Loading

چند لحظه ...
کتاب شهر تاریک

کتاب شهر تاریک

نسخه الکترونیک کتاب شهر تاریک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۲,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب شهر تاریک

درباره کتاب شهر تاریک

کتاب «شهر تاریک» The Dark City نوشته‌ی «کاترین فیشر» در سال 1999 منتشر شد. این اثر کتاب اول مجموعه داستان ارباب میراث کهن است که شامل دو داستان دیگر با نام‌های «وارث گمشده» و «تاج پنهان» است. در این داستان رافی و گالن در تاریکی شب به دنبال چوب برای روشن کردن آتش هستند. رافی در میان درختان تیره رنگ در حال حرکت است و از گالن فاصله‌ی زیادی می‌گیرد. او به‌سختی از میان درختان انبوه دامنه‌ی تپه‌، برآمدگی‌های بزرگ و سیاه رنگ دولمن و آتش گالن را می‌بیند. او در همین حال لحظه‌ای احساس خطر می‌کند. در فاصله‌ای خیلی دور چیزی با یکی از خطوط حسی‌اش برخورد و رافی را متوجه خود می‌کند. او این خطر را به‌صورت یک کشیدگی و دردی خفیف در یکی از چشم‌هایش درک می‌کند از این رو به‌سرعت به سمت گالن حرکت می‌کند. رافی به آتش می‌رسد و گالن را متوجه خطر می‌کند ولی گالن به این موضوع توجهی نشان نمی‌دهد.

«کاترین فیشر» با دست‌مایه قرار دادن اتفاقات و رویدادهای فانتزی و تخیلی مجموعه کتاب ارباب میراث کهن را به زیبایی به نگارش درآورده است. او در این مجموعه موضوعات نادر و ناممکن را به تصویر کشیده و از قدرت‌های ماوراطبیعه استفاده کرده است. او این اثر را طی پنج بخش نوشته است که عبارت‌اند از:

  • جعبه آتش
  • هشدار زنبور
  • دیده‌بانی، همیشه بیدار
  • شهر مصیبت‌زده
  • خانه درختان

درباره کاترین فیشر

«کاترین فیشر» Catherine Fisher نویسنده‌ی انگلیسی در سال 1957 به دنیا آمد. او شاعر و داستان‌نویس کودک و نوجوان است که تاکنون جوایز و افتخارات بسیار زیادی کسب کرده است. او علاوه‌بر نوشتن داستان، به تدریس در مدرسه و دانشگاه نیز مشغول است و در حال حاضر در شهر نیوپورت زندگی می‌کند.

«کاترین فیشر» از اواخر دهه‌ی هشتاد میلادی سرودن شعر را آغاز کرده است. او در سال 1988 اولین مجموعه شعرش با نام Immrama را منتشر کرد که یک سال بعد موفق به دریافت جایزه نویسندگان جوان شورای هنری ولز شد. «کاترین فیشر» پس از این اثر در سال 1994 دومین دفتر شعرش با نام «اقیانوس کشف نشده» The Unexplored Ocean را به چاپ رساند که آن هم با استقبال خوبی از سوی علاقه‌مندان روبه‌رو شد. او از دهه‌ی نود میلادی نوشتن داستان و رمان کودک و نوجوان را هم آغاز کرد و که بسیاری از آن‌ها برنده یا در فهرست جوایز ادبی قرار گرفتند. کتاب‌های او به بیش از بیست زبان دنیا ترجمه شده‌اند و در میان خوانندگان فارسی زبان محبوب هستند.

ترجمه کتاب شهر تاریک به زبان فارسی

کتاب «شهر تاریک» نوشته‌ی «کاترین فیشر» با ترجمه‌ی «زهرا طباطبائی» از سوی انتشارات بهنام در سال 1394 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «زهرا طباطبائی» مترجم جوان ایرانی متولد سال 1363 فعال در زمینه‌ی ترجمه‌ی آثار فانتزی و اسطوره‌ای است. او ترجمه‌ی دو کتاب دیگر مجموعه ارباب میراث کهن را هم در کارنامه‌ی کاریش دارد که نسخه‌ی الکترونیک آن‌ها هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای مطالعه و دانلود موجود است.  

در بخش‌هایی از کتاب شهر تاریک می‌خوانیم

هوا تاریک شده بود که از سمت پل برگشتم، با وجود اینکه کمی خوابیده بودم هنوز احساس خستگی می‌کردم. دیروز بارکش و مقدار زیادی از کالاها را در یک روستا آن طرف کشتزارها فروختم. الآن سرعت مهم‌تر است. ولی اسب را نگه داشتم و این یک مزیت است. آن‌ها پیاده هستند.

اسب را از یک آبکند سنگی راندم و به سمت شرق پیش رفتم و به‌سرعت در تاریکی از مراتع گذشتم. نقشه من این بود که رودخانه را به سمت بالا دنبال کنم تا بتوانم از آن عبور کنم. باد سردی می‌وزید و زمین ناهموار بود، بدتر از همه اینکه باد دائم می‌وزید و رودخانه آن پایین در شکافی که شیب تندی داشت در جریان بود و دو طرفش پر بود از درختان ون و انگور کوهی - هیچ راهی برای پایین رفتن نبود، مجبور بودم به راهم ادامه بدهم و هر لحظه از پل دورتر شوم.

کاپشنم را با عصبانیت محكم دورم پیچیده بودم و با پا به پهلوی اسب ضربه می‌زدم و چهار نعل پیش می‌رفتم، از روی دیوارهای کوچک و موانع می‌پریدیم. چهار ماه کوچک از آن طرف ابرها نگاهمان می‌کردند. کوره‌راه‌هایی که با دیوارهای سنگی مرزبندی شده بودند، یک خانه روستایی تیره رنگ، دامنه‌ای از شقایق‌های درهم تنیده را پشت سر گذاشتم، جستجوی مسیر پایان‌ناپذیر به نظر می‌رسید. هوا تقریباً روشن شده بود که مسیر را پیدا کردم. یک مسیر باریک و پا خورده. به نظر می‌رسید حیوانات از آنجا عبور کرده و آنجا را لگدمال کرده بودند. مسیر تاریک بود و پوشیده از سرو کوهی و بوته‌های توت قرمز و بوی گربه شب سیاه می‌داد.

اسب از آنجا خوشش نیامده بود، من هم همین‌طور. اما وقت کم بود و من هم عصبانی بودم و کمی نترس. الآن می‌توانم جلی پیر را ببینم که سرش را تکان می‌دهد.

لابه‌لای درختان تاریک بود و شاخه‌ها پایین و درهم تنیده. مجبور بودم پیاده شوم، آن‌ها را کنار بزنم و اسب را هدایت کنم.

مضطرب، خراشیده و گزیده از نیش حیوانات، بی‌صدا روی لایه‌ی فنر مانند خارها و توت‌های خشک شده از سرما رد می‌شدیم و پایین می‌رفتیم. شیب مسیر تند بود و اسب شیهه می‌کشید. بوی ترسش در هوا پیچیده بود. به اسب ناسزا گفتم و کمانم را بیرون آورده و او را زدم تا زودتر حرکت کند. پایین در میان بوته‌ها صدای شکستن شاخه آمد.

ایستادم و کمانم را بالا بردم. بوته‌زار تاریک بود. جلوتر جایی در آن پایین نور بی‌رمق روز را می‌توانستم ببینم، اما اینجا در میان تنه‌های درختان، خاموشی بود.

مشخصات کتاب شهر تاریک

نظرات کاربران درباره کتاب شهر تاریک

خیلی خوب بود اگر ژانر تخیلی دوست دارین پیشنهاد میکنم بخونید
در ۳ سال پیش توسط سعیده صدیقی ( | )
خیلی این جلدش باحال و پر احساس بود
در ۱۲ ماه پیش توسط 090...174 ( | )
دارم میخونمش واقعا جذبش شدم 👌
در ۳ سال پیش توسط مریم ( | )
خوب بود
در ۵ سال پیش توسط smh...282 ( | )
تو فروم‌های اینگلیسی خیلی تعریف این مجموعه رو شنیدم، یه حسی بهم میگه قراره کلی از خوندنش لذت ببرم
در ۲ سال پیش توسط Flying Whale ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››