Loading

چند لحظه ...
کتاب الدست

کتاب الدست

نسخه الکترونیک کتاب الدست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۵,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب الدست

داستان‌های فانتزی و هیجان انگیز در تمامی دوران مخاطبان خاص خود را داشته و دارد. زبان این داستان‌ها مخصوص ملت یا کشور خاصی نیست بلکه مخاطب آن همه مردمان جهان است.

نقد و بررسی کتاب الدست

کتاب الدست به قلم نویسنده مشهور دنیای داستان‌های تخیلی «کریستوفر پائولینی» است. این کتاب دومین جلد از مجموعه فانتزی چهارگانه وراثت است. کتاب الدست در 23 آگوست سال 2005 در کشور آمریکا منتشر شد و طرفداران بسیاری را در اولین چاپ به خود جذب کرد. این کتاب هم به صورت صوتی و هم در قالب الکترونیکی منتشر شده‌است.

کتاب الدست در ادامه ماجراهای جلد اراگون بوده و در حالی شروع می‌شود که آژیاد، پادشاه شورشی وردن کشته می‌شود. در حالی که تصور همه این است که دوقلوها کشته شده باشند. دختری جوان به پادشاهی انتخاب شده و تصمیم می‌گیرد، دوقلوها را به جایی دیگر تبعید نموده و علنا با امپراطور مخالفت کند. در این داستان اراگون و ساپیرا تصمیم می‌گیرند تا به جنگلی به نام ولدن واردن سفر کنند تا توسط جن‌ها آموزش ببیند. اراگون در آنجا با اژدهایی ملاقات می‌کند که مشخص شده او تنها اژدها و سوار مخفی است که زنده مانده‌است. اما شوربختانه هم سوار و هم اژدها فلج بوده و نمی‌توانند مستقیما مبارزه را به آنها یاد دهند. در نتیجه تصمیم براین می‌شود که با انتقال دانش خود به اراگون و سفیرا آنها را برای مبارزه آماده نمایند. زبان این کتاب آنقدر روان و دلنشین است که همه افراد را به سمت خود می‌کشاند. کریستوفر پائولینی با تصویر سازی بی‌همانند خود، شما را به دنیای داستانش می‌برد به صورتی که گذر حتی جنبنده‌ای روی هوا را نیز در این داستان با تمامی حواس خود حس خواهید کرد. کتاب الدست داستان سراسر هیجان انگیزی است که هیچگاه از خواندش خسته نشده و عطش ادامه دادن سراسر ذهن شما را خواهد گرفت.

ترجمه کتاب الدست به زبان فارسی

کتاب فانتزی هیجانی الدست توسط مترجم خوش زبان کشورمان محمد نوراللهی به زبان فارسی باز گردانده شده‌است. محمد نوراللهی در شیراز و در سال 1351 چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی زبان ادامه داد. نوراللهی ترجمه کل مجموعه سه جلدی میراث را بر عهده داشت و هر کتاب را یکی دلنشین‌تر از دیگری ترجمه نمود. ترجمه الدست در فرودین ماه سال 1392 با انتشارات بهنام به دنیای کتاب‌های فانتزی ترجمه شده کشور معرفی شد. محمد نورالهی مترجم کتاب‌های هری پاتر نیز بوده و همزمان با انتشار جلد ششم هری پاتر شروع به ترجمه هردوی این کتاب‌ها باهم نمود. که باید اذعان داشت هردو بسیار موفق ظاهر شده و مخاطبان بسیاری نیز یافت.

به دلیل تفاوت‌های فرهنگی همیشه ترجمه آثار اروپایی و آمریکایی به زبان فارسی امری سخت و دشوار بوده‌است. اما محمد نوراللهی با قلم پرتوان و دانش بالای خود توانسته این تفاوت را به زیبایی تعبیر کرده‌است. محمد نورالهی کتاب الدست و تمامی آثاراش را به زبانی ترجمه می‌کند که خواننده ایرانی بپسندد. شما می‌توانید کتاب الکترونیکی الدست به ترجمه محمد نوراللهی با همکاری انتشارات بهنام را از همین صفحه در فیدیبو دانلو نموده و از خواندن آن لذت ببرید.

درباره نویسنده جوان کریستوفر پائولینی

نویسنده کتاب الدست، جوانی به نام کریستوفر پائولینی است. کریستوفر در 17 نوامبر سال 1983 در کالفرنیای آمریکا چشم به جهان گشود. وی یکی از جوان‌ترین نویسنده‌ها در سراسر دنیا به شمار می‌رود، که آثارش جوایز بسیاری را دریافت کرده‌است. این نویسنده جوان داستان‌هایش را در ژانر حماسی، فانتزی و خیالی می‌نویسد. نام وی اولین بار با کتاب اراگون در جهان مطرح شد. زمانی که شروع به نوشتن این کتاب نمود، تنها پانزده سال داشت و به تازگی از دبیرستان فارغ التحصیل شده بود.

کریستوفر پائولینی با اولین کتاب خود اراگون در سال 2004 به مقام دوم بهترین رمان فانتزی سال دست یافت. این کتاب افتخارات بسیاری از جمله کتاب سال نیویورک تایمز، پرفروش‌ترین کتاب وال استریت، کتاب سال پابلیشرز ویکلی و عناوین دیگر را به خود اختصاص داده‌است. پس از فروش چشمگیر کتاب اراگون، جلد دوم این کتاب با نام الدست منتشر شد و کریستوفر پائولینی اعلام کرد که این مجموعه‌ای چهار جلدی به نام وراثت است. این نویسنده جوان جلد سوم و چهارم را در سال‌های 2007 و 2011 منتشر نمود. برای اولین جلد این مجموعه یعنی اراگون در سال 2006 فیلم سینمایی ساخته شد و همان سال نیز بازی کامپیوتری از این کتاب به دست مخاطبان رسید.

در بخشی از کتاب الدست می‌خوانیم

فصل دوم: شورای بزرگان

اراگون بلند شد و به طرف لبه تخت غلت زد. نگاهی به اطراف اتاق انداخت که با نور ضعیف فانوسی روشن شده بود. نشست و نگاهی به سفیرا که خوابیده بود انداخت؛ پهلوهای عضلانی سفیرا هر بار که شش‌هایش هوا را با فشار به سمت سوراخ‌های فلس‌دار دماغش می‌دمید منقبض و منسب می‌شدند.

اراگون به آتش خروشانی که اکنون سفیرا می‌توانست با اراده خود از دهانش خارج کند فکر کرد.

این که شعله‌های داغی که می‌توانست آهن را آب کند؛ بدون آن که به زبان و دندان‌های عاج مانندش آسیبی برساند از دهانش خارج می‌شد صحنه پرابهت و ترسناکی را به وجود می‌آورد. از وقتی که برای اولین بار در هنگام جنگ با دورزا- وقتی که از بالای ترونجهیم به سمت آن ها فرود می‌آمد - آتش را به بیرون دمید. شدیدا به استعداد جدیدش می‌بالید.

دائما مشغول دمیدن شعله‌های آتش بود و از هر فرصتی برای آتش زدن چیزهای اطرافش استفاده می‌کرد.

از آن جا که ایسیدار میتریم تکه تکه شده بود. اراگون و سفیرا نمی‌توانستند در جایگاه بالای آن بمانند و کوتوله‌ها اقامتگاهی در یک اتاق استراحت نگهبان‌ها در طبقه پایینی ترونجهیم در اختیارشان گذاشته بودند. هرچند اتاق بزرگ بود، اما سقف کوتاه و دیوارهای تیره‌ای داشت.

اراگون به یاد اتفاقات روز گذشته افتاد و اندوه وجودش را فراگرفت. اشک از چشمانش سرازیر شد و یکی ازاشک‌ها را با دستش گرفت. تا شب هیچ خبری از آریا به گوششان نرسید تا این که بی‌رمغ با پاهای خسته از تونل بیرون آمده بود. با وجود این که تمام سعی اش را کرده - و از جادو استفاده کرده بود – اورگال‌ها از دستش فرار کرده بودند.

آریا گفت:«من این ها رو پیدا کردم.» بعد خرقه بنفش یکی از دوقلوها را که پاره و خون آلود بود و پیراهن و دستکش‌های چرمی مورتاگ را به آن‌ها نشان داد و گفت:«اين‌ها روی لبه یه شکاف عميق افتاده بودن که هیچ تونلی به پاییننش نمی رسید. اورگال‌ها باید سلاح‌ها و زره‌هاشون رو دزدیده باشن و بدناشون رو توی گودال انداخته باشن. من هم مورتاگ و هم دوقلوها رو روشن بینی کردم و هیچ چیز به جز سیاهی این گودال ندیدم.»چشمان آریا به اراگون افتاد و گفت:«متاسفم. اون‌ها ازبین رفتن.»

اراگون حالا در فضای ذهنی خودش، برای مورتاگ سوگوار شده بود. احساس هراس انگیز و بدی از ترس و دلتنگی بود که با توجه به این که در چندماه گذشته با مورتاگ بیش تر آشنا شده بود بدتر هم می‌شد. نگاهی به قطره اشک گرد و براق کوچکی که در دستش بود، انداخت؛ تصمیم گرفت خودش آن سه نفر را روشن بینی کند. می‌دانست که بیهوده و بی‌فایده است، اما باید این کار را می‌کرد تا خود را قانع کند که مورتاگ واقعا از بین رفته است. با این حال، شک داشت که بخواهد در کاری که آریا موفق نشده‌بود موفقیتی به دست بیاورد و یا دیدن صحنه‌ای که مورتاگ، دست و پا شکسته روی پایه صخره‌ای در پایین فاردن دور افتاده حالش را بهتر کند.

مشخصات کتاب الدست

نظرات کاربران درباره کتاب الدست

مجموعه ی میراث و کلا کتاب اراگون فوق العادس.نویسنده با وجود سن کم واقعا عالی کار کرده
در ۵ سال پیش توسط arash rocky ( | )
یکی از بهترین مجموعه های فانتزی است، پر از جزئیات و افکار عمیق. امتیاز من ۹ از ۱۰
در ۴ سال پیش توسط ft....avi ( | )
من خودم کتابش رو دارم در کل عالی
در ۲ سال پیش توسط 917...650 ( | )
داستان کشش عجیبی داره. برای شخصیت های مختلف در مکان های متفاوت، حوادث گوناگونی می افته و در نهایت تمام آنها در یک نقطه واحد، به هم می رسند که بسیار شگفت انگیزه.
در ۸ ماه پیش توسط مسعود طاهریان ( | )
بقیه جلد هارو هم بذارید
در ۳ سال پیش توسط fsh...a96 ( | )