فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله ماهنامه مهرنامه - شماره ۴۶

مجله ماهنامه مهرنامه - شماره ۴۶
ویژه نامه نوروز ۹۵

نسخه الکترونیک مجله ماهنامه مهرنامه - شماره ۴۶ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله ماهنامه مهرنامه - شماره ۴۶

ویژه‌نامه نوروزی مجله «مهرنامه» به سردبیری محمد قوچانی با مطالبی متنوع و خواندنی در حوزه‌های فرهنگ و علوم انسانی منتشر شد. تصویر محمدرضا شجریان روی جلد این شماره مهرنامه، ما را به خواندن گفتگویی ویژه و خواندنی با استاد آواز کشورمان فرا می‌خواند. استاد شجریان که کمتر مصاحبه می‌کند، در این گفتگو به بسیاری از پرسش‌های موسیقایی، اجتماعی و فرهنگی پاسخ داده است. مهرنامه در این شماره، با دیگر بزرگان فرهنگ، هنر و علوم انسانی ایران نیز گفتگوهایی دارد که از لحاظ مضمون متفاوت از مصاحبه‌های رایج مجلات است. «چرا و چگونه دانش‌آموختگان رشته‌های فنی – مهندسی جذب گروه‌های تروریستی می‌شوند»، «نسبت وهابیت و آل سعود»، پرونده‌ای مفصل درباره فیلم «بادیگارد» ابراهیم حاتمی‌کیا و صفحاتی که به پیش‌بینی سال 1395 از زبان اهالی سیاست، اقتصاد، سیاست خارجی و رسانه پرداخته، چهل و ششمین مهرنامه را از دیگر شماره‌های آن متمایز کرده است.

ادامه...

بخشی از مجله ماهنامه مهرنامه - شماره ۴۶

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

زیر سایه برادر بزرگتر

درباره نسبت سیاست نامه و مهرنامه

حامد زارع
دبیر گروه اندیشه (فلسفه و الهیات)

پرسه زدن در حاشیه آنچه در یک سال اخیر بر ما در مهرنامه گذشته است و نوشتن درباره آنها کاری سهل و ممتنع است. نه اینکه آنچه بر ما در مهرنامه رفته است از جنس سختی و درشتی و دشواری بوده است، بلکه اصولا حاشیه نگاری برای راقم این سطور در وضعیت امتناع دسته بندی شده است! بیشتر رغبت دارم تا پرونده های تعریف شده در مجله از انسجام و دقت برخوردار باشد تا اینکه بخواهم درباره سیر تدوین این پرونده ها سخن بگویم. شاید این مسئله به این خاطر باشد که حوزه اندیشه شوخی بردار نیست و نمی توان آن را به محک حاشیه زد یا اینکه بتوان تصوری مبتنی بر مماشات از آن عرضه کرد. چه اینکه پرونده های حوزه اندیشه سیاسی (شهریار) و حوزه فلسفه و الهیات (حکمت) به نوعی در حکم ویترین مهرنامه هستند. برای یک مجله علوم انسانی با ضریب نفوذ و تیراژ مهرنامه، تحلیل فکری مسائل معطوف به وضع تاریخی و وضع کنونی از هر چیزی مهمتر است و در این مسیر اهمیت و اولویت با پرونده های اندیشه محور است. این نکته متوجه نظم درونی مهرنامه است، اما مهرنامه در بیرون از خود نیز موثر بوده و موفق شده ایجاد نظم و ساختار کند. دیدگاهی که مهرنامه از آن مشروب می شود در حالی وارد هفتمین سال فعالیت خود می شود، که توانسته فرم و محتوای خود را صادر کند! البته شاید برخی بر این باور باشند که شیوع شکل و طرح مهرنامه در ریخت و بافت مجلات دیگر را باید ذیل عنوان تقلیدات دسته بندی کرد تا ذیل عنوان صادرات؛ اما فارغ از آنکه این مسئله را چگونه تحلیل کنیم و چگونه نامگذاری کنیم، با واقعیتی به نام تکثیر دیدگاه مسلط بر فرم و محتوای مهرنامه در عرصه نشریات کشور مواجه هستیم. اگر سه شماره نخست نشریات نافه و دانشنامه و همچنین مجلات تجربه، آسمان و صدا به عنوان نشریات وابسته به گروه مطبوعاتی هم میهن را به کناری بگذاریم، نمی توانیم کتمان کنیم که در این چند سال مجلات تجارت فردا و اندیشه پویا از زیر شنل مهرنامه بیرون آمدند. قطعا تاثیر فعالیت هفت ساله مهرنامه بر شکل گیری و قالب بندی جریده هایی نظیر مثلث، پنجره و نسیم بیداری مشهود است. امروزه تجلی دیدگاه جاری و ساری در مهرنامه به دیگر نشریات گروه مطبوعاتی هم میهن و همچنین مجلات دیگر در بخش خصوصی و حتی بخش دولتی سرایت کرده است و با مکثی چند دقیقه ای روبه روی یکی از دکه های مطبوعاتی می توان از این فضا مطمئن شد. تولد ماهنامه سیاست نامه را نیز کم و بیش باید همینگونه تحلیل کرد. البته در این میان تفاوت هایی نیز وجود دارد که نباید از کنار آن گذشت. اگر برخی از مجلات از فرم مهرنامه اقتباس آزاد کرده اند و بعضی دیگر از نشریات رویکرد مهرنامه در تولید محتوا را تکرار کرده اند، سیاست نامه بدون انجام دادن هیچ یک از این دو کار، نزدیک ترین فضا را به مهرنامه در نظرها آورده است. این را باید از هنرهای سردبیر مهرنامه دانست که توانسته در سیاست نامه، بی آنکه خودش را تکرار کند، رسانه ای تخصصی با محوریت اندیشه سیاسی از جوف مهرنامه مستخرج سازد و بی آنکه وابستگی فکری و ظاهری سیاست نامه به مهرنامه را نادیده بگیرد، مجله ای با هویت مستقل و در چارچوب دیدگاه های جواد طباطبایی به سامان برساند. سیاست نامه اگرچه زیر سایه برادر بزرگتر خود قرار دارد، اما در طرح مسئله و پیگیری بحث های معطوف به اندیشه سیاسی از استقلال عمل و نظر برخوردار است. اگر مهرنامه مجله ای با محوریت علوم انسانی و در اندیشه توسعه و مدنیت است، سیاست نامه جریده ای با محوریت دانش سیاسی و در اندیشه آزادی و برابری است. آغاز انتشار سیاست نامه در پایان سال هفتم انتشار مهرنامه، قرینه ای بر تکمیل و بسط ایده های مطبوعاتی سردبیر این دو مجله است. امیدوار باید بود که مهرنامه همچنانکه وارد سال هشتم خود می شود، چندین سال دیگر نیز بر عمر نشر خود بیفزاید و بر شمار رسانه هایی که از زیر شنل مهرنامه به مثابه برادر بزرگتر نشریات روشنفکری ایران بیرون می آید، روزبه روز افزوده شود.

تک تیرانداز بازیگوش

آیا هرآنچه می بینیم یا می شنویم،تمام واقعیت است؟

بهراد مهرجو
دبیر گروه گزارش

دو سال قبل، یکی از رزمندگان بازگشسته از عراق در جمع دوستان خود به تفسیر خاطره ای پرداخت تا ابهام را از خاطر همرزمانش در مورد هم سنگری دیگر پاک کند. او از زندگی «تک تیراندازی» روایت می کرد که در عراق به «رفتارهای خشن» شهرت داشت؛ تک تیراندازی که در نگاه رزمندگان برون مرزی ایرانی معروف به بازی با سوژه ها بود ولی داستان دیگری داشت که تنها پس از همزیستی یکی از میان جمع با او برای دیگران رخ عیان کرده بود:«سه سال قبل با او در ماموریتی حضور داشتم. از داخل دوربین اسلحه به سوژه ها نگاه می کرد. یکبار چند نفر از تروریست ها اطراف منبع آبی جمع شده بودند. این دوست ما تعلل کرد و اجازه داد همه آب بخورند. بعد فکر کردم الان است که همه را بزند. بعد بازهم مقداری وقت تلف کرد تا دست و رویشان را هم بشویند. دو تیر به دو نفر زد و بعد هم سه تیر به منبع آب زد و چندتایی هم به زمین، نفر سوم مانده بود چطور فرار کند و تک تیرانداز چند تیر به پشت سر او زد و فراری هم فهمید باید به سمت جلو برود. منتظر بودم که تیر سوم به تروریست بخورد ولی او اصلا شلیک هم نکرد.» ناظرانی که رفتار تک تیرانداز را رصد می کردند، سرباز جسور ایرانی را متهم به بازی با «سوژه ها» می ساختند و صفتش را براساس همین تصویر ناقص به ماهرترین و ظالم ترین هم انتخاب کرده بودند. اما روایت تک تیرانداز اینگونه نبود:«از او سوال کردم چرا این کار را کردی و گفت: از داخل دوربین اسلحه دیدم که یکی از آنها عکس بچه اش را به دیگران نشان داد. دیدم نمی توانم یک پدر را بزنم و چند گلوله زدم تا فرار کند.»
تک تیرانداز ایرانی در هر نبردی چنین می کرده، چند نفر را می زده و راه فرار برای دیگرانی باز می کرده که تنها به اندازه چند ثانیه به زندگی او آگاهی یافته بود.
تفاوت میان «حقیقت» و «واقعیت» و آنچه به طور روزانه توسط روزنامه نگاران و گزارشگران بیان می شود، به باریکی مرز همین بی اطلاعی از رفتارهای یک سلحشور یا یک آدمکش بازیگوش است. نگاه به تک تیرانداز از فاصله ۵ متری از او چهره ای مخوف می سازد. تماشای او از فاصله یک متری، نمایی رشک برانگیز و باابهت نظامی تصویر می کند. تماشای عملکرد او، تک تیرانداز را به مقام جلادی سرخوش تقلیل می دهد و همکلامی با او ناگهان از چهر ه «فرشته ای باگذشت» رونمایی می کند.
اما به مانند بلایی که برسر تک تیرانداز آمده بود، روزانه بارها و بارها برسر دیگران در رسانه های ایران خراب می شود. تحلیل رفتارهای سوژه های پررنگ در عالم روزنامه نگاری نمی تواند به مانند انتقال پیام چند خطی رئیس دستگاهی و وزارتخانه ای صورت گیرد. آنها که لایه های پنهانی در وجودشان دارند، رفتارشان متفاوت از دیگران است و شخصیتشان را ابعاد ناگفته ای می سازد که نه می توان و نه باید در شکل بررسی های روزانه تقسیم بندی به دو دسته «خوب» و «بد» تفسیر کرد.
اما در میان تحلیلگران ایرانی عده کمی توانسته اند پای قضاوت های تک بعدی را از نوشته هایشان بیرون بکشند. هنوز هم صفحات گزارش های رسانه ها مملو از اظهارنظرهای «حکیمانه» نویسندگان کم اطلاع از «واقعیت» و «حقیقت» است. صفحات رسانه های مجازی نیز موقعیتی را ایجاد کرده اند تا اظهارنظرهای شخصی مسوولیت حقوقی را برای آنها به همراه نیاورد و اینگونه فضای خبر جسورانه و بی مسوولیت، مملو از تحلیل های بی پایه و قضاوت های بی اساس شده است.
تحلیلگران بورس های بین المللی همچنان در میان نویسندگان اقتصادی به تیزهوش ترین و حتی صادق ترین معروف اند چراکه آنها برای تحلیل نوسان بالا و پایین شاخص ها تنها به نمودار مقابلشان خیر، نمی شوند و از بیکاری در جنوب شرق آسیا به افت شاخص و از حمله دزدان دریایی در خلیج سومالی به نفتکشی مفلوک، به رشد قیمت نفت طی روزهای آینده می رسند. تحلیلگران بین المللی قضاوتشان براساس تنها یک تصویر شکل نمی گیرد. در پس تصاویر ساده، تک تیراندازهایی پنهان شده اند که از درون دوربین اسلحه شان ناگفته هایی را می بینند که از چشمان عجول و پرادعای دیگران پنهان است.
تروریست داعشی، تصویر کودکش را با فخر به دیگران نشان می دهد و تک تیرانداز ایرانی هم به او رحم می کند. آنچه رخ داده بازی جلاد با سوژه ای نیست که چوب خط عمرش به پایان رسیده و نمایی از شفقت رشک برانگیز سربازی در حق سربازی دیگر است.
طی سال های گذشته و همزمان با ویرانی بنیان های روزنامه نگاری حرفه ای در ایران، صفحات رسانه ها سرشار از کلماتی شده که روایت بیننده ای کم اطلاع از سوژه ای پررنگ و چندبعدی را نقل می کند. خوانندگان اینگونه به آنچه رسانه های رسمی می گویند، بی اطمینان شده اند و تیراژها به زیر ۲۰ هزار نسخه سقوط کرده است. نویسندگان و روزنامه نگاران دیگر شبیه به نسل قبلی، کاوش گرانی پرتلاش برای دسترسی به واقعیتی پنهان از چشم عموم مردم نیستند. آنها هم همان حرفی را می زنند که عامه در صف ها و محیط های عمومی می گویند و خبری هم از جست وجوهای سابق نیست. برهمین اساس مطالعه گزارشی اینگونه در رسانه ها، ارزش هزینه ریالی برای مخاطبان کم توان مالی را ندارد. روزنامه نگاری طی یک دهه ناگهان از موضع کاوشگری به تریبون نقل قول های عده ای از نزدیکان به رسانه ها، صاحبان قدرت و حتی صاحبان ثروت برای القای واقعیت های نیمه کاره به جامعه تبدیل شده است. روزگاری نه چندان دور، روزنامه نگاری لذت کاوش در حرف های ناگفته شخصیت ها و سوژه ها و روزنامه خوانی شعف آگاهی از همه آن نادیده ها بود. آنچه امروز می خوانیم، همان تصویری است که هر چشمی از دور و از رفتار آن تک تیرانداز می بیند. اما تک تیرانداز نه آدمکشی بازیگوش که سلحشوری نازک دل بود.

نویسنده گان و ضرورتِ خواندن

هنوز با واژه و مفهومی به نام روشنفکری مساله ی جدی داریم

مهدی یزدانی خُرّم
دبیر گروه ادبیات و هنر

امسال نیز با مهرنامه به سر آمد. سالی که اتفاق های ریزو درشت کم نداشت. امسال در روند کاری مان در بخشِ ادبیات و هنرِ مهرنامه اصل را بر مطالبِ فنی قرار دادیم، مثل سال های پیش. اما مشکلی که روزبه روز بزرگ تر می شود به شخصه و به واسطه ی مجله مدام آن را احساس می کنم کتاب «نخواندن» بسیاری از نویسنده گان و منتقدانِ ایرانی ست. امسال کتاب های درجه اول کم نبودند و به خصوص در حوزه های نظری ادبیات، تاریخ ادبیات و نظریه ی هنر و زیبایی شناسی اتفاق های خوبی را شاهد بودیم اما این آثار که عمدتا مخاطبانِ خاصِ خود را باید داشته باشند و عموما چندان به گسترده گی مثلا رمان یا داستان مخاطب ندارند(هرچند اوضاع آن ها نیز چندان جالب نیست) کم خوانده می شوند. نمی دانم این حجم از کم خواندن یا نخواندن چه دلیلی دارد. بسیاری از کسانی که در حوزه های نظری ادبیات فعال هستند و نام شان مترادفِ اطمینان مخاطب هست نیز کم کتاب می خوانند. کم، خیلی کم و این نشان می دهد که برعکسِ ادعای چند نوآل احمدی از نفس افتاده مساله ی کتاب در ایران چندان دخلی به رمانِ مثلا ایرانی ندارد بلکه کلیتِ کتاب ها در حوزه ی علوم انسانی کم خواننده تر شده اند. با برخی که گپ می زدم دلایلی می آوردند که واقعا محلی از اِعراب نداشت. دلایلی مانندِ کمبود وقت و درگیر بودن با پروژه های شخصی و قس علی هذا. تمامِ این سخن ها از سوی برخی از این اساتید نقضِ غرض است. جالب تر این که این مشکل در نسلِ قدیم بیشتر نمود دارد، نسلی که به زیادخواندن شهره بود کم کم در حالِ از بین رفتن است.
دوستانِ جوان تر بهتر و پُرتر کتاب می خوانند و بازار کتاب های نظری جدی را زیر نظر دارند. هرچند در همین بازار کتاب های درجه سه و چهار مانندِ نوشته های ژیژک هم خواننده ی خود را از دست داده. از سویی دیگر یک اتفاق مثبت نیز انتخاب های بهتر آثارِ ترجمه ای ست. کتاب های خوبی از نظریه پردازان جدی چپ یا لیبرال ها در سال ۱۳۹۴ چاپ شد. کتاب هایی مانندِ «ادبیات، اقتصاد و آزادی» یا کتابِ خواندنی شایگان درباره ی بودلر. هرچند کیفیت ترجمه ها هنوز بسیار مشکل زاست و طرفداران «تفکرِ اضطراری» هر بلایی بخواهند سرِ فارسی می آورند اما باز آن شلخته گی چند سال پیش کمتر شده است.
در سالی که گذشت مباحثِ مهمی در حوزه ی روشنفکری و سیاست بین نویسنده گانِ ایرانی مطرح شد که کمتر ادامه پیدا کرد. شاید فقر نظری یا به روز نشدنِ برخی از این نویسنده ها در همین مباحث شفاهی یا کتبی خود را بیش از پیش نشان داد. درواقع ما هنوز با واژه و مفهومی به نام «روشنفکری» مساله ی جدی داریم و درک عمده ی نویسنده گانِ ما از این واژه در مدلی سارتری خلاصه می شود. درواقع عدمِ درکِ مفاهیم تازه در این حوزه و باقی ماندن در همان تعریف های نه چندان دقیقِ قدیمی شده امری ست که باعث می شود شاید در سالِ آینده به این مساله بیشتر بپردازیم. مساله ای که برای روشن شدنِ وجوه اش به شدت به نظریه خوانی و درکِ تاریخِ نوین روشنفکران نیاز داریم. این وضع درباره ی شناختِ نویسنده ی ایرانی از اقتصاد نیز صادق است. به صراحت بنویسم اکثر ما نویسنده گان ایرانی به مفهومِ مطلقِ کلمه هیچ درکی از اقتصاد، مکاتب و تاریخِ آن نداریم. برای همین تصویری که در رمان هامان نقش می بندد، یک شمایلِ کهنه ی غیرِقابلِ قبول است. نگاهِ بیشتر نویسنده گانِ ما به اقتصاد همانند روشنفکری احساسی، قدیمی و برآمده از شنیده ها و خوانده هایی بسیار اندک است. در اصل این دو مفهوم که درهم تنیده ی یک دیگر هستند طی سال هایی طولانی در ایران منجمد شده اند.
هر بیانِ اعتراضی ای روشنفکری نامیده می شود و هر نقدی به بازار روایت اقتصادی. به شخصه از حجمِ عجیب نظرات این چنینی در فضای مجازی می ترسم. تفکرِ چریکی، کم خوانی و کلی گویی و احساساتی نویسی در این فضا حاکم است و صدالبته برای مخاطبان جذاب. مرگِ استدلال، استعاری حرف زدن، بی مصداق سخن گفتن و مهم تر از همه دور شدن از جدل و نشاندنِ فحاشی به جای آن به شکلِ خیره کننده ای پیش می تازد. صدالبته این نگاهِ تن پرور جذاب هم هست. نماد و شمایل سرخ و سفید و آبی دارد. در نمونه ها خلاصه می شود و برای همین خاصیتِ آفوریستی می یابد؛ خاصیتی که خیلی سریع خِرد را به پستو می فرستد. احتمالا مهم ترین کار نویسنده گانِ ما دور ماندن است از این فضا و توسل به خواندنی بیشتر، خیلی بیشتر، آن قدر بیشتر و متنوع که بتواند جبران این همه نادانسته گی مان را بکند. و این اتفاقی ست شخصی و فردی که اگر نیفتد نویسنده را در حدی نهایت متوسط نگه می دارد و آرام آرام از بین می برَدَش. شاید سالِ بعد را بتوان با این پرسش شروع کرد که آیا پروژه ی روشنفکرانِ جامع الطراف تمام نشده است؟ سوالی که پاسخ به آن ما را دعوت می کند به درکِ انبوهی از باورها و نظریات و تاریخ...به خواندن.

رسانه ها، پیشقراولان آزادی

ورود به ۲۰۱۶ نوید سالی آرام را نمی دهد گویی خاورمیانه قصدی برای آرام شدن ندارد

محمد حسین باقی
دبیر گروه ترجمه

سال ۲۰۱۵ همچون سال قبل ترش آبستن بحران بود. بحرانی که هر لحظه احتمال تبدیل شدنش به فاجعه ای منطقه ای می رفت. ورود به ۲۰۱۶ نیز نوید سالی آرام را نمی دهد گویی دیگ جوشان خاورمیانه قصدی برای اندکی قرار یافتن ندارد. در کنار تحولات مربوط به داعش و سوریه (که سرفصل مشترک اخبار ۲۰۱۴ بودند) اما آنچه مشخصه بارز سال ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ بوده و هست مداخله نظامی تمام عیار مسکو در منطقه شامات بود. این اولین عرض اندام مسکو در خاورمیانه پس از فروپاشی شوروی بود چه، مسکو اجازه نخواهد داد بندر طرطوس که حلقه ارتباطی این کشور به دریاهای آزاد است از دست برود. افزون بر این، سوریه حوزه سنتی نفوذ مسکو بود و در نظر مسکو تکرار تجربه لیبی و عراق در سوریه می توانست ضربه ای حیثیتی بر پیکر کرملین نشینان وارد آورد. آتشفشان بحران در منطقه اما با آتش بس ۸ اسفندماه ۹۴ که میان وزرای خارجه روسیه- امریکا منعقد شد اندکی فروکش کرده و انتظار می رود گدازه های آتشین به سایر نقاط منطقه - دست کم تا زمانی که آتش بس برقرار است- پرتاب نشود هرچند برخی نیروهای گریز از مرکز وجود دارند که با کارشکنی سر ناسازگاری با آرامش و امنیت در منطقه دارند.
سرخط خبری دیگرِ رسانه های جهان عادی سازی روابط کوبا- امریکا بود. پس از نیم قرن قطع رابطه، آخرین دژ سوسیالیسم به دست سرمایه داری فتح شد و دیواره های ترک برداشته ی چپگرایی قرن بیستمی فرو ریخت و آرمان های انقلابی که فیدل پایه گذاشته بود به تاریخ سپرده شد. سرخط مهم دیگری که مدتی رسانه های جهان را به خود مشغول داشته بود «۱۱ سپتامبر فرانسه» بود. داعش با حمله ای که در قلب فرانسه انجام داد فرانسه و اروپا را در شوک فرو برد و ترکش های این ۱۱ سپتامبر به تن سایر کشورهای اروپایی از آلمان، بلژیک، اتریش و برخی کشورهای بلوک شرق اروپا اصابت کرد. ترکش های ناآرامی های ۲۰۱۵ به سال ۲۰۱۶ نیز رسید. اما حلقه مفقوده ای هست که نقش مهمی در تمام این تحولات و بازتاب آنها داشتند. این حلقه مفقوده «رسانه ها» هستند اعم از اینترنتی و مکتوب.
رسانه های خبری و پایگاه های اینترنتی برجسته ای مانند نیویورک تایمز، سی.ان.ان، گاردین، الجزیره، سی.بی.اس و غیره در کنار گزارش های فراوانی که در حوزه های مختلفِ تحولات جهانی می نوشتند اما بخش مهمی از گزارش هایشان شامل تحولات خاورمیانه به ویژه سوریه و مداخله نظامی روسیه در این کشور و قشون کشی عربستان به یمن و احتمال مداخله زمینی فرزندان سعود در سوریه به همراهی ترکیه می شد. رسانه های مکتوبی مانند «د اسپِکتِیتر»، «نیوزویک»، «اشپیگل»، «اکونومیست»، «پولیتیکو»، «ویکلی استاندارد» و غیره نیز بخشی از مطالب خود را به سوریه و پوتین اختصاص می دادند. این گزارش ها از عرض اندام تمام عیار مسکو در خاورمیانه با عنوان «رنسانس روسیه»، «رنسانس پوتین»، «رستاخیز ملی گرایی»، «نوتزارها»، «تجدید حیات امپریالیست»، «انتقام روسیه» و غیره یاد می کردند گویی تزارها سر از گور بیرون آورده اند و در حال بلعیدن منطقه هستند. مضمون مشترک بسیاری از این گزارش ها «پوتین» و «حضور روسیه در سوریه» بود. هرچند در این میان نباید تحولات مهم ۲۰۱۵ مانند آغاز انتخابات مقدماتی در امریکا، کارشکنی های ترکیه و عربستان در قبال تحولات سوریه، کاهش ۴۰ درصدی متصرفات داعش در سوریه و عراق، مصیبت عظمای عربستان و کسری بودجه ۱۰۰ میلیاردی این کشور و بسیاری اقدامات دیگر را فراموش کرد.
توجه رسانه های عربی (خواه رسانه های عرب زبان در جهان عرب خواه در خارج از این منطقه) منطقه مانند العربیه، الشرق الاوسط، الاخبار، عکاظ و غیره تا حد زیادی بر تحولات منطقه ای متمرکز بود. رسانه های عربی به جای اینکه مشکل را در درون جهان عرب بیابند به نظریات توطئه روی آورده ایران و امریکا را دو روی بحرانِ خاورمیانه می نامند (العربیه و الشرق الاوسط). آنها معتقدند توافق هسته ای ایران و غرب بندها را از دست و پای «پارس ها» برای جولان در سرزمین های عربی باز کرد (واس، خبرگزاری رسمی عربستان). رسانه های عربی به جای جست و جوی علت در درون خود، دیگران را علت بحران خطاب کردند.
با این حال، در میان رسانه های مطرح جهانی این بحث در حال پا گرفتن است که عربستان و سایر کشورهای ثروتمند عربی به مدد پول های کلان نفتی به زرادخانه نظامی در منطقه تبدیل شده اند. آنها حتا پا فراتر گذاشته و فرضیه فروپاشی عربستان را مطرح کرده اند (دیفنس وان، آتلانتیک). مختصر آنکه، وجود رسانه ها در جوامع را می توان به سان «رگ در بدن» دانست. همان طور که رگ وظیفه خونرسانی به تمام اندام های بدن را بر عهده دارد و صدم ثانیه ای تاخیر عواقب جبران ناپذیری برای بدن بر جای می گذارد رسانه ها نیز همین نقش را در فضای اجتماعی دارند. شاید اگر این رسانه ها نبودند کسی از قصابی های بوکوحرام (داعشِ آفریقا) در نیجریه، الشباب در سومالی، القاعده ی مغرب از الجزایر تا مالی و غیره مطلع نمی شد. اغراق نیست اگر رسانه ها را پیشقراولان آزادی (خواهی) در جهان بدانیم؛ همان ها که با علم به اینکه ممکن است برگشتی در کار نباشد، به دل بحران ها زدند و جهانیان را از پشت پرده ها و جزییات بسیاری از وقایع آگاه ساختند.

جامعه ای که از نو باید شناخت

جامعه شناسی ایران کجاست؟ چقدر ما به جامعه خطرخیز خود پرداخته ایم؟

سرگه بارسقیان
دبیر گروه جامعه

جامعه ایرانی چنان با سرعت با وقوع رخدادها و از دست دادن معناها روبه روست که گویی وارد همان سیاه چاله ای شده که ژان بودریار، منتقد فرانسوی توصیفش می کند؛ تطهیر مسائل از معنای خود بدون بازتاب. اتفاقی که هرگز وقوعش دیر نیست اما تفسیرش دیرهنگام است چراکه تفسیر همان پساشکل برای رویدادی است غیرقابل پیش بینی. ما جاماندگان از تفسیر و ما مفسران هر تقصیر. گویی هر رخدادی دینامیتی است که هم می تواند کوه بشکافد و راه بگشاید، هم شکم بدرد و جان بکاهد. این واقعیت نیست که تحلیل می شود، بلکه این واقعیت است که تحلیل می رود و ما با وانمودگری روبه رو هستیم که با افزایش وزن واقعیت، بیش واقعیت هایی را فراسوی دیدگانمان می گذارند. ریچارد سنت، جامعه شناس ۷۳ساله آمریکایی در کتاب «سقوط انسان عمومی» از اضمحلال تدریجی زندگی جمعی می گوید و تحولی که در آن حرکت های زندگی، نه از بیرون به درون که در جهت مخالف از درون به بیرون در جریان است. خانواده آخرین سنگر مقاومت در برابر از دست رفتن زندگی جمعی است و اگر عمر آن نیز سر آید، انسان سرگردان در سرمایه داری صنعتی و سکولاریسم گویی معلق و تنها، مغروق و رها وارد دنیایی می شود که ریچارد سنت از آن با عنوان «شخصیت خودشیفته» یاد می کند. باید دید انسان ایرانی چقدر شبیه آنانی شده که جامعه شناسان غربی ترسیمشان می کنند؟ آنان که به گفته هانا آرنت، «زندگی انفعالی» دارند. انسان غربی امروز دیگر در پی یادگیری و حفظ هنر تماس گرفتن با احتیاط نیست، شبیه آنچه در کافه های قرن هجدهم اروپا می کرد، بلکه بیشتر درصدد خودنمایی بی ملاحظه و بی بندوباری برای نمایش خود است. «هیچ موضوع شخصی، خصوصی و درونی نیست که مخفی بماند.» این برای ما آشناست، نه؟ اشتراک گذاری حس خویش حتی خلوت خود در چشم همگان. جامعه شناسی ایران تا چه حد درگیر پاسخ به پرسش هایی از این دست است؟ جامعه شناسی آلمان ۲۰ سال است که با «مشکل» اولریش بک درگیر است که «جامعه خطرخیز» را نوشت. (نظریه های روز جامعه شناسی، دیرک کسلر، ترجمه کرامت الله راسخ). او از جامعه ای می گوید که از «مدرن شدن ساده» به «مدرن شدن بازتابی» گذر کرده که عوارض پیشرفت های فنی و علمی آن ناپایداری هایی به همراه دارد که جلوه آن را می توان در خطرات پنهان زیست محیطی و رویدادهای دیگر دید. آیا انسان ایرانی نیز با پدیده هایی مشابه روبه روست؟ این سیل تخریب محیط زیست، این موج بی امان آسیب های اجتماعی و این سونامی ویرانگر جرم و بزه محصول کدام تغییر در زیست ایرانی است؟ جامعه ای با ۱۵ میلیون پرونده در دستگاه قضایی که در سال گذشته بیش از ۵ هزار پرونده مرتبط با جرائم جنایی داشته و یک سوم آن ها با سلاح گرم رخ داده، چگونه جامعه ای است؟ بر سر جامعه ای که موارد خودکشی در آن در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴ سال با ۲۸ درصد از دیگر گروه های سنی بیشتر است، چه آمده است؟ چرا آمار زنانی که با مرکز اورژانس اجتماعی ایران تماس می گیرند، دو برابر مردان است؟ جامعه ای که طبق آمار رسمی مسئولانش، روزانه حداقل ۱۰۰ نفر آلوده به مواد مخدر می شوند، با چه آینده ای روبه روست؟ چرا در کشوری که ۵۶ درصد زندانیانش جرایم مربوط به مواد مخدر دارند و ۲۱ درصد کارگرانش معتاد هستند (خبرگزاری ایسنا، ۲ تیر ۹۴) هنوز یک مرکز سنجش قوی اعتیاد نداریم؟ چه بر سر آخرین سنگر مقاومت در برابر از دست رفتن زندگی جمعی آمده و «جشن طلاق» محصول کدام تغییر در باورها و بودوباش های اجتماعی و فرهنگی ماست؟ جامعه شناسی ایران کجاست؟ چقدر ما به جامعه خطرخیز خود پرداخته ایم؟ آیا در این سیاه چاله فقط باید سیاهی ها را دید؟ آسیب ها را سنجید یا مدرن شدن ایرانی را با نگاهی پدیدارشناسانه نگریست؟ ما با مسائل جدیدی روبه رو هستیم و پاسخ های جدیدی می طلبیم. به لطف شبکه های اجتماعی بازیگران در صحنه تغییر کرده اند. آن زنی که روز هفتم اسفند ۹۴ با فرغون رفت و رای داد، چهره شد. شکار دوربینی بود که جای دوربین شبکه های رسمی را گرفته است. شبکه هایی که در آن همه با همه در سخن اند. همه مشترکین خلوت همدیگریم؛ چه خلوت فکری کامنت گذارانش و چه کنج اتاق خواب اینستاگرام بازانش. جامعه ای که زیرپوست خود فرهنگ و آدابی می پروراند دیگرگون. جامعه ای که از نو باید شناخت. در گروه علوم اجتماعی مهرنامه چه در سالی که گذشت و چه در سال پیش رو، هدف ما کاویدن جامعه و فرهنگ انسان ایرانی امروز است؛ جامعه ای که عاداتی دیرین با عوارض نوین یا آدابی نوپدید با آثاری جدید دارد. انسان ایرانی را باید از نو شناخت. انسانی که در عصری چنین پرتلاطم، چه ایرانی باشد و چه آلمانی، در جامعه ای خطرخیز زندگی می کند. غافلگیری های امروز جامعه ایرانی نیز محصول همین تغییرات است؛ تغییر در زیست فکری و محیط زیستی که حالش خوب نیست.

نقد فیلم در زمانه ی عسرت

نقدهای شفاهی همیشه طرفدار داشته اند همیشه کسانی بوده اند که میلِ به خواندن نداشته اند

محسن آزرم
دبیر گروه سینما

نقدِ فیلم در زمانه ی ما به چه کاری می آید وقتی در این سال ها نقدهای شفاهی و حرف های پراکنده درباره ی فیلم ها جای نقدهای مکتوب را گرفته اند و منتقدانی که پیش از این داعیه ی نوشتن داشته اند هفته ای یک بار رو به دوربینِ تلویزیون می نشینند و حرفِ یکدیگر را قطع می کنند و خیال می کنند حرفِ اوّل و آخرِ نقدِ فیلم را می زنند و حکم می دهند و می گویند نقد فیلم درست همین کاری است که ما می کنیم و حرفِ درست همین حرفی است که ما می زنیم و نقدهای دیگری که شبیه نقدهای ما نباشند نقدِ فیلم نیستند و حرف هایی که تاییدِ حرف های ما نباشند حرفِ درستی نیستند و رو به دوربین این حکم را چنان صادر می کنند و چنان قطعیتی در گفتن شان دارند و چنان طعنه می زنند و قاه قاه می خندند و چشم وابرو می آیند که تماشاگران آن برنامه یقین می کنند حق با همین منتقدانی است که رو به روی دوربین نشسته اند و رگ های برآمده ی گردن شان را به نمایش می گذارند؟ این هم حقیقتی است، نقدهای شفاهی همیشه طرفدار داشته اند؛ همیشه کسانی بوده اند که میلِ به خواندن نداشته اند و گوش های شان بیش از چشم های شان کار کرده. کسانی که دوست ندارند کتاب بخوانند و فکر می کنند چه نیازی به خریدن مجلّه ها هست وقتی تلویزیون در نهایت گشاده دستی همه چیز را در اختیارشان می گذارد؟ امّا حقیقت دیگری هست؛ این که منتقدانِ شفاهی یا تلویزیونی حتّا اگر هفته ای یک بار وانمود کنند که نقدِ فیلم درست همان چیزهایی است که تحویل تماشاگران شان می دهند، حرف ها ی شان فقط در محدوده ی همان برنامه ی تلویزیونی می گنجد و با تمام شدنِ برنامه دود می شوند و به هوا می روند و حتّا پیش از آن که برنامه ی بعدی و منتقدانِ شفاهی بعدی از راه برسند به دستِ فراموشی سپرده می شوند؛ بی آن که بعداً کسی به یاد بیاورد منتقدی قاه قاه می خندیده و منتقدی دیگر رو به دوربین چشم وابرو می آمده.
آن چه این نقدهای شفاهی را به چشم تماشاگران شان دیدنی کرده هنرِ همیشه برحق بودن همان منتقدانی است که می گویند حق همیشه با آن ها است؛ درست همان طور که آرتور شوپنهاورِ فیلسوف در رساله ای مختصر نوشت همیشه راه هایی برای پیروزی هست؛ حتّا وقتی شکست در یک قدمی است. توسّل به هنرِ مجادله و عقب نشینی نکردن از موضع شخصی البتّه اصل اوّل این هنر است؛ هرچند از توسّل به مقدّمات کاذب و مسلّم فرض کردن آن چه باید اثبات شود و طرح سوال های انحرافی و به رغمِ شکست، مدّعی پیروزی شدن و قضیه های ظاهراً بی معنی را به کار بردن و قطع حرفِ دیگری و مسیرِ بحث را عوض کردن و به بحث، جنبه ی شخصی دادن و توهین و بددهنی کردن هم در شمار چیزهایی است که شوپنهاور در آن رساله نوشته و ظاهراً منتقدان شفاهی برنامه های تلویزیونی دست کم در این مورد کتابی را پیش روی شان داشته و براساس آن برنامه ی چندساله ای نوشته اند. مشکل جایی است که هنرِ همیشه برحق بودن را باور می کنند و خیال می کنند حق دارند پا را از محدوده ی نقد فیلم بیرون بگذارند و نسخه ی کارگردان و فیلم را در کسری از ثانیه بپیچند و فیلمی را متّهم کنند به سیاه نمایی و تلخی و هزار چیز دیگر؛ بی آن که لحظه ای فکر کنند ایراد از خود آن ها است که همه چیز را سیاه و تلخ می بینند و جمله ی مشهور اسکار وایلد را که در پیشانی مقاله ی «علیه تفسیرِ» سوزان سانتاگ آمده از یاد می برند که «فقط آدم های سطحی اند که بر مبنای ظواهر داوری نمی کنند. رازِ جهان در آن چیزی است که آشکار است، نه آن چه به چشم نمی آید.» امّا کار منتقدان شفاهی سردرآوردن از چیزهایی است که به چشم نمی آیند و آن قدر به جست وجوی این چیزها برآمده اند که دیگر آن چه را آشکار است نمی بینند و آن سیاهی و تلخی و هزار چیز دیگری که به فیلم ها نسبت می دهند و با گفتن هر کدام بادی به غبغب می اندازند و چشم وابرویی می آیند و تا آستانه ی قاه قاه خنده می روند بی آن که پیشانی نوشتِ مقاله ی سانتاگ را به یاد بیاورند. این جا است که بین منتقدی ظاهراً کتاب خوان و منتقدی دیگر که روز و روزگاری یک تنه مشهورترین کُمدین تاریخ را به زعمِ خودش از تختِ سلطنت پایین کشید و نوشت فیلم های او خنده دار نیستند و آن ها که با دیدنِ فیلم های او می خندند روشنفکرانی هستند که درکی از سینمای کُمدی ندارند، تفاوتی نیست. هر دو یک طرف ایستاده اند؛ مجّهز به هنر مجادله و هر چیزی که به کار نسخه پیچی درباره ی فیلم ها و فیلم سازان بیاید. هر بار تماشای این شیوه های جدل آمیز و مبارزطلبی و حکم صادر کردن های لحظه ای و چشم وابرو آمدن و قاه قاه خندیدن ما را به یادِ فیلمی از وودی آلن می اندازد؛ فیلمی که لابد آن ها هم دیده اند: «پول رو بردار و فرار کن». ویرجیل استارک ولِ ساده دل که سر از زندان درآورده بود خیال می کرد اگر قالبِ صابونش را بتراشد و هفت تیری بسازد می تواند از زندان فرار کند.

در نقد قدیس سازی های تاریخی

نگاه ایده آلیستی به تاریخ چه پیامدهایی دارد؟

بیژن مومیوند
دبیر گروه تاریخ

ایرانیان اغلب نگاهی اسطوره ای به تاریخ دارند و بسیار شنیده می شود که می گویند «بالاخره تاریخ قضاوت خواهد کرد» گویی تاریخ موجودی ماورایی و آگاه به خفایا و قاضی ای عادل و مبرا از خطا است. در حالی که بازیگر و سازنده تاریخ، خود انسان ها هستند و هر فرد و گروهی براساس قدرت و گستره نفوذ خود در رقم زدن آن مداخله می کنند و سعی می کنند آن را به سمت و سوی دلخواه خود هدایت کنند. نگاه اید ه آلیستی خام و ماورایی به تاریخ به هر گروهی این اجازه را می دهد که خود را فاتح تاریخ بداند و با این رویا خود را دل خوش کند که سرانجام تاریخ حقانیت آن ها را ثابت خواهد کرد. یکی از مهم ترین پیامدهای این نگاه تقدیس شخصیت های تاریخی است چون تاریخ بر حق را انسان های متوسطی که امکان خطا و اشتباه دارند، نمی توانند رقم بزنند. بر این اساس هر گروه از شخصیت های تاریخی خود اسطوره هایی مبرا از خطا می سازند و اگر کسی بخواهد در مورد عملکرد آن نقد و کنکاشی انجام دهد او را مورد هجمه قرار می دهند و با اتهام های رنگارنگ و تخریب او در میان افکار عمومی سعی می کنند منتقد را از میدان خارج کنند.
گروه های چپ و ملی گرا در قدیس سازی تاریخی گوی سبقت را از دیگران ربوده اند. چپ ها به دلیل فعالیت گسترده مطبوعاتی و تبلیغاتی حزب توده در این زمینه سابقه طولانی تری دارند و هواداران جبهه ملی هم با سابقه «باختر امروز» حسین فاطمی، در واقع دانش آموزان مدرسه حزب توده هستند. درست است که حزب توده ابتدا مخالف نخست وزیری مصدق بود، اما بعد از سی تیر ۱۳۳۱ با اشاره برادر بزرگ تغییر مسیر داد و حتی حسین فاطمی در حالی دستگیر شد که در منزل یکی از سران حزب توده مخفی شده بود. بنابراین چندان عجیب نیست که الان چپ ها و ملی گراها در قدیس سازی از شخصیت های تاریخی شان بسیار شبیه هم عمل می کنند. در طول انتشار مهرنامه هم این دو گروه مهم ترین منتقدان بخش تاریخ مهرنامه بوده اند.
انتشار چند پرونده درباره مصدق و نگاه انتقادی به قرائت یک جانبه جبهه ملی از ملی شدن نفت و نقش و جایگاه دکتر مصدق باعث شد که هواداران مصدق آشکار و نهان ما را متهم به ضدیت با مصدق و نهضت ملی کردند. در حالی که در پرونده های مان تنها تفسیر یک جانبه و اسطوره سازی جبهه ملی را نقد می کردیم. آیا نقد عملکرد مصدق برای تمدید لایحه اختیارات، انحلال مجلس هفدهم، رویکردش در مذاکرات نفت و نقد عملکرد مصدق و جبهه ملی در یک سال منتهی به ۲۸ مرداد و سدوال از سهم آن ها در این اتفاق به معنای نفی خدمات مصدق و تخریب وجهه او است؟ آیا طرح این مساله که قوام در قیاس با مصدق سیاستمداری حرفه ای تر بود به معنای ضدیت با مصدق است یا زیرسئوال بردن هجمه درازمدت و دامنه دار جبهه ملی علیه سیاستمدارانی چون قوام است؟
چپ ها هم که از همان ابتدای انتشار مهرنامه در کوی و برزن علیه مهرنامه و تحریریه اش شایعه پراکنی و سخن پراکنی می کردند با انتشار پرونده ای درباره چریک های فدایی خلق در شماره ۴۱ مهرنامه با تیتر «روشنفکران تروریست» واکنش های هیستریک شان به اوج رسید و در فضای مجازی و غیرمجازی با اتهام هایی از همه رنگ، صلا برآوردند که ای خلق قهرمان چرا نشسته اید که مبارزان و قهرمان راه آزادی را متهم به تروریست بودن کرده اند. در حالی که واضح است که اقدام مسلحانه گروه های دهه ۵۰ نامی غیر از عملیات تروریستی ندارد. اکنون که با اقدامات ضد انسانی القاعده و داعش تروریسم به غیرقابل دفاع ترین روش در سیاست تبدیل شده، گروه های مسلحانه ای که اقدامات کور آن ها هم هیچ نامی جز تروریسم نداشت، عملیات های خود را مبارزه علیه استبداد معرفی می کنند در حالی که باید بگویند تسویه های درونی و ترور سرمایه دار و کارخانه داری مثل محمدصادق فاتح یزدی که کارفرمایی محبوب در بین کارگران بود را چگونه می توانند در راه آزادی بدانند؟ اگر هم تمام اقدامات مسلحانه آن ها علیه عناصر شکنجه گر و کلیدی ساواک و رژیم پهلوی بود باز هم اسمی غیر از تروریسم ندارد. این افراد به جای اتهام زنی های بی پایان به مهرنامه بهتر است صادقانه بگویند آیا تروریسم را به تروریسم بد و تروریسم خوب تقسیم می کنند و مدافع تروریسم خوب هستند یا نه؟

بسمه الله

ولقد کرمنا بنی آدم و حملنهم فی البر و البحر و رزقنهم من الطیبت و فضلنهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا
***
و به راستی که فرزندان آدم (انسان) را گرامی داشتیم
و آنان را در خشکی و دریا روانه داشتیم و به انسان از پاکیزه ها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده ایم چنانکه باید و شاید برتری بخشیدیم.

اسرا: ۷۰

تفسیر جهان

به جای تغییر جهان

مهرنامه، ماهنامه ای است خبری- تحلیلی و آموزشی که در زمینه علوم انسانی و علوم اجتماعی منتشر می شود. علوم انسانی به آن بخش از دانش مدرن اطلاق می شود که فرهنگ بشری را در عصر جدید ساخته است. در واقع اگر تمدن انسان مدیون علوم طبیعی است و تکنولوژی در جهان جدید نماد دخالت انسان در طبیعت و برساختن تمدن است، فرهنگ انسان هم مدیون علوم انسانی است و برآمدن ایدئولوژی نماد تلاش انسان برای ساختن جامعه جدید است. بدین ترتیب علوم انسانی دربرگیرنده دایره گسترده ای از معارف و علوم مانند علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم اقتصادی، علوم عقلی و علوم دینی است که در مهرنامه بدان خواهیم پرداخت. فلسفه، تاریخ، الهیات، جامعه شناسی، اقتصاد و سیاست در صورت علمی و نظری خود مضامین اصلی مهرنامه را تشکیل می دهد. درعین حال موضوعاتی درباره رابطه دیگر معارف انسانی با اندیشه و جامعه همچون علوم طبیعی، ادبیات و هنرها را بررسی می کنیم.
مهرنامه در پی آن نیست که به مصادیق بپردازد در واقع به تعبیر فقهی هدف ما صدور فتوا نیست، تشخیص حکم است. مهرنامه همچنین از هیچ ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی جانبداری نمی کند و طرفدار هیچ جناح سیاسی یا فکری نیست. گرچه نسبت ایدئولوژی به علوم انسانی مانند نسبت تکنولوژی به علوم طبیعی است اما از آنجایی که ما برخلاف کارل مارکس به جای تغییر جهان در پی تفسیر جهان هستیم راه تفکر عمیق را در نقد ایدئولوژی های بشری می دانیم و از این لحاظ تفاوتی در نقد لیبرالیسم، مارکسیسم، سکولاریسم، فاشیسم، آنارشیسم، نهیلیسم و... احساس نمی کنیم. مهرنامه رسالت خود را ترویج دانشوری می داند و به همین علت می کوشد با ارتقای مباحث علوم انسانی از جدال های روشنفکری به جدل های دانشورانه به ارتقای سطح آکادمیک علوم انسانی در ایران کمک کند. توجهی که اخیرا به علوم انسانی در مجادلات فکری شده است یاریگر ما در بسط نگاه انتقادی و اثباتی در علوم انسانی خواهد بود. تلاش برای فهم موضوع بوم شناسی علوم انسانی یکی از اهداف مهرنامه است و بدیهی است در این راه به چاپ نظرات موافق و مخالف خواهد پرداخت. این ماهنامه دست یاری به سوی همه روشنفکران و دانشوران علوم انسانی دراز می کند.

کارنامه

یادداشت های تحریریه



بر آستانههفت سالگی

مهرنامه و همگرایی ملی



مهدی شمشیریان
مدیرمسئول

صاحب نظران حوزه ی مطالعات علوم اجتماعی و انسانی، به منظور شناخت و فهم دقیق تر پدیده های اجتماعی و تحلیل و تبیین و توضیح عینی تر آنها، به گونه ای که بتواند تصویر دقیق تر و عینی تری از امور اجتماعی ارائه دهد، بر این باورند و توصیه دارند که بایستی: «تحلیل مشخص از شرایط مشخص (شرایط زمانی و شرایط مکانی)» ارائه داد. بر این اساس اگر بخواهیم تحلیلی درست تر و منصفانه تر از کارنامه و عملکرد هفت ساله ی مهرنامه ارائه دهیم، باید به جغرافیای مکانی و زمانی و شرایط ویژه ای که مهرنامه در آن فعالیت خود را آغاز کرد، توجه کنیم.
مهرنامه در اواخر پاییز و اوایل زمستان ۸۸، هنگامی که در پی حوادث انتخابات ریاست جمهوری همان سال، جامعه (اعم از مردم، روشنفکران، نخبگان سیاسی و حکومت) در وضعیت بغرنج و پیچیده ای قرار گرفته بودند و به صورت گنگ و مبهم و ناروشن در مسیر تقابل، رویارویی و دوقطبی شدن گام برمی داشتند و حتی کسانی (به عنوان تحلیل گر، کارشناس و فعال سیاسی؟!) در آن سوی مرزها بر طبل جنگ می کوبیدند و بیگانه را در شمایل منجی (؟!) به مداخله ی نظامی تشویق و تحریص می کردند و در این هنگامه «علوم اجتماعی و انسانی» هم در جایگاه متهم ردیف اول قرار گرفته بود، مجوز فعالیت خود را دریافت کرد.
در چنین شرایطی، قبل از هر چیز آرمان مهرنامه، برحسب آموزه های علوم اجتماعی و انسانی و به ویژه تاریخ ایران، نخست بر تغییر گفتمان از خشونت و رادیکالیسم، به عقلانیت و مصلحت سیاسی، از تقابل به همگرایی و بازگشت و دعوت به حفظ آرامش، اعتدال گرایی و پیگیری مطالبات مدنی و سیاسی بر مبنای مصالح ملی و عمومی و ارائه تصویری متفاوت ولی واقعی از علوم اجتماعی و انسانی قرار گرفت و یادآوری اینکه هر عیب که هست در بدفهمی ما از علوم انسانی و اجتماعی است. درست همانند اینکه چپ های جوان دهه ی چهل و پنجاه با خواندن سطحی یکی، دو جزوه ناقص اقتصاد سیاسی و ماتریالیسم تاریخی و... می خواستند با جنگ های چریکی جامعه ی دهقانی - روستایی را به سوی سوسیالیسم رهنمون شوند.
مهرنامه طی این مدت سعی کرد فضایی ایجاد کند تا همگان (البته از نوع خواص، کارشناسان و اندیشمندان و صاحب نظران) بتوانند دیدگاه های خود را در زمینه های مختلف علوم اجتماعی و انسانی: اعم از تاریخ، سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی، حقوق و... در نسبت با نیازها، ضرورت ها و اولویت های جامعه ی ایران مطرح کنند و به بحث و تبادل نظر بپردازند. بدیهی است همه آنچه، تاکید می کنم! همه آنچه که طی این مدت در مهرنامه مطرح شده، مورد قبول، توافق و اعتقاد گردانندگان آن نبوده است. به هر حال بخش ها، مطالب و مقالاتی وجود دارد که الزاما بیانگر نظرات مهرنامه نیست و صرفا بیانگر نظرات خود نویسندگان آن مقالات است؛ مهرنامه قبل از هر چیز به عنوان یک رسانه (نه یک ارگان) وظیفه و رسالت دارد که آینه وار به آنچه که در سپهر و فضای فکری و فرهنگی جامعه، بین صاحب نظران، متفکرین و اندیشمندان و متخصصین این حوزه و پرسش هایی که در جامعه و به ویژه میان نسل جوان پیرامون آنها وجود دارد، بپردازد و فضایی برای تفکر و تعمق فراهم بیاورد تا جامعه و جوانان همچنان خطاهای گذشته را تکرار نکنند.
البته طی این مسیر چندان ساده و آسان و کم هزینه هم نبوده است. بدیهی است وقتی در فضای میانه و اعتدالی قرار می گیری، از سوی نیروهای افراطی هر دو طرف - چپ و راست - مورد تهمت و افترا و اتهام قرار خواهی گرفت. به قول شاملو: «هیچ کس برادر خطابمان نکرد، فاجعه را تاب آوردیم و خاموشی را...» از سوی غوغاسالاران خارج نشین که اظهارنظر می کنند تا هنوز زنده بودن شان را نشان دهند، می شویم فرهنگی کاران امنیتی و از سوی برخی دلواپسان داخلی می شویم ضدامنیت ملی؟!
با این همه، انتقادات و نظرات سازنده را پذیرا شدیم و می شویم و طعنه ها و اتهامات و افتراها را تاب آوردیم و گذر زمان نشان داد که چگونه روش و منش مهرنامه در تغییر روش و منش و رفتار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه (مردم، روشنفکران، نخبگان سیاسی و حکومت) موثر بوده است.
گذر از تقابل و واگرایی ملی پس از انتخابات سال ۸۸ تا همگرایی ملی در انتخابات سال ۹۲ و همین انتخابات هفت اسفند ۹۴، در کنار سایر شرایط و عوامل، بخشی از آن ناشی از تغییر گفتمان سیاسی جامعه بود که مهرنامه در آن سهم و جایگاه خود را دارد.
«آنکه غربال دارد از پس می آید»!

ایستادن بر آستانه هفت سالگی

نشریاتی که از دل مهرنامه بیرون آمدند

اکبر منتجبی
دستیار سردبیر

ماه پیش، در همین بهمن ماهی که گذشت، در گروه مطبوعاتی هم میهن، نشریه جدیدی متولد شد. «هنر و سینما» که چند شماره ای از آن به سردبیری محسن آزرم دبیر گروه سینمایی مهرنامه منتشر شد و دوام و بقای آن به خلاقیت گروه و پیشی گرفتن در بازار مکاره دکه بستگی دارد. امید که بتواند از پس گردنه های آن عبور کند. هنر و سینما در واقع آخرین فرزند «مهرنامه» تا به این جای کار است. مهرنامه در حالی وارد هفتمین سال تولد خود می شود که در همین سنین کم، از دل آن مجلاتی پا به عرصه رقابت بازار گذاشته اند.
گروه مطبوعاتی هم میهن، پیش تر از اینها در روزنامه شرق همدیگر را پیدا کردند. قبل تر از آن در روزنامه همشهری مشق روزنامه نگاری می کردند که با شهردار شدن محمود احمدی نژاد، بخش اعظم آنها از این روزنامه شهری خارج شدند و «شرق» را تاسیس کردند. سه، چهار سالی در شرق همه شانه به شانه یکدیگر کار کردند و رتبه مطبوعات ایران را یکی، دو پله افزایش دادند. توقیف شرق در سال ۸۵ و پدید آمدن اختلافات در سطح مدیریت آن، قوچانی را بر آن داشت که از شرق جدا شود و روزنامه جدیدی را به نام «هم میهن» به مدیرمسئولی غلامحسین کرباسچی راه اندازی کند.
گروه از اینجا در واقع شکل گرفت. عمر هم میهن کوتاه بود. قاضی سعید مرتضوی که ید طولایی در توقیف مطبوعات داشت، جلوی انتشار هم میهن را به رغم آن که رفع توقیف شده بود، گرفت.
این گروه مدتی بعد در هفته نامه «شهروند امروز» با مدیریت محمد عطریان فر و مدیرعاملی غلامحسین کرباسچی فعالیت را مجددا آغاز کردند. شهروند امروز تا حدود ۱۵ شماره اول افتان وخیزان به راه خود ادامه می داد تا دو گفت وگوی آن جنجال برانگیز شد. گفت وگوی اول با هاشمی رفسنجانی بود و گفت وگوی دوم با فاطمه رجبی، همسر غلامحسین الهام رئیس دفتر محمود احمدی نژاد. این دو گفت وگو آوازه شهروند امروز را بر سر زبان ها انداخت و از آن پس هفته به هفته تیراژ آن رو به فزونی بود.
«تیراژ» گویی راز نهفته در این میدان است. به محض آن که نشریه ای تیراژ قابل قبولی می یابد و سرش بالاتر از سر دیگر نشریات قرار می گیرد، گیوتین توقیف بر سرش می نشیند.
همه ما در آن ایام، فقط در شهروند امروز کار می کردیم و تمام انرژی و هم و غم خودمان را بر سر آن می گذاشتیم. بچه های سینمایی در تلاش برای بهترین گفت وگوها بودند. محمد طاهری در گروه اقتصادی به دنبال وزرای اقتصادی بود. وزیران اقتصادی و مدیران بانکی یک به یک به شهروند امروز می آمدند و به گفت وگو می نشستند. گروه تاریخ که رضا خجسته رحیمی دبیر آن بود پای مورخان و سیاستمداران بازنشسته را به هفته نامه باز کرد تا آنها از روزگار سپری شده خود سخن بگویند. بچه های سیاست از اخبار پشت پرده گزارش می دادند و پای روسای مجلس هفتم (حدادعادل)، هشتم (علی لاریجانی)، محمدباقر قالی باف (شهردار تهران)، حسن روحانی و... را به نشریه باز کردند. همه سیاستمداران و اقتصاددانان دیروز و امروز علاقه مند بودند با شهروند امروز گفت وگو کنند و از تجربیات و خبرهای خود سخن بگویند.
شهروند امروز اما به رغم تاثیرگذاری خود در سال ۸۷ توقیف شد. تمام تخم مرغ ها فقط در سبد این هفته نامه بود و بعد از توقیف آن مدتی همگی بیکار شدیم. در اثنای انتخابات سال ۸۸ بودیم. اواخر سال ۸۷، حسین کروبی مدیر روزنامه اعتماد ملی پیشنهاد داد که به صورت هفتگی ویژه نامه ای برای این روزنامه منتشر کنیم. حدود ۶ هفته این ویژه نامه منتشر شد تا به عید نوروز سال ۸۸ رسیدیم. خود او بسیار علاقه مند بود که سردبیری روزنامه اعتماد ملی را قوچانی بر عهده بگیرد. از قوچانی انکار و از او اصرار. تا این که آقای مهدی کروبی در چندین جلسه، محمد قوچانی را مجاب به آن کرد که سردبیری این روزنامه را در آستانه انتخابات سال ۸۸ برعهده بگیرد. ما از ابتدای سال ۸۸ در روزنامه اعتماد ملی مستقر شدیم. فضای انتخابات ۸۸ چه قبل از آن که شور و نشاط وصف ناپذیری داشت و چه پس از آن که به شدت امنیتی شد، قابل وصف نیست. محمد قوچانی سردبیر روزنامه پس از انتخابات بازداشت شد. روزی که قوچانی بازداشت شد، همگی در اتاق سردبیری جمع شدیم و قرار گذاشتیم هر روز یکی از دبیران روزنامه یادداشتی در وصف قوچانی بنویسد تا او آزاد شود.
روزنامه در تیرماه توقیف شد و قوچانی آزاد نشد. گروه دوباره بیکار شده بود. منتظر آزادی قوچانی ماندیم. در این اثنا حسین کروبی خبر داد که ما می توانیم هفته نامه ایران دخت را منتشر کنیم. ایران دخت مجله ای در حوزه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی بود. تصمیم گرفتیم، این هفته نامه را با رویکرد هنری و با برخی از بچه ها منتشر کنیم. به همین خاطر حسین یاغچی که به اخبار حاشیه های فرهنگ وهنر و خصوصا سینما علاقه مند بود، محور کار را گرفت. در فضای التهابات سال ۸۸ که همه به دنبال اخبار سیاسی و بیانیه های میرحسین موسوی و تصمیمات مهدی کروبی بودند، «ایران دخت» با اقبال روبه رو نشد. برای مردم چه اهمیتی داشت که کدام یک از هنرپیشه ها بینی خود را عمل کرده اند یا چند ازدواج داشته اند؟ بعد از آزادی قوچانی در جلسه ای که داشتیم، تصمیم گرفتیم ایران دخت را به یک هفته نامه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی جدی تبدیل کنیم. این اتفاق افتاد و بلافاصله نشریه با استقبال خوانندگان خود روبه رو شد ولی از آنجایی که ما در سال ۸۸ بودیم و مهدی کروبی معترض نتایج انتخابات بود، ایران دخت که متعلق به همسر و پسر او بود نیز از ادامه فعالیت های خود بازماند. بعد از آن یک نشریه اجتماعی به نام «پیک سبز» راه انداختیم. اگرچه به جدیت ایران دخت نبود اما از ابتذال نیز در آن خبری نبود. با این حال عمر آن کوتاه بود. بازار از آن استقبال نکرد و حدودا سه شماره بیشتر منتشر نشد. خودمان آن را تعطیل کردیم. در همان ایام رضا خجسته رحیمی خبر داد که دوستی امتیاز ماهنامه ای به نام «مهرنامه» را از وزارت ارشاد اسلامی احمدی نژاد اخذ کرده و پیشنهاد داده است که محمد قوچانی سردبیری آن را برعهده بگیرد. پیشنهاد پذیرفته شد و قوچانی به سرعت برنامه ای برای آن نوشت. انتشار آن از همان سال ۸۸ به سردبیری قوچانی آغاز شد و تا امروز نیز روزبه روز به دعای مردم و همت تحریریه و قوچانی ادامه پیدا کرده و هر شماره بهتر از قبل می شود.
اما مهرنامه نه تنها در فضای فکری ایران موثر واقع شد بلکه از دل آن نشریات زیادی بیرون آمد. گروه های رقیب که تا پیش از این تلاش می کردند، شکل و شمایل نشریات خود را به قد و قواره شهروند امروز دربیاورند (مانند هفته نامه مثلث، پنجره و...) بعد از مدتی مهرنامه را الگوی خود قرار دادند و یک به یک منتشر شد (فرهنگ امروز، گفتمان الگو،...)
اما اعضای تحریریه نیز خود را مقید به مهرنامه نکردند. چند شماره پس از انتشار مهرنامه، رضا خجسته رحیمی از مجموعه جدا شد و خود او اندیشه پویا را در تداوم مهرنامه منتشر کرد. مدتی بعد از طریق آشنایی با مهرداد خدیر، ماهنامه تجربه به عنوان مجله ای ادبی هنری شروع به کار کرد. با برنامه ریزی قوچانی، قرار شد تجربه در حوزه فرهنگ و هنر کار خود را آغاز کند. مهدی یزدانی خرم، محسن آزرم و حسین یاغچی تمام هم خود را برای موفقیت تجربه به کار گرفتند. چند صباحی که جلوتر رفتیم محمد طاهری با وجود حضور در مهرنامه به عنوان دبیر گروه اقتصاد، از هفته نامه های ما جدا شد و سردبیری هفته نامه تجارت فردا را برعهده گرفت. همزمان در خود مجموعه، ما هفته نامه آسمان را به سردبیری قوچانی منتشر کردیم. حسین یاغچی نیز از سال ۹۰ از مجموعه جدا شد و رفت مجله خلاقیت را در حوزه روانشناسی منتشر کرد. بعد از او کاوه فیض اللهی دبیر گروه دانش ما بود که امتیاز ماهنامه دانشنامه را به دست آورد. دانشنامه چند شماره ای در گروه مطبوعاتی هم میهن منتشر شد ولی بعد از آن دو طرف تصمیم گرفتند راه خود را از هم جدا کنند. پس دانشنامه نیز همانند اندیشه پویا و تجارت فردا، راه مستقلی را در پیش گرفت.
انتهای سال ۹۱، سال سختی بود. هر سه نشریه تجربه، آسمان و مهرنامه با فشارهای غیرطبیعی دولت احمدی نژاد مجبور شدند که انتشار خود را تا انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ متوقف کنند. انتخابات برگزار شد و نام حسن روحانی برآمده از صندوق رای بود و گروه ما دوباره قوت قلبی یافت. با انرژی بیشتری کار خود را آغاز کردیم. سال ۹۲ درخواست کردیم هفته نامه آسمان به روزنامه تبدیل شود که این اتفاق افتاد. اما روزنامه فقط توانست ۶ شماره منتشر شود. گروه با همان دو نشریه تجربه و مهرنامه فعالیت خود را ادامه داد. یک سال بعد ما هفته نامه صدا را به گروه خودمان اضافه کردیم و دوباره سه نشریه همزمان با هم منتشر می شدند. در عین حال اندیشه پویا، تجارت فردا، دانشنامه و پنجره خلاقیت نیز خارج از این مجموعه فعالیت خود را ادامه می دادند.
سال ۹۳ که رسید، دوستانی که امتیاز روزنامه مردم امروز را داشتند، پیشنهاد دادند که ما آن را منتشر کنیم. قوچانی سردبیر مردم امروز شد. گروه بزرگ تر از قبل شد و دوباره بوی انتشار روزانه فضای تحریریه را پر کرد. مردم امروز نیز ۱۹ روز بعد به محاق توقیف رفت. دوباره به خانه اول بازگشتیم. همچنان با مهرنامه و دو فرزندی که از او باقی مانده بود.
سال ۹۴ اما سال خوش یمنی بود. در این سال هادی خسروشاهین دبیر گروه بین الملل مهرنامه سردبیر ماهنامه دیپلمات شد. حامد زارع دبیر گروه اندیشه، مدیر مسئول و صاحب امتیاز ماهنامه سیاست نامه شد و مهدی یزدانی خرم سردبیری تجربه و محسن آزرم سردبیری هنر و سینما را برعهده گرفتند. تحریریه مهرنامه الان هر کدام یک سردبیر هستند. هر کدام از آنها یا در جایی دیگر یا در همین مجموعه، سردبیری نشریه ای را برعهده گرفته اند. قد و قامتی بلندیافته اند و آینده خوشی در انتظار آنان است. مهرنامه هفت ساله شد. در حالی که حدود چهارده نشریه از دل آن بیرون آمده است. به تمام آن سردبیران خسته نباشید و به محمد قوچانی خداقوت می گویم. نامشان همواره پرآوازه باد که فرهنگ این مرز و بوم را با قلم خود آباد کردند و بر غنای آن افزودند. بر خوانندگان مهرنامه این هفت سالگی مبارک باد که هفت در میان اعداد مقدس ترین است. چنانکه خداوندگار آسمان را در هفت شبانه روز آفرید که تا به امروز استمرار یافت. ستاره های دوستانم در آن نشریات بی شمار باد و موفقیت هایشان روزافزون. تا باد چنین بادا.

سال واگرایی

آیا انقلابیون و لیبرال ها در سیاست خارجی با یکدیگر آشتی می کنند؟

هادی خسروشاهین
دبیر گروه چشم انداز (جهان سیاست)

سیاستمداران ایرانی در برزخ تصمیم گیری گرفتار شده اند. نه میل به اجماع دارند و نه امکانی برای مصالحه. یکی بر تئوری ادغام در نظام جهانی پای می فشارد و دیگری بر مقاومت در برابر ساختار قدرت در نظام بین الملل. اگر در ابتدای دهه ۶۰ تکلیف روشن بود و انقلاب صادر می شد و کسی هم اما و اگری در استراتژی ها، خط مشی ها و تاکتیک ها نمی آورد؛ اما در ابتدای دهه ۹۰ چنین وحدتی از میان نخبگان سلب شده تا نزاع همه گیر شود و سیاست خارجی بلاتکلیف باقی بماند. اگرچه در سال ۹۴ برجام به فرجام رسید تا لیبرال ها قدری آرام گیرند و انقلابیون ناآرام شوند اما در ذات نهایی شدن برجام تضاد و کشمکش بزرگ نهفته است تا اجماع بر سر چارچوب نظری و عملی سیاست خارجی ایران در دهه ۹۰ قدری ناممکن شود. به همین دلیل هم اگر سال ۹۴ با واگرایی میان نخبگان تصمیم گیر در عرصه سیاست خارجی عجین شد، در سال آینده چنین الفت و همراهی ای با واگرایی شدت و حدت بیشتری هم خواهد یافت تا ایران مان در میانه واقع گرایی و ایده آلیسم همچنان دست و پا بزند. سرمنشا این عدم توافق هم بیشتر از آنکه به خارجیان مرتبط باشد، با تحولات اندرونی همگام و همساز است. هرچقدر سطح نزاع در داخل افزایش یابد، فاز سیاست خارجی هم از هم نوایی دورتر می شود تا برزخ تصمیم گیری همچنان شان نزول خود را بیابد.
در چنین هنگامه ای خیلی بعید است که برجام به ابزاری برای سازش میان نیروهای سیاسی تبدیل شود؛ توافق جامع اقدام مشترک در ذات خود وحدت در جبهه انقلابیون را به ثمر می نشاند و افتراق در میان لیبرال ها را. آغاز پروسه هضم و دفن در نظام جهانی آن هم در زمانه ای که هیچ کس سر سازش با دیگری ندارد، تنها بر سوءتفاهمات می افزاید تا ایران با عصر همگرایی و هم صدایی در سیاست خارجی اش خداحافظی کند. اما در شدت بخشیدن به تضادها و ستیزها، برجام تنها نیست و حضور نظامی روس ها در حیاط خلوتمان بر فضای عدم اجماع دامن می زند. طرفداران به چالش کشاندن هژمون از حضور نظامی کرملین خرسندند و لیبرال ها مضطرب و دلواپس. به هر میزان بر توفیقات چنین حضور نظامی در عرصه تحولات شام افزوده شود، موازنه به سود انقلابیون تغییر خواهد کرد. روس گرایان ایرانی ترجیح می دهند استراتژی ائتلاف و اتحاد را با یک قدرت شرقی پی بگیرند تا دولتی در قلب تمدن غربی. اگر برجام کارنامه عملیاتی رئالیست های وطنی است؛ نبرد با تروریست های سوری دوشادوش با روسیه و فتح سنگر به سنگر مقر مخالفان اسد، توفیق عینی و جدی انقلابیون محسوب می شود. در کنار همه اینها باید افول هژمونی آمریکا و خلاء تصمیم گیری واشنگتن درباره خاورمیانه را هم به متغیرهای دخیل در این دوئل اندرونی افزود.
چنین نقش آفرینی پرفراز و نشیبی در منطقه، لیبرال ها را در سردرگمی فرو می برد و انقلابیون را در بلاتکلیفی برای تعریف و تبیین دشمن بزرگ. نبرد تمام عیار آل سعود و تهران نشینان نیز می تواند معادله داخلی در ایران را بیش از پیش پیچیده کند و بر دامنه اختلافات بیفزاید. با در نظر گرفتن همه این سیگنال های منفی، سال آینده در تداوم تحولات گذشته خواهد بود و حتی ممکن است وضعیت بدتر از آن چیزی شود که به ذهن خطور می کند. تنها یک غائله یا اتفاق بزرگ در بیرون از مرزهای ملی می تواند به این واگرایی و اختلاف نظرها پایان دهد. اگر غائله مان، اتفاق بزرگی شود، در آن صورت لیبرال ها کامیاب می شوند و اگر اتفاق در تمامیت اش به شکل غائله درآید، آن وقت گفتمان انقلابی گری و ایده آلیستی به صورت مسلط بر فضای سیاست خارجی کشور چیره خواهد شد. کامیابی رئالیست ها در صورتی میسر می شود که آمریکا و غرب سیگنال های جدی برای همراهی تمام عیار با ایران ارسال کنند و توفیق ایده آلیست ها نیز در شرایطی مقدور خواهد بود که جنگ نیابتی موجود در خاورمیانه به نبردی تمام عیار و بی واسطه تبدیل شود و جرقه آن را هم عربستان به همراه اسرائیل و ترکیه بزنند. در غیر این صورت سال ۹۵ از حیث درجازدن در برزخ تصمیم گیری به مراتب بدتر از سال ۹۴ خواهد بود.
با این حساب سیاست خارجی ایران تا اطلاع ثانوی همچنان در بلاتکلیفی به سر خواهد برد و این یعنی زیان بیشتر در حوزه منافع ملی و درجازدن در فصل روزمرگی.

سال تحکیم اتحاد ملی

در حوزه سیاست داخلی

روزهای دشواری در پیش داریم...

محمدجواد روح
دبیر گروه راهبرد (سیاست داخلی)

واپسین شماره مهرنامه در واپسین روزهای سالی منتشر می شود که می توان آن را دارای دستاوردهایی مهم و تاریخ ساز در دو عرصه داخلی و خارجی دانست: دستیابی به توافق هسته ای و خروج ایران از انزوا، فشار و تهدیدهای یکپارچه و سازمان یافته جهانی در عرصه خارجی و برهم زدن ترکیب مجالس خبرگان و شورا تا سقف امکان در عرصه داخلی. این دو دستاورد اما مبانی مشترکی داشت: امید، انسجام و تدبیر. در این میان، «امید» و «تدبیر» واژگانی هستند که در دو سال و چند ماهی که از ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ می گذرد، بسیار به گوش رسیده و حتی به کلیشه گراییده است. دولت یازدهم نیز نام خود را به این دو واژه زینت داده و مخالفان هم، با تغییر و تحریف این واژگان دولت را نواخته اند. از «انسجام» اما کمتر سخن رفته است. حال آنکه نقطه اتکاء و پایگاه و خاستگاه تدبیر و امید، انسجام است. انسجامی که در سطوح مختلف (بین «نخبگان حامی تغییر»، «بین سازمان های سیاسی حامی تغییر» و «بین نخبگان و سازمان های سیاسی حامی تغییر با نیروی اجتماعی خواستار تغییر») تا حد زیادی حاصل شده است. شاید بتوان گفت در تجربه های اصلاحی سده اخیر، هیچ گاه دامنه نیروهای مدافع تغییر چنین گسترده نبوده است و درعین گستردگی، متنوع و متکثر. خویشتن داری نخبگان و سازمان های سیاسی در پذیرش دیگری و همراهی بدنه اجتماعی با تصمیم و راهبرد نخبگان و سازمان های سیاسی، رویکردی کم سابقه (اگر نگوییم بی سابقه) در تاریخ سیاسی ایران بوده است. در مقالات و تحلیل هایی که در سالی که گذشت در صدا و مهرنامه نوشتم؛ مدام بر وجه «ملی» حرکت ها و راهبردهای سیاسی و حتی نگاه به سازمان های سیاسی و حاکمیتی تاکید داشتم؛ تا آنجا که برای جبهه سیاسی حامی دولت در این انتخابات، تعبیر «جبهه ملی» را به کار بردم. «جبهه ملی» نامی آشنا در تاریخ معاصر ایران است که گرچه مصداق مشخصی هم داشته؛ اما حتی آن مصداق هم نتوانست مصدّقی متناسب برای این نام باشد. چنانکه جبهه ملی نه در مقطع تاسیس در دهه ۲۰ و نه در مقطع احیاء در دهه ۴۰ نه تنها نتوانست پیوند گفتمانی و فضای جنبشی را به شکلی سازمان یافته و مستمر از ارتباط با بدنه اجتماعی ارتقاء دهد؛ که حتی در سطح نخبگان سیاسی هم در هر دو مقطع، دچار رقابت و حتی تعارض و تقابل شد؛ آنچه بسترساز کودتا و استقرار اقتدارگرایی یکه سالار بود. در عصر اصلاحات دوم خرداد هم، «جبهه دوم خرداد» و در وهله بعد، «جبهه مشارکت» علیرغم توسعه و سازمانی که یافت؛ نتوانست در سطح تشکیلاتی هم پیوند میان نخبگان، نیروهای سیاسی و بدنه اجتماعی خواستار اصلاحات ایفای نقش کند. شکست انتخاباتی خرداد ۱۳۸۴ که یک دهه از آن گذشت، امروز به ضرب المثلی تجربه آموز و البته تلخ در میان نیروهای سیاسی و حتی بدنه اجتماعی حامی اصلاحات تبدیل شده است. گرچه آن شکست عموما در سطح خُرد و با زیر سوال بردن نامزدها و یا احزاب فعال در آن زمان مورد تحلیل قرار می گیرد؛ اما واقعیت آن است که آن شکست ریشه هایی جدی تر و دیرپاتر داشت و نماد بارزی بود از شکل ناگرفتن جبهه ای ملی در عصر اصلاحات. چنین بود که با کنار رفتن خاتمی به عنوان نماد کاریزماتیک و بی رقیب از صحنه ریاست جمهوری، گزینه هایی از سوی طیف های متفاوت جریان اصلاحات مطرح شدند که هریک خود را با دلایل و استدلالی محق به این جانشینی می دانستند؛ بی آنکه جبهه ای وجود داشته باشد که این استدلال ها در سطح نخبگان آن طرح و متناسب با پایگاه اجتماعی و اقتضائات سیاسی تصمیم گیری کند. پایان سال ۹۴ اما نشانه هایی روشن و دلگرم کننده از شکل گیری جبهه ای ملی را در میان مجموعه نیروهای سیاسی خواستار تغییر با خود داشت. جبهه ای با رهبری مشخص و دارای کاریزما در نزد بدنه اجتماعی و مشروعیت و پذیرش در میان نیروهای سیاسی. با این حال، بازگشت تدریجی به قدرت و اقتضائات آن، از هم اکنون نگرانی ها در قبال بروز چنددستگی ها را بوجود آورده است. اگر مهرنامه و به ویژه هفته نامه صدا در سالی که گذشت در مقام تثبیت این جبهه ملی کوشیدند؛ در سال پیش رو، حداقل در حوزه سیاست داخلی کار دشواری در پیش دارند و به سهم خود باید در جهت آسیب شناسی این جبهه و تحکیم آن بکوشند. در این جهت، پیشاپیش از همه فعالان سیاسی و تحلیلگران یاری می خواهیم و آمادگی خود را برای درج دیدگاه ها، دامن زدن به گفت وگو و ارائه راهبردهای مبتنی بر واقعیت های سیاسی و متناظر بر خواست های خرد و کلان نیروهای ذیل این جبهه اعلام می داریم. باشد که در پایان سال ۹۵ هم، همچون سال ۹۴ از کارنامه و کرده های خویش (در حد استطاع) رضایت داشته باشیم و پس از تثبیت جبهه ملی، گام های موثری در جهت «تحکیم جبهه ملی» برداریم.

قانون یا فرهنگ قانونمداری؟

تا هنگامی که فرهنگ قانون مداری پدید نیامده با بهترین قانون ها هم نمی توان به اجرای آن امیدوار بود

مریم باقی
دبیر گروه حقوق

در دنیای امروز اهمیت قانون بر کسی پوشیده نیست. قانون یک ساختار سیاسی را می سازد، روابط میان افراد را تنظیم می کند، نظم و امنیت برقرار می کند، حقوق افراد را مشخص می کند و برای آن ضمانت اجرا پیش بینی می کند. در مجموع، می توان گفت، قانون یک دولت، روابط دولت - ملت و روابط میان افراد یک ملت را پایه ریزی می کند و بدون آن سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. این جمله را بارها شنیده ایم که قانون بد بهتر از بی قانونی است. این نشان می دهد که بشر تا چه حد به ضرورت وجود قانون پی برده است.
اما آیا وجود قانون به طور صرف، برای شکل گیری همه این بناها و روابط انسانی کافیست؟ قانون باید به اجرا درآید و حکمفرما باشد. حاکمیت قانون یکی از مولفه های اصلی حکمرانی خوب و ایجاد دموکراسی هاست. از سویی، حاکمیت قانون، خود مولفه ها و شاخص هایی دارد که مهمترین آنها، تحدید قدرت است. حاکمیت قانون باید لجامی برای قدرت باشد تا در محدوده قانون عمل کند و هیچ کس فراقانون نیست. اینکه چه قانونی باید حاکم باشد خود مساله دیگری است. از جمله اینکه قانون باید روشن و به دور از ابهام باشد و خیر عمومی در آن لحاظ شده باشد نه آنکه به طور مثال تامین کننده مطامع عده ای خاص باشد.
در معادلات اجرای قانون و حکمفرما شدن قانون مداری یک نکته بنیادین اما کم رنگ وجود دارد و آن «فرهنگ» است. اگر بهترین قانون ها هم نگاشته شوند، تا هنگامی که فرهنگ قانون مداری پدید نیامده باشد، نمی توان به اجرای آن امیدوار بود. ضمانت اجرای صرف برای اجرای یک قانون کافی نیست بلکه قانون باید در یک جامعه، درونی شود.
ساده ترین مثال می تواند قوانین راهنمایی و رانندگی در یک کشور باشد. اگر بهترین و دقیق ترین قوانین راهنمایی و رانندگی وضع شوند و حتی ضمانت اجراهای قوی هم برای اجرای آن وجود داشته باشد، اما تا فرهنگ قانون مداری در کشور نهادینه نشده باشد، راننده متخطی به لطایف الحیل از اجرای قانون سرباز می زند و از زیر بار ضمانت اجرای آن هم شانه خالی می کند.
فرهنگ قانون مداری در سطوح مختلفی باید حاکم باشد. نه فقط شهروندان که حاکمان و دولتمردان هم باید از این فرهنگ برخوردار باشند. بگذارید از مثال ساده قانون راهنمایی و رانندگی به عالی ترین و مهمترین قانون کشور که همانا قانون اساسی است، برویم. اولین اصل از فصل حقوق ملت می گوید:«مردم ایران، از هر قوم و قبیله که باشند، از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.» برابری حقوق افراد باید تبدیل به باور شده باشد تا افراد میان یکدیگر تمایز از حیث رنگ، نژاد و زبان و حتی مذهب و جنس، قائل نشوند، حاکمان میان افراد یکسان رفتار کنند و قانونگذاران قانون یکسان میان افراد از زن و مرد، مسلمان و غیرمسلمان و سیاه و سفید، وضع کنند. و یا طبق اصل بیست و سوم قانون اساسی، تفتیش عقاید مطلقا ممنوع است. هیچ قیدی برای آن قرار داده نشده و گفته شده «هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد». باید ممنوعیت تفتیش عقاید و جست وجوگری در عقیده و حتی زندگی خصوصی افراد تبدیل به یک اعتقاد درونی و جزیی از فرهنگ افراد شود تا به طور نمونه در سطح ادارات، برای استخدام یا برای تایید صلاحیت افراد برای نمایندگی به جست وجو در عقیده شخصی افراد و به نوعی تفتیش عقاید تمسک نشود. قانون اساسی در اصل سی و نهم تاکید می کند: «هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده است، به هر صورت که باشد، ممنوع و موجب مجازات است.» قانون درواقع نه تنها فرد بازداشتی که هنوز جرم او اثبات نشده بلکه فرد مجرم و زندانی که جرم او محرز شده است را دارای حرمت و کرامت می داند به گونه ای که مطلقا هرگونه هتک حرمت و حیثیت از او -که می تواند به صورت کلامی و رفتاری باشد- ممنوع است. در مورد جرم افراد هم به درجه آن اشاره نکرده و حتی به قاتل و جانی هم که زندانی شده نباید بی حرمتی کرد اما تا این قانون تبدیل به یک فرهنگ نشود نمی توان انتظار اجرای آن را داشت و تنها در لابه لای کتاب ها باقی می ماند. از این روست که می توان گفت آموزش و ترویج فرهنگ قانون مداری، مهمتر از قانون نگاری است. یکی از مهمترین روش های تبدیل شدن قانون به فرهنگ، آموزش قانون و حقوق افراد است که برای همه اقشار ازجمله معلمان، قضات، کارمندان دولتی و مسوولین بازداشتگاه ها لازم است. آموزش هم تنها کلاس و کارگاه آموزشی نیست بلکه مطبوعات، تئاتر و سینما هم در زمره ابزار آموزش اند. آموزش را در مسیر فرهنگ سازی جدی بگیریم.

نظرات کاربران درباره مجله ماهنامه مهرنامه - شماره ۴۶

مجله ی مهرنامه یکی از مجلات بسیار علمی و ارزشمند در حیطه ی علوم انسانی است .بیشتر مجلدات آنرا خوانده ام .اگر بدستم نرسید حتما از فیدبو آن را تهیه خواهم کرد.با سپاس بیکران
در 3 سال پیش توسط hemmat