فیدیبو نماینده قانونی شمس الضحی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ای کاش با تو بودن!
به دنبال بسم‌الله در هوای کربلا

نسخه الکترونیک کتاب ای کاش با تو بودن! به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ای کاش با تو بودن!

کتاب «ای کاش با تو بودن» نوشته حسین درگاهی است.
این کتاب با موضوع زندگی حضرت رقیه (ع) نوشته شده و فرازهایی از واقعه کربلا و عاشورا نیز در آن روایت می‌شود.
در بخشی از کتاب «ای کاش با تو بودن» می‌خوانیم:
«کربلا تحقّق جلال عبودیت خدای متعال و تجلّی جمال بی‌مثال سیدالشّهدا است صلوات‌اللّه‌علیه؛ جلوه‌ای که کائنات را به آتش محبّت و مصیبت خود می‌سوزاند.
تجلّی و تعریفی که در مرتبه‌ای، هدایت و نجات را منحصراً در گرو وجود مبارک خود قرار می‌دهد:
● «الحُسَین مِصباح الهدی وَ سَفینَة النّجاة.»
«حسین (علیه­السّلام) چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
● رسول خدا صلَّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمودند:
«و أمّا الحسین علیه­ السّلام فانَّه مِنّی... و باب نجاة الأُمَّة...»
«و امّا حسین علیه السّلام پس همانا او از من است... و درگاه نجات این امّت می‌باشد»

ادامه...
  • ناشر شمس الضحی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ای کاش با تو بودن!

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم

اَلحمدُ للّه و سلامٌ علی عِباده الَّذین اصطفی
محمَّدٍ و آله خیرِ الوری
و اللَّعنهُ الدّائمهُ علی اعدائِهم شرِّ الوری
ا ل ر ح م ع س ق ک ه ی ص ط ن
سرّ علیّ حقّ کما نصّ طه

پیش گفتار

ک. منتهی و مقصد صراط المستقیم، معرفت و محبّت خدای متعال است(۱)؛ امّا این مقصد و منتهی، عنوان اوّل و اصلی مجموعه ی معارف الاهیه است. عناوین ثانی و سایر این مجموعه، معرفت رسول­اللّه و بعثت اوست صلَّی ­اللّه ­ علیه ­ و­ آله، معرفت امیرالمومنین و غدیر است صلَّی اللّه علیه و آله، و معرفت ولیّ عصر و غیبت و ظهور اوست صلوات اللّه علیه. معرفت کربلا، کتابی از چند کتاب اصلی مجموعه ی معارف الاهیه است که بدون آن، علم و ایمان شخص ناقص و نارسا خواهد بود.
ه. «ولایت» به معنی گردانیدن است؛ لذا «ولیّ اللّه » کسی است که به گردش و گردانیدن خدای متعال می گردد و دیگران به گردش و گردانیدن او می گردند: در عالم تکوین، به اضطرار و در عالم تشریع، به اختیار. و لذا هم مقام نورانی او فعل اللّه است و هم فعل او، فعل اللّه است؛ و بدین گونه است که فعل او معلّل به هیچ علّتی به جز خدای متعال و رضایت و مشیت او که همان مقام نورانی خود اوست، نیست؛ اگرچه حکمت ها و آثار متعدّدی بر آن مترتّب باشند.
ی. خدای متعال به حبّ ذاتی خود به حبیب اش صلوات الله علیه و آله، او را خلق فرموده و در پیکره ی خلقت خودـ فقط ــ تعین و تحقّق او را خواسته؛ او را برای خود و دیگران را، که برای او باشند و او شوند: (و الَی ا للهِ المَصیر)(۲). لذا مقام نورانی او همان خواسته (مشیت) خدای متعال است که فعل اوست؛ پس: اثر و نتیجه ی اوّل فعل ولیّ اللّه نیز تجلّی و تعین و تحقّق وجود مبارک و ظهور مقام نورانی خود او و تعریف اوست، گذشته از آن که فعل هر فاعلی جلوه ای از اوست.
و بدین گونه است که دین الاهی؛ یعنی: آیین مرضیّ خدای متعال همان رفتار خلیفه و حبیب و ولیّ و رسول اوست.
و بدین گونه است که حقیقت دین همان حقیقت و نفس خلیفه و حبیب و ولیّ و رسول اوست.
و بدین گونه است که در دین حرجی برای خلفا و اولیای الاهی نیست(۳).
و بدین گونه است معنی تفویض امر دین به آنان علیهم السّلام.
و بدین گونه است که عبادت ولیّ اللّه عمل به ولایت اللّه است و عبادت بندگان، معرفت ولیّ اللّه و عمل به ولایت ایشان: قبول ولایت به تملیک مایملک درونی و بیرونی خود، به مولی.
و بدین گونه است قصّه ی قسمت های سه گانه ی مقدّس واقعه ی کربلا: کوچیدن، ایستادن، واگذاردن.
و بدین گونه است حکایت جُهد (بذل وسع) و جهاد و بذل مهجه، در واقعه ی کربلا: سیدالشّهدا صلوات اللّه علیه نسبت به خدای متعال و اصحاب ایشان، نسبت به ایشان. و این راه الاّ به حبّ شدید: ودّ، پیمودنی نیست: (قُل لا اسالُکم عَلیهِ اجراً الاّ المَوَدَّه فی القُربی)(۴) که «ودّ»، دل خواستن نیست، دل سوختن است.
و بدین گونه است که ادای صورت و ظاهر احکام شرط لازم عبادت است ولی کافی نیست و شرط کافی، اتیان آن به محبّت حاضر اهل بیت علیهم السّلام است که هر محبوبی در محبّت خود حاضر است.
ع. آنک اگر آن نعمت عظما و جلوه ی جمیل، جان و جهان را منوّر فرماید، هم حقّ رخ نموده و هم هادی حق؛ هم راه (صراط) نمایان شده، هم رهنمای (امام) آن؛ که او هم هدایت است و هم مصباح آن، هم کشتی است و هم کشتی بان آن؛ لذا: اگر تعریف می کند، خود را تعریف می کند و اگر به معروف می خواند، به خود و معرفت خود می خواند.
ص. معرفت حق تعالی و اهل او، اعلا معارف است؛ و لذا: بعد از نیل به آن معرفت که به حضور آن حقیقت و یافتن (وجدان) آن در موطن نفس اتّفاق می افتد، وظیفه ی اوّل و اصلی بنده، امنیت بخشیدن (ایمان) به او و محافظت و مراقبت (تقوا) از او در درون و بیرون است. البتّه در هر دوی آن ها، تسلیم بودن به او (اسلام) و لذا قبول املکیت و مولویت او لحاظ است.
در تحقّق ولایت ولیّ اللّه در انسان می شود: «قلبی لِقَلبکم سِلم و امری لِامرکم متَّبع»؛ دل و تن انسان در اختیار وجود مبارک ولیّ اللّه صلوات اللّه علیه قرار می گیرد؛ «طوبیٰ لَهُم و حُسنُ مآب»
و بدین گونه است که به جای امنیت و محافظت و مراقبت و قبول ولایت، ظلم­به او، جان و جهان را از ظلمت­ آکنده می کند:

«امّا الدُّنیا بعدک مُظلمه»(۵)؛

و به خاک افتادن او، خاک بر سر دنیا می کند:

«و علَی الدُّنیا بعدَک العَفا»(۶)؛

تا مگر آن دل دردمندی که تاوان این عدوان را غیبت و نکبت ها و ظلمت های آن، بر این امّت قرار داده، به کمال و جمال زهرائی خود، فرمان ظهور را امضا فرماید.
***
آن چه پیش روی دارید واگویه هایی کربلایی است که بعضاً در تشرّفات به عتبات عالیات و بعضاً در حال و هوای کربلا، از باب «قیدوا العلم بالکتابه» نوشته شده اند و به همّت بعضی از عزیزان سامان یافته اند ـ جزاهم اللّه خیر الجزاء ـ و هر چه باشند اوراقی هستند از کتاب عمر و ذخیره ی قبر و قیامت: دو چوب و یک سنگ.

الحمد للّه اوّلاً و آخرا
شب دوشنبه ۱۹/ ۱۱/ ۸۵
شب تاسوعا یا شب عاشورا
و یا هم شب تاسوعا و هم شب عاشورا

بسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الحُسین المظلوم الشهید اسیر الکربات و قتیل العبرات

۱. انَّ الله شاءَ ان یرا ک قَتیلاً

فعل هر فاعلی برای تحقّق خواسته ی اوست و خلقت نیز تحقّق خواسته ی (مشیت) خدای متعال است:

● امام صادق علیه السّلام فرمودند:

«خَلَقَ اللهُ المشیهَ بِنَفسِها ثُمَّ خَلَقَ الاشیاءَ بِالمشیه.»(۷)
«خدای متعال «مشیت» را به خود او آفرید و غیر او را (بقیه ی اشیا را) به او.»
آن­ مقام مقدّس مطلوب­ خدای­ متعال (مشیت)، همان اوّل­ مخلوق خدای متعال است که مقام نورانی حبیب او محمّد مصطفی صلَّی اللّه علیه و آله و سلّم می باشد:

● امیرالمومنین علیه السّلام فرمودند:

«کانَ اللّه وَ لا شَیء مَعَهُ فَاوَّل ما خَلَق نور حبیبِه مُحَمَّد صلَّی اللّه علیه و آله و سلّم...»(۸)
«خدای متعال بود و هیچ چیز با او نبود (یعنی غیر او نبود). پس اوّل چیزی که آفرید نور حبیبش محمّد صلَّی اللّه علیه و آله و سلّم بود...»
پُر واضح است که اوّل خواسته ی هر خواهانی، محبوب ترین فرد (حبیب) نزد اوست و از این حدیث نیز استنباط می شود که سبب خلقت آن «اوَّلَ ما خَلَقَ اللّه » محبّت خدای متعال به او بوده؛ او حبیب خود را خلق فرموده است؛ (فَتبارک الله ُ احسَنُ الخالِقین)(۹)؛ مخلوقی که حقیقت بلاتعین آن محض طهارت و برکت است؛ (فَتبارک­الله ُ احسنُ الخالِقین)؛ حُسنی که «لَو کانَ هیئهً لکانَت فاطِمَه»(۱۰).
پس خدای متعال در خلقتش، خواهان ظهور خواسته(مشیت) خود؛ مقام نورانی ولیّ علَی الاطلاق خود؛ حضرت محمّد مصطفی صلَّی اللّه علیه و آله و سلّم و نیز علیّ مرتضی علیه السّلام و ائمّه ی معصومین علیهم السّلام که قائم مقام رسول اللّه اند، می باشد: همانان که واجد آن حقیقت الاهیه ی محمّدیه اند؛ امانت دار آن امانت الاهی اند و لذا امین اللّه اند؛ و سینه شان صاحب آن سرّ الاهی.
● امیرالمومنین علیه السّلام در وصف ائمّه ی معصومین علیهم السّلام از اولاد ایشان که ولیّ اللّه اند، فرمودند:

«فَهم... قُدرَهُ الرَّبِّ وَ مَشیته.»(۱۱)
«پس آنان (ائمّه علیهم السّلام)... قدرت پروردگار خود و مشیت او می باشند.»

● و امام زمان علیه السّلام می فرمایند:

«قُلوبُنا اوعیهٌ لِمَشیهِ الله .»(۱۲)
«دل های ما، ظرف­های مشیت خدای متعال می باشد.»

● و در تعریف ولیّ خدای متعال و امام معصوم علیه السّلام، امیرالمومنین علیه السّلام می فرمایند:

«یجعَل قَلبَه مَکان مَشیته.»(۱۳)

«خدای متعال قلب او را مکان مشیت (خواسته) خود قرار داده است.»
وجود مقدّس حضرت ختمی مرتبت صلَّی اللّه علیه و آله و سلّم مقصد اقصای خلقت و حاصل عبادت حق تعالی است و لذا آل او، ائمّه ی اطهار علیهم السّلام، ائمّه اتّصال به ساحت قدس اویند؛ «حُسین مِنّی وَ ا نَا مِن حُسین»(۱۴). لذا آن حضرت در واقعه ی کربلا، جابه جا می گوید که: «من پسر پیامبر خدایم» مگر خلایق به خود آیند که نقض غرض به چه حدّ می کنند ولی «لا لِامرِهِ تَعقِلون و لا مِن اولیائه تَقبَلون» (حِکمهٌ بالِغَهٌ فَما تُغنِ النُّذُر)(۱۵)

● وجود مقدّس سیدالشهدا صلوات اللّه علیه هنگام خروج از مدینه به جناب اُمّ سلمه که تقاضای عدم عزیمت ایشان را دارند، می فرمایند:

«یا اُماه! قَد شاءَاللّه عَزَّوَجَلَّ ان یرانی مَقتولاً مذبُوحاً ظُلماً و عُدواناً و قَد شاء ان یری حَرَمی و رَهطی و نِسائی مُشَرَّدینَ، و اطفالی مَذبوحینَ مَظلومین ماسورینَ مُقیدین، و هُم یستَغیثُونَ فَلا یجِدونَ ناصِراً و لا مُعیناً.»(۱۶)

«ای مادر! مشیت خدای متعال چنین تعلّق گرفته که مرا کشته و ذبح شده به ظلم ظالمان و عداوت دشمنان ببیند، و خواسته که حرم، طایفه و زنان مرا از محلّ خود رانده شده و فرزندان مرا کشته و مظلوم و اسیر و به زنجیر ستم بسته شده و در حالی که آن ها استغاثه می کنند ولی کسی آنان را یاری نمی نماید، ببیند.»(۱۷)

هنگام بامداد، امام حسین علیه السّلام (از مدینه) حرکت فرمود، این خبر به ابن حنفیه رسید. او با شتاب به حضور حضرتش آمد و افسار شتری را که حضرت سوار آن بود گرفت و گفت: برادر جان! مگر وعده ندادی در آن چه که گفتم فکر کنی؟ حضرت فرمودند: آری. عرض کرد: پس برای چه با شتاب کوچ می کنی؟ حضرت فرمودند:

«اتانی رَسولُ الله صلَّی الله علیه و آله و سلّم بَعد ما فارَقتُک، فَقال صلَّی الله علیه و آله و سلّم: یا حُسین! اُخرُج، فانَّ اللهَ شاءَ ان یراک قَتیلاً.»

«بعد از این که از تو جدا شدم، رسول خدا صلَّی اللّه علیه و آله و سلّم تشریف فرما شد و فرمود: ای حسین! به سوی عراق حرکت کن که مشیت خدا قرار گرفته است که تو را کشته ببیند.»

محمّدبن حنفیه گفت: (انّا للّه وَ انّا الَیهِ راجِعون)(۱۸). اینک که تو بر این سفر عازم ای، پس چرا این زنان را با خود می بری؟
راوی گوید: حضرت فرمودند:
«رسول خدا صلَّی اللّه علیه وآله وسلّم به من فرمودند:
انَّ اللّه َ قَد شاءَ ان یراهنَّ سبایا.(۱۹)

خداوند خواسته است که آنان را اسیر و غارت شده ببیند.»
بعد حضرت به او سلام کردند و حرکت فرمودند.(۲۰)

و به همین دلیل است که صاحب مقام مشیت الاهیه، واجد مقام رضایت الاهیه نیز هست؛ همان گونه که خواست خدای متعال و ولیّ اش یکی است، رضایت خدای متعال و ولیّ اش نیز یک رضایت است؛ لذا وجود مبارک امام حسین علیه السّلام هنگام خروج از مکه، در خطبه ای اعلام می فرمایند:

«رِضَی اللّه ، رِضانا اهلُ البَیت.»(۲۱)

«رضای خدای متعال، همان رضای ما اهل بیت است.»
و آخرین لحظات حیات آن حضرت را ابن شهرآشوب این گونه گزارش می کند:

● از هر جانب به او حمله ور شدند. ابوالحتوف جعفی، تیری بر جبین مبارکش زد و حصین بن نمیر، تیری بر دهن آن حضرت زد. ابوایوب غنوی، تیری زهرآلود بر حلقش زد. حضرت­ فرمودند:

«بِسم الله وَ بِالله ، وَ لا حَول وَ لا قُوَّه الاّ بِالله ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضاء الله .»(۲۲)

خدای متعال در خلقتش، تعریف و تجلّی ولیّ اش را خواسته است، و رضایت خدای متعال، همان ولیّ او و رضایت اوست؛ پس: حاصل فعل ولیّ اللّه تعریف و تجلّی وجود مبارک خود اوست، برای خدای متعال؛ که خواست خدای متعال تعریف و تجلّی ولیّ اوست.
بر فعل مبارک ولیّ اللّه ، اگرچه نتایج عالیه ی متعدّدی مترتّب می شوند، این به آن معنا نیست که غرض اوّل از فعل ایشان آن نتایج بوده باشد؛ برتر از وجود مقدّس حبیب خدای متعال در خلقت نیست، لذا فداشدن او برای غیر خدای متعال و خود او، فداشدن عالی بر دانی و ترجیح بلامرجّح بلکه ترجیح مرجوح بر راجح است که اقبح می باشد نه حتّی قبیح، حیف باشد که طلا خرج مطلاّ گردد.
● ضمن زیارت ناحیه ی مقدّسه ی امام زمان علیه السّلام که از محضر مبارک ایشان شرف صدور پیدا کرده عرض می شود:

«مجاهَدَتُک فِی اللهِ ذاتُ مَشیهِ اللهِ .»(۲۳)

«تلاش الاهی شما همان مشیت و خواسته ی خدای متعال است.»

دین، آیین و روش نبیّ اللّه و ولیّ اللّه است. لذا دین در واقع مرتبه ی نازله ای از حقیقت نبوّت و ولایت است؛ لذا: فداشدن وجود مقدّس ائمّه ی اطهار عموماً و ساحت قدس سیدالشّهدا صلوات اللّه علیه و علیهم اجمعین خصوصاً برای دین و احیای آن، فداشدن عالی بر دانی بوده و لذا قبیح است. امّا فداشدنِ این مرتبه حضرت برای آن حقیقت اوّلیه بلااشکال است.
لذا سیره ی سنیه ی رسول اللّه و امیرالمومنین علیهما و آلهما السّلام و اهل بیت عصمت علیهم السّلام را اوّلاً از این منظر باید دید، و کربلا را با این چشم باید نگریست: کربلا تحقّق جلال عبودیت خدای متعال و تجلّی جمال بی مثال سیدالشّهدا است صلوات اللّه علیه؛ جلوه ای که کائنات را به آتش محبّت و مصیبت خود می سوزاند.
تجلّی و تعریفی که در مرتبه ای، هدایت و نجات را منحصراً در گرو وجود مبارک خود قرار می دهد:

«الحُسَین مِصباح الهدی وَ سَفینَه النّجاه.»(۲۴)

«حسین (علیه­السّلام) چراغ هدایت و کشتی نجات است.»

● رسول خدا صلَّی اللّه علیه وآله وسلّم فرمودند:

«و امّا الحسین علیه­ السّلام فانَّه مِنّی... و باب نجاه الاُمَّه...»(۲۵)
«و امّا حسین علیه السّلام پس همانا او از من است... و درگاه نجات این امّت می­باشد...»
تجلّی و تعریفی که در برابر خود نکبت و ظلمت عاد و ثمود متناسب با ابعاد خود را دارد؛ نکبت و ظلمت حرامیانی که با ظلم خود، دنیا را به دارالظّالمین و الفاسقین تبدیل کردند، که تاوانش غیبت صاحب حقیقت الاهیه و اینک سپری کردن حیات در حیرت و جهالت است. و الَی الله المشتکی.
انسان مخلوق خدای متعال است و مخلوق حق تعالی ناقص نیست تا کامل شود. لذا فرموده اند که ما مستکمل به عمل خود نیستیم. اعمال ما در صورت زیبایی، حقیقت مخزون و مکتوم در ما را آشکار می کند و در صورت زشت بودن، حجاب آن می شود و ما کافر و پوشاننده ی آن.
خدای متعال احسن الخالقین است: (فَتبارک الله ُ احسَنُ الخالِقین)(۲۶)؛ یعنی آن­چه را که آفریده نیکوترین در نوع خود آفریده؛ (لَقَد خَلَقنَا الانسانَ فی احسَنِ تقویم)(۲۷)؛ پس انسان را نیز هم­چنین؛ یعنی بهتر از آن­که خدای­متعال آفریده، شدنی نیست؛ لذا: دین و آیین الاهی و تعالیم انبیا و اولیا علیهم السّلام، اوّلاً ناظر به یادآوری و تذکّر به داده­های الاهی و داشته­­های انسان در خلقت و فطرت خود از خدای متعال است، و ثانیاً تذکّر و تعلیم به احکام و آیینی که با اتیان به آن­ها از طرفی مانع از باختن آن داشته­ها شده و از طرفی دیگر بهره­مندی از آن­ها هر چه بیشتر شود؛ کاویده شدن آن گنجینه­ی پنهان در نهان انسان و ظاهر و فعّال شدن آن در ساحت حیات و موطن نفس او:

(و اتَّقوا الَّذی خَلَقَکُم و الجبلَّه الاوَّلین)(۲۸)

(و از کسی که شما را آفرید پاس­داری کنید و از سرشت اوّلیّه (الاهیّه) خود حفظ و حراست و نگه­داری کنید.)
یعنی: مواظب و مراقب باشید که آن­ها را از دست ندهید.

(بِسم الله الرَّحمن الرَّحیم * وَ العَصر * انَّ الانسانَ لَفی خُسر * الّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ و تَواصَوا بِالحَقِّ و تَواصَوا بِالصَّبر)(۲۹)

(به اسم الله رحمان رحیم * قسم به عصر * به­درستی که انسان در زیان و خسران است * مگر کسانی که ایمان آورده و عمل نیکو و شایسته به جای آورده و به حق سفارش می­کنند و به صبر سفارش می­کنند.)
● امیرالمومنین علیه السّلام فرمودند:

«... فبعَث فیهم رُسُلَه و واتَرَ الیهم انبیائَه لِیَستَادوهم میثاقَ فِطرَتِه و یُذَکِّروهُم مَنسیَّ نعمَتِه و یَحتَجّوا علیهم بِالتَّبلیغ و یُثیروا لهم دفائِنَ العقول...»(۳۰)

«... پس خدای تعالی پیامبران خود را در بین آنان برانگیخت و ایشان را پی در پی فرستاد تا از آنان طلب کنند که عهد و پیمان فطری­شان را ادا کنند و به نعمت فراموش­شده یادآوری­شان کنند و از راه تبلیغ با ایشان احتجاج نمایند و گنجینه­های عقل­های آنان را بیرون آرند و آشکار و شکوفا کنند و به­کار اندازند.»

● امیرالمومنین علیه السّلام فرمودند:

«لیس العلم فِی السَّماءِ فینزل الیکم و لا فی تُخومِ الارض فیخرج لکم و لکنَّ العلم مجبولٌ فی قلوبکُم، تادَّبوا بآداب الرُّوحانیّین یظهر لکُم.»(۳۱)

«علم در آسمان نیست تا بر شما نازل شود و نه در اعماق زمین تا برایتان بیرون آید، بلکه علم سرشته شده و به ودیعت نهاده شده در قلب­های (ارواح) شماست؛ به آداب و اخلاق روحانیان مودّب و متخلّق گردید تا (آن گنجینه­ی نهان) برای شما آشکار گردد.»
و این امر؛ یعنی: عدم استکمال فاعل به فعلش قبل از همه و با همه و بعد از همه تکویناً و تشریعاً برای وجود مبارک ولیّ خدا صلَّی الله علیه و آله و سلّم تحقّق دارد که کلمه­ی تامّه­ی الاهیّه است؛ یعنی همه­ی حقیقت الاهیّه؛ لذا: نسبت دادن استکمال به ولیّ حق تعالی، به فعل او عین توهین به خدای متعال و آن حضرت می­باشد. چنین نسبتی، نسبت دادن استکمال به خدای متعال به دلیل خلقت اوست، «و سبحان و تعالی عَن ذلک».
و این معنا تناسب دارد با معنایی که در مقدّمه ی شرح مراثی سید بحرالعلوم رحمه اللّه عرض کرده ام: آن چه در سیره ی ساحت مقدّس اهل بیت علیهم السّلام ظاهر می شود خود آنان و یا جلوه ی آنان است علیهم السّلام و لذا آن چه وجدان می شود معرفت آنان و خود آنان است؛ لذا: در واقعه ی کربلا نیز آن چه واقع می شود تکامل و تعالی وجود مبارک سیدالشّهدا به دلیل شهادت و غیره نیست بلکه تجلّی آن حضرت است به شهادت و معرّفی شدن آن حضرت است به اعمال خودشان که اعمال شخص مرتبه ی نازله از خود اوست نه سبب تعالی او.
وجود مبارک ولیّ اللّه ، حقیقت هر خیر و معروفی است و وجود نامبارک دشمنان او، حقیقت هر زشتی و تباهی و منکر؛ لذا تجلّی و تعریف ساحت مقدّس ولیّ اللّه ـ ـ بالملازمه ــ دعوت به این معروف است. معروفی که اعرف معاریف است و معروفیت هر معروف به او. و نهی از آن منکری است که اصل کلّ شرّ است و حقیقت زشتی هر منکری از اوست.
واقعه ی کربلا در همین امتداد، به وقوع می پیوندد: شناساندن حق و اهل آن و بالملازمه رسواکردن باطل و سردمداران آن: که شناخت حق بی شناخت باطل میسّر نیست.(۳۲)

● داوودبن­کثیر گوید:

«قلتُ لِابی­عبداللّه علیه السّلام: انتُم الصَّلاه فی کتابِ­الله عَزَّوجَلَّ و انتُم الزَّکاه وَ انتُم الحَجّ؟ فقال: یا داود! نَحنُ­الصَّلاه فی کتابِ­الله عزَّوجَلَّ و نحنُ الزَّکاه وَ نَحنُ الصّیام وَ نحنُ الحجّ وَ نحنُ الشَّهر الحرام و نَحنُ البَلَد الحَرام و نَحنُ کعبه الله و نَحنُ قِبلَه الله و نَحنُ وَجه الله قال الله تعالی: (فَاینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ الله ) وَ نَحنُ الآیات و نَحنُ البَینات و عَدوّنا فی کتابِ الله عَزَّ وَ جَلَّ الفَحشاء و المنکر و البَغی و الخَمر و المَیسر و الانصاب و الازلام و الاصنام و الاوثان و الجِبت و الطّاغُوت و المَیتَه و الدَّم و لَحم الخِنزیر یا داودُ! انَّ الله خَلَقَنا فَاکرَم خَلَقنا و فَضَّلنا و جَعَلنا اُمَناءه و حفظَته و خُزّانه علی ما فِی السَّماوات و ما فِی الارض و جَعَل لَنا اضداداً و اعداءً فَسَمّانا فی کتابِه و کنی عَن اسمائنا بِاحسَنِ الاسماء و احَبّها الَیه و سمّی اضدادَنا و اعداءَنا فی کتابِه و کنی عَن اسمائِهم و ضرب لهم الامثال فی کتابه فی ابغَضِ الاسماء الیه و الی عِبادِهِ المُتَّقین.»(۳۳)

«به امام صادق علیه السّلام عرض کردم که: منظور از نماز و زکات و حج در کتاب خدا شمایید؟ آن حضرت فرمودند: «ای داوود! ما هستیم (حقیقت) نماز در کتاب خدای عزّ و جلّ و نیز (حقیقت) زکات و روزه و حج و ماه های حرام و شهر حرام و ما هستیم قبله ی خدا و وجه اللّه که خداوند تعالی می فرماید: «پس به هر طرف روی خود را بگردانید همان وجه اللّه است». و آیات و بینات ما هستیم و دشمنان ما در کتاب خدای عزّوجلّ (حقیقت) فحشا و منکر و ظلم و شراب و قمار و شرط بندی و بت ها و اصنام و جبت­و طاغوت و مردار و خون و گوشت­خوک هستند. ای­داوود! همانا خداوند خلق کرد ما را پس گرامی داشت آفرینش ما را و برتریِ مان داد و ما را اُمنا و حافظان و خُزّان خویش بر آن چه در آسمان ها و زمین است قرار داد. و قرار داد برای ما مخالفان و دشمنانی. و ما را در کتابش نام بُرد و اشاره کرد به نام های ما به نیکوترین اسم ها و محبوب ترین آن ها در نزد خودش و نام بُرد مخالفان و دشمنان ما را در کتابش و به نام های آنان اشاره کرد و برای ایشان مثال هایی در کتابش زد از مبغوض ترین اسم ها در نزد خود و بندگان متّقینش.»

● امام صادق علیه السّلام فرمودند:

«نَحنُ اصلُ کلِّ خَیرٍ و مِن فُروعنا کلُّ برٍّ و مِن البرِّ التَّوحید و الصَّلاه و الصّیام و کظم الغیظ والعَفو عَنِ المُسیء و رَحمه الفَقیر و تعاهدُ الجار و الاقرار بِالفَضل لاهله و عَدوّنا اصلُ کلِّ شَرٍّ و مِن فروعِهم کلّ قَبیحٍ و فاحشهٍ فَمِنهُمُ الکذب و الَّنمیمَه و البُخل و القطعیه و اکل الرِّبا و اکل مال الیتیم بِغَیر حَقّه و تعدّی الحُدود الَّتی امَرَ الله عَزَّ و جَلَّ و رکوب الفَواحش ما ظَهَرَ مِنها و ما بَطَنَ مِنَ الزِّنا و السّرقه و کلّ ما وافَق ذلِک مِنَ القَبیح و کذب مَن قالَ انَّه مَعَنا و هُوَ مُتعلِّقٌ بِفَرع غَیرنا.»(۳۴)

«ما ریشه و اصل هر خیر هستیم و هر نیکی ای از فروع و شاخه های ماست و بعضی از آن نیکی ها عبارت است از توحید و نماز و روزه و فروبردن خشم و بخشش بر خطاکار و رحم بر فقیر و رعایت کردنِ همسایه و اقرار به فضل و بخشش برای اهلش. و دشمنان ما ریشه و اصل هر شرّی هستند و هر زشتی و فاحشه (گناه بزرگ) از فروع و شاخه های آنان هستند. پس، از ایشان است دروغ و بخل و قطع رحم و خوردن ربا و خوردن مال یتیم به ناحق و تجاوز کردن به حدودی که خداوند عزّ و جلّ به آن امر کرده است و ارتکاب فواحش (گناهان بزرگ) چه آشکار و چه پنهان؛ از زنا و دزدی و هر آن چه هم ردیف آن است از زشتی ها. و دروغ گفت کسی که گفت همانا او با ماست، در حالی که آویخته به شاخه ای غیر از ماست.»

● و وجود مبارک سیدالشّهداعلیه السّلام در تعلیل­خروج خود فرمودند:

«انّی لَم اخرُج اشَراً و لا بَطَراً و لا مُفسداً و لا ظالِماً. و انَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الاصلاح فی اُمَّهِ جَدّی صلَّی اللّه علیه و آله اُریدُ ان آمُرَ بِالمَعروفِ و انهی عَنِ المنکر و اسیر بِسیرَهِ جَدّی و سیرَهِ ابی علی بن ابی­طالب علیه السّلام.»(۳۵)

«همانا که من برای اظهار کبر و طغیان و برای فساد و ظلم بیرون نیامده ام، بلکه فقط برای اصلاح امّت جدّم صلَّی اللّه علیه وآله و سلّم خارج شدم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و روش جدّم صلَّی اللّه علیه و آله و سلّم و پدرم علیّ بن ابی طالب علیه السّلام رفتار کنم.»

● وجود مقدّس رسول اکرم صلَّی اللّه علیه وآله وسلّم در غدیر خم پس از معرّفی امیرالمومنین صلوات اللّه علیه به ولایت و امارت الاهیه فرمودند:

«... الاوانَّ راسَ الامرِ بالمعروف وَ النَّهی عَنِ المنکَر ان تَنتَهوا الی قولی و تبلِّغوه مَن لَم یحضُر و تامروه بِقَبولِه و تَنهَوه عَن مُخالفتِه فانَّه امرٌ مِنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنّی...» (۳۶)

«... و بدانید که اصل و ریشه ی امر به معروف این است که به گفته ی من (درباره ی امامت و ولایت الاهیه و صاحب آن) برسید و آن­را به­کسانی که حاضر نبوده اند برسانید و آنان را به پذیرش آن فرمان دهید و آنان را از مخالفت با آن بازدارید؛ چرا که آن فرمانی از طرف خدای عزّ و جلّ و من می باشد...»

چرا که بی تعرّف و تعریف ولیّ خدای متعال که اصل حیات و سعادت و شریعت است، حقیقت همه ی زندگی و معاریف آن مجهول است و انسان و همه ی زندگی اش در گمراهی.

● رسول خدا صلَّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

«مَن ماتَ و لَم یعرِف امامَ زَمانِهِ ماتَ میتَهً جاهِلیه.»(۳۷)
«هر که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیّت مرده است.»

نشانه (اسم، صفت، آیه) هر خالقی، مخلوق اوست و لذا اسم اعظم و صفت علیا و آیه ی عظمای خدای متعال، که اقرب طرق برای شناخت خدای متعال و اقرب وسایل برای استجابت دعا و برآورده شدن حاجات است، مقام نورانی ولیّ اوست صلوات اللّه علیه؛ و لذا وجود مبارک امام حسین علیه السّلام، تجلّی اعظم خدای متعال است؛ و از آن جایی که عقلاً و نقلاً برای اجابت دعا و برآورده شدن حاجات، دعاشونده را باید به محبوب او قسم داد و نیز خود فرمودند:

(وَ للّه الاسماء الحُسنی فادعوه بِها.)(۳۸)
(و برای خدا اسم­های­نیکو می­باشد پس خدا را به(وسیله) آن بخوانید.)

لذا: خدای متعال، خود به «کهیعص» قسم می دهد(۳۹) و هم چنین در بعضی از ادعیه، خدای متعال به «کهیعص» قسم داده می شود؛ چرا که: ک: کربلا، ه: هلاکت، ی: یزید، ع: عطش، ص: صبر؛ یعنی کربلا و آن چه در آن واقع شده در عاشورا؛ یعنی: کربلا و آن جلوه ی الاهیه که در آن اتّفاق افتاده؛ یعنی: کربلا که در مصیبت آن، اسم اعظم، صفت علیا و آیه ی عظمای الاهی رخ نموده و دل سوزانده است:

«اَللّهُمَّ یا اَللّه یا اللّه ُیا اللّه یا کهیعص...»(۴۰)
«اَللّهُمَّ انّی اسالُک یا قدّوس یا قدّوس یا قدّوس یا کهیعص...»(۴۱)

آن حضرت «اباعبداللّه » هستند: راس و منشا و مصدر بندگی؛ لذا: انواع عبادات از ناحیه ی مقدّسه ی ایشان در واقعه ی عاشورا تجلّی کرده است.
نیت حرکت ولیّ خدای متعال، اطاعت خدای متعال و رضایت او است و نتیجه ی آن اوّلاً شناخته شدن خود ولیّ اللّه اعظم است در مقام عبودیت و بندگی، و نتایجی مانند احیای دین، هدایت مردم، رسوایی باطل و اهل آن و ایجاد زمینه برای اشاعه و اجرای دین حق، محصولات ثانوی و بالعرض آن نتیجه ی اوّلی است؛ آن هم برای کسانی که رو به او می کنند.
لذا به نظر می رسد که هر تحلیل و توجیه دیگری در حرکت اباعبداللّه سلام اللّه علیه به جز آن چه یاد شد، ترجیح بلامرجّح و یا ترجیح مرجوح به راجح باشد.
فداشدن ولیّ خدای متعال که دین مجسّم و حقیقت آن و قرآن ناطق و حقیقت آن است، برای دیگری که ـ هر که و هر چه باشدـ افضل از او نیست تعلیلی است علیل و بیانی است بی دلیل که بطلان خود را در نظر اوّل می نمایاند.
«معرّفی ولیّ اللّه » در همه ی حرکت های معصومین سلام اللّه علیهم اجمعین تسرّی دارد؛ در بعثت خاتم الانبیاء، شهادت زهرای اطهر، حکومت امیرالمومنین، جنگ ـ و سپس صلح ـ امام حسن مجتبی، حماسه ی عاشورا و پس از آن، خطبه ها و گریه های زینب کبری و سیدالسّاجدین، تدریس و تعلیم صادقین، تحمّل سالیان سیاه چال حضرت موسی بن جعفر، هجرت علیّ بن موسی(۴۲)، مجاهدات امام جواد و هادی و عسکری، و غیبت صاحب ولایت عظمی صلوات اللّه علیهم اجمعین. جلوه جلوه ی وجود مبارک سیدالشّهدا صلوات اللّه علیه، (تعریف) در فرمایشات ایشان از مدینه تا کربلا و تا انتهاست:

● حضرت سیدالشّهدا صلوات اللّه علیه در ابتدای امر، در پاسخ حاکم مدینه که حضرتش را به بیعت یزید می خواند، می فرمایند:

«ایهَا الامیرُ! انّا اهلُ بَیتِ النُّبوَّه و مَعدِنُ الرِّسالَهِ و مُختَلَف المَلائِکه و مَهبطُ الرَّحمَه بنا فتحَ اللّه ُو بِنا یختِمُ و یزیدُ رَجُلٌ شارِبٌ الخَمرِ قاتِلُ النَّفسِ المحتَرَمَه مُعلِن لِلفِسقِ و مِثلی لایبایعُ مِثلَه و لکن نُصبِحُ و تُصبِحونَ و نَنظُرُ و تَنظُرُونَ اینا احَقُّ بِالخِلافَهِ و البَیعَهِ.»

«ای امیر! ماییم خاندان نبوّت و معدن رسالت، خاندان ماست که محلّ آمد و رفت فرشتگان و محلّ نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نموده و تا آخر نیز هم گام با ما خاندان به پیش خواهد برد.
امّا یزید، مردی است شراب خوار که دستش به خون افراد بی گناه آلوده گردیده، او شخصی است که حریم دستورات الاهی را در هم شکسته و علناً در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد. آیا رواست شخصیتی هم چون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مرد فاسقی بیعت کند؟
ما به آینده می رسیم و شما نیز و خواهیم دید که کدام یک از ما سزاوار خلافت و شایسته ی بیعت مردم است.»(۴۳)

یک بار در جوار تربت پاک حضرت خاتم الانبیا صلَّی­اللّه علیه و آله و سلّم خطاب به حضرتش عرضه داشت:

«اَلسَّلام علیک یا رَسول الله ا نَا الحُسَینُ بنُ فاطِمَهَ فَرخک و ابنُ فَرخَتِک و سِبطُک الَّذی خَلَفتَنی فی اُمَّتِک فَاشهَد یا نَبِی الله ا نَّهُم خَذَلُونی و لَم یحفَظونی و هذِهِ شَکوای الَیک حَتَّی القاک...»

«سلام بر تو ای رسول خدا. من حسین ام، فرزند فاطمه، من جگرگوشه ی تو و فرزند پاره تنت. من ام نواده ی تو، که در میان امّت خود، به جانشینی برگزیدی. پس گواه باش ای پیام آور الاهی که اینان مرا تنها گذاشتند و مقام مرا پاس نداشتند و این شکایت من است به حضرتت تا به لقای تو بشتابم.»(۴۴)

و بار دیگر، در همان مکان و همان مقام:

«اَللّهُمَّ انَّ هذا قَبرُ نَبیک مُحمَّد وَ ا نَا ابنُ بِنتِ نَبیک و قَد حَضَرنی مِنَ الامر ما قَد عَلِمتَ اللّهُمَّ انّی احِبُّ المَعروفَ و اُنکرُ المُنکرَ و اسالُک یا ذَا الجَلال و الاکرام بِحقِّ القَبرِ وَ مَن فیهِ الاّ اختَرتَ لی ما هُوَ لَک رِضًی و لِرَسولِک رِضًی.»

«خدایا! این قبر پیامبر تو محمّد (صلَّی اللّه علیه و آله و سلّم) است و من فرزند دختر پیامبر تو هستم. و برای من پیش آمدی رخ داده است که خود می دانی. خدایا! من معروف را دوست می دارم و منکر را دشمن.
ای خدای ذوالجلال و کرامت بخش! به احترام این قبر و کسی که در میان آن است، از تو درخواست می کنم که راهی برایم برگزینی که مورد رضای تو و مورد رضای پیامبر توست.»(۴۵)

نظرات کاربران درباره کتاب ای کاش با تو بودن!

بنده این کتاب رو خوندم درباره امام حسین علیه السلام است و اشاره ای به حضرت رقیه شده است ولی در معرفی نوشتید زندگی نامه حضرت رقیه لطفا اصلاح بفرمایید البته به جز امام حسین علیه السلام از بعضی اتفاقات ناگوار که بعد از پیامبر اتفاق افتاده است ذکری به میان آمده است
در 7 ماه پیش توسط