فیدیبو نماینده قانونی انتشارات سایه‌سخن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ده گام ساده بسوی خوشبختی

کتاب ده گام ساده بسوی خوشبختی
ده گام بسوی یک زندگی استثنایی

نسخه الکترونیک کتاب ده گام ساده بسوی خوشبختی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ده گام ساده بسوی خوشبختی

بهترین روش برای مواجهه با روند تغییر عبارت است از برداشتن گام‌های ساده یکی پس از دیگری و عمل کردن با ملاحظه، توجه و صبر. خوشحالی، شادی، قدرت و هیجان زندگی می­توانند از همین امروز شروع شوند. این‌ها می‌توانند در افکار و بینش­های ‌ما که در این کتاب کوچک طرب انگیز مطرح می­شوند جریان یابند.

ادامه...

بخشی از کتاب ده گام ساده بسوی خوشبختی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

دوست دارید از یک زندگی استثنایی و رضایت بخش بهره مند شوید؟ فکر می­کنم اکثر مردم به این سوال پاسخ مثبت می­دهند.
داستانی را به یاد می­آورم که یک استاد دانشگاه در مورد یکی از شاگردان سابقش بیان می­کرد. در اولین شبی که مراسم استقبال در منزل استاد برگزار شد، ناگهان این شاگرد گفت: «می­خواهم زندگی ام را به یک معجزه تبدیل کنم.»
و در زندگی و کارش چنین کرد.
من جذب روحیه ی این مرد جوان شدم. او می­خواست زندگی استثنایی داشته باشد. او می­خواست زندگی اش ویژه باشد.
من اعتقاد دارم در هر وضعیت یا سن و سالی می­توانید انتخاب کنید چنین زندگی ای داشته باشید.
اما این کار برای هر کسی راحت نیست. نویسنده ای به نام اسکات پک در کتاب خود زندگی را به درستی توصیف می­کند و آن را مشکل و پیچیده می­داند- یک چالش عظیم. تعریف مختصر و مفید من از زندگی این است:

"زندگی، یک سری موقعیت حل مسئله است."

موفقیت یا شکست زندگی ما به این بستگی دارد که در مواجهه با مسائل پیش رو و حل آن ها چقدر کارایی داریم؛ مسائلی که ممکن است بسیار پیچیده باشند. یک انسان فرزانه می­گوید: "بعد از سپری کردن دوره ی کودکستان، مسائل ساده تمام می­شوند."
برای این که زندگی بهتری داشته باشیم می­توانیم از جداول، روش­ها نظام­ها یا فرمول هایی استفاده کنیم. با این حال، پاسخ های پیچیده به ندرت مسائل پیچیده را حل می کنند. بهترین روش برای مواجهه با روند تغییر عبارت است از برداشتن گام های ساده یکی پس از دیگری و عمل کردن با ملاحظه، توجه و صبر.
آموخته ام که هر تغییر زندگی و هر بخشی از این سفر با حرکت قلب و عقل شروع می­شود. تغییر واقعی، از اعماق وجود فرد نشات می گیرد و در زمان خودش جریان می­یابد.
یکی از حکیمانه ترین پندهایی که تا به حال شنیده ام، پیامی بود که یک سال در مراسم سال نو شنیدم. چند نفری بودیم و داشتیم در مورد تصمیمات سال نو صحبت می­کردیم؛ یک مرد که در گروه ما بود به من گفت زمانی بیشترین احتمال موفقیت فراهم می­شود که یک تصمیم جدی بگیریم، به تنهایی بر روی آن تمرکز کنیم و بعد صبورانه وقت زیادی برای آن صرف کنیم.
این توصیه در موارد متعددی برای من کارایی داشته است- از تصمیم به کاهش وزن گرفته تا چالش مشکل­تر بخشودن کسی که به من آسیب رسانده بود. در همه ی این موارد، تمرکز چشمگیر و قلب صبور معجزه می کند.
وقتی تصمیم می­گیرید که گام های قطعی و ساده ی زیر را یکی پس از دیگری بردارید زندگی شما به طور چشمگیری تغییر مثبتی پیدا می کند:
تصمیم بگیرید نگرشی مثبت اتخاذ کنید.
عزم خود را جزم کنید که در همه ی شرایط مهربان باشید.
در مقابل هیچ مانعی تسلیم نشوید.
گذشته را به فراموشی بسپارید و به جلو حرکت کنید.
در نهایت چنین گام هایی می­توانند به زندگی رنگ بهتری ببخشند. در صفحات بعدی آن ها را می کاویم.
خوشحالی، شادی، قدرت و هیجان زندگی می­توانند از همین امروز شروع شوند. این ها می توانند در افکار و بینش­های ما که در این کتاب کوچک طرب انگیز مطرح می­شوند جریان یابند.

یادداشت نویسنده

وقتی با چنین کتابی مواجه می­شوم ابتدا یادداشت نویسنده را می خوانم تا بدانم او می­خواهد چه بگوید. زیر بعضی قسمت ها خط قرمز می­کشم و کلمات یا عباراتی را که به موضوع مربوط می­شوند درحاشیه می­نویسم. بدین ترتیب، هنگامی که بار دیگر، کتاب را باز می کنم، مطالبی را که برایم از همه مفیدتر و تاثیر برانگیزتر بوده اند، در یک نگاه مرور می­کنم.
این روند، این فرصت را به من می دهد که به حکمت اندیشه­ها پی ببرم. به مرور زمان، افکاری که بیشترین اهمیت را برای من داشته­اند، به بخشی از خودآگاه من تبدیل شده­اند. شاید ما در آخر یکی شویم.
چنین کتابی را یک بار و آن هم به سرعت خواندن، فایده ای نخواهد داشت. اگر این کار را بکنید بهترین چیزی که به دست می آورید مفهومی کلی از نظر نویسنده است. امیدوارم از این کتاب چیزی بیش از این عایدتان شود. امیدوارم این کتاب را به عنوان دوست خود انتخاب کنید.
به مرور زمان وقتی با ایده­های این کتاب - مهربانی، آرامش، بخشش و آسایش - زندگی می­کنید، آنها برای شما به یک واقعیت تازه تبدیل می­شوند و شما فردی با نگرشی نو می شوید.

فصل اول : نگرش شما آینده ی شماست

نگرش، حوزه ای از زندگی شماست که شما بر آن کنترل کامل دارید.
رویدادهای بیرونی می­توانند کاری که با زندگی خود می­کنید، چقدر عمر می کنید، کجا زندگی می­کنید و عوامل دیگر را تغییر دهند. دیگران می­توانند شما را مجبور کنند تا جریان عادی زندگی و ایده های آن ها را بپذیرید.
ولی نگرش ، این طور نیست. هیچ کس نمی­تواند شما را مجبور کند که نگرشی را که نمی خواهید، بپذیرید.
هریک از ما این قدرت را داریم که نگرش مثبت یا منفی را انتخاب کنیم. از بین گام­های ساده­ای که در این کتاب می­کاویم این گام را در ابتدا مطرح می­کنیم، زیرا این مبنا ی گام های بعدی است.
نگرش شما آینده ی شماست. به همین سادگی. انتخاب نگرش صحیح زندگی شما را فوراً و عمیقاً تغییر می­دهد، همین امروز.

نگرش خود را انتخاب کنید

در ماه مه سال ۱۹۸۵ کنسولگری هلند از کلیسای ما خواست که از مراسم مذهبی روز یکشنبه که به مناسبت چهلمین سالگرد آزاد سازی هلند برگزار می­شد حمایت مالی کنیم. روز الهام بخشی بود. داوطلبان، پرچم هایی را در کلیسا به اهتزاز درآورده بودند. گروه همسُرایان، آهنگ خاصی را می­خواندند و بسیاری از مقامات حضور داشتند. در بین حضّار، خلبانان آمریکایی دیده می شدند که مواد غذایی را از داخل هواپیما به سرزمین اشغال شده ی هلند می­ریختند و کشاورزانی که آن مواد غذایی را دریافت کرده بودند.
برای این افراد، دیدار چهره به چهره، فوق العاده هیجان آور و پر معنا بود. حضّار اشک می­ریختند و همدیگر را در آغوش می­گرفتند. کمتر مناسبتی را به یاد می­آوریم که چنین سرشار از شور و شوق بوده باشد.
بعد از مراسم مذهبی، ضیافت نکوداشت برگزار شد و من فرصت پیدا کردم که با چند نفری که با آن ها آشنا نبودم دور میز بنشینم. در بین آن ها یک زن حدوداً شصت ساله بود. او آدم دوست داشتنی، باوقار، نازنین، صمیمی و مهربانی بود. از روی خط های روی صورتش حس کردم که زندگی جالب و چالش برانگیزی داشته است.
وقتی شروع به صحبت کردیم، او داستان زندگی خود را برای من بیان کرد و گفت وقتی نوجوانی بیش نبوده است او را به اردوگاه کار اجباری آلمان ها فرستاده اند. وی در آن جا از دودکش اتاق های گاز، دود حاصل از سوختن بدن همه ی اعضای خانواده اش را دیده است و اکنون وی تنها بازمانده ی خانواده می باشد.
او صحنه ی روز آزادی را برای من توصیف کرد. روزی که او به وادی آزادی قدم نهاد و در آن روز به جز لباسی که برتن داشت چیزی نداشت. او به من گفت در آن لحظه دست به کاری زدم که بقیه ی زندگی ام را تحت تاثیر قرار داد.
او گفت: «باید تصمیمی می­گرفتم. من بودم و زندگی آینده. می­توانستم تصمیم بگیرم زندگی شادی داشته باشم یا یک زندگی تلخ پر از تنفر، آزردگی و انزجار.»
او ادامه داد: «سختی های زیادی کشیده بودم. در مدت آن چهار سال، شب یا روزی نبود که آن را بدون یک کابوس یا خاطره ی دلخراش سپری کنم. اما هرچه بود گذشت. حالا من شاد و خوشبختم.»
هر کسی که به چشمان این زن می­نگریست نمی­توانست او را به سطحی نگری و الکی خوشی متهم کند؛ یعنی فردی که فقط به ابعاد سطحی و مثبت زندگی نگاه می­کند و چشمش را بر روی ابعاد منفی آن بسته است. این زن یک انسان واقع گرا بود که مثبت اندیشی را انتخاب کرده بود، و این چیزی است که باید به آن غبطه بخوریم.
او می­دانست که حتی در تاریک ترین روزها نگرشش عاملی است که تعیین می­کند او در قعر بدبختی فرو رود یا به اوج شکوفایی و رضایتمندی برسد. او می­دانست که نگرشش آینده اش است. او به تنهایی دست به این انتخاب زد.
هر یک از ما در هر شرایطی باشیم این قدرت را داریم.
این گام را بردارید. این اولین - و شاید بزرگ ترین - گامی است که در این کتاب برمی­داریم.

لولاهای خود را روغن کاری کنید

چند سال پیش به خاطر ساخت و ساز جاده، سفر هر روزه ی من بین منزل و محیط کار که ۴۵ دقیقه طول می­کشید دو برابر شد. روزی دوبار، هر بار یک و نیم الی دو ساعت، در داخل اتومبیلم بودم! افتضاح بود.
در آن زمان همسرم به یک سفر کاری رفته بود. هر شب وقتی به خانه می­رسیدم ورودم را با تلفن به او اعلام و شروع به آه و ناله می کردم از این که فاصله ی زمانی بین منزل و محل کارم این قدر زیاد شده است. من بیچاره! همسرم اولین کسی بود که به من گفت که من مبتلا به نگرش منفی شده ام. مدتی طول کشید تا بفهمم حق با اوست.
به راحتی می­توان متوجه نگرش منفی دیگران شد ولی اقرار به نگرش منفی خود سخت است.
باید زودتر متوجه می­شدم که نگرش منفی­ام واقعاً مرا اذیت می­کند. شب ها خوب نمی خوابیدم. عصبانی و ناراحت بودم. استرس و فشار در سال های گذشته تاثیرات مخربی بر سلامتم وارد کرده بود و یادآوری آن ها باعث بیماری­های شدید شد. هرکسی نقاط آسیب پذیری دارد که وقتی در معرض استرس و فشار مستمر قرار می گیرد احتمال ضعف یا شکست وی بیشتر می شود. نشانه­های اولیه ی این مشکلات در من کم کم دیده می­شد.
البته من به کمک همسرم توانستم خود را کنترل کنم. تصمیم گرفتم از این به بعد در حین رانندگی ریلکس باشم. وقت بیشتری را به رانندگی اختصاص می­دادم تا مانع از آن شوم که ترافیک و حرکت کند اتومبیل هااذیتم کند. سعی کردم کنترل خودم را دوباره به دست بگیرم. هر چند نمی­توانستم جریان ترافیک را تغییر دهم ولی می توانستم نگرشم را نسبت به آن عوض کنم.
اگر عوض نشده بودم نگرش منفی­ام می­توانست تاثیری منفی بر روی سلامت، همسر و اطرافیانم بگذارد.
وقتی در مورد نگرش صحبت می­کنم گاهی می­گویم:
***
درهای بزرگ روی لولاهای کوچک می چرخند.
***

نظرات کاربران درباره کتاب ده گام ساده بسوی خوشبختی

خوبه
در 2 سال پیش توسط علی زیدی