فیدیبو نماینده قانونی نشر ماهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ديوارگذر

کتاب ديوارگذر

نسخه الکترونیک کتاب ديوارگذر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ديوارگذر

مجموعه داستان دیوارگذر از آثار شاخص مارسل امه، نویسنده‌ی فرانسوی، است. اغلب داستان‌های این مجموعه، که امه آن‌ها را در سال‌های جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه نوشته، درباره‌ی جنگ و حواشی آن است و درون‌مایه‌هایی غریب و نامتعارف دارند. داستان «دیوارگذر» روایت کارمندی ساده است که ناگهان درمی‌یابد توانایی گذر از دیوارها را دارد. «کارت»، داستان دیگر کتاب، فرآیند تمدید زندگی مجدد را به نمایش می‌گذارد. داستان در قالب یادداشت‌های روزانه نوشته شده است. راوی با کسان دیگری به نوعی مرگ نسبی محکوم است. آن‌ها ناچارند کارت زمان تهیه و مدت زندگی خود را طولانی‌تر کنند. امه در این داستان تمام موقعیت‌های طنزآمیز را می‌کاود. داستان‌های «ضرب‌المثل» و «چکمه‌های هفت‌فرسخی» واقع‌گراترین داستان‌های این مجموعه هستند. اما آن حس کنایی امه در این داستان‌ها نیز مشهود است. دیگر داستان این مجموعه «حکم» نام دارد.

ادامه...
  • ناشر نشر ماهی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.88 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ديوارگذر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این اثر ترجمه ای است از:
Marcel Aymé
Le passe-muraille
Gallimard, Paris, 1975

یادداشت مترجم

ترجمه ای برای برادرم اکبر
به پاس ذره ای از بزرگی اش

مارسل امه ۲۹ مارس ۱۹۰۲ در شهر کوچک ژوانی، واقع در ایالت یون، به دنیا آمد و کودکی اش را ابتدا در روستای وی یر روبر و بعد در شهرهای ژورا و دُل گذراند. او ششمین و آخرین فرزند فوستن امه ی نعل بند بود. مادرش، ماری اوندین امه، را در دو سالگی از دست داد، از این رو سرپرستی مارسل و خواهرش، سوزان، که دو سال از او بزرگ تر بود، به مادربزرگ و پدربزرگ مادری اش، اوگوست و فرانسواز مونامی، سپرده شد که در وی یر روبر یک کارگاه سفالگری داشتند. وضعیت مالی پدربزرگ تعریفی نداشت، ولی سوزان و مارسل محبت و دلسوزی را در خانه ی او تجربه می کردند. مارسل آن جا دنیایی را کشف کرد که بعدها در رمان های روستایی اش آن را به تصویر کشید. با تعصب و حماقت هم آشنا شد، چون مجبور بود جنگ هایی را تحمل کند که در ابتدای قرن طرفداران کلیسا و جمهوری خواهان را رو در روی هم قرار می داد. چون نوه ی یک رادیکال بود (پدربزرگش در سال ۱۹۰۸ به خاطر غسل تعمیددادن او به مرگ محکوم شد. مارسل آن موقع هفت سال داشت)، همیشه مورد تمسخر بچه های محافظه کاران قرار می گرفت و این موضوع احساساتش را سخت جریحه دار می کرد. همین موضوع باعث شد که تا آخر عمر از تعصب و بی عدالتی بیزار باشد.
در سال ۱۹۱۰ مادربزرگش را هم از دست داد و بعد از گذراندن چند ماه دلپذیر نزد دایی اش که آسیابان بود، در کلاس هفتم مدرسه ی شبانه روزی دُل نام نویسی کرد. دوبار در ماه، آخر هفته ها را در آسیاب دایی اش می گذراند. یکی از عمه هایش که در دُل زندگی می کرد و از سال ۱۹۱۱ بیوه شده بود، سرپرستی او را با اشتیاق به عهده گرفت. عمه له آ کارمند یک مغازه بود. در سال ۱۹۱۲ مارسل موفق به دریافت یک بورس شد، ولی خیلی زود از آن صرف نظر کرد، چون هر بار که نمره ی بدی می گرفت ملامتش می کردند که پول دولت را حیف و میل می کند. آن موقع تعطیلات آخر هفته اش را در روستا می گذراند و همراه چوپانان از گاوها مراقبت می کرد. او که یک شاگرد معمولی بود، در طول جنگ جهانی اول به شاگردی تنبل تبدیل شد، چون بیش تر دوست داشت کتاب های متفرقه بخواند تا کتاب های درسی اش را.
دیپلم ریاضی را در سال ۱۹۱۹ گرفت. دوره ی تحصیلی اش بسیار بهتر از آن چیزی بود که بعدها در آثارش به تصویر کشید. شاگردتنبل هایی که در داستان هایش می بینیم، دوستان دوره ی تحصیلش بودند.
در سال ۱۹۲۰، وقتی خود را برای کنکور پلی تکنیک بزانسون آماده می کرد، مریض شد و ناگزیر پیش عمه اش در دُل برگشت. پس از بهبود و گذراندن خدمت سربازی در آلمان، در سال ۱۹۲۳ به پاریس رفت تا در رشته ی پزشکی تحصیل کند، ولی زیاد در دانشکده بند نمی شد. در این دوره به چند شغل کوچک مثل کارمند بانک، مامور بیمه و روزنامه نگاری روی آورد. خودش صراحتا می گوید که روزنامه نگار خوبی نبوده و فقط چیزهایی را گزارش می کرده که به چشم خود می دیده است. در همین دوران، دوباره سخت مریض شد. باز هم عمه اش پرستاری از او را به عهده گرفت و خواهر بزرگش، کامی، به او پیشنهاد کرد که در دوره ی نقاهتش قصه ی دائم الخمر دلیر شهر دُل، برولبوا، را بنویسد. مارسل قبلاً چیزهایی نوشته بود ولی فقط برای دل خودش و بی آن که بخواهد روزی نویسنده شود. ولی این بار فرق می کرد. بدین ترتیب مارسل امه اولین رمانش را در سال ۱۹۲۵ نوشت. برولبوا در سال ۱۹۲۶ چاپ شد و از همان اول انزجار او از ریخت وپاش های بورژوازی و علاقه ی وافرش به دوستی را برملا کرد. بعد از چاپ این رمان، امه مدتی به عنوان گزارشگر بورس در رادیو کار کرد و چاپ دومین رمانش را به یک ناشر معتبر (گالیمار) پیشنهاد کرد. گالیمار رمانِ رفت وبرگشت را پذیرفت و در سال ۱۹۲۶ چاپش کرد. همین امر باعث شد امه میان اهالی ادبیات شناخته شود، ولی موفقیت واقعی دو سال بعد از راه رسید. مارسل امه در سال ۱۹۲۹ با رمان میزی برای مردگان برنده ی جایزه ی رونودو شد. رمان بعدی او، خیابان بی نام، یک سال بعد چاپ شد و موفقیت رمان قبلی را تکرار کرد. از آن تاریخ به بعد، امه در خانه ی شماره ی ۹ خیابان سکوارکارپو واقع در مونمارتر ساکن شد. ولی او از ریشه های روستایی اش جدا نشده بود و بعضی از رمان های بعدی اش در روستا می گذشتند. حتی در آن رمان ها و داستان هایش که در پاریس اتفاق می افتادند، پاریس را مثل یک روستا به تصویر می کشید. این پاریس، پاریسی بود که امه در آن زندگی می کرد، روی تپه ی مونمارتر، به دور از سالن های فاخر ادبی، ولی در معاشرت با اهالی ادبیات، هنرمندان و پسربچه های شیطان؛ پاریسی در حد و اندازه های یک محله که خوب و بد در هم تنیده اند و در مجاورت هم، از روزمرّگی رنج می برند، روزمرّگی ای که گاهی با خیال آمیخته می شود.
در سال ۱۹۳۱ امه با ماری آنتوانت آرنو ازدواج کرد و کمی بعد شروع کرد به نوشتن مقاله و داستان برای مجله های گرنژوار، کاندیدان و ماریان.
در سال ۱۹۳۳ با رمان مادیان سبز به نویسنده ای پرفروش تبدیل شد. این کتاب که خشکه مقدس ها آن را کتابی غیراخلاقی و وقیحانه نامیدند، در تیراژ بسیار بالایی به چاپ رسید. به عقیده ی بسیاری از منتقدان، مادیان سبز بهترین رمان مارسل امه است. روستایی که او در این کتاب به تصویر می کشد شباهت زیادی به روستای دوره ی کودکی اش، وی یر روبر، دارد. در این اثر، امه با شرح سرگذشت دو خانواده، وقایع روزانه ی روستای کلاکبوک را نقل می کند. اما گاه و بی گاه و در فصول جداگانه، این وقایع را تفکراتی تحت عنوان «درد دل های مادیان» قطع می کند. این مادیان، به رنگ زیبای سبز یشمی، عنصری خیالی را وارد سمفونی روستایی می کند.
همزمان با شهرت و پولی که مادیان سبز برای امه به ارمغان آورد، پای او به سینما هم باز شد. کارگردانی به نام پ. شانال، فیلمی براساس رمان خیابان بی نام ساخت که دیالوگ هایش را خود امه نوشت و این آغاز دوره ای دیگر در زندگی او به عنوان دیالوگ نویس و بعدها فیلم نامه نویس بود.
در سال ۱۹۳۴ اولین جلد از مجموعه قصه های گرگم به هوا را در کتابی مصور به چاپ رساند. این قصه ها که برای کودکان نوشته شده بودند، به زودی علاقه مندان زیادی بین والدین کودکان پیدا کردند و حتی امروز هم جزو معروف ترین کارهای امه هستند.
در طول جنگ دوم جهانی و در زمان اشغال فرانسه، امه یک مجموعه داستان (دیوارگذر) و سه رمان (تصویر زیبا، تراولینگ، لاوویور) نوشت. او برای روزنامه هایی که با آلمان ها همکاری می کردند داستان و مقاله می نوشت، ولی در متن هایش ردپای هیچ تعهد سیاسی به هیچ جناحی دیده نمی شد، به طوری که پس از آزادی فرانسه اسمش در هیچ لیست سیاهی نبود و از تصفیه حساب های بعد از جنگ واهمه ای نداشت.
پس از جنگ، با یک کارگردان تئاتر به نام دوکنگ آشنا شد که به استعداد نمایش نامه نویسی او اعتماد کرد و نمایش نامه ی لوسین و قصاب را در سال ۱۹۴۸ به روی صحنه برد. امه این نمایش نامه را در سال ۱۹۳۲ نوشته بود و کارگردان بزرگ تئاتر فرانسه، لویی ژووه، ارزش های آن را درک نکرده بود. اجرای این نمایش نامه و موفقیت بی نظیری که در پی داشت، امه را بر آن داشت تا بیش تر در این عرصه توان آزمایی کند. نمایش نامه های موفق کلرانبار ( ۱۹۵۰ )، سَرِ دیگران ( ۱۹۵۲ ) و پرندگان ماه ( ۱۹۵۶ ) حاصل این دوران است. در همین ایام به امریکا دعوت شد، ولی از شیوه ی زندگی امریکایی خوشش نیامد. دوران اقامت در امریکا فقط الهام بخش دو نمایش نامه بود: مگس آبی ( ۱۹۵۷ ) و لویزیان ( ۱۹۶۱ ) که جزو شاهکارهای او به حساب نمی آیند.
در سال ۱۹۶۰ با اثری جذاب و بسیار موشکافانه به نام کشوهای ناشناس دوباره به رمان روی آورد، ولی آخرین آثارش نمایش نامه بودند. آخرین نمایش نامه ی امه قرارداد بلزبیر بود که درست چند ماه قبل از مرگ زودهنگامش به اجرا درآمد.
او که به تمام ژانرهای ادبی علاقه مند بود، در طول زندگی اش چند کتاب نظری هم نوشت که از آن میان می توان به شبح رسوایی ( ۱۹۳۸ )، سوراخ دستگیره ( ۱۹۴۶ ) و نبرد روشنفکرانه ( ۱۹۴۹ ) اشاره کرد. او در این کتاب ها و به ویژه در نبرد روشنفکرانه قابلیت های صراحت اندیشه و زبان را می ستاید.
مارسل امه در سال ۱۹۵۰ عضویت در آکادمی فرانسه را رد کرد. ۲۸ فوریه ی همان سال در پاسخ به فرانسوا موریاک نوشت: «از شما بسیار سپاسگزارم که برای کرسی که کونتی به من فکر کرده اید و این موضوع را در فیگاروی ادبی نوشته اید. با آشفتگی بسیار، به " چشمک" شما که بسیار مایه ی افتخار است پاسخ می دهم. باید به شما بگویم که حس نمی کنم قابلیت یک عضو آکادمی را داشته باشم. به عنوان یک نویسنده، همیشه تنها زندگی کرده ام، جدا از همکارانم، ولی نه از روی تکبر، ابدا، برعکس بیش تر به سبب کمرویی و همین طور تنبلی؛ اگر بین گروهی چهل نفره از نویسنده ها باشم، چه بر سرم می آید؟ عقلم را از دست می دهم و مسلما نمی توانم نطقم را ایراد کنم. به این ترتیب، چیز بی ارزشی گیرتان می آید...» همان سال، قابلیت یک «شوالیه ی لژیون افتخار» را هم در خود حس نکرد و این افتخار را هم نپذیرفت. او همیشه سعی می کرد افکارش را به طور مستقل پرورش دهد و از محافل سیاسی و ادبی دوری می کرد. امه در ۱۴ اکتبر ۱۹۶۷، بی آن که نشان افتخاری داشته باشد، درگذشت.
مارسل امه از لحاظ تجاری بسیار موفق بود. او نویسنده ی بسیار معروفی بود و حتی شخصیتی اسطوره ای برای خود داشت؛ مرد کم حرفی که پشت عینک سیاهش پناه می گرفت و کشاورزی روستایی که در مونمارتر زندگی می کرد. آنتوان بلوندن، دوست و شاگرد امه، می نویسد: «خانه ی او بر بالای تپه ی مونمارتر، مثل یک فانوس دریایی بی افول بود. نیروی بی صدای او بلاها را از بین می برد. مرگش ما را در دنیایی رها کرد که در آن کوتوله ها دیگر قد نمی کشند، گورکن ها دیگر شاعر نیستند و ماموران اجرا دیگر خیرات نمی دهند. به رغم تمام مصیبت ها، نمی توانم به قبر او که کنار قبر سلین، استفان اِکه و روژه نیمیه است عادت کنم. برای کسانی که او را مثل یک قیم، مثل یک برادر و گاهی مثل یک بچه دوست داشتند و حالا به زیارت مجسمه اش می روند، مارسل یک باغ بود.»
کوچک ترین قابلیت مارسل امه این بود که توانست شخصیت هایی بیافریند که اکنون جزو حافظه ی جمعی مردم فرانسه هستند. کم تر کسی در فرانسه است که قصه های گرگم به هوا را نشنیده باشد و شخصیت های منحصربه فرد داستان های او مثل گروـ گرو، سابین و کارمندی که از دیوارها می گذرد، را نشناسد. بسیاری از داستان ها و رمان های او بارها در تلویزیون و سینما مورد اقتباس قرار گرفته اند و او را به نویسنده ای برای تمام نسل ها تبدیل کرده اند.
آثار مارسل امه بسیار متنوع اند؛ گاهی واقع گرا هستند، گاهی هجوآمیز و گاهی فانتزی. حتی گاهی اوقات نویسنده در یک اثر واحد از سبکی به سبک دیگر می لغزد و در عین حال، لحن اثر را ثابت نگه می دارد. او نقاش ماهری است و محیط روستا، شهرهای کوچک و پاریس را استادانه به تصویر می کشد. از بین رمان های روستایی اش میزی برای مردگان، مادیان سبز و لاوویور از اهمیت بیش تری برخوردارند. آسیاب بی صدا بهترین رمان شهرستانی اش است و از بین رمان های پاریسی اش گوشت زیرزمینی، کشوهای ناشناس و تراولینگ معروف تر از بقیه اند. تراولینگ اولین جلد از یک تریلوژی است که به تاریخ معاصر می پردازد. دومین جلد این تریلوژی راه دبستانی ها نام دارد و در دوره ی اشغال پاریس می گذرد و جلد سوم، اورانوس، روایتگر دوره ی آزادی است.
داستان های امه جزو بهترین داستان های ادبیات فرانسه هستند و او بیش تر به خاطر همین داستان ها در تاریخ ادبیات فرانسه ماندگار شده است. تقریبا در تمام داستان های امه، طنزی بسیار قوی و غیرقابل انکار وجود دارد که با همراهی تخیلی منحصربه فرد و بی پروا به نویسنده اجازه می دهد که عادت های اجتماعی و ادا و اطوارهای روشنفکرانه را به باد انتقاد بگیرد. او با تصویر کارمندی که می تواند از دیوار بگذرد، زنی که می تواند تکثیر شود و همزمان در همه جا حضور یابد، کوتوله ای که در سی و پنج سالگی به یکباره قد می کشد، حکمی که زمان را در یک لحظه، چندین سال جلو می برد و... تنها در پی ترسیم موقعیتی خنده دار نیست، بلکه اخلاقی خاص را ارائه می دهد. از معروف ترین مجموعه داستان های او می توان به کوتوله، دیوارگذر و شراب پاریس اشاره کرد. البته باید حساب جداگانه ای روی قصه های گرگم به هوا باز کرد که امه آن ها را بین سال های ۱۹۳۴ و ۱۹۴۶ نوشت.
در تئاتر امه، آمیزه ای از فانتزی، سازش ناپذیری عمیق و طنزی زهردار می بینیم که مایه ی جذابیت رمان ها و داستان های او نیز هستند. همه ی نمایش نامه های امه کمدی اند و تقریبا به سبک رمان ها و داستان های او نوشته شده اند. لوسین و قصاب کمدی عاشقانه ای است درباره ی خلقیات و رفتار انسان ها که نویسنده در آن با دقتی وسواس گونه زندگی شهر کوچکی را توصیف می کند که تمام مردمش به نوعی مشکل عاطفی دچارند. زن ساعت سازِ پیر (لوسین)، که زنی زیبا و جوان است، عاشق بازوهای کلفت و پیشبند خون آلود قصاب محله می شود. پیردختری سالخورده، دکتر، خودِ ساعت ساز و تمام اهالی شهر، در عین پایبندی به رسوم و اصول اخلاقی، از چنین وسوسه هایی در امان نیستند. کلرانبار، که بی شک بهترین نمایش نامه ی امه است، مثل بسیاری از داستان های او، اثری نامتعارف است که توجهی به واقع گرایی ندارد. چه کسی باور می کند که کنت دو کلرانبار، نجیب زاده ی روستاییِ خشن و مستبدی که برای نجات املاکش از دست طلبکاران افراد خانواده اش را به کار اجباری وامی دارد، ناگهان پیرو «سن فرانسوا دا سیز» شود و از روی خاکساری تصمیم بگیرد زنی روسپی را به همسری پسرش درآورد و خودش در جاده ها گدایی کند؟ ولی از پوچی همین موقعیت است که کمدی ناشی می شود، نوعی کمدی عظیم و عریان که آثار رابله را به ذهن تداعی می کند. در سَرِ دیگران، مطالعه ی خلقیات به صورت هجو خشن عدالت درمی آید. امه در پرندگان ماه زندگی روزمره و دنیای خیال را درهم می آمیزد. ولی به مانند داستان هایش، این جا هم نویسنده ما را به جهان غیرواقعی افسانه های پریان نمی برد بلکه جنبه های پریوار را وارد زندگی روزمره می کند: با ناظم مدرسه ای طرف هستیم که از عالم بالا قدرت می گیرد و می تواند انسان ها را به شکل پرندگان درآورد؛ طنز و خیال کامل است، مثل اکثر آثار امه.
مارسل امه نگاه بدبینانه ای به جهان دارد؛ ولی این نگاه به جای منتهی شدن به یاس و پوچی، به طنزی سیاه می رسد که عصیانی در خود دارد. او با شلاق طنز به تمام حماقت های جمعی حمله می کند و با هیچ یک از رسم های جعلی که با گذشت زمان وجهه ای ارزشمند پیدا کرده اند، کنار نمی آید. با این همه مارسل امه اهل موعظه و پنددادن نیست؛ قبل از هر چیز می خواهد سرگرممان کند و با درآمیختن واقعیت و خیال، ما را از فشار روزمرّگی ها برهاند.

نظرات کاربران درباره کتاب ديوارگذر

دوستان این کتابو هرگز از دست ندین واقعا داستان های بکری داره. امه داستانویس بزرگیِ
در 3 سال پیش توسط سید محسن
از بهترین داستانهای کوتاهی که خوندم..حیفه نخونیدش
در 2 سال پیش توسط سارا رفیعی
شیرین و خواندنی
در 3 ماه پیش توسط omi...moj
لذت بردم از خوندنش👌
در 3 ماه پیش توسط zfa...384
طرفداران داستان های رئالیسم جادویی اینو نباید نخونده بذارن...
در 3 ماه پیش توسط parisa javanfar
به علاقه مندان داستان های کوتاه پیشنهاد میکنم.
در 3 ماه پیش توسط محمد کاملان