فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله ماهنامه مهرنامه

مجله ماهنامه مهرنامه
شماره ۴۵

نسخه الکترونیک مجله ماهنامه مهرنامه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله ماهنامه مهرنامه

در این شماره می‌خوانید: منتظری متقدم، منتظری متاخر ایران همیشه یک امپراتوری بوده است ادبیات ایران به سرمایه‌دار احترام نمی گذارد

بخشی از مجله ماهنامه مهرنامه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تفسیر جهان به جای تغییر جهان

مهرنامه، ماهنامهای است خبری- تحلیلی و آموزشی که در زمینه علوم انسانی و علوم اجتماعی منتشر میشود. علوم انسانی به آن بخش از دانش مدرن اطلاق میشود که فرهنگ بشری را در عصر جدید ساخته است. در واقع اگر تمدن انسان مدیون علوم طبیعی است و تکنولوژی در جهان جدید نماد دخالت انسان در طبیعت و برساختن تمدن است، فرهنگ انسان هم مدیون علوم انسانی است و برآمدن ایدئولوژی نماد تلاش انسان برای ساختن جامعه جدید است. بدین ترتیب علوم انسانی دربرگیرنده دایره گستردهای از معارف و علوم مانند علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم اقتصادی، علوم عقلی و علوم دینی است که در مهرنامه بدان خواهیم پرداخت. فلسفه، تاریخ، الهیات، جامعهشناسی، اقتصاد و سیاست در صورت علمی و نظری خود مضامین اصلی مهرنامه را تشکیل میدهد. درعین حال موضوعاتی درباره رابطه دیگر معارف انسانی با اندیشه و جامعه همچون علوم طبیعی، ادبیات و هنرها را بررسی میکنیم.
مهرنامه در پی آن نیست که به مصادیق بپردازد در واقع به تعبیر فقهی هدف ما صدور فتوا نیست، تشخیص حکم است. مهرنامه همچنین از هیچ ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی جانبداری نمیکند و طرفدار هیچ جناح سیاسی یا فکری نیست. گرچه نسبت ایدئولوژی به علوم انسانی مانند نسبت تکنولوژی به علوم طبیعی است اما از آنجایی که ما برخلاف کارل مارکس به جای تغییر جهان در پی تفسیر جهان هستیم راه تفکر عمیق را در نقد ایدئولوژیهای بشری میدانیم و از این لحاظ تفاوتی در نقد لیبرالیسم، مارکسیسم، سکولاریسم، فاشیسم، آنارشیسم، نهیلیسم و... احساس نمیکنیم. مهرنامه رسالت خود را ترویج دانشوری میداند و به همین علت میکوشد با ارتقای مباحث علوم انسانی از جدالهای روشنفکری به جدلهای دانشورانه به ارتقای سطح آکادمیک علوم انسانی در ایران کمک کند. توجهی که اخیرا به علوم انسانی در مجادلات فکری شده است یاریگر ما در بسط نگاه انتقادی و اثباتی در علوم انسانی خواهد بود. تلاش برای فهم موضوع بومشناسی علوم انسانی یکی از اهداف مهرنامه است و بدیهی است در این راه به چاپ نظرات موافق و مخالف خواهد پرداخت. این ماهنامه دست یاری به سوی همه روشنفکران و دانشوران علوم انسانی دراز میکند.

بولتن

تازه های فرهنگ و اندیشه

مرگ مرد منزوی

زندگی احمد منزوی فراز و نشیب های فراوانی داشت:از خاندان روحانیت تا حزب توده و از کسروی گری تا نسخه پژوهی...



یادها

تازه ازدست رفتگان

کتاب شناس ِ بزرگ

احمد منزوی در زندگی شخصی اش رنج های بسیار کشید

اکبر ثبوت
پژوهشگر تاریخ / مشاور علمی مهرنامه

احمد منزوی نسخه نویس و فهرست بردار درگذشت. او را آخرین بار در ۲۷ آبان ۹۴ دیدم و کمتر از یک ماه بعد درگذشت.

تولد، تبار، کودکی، نوجوانی
احمد منزوی در خردادماه سال ۱۳۰۲ در سامره - از شهرهای مقدس عراق- به دنیا آمد. پدر او شیخ آقابزرگ تهرانی مولف دایره المعارف کتاب شناسی الذریعه و بزرگ ترین کتاب شناس تاریخ اسلام و ایران و از محدثان و رجال شناسان و تاریخ نگاران نامی شیعه بود. برادر بزرگش دکتر علینقی منزوی نیز در رشته های گوناگون - و به ویژه کتاب شناسی - آثار فراوان و گران سنگی برجا گذاشت و بر احمد حق استادی داشت. شیخ آقابزرگ، پس از بیست و چهار سال اقامت در سامره، در سال ۱۳۱۴، خانواده خود را به نجف برد و احمد در این شهر، تحصیلات ابتدایی را در مدرسه علوی ایرانیان به پایان برد و جامع المقدمات را در نزد شاگردان پدر و ادبیات فارسی را نزد عمویش آقامحمدابراهیم آموخت و به توصیه پدر، در ضمن تحصیل، در کارگاه دوزندگی میرزامحمد شیرازی به شاگردی و کارگری می پرداخت و گاه در مقابله و تصحیح نمونه های چاپی ذریعه به پدر کمک می کرد و از این طریق، آموزش های نخستین را در رشته کتاب شناسی - به شیوه عملی - در محضر پدر فرا می گرفت.

مهاجرت به ایران و تحصیلات عالیه
منزوی در اوایل دهه بیست به ایران آمد و پس از اخذ دیپلم از دارالفنون، در دانشکده معقول و منقول (الهیات فعلی) به ادامه تحصیل پرداخت و با اقامت در حجره ای در مدرسه عالی سپهسالار و سی تومان کمک هزینه تحصیلی دانشگاه و اندک خرجی پدر، روزگار می گذرانید و از محضر بزرگانی همچون دکتر غلامحسین صدیقی، سیدمحمد مشکاه، دکتر محمد محمدی، دکتر علی اکبر فیاض و محمدتقی مدرس رضوی بهره مند شد. در سال ۱۳۲۷ پس از اخذ لیسانس در رشته معقول، به استخدام وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش فعلی) درآمد و به عنوان دبیر در بندرانزلی به کار پرداخت. در همین شهر شریک زندگی خود را یافت و با یکی از همکاران خود خانم خدیجه جاویدی ازدواج کرد و از او صاحب سه دختر (زویا، شورا، آزاده) شد که هر سه تحصیلات عالیه را به انجام رساندند. نیز در این شهر بود که برای اولین بار پیامد فعالیت های سیاسی را تجربه کرد و - به دنبال حادثه سوءقصد به شاه در پانزدهم بهمن ماه ۱۳۲۷ - دستگیر و چند ماه زندانی شد. در سال ۱۳۲۹ به تهران آمد و ضمن اشتغال به تدریس در دبیرستان، در کار فهرست نویسی و آماده سازی ذریعه برای چاپ و انتشار، به پدر و برادرش کمک می کرد.



آقا بزرگ تهرانی (صاحب الذریعه که نام اصلی او محمدمحسن بود که بعدها منزوی لقب گرفت) به همراه پسرانش که در تاریخ معاصر ایران نقش آفرین بودند/ از راست: احمد، محمدرضا، آقابزرگ، علینقی و محمدتقی

ادامه فعالیت های سیاسی و تحقیقی
منزوی در این مرحله از زندگی، فعالیت های سیاسی را پی می گرفت و به همین دلیل پس از کودتای ۲۸ مرداد و سرکوب گسترده احزاب و گروه های ملی و چپ، دستگیر شد و در اسفندماه سال ۱۳۳۳، در زندان قصر، از شهادت برادر کوچک تر خود دکتر محمدرضا منزوی در زیر شکنجه در زندان قزل قلعه باخبر شد و پدرش برای کاستن از آلام و احزان وی، نسخه دست نویس یکی از کتاب های خود (مصفی المقال در سرگذشت رجال نویسان) را برایش فرستاد تا آن را برای چاپ آماده کند. او نیز در خلال مدتی که در زندان بود این کار را پی گرفت و پس از قریب یک سال که از حبس رهایی یافت، کتاب نامبرده را در سال ۱۳۳۷ منتشر کرد. از دیگر اشتغالات او در این مرحله - علاوه بر دبیری - مشارکت در تالیف ۶ مجلد از فهرست کتابخانه مجلس شورا و ۹ مجلد از فهرست کتابخانه و موزه ملک بود که چاپ شده است. در سال ۱۳۴۵ منزوی با معرفی نواده عمه اش جلال آل احمد، جذب موسسه علوم اجتماعی شد و مقاله های ارائه شده به کنگره مسائل اجتماعی شهر تهران را برای چاپ آماده کرد. در همین سال، برادر بزرگش دکتر علینقی که کار اصلی تصحیح و تکمیل و چاپ الذریعه را برعهده داشت، مورد تعقیب قرار گرفت و ناگزیر ایران را ترک کرد و وظیفه او در مورد این کتاب، به گردن احمد افتاد و او در کنار اشتغال به تصحیح و تکمیل و چاپ ۸ مجلد الذریعه (مجموعا در ۳۳۰۵ ص) برای اولین بار در تاریخ فهرست نویسی، طرحی برای تالیف فهرست جامع نسخه های خطی فارسی در سراسر جهان تهیه و به مورد اجرا گذاشت و آن را در شش مجلد بزرگ (۴۷۲۶ ص) به انجام رسانید و منتشر کرد. در این کتاب دقیقا ۴۹۰۲۹ نسخه معرفی شده است. دکتر علینقی پس از ۹ سال دربه دری به ایران بازگشت و با ادامه کار بر روی ذریعه از جانب او و پایان دوران خدمت احمد در دبیرستان، وی فراغت لازم را برای پرداختن به کارهای مستقل خود در رشته کتابشناسی به دست آورد و در سال ۱۳۵۵ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، فهرست نویسی از کتاب های چاپ سنگی را برعهده گرفت.

سفر به پاکستان
منزوی در پاییز سال ۱۳۵۶ در سنین نزدیک به ۶۰سالگی، با هزینه شخصی و از راه زاهدان - کویته عازم پاکستان شد و قبل از ورود به پاکستان نیز سفری ۴۵روزه به افغانستان داشت. در پاکستان از سوی مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، که ترویج فرهنگ فارسی در منطقه را وظیفه خود می دانست، به همکاری دعوت شد و چهارده سال اقامت در آن سرزمین را آغاز کرد و در مرکز نامبرده نه در محدوده وظایف مقرر و شناخته شده، بلکه با دلبستگی و عشقی ناگفتنی، کار پژوهش و تالیف را دنبال کرد. نه جمعه تعطیل می کرد نه یکشنبه، نه نوروز و نه عاشورا. هر روز پیش از ساعت اداری، کار را شروع می کرد و در میان کار، سر میز کار یا اتاق استراحت، که همیشه در کنار اتاق کارش بود، ناشتایی می خورد و همزمان با همکارانش به کار نیز می پرداخت و تا پایان وقت اداری، حدود ساعت ۲ بعدازظهر به کار ادامه می داد. ناهار را در همان اتاق کتابخانه می خورد و پس از اندکی استراحت، به تنهایی - و در غیاب دستیاران و همکاران - به سر کار بازمی گشت تا ساعت ۱۱، ۱۲ شب، از یک ساعت پیش از غروب آفتاب تا نیم ساعت پس از آن (پیش از تاریکی های شبانه) پیاده روی می کرد و این ورزش روزانه او بود. نگرانی های ناشی از حوادث ناگوار سیاسی و اجتماعی دهه شصت و به ویژه گرفتاری های برادرش، که برای او بسی رنج آور بود، فتوری در کار وی پدیدنمی آورد و حتی فاجعه مرگ دخترش آزاده، و سپس همسرش موجب شد که به گفته خودش، به پیروی از پدر خویش و به توصیه او، برای کاستن از آلام و احزان خود، هرچه بیشتر به دامان مطالعه و تحقیق و نگارش پناه ببرد و با این که مخزن کتابخانه هوایی آمیخته با گرد د.د.ت و بوی تنباکو و داروهای ضدآفت کتاب داشت و به این دلیل تاکید بر آن بود که وی شخصا پا به مخزن نگذارد و کتاب های مورد نیاز او را دیگران بیاورند تا بیماری تنگی نفس در او تشدید نشود، ولی گوشش بدهکار نبود و می گفت: اگر من شخصا به مخزن بروم، آنچه را می خواهم، راحت تر و زودتر به دستم می رسد تا از دیگران درخواست کنم برایم بیاورند.

در پاکستان چه کرد؟
منزوی در پاکستان، کارهای سترگی را به انجام رسانید و از آن میان:
* تالیف کتاب «فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی» در معرفی هزاران کتاب فارسی و مشتمل بر شناسنامه بیش از پنجاه ودو هزار نسخه خطی به زبان فارسی در کتابخانه های دولتی و خصوصی و خانقاهی و شخصی در سراسر پاکستان. این کتاب در چهارده مجلد و نیز یک مجلد راهنمای آن از خانم انجم حمید منتشر شده و دست کم ترجمه یک مجلد آن به عربی، در یکی از شیخ نشین های جنوب ایران به چاپ رسیده است.
* آموزش علاقه مندان به فهرست نویسی نسخه های خطی به منظور اعزام آنان به سراسر پاکستان برای تهیه شناسنامه نسخه های خطی. از میان این علاقه مندان، از عارف نوشاهی نام می برم که اینک خود در کار فهرست نویسی از چهره های مبرز و شناخته شده است.
* تالیف کتاب های متعدد همچون: فهرست نسخه های خطی کتابخانه گنج بخش (در ۴ مجلد بزرگ، مجموعا در ۲۵۱۳ ص چاپ شده)، نسخه های خطی سعدی در پاکستان.
* نظارت بر تالیف و تصحیح کتاب های متعدد از جمله کتاب اخلاق عالم آرا به تصحیح خدیجه جاویدی همسر منزوی.
* عرضه طرح فهرست واره کتاب های فارسی و نظارت بر تهیه و گردآوری صدها هزار برگه به این منظور که بعدها در ایران دنبال شد.
* سفری به هند و عرضه طرح فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی در هند با همکاری استادان هندی که با مراجعت منزوی از هند ناتمام ماند ولی دو ره آورد باارزش داشت: فهرست نسخه های خطی فارسی کتابخانه عمومی و آرشیو پتیاله (پنجاب هند)، فهرست نسخه های خطی کتابخانه ناصریه در لکهنو.
در دهه شصت، کار دیگری هم از منزوی منتشر شد که عبارت بود از تحریر و تنظیم و تحشیه دو مجلد ادبیات فارسی بر مبنای تالیف استوری، ترجمه و تحریر برگل در ۱۰۴۱ صفحه.

در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی
منزوی در سال ۱۳۶۹ به ایران بازگشت و در مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی به کار مشغول شد و تا پایان عمر کتاب های زیادی تالیف کرد از جمله:
*فهرست نسخه های خطی کتابخانه مرکز مزبور در سه مجلد
*فهرست نسخه های عکسی کتابخانه مرکز مزبور
**تدوین فهرس الفهارس یا فهرست فهرست ها یا فهرستواره کلیه کتاب های فارسی با استفاده از میلیون ها برگه که برای این کار و به عنوان مواد خام با مراجعه به صدها منبع و ماخذ تهیه شد و تاکنون ده مجلد قطور از آن را دیده ام و نه تنها در برگیرنده صد و ده هزار نسخه معرفی شده در دو فهرست جامع پیشین منزوی (فهرست ۶ جلدی، مشترک) است، بلکه محتویات پانصد مجلد دیگر فهرست از کتاب های ایران و بیرون از ایران را نیز دربردارد.
منزوی در سال های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ مشاور علمی در نگارش دانشنامه زبان و ادب فارسی در شبه قاره بود. از سال ۱۳۶۹ تا پایان عمر کاری خود کارشناس ارشد بخش فهرست نویسی در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی بود و پاسخگویی به مراجعان این بخش را هم برعهده داشت. در این سال ها هر روز از آغاز ساعت اداری (۵/ ۷ صبح) تا حدود ساعت ۲ بعدازظهر به کار می پرداخت و در طول ده واندی سال، حتی یک روز هم از مرخصی کارمندی استفاده نکرد. پس از ناهار ساعتی استراحت می کرد و سپس به کار می پرداخت و برحسب هر فصل، یک ساعت پیش از تاریکی هوا به پیاده روی می رفت و پس از بازگشت، مجددا به کار می پرداخت تا هنگام شنیدن اخبار رادیوها، که در فرصت شنیدن خبرها شام را هم می خورد. پس از ساعت ۵ /۹ باز به کار می پرداخت تا ساعت ۵ /۱۱ شب. این برنامه را سال های سال دنبال می کرد. همه جمعه ها نیز به خانه برادر بزرگش علینقی رفته و از او نیرو گرفته و بعدازظهر ساعت ۲ به خانه برمی گشت؛ برنامه ای یکسان و دقیق برای انجام کار.

نگارش مقالات
منزوی در کنار تالیف کتاب، به نگارش و ترجمه مقالات هم می پرداخت که فهرست سی فقره از آنها در زندگی نامه وی (از انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی) آمده و بیشتر آنها در معرفی فهرست ها یا نسخه های خطی زبده است و قدیمی ترین آنها ترجمه مقاله ای است از فیلیپ حتی به عنوان «علوم شرق اسلامی چگونه به اروپا رفت؟» چاپ در مجله جلوه، اسفند ۱۳۲۴.

تقدیرها و شکایت ها
احمد منزوی در بیست و چند سال اخیر بارها مورد تقدیر قرار گرفت و برایش مراسم بزرگداشت برگزار کردند و جوایز فراوانی به وی اعطا شد که البته در برابر خدمات او به فرهنگ ایران و رنج هایی که در این صحنه برد یا بر وی تحمیل شد ناچیز بود. تا پایان زندگی نیز در میان مصائبی که جامعه و کشور و عزیزان خود را با آن مواجه می دید و او را به دل و جان می آزرد، بیش از همه، از گرفتاری های برادر بزرگش و نیز از این رنج می برد که - به گفته خود - می دید فرهنگ ایران، در مرز و بوم و سرزمین خود، چنان غریب است که در طول تاریخ، هرگز سابقه نداشته است. همچنین از دو ناشرنمای تجاوزکار (یکی قمی و دیگری لبنانی) شاکی بود که الذریعه یعنی حاصل یک قرن تلاش پدر او و دو فرزند وی علینقی و احمد را به یغما برده و نه تنها بدون کسب اجازه از آنان، هزاران دوره از آن را تجدید چاپ کرده و حقوق مادی و معنوی آنان را ندیده گرفته اند، بلکه هرگونه دخل و تصرف ناروا نیز در آن به عمل آورده و آن را در چهره ای مسخ و تحریف شده عرضه نموده اند. احمد منزوی هرگاه ستم های گوناگونی را که بر خود و پدر و دو برادرش رفته بود به یاد می آورد، این خاطره را نقل می کرد که تیمور بختیار - فرماندار نظامی تهران پس از سقوط مصدق - نامه ای به پدرش - شیخ آقابزرگ - نوشته و ادعا کرده بود که در جریان شهادت محمدرضا منزوی تقصیری نداشته است و آقابزرگ نیز نامه ای در پاسخ او نوشته و ضمن رد دعاوی او گفته است: پس از شصت سال خدمت به تاریخ و ادب این مملکت، به گفته خاقانی: این رفت ستم بر ما، بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان!

پایان خط
منزوی در سال های آخر عمر بسیار تکیده و کاهیده شده و از کار و حرکت و سخن بازمانده بود. آخرین حضور او در یک محفل علمی، با ویلچر، در آخرین چهارشنبه آبان گذشته، در جلسه ماهانه میراث مکتوب بود و در روز سه شنبه ۲۴ آذر نیز درگذشت. این بیت را هم در یکی از آخرین دیدارهایم با او، چند بار از وی شنیدم:
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
تنها به قفس ماند و هَزاران همه رفتند
و اکنون آن را به این صورت بازگو می کنم:
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
تنها به قفس بود و کنون زبند آن رست!

زندگی پُرماجرا

آنچه در احمد منزوی بیش از همه به چشم می خورد صراحت او بود



رضا مختاری
پژوهشگر تاریخ

استاد احمد منزوی هم به خیل رفتگان پیوست. رفتگانی که در فرهنگ، ادب و سیاست یگانه بوده و تجربه‎های منحصر به فردی آزموده بودند.

نسل منزوی با توجه به دلمشغولی‎های پایان عمرشان در عرصه فرهنگ، کمتر به سیاست‎ورزی شناخته می‎شوند. برخی از افراد این نسل به دلیل فعالیت در حزب توده بر سال‎های از دست رفته جوانی حسرت می‎خورند. احمد منزوی نیز از جمله این افراد بود که سالهای پایانی عمر را در بنیاد دایره‎المعارف بزرگ اسلامی به تحقیق در عرصه فهرست‎نگاری و نسخه‎شناسی اشتغال داشت و تجربه‎های خود در این حوزه را به نسل جدید منتقل می‎کرد. احمد منزوی اما به مانند برادر درگذشته‎اش، علینقی، زندگی سیاسی پرفراز و نشیبی داشت. پسران عالم بزرگ شیعی، شیخ محمدمحسن معروف به آقابزرگ طهرانی مسیری متفاوت از پدر پیمودند و شهرتی سوای نام او به دست آوردند. در این مقال اندکی از حوادث زندگی احمد منزوی که از دو مصاحبه نگارنده با وی به دست آمده، ذکر ‎می‎شود. یکی از مصاحبه‎ها مربوط به پروژه تاریخ شفاهی سازمان اسناد و کتابخانه ملی است و دیگری، مصاحبه‎ای شخصی است مربوط به دانسته‎های منزوی درباره سیداحمد کسروی. آنچه در این مصاحبه‎ها شاخص بود، صراحت منزوی درباره خود و آدم‎ها بود.
احمد در دوره اقامت آقابزرگ طهرانی در سامرا به سال ۱۳۰۴ خورشیدی به دنیا آمد. شهری که در بیان برادران منزوی، شهر گدایان بود. آقابزرگ به عنوان عالمی شیعی پس از فوت آخوند خراسانی و اقامت میرزامحمدتقی شیرازی در سامرا، در این شهر سنی‎نشین زندگی می‎کرد. اقامتی که پس از فوت میرزا هم ادامه یافت. از همین رو با رواج شناسنامه و نام خانوادگی وقتی برای گرفتن شناسنامه به سفارت ایران در بغداد مراجعه کرد، چون از او محل اقامت و شغلش را پرسیدند، پاسخ داد در سامرا منزوی‎ام. پاسخی که موجب شد منزوی به عنوان نام خانوادگی‎اش برگزیده شود. آن‎گونه که پسران آقابزرگ می گفتند، پدر وسعت مشرب داشت و این ویژگی در گرایش‎های بعدی آنان نقش داشت. به طوری که احمد را برای تحصیل چندی در مکتبخانه اهل سنت گذاشت. شیخ همچنین به تالیف و تحقیق بیش از گعده‎های آخوندی اهمیت می‎داد. بر مبنای دیدگاههای پدر مبنی بر لزوم آموختن پیشه‎ای، احمد خیاطی فراگرفت و علینقی در چاپخانه مشغول به کار شد. از خاطرات جالب استاد منزوی از پدر این بود که وقتی او در جمعی در نجف اشرف سخنانی خلاف عقاید مذهبی مردمان گفت، پدر در یکی از پشت بام‎های حرم علی بن ابیطالب (ع) او را به این حدیث منسوب به امام جعفر صادق (ع) توصیه کرد: «استر ذهابک و ذهبک و مذهبک» (مقصد و طلا یا ثروت و عقیده‎ات را مخفی کن). به نظر می‎رسد احمد چندان به این توصیه پدر عمل نکرد. چنانچه این صراحت را لااقل در سالهای پایانی عمر داشت. به طوری که در هنگام دریافت جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی به سال ۱۳۸۵ از رئیس‎جمهور وقت، محمود احمدی‎نژاد، لب به انتقاد از وی گشود. بخشی از این انتقاد مربوط به طرح مساله هولوکاست بود.
احمد منزوی تا ده سالگی در سامرا زندگی کرد و پس از آن با هجرت پدر به نجف اشرف در این شهر سکنی گزید. او در دوره شدت ناسیونالیسم عربی تحت حاکمیت نوری سعید، در مدرسه علوی ایرانیان نجف مشغول تحصیل شد. مدرسه‎ای که از مساعدت مالی و معنوی دولت ایران برخوردار بود.او و عده‎ای از دوستان مدرسه‎اش در مقابل ناسیونالیسم عربی تشکلی با نام سربازان ایجاد کردند که تکیه بر ایرانیت داشت. به گفته منزوی، او در این برهه تحت تاثیر دایی‎اش، سیدمهدی طباطبایی، قرار داشت. مقابله با ناسیونالیسم عربی اما احمد را به مسیری متفاوت انداخت. او در سال ۱۳۱۸ به حزب کمونیست عراق پیوست. حزبی که به جای شعار ناسیونالیسم از انترناسیونالیسم می‎گفت. عضویت در حزب موجب شد تحت تعقیب قرار گیرد و حتی یک بار دستگیر شد. منزوی پس از شهریور بیست(۱۳۲۳) به ایران آمد و در فضای متکثری که فراهم شده بود، مانند بسیاری از جوانان تحصیلکرده جذب باهماد آزادگان سیداحمد کسروی شد. به گفته احمد منزوی، کسروی، جوانان گرد خویش را از عقاید پیشین تهی می‎کرد، اما ایدئولوژی جایگزین نداشت. مساله‎ای که موجب شد بسیاری از این جوانان جذب حزب توده شوند. عضویت افرادی چون جلال آل‎احمد، عنایت‎الله رضا، پرویز شهریاری و برادران منزوی در حزب توده با پیشینه حضور در باهماد آزادگان این سخن را تایید می‎کند. مرحوم منزوی نگاهی بی‎طرفانه به کسروی داشت. عقل‎گرایی افراطی او را نقد می‎کرد و اتهام مخالفانش که او را مدعی پیامبری می‎دانند، نفی می‎کرد. پس از آن، منزوی به دعوت جلال آل‎احمد، پسر عمه‎اش، به حزب توده پیوست. دوران عضویت در حزب توده هم برای منزوی دورانی پر فراز و نشیب بود. در این برهه ماجرای انشعاب خلیل ملکی و عده‎ای از اعضای حزب رخ داد. آن‎گونه که احمد منزوی روایت می‎کرد، جلال آل‎احمد پیش از اعلام انشعاب، جلساتی با حضور برخی از اعضا برگزار می‎کرد. جلساتی که علاوه بر توجیه افراد، سعی در افزایش انشعابیون داشت. احمد منزوی به عنوان خویشاوند نزدیک جلال در این جلسات شرکت می‎کرد. شرکت او در این جلسات اما نه برای همراهی که برای ارائه گزارش به سران حزب توده بود. چراکه او عقیده انشعابیون در انتقاد از شوروی را برنمی‎تافت. گزارش‎ها موجب شد رادمنش او را تشویق به حضور در جلسات انشعاب کرد. گزارش‎های منزوی سبب شد حزب در قبال انشعاب آمادگی داشته باشد. نکته مهم این‎که مرحوم منزوی با صداقت و صراحت از این دوره یاد می‎کرد و بر رفتار خود انتقاد داشت. چنین صراحتی در دکتر عنایت‎الله رضا نیز وجود داشت. دکتر رضا هم در بیان خاطرات دوره عضویت در حزب توده، منتقد رفتارهای خود در آن برهه بود. منزوی پس از انشعاب جلال آل‎احمد و ملکی که به عنوان نیروی سوم شناخته می‎شدند، در حزب توده ماند. او به بندر انزلی رفت و به عنوان مسول کمیته جوانان حزب در این شهر فعالیت کرد. در این زمان با خدیجه جاویدی، خواهر یکی از اعضای حزب، ازدواج کرد. با انحلال حزب توده پس از ترور محمدرضا شاه در پانزدهم بهمن ۱۳۲۷، احمد منزوی مانند بسیاری از توده‎ای‎ها دستگیر شد. بازداشت او به مدت پنجاه روز طول کشید. پس از آزادی، به تهران بازگشت و در دبیرستان پانزدهم بهمن مشغول به کار شد. با روی کار آمدن دولت محمد مصدق، حزب به طور غیررسمی فعال شد و منزوی نیز به فعالیت حزبی خود ادامه داد؛ حزبی که در نظرش آرمانی مقدس داشت. با این همه، چه اعضای غیرنظامی و چه شاخه نظامی حزب در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هیچ فعالیتی علیه کودتا انجام ندادند. احمد منزوی می‎گفت در آن روز مانند بسیاری از اعضای حزب منتظر دستوری برای تظاهرات یا اقدام بوده است. انتظاری که ناکام ماند. او پس از کودتا مدتی بازداشت شد. زمانه تغییر کرده بود. فعالیت سیاسی هزینه و تاوان سختی داشت. دستگیری‎ها دامان تمامی گروهها و طبقات اجتماع را گرفته بود. با بازداشت شاخه نظامی حزب، مرحوم منزوی هم به دلیل ارتباط با یکی از اعضا دستگیر شد. این بار وساطت شیخ‎بهاءالدین نوری، رئیس ائمه جماعات تهران، موجب آزادیش شد. او پس از آزادی تنها به کار در آموزش و پرورش پرداخت. به گفته خودش، از حزب توده چندان سرخورده شده بود که وقتی برادرش، علینقی، با عده‎ای برای احیای حزب می‎کوشید، حاضر به همکاری نشد. این استنکاف در حالی بود که احمد برای برادر احترام ویژه‎ای قائل بود و او را علامه می‎خواند. احمد به مانند پدر به کارهای فرهنگی روی آورد. وی در اواخر دهه چهل رهسپار پاکستان شد و در آنجا به فهرست‎نویسی آثار فارسی در کتابخانه‎های این کشور پرداخت. کاری که با سختی فراوان همراه بود. به روایت خودش، ساعت‎های طولانی در گرمای طاقت‎فرسای پاکستان در زیر باد پنکه تنها با یک زیرپیراهنی به کار مشغول بوده است. روایت استاد منزوی از پاکستان آن سالها نیز شنیدنی است. کشور مزبور هنوز دچار مصیبت حکومت نظامی ضیاءالحق نشده بود. به گفته او، پاکستان قبل از کودتای ضیاءالحق، کشوری سکولار بود و هیچ‎گاه نمی‎شد باور کرد این کشور به وضعیتی دچار شود که اکنون پایگاه و پناهگاه القاعده و طالبان شده است. کودتای ضیاءالحق و مهندسی مذهبی نظامیان اما اوضاع را از لونی دیگر ساخت. استاد دوره ضیاءالحق را هم تجربه کرد و در سال ۱۳۶۳ در حالی که از داغ فراق یکی از دخترانش باخبر شده بود، به ایران بازگشت. مرحوم منزوی در ایران هم به ثبت و ضبط آثار فارسی همت گماشت و در این باره می‎گفت اگر پدرم درصدد شناسایی معارف و مشاهیر شیعه برآمد، من سعی کردم این تلاش را درباره آثار ایرانی انجام دهم.

ولقد کرمنا بنی آدم و حملنهم فی البر و البحر و رزقنهم من الطیبت و فضلنهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا

و به راستی که فرزندان آدم (انسان) را گرامی داشتیم
و آنان را در خشکی و دریا روانه داشتیم و به انسان از پاکیزهها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریدهایم چنانکه باید و شاید برتری بخشیدیم.
اسرا: ۷۰

نظرات کاربران درباره مجله ماهنامه مهرنامه

چرا مهرنامه نوروزی نیومده هنوز توی فیدیبو؟
در 3 سال پیش توسط احسان شاهین فر