فیدیبو نماینده قانونی انتشارات میراث اهل قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تنها سفر مکن

کتاب تنها سفر مکن
گزیده‌ای از سفرنامه‌ی ابن‌بطوطه ،اولین جهان‌گرد مسلمان

نسخه الکترونیک کتاب تنها سفر مکن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تنها سفر مکن

«ابو عبدالله محمد بن‌ عبدالله بن‌ محمد بن ابراهیم» یا همان «ابن بطوطه» اولین مسلمانی است که ۲۷ سال از جوانی‌اش را سفر کرد. او که تمام جهان اسلام را در آغاز دوره‌ی رنسانس اروپا درنوردید و به «جهان‌گرد مسلمان» شهرت یافت، در سال ۷۰۳ق در شهر طنجه‌ی مراکش به دنیا آمد و در سال ۷۲۵ق سفر دور و درازش را به سوی مکه مکرمه آغاز کرد. ابن‌بطوطه در مجموع، مسافتی بالغ بر ۱۱۸ هزار کیلومتر را پیمود و پس از پایان سفر، در طول دو سال، مشاهدات خود را در دربار پادشاه مراکش –متوکل ابوعنان- برای جوانی فاضل به نام «ابن جزی»(۷۲۱-۷۵۷ ق) املا نمود. وی در نهایت در مراکش و در سال ۷۷۹ق؟۱۳۷۷ م از دنیا رفت. «سفرنامه‌ی ابن بطوطه» یکی از منابع با ارزش و منحصر به فرد برای تحقیق پیرامون جغرافیا، تاریخ و فرهنگ مسلمین در قرن هشتم هجری است. این کتاب گزیده‌ای از سفرنامه‌ی ابن‌بطوطه و مشاهدات وی از شهرهای بزرگ و فرهنگ مردم آن روزگار است.

ادامه...

بخشی از کتاب تنها سفر مکن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ببخشید؛ چند لحظه

«ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن ابراهیم» یا همان «ابن بطوطه» اولین مسلمانی است که ۲۷ سال از جوانی اش را سفر کرد. او که تمام جهان اسلام را در آغاز دوره ی رنسانس اروپا درنوردید و به «جهان گرد مسلمان» شهرت یافت، در سال ۷۰۳ق در شهر طنجه ی مراکش به دنیا آمد و در سال ۷۲۵ق سفر دور و درازش را به سوی مکه مکرمه آغاز کرد. ابن بطوطه در مجموع، مسافتی بالغ بر ۱۱۸ هزار کیلومتر را پیمود و پس از پایان سفر، در طول دو سال، مشاهدات خود را در دربار پادشاه مراکش –متوکل ابوعنان- برای جوانی فاضل به نام «ابن جزی»(۷۲۱-۷۵۷ ق) املا نمود. وی در نهایت در مراکش و در سال ۷۷۹ق؟۱۳۷۷ م از دنیا رفت.
مسیر سفر طولانی این جهان گرد به ۱۱ بخش تقسیم می شود:
بخش اول: آفریقای شمالی، مصر، فلسطین، سوریه تا مکه.
بخش دوم: عراق، خوزستان، لرستان، اصفهان، شیراز و بازگشت به مکه.
بخش سوم: یمن، سومالی، زنگبار (تانزانیا)، خلیج فارس و بازگشت به مکه.
بخش چهارم: مصر، سوریه، آسیای صغیر تا دریای سیاه.
بخش پنجم: کریمه، استانبول، روسیه، بلاد قبچاق (شمال دریای سیاه) تا خوارزم.
بخش ششم: ترکستان، خراسان، افغانستان تا مرز هندوستان.
بخش هفتم: هندوستان.
بخش هشتم: مالابار، بنگال، جزایر مالدیو، سیلان (سریلانکا)، مالزی، شرق دور و چین.
بخش نهم: بازگشت از راه جنوب هندوستان، هرمز، شیراز، اصفهان، بغداد، شام، مصر، مکه تا فاس (بزرگ ترین شهر مراکش).
بخش دهم: سفر به اندلس و بازگشت به فاس.
بخش یازدهم: آفریقای غربی؛ صحرا، امپراطوری مالی، سنگال و بازگشت به فاس.
ابن بطوطه ۵ یا ۶ بار به ایران سفر کرد. او در تمام این سفرها برای ارتباط با غیر عرب ها، از زبان فارسی استفاده کرده است.
اولین بار یک کشیش انگلیسی به نام «سموئیل لی» کتاب «مختصر سفرنامه ی ابن بطوطه» نوشته ی «البیلونی» را پیدا کرد و در سال ۱۸۲۹م آن را ترجمه کرد. پس از وی، محققان فرانسوی، متن کامل کتاب را یافتند و اولین بار دو فرانسوی کل کتاب را ترجمه کردند. تابه حال این کتاب به ۴۰ زبان زنده ی دنیا برگردان شده است.
«سفرنامه ی ابن بطوطه» یکی از منابع با ارزش و منحصر به فرد برای تحقیق پیرامون جغرافیا، تاریخ و فرهنگ مسلمین در قرن هشتم هجری است.
این کتاب گزیده ای از سفرنامه ی ابن بطوطه و مشاهدات وی از شهرهای بزرگ و فرهنگ مردم آن روزگار است. 

پنج شنبه، دوم رجب ۷۲۵ق- طنجه

۲۲ سال داشتم که به قصد حج و زیارت قبر پیامبر (ص) یکه و تنها از زادگاه خود «طنجه» بیرون آمدم. نه رفیقی داشتم که با او دم ساز باشم و نه کاروانی که با آن هم راه شوم. مثل مرغی که از آشیان اش جدا شود، دل شوره ی غربت داشتم. پدر و مادرم زنده بودند و هنگام جدایی از آن ها، قلبم گرفت، بغض کردیم ولی به روی خودم نیاوردم. خداحافظی کردیم در حالی که نمی دانستم برای آخرین بار آن صورت های دوست داشتنی را می بینم و روزی که دوباره به این شهر برمی گردم، نه پدرم زنده است و نه مادر عزیزتر از جانم.

سفر از تنهایی در می آورد

با عده ای از بازرگانان تونسی بودم که رسیدیم الجزایر. اواسط تابستان بود. نه دوستی داشتم و نه آشنایی! آن جا تب کردم. یکی از اهالی کاروان گفت بمان تا حالت بهتر شود؛ پاسخ دادم: «اگر مرگ ام رسیده، چه بهتر که در راه خانه خدا بمیرم.» فردای آن روز یکی دیگر از کاروانیان یک اسب و چادر به من قرض داد تا راه را سریع تر بروم. حال ام داشت بهتر می شد که باران سختی گرفت. به شهر «قسطنطنیه» رسیدیم. حاکم شهر، آدم خوبی بود. دستور داد لباس های مرا که گلی شده بودند، بشورند؛ و هنگام رفتن، جامه ی احرامی نو به من هدیه داد با دو دینار طلا که لای لباس پیچیده شده بود. در راه، دوباره تب کردم و بیمار شدم. نحیف تر از آن بودم که خودم را بالای زین نگه دارم. عمامه ام را باز کردم و خودم را با آن به زین بستم. با مکافات و مشقت عجیبی رسیدیم؛ تونس. مردم به پیش وازمان دویدند تا خوش آمد بگویند. هرکس آشنای خود را یافت ولی کسی نبود که به پیش واز من بیاید. اشک های تنهایی و غریبی از چشم هایم سرازیر شد و به شدت گریه کردم. در همین لحظه مردی از دور آمد، به من لبخند زد و گفت:«سلام زائر خانه ی خدا، به خانه ی ما خوش آمدی.» اشک هایم را پاک کردم و با خودم گفتم:«سفر تو را بی کس و تنها می گذارد؛ بعد، از تنهایی در می آورد».

نظرات کاربران درباره کتاب تنها سفر مکن