فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله ماهنامه‌ی تجربه - شماره ۴۲

مجله ماهنامه‌ی تجربه - شماره ۴۲
نوروز ۹۵

نسخه الکترونیک مجله ماهنامه‌ی تجربه - شماره ۴۲ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله ماهنامه‌ی تجربه - شماره ۴۲

در این شماره می‌خوانید: گفتگو بلند با محسن چاوشی: رفیقم کجایی؟ چهارمین دورهی جشنواره تجربه: نقد و بررسی ۲۰ اثر برگزیده ادبی و هنری سال ۱۳۹۴

بخشی از مجله ماهنامه‌ی تجربه - شماره ۴۲

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشتِ مدیر مسوول

یک حنجره، یک پنجره

کتایون بناساز

سالی دیگر به پایان می رسد و باز یک نوروز در راه است: نوروز ۱۳۹۵ خورشیدی. نوروز، عید اعتدال است و امسال ایرانیان قبل از اعتدال در طبیعت و عیدی که با گردش زمین از راه می رسد، عید اعتدال را در عرصه سیاست برپا داشتند. این گفتار در حال وهوای روزهای پس از انتخابات هفتم اسفند ۱۳۹۴ نوشته می شود. انکار و کتمان نمی توانیم کرد که خوش حالیم، نه به خاطر پیروزی یک سلیقه سیاسی بر علاقه ای دیگر که به خاطر اعتدال. همان گونه که در طبیعت به اعتدال نیاز داریم و فرا رسیدن آن را پاس می داریم در سیاست نیز به اعتدال نیاز داریم و چه بسا بیشتر. چراکه گاه در طبیعت خروج از دایره اعتدال با ذات طبیعت سازگار است. اما در سیاست چنین نیست و اقتضای سیاست، اعتدال است. آنجا که «سیاست به پایان می رسد، جنگ شروع می شود» و منظور از این جُمله نه هر سیاست و سیاست ورزی یی که اعتدال در سیاست است. خرسندی ما اما به این خاطر است که نسیم اعتدال در سیاست محدود نمی ماند و در عرصه های دیگر نیز وزیدن می گیرد و در اینجا ما به امید وزیدن بیشتر نسیم آن در عرصه های هُنر و کتاب و فرهنگ هستیم. هرچند از خرداد ۹۲ در پاره ای حوزه ها این اتفاق خود را نشان داده اما مهم ترین مانع بر سر برنامه های توسعه فرهنگی پاره ای دیدگاه ها در کمیسیون فرهنگی مجلس بود که با تغییر اعضا و نگرش ها از اصطکاکات می کاهد و از وزیر متولی فرهنگ و هُنر درباره تولیدات فرهنگی و رضایت اهل فرهنگ و هُنر پرسیده خواهد شد و نه درباره ناسازگار بودن سلایقی با محصولاتی.
با این نگاه عید اعتدال نه در اول فروردین که زودتر و از اسفندماه شروع شده ولو مجلس تازه هنوز رسمیت نیافته باشد اما حال و هوای آن را می توان احساس کرد. راز همراهی هُنرمندان شاخص با پویشی که به راه افتاد نیز در همین است، وگرنه معمولاً هُنرمندان می کوشند پا به عرصه سیاست نگذارند و دامان خود را پاک نگاه دارند هرچند که ورود هُنرمند به عرصه سیاست به معنی آلودگی نیست.
گُلِ شماره نوروز ۹۵ تجربه، بی گمان مصاحبه ما با «محسن چاوشی» است که در ماه های پایانی سال هر هفته دوشنبه شب ها و با سریال «شهرزاد» به خانه های مردم می آمد و هنوز نیز می آید. محسن چاوشی، خواننده ای کاملاً متفاوت است و حالا این ادعا ثابت شده است و این همه استقبال از صدای او جز این حکایت نمی کند. یادم نمی آید او با دیگری مصاحبه کرده باشد و گفت وگوی قبلی چاوشی نیز با «تجربه» بود که البته در آن بیشتر به مقوله «جنگ» پرداخته و آن قدر که درباره سال های جنگ و جنگ زدگی و زندگی در بیرون از خانه و زادگاه گفته بود از موسیقی نگفته بود. اما گفت وگوی حاضر بسیار متفاوت است و همان تصویری را برای ما ترسیم می کند که از صاحب آن صدا انتظار داریم و درمی یابیم که ادا نیست و واقعیت دارد.
موفقیت و محبوبیت چاوشی درحالی است که پیش از اشتهار کنونی کم نبودند منتقدانی که این صدا را برآمده از یک حنجره سالم نمی دانستند اما حالا صاحب همین حنجره، پنجره تازه ای را به روی موسیقی ما و برای موسیقی ما گشوده است. اکنون او نه در روی صحنه می خواند و نه در زیر زمین و نه بیرون مرزها که همراه با یک سریال در شبکه نمایش خانگی ما را به ضیافت صدا می برد.
انتخاب های «تجربه» در سومین جشنواره می تواند اوقات خوبی را برای عید شما رقم بزند. درست است که این سطور ساعاتی پس از معرفی «لئوناردیو دی کاپریو» به عنوان بهترین بازیگر مرد مراسم امسال اسکار نوشته می شود اما داوران ما پیش تر فیلمی را که او بازی کرده و من نام «از گور برخاسته» را برای آن مناسب تر می دانم، بهترین فیلم دانسته بودند. در زبان فارسی نمی توان معادل دقیقی برای نام فیلم پیدا کرد. از گور برخاسته یا از گور بازگشته یا هر اسم احتمالی دیگر فیلمی است که مجال جایزه ندادن به دی کاپریو را به تمامی ستاند.
این فیلم را «بازگشته» هم نام گذاشته اند و می توان آن را برخوردار از بهترین بازی ها و کارگردانی دانست. (Revenant البته کلمه متعارفی نیست).
خیلی دلم می خواست بدانم دوستان و همکاران از سینمای ایران کدام فیلم سال ۹۴ را انتخاب می کنند و چه شیرین بود که دیدم حاصل کدام فیلم است: «در دنیای تو ساعت چند است؟» بی هیچ اغراق می توانم گفت از هیچ فیلمی به اندازه این فیلم لذت نبردم. مرا حتی به خاطرات مادربزرگ برد و از یک طرف می خواستم چشم فرو بندم و شبیه همین خانه را در خاطره و خیال تصویر کنم و از سوی دیگر اگر نگاه برمی گرفتی فیلم را با این همه تصویر زیبا از دست می دادی. درباره این فیلم و این که عاشقانه است یا نوستالژی را روایت می کند بسیار گفته اند و نوشته اند اما نمی توان از حس خوبی نگفت که به انسان می بخشد. خاصه این که با این حال و هوا تنها از طریق فیلم و تصویر ارتباط نداشته باشی.
این شماره اما محدود به آنچه گفته شد نیست. گفت وگو با عباس کیارستمی نیز فوق العاده است. هرچند این کارگردان را بیشتر به عنوان کارگردان و سینماگر می شناسیم اما خود او ترجیح می دهد حرفه اش را عکاسی معرفی کند و عمده ترین دل مشغولی اش را. همواره این مرد مایه غبطه است و آدمی حیران می ماند و حسرت می خورد از این همه عرصه که خلاقانه وارد آنها می شود و با آنها رنگی از زیبایی و آرامش به زندگی خود می دهد. خوانندگان پیوسته «تجربه» در این چند سال البته گفت وگوهای متعددی از او خوانده اند و شهادت می دهند که تکرار در آنها نبوده و در هر یک به زاویه ای تازه پرداخته شده است.
در بخش کتاب اما چنان که در انتخاب ها، خود خواهید دید گفت وگوهایی با محمدعلی سپانلو در زمره برگزیده هاست. چقدر حیف است که این آدم ها از میان ما برمی خیزند و ناگاه می بینی که نیستند. اما همین کلمات هستند که مانع فراموشی می شوند. خود سپانلو با اشعاری که سرود به جنگ میرایی رفت و هنگامی که گفت وگوها را می خوانیم یک آن از یاد می بریم که او از میان ما رفته است و گمان می کنیم که هم چنان در بین ماست.
نوروز، موسم آمدن است اما یاد رفتگان نیز در ذهن می پیچد. همین حالا که دارم این یادداشت را می نویسم خبر آمده است که خانم شیدا جاهد درگذشته است. بانوی خوش صدای موسیقی. آن قدر صدای او تاثیرگذار است که چندی پیش که در مسیر شمال و در خودرو قطعاتی از آلبوم «خسته ام از این کویر» را شنیدم کم مانده بود به یاد عزیزانی که دیگر نیستند اشکی از دیده روان کنم. شاید بگویید دیگرانی نیز هستند که ما را به این وادی می برند. اما حس صدای بانوی از دست رفته دیگر بود. عمق خستگی از صدای او برمی خاست. نمی دانم وقتی به تنهایی یا همراه دیگران این قطعات را اجرا می کرده نیز بیماری به جان او چنگ انداخته بود یا نه اما حس و حال غریب کار بسیار اثرگذار بود و حیف که این صدا هم خاموش می شود. اگر بخواهم برای التیام خودم و شما بنویسم «تنها صداست که می ماند» و سخن فروغ را بیاورم با حس تلخ خانواده و دوستان خانم جاهد چه می توان کرد که صدای او برای آنها کافی نیست و دل شان برای سیمایش نیز تنگ می شود و اگر نخواهیم این را هم بنویسیم، پس چه می توان گفت و نوشت که قدری آرام مان کند؟
بی آن که بخواهیم از آن اعتدال که قرار بود در نسیم آن حس تازه ای را تجربه کنیم فاصله گرفتیم. اما چه می توان کرد؟ اگر بهترین فیلم جشنواره ما «بازگشته از گور» یا «از گور برخاسته» می شود که نشانی از مرگ دارد و پر هم هست و کم نیست، اگر هُنرمندی در اندازه و آوازه کیارستمی، دست از عکس نمی کشد برای این است که با عکس و عکاسی می توان لحظاتی از زمان را متوقف و ثبت کرد. اگر این همه از «در دنیای تو ساعت چند است؟» نوشتیم به این سبب بود که این فیلم نیز حکایت زمان های رفته و تفاوت زمان ها و ساعت ها در دنیاهای متفاوت بود و همه جا یک پای کار، زمان است. صدای خسته محسن چاوشی هم لابد به این خاطر برای مردم شیرین نشسته که حس و حال خاصی را به آنان منتقل می کند و سراغ گم شده ها را می گیرد.
دغدغه زمان یکی از مهم ترین درون مایه ها برای هر اثر هُنری است. چه در کتاب و در قالب خاطره های دور از دنیای واقعیت یا خیال. چه در فیلم و چه در عکس یا ثبت یک زمان مشخص و قاب گرفتن آن.
شاید، نوروز نیز به همین خاطر حس و حال دوگانه ای را تداعی می کند. هم از رفتن و پایان خبر می دهد و هم از رسیدن. فردای آخرین روز اسفند، یک روز دیگر است. نوروز اما می تواند هر روز تازه ما باشد. هر صبح که از خواب برمی خیزیم، روز تازه ای را شروع می کنیم.
نوروز ۹۵ را صمیمانه تبریک می گوییم و پیش کش ما به شما که می تواند پیش کش شما به بهترین دوست شما باشد، همین شماره است. مجموعه ای که از آغاز تا پایان عید طولانی شما را لحظه ای از دنیای فرهنگ و هُنر و کتاب دور نمی سازد. لذتی که مُدرن ترین فناوری ها و ازجمله همین که در زندگی ما بسیار تاثیرگذار شده نرم افزارهای پیام رسان موبایلی نیز جای آن را نمی توانند گرفت. عیدتان مبارک. فراوان و فرخنده باشد:
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت / بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام/ سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش/ اصل ثابت، نسل باقی تخت عالی، بخت رام

سرمقاله

یادداشت سردبیر

چشم انداز سالِ شلوغ

ادبیاتِ ایران در سال ۹۴ با حاشیه ها و نوآل احمدی ها دست به گریبان بود

مهدی یزدانی خرم

ای مرغِ سحر! چو این شبِ تار
بگذاشت ز سر، سیاه کاری،
وز نفحه ی روح بخشِ اسحار
رفت از سرِ خفتگان، خماری،
بگشود گره ز زلفِ زرتار
محبوبه ی نیلگونْ عماری،
یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمنِ زشت خو حصاری،
یادآر ز شمعِ مرده! یادآر

تکه ی آغازین چکامه ی علی اکبر دهخدا

۱
سالِ ۱۳۹۴ با انتخاباتِ غافلگیرکننده ی هفتم اسفندماه به پایان اش نزدیک شد. در یکی دو دهه ی اخیر مسئله ی انتخابات و نظرِ نویسنده گان و هنرمندان نسبت به آن به یکی از موتیف های ثابت اش تبدیل شده است. شاید مهم ترین دلیل اش بالارفتنِ این درکِ سیاسی باشد که یک نویسنده یا شاعر باید بتواند از حقوق شهروندی اش دفاع کند. باید بتواند کاری کند تا از طریقِ پارلمان قوانین اصلاح شوند نه رفتارهای تند و عصبی. از آغاز به قدرت رسیدنِ دولتِ حسن روحانی، یکی از اقشاری که در دولتِ قبلی بیشترین صدمه های روحی و روانی و مالی را از مهرورزان خوردند، همین نویسنده گان بودند. خلاصه ی آن هشت سال چنان تلخ و هولناک است که نیازی به یادآوری اش وجود ندارد و بعدِ به قدرت رسیدن روحانی مطالباتِ این قشر از قدرتِ اجرایی و توقع شان به حق بالا بوده و هست. راسِ این مطالباتِ قضیه ی سانسور قرار دارد که هرچند روندِ بهتری پیدا کرده اما به هیچ عنوان قابل پذیرفتن نیست. سانسور کاری ست غیرِقانونی و در این هیچ تردید و اما و اگری وجود ندارد. از سویی وزارت ارشادِ روحانی بیش از هر جایی تحت، فشارهای بیرونی و از جمله مجلس قرار داشت. کمیسیونِ فرهنگی در این دو سال کم در کار ارشاد ورود نکرد و کم این وزارت خانه پای وزیر و معاونان اش را به مجلس باز نکرد. درواقع فارغ از ساختارِ ارشاد که نیاز به تغییراتی مهم در آن احساس می شود، یکی از مشکلات علی جنتی همین فشارهای بی وقفه ای بوده و هست که در مجلسِ نهم بر او وارد شد. حال با خانه تکانیِ اساسی در این مجلس و قدرت گرفتن اصلاح طلبان و میانه روهای معتدل نسبت به پراکنده گی اصول گرایان می توان امیدوار بود که مجلسِ آینده کمتر به مشکلاتِ ریز و درشتی که ارشاد با آن دست و پنجه نرم می کند بربخورد. ما حداقل این امیدواری را داریم که برخی قوانین مهمِ مربوط به حوزه ی نشر و سانسور از طریقِ مجلس بازبینی شده و تلاش هایی برای ترمیمِ این قوانین و بعضن رویه های غلط صورت بگیرد. درواقع فارغ از احساساتِ پررنگی که از شکست هولناکِ تندروهای در مجلس، برانگیخته شد، برای من این نکته بیش از هر چیز حایز اهمیت است که بتوان مطالباتی جدی را برای انبوه مشکلاتِ قانونی نویسنده گان و هنرمندان از پارلمان مطالبه کرد، که این یک حقِ شهروندی ست و دخلی به رفتاری سیاسی ندارد. مهم تر این که ببینیم با کم شدنِ فشارِ تندروهای داخلِ مجلس از روی ارشاد تا چه حد در بهبود اوضاع، سرعت به وجود خواهد آمد.

۲
سالی که پشت سر گذاشتیم، سالِ نسبتن بهتری برای ادبیات ایران بود. این صفتِ «بهتر» را از این رو به کار می برم چون هم میزان کتاب های چاپ شده بیشتر شد، هم کیفیت ها بالاتر رفت. هرچند چند نفر از چهره های مطبوعاتی و نویسنده گانِ ایرانی سعی می کنند با تخریبِ مفهومی به نامِ ادبیات ایران برای خود نام و جاهی به دست بیاورند و به اصطلاح شهر را شلوغ کنند اما امسال کتاب های خوبی به چاپ رسیدند که بازتاب های فراوانی هم داشتند. حال این که چرا گروهی کوچک و فرعی چنین تلاش می کنند در شولای نقدِ ادبیات به تخریب آن بپردازند، سوالی ست که بسیاری در چند ماهِ اخیر مطرح کردند. به گمان ام بخشی از این رفتار به جایگاهِ شخصی ایشان بازمی گردد. این که گمان می کنند دوره شان تمام شده. مثلِ زنی که از پنجاه ساله گی گذشته و احساس حسرت دارد. اما این رویه غلط ترین فکر ممکن است که نوشتن سن و سال نمی شناسد. از سویی دیگر صفحاتِ ادبی یک روزنامه ی سابقن پرتیراژ که فقط در حالِ حمله به ادبیات ایران است و روی کیهان را سفید کرده است، نماینده ی یک نگاهِ سلبیِ انقلابی ست که گمان می کند فقط باید شاهکار نوشت. این تئوری خطرناک در ایران دهه ی هفتاد نیز وجود داشت و برای همین انواعِ فرم های عجیب و غریب و زبان های نامانوسِ روایی برای متفاوت بودن ساخته شدند. این ارتجاع که پشتوانه ی خود را بر آرایِ چند نظریه پردازِ ژاکوبن و انقلابی استوار کرده، در حسرتِ بازگشت به دهه های قبل می سوزد، بی آن که بداند از این دوره ها چه می خواهد. غیر از این با خواندنِ رمان های ترجمه ای و مقایسه شان با ادبیات ایران به نتایجِ محیرالعقولی می رسد که فقط حیرت مخاطبان را برمی انگیزاند و در نهایت به خودش اجازه می دهد یک داستان نویس را به عرصه ی عمومی بفرستد تا او به راحتی به کلِ ادبیاتِ ایران بدون مصداق، دلیل و سند صفت بد و مزخرف بدهد و چنان دستِ تطاول بر خود بگشاید که کس نگشوده است...این جریان را می توان با نگاهی مقایسه کرد که در اوایلِ انقلاب می کوشید تمامِ وجوهِ هنر و ادبیات را انقلابی و اسلامی کند و چنان تندرو بود که به سرعت منزوی شد. جنسی از پایداری ادبی مقابلِ خس و خاشاک و استعاره هایی از این دست. جریانی که عمدتن دست به دامن استعاره و انتزاع می شود در نوشتن و سخن گفتن. تاریخ را فراموش کرده و مصداق های بسیار کمی دارد. تاریخ ادبیات را به شکل خطی صاف می نگرد که همه ی نویسنده گان اش شبیه به هم هستند و برای همین لایقِ توهین شنیدن. این پایداری چی های ادبیاتی ریشه های روشنی در جریان های مکتبی سال های دهه ی شصت دارند. هم با چپِ ارتدوکس به کافه می روند و هم با راستِ سنتی به قهوه خانه. درواقع جریان شناسی مخالفانِ ادبیاتِ ایران در این شکل و شمایل یک التقاطِ هولناک را پیشِ روی ما قرار می دهد که بی شباهت با جلال آل احمد نیست. آل احمدی که بخشِ عمده ای از هویتِ انتقادی اش را در تندخویی و صراحتِ استعاری اش ساخت. پس شاید بتوان به این پایداری چی های تازه لقبِ آل احمدهای جوان نیز داد. با این تفاوت که ایشان بخشی از آل احمد را به تصرف و تاویل درآورده اند که ساز و کارِ سلبی دارد. چه شخصِ آل احمد همیشه حامی ادبیاتِ ایران بود. این آل احمد های جوان(که برخی شان الزامن جوان هم نیستند) ناگهان به این نتیجه رسیده اند که باید به ریشه ها بازگشت. ریشه ها نیز در ادبیاتِ سال های گذشته است. در نام های مصرف شده، در رویاهای ناتمام یا در معدود آثاری که به زعمِ ایشان «ادبیات» دارند!(این هم از آن واژگان عجیب و بی تعریف دیگرشان است) این بازگشت حتا در فرم هم دیده می شود. ترویجِ داستان کوتاه مقابلِ رمان، ستایش از ترکیبِ موهومی به نامِ «ادبیات کارگری» یا ارعابِ خواننده گان با تئوری نویسی های غیرِ قابلِ فهم. جریانِ مذکور خود به ندرت تولیدِ ادبی دارد، بیشتر منتقدپرور است و دلبسته ی مانیفست دادن. از واژگانی استفاده می کند که جذاب هستند، خیانت، اعتراف، دفاع از خلاقیت و... بار معرفت شناسانه ی پسِ این واژگان به او کمک می کند ارعاب کند و شلتاق. رویای مجله ی فردوسی را در سر پروراندن و در نهایت هیچی مطلق که تا به امروز از نظرِ کارکرد ادبی و گفتمانی رقم زده است. قطعن یکی از تراژدی های سالِ گذشته از نظر من دست و پازدن های این جریان کوچک اما پر سر و صدا در روزنامه ها، سایت ها و فضای مجازی برای تخریبِ ادبیات ایران بود.

۳
از فضای مجازی نوشتم، از قابلیت های تازه ای که تلگرام و امثالهم به وجود آورده و تاثیرهای خاص اش را در انتخاباتِ هفتم اسفند دیدیم. اما یکی از مشکلات دیگر ادبیاتِ ما به همین فضا بازمی گردد، گروه انبوهی از نویسنده گان که شبانه روز در این فضا مشغول بحث و جدل و نوشتن از یا درباره ی دیگری هستند. طوری که این فضای تفریحی و خبری به یکی از بخش های مهمِ زنده گی برخی از نویسنده گان تبدیل شده که عمئدتن جوان و در آغاز راه هستند. نسلِ فیس بوک و تلگرام را نمی توان نفی کرد اما می توان از شدتِ تاثیرِ این ابزارها بر آن ها نگران شد. در جایی می خواندم که مصرفِ سرانه ی مکمل ها و داروهای ورزشی در باشگاه های بدن سازی ایران چند برابر استانداردهای آمریکا و اروپاست. انگار همین وضعیت در رابطه ی فضای مجازی و نویسنده گان ایران نیز وجود دارد. ادبیاتی که بیش از همیشه نیاز به تولید دارد شاهدِ گشت و گذار بسیاری از نویسنده گان در این گروه هاست که صرفن قرار بوده خاصیت های صنفی و تبلیغاتی داشته باشند. شنیده ام در این گروه ها کتاب هم نقد می کنند! بعید نمی دانم به زودی کتاب هم در این گروه ها و با مشارکت هم نوشته شود. بالارفتنِ دوباره ی تعداد مجموعه داستان ها نسبت به رمان ها ارتباطِ مستقیمی با این نوع عدمِ تمرکز دارد و این حجم از مجموعه داستان که عمدتن فروش هم ندارند و نازک و نحیف هستند دستاوردهای خوبی برای نویسنده گانِ نسلِ جدید ایران نیستند. مهم تر از بحثِ ژانر، کیفیت های نه چندان جالبِ این مجموعه هاست که بسیاری شان به هر ضرب و زوری خواسته اند تبدیل به کتابی شوند برای صاحب اش تا در شادی و غم کنارش باشند و بعدِ شکست خوردن هم عاملی برای فحاشی و هتاکی به دیگرانی که شاید کمی موفق تر بوده اند دراین مسیر. ادبیاتِ ایران از این نظر در وضعیتِ خطرناکی قرار گرفته و حجمی از حسادت و بددلی را شاهد هستیم که ناگاه در مقاطعی سر باز می کند و باعثِ جنجال های کوچکی می شود. تقریبن همه ایمان پیدا کرده اند که قدرت های ناپیدا شبانه روز در صددند کارِ آن ها دیده نشود، کتاب شان نفروشد، نقدها منفی یا بی تاثیر باشند و... به صراحت می نویسم این بیماری اگر بیشتر از این حرف ها بیخ پیدا کند و وجود را فرابگیرد بیشتر از هر رمانِ خوب یا بد و صد برابر افزون تر از پایداری چی های ادبی به ادبیات ایران لطمه می زند. من مخالف جناح ها و رویه های مختلف در جریان های فکری ادبی نیستم اما چیزی که می بینم و می شنوم دخلِ چندانی به ادبیات ندارد. بروزِ ناتوانی های فردی برخی اشخاص است، نفرین و ناله است. تاثیرِ سال ها سانسور، سختی، دیده نشدن و شاید تنبلی ست. نویسنده گانِ ایرانی بسیار کم کار هستند و جز چند نویسنده که به طور منظم در دوره های زمانی مختلف کتاب می نویسند و اگر مجوز بگیرد چاپ می کنند، بسیاری در عرض ده دوازده سال یک یا نهایت دو اثر چاپ کرده اند. آیا می توانیم با این وضع به خودمان نویسنده بگوییم؟با یک مجموعه داستان هفتاد صفحه ای و رمانی نود صفحه ای آن هم در طول مثلا پانزده سال؟ کیفیت هر چه قدر هم بالا باشد (که اغلب هم نیست) نیازمندِ کمیت است. این که داستان نویسی با نوشتنِ ده داستان کوتاه سریع همه را تبدیل به کتاب کند غلط است و غیرِ قابلِ دفاع. این که شکستِ آثار را بر گردنِ تاریخ و جهان و ناشران و مافیا و امثالهم بیندازیم فرافکنی ست. هرچند ایمان دارم که کتاب به شدن نیازمندِ تبلیغات شده است، هم در فضای کاغذی و بیشتر در فضای مجازی. کتاب رقبای سرسخت و سهل یابی مثلِ سینما، دی وی دی های نقره ای فیلم و فضاهای مجازی دارد. برای همین برای توسعه اش باید بسیار بیشتر از سال های قبل تلاش کرد. حال این تجمعِ نویسنده گان در گروه های مختلف در مثلن تلگرام چه خلاقیتی را بارور می کند و چه اتفاقی را باعث می شود چیزی ست که منِ نوعی هم از آن در عجبم.

۴
اما امسالِ رونقِ بهتری را شاهد بودیم در ادبیات ایران. برخی کتاب ها توانستند خود را به مخاطبان بقبولانند و برخی دیگر نیز پیشنهادهای تازه ای به ادبیات ما دادند. رمانِ اولِ نسیم مرعشی «پاییز فصلِ آخر سال است» بعد از دیده شدن در جایزه ی آل احمد مخاطبانِ عمومی تر بسیار زیادی پیدا کرد که باعثِ فروش بالای این رمان شد. نویسنده ی متفاوتی مثلِ مرتضا کربلایی لو رمانِ «چهره برافروخته» را درآورد که به مذاقِ خاص پسندهای ادبیات ایران خوش آمده. انتشار چند رمان دیگر از روحانی های نویسنده از اتفاق های جالب امسال بود. به طور مشخص دو رمانِ «آمین می آوریم» و «هر صبح می میریم» نمونه های شاخص این اتفاق بودند. بنابراین می توان گفت اوضاع چه در کیفیت چه در فروش رمان از سالِ گذشته بهتر شده و این امید نیز وجود دارد که پایانِ سال و سالِ بعد اتفاق های بیشتر و بهتری بیفتد.گویا آثار جدید نویسنده گانِ شناخته شده ای چون مصطفا مستور،فریبا وفی،محمود دولت آبادی، حسین سناپور، زویا پیرزاد در راه هستند که قطعن به گرم شدنِ فضای این ادبیات بسیار کمک می کنند... از سویی نسلِ جدید نویسنده گان ایران نیز آثار تازه ای در دست انتشار دارند که فضای رخوت را بیش از پیش می شکند. کسانی چون یعقوب یادعلی، محمدحسن شهسواری، حامد حبیبی، علی چنگیزی، حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی، امیرحسین خورشیدفر، کامران محمدی، سینا دادخواه و... در کنارِ این ها باید انتظارِ کشفِ نام های تازه را هم کشید که کم نیستند و باید امیدوار بود که درست دیده شوند. دغدغه های ما برای جهانی شدن فقط با استمرارِ کار ادبی و جریانِ ادبیات مان اتفاق می افتد. سفرهای توریستی جمعی به فلان کشور و شرکت در فلان نمایشگاه تاثیر زیادی در این اتفاق ندارد. ادبیاتِ جهانی و نویسنده ی جهانی با افقِ فکر و نظمی خاص می نویسد. تاریخ و سیاست در نگاهِ او جایگاهِ جدی ای دارند. نمونه اش اورهان پاموک که در سالِ گذشته دو رمان منتشر کرد. او به عنوانِ یک نویسنده ی بین المللی از کشوری در حالِ توسعه آثاری نوشته که در عینِ وابسته گی عمیق با فرهنگِ ترکی اش، مسائلِ انسانیِ فرامکانی و زمانی را مطرح می کنند. متاسفانه بسیاری از رمان های ما هنوز چندان نتوانسته اند به این بازخوانی های تاریخی و جغرافیایی نزدیک بشوند و عمدتن به شکلی توریستی به تاریخ و مکان نگاه می کنند.
حجمِ چیزی که ما در ایران درباره ی ادبیات می شنویم و می خوانیم با تعداد آثار هماهنگی ندارد. اکثرِ هیاهو و جنجال ها جعلی و شخصی هستند، این میزان از حرف ها در حوالی این ادبیات به اندازه ی آثار نیستند. هرچند باز هم به کلیتِ فضا خوش بین هستم. چه اگر چرخِ ادبیات بهترو روان ترحرکت کند و جریانِ ادبی دوباره در ایران جان بگیرد، بسیاری از این تفریحاتِ ناسالمِ پیرامونی کم رنگ تر می شوند. می گویم کم رنگ چون در کلِ تاریخ ادبیات در همه جای جهان این جنس جنجال ها و توطئه باوری های شخصی و سطحی وجود داشته و این بخشی از فضای آدم های ادبیات است. حاشیه هایی که اگر در حدی متوسط باقی بمانند ضرری ندارند. اما مهم کتاب است و نوشتنی بی وقفه. این گمشده ی اصلی ادبیات ماست که صدالبته بخش از آن، فقط بخشی از آن بر گردنِ دولت هاست و سانسور و دست اندازهایی که می سازند. بقیه اش بر دوشِ خودمان است. بی هیچ تردیدی. فقط باید نوشت و کار کرد و جلو رفت...

آخر
امسال را به پایان می بریم بدون خیلی ها. حافظه ی شگفت انگیزی چون محمدعلی سپانلو یا انسانِ شریفی چون فتح الله بی نیاز. رضا دانشورِ در غربت، سهیلا بسکیِ گزیده کار و ابوالحسنِ نجفی بزرگ و خیلی های دیگر که دراز کشیده اند در خاک... امسال هم مثل هر سال عده ای از دنیا رفتند و سالِ بعد و بعدش هم همین طور خواهد بود. اما

یاد آر ز شمعِ مُرده یاد آر...



چهره ی سال ۹۴

موسیقی

پسری که سلطان شد

محسن چاوشی با قطعاتی که برای سریال شهرزاد خواند به عنوان چهره ی سال مجله تجربه انتخاب شد



[یک]

هیچ چیز ذوق زده ام نمی کند

گفت وگوی اختصاصی با محسن چاوشی از اولین آلبوم رسمی تا شهرزاد



محسن بوالحسنی
«پاروی بی قایق» محسن چاوشی سال گذشته به عنوان آلبوم منتخب سال ۹۳ مجله تجربه معرفی شد و امسال خود او به عنوان چهره سال موسیقی این مجله انتخاب شده است. امسال او یکی از پرمشغله ترین سال های کاری اش را پشت سر گذاشت و البته بخش زیادی از این پرکاری مربوط به کارهایی می شود که برای سریال شهرزاد ساخت. شهرزاد برخلاف تجربه های نه چندان موفق سینمای خانگی در گذشته، به شدت مورد توجه قرار گرفت و همراه با آثار محسن چاوشی به یک بسته کامل فرهنگی برای دوشنبه های مردم ایران بدل شد. چاوشی سال ۹۴ را با ترانه «مادر» و «مینا» شروع کرد. اما بعد از توافق چاوشی با عوامل سریال شهرزاد او به تیم شهرزادی ها پیوست و کارهایی هم چون«هم خواب»، «به رسم یادگار»، «شهرزاد»، «افسار» و «کجایی» را ساخت و به عنوان تیتراژ شهرزاد منتشر کرد. دو ترانه دیگر از آثاری که چاوشی برای شهرزاد ساخته هم حتما تا امروز که این گفت وگو را می خوانید، منتشر شده است. داستان «کجایی» اما داستان دیگری بود. ترانه ای که ظرف مدت کوتاهی زمزمه ی بسیاری از مردم شد. محسن چاوشی با «کجایی» نشان داد که همچنان نبض موسیقایی و عاطفی عموم مردم را خوب می شناسد و هر وقت اراده کند می تواند باز آن را به دست بگیرد و حتی کسانی که آنچنان علاقه ای به او ندارند را هم مجبور به شنیدن کند. او هم چنان کم حرف، کم رفت وآمد و بی توجه به حواشی است و گوشه ای در استودیوی شخصی اش به دور از هیابانگ ها و حواشی که اطرافش ایجاد می شود کارش را انجام می دهد. اما این به معنی بی خبری اش از اخبار و رویدادهای جامعه نیست. «قلاش» تک آهنگ دیگری بود که او مستقل از شهرزاد منتشر کرد؛ با شعری از حضرت مولانا. «امیر بی گزند» آلبوم جدید محسن چاوشی است که این روزها در مرحله نهایی انتشار است.

*در ابتدای کارتان نسخه دیگری از کارهای آلبوم «نفرین» بیرون آمد که اسم و رسم چاوشی و دست اندرکاران آلبوم اول ترانه گفته می شد...
بله دقیقا. به من مجوز نمی دادند و طبیعتاً نمی توانستم کارم را با شناسنامه منتشر کنم. پس تصمیم گرفتم برای این که ثابت کنم این ترانه ها را من ساخته و خوانده ام این کار را انجام بدهم. بعد از من هم این کار باب شد که خواننده ها آهنگ ساز، خواننده و تنظیم کننده را اول ترانه می گفتند به خاطر اینکه دیگر کسی کار کس دیگر را به اسم خودش منتشر نکند. خلاصه این هم از این جا مد شد. فقط می خواستم بگویم اینها کارهای من هستند. مثل بچه هایم بودند، برایشان زحمت کشیدم و وقت پایشان صرف کرده بودم. البته این را هم بگویم که با اینکه ممکن است مردم این کارها را دوست داشته باشند، اما به نظر خودم کارهای خوبی نبودند. با این حال محصول زندگی من بودند. یک ریمیکس درست کردم به عنوان آلبوم دوم که اسم خودم را هم اولش گفتم که بگویم قبلی هم مال من بود. فقط برای اینکه خودم را ثابت کنم. بیرون آمد و باز هم لج و لجبازی و رفت و آمد به ارشاد و...

نظرات کاربران درباره مجله ماهنامه‌ی تجربه - شماره ۴۲

سلام. امکان داره لطفا در فهرستتتون نام نویسنده را هم ذکر کنید؟ همچنین موضوع مربوط به آن را؟
در 2 سال پیش توسط gha...003