعنی با "مشتری" ارتباط داشته باشید. بتازگی گفته شده باید از این سطح "ارتباط" با مشتری، یک پله بالاتر رفته و از واژه ی دوستی (Friendship) استفاده می شود. یعنی برای برای برقراری ارتباط و معاملات، مشتری در جایگاه "دوست" قرار می گیرد.
جالب آنکه به این سطح بسنده نشده است و از واژه های دیگر یاد می شود که ضروری است در برقراری ارتباط و مبادلات، نصب العین فعالیتها قرار گیرد. واژه ی مشتری در جایگاه برادر (Brotherhood)، موقعیتی است که به آن می نگرند. به این معنی که اگر مشتری مرا رها کرد، من که برادرم را رها نمی کنم بلکه، جذبش می کنم. آیا بازاریابی به این جایگاه رسیده است یا خیر.
به نظر می رسد با این نگاه، می توان جایگاه مطلوب بازاریابی را در ایران ترسیم کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب میزگردهای بازاریابی ایران

خوبه
در 1 سال پیش توسط علی زیدی