فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نقش و نگار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دینامیت موفقیت

کتاب دینامیت موفقیت
موفقیت از طریق نگرش ذهنی مثبت

نسخه الکترونیک کتاب دینامیت موفقیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دینامیت موفقیت

«آبراهام لینکلن» این عادت را در خود تقویت کرده بود که از کتاب‌هایی که می‌خواند، آدم‌هایی که می‌دید و تمام امور روزمره و معمولی بیاموزد. اینها قدرت «عکس‌العمل در موقعیت‌های مختلف» را به او داده بود. او این قدرت را جزء خصوصیات خود می‌دانست و آن را با زندگی‌اش تطبیق داده بود. شما هم می‌توانید تفکر خلاق، استعداد هنری، اطلاعات، شخصیت و انرژی جسمانی خود را به موفقیت، ثروت، سلامتی و شادی تبدیل کنید. این کتاب، انگیزه تلاش را در شما بیشتر می‌کند. به دنبال پیام‌هایی بگردید که مناسب روحیه شما باشد. وقتی آنها را پیدا کردید، روی آنها تمرکز و بعد به آنها عمل کنید!

ادامه...
  • ناشر انتشارات نقش و نگار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.82 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دینامیت موفقیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

در هنگام مطالعه این کتاب، آن را طوری بخوانید که انگار نویسندگانش از دوستان صمیمی شما بوده و یا آن را فقط برای شما نوشته اند. زیر جملات، پرسش ها و کلماتی که برایتان مهم است، خط بکشید. جملات را به خاطر بسپارید، زیرا این کتاب، انگیزه ای است برای عمل کردن.
«آبراهام لینکلن» این عادت را در خود تقویت کرده بود که از کتاب هایی که می خواند، آدم هایی که می دید و تمام امور روزمره و معمولی بیاموزد. اینها قدرت «عکس العمل در موقعیت های مختلف» را به او داده بود. او این قدرت را جزء خصوصیات خود می دانست و آن را با زندگی اش تطبیق داده بود.
شما هم می توانید تفکر خلاق، استعداد هنری، اطلاعات، شخصیت و انرژی جسمانی خود را به موفقیت، ثروت، سلامتی و شادی تبدیل کنید. این کتاب، انگیزه تلاش را در شما بیشتر می کند.
به دنبال پیام هایی بگردید که مناسب روحیه شما باشد. وقتی آنها را پیدا کردید، روی آنها تمرکز و بعد به آنها عمل کنید!

بخش اول : راه های رسیدن به هدف از کجا آغاز می شوند؟

فصل ۱ : به دنبال یک شخصیت مهم باشید!

آن شخصیت مهم را در این کتاب خواهید یافت؛ ناگهانی، غیرمنتظره و همراه با شوکی که زندگی تان را تغییر خواهد داد. وقتی او را پیدا کردید، اسرارش را کشف خواهید کرد. پی می برید که او طلسمی نامرئی را با خود حمل می کند که در یک طرف آن، حروف اختصاری (۱)PMA (نگرش ذهنی مثبت) و در طرف دیگرش، (۲)NMA (نگرش ذهنی منفی) حک شده است.
این طلسم نامرئی، دو قدرت فوق العاده دارد: یکی برای جذب ثروت، موفقیت، شادی و سلامتی و دیگری برای نابود کردن همه اینها. نخستین قدرت آن، PMAاست که باعث می شود عده ای ارتقا پیدا کنند. در مقابل، قدرت دوم قرار دارد که دیگران را پایین می آورد و در رده آخر نگاه می دارد.
شاید داستان اس. بی. فولد این امر را بیشتر توضیح دهد.
«ما فقیریم؛ اما نه به خواست خدا». «اس. بی. فولد» یکی از هفت بچه کشاورزی سیاهپوست و مستاجر در لوییزیانا بود که از پنج سالگی شروع به کار کرد. تا اینجا هیچ نکته غیرعادی وجود ندارد. بچه های اکثر کشاورزان مستاجر و فصلی، خیلی زود شروع به کار می کردند. آنها فقر را به عنوان بخش لاینفک زندگی خود پذیرفته بودند و چیز زیادی نمی خواستند.
اما فولد جوان از یک نظر با هم سن و سالانش متفاوت بود: او مادری فوق العاده داشت که این زندگی فقیرانه را برای بچه هایش نپذیرفته بود. هرچند خود او هم در زندگی اش چیزی جز این ندیده بود و می دانست همرنگ شدن با دنیای فراوانی و ثروت، سخت است. او با پسرش در مورد رویاهایش این گونه حرف می زد: «اس. بی.! ما نباید فقیر باشیم. هرگز نشنوم که بگویی خدا خواسته ما فقیر باشیم. ما فقیریم؛ اما نه به خواست خدا. ما فقیریم، چون پدرت هرگز آرزو و انگیزه ثروتمند شدن را نداشته است. در خانواده ما هم هرگز کسی نخواسته است شخص دیگری باشد. هیچ کس آرزوی ثروتمند شدن را نداشت.»
این عقیده آن چنان در ذهن فولد استوار شد که زندگی اش را تغییر داد. او خواست ثروتمند شود. ذهنش را روی چیزهایی که می خواست، متمرکز و از آنچه نمی خواست، تهی کرد. بنابراین، انگیزه ای قوی برای ثروتمند شدن را در درونش حس کرد. فکر کرد سریع ترین راه برای ثروتمند شدن، فروش یک کالاست و صابون را انتخاب کرد. ۱۲ سال تمام، خانه به خانه صابون می فروخت. یک روز خبری شنید: فروش شرکتی که از آن صابون می خرید به قیمت ۰۰۰, ۱۵۰ دلار. طی ۱۲ سال توانسته بود ۲۵۰۰۰ دلار جمع کند. او با صاحب شرکت توافق کرد ۲۵۰۰۰ دلارش را به عنوان ودیعه پرداخت کند و ۱۲۵۰۰۰ دلار باقیمانده را ۱۰ روزه جور کند. در این قرارداد قید شده بود که در صورت عدم پرداخت بقیه مبلغ، ودیعه اش را هم از دست خواهد داد.
اس.بی.فولد در طول ۱۲ سال صابون فروشی، راه کسب عزت و احترام خیلی از افراد ثروتمند و پرمشغله را فهمیده بود. به سراغ آنها رفت. از دوستان صمیمی اش پول قرض کرد و از شرکت های سرمایه گذاری هم وام گرفت. تا عصر روز دهم، ۱۱۵۰۰۰ دلار جمع کرده بود و تنها به ۰۰۰, ۱۰ دلار دیگر احتیاج داشت.

نور را بجویید

او می گوید: «به تمام منابع اعتباری که می شناختم، سر زدم. دیر وقت بود. در تاریکی اتاقم زانو زده و مشغول عبادت بودم. از خدا خواستم مرا به سمت فردی هدایت کند که همان لحظه بتواند ۰۰۰ ,۱۰ دلار به من بدهد. ناگهان ندایی در درونم گفت به شش خیابان پایین تر بروم. ناگاه نوری را دیدم. از خدا خواستم نور را نشانه پاسخش قرار دهد.»
ساعت ۱۱ شب بود که اس. بی. فولد با ماشین به سمت خیابان ششم شیکاگو حرکت کرد. سرانجام، بعد از پشت سر گذاشتن چندین ساختمان، نور یک دفتر پیمانکاری را دید. داخل رفت. پشت میز، مرد خسته ای نشسته بود. فولد او را شناخت.
فولد بدون مقدمه پرسید: «می خواهی ۱۰۰۰ دلار سود به دست آوری؟» پیمانکار با ناباوری پاسخ داد: «بله، مسلما.»
فولد گفت: «پس یک چک ۰۰۰, ۱۰ دلاری بنویس و وقتی پول را پس دادم، ۱۰۰۰ دلار هم به عنوان سود برایت می آورم.» فولد، اسامی همه وام دهندگان را در اختیار مرد گذاشت و به طور مختصر برایش توضیح داد که موضوع چیست.
اجازه دهید به اسرار موفقیت او بپردازیم. فولد قبل از ترک آنجا، یک چک ۰۰۰ ,۱۰ دلاری در جیب داشت. او نه تنها در آن شرکت صابون سازی، بلکه در ۷ شرکت دیگر، از جمله ۴ شرکت زیبایی، یک شرکت جوراب بافی، یک شرکت برچسب سازی و یک روزنامه سرمایه گذاری کرده است. وقتی از او خواستیم که اسرار موفقیتش را فاش کند، به همان جملات چندین سال قبل مادرش اشاره کرد:
«ما فقیریم؛ اما نه به خواست خدا. ما فقیریم، چون پدرت هرگز آرزو و انگیزه ثروتمند شدن را نداشته است. در خانواده ما هم هرگز کسی نخواسته است شخص دیگری باشد.»
او به ما گفت: «می دانستم چه می خواهم، اما نمی دانستم چطور آن را به دست بیاورم. پس انجیل و دیگر کتب معنوی را برای این هدف مطالعه کردم. بارها برای به دست آوردن دانش رسیدن به هدف عبادت کردم. در تبدیل آرزوی من به واقعیت، سه کتاب، مهم ترین نقش را داشته اند: ۱ ـ انجیل ۲ ـ بیندیشید و ثروتمند شوید ۳ ـ اسرار اعصار. بزرگ ترین منبع الهام من، انجیل بوده است.»
اگر بدانید چه می خواهید، هنگام مواجه شدن و شناسایی آن، هوشیارتر خواهید بود. مثلاً وقتی کتابی را می خوانید، با شرایطی آشنا می شوید که به شما در رسیدن به هدفتان کمک می کند.
اس. بی. فولد، طلسمی نامرئی داشت که یک طرفش PMAو طرف دیگرش NMA حک شده بود. او طرف PMA(نگرش ذهنی مثبت) را بالا قرار داد و توانست عقایدی را به واقعیت تبدیل کند که بیشتر جنبه رویا و خیال داشتند.
نکته مهمی که از این داستان می توان فهمید، این است که اس.بی.فولد،زندگی را با امکاناتی بسیار کمتر از آنچه ما داریم، شروع کرد. اما هدفی بزرگ تر را برگزید و برای رسیدن به آن تلاش و حرکت کرد. مسلما انتخاب هدف، امری شخصی است. همین حالا و در همین کشور [آمریکا]، شما حق دارید بگویید: «این چیزی است که انتخاب کرده ام و دلم می خواهد آن را انجام دهم.» اگر هدف شما ضد قوانین الهی و اجتماع نباشد، می توانید به آن برسید. شما با تلاش به همه چیز می رسید و هیچ چیز را از دست نمی دهید. موفقیت را فقط انسان های پرتلاش به دست می آورند و به خودتان بستگی دارد که برای چه چیزی تلاش می کنید. همه مانند اس.بی. فولد، فردی مسوول و مدیر پروژه های بزرگ نمی شوند. همه، حاضر به پرداخت هزینه های هنگفت برای هنرمند شدن نیستند. معنای ثروت در زندگی، برای همه، یکسان نیست. موفقیت، ترکیبی است از مهارت به روز زندگی کردن و زندگی پر از شادی و عشق که می توانید آن را به همراه سایر ثروت ها داشته باشید. حق انتخاب با شماست.
اما موفقیت، هر معنایی که برای شما داشته باشد (مثل ثروت، درست مانند اس.بی.فولد؛ یا دستیابی به محلول های شیمیایی جدید؛ یا خلق قطعه ای موسیقی؛ یا پرورش گل رز و یا حتی پرستاری از یک کودک) اصلاً اهمیتی ندارد، چون طلسم نامرئی به شما در رسیدن به آن کمک می کند. شما چیزهای خوب و جذاب را با نگرش ذهنی مثبت به دست می آورید و با نگرش ذهنی منفی از دست می دهید.
حالا به داستان «کلم لابین» توجه کنید. کلم لابین در دنیای بیس بال به خاطر ضربات پیچ منحصر به فردش معروف شد؛ آن هم ضربه پیچ دسته پارچی! وقتی بچه بود، انگشت اشاره دست راستش شکست و درست جوش نخورد. گرچه خوب شد، اما یک خمیدگی دائمی بین بندهای اول و دوم آن به وجود آمد. او علاقه زیادی به بیس بال داشت، ولی به خاطر این حادثه، ناامید شد. به نظر می رسید رویای بازیکن بیس بال شدن برای کلم به سر آمده بود. مربی کلم به او گفت: «هر بد شانسی، در درون خود، بذری برای منافع بزرگ تر دارد. هیچ وقت ناامید نشو! گاهی چیزهایی که به نظر بدبختی می آیند، ممکن است به چیز خوب و مفیدی تبدیل شوند. همه چیز به تو بستگی دارد که به مشکلات سر راه زندگی ات چگونه نگاه کنی.»
او این نصیحت را از صمیم قلب پذیرفت و به بازی ادامه داد. خیلی زود متوجه شد که بازویش به طور طبیعی تاب خورده است و با تمرین بیشتر فهمید که انگشت کج او می تواند استفاده بهتری داشته باشد. خمیدگی انگشت او به توپ، پیچش و تغییر مسیری می داد که هیچ کدام از ضربه زن های تیم نمی توانستند چنین کاری را انجام دهند. کلم امیدوار شد. سال به سال بیشتر تمرین کرد تا ضربه های پیچ خود را بهتر کند، به گونه ای که امروزه یکی از بهترین ضربه زن های معروف دوران ماست.
او چگونه این کار را انجام داد؟ مطمئنا با مهارت ذاتی و تمرین های سخت. اما از تمام اینها مهم تر، از طریق نگرش ذهنی مثبت. کلم لابین یاد گرفته بود که حتی در شرایط ناخوشایند هم به دنبال خوبی ها باشد. او هم از طلسم نامرئی اش استفاده کرد.
وقتی «هنلی» در حال سرودن این شعرش بود: «من ارباب سرنوشتم هستم، من کاپیتان روحم هستم.»، به ما فهماند که واقعا ارباب سرنوشتمان هستیم، چون در درجه اول، ارباب اندیشه هایمان هستیم. اندیشه های ما آینده ما را می سازند و این، یک قانون جهانی است. این شعر با تاکید فراوان به ما می گوید که این قانون، کارساز است، چه اندیشه ها ویرانگر باشند و چه سازنده. این قانون می گوید که ما اندیشه های خود را به واقعیات ملموس تبدیل می کنیم. حالا این اندیشه ها هر چه می خواهد باشد. ما افکار مربوط به فقر را به همان سرعت به واقعیات ملموس تبدیل می کنیم که افکار مربوط به ثروت را. اما وقتی نگارش ما به خودمان، بزرگوارانه و به دیگران، سخاوتمندانه و همراه با بخشش باشد، می توانیم موفقیت بیشتری کسب کنیم.

یک مرد بزرگ

به داستان «هنری جی. کیسر» توجه کنید. مردی که واقعا بزرگ و موفق است، چون نگرشش به خود، بزرگوارانه بود. شرکت هایی که نام او را بر خود دارند، دارای حساب های بانکی بیش از یک میلیون دلاری هستند. محبت او به دیگران باعث شده است که افراد لال و معلول، زندگی بهتری داشته باشند و بسیاری از بیماران از خدمات پزشکی کم هزینه بهره مند شوند. تمام اینها از بذر اندیشه ای بود که مادر هنری در ذهن فرزندش کاشت.
«مری کیسر» هدیه ای با ارزش به پسرش داد. او استفاده از بزرگ ترین ارزش های زندگی را به هنری یاد داد.

هدیه با ارزش

مری کیسر عادت داشت بعد از یک روز کامل کاری، ساعت ها به عنوان پرستار داوطلب به افراد بی بضاعت و ناتوان کمک کند. او اغلب به پسرش می گفت: «هنری! هیچ چیز بدون کار به دست نمی آید. اگر برای تو چیزی به غیر از کار کردن هم به جا نگذارم، بدان که همان کار کردن، هدیه ای با ارزش به دنبال دارد: لذت کارکردن.»

بزرگ ترین ارزش زندگی

آقای کیسر می گوید: «مادرم بود که چند خصوصیت ارزشمند زندگی را به من یاد داد. از بین آنها می توان به عشق به دیگران و خدمت به آنها اشاره کرد. او همواره می گفت که عشق به دیگران و کمک به آنها از بزرگ ترین ارزش های زندگی است.»
هنری جی. کیسر، قدرت نگرش ذهنی مثبت را درک کرده است. او می داند که این قدرت، در زندگی او و مردم کشورش [ آمریکا] موثر است. او همچنین قدرت و تاثیر نگرش ذهنی منفی را می داند. در جنگ جهانی دوم، او ۱۵۰۰ کشتی تندرو ساخت که دنیا را تکان داد. وقتی گفت می توانیم در هر ده روز، یک کشتی بزرگ بسازیم، متخصصان گفتند غیرممکن است. اما او این کار را کرد. آنهایی که باور دارند نمی شود از سمت مثبت طلسم استفاده کرد، از سمت منفی آن استفاده می کنند. آنهایی هم که باور دارند سمت منفی را می شود کنار زد، از سمت مثبت آن بهره می برند.
به همین دلیل، هنگام استفاده از طلسم باید محتاطانه عمل کرد. نگرش ذهنی مثبت است که شما را به ثروت و خوبی های زندگی می رساند و می تواند به شما در رفع مشکلات و شناخت قدرتتان کمک کند. همچنین می تواند شما را از سایر رقبا جلو انداخته و ناممکن ها را برایتان ممکن سازد.
اما نگرش ذهنی منفی هم به همین اندازه قدرتمند است و به جای جذب شادی و موفقیت می تواند بدبختی، شکست و افسردگی را به همراه داشته باشد. این روی طلسم، درست مثل هر قدرت دیگر، در صورت عدم استفاده صحیح می تواند خطرناک باشد.

نیروهای نگرش ذهنی منفی چگونه به حرکت درمی آیند

داستان بسیار جالبی در باره چگونگی حرکت نیروهای نگرش ذهنی منفی وجود دارد که به یکی از ایالات جنوبی [ آمریکا] مربوط می شود. در آنجا ـ که هنوز از اجاق های سنتی برای گرم کردن خانه ها استفاده می شود ـ هیزم شکنی زندگی می کند که تا امروز در زندگی اش پیشرفتی نداشته است. برای بیش از دو سال، او چوب اجاق خانه فردی را تامین می کرد. هیزم شکن می دانست که کنده های چوب نباید بیشتر از ۵ /۲ سانتی متر پهنا داشته باشند و گرنه در اجاق آن شخص جای نمی گرفتند.
روزی مشتری قدیمی اش، سفارش یک دسته هیزم به او داد، اما هنگام تحویل، در منزل نبود. وقتی به خانه برگشت، متوجه شد که بیشتر چوب ها پهن تر و بزرگ تر از اندازه هستند. به هیزم شکن زنگ زد و از او خواست که کنده های بزرگ تر را تعویض یا نصف کند.
هیزم شکن گفت: «نمی توانم این کار را بکنم، چون هزینه اش از کل بار بیشتر می شود.» و بعد هم گوشی را قطع کرد.
پس مشتری خودش به تنهایی کار دو نیم کردن کنده ها را به عهده گرفت. آستین ها را بالا زد و مشغول به کار شد. تقریبا در نیمه کار متوجه شد که یکی از کنده ها حفره ای دارد که انگار کسی آن را پوشانده است. کنده را وزن کرد. کنده به گونه ای غیرعادی، سبک و ظاهراً توخالی بود. با یک ضربه محکم، کنده، را دو نیم کرد.
از میان کنده، یک لوله کاغذ آلومینیوم بیرون افتاد. آن را برداشت و باز کرد. در کمال شگفتی دید که آن لوله کاغذ، حاوی اسکناس های کهنه ۵۰ و ۱۰۰ دلاری است. آنها را شمرد. دقیقا ۲۲۵۰ دلار بود. اسکناس ها به طور حتم، مدت زیادی در درخت مانده بودند، چون کاغذشان ترد و شکننده شده بود. مشتری به خاطر نگرش ذهنی مثبتی که داشت، تنها فکری که به سرش زد، برگرداندن پول به صاحب اصلی اش بود. پس تلفن را برداشت، به هیزم شکن زنگ زد و پرسید که بار هیزم را از کجا آورده است.
باز هم نگرش ذهنی منفی هیزم شکن، قدرت دفع منفی گرایی را از او گرفت.
او گفت: «این به خودم مربوط است. اگر رازهای کارت را فاش کنی، مردم همیشه سرت کلاه می گذارند.» با وجود همه تلاشی که مشتری کرد، هرگز نفهمید آن کنده از کجا آمده یا چه کسی پول ها را در آن مخفی کرده است.
این داستان، طعنه یا کنایه نیست. درست است که مرد دارای نگرش ذهنی مثبت، پول ها را پیدا کرد و مرد دارای نگرش ذهنی منفی نتوانست، اما این یک واقعیت است که لحظات کوتاه یا زنگ تفریح های خوش، در زندگی همه پیش می آید. مردی که نگرش ذهنی منفی داشت، مانع وقوع چنین لحظات سودمندی در زندگی اش شد و آن یکی، نگرشش را چنان تنظیم کرد که حتی بدترین لحظات زندگی اش هم سودآور شد.
در یک شرکت بیمه چند منظوره در آمریکا، در قسمت فروش بیمه، مردی به نام «آل آلن» کار می کند. او می خواهد بهترین فروشنده شرکت باشد و سعی می کند نگرش ذهنی مثبت را از کتاب های الهام بخش و مجلاتی که می خواند به دست آورد. او مقاله ای در مجله موفقیت نامحدود(۳) مطالعه کرد با عنوان «دچار نارضایتی الهام بخش شوید.». مدت زیادی نگذشته بود که شرایط عملی کردن آنچه خوانده بود فراهم شد، اما مشکلی پیش آمد. این مشکل به او فرصتی داد تا نگرشش را طوری تنظیم کند که از سمت مثبت طلسم استفاده نماید.

او دچار نارضایتی الهام بخش بود

در یک روز سرد زمستانی، آل تمام مغازه ها و ساختمان های ویسکانسین را زیر پا گذاشت و بازاریابی کرد. او به صورت سرزده سعی کرد همه بیمه نامه ها را بفروشد. اما آن روز، حتی یک بیمه نامه هم نفروخت. مسلم است که واقعاً ناراضی شده بود. اما نگرش مثبت آل، نارضایتی او را به نارضایتی الهام بخش تبدیل کرد. او آن مقاله را به یاد آورد. به دستورهایش عمل کرد. روز بعد، قبل از خروج از دفترش، قضیه روز قبل را به دوستش گفت و اضافه کرد: «صبر کن و ببین. امروز درست به همان جاهای دیروزی برمی گردم و بیشتر از تو بیمه نامه می فروشم.»
نکته جالب اینکه واقعا این کار را کرد. به همان ساختمان ها برگشت و دوباره در همان خانه های دیروزی را به صدا در آورد. آل آن روز ۶۶ بیمه نامه حوادث فروخت.
این یک دستاورد غیرعادی تلقی می شد، ولی اتفاق افتاد، به خاطر اینکه آل از آن هشت ساعت بدون فروش در برف و بوران که لحظات بدی تلقی می شد، درس گرفت. او توانست آن نارضایتی را که همه ما در لحظات شکست حس می کنیم، به نارضایتی الهام بخش تبدیل کند که منجر به موفقیت در روز بعد شد.
این توانایی که طلسم نامرئی را می چرخاند و نگرش ذهنی مثبت را جایگزین نگرش ذهنی منفی می کند، امری مشترک در بیشتر افراد موفق است. خیلی از ما یاد گرفته ایم موفقیت را طوری ببینیم که انگار از بالا به پایین می آید و از راهی اسرارآمیز ـ که وجود خارجی ندارد ـ به ما می رسد. شاید هم آن را داریم، اما نمی بینیم. واقعیات، اغلب دیده نمی شوند. نگرش ذهنی مثبت هر فرد، مزیت اوست و هیچ نکته اسرارآمیزی در این باره وجود ندارد.
«هنری فورد» بعد از دستیابی به موفقیت، مورد حسادت خیلی ها واقع شد. مردم احساس می کردند که او به خاطر پول هنگفت، دوستان با نفوذ، نبوغ یا هر چیز دیگری که فکر می کردند جزء «اسرار» اوست، موفق شده است و البته هیچ شکی نیست که بعضی از اینها نقش بزرگی داشتند. اما چیز دیگری هم وجود داشت. شاید از هر ۱۰ نفر در دنیا، یک نفر راز موفقیت فورد را بداند و همین تعداد کم هم، به خاطر سادگی این راز، خجالت می کشند که آن را به زبان بیاورند. یک نگاه کوچک به زندگی و کارهای فورد، این راز را به خوبی توضیح می دهد.
سال ها قبل، هنری فورد تصمیم گرفت موتور معروف امروزه، یعنی V8را بسازد. او می خواست موتوری با ۸ سیلندر را در یک ساختار قرار دهد. به مهندسانش دستور داد تا موتوری را بر اساس این طرح تولید کنند. فورد گفت: هر طور شده تولیدش کنید. آنها پاسخ دادند: «اما! محال است.» فورد دستور داد: «بروید و تا موفقیت کامل به کارتان بچسبید. اصلاً مهم نیست چقدر طول بکشد.»
آنها به کارشان برگشتند. کار دیگری برای انجام دادن نداشتند، چون فقط روی پروژه فورد کار می کردند. شش ماه گذشت و موفقیتی حاصل نشد. شش ماه دیگر هم گذشت؛ باز هم بدون هیچ نتیجه ای. مهندسان هرچه بیشتر تلاش می کردند، گویا این کار محال تر می شد.
فورد در پایان سال اول، اوضاع را با مهندسان بررسی کرد. آنها دوباره به او گفتند که هیچ راهی برای انجام دستورش پیدا نکرده اند. فورد گفت: «ادامه دهید. من آن را می خواهم و به دست می آورم.» و چه اتفاقی افتاد؟ خب، مسلم است که تهیه چنین موتوری اصلاً غیرممکن و محال نبود. V8فورد چنان اتومبیل موفقی در جاده ها شد که فورد و شرکتش را بسیار معروف کرد، به گونه ای که نزدیک ترین رقبایش، سال های سال برای رسیدن به او بسیار تلاش کردند. او هم از نگرش ذهنی مثبت استفاده می کرد. مشابه همین قدرت در شما هم وجود دارد. اگر از آن استفاده کنید و اگر طلسم خود را درست مانند هنری فورد به سمت صحیح بچرخانید، شما نیز می توانید با تحقق بخشیدن به محالات و غیرممکن ها موفق شوید. اگر بدانید چه می خواهید، راه رسیدن به آن را پیدا می کنید.
یک انسان در ۲۵ سالگی، به طور حرفه ای مشغول به کار می شود و تا زمانی که در ۶۵ سالگی بازنشسته می شود، ۰۰۰, ۱۰۰ ساعت کار می کند. چند ساعت از ساعات کاری شما به واسطه نگرش ذهنی مثبت، مفید واقع شده است و چند ساعت به خاطر نگرش ذهنی منفی، جزء ساعات هدر رفته زندگی شماست؟
برای قرار دادن نگرش ذهنی مثبت به جای نگرش ذهنی منفی در زندگی تان چه می کنید؟ برخی انگار این قدرت را ذاتا دارند و از آن استفاده می کنند. وقتی هنگام توسعه ماشین های فورد رسید، هنری فورد هم یکی از این افراد بود. دیگران هم باید یاد بگیرند. «آل آلن» این جایگزینی نگرش ها را از آنچه در یک مجله خوانده بود یاد گرفت. موفقیت از راه نگرش ذهنی مثبت هم مثل خواندن همان مجله است. شما هم می توانید نگرش ذهنی مثبت را در خود تقویت کنید.
برخی برای مدتی از نگرش ذهنی مثبت استفاده می کنند، اما وقتی تاخیری در نتیجه گیری می بینند، اعتماد به آن را از دست می دهند. آنها راه را درست در پیش می گیرند، اما بعضی لحظات بد موجب می شود طلسم را به اشتباه بالا ببرند. آنها فراموش می کنند که موفقیت فقط توسط انسان های پرتلاش به دست می آید و به بار می نشیند. آنها درست مانند اسب مسابقه ای «جان پی.گریر» هستند که از نژادی اصیل بود و رویش شرط بندی شده بود؛ چنان شرط بندی که در حقیقت، آن را در مقابل بزرگ ترین و بهترین اسب مسابقه ای تمام دوران ها، یعنی «مرد جنگ» قرار می داد.

نگذارید نگرش ذهنی منفی از شما فردی شکست خورده بسازد

دو اسب مذکور طی یک شرط بندی در جولای ۱۹۲۰ به هم رسیدند. روز فوق العاده ای بود. تمام چشم ها به نقطه آغاز خیره مانده بود. دو اسب، به موازات هم، شروع به دویدن کردند. تقریبا در انتهای مسیر هم در کنار یکدیگر حرکت می کردند. کاملاً مشخص بود که «جان پی.گریر» بزرگ ترین نبرد زندگی را با «مرد جنگ» داشت. در یک چهارم اول، آنها مساوی بودند. نیم ساعت و حتی چهل و پنج دقیقه دیگر هم گذشت و همچنان برابر بودند. همین طور در دیرک هشتم به موازات هم بودند. اما در گام های آخر، جان پی.گریر با اندکی جلو زدن، جمعیت را به هیجان آورد.
این لحظه، سخت ترین لحظه سوارکار «مرد جنگ» بود. او تصمیم خود را گرفت و برای اولین بار در طول تاریخ سوارکاری اش، با شلاق، محکم بر روی کفل اسب کوبید. «مرد جنگ» طوری واکنش نشان داد که انگار دمش را آتش زده اند. شیهه ای سر داد و از جان پی.گریر بسیار جلو افتاد. انگار همه اسب های دیگر از حرکت بازمانده بودند. در انتهای مسابقه، «مرد جنگ» دو متر جلوتر بود.
اما نکته جالب از دیدگاه ما، تاثیر این شکست بر دیگر اسب هاست. جان پی.گریر، اسبی قهرمان و عالی بود. نگرش ذهنی او تنها در مورد پیروزی شکل گرفته بود. او آن قدر از این شکست دچار افسردگی شد که هرگز بهبودی کامل نیافت. در تمام مسابقات بعدی، ضعیف و بدون تلاش ظاهر شد و دیگر هم برنده نشد.
انسان ها اسب های مسابقه نیستند. اما این داستان، یادآور افرادی است که در سال های شکوفایی ۱۹۲۰، کارشان را با نگرش فوق العاده ای به موفقیت شروع کردند. آنها موفقیت مالی کسب کردند، ولی وقتی بازار سهام در ۱۹۳۰ سقوط کرد، آنها هم شکست را تجربه کردند. این افراد، سرخورده شدند و نگرش ذهنی شان از مثبت به منفی تغییر کرد. طلسم آنها به سمت منفی چرخید، دست از تلاش برداشتند و درست مثل جان پی.گریر، افرادی شکست خورده شدند.
برخی، بیشتر اوقات از نگرش مثبت بهره می برند. دیگران هم با همین نگرش شروع می کنند، ولی بعدها رهایش می کنند. بیشتر افراد هرگز از قدرت های عظیم در دسترس خود استفاده نکرده اند.
ما چطور؟ آیا می توانیم همان طور که سایر مهارت ها را یاد گرفته ایم، استفاده از نگرش ذهنی مثبت را هم یاد بگیریم؟
پاسخ این سوال، بر اساس سال ها تجربه ما، مطمئناً مثبت است. همه آنچه گفته شد، موضوع این کتاب است. در فصل های بعدی توضیح داده خواهد شد که چگونه انجام این موارد، امکان پذیر است. تلاش برای یادگیری این موارد، ارزشمند خواهد بود، چون نگرش مثبت، عنصری ضروری برای موفقیت است.

به دنبال مهم ترین شخص باشید

روزی که نگرش ذهنی مثبت را پیدا کنید، مهم ترین فرد را پیدا می کنید! او کیست؟ بله، مهم ترین فرد تا زمانی که دغدغه شما و زندگی تان مد نظر باشد. او خود شما هستید. نگاهی به خودتان بیندازید. آیا این طور نیست که با خود طلسمی نامرئی با حروف PMA(نگرش ذهنی مثبت) در یک سمت و NMA (نگرش ذهنی منفی) در سمت دیگر را حمل می کنید؟ این طلسم دقیقا چیست؟ این قدرت چیست؟ طلسم، ذهن شماست.
نگرش ذهنی مثبت، نگرشی صحیح است. حالا، نگرش صحیح چیست؟ اغلب این نگرش را با صفاتی نمونه، نظیر وفاداری، راستی، امید، خوش بینی، جرات، ابتکار، سخاوت، تحمل، کاردانی، محبت و حس نوع دوستی توصیف می کنند. نگرش ذهنی منفی، صفاتی کاملاً مخالف این صفات را شامل می شود.
پس از سال ها مطالعه و تحقیق، نویسندگان این کتاب به این نتیجه رسیدند که نگرش ذهنی مثبت، یک راه ساده و مشترک در تمامی موارد است. همین نگرش ذهنی مثبت بود که به «اس.بی. فولد» در غلبه بر فقر کمک کرد. نگرش ذهنی مثبت بود که به «کلم رابین» در استفاده از انگشت کج شده اش و مبدل شدن به بزرگ ترین بازیکن بیس بال کمک کرد. و مشخص است که همین نگرش ذهنی مثبت بود که به «هنری جی. کیسر» در ساخت کشتی های بزرگ، آن هم در ۱۰ روز یاری رساند. این توانایی «آل آلن» بود که طلسمش را به طرف صحیح چرخاند.
می دانید چطور می توان این طلسم نامرئی را به کار برد؟ شاید بدانید. شاید آن قدر نگرش ذهنی مثبت خود را قوی کرده و گسترش داده اید که هرچه اراده کنید، زندگی برایتان مهیا می کند.
شاید هم ندانید. شاید نیاز به یادگیری تکنیک هایی دارید تا بتوانید قدرت نگرش ذهنی مثبت را شکوفا کنید و بگذارید معجزه وار در زندگی تان موثر باشد.
نگرش ذهنی مثبت، هر آنچه هست و هر طور که گسترش می یابد، در این کتاب به طور کامل توصیف شده است. این امر، ۱۷ دستورالعمل برای رسیدن به موفقیت را شامل می شود. دستیابی به اهداف، از تلفیق نگرش ذهنی مثبت با یک یا حتی ۱۶ دستورالعمل دیگر میسر می شود. بر آنها تسلط پیدا کنید. هر یک از آنها را حین خواندن این کتاب به کار بگیرید. اگر هریک از این دستورالعمل ها را بخشی از زندگی تان کنید، نگرش ذهنی شما مثبت و بسیار قدرتمند خواهد شد و نتایج مثبت این موفقیت، سلامتی، شادی، ثروت و هر آنچه در زندگی لازم دارید خواهد بود. اینها از آن شما خواهد شد، اما به شرطی که از استعداد و حقوق دیگران سوء استفاده نکنید و تخلفی انجام ندهید. چنین تخلفاتی، شدیدترین نوع قدرت نگرش ذهنی منفی است.
در فصل ۲، فرمولی برای مثبت نگه داشتن ذهن ارائه شده است. آن را یاد بگیرید و آن را در هر کاری که می کنید و در راه رسیدن به آرزوهایتان پیاده کنید.

راهنمای شماره ۱

افکاری که باید به حرکت درآیند

۱ ـ به دنبال مهم ترین فرد باشید! آن شخص، شما هستید. موفقیت، سلامتی، شادی و ثروت، به نوع استفاده شما از طلسم نامرئی بستگی دارد.
۲ ـ ذهن شما طلسم نامرئی شماست. حروف PMA(نگرش ذهنی مثبت) در یک سمت و NMA (نگرش ذهنی منفی) در سمت دیگر حک شده است. اینها قدرت های عظیمی هستند. نگرش مثبت، همان نگرش صحیح در هر شرایط و موقعیت مشخص است، چون قدرت جذب خوبی ها و زیبایی ها را دارد. نگرش منفی، آنها را نابود می کند و همین است که شما را از آنچه در یک زندگی ارزشمند نیاز دارید، محروم می سازد.
۳ ـ خدا را بابت عدم موفقیت خود سرزنش نکنید. درست مثل «اس. بی. فولد» می توانید آرزوی دستیابی به موفقیت را در خود بپرورانید. چگونه؟ ذهنتان را روی آنچه می خواهید، متمرکز کنید و به آنچه نمی خواهید، اهمیت ندهید.
۴ ـ درست مثل اس. بی. فولد، کتب الهام بخش و معنوی مطالعه کنید تا به هدف برسید. هدایت ابدی را بجویید و در جست وجوی نور باشید.
۵ ـ درون هر بدشانسی، یک شانس بزرگ تر، مخفی است. گاهی چیزهایی که بدشانسی به نظر می آیند، درست برعکس شده و به موقعیت های طلایی تبدیل می شوند. کلم رابین، این امر را هنگامی که انگشتش درست جوش نخورد کشف کرد.
۶ ـ این هدیه ارزشمند را قبول کنید ــ لذت کار کردن. بزرگ ترین ارزش زندگی را به کار ببرید ــ عشق و خدمت رسانی به مردم. درست مثل هنری جی.کیسر می توانید جرعه های بزرگ و سخاوتمندانه ای از موفقیت را بنوشید.
۷ ـ هرگز قدرت عظیم نگرش ذهنی منفی را دست کم نگیرید، چون می تواند لحظات طلایی و سودمند زندگی را از شما بگیرد.
۸ ـ با نگرش ذهنی مثبت می توانید اندوه و نارضایتی را ــ البته اگر از نوع الهام بخش باشد ــ به عنصری سودمند تبدیل کنید و درست مثل «آل آلن» آن را تجربه کنید. نگرش های خود را دوباره بررسی کنید و شکست امروز را به موفقیت فردا تبدیل کنید.
۹ ـ کارهای نسبتا غیر ممکن و محال را به واقعیت تبدیل کنید؛ درست مثل گفته «هنری فورد» به مهندسینش: «ادامه دهید».
۱۰ ـ نگذارید نگرش ذهنی منفی، از شما یک شکست خورده بسازد. وقتی به موفقیت می رسید و بعد مساله ای ناخوشایند رخ می دهد و شکست می خورید، از یک انگیزش درونی بهره ببرید. مثل این: موفقیت را کسانی به دست می آورند که با نگرش ذهنی مثبت، به تلاش ادامه می دهند. این، راهی است که از سرخوردگی جلوگیری می کند.

موفقیت را کسانی به دست می آورند که به تلاش ادامه می دهند.

نظرات کاربران درباره کتاب دینامیت موفقیت

این کتاب خیلی خوبه راهنمایی میکنه تا به موفقیت برسید! انگیزه میده، داستانای اشخاص دیگه رو میگه و کلا تحریک میکنه تا کار انجام بدید!!!! ارزش داره بخونید!
در 1 سال پیش توسط Mohammadreza Adib
مطالعه کردم خوب و راهگشا بود
در 2 سال پیش توسط قوچان شهر من
از کتابهای ناپلئون هیل بیشتر بذارید
در 2 سال پیش توسط جواد ایزدشناس
تا الان عالی بوده من توصیه میکنم کتاب فکر کنیدو ثروت مند شوید رو از همین نویسنده هم بخونید عالیه
در 3 ماه پیش توسط Fa....117
لطفا این کتاب رو جزو تخفیفای شبانتون قرار بدین
در 2 سال پیش توسط محمدرضا
سلام ادم هرچی بیشتر می خونه مشتاق تر میشه
در 1 سال پیش توسط امیرحسین شیرمحمدی
خیلی کتاب خوبیه من تصمیم گرفتم چندین بار بخونمش تا بتونم بهتر ازش استفاده کنم
در 8 ماه پیش توسط par...ang
واقعا به ادم انگیزه میده
در 8 ماه پیش توسط علی رضویان
به نظرم کتاب خوبیه .
در 2 ماه پیش توسط Ali Reza M
عالی بود
در 2 ماه پیش توسط Ali Reza M