فیدیبو نماینده قانونی اندیشه پویا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله ماهنامه اندیشه پویا

مجله ماهنامه اندیشه پویا
شماره ۳۰

نسخه الکترونیک مجله ماهنامه اندیشه پویا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله ماهنامه اندیشه پویا

در این شماره می‌خوانید: گزارش یک دیدار و گفتگو با داریوش آشوری: کین‌توزی روشنفکری ایرانی گروگان‌گیران اسیران جهان اشمیتی فرقه تراژدی یا کمدی جنون هشیاری شایگان

بخشی از مجله ماهنامه اندیشه پویا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بازتاب

کدام منصب، کدام غصب

چند تصحیح و چند توضیح



سردبیر محترم اندیشه پویا، برادر عزیز آقای رضا خجسته رحیمی سلام. لطف کردید و خاطره و خاطرات توس را زنده آوردید. ضمن تشکر وافر و مجدد از آقای ایران مهر استدعا دارم در شماره بعد این عریضه متمم را نیز بگذارید.
۱. درباره خراسان فرهنگی در متن مصاحبه آمده که چند تن از جمله آقای فرهاد جعفری را از خراسان به توس دعوت کردیم. شاید ایشان به روزنامه خراسان نیز آمده باشند ولی تا آن جا که در خاطرم مانده ایشان را که در بخش فرهنگ و هنر قدس قلم می زدند اول بار در دفتر مجله خراسان فرهنگی ملاقات کردم و شاید در آن مجله مطلبی را نیز ارائه کردند. البته من شخصاً از ایشان برای همکاری با توس دعوت کردم که محصولش صفحه ای پر طرفدار شد به نام «یک هفتم» که آن را مشترکاً با آقای محمد رمضانی فرخانی درمی آوردند. و نیز ناگفته نگذارم که درآمدن توس مدیون رفقا و دوستان اهل فکر و قلم دیگری نیز بود؛ همچون خواهران محترم مان مهدوی و خانی و فتحی، و نیز آقایان جواهرزاده، لعل محمدی، حسنی نسب، بخشی، عادل، صنعت نگار، ساعی، شهلا، رحمان پور، بذرافشان و فلاح، و دوستان دیگری که یحتمل از قلم افتاده اند و باید از آن ها برای ضعف حافظه ام عذر بخواهم. ضمناً لازم می دانم عرض کنم که مساعدت های فکری و قلمی جناب دکتر محمدرضا صباغ که البته پزشک بودند و نیز رئیس خانه سینمای مشهد، از ابتدا تا انتها همراه توس بود. از شما نیز برای از خاطر رفتن همکاری تان در تدارک ستون «کاریز» عذر می خواهم و چه خوب که خود در یادداشت تان در صفحات مربوطه، بدان اشاره کردید.
۲. در بخشی از مصاحبه از منزل فعلی بنده و سابقه حضور و سخنرانی دکتر شریعتی و استاد محمدتقی شریعتی در آن یاد شده است. لازم می دانم عرض کنم که البته آن دوران این منزل متعلق به یک تن دیگر از اعضای کانون نشر حقایق اسلامی بود و ما سال ها بعد بدین محل نقل مکان کردیم. همچنین در مصاحبه آمده که «وقتی بازرگان را دعوت می کردم...»؛ که بعید است من چنین گفته باشم و اگر در ضبط صوت هست، لابد خطای لفظی من بوده است. این بنده، مهندس را در مشهد دیده و با آثارشان کاملاً آشنا بودم؛ اما هیچ گاه افتخار میزبانی آن وجود نازنین را نداشتم.



۳. و اما جناب جوادی فرموده اند خراسان فرهنگی یک شماره درآمد؛ در حالی که بنده دو شماره آن را کاملاً به یاد دارم و حتا به گمانم پس از انتشار شماره سوم بود که آن اتفاقات روی داد و شد آن چه شد. ایشان همچنین فرموده اند که من بدون اطلاع ایشان مجدداً سردبیری خراسان را پذیرفته ام و جالب این که خودشان همچنین یادآوری کرده اند که در آن روزها گنبد تشریف داشته اند و لذا خود پاسخ بخشی از ناتوقعی خود را داده اند! البته کاش در آن روزهای خوفناک مادربزرگ شان فوت نمی کرد و خودشان تشریف می داشتند و کار را به آخر می رساندند؛ چرا که این حقیر اگر علاقه ای به سردبیری خراسان می داشتم، در شرایط آرام و کنترل شده توسط خودم، استعفا نمی کردم و نیز در اولین روز حضور مدیر جدید در روزنامه، برای بار دوم. باری در آن روزها برادرِ آقای موسویان از من خواستند چند روز دیگر، تا هنگام تغییر و تحول مدیریت، تحریریه را تصدی کنم و من نیز در واقع مساعدت و امتثال امر کردم و لذا در واقع منصبی در میان نبود که غصب آن محلی از اعراب داشته باشد. البته دعوت مصرّانه ایشان از حقیر برای پذیرش تصدی تحریریه توس پس از دلخوری اخیرالذکر نیز، محل تامل است. برادرم آقای جوادی در نسبت با حقیر به نکات دیگری نیز اشاره کرده اند که توضیح درباره آن ها را خالی از اشکال نمی دانم و عاری از موقعیت ناشناسی... و سرانجام بار دیگر از لطف و توجه اندیشه پویا به حادثه توس و خاطره اهالی آن تشکر می کنم.

ناصر آملی مقدم، سردبیر هفته نامه توس

دون کیشوت و خواب رویاهای ناممکن

نقدی بر مقاله محمد فاضلی درباره کم جانی آکادمی جامعه شناسی در ایران

محمدرضا طالبان
عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی انقلاب پژوهشکده امام خمینی

۱
مقاله محمد فاضلی با عنوان «مردگی، ممد حیات آکادمی» نقدی است که بر وضعیت نامساعد رشته جامعه شناسی، بالاخص جامعه شناسی آکادمیک (یا به قول بوراووی: حرفه ای)، در ایران دلالت دارد. در نقد این نقد، نکاتی به شرح ذیل تقدیم می شود:
مقاله فاضلی از دو بخش اصلی تشکیل شده است: توصیف و تبیین. فاضلی در مقام اثبات مسئله ادعایی خویش در بخش توصیف، نُه شاخص را برای پوشش مفهومی «کم جانی جامعه شناسی» ارائه داده است که همه آن ها جنبه عینی و مستقل از پنداشت افراد دارند. ولی، در مقام تطبیق این شاخص ها به جامعه شناسی آکادمیک ایران (در اثبات مدعا) با مدنظر قرار دادن فقط شاخص آخر (وضعیت پایان نامه های دانشجویی) تنها یک شاهد تجربی (یا به قول خودش آماری) آورده است که آن هم از سنخ پنداشت افراد است (نظرسنجی از اعضای انجمن جامعه شناسی) مسلماً شاهدی مناسب و دلالت کننده برای اثبات مدعای ایشان نیست. از این حیث، ایشان، مثل برخی دیگر از دانش پژوهان علوم اجتماعی، دچار مغالطه «خلط واقعیت با پنداشت از واقعیت» شده اند. بنده به هیچ وجه منکر ارزش مطالعات پیمایشی بالاخص در جامعه شناسی (اگرچه، تحقیق پیمایشی در جامعه شناسی معادل با نظرسنجی های مرسوم نیست) و شناخت از پنداشت های کنشگران نیستم؛ تنها نکته ای که بر آن تاکید می ورزم «لزوم تناسب میان شواهد تجربی با شاخص های مفهومی» است. به عنوان مثال، همان طور که برای اطلاع از وضعیت «رضایت سیاسی» در یک جمعیت خاص، به شواهد ذهنی (پنداشت ها و احساسات) آنان نیاز هست، شواهد ذهنی (پنداشت های) افراد دلالت مناسب و قابل اعتمادی برای اطلاع از «نرخ خودکشی در تهران» ندارد. به همین سیاق، این مدعای محمد فاضلی که پایان نامه های دانشجویی (قاعدتاً منظورشان در سطح کارشناسی ارشد و دکتری است و نه لیسانس که فقط تمرینی در حد روش تحقیق عملی است) از حیث کیفیت واجد استانداردهای مناسب نیستند، واقعیتی است که باید با شاخص هایی که معرّف استانداردهای مناسب کیفی باشد رعایت نشدنش را در اکثر پایان نامه های دانشجویی رشته جامعه شناسی نشان داد، صرف نظر از آن که نظرات و پنداشت های اعضای انجمن جامعه شناسی (که طبق اساس نامه انجمن می توانند لیسانسیه یا حتا دانشجوی سال سوم و چهارم رشته های علوم اجتماعی باشند و هیچ تجربه ای از تدوین پایان نامه نداشته باشند) چه باشد. از آن جا که انجام این کار (تدوین شاخص هایی برای سنجش استانداردهای مناسب کیفی و مقابله دادن آن با تمام پایان نامه های دانشجویی رشته جامعه شناسی در سرتاسر ایران یا نمونه ای معرّف از آن) خیلی سخت و دشوار است، محمد فاضلی نیز به همان راه راحت ولی غلطی رفته که حاصلش تضعیف منزلت تحقیقات جامعه شناسی در ایران بوده است، یعنی تقلیل تحقیق اجتماعی به سطح نظرسنجی ای که هر مهندس یا حتا دیپلمه ای خود را قادر به انجامش می داند. بی گمان، ما جامعه شناسان سال ها آموزش نمی بینیم که «پنداشته ها و ادراکات حاصل از زندگی» مردم را بازتولید کرده و آن ها را در قالب جداول توزیع درصدی و نمودارهای آماری و سایر بزک های تکنیکی بیاراییم. یک نکته کوتاه دیگر آن که، روان شناسان اجتماعی نشان داده اند که ادراکات و پنداشت های معمولی افراد که حاصل تجربیات زیسته شان هست (نه محصول دانش های معتبر) غالباً مبتلا به خطاهای متعددی (از جمله: ادراکات و قضاوت های قالبی، اثرات هاله ای، فرافکنی ها، ادراکات برگزیده، سوگیری های ایدئولوژیک و...) است. علم و روش های علمی برای انکشاف واقعیت ها، تلاشی هستند تا حتی الامکان بر این خطاها فائق آییم و آن چه را که می پنداریم یا دیگران می پندارند، واقعیت نبینیم.

۲
اگر مقاله فاضلی را یک «تحلیل نظری صرف» در نظر گرفته که بی نیاز از ذکر شواهد لازم برای احکام و مدعاهایی است که برخی از آن ها جنبه اتهام به/ تحقیر استادان جامعه شناسی دارد (مدعاهایی مثلِ افت کیفی آموزش جامعه شناسی؛ قطع ارتباط کنشگران اجتماعی علمی با کتاب های کلاسیک و متاخر؛ استادان جامعه شناسی وظیفه خواندن خویش را به دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری منتقل کرده اند؛ نخواندن، ننوشتن و فکر نکردن استادان جامعه شناسی؛ جامعه شناسان آکادمیک ایرانی از پسِ آموزش رشته خودشان هم برنمی آیند) و شاید ما هم در حلقه محدود تعاملات مان یا گفته ها و شنیده های مان، بتوانیم یک یا چند مصداق برای این مدعاها پیدا کنیم تا ترکیبی از احساس شهودی و تجربه زیسته مان موجب گردد تا با محمد فاضلی هم دلانه همراه شویم؛ ولی نباید از یاد ببریم که بُرد و دامنه گزاره های محمد فاضلی، «ایران» یا «رشته جامعه شناسی در دانشگاه های سرتاسر ایران» است، و قلمروی این مدعاها کجا و شواهد بسیار محدود ما کجا. از سویی دیگر، تجربه زیسته بیست وهشت ساله بنده در اجتماع علمی جامعه شناسی ایران ــ چه به عنوان دانشجو و چه استاد ــ و استمداد از بضاعت اندک علمی خویش برای تفسیر این تجربه زیسته در راستای مسئله اصلی این مقاله، من را به این نتیجه شهودی رسانده است که وضعیت آکادمی جامعه شناسی ایران نه «کم جان و بی تحرک» است و نه «زیادجان و پرتحرک»؛ بلکه، هم «کم جان و بی تحرک» است و هم «زیادجان و پرتحرک»! (به جای: یا این یا آن، هم این و هم آن). یعنی، اجتماع علمی جامعه شناسی ایران هر دو وضعیت متعارض مذکور را دارد به اضافه طیف وسیعی که بینابین این دو کرانه قرار دارند (متوسط ها). در واقع، به نظر نمی رسد با یک دوقطبی مواجه باشیم که نفی یکی لزوماً به اثبات دیگری منجر شود. به عبارت دیگر، اگر ثابت شد که آکادمی جامعه شناسان ایرانی پویا و پرتحرک نیستند (حالا کدام آکادمی ایرانی پویا و پرتحرک است؟) لزوماً اثبات نمی شود که لاجرم کم جان و بی تحرک هستند، چون ممکن است بسیاری از اعضای این آکادمی بین این دو قطب قرار گرفته و متوسط جان و متوسط حرکت باشند. در بند بعدی تلاش کرده ام تا براساس یکی از دستاوردهای علوم اجتماعی بر مرجح بودن این مدعای خویش استدلالی اقامه کنم.



۳
آیا واقع بینانه است که انتظار داشته باشیم اکثریت موردها در آکادمی جامعه شناسی ایران، مصداق پُرتحرکی و زیادجانی (در مقابل کم جانی) باشند؟ برای ارائه پاسخ تحلیلی به پرسش مذکور ابتدا بهتر است به اعتراف خود محمد فاضلی رجوع کنیم. ایشان در مقاله شان چنین نوشته اند: «منکر وجود کنشگران کوشا و پرکار، کلاس های پرهیجان، مشارکت کنندگان فعال در فضای اجتماعی، جامعه شناسان مردم مدار و دانشجویان پرمسئله و علاقه مند نیستم. اما در فضای کلی جامعه شناسی، این گروه در اقلیت اند». حال، پرسش بنده این است که چه موقع و در کجا، این ها در اقلیت نبوده اند؟ آیا وضعیت طبیعی یا نرمال رشته های علمی همین گونه نیست؟ به نظر من، اولین دستاورد عالم شدن، به ویژه جامعه شناس شدن، واقع بینی است. در یک ارزیابی علمی و واقع بینانه تحلیلی، هیچ گاه حالت های افراط و تفریط در منحنی (که اقلیت را تشکیل می دهند) مبنای قضاوت درباره دیگران قرار نمی گیرد. اگر حالت افراطی در منحنی کیفیت وضعیت رشته جامعه شناسی (استادان مجرب و باانگیزه و دارای پشتکار علمی، دانشجویان کوشا و مستعد، و...) را مبنای ارزیابی وضعیت این رشته علمی قرار دهیم، طبیعی است که وضعیت همه پارامترها، پایین تر از آن قرار گیرند و بدین سان همواره از وضعیت رشته جامعه شناسی گله مند خواهیم بود. وضعیت طبیعی و نرمال رشته جامعه شناسی آن است که متوسطین در اکثریت باشند نه اقویا. آیا غیر از این است؟ البته، ممکن است محمد فاضلی بگوید که مشکل اصلی آن است که اکثریت را در آکادمی جامعه شناسی ایران ضعفا تشکیل می دهند، بدین معنا که منحنی این رشته در ایران اساساً نرمال نیست و چولگی شدید به یک سو دارد. در این صورت، فقط تحقیقات سیستماتیک علمی است که می تواند مرجّح بودن هر یک از این دو احتمال تحلیلی بنده و ایشان را بر دیگری روشن سازد.

۴
یکی از کارکردهای مهم بررسی های تطبیقی می تواند تنظیم و تعدیل توقعات ما باشد. برای مثال، نمی توان این حقیقت را کتمان کرد که یکی از پیشرفته ترین جامعه شناسی های آکادمیک جهان مربوط به کشور امریکاست تا جایی که بنا به اعتراف جامعه شناسان بزرگ، امروزه جامعه شناسی آکادمیک امریکا هژمونی جهانی دارد. اگرچه بسیاری از عوامل تاثیرگذار را که محمد فاضلی در مقام تبیینِ کم جانی جامعه شناسی در ایران مطرح کرده اند در کشور امریکا موضوعیت ندارند، ولی باید دید آیا وضعیت رشته جامعه شناسی در دانشگاه های امریکا فاقد ضعف هایی است که محمد فاضلی برای جامعه شناسی ایران برشمرده اند؟ در این راستا، اگر از آثار مایوس کننده و تندی که درخصوص مشکلات بنیادین رشته جامعه شناسی در امریکا به رشته تحریر درآمده است و جامعه شناسی امریکا را نه کم جان، بلکه نزدیک به بی جان یا رو به زوال ارزیابی کرده اند (برای نمونه، کتاب های جامعه شناسی: علم ناممکن از جاناتان و استفن ترنر ۱۹۹۱؛ تجزیه جامعه شناسی از اروینگ هوروویتس ۱۹۹۴؛ موضوعیت بخشیدن به علوم اجتماعی از بنت فلای برگ ۲۰۰۱؛ آیا جامعه شناسی مرده است؟ از جک پورتر ۲۰۰۸؛ و ده ها مقاله در این خصوص) بگذریم، می توان برای مثال فقط به کتاب جامعه شناسی چه عیبی دارد؟ (۲۰۰۱) اشاره کرد که در آن، جامعه شناسان بزرگ در شانزده مقاله مختلف به آسیب شناسی رشته جامعه شناسی پرداخته اند. در فصل چهاردهم این کتاب، جان هوبر (استاد جامعه شناسی دانشگاه اوهایو امریکا) در مقاله ای با عنوان «چشم اندازهای نهادی درخصوص جامعه شناسی» رشته جامعه شناسی را از منظر روسای دانشگاه ها تحلیل کرده است. وی پس از طرح این پرسش که مدیران و روسای دانشگاه ها چه چیزی از یک گروه آموزشی آکادمیک می خواهند، سه چیز را عمده دانسته است: اهمیت یا مرکزیت، استادان باکیفیت، و دانشجویان باکیفیت. هوبر با استدلال و شواهد نشان می دهد که در هر سه مورد، جامعه شناسیِ فعلی در امریکا دچار مشکل جدی است و لذا، برای یک رئیس دانشگاه هیچ مشکلی به وجود نمی آید که تداوم کار دانشگاه خویش را بدون دپارتمان جامعه شناسی تصور کند. وی در ادامه می نویسد، تا آن جا که به کیفیت استادان مربوط می شود، تقریباً غیرممکن است که اجماع و اتفاق نظری میان جامعه شناسان به دست آورد مبنی بر این که کدامیک از آن ها یک استاد خوب ارزیابی می شوند. همچنین، لیپست نتایج یک پیمایش را گزارش کرده است که از دیدگاه روسای دانشگاه های امریکا، جامعه شناسی چه از حیث کیفیت استادان و چه از حیث کیفیت دانشجویان در رتبه آخر رشته های دانشگاهی قرار داشته است. هوبر نتیجه می گیرد که اکثر روسای دانشگاه ها فکر می کنند که از حمایت شان از رشته جامعه شناسی چیز زیادی عایدشان نمی شود. استفن کول، ویراستار همین کتاب نیز درخصوص کیفیت دانشجویان رشته جامعه شناسی در امریکا چنین می نویسد: «یک مضمون مشترک در بسیاری از شانزده مقاله این کتاب آن است که کیفیت دانشجویان واردشده به رشته جامعه شناسی در امریکا چه در سطح لیسانس و چه تحصیلات تکمیلی، پایین و پایین تر رفته است. اگر ما به نمرات آزمون ورودی فوق لیسانس نگاهی بیندازیم، دانشجویان فوق لیسانس جامعه شناسی هم اکنون پایین ترین نمره میانگین را به استثنای رشته های مددکاری اجتماعی و جرم شناسی دارند. یک دلیل آن که چرا دیگر جامعه شناسانی همچون مرتون، پارسونز، لازارسفلد و یا گافمن نداریم این است که افراد خیلی باهوش نمی خواهند جامعه شناس شوند؛ و با وجود پرستیژ پایین و مشکلات جدی ای که رشته جامعه شناسی با آن دست به گریبان است، چه کسی می تواند آنان را سرزنش کند؟... آیا با وجود ضعف های جدی در دوره های لیسانس و تحصیلات تکمیلیِ جامعه شناسی جای تعجب دارد که اکثر (نه همه) جامعه شناسان معروف امروزی از استعداد فکری همسانی با ستارگان جامعه شناسی در گذشته برخوردار نباشند؟... برخی جامعه شناسان مولف در این کتاب، به مسئله «فقدان ادب/ اخلاق» نیز در اجتماع علمی جامعه شناسان امریکایی اشاره نموده اند: به نظر می رسد جامعه شناسان لذت می برند که از پشت به یکدیگر خنجر زنند و اکثراً درگیر جنگ سیاسی شدید و رذیلانه ای با یکدیگر بوده اند».
جاناتان ترنر، جامعه شناس و نظریه پرداز بزرگ امریکایی نیز پاراگراف زیر را در چند مقاله مختلف تکرار کرده است (که قاعدتاً بایستی معطوف به همکاران و همقطاران امریکایی اش باشد): «جامعه شناسان غالباً تمایل ندارند که از ایدئولوژی های شخصی و سیاسی شان دست بردارند. جامعه شناسان از نظم و انضباط فکری دوری می جویند، ضمن آن که از لحاظ فکری، خودشیفته اند و به رغم موعظه کردن های شان در مدح جمع گرایی، به شدت فردگرا هستند. خیلی از جامعه شناسان همانند دون کیشوت عمل می کنند و خوابِ رویاهای ناممکن را می بینند».
آیا واقعاً، بسیاری از قضاوت های منفی درخصوص وضعیت خودمان ناشی از جهل نسبت به وضعیت دیگران نیست؟ اگر شناخت های حاصل از مقایسه نشان دهند که جامعه شناسی در پیشرفته ترین کشورها نیز از حیث آکادمیک، کم و بیش، بسیاری از مشکلات ما را دارد، آیا در قضاوت های منفی از اجتماع علمی جامعه شناسان ایرانی که با فشارها و محدودیت های خیلی بیش تری از جامعه شناسان آن کشورها مشغول به فعالیت هستند احتیاط بیش تری به خرج نخواهیم داد؟

۵
محمد فاضلی در مقام تبیینِ کم جان بودن آکادمی جامعه شناسان ایرانی شش عامل را برشمرده است: ۱) نظام تامین مالی دانشگاه ها، ۲) فقدان نظام ارزیابی و ارزشیابی موثر در دانشگاه ها، ۳) سیاست علمی کشور که بیش تر بوروکراتیک و ظاهرگراست، ۴) غیررقابتی بودن فضای آکادمی و قطع ارتباط آن با دنیای آکادمی بین المللی، ۵) فقدان مطالعات و فعالیت های بین رشته ای، و ۶) برخوردهای سیاسی و فروریزی سرمایه اجتماعی که به فضای ناامیدی در کل جامعه نیز انجامیده است. دقت در این عامل ها، با توجه به توضیحات محمد فاضلی، نشان می دهد که بسیاری از آن ها صفت نظام دانشگاهی در کل ایران هستند و اختصاص به رشته جامعه شناسی یا حتا علوم اجتماعی ندارند. پس اگر، هر یک از این عوامل شش گانه، مدخلیتی علّی در تکوین کم جان بودن آکادمی داشته باشند، باید در همه رشته های دانشگاهی (اعم از رشته های مختلف در علوم پایه، فنی و مهندسی، پزشکی، ادبیات و علوم انسانی، الهیات، و...) یک چنین تاثیری را گذاشته باشند که البته، ادعا کردن در این خصوص راحت، ولی نشان دادنش (اثبات مدعا) بسیار مشکل است.

۶
و نکته پایانی. آکادمی جامعه شناسی ایران مدت هاست که آماج حملات تخریبی و مشروعیت زدایی علمی از آن قرار داشته است. جامعه شناسان ایرانی بعد از تحمل فشارهای چندگانه متقاطع و سرزنش شنیدن های مکرر مبنی بر غربی و منحرف یا حداقل، بیگانه با ایدئولوژی اسلامی بودن، شماتت شدن های بسیار به خاطر ضعف و ناتوانی شان در ارائه راه حل های مناسب برای مشکلات اجتماعی، و... امروزه، بیش از هر چیز دیگر، نیاز به تزریق «اعتمادبه نفس» دارند. القای دائمی و مکرر معایب و تجربیات منفی جامعه شناسی آکادمیک، احساس ناتوانی یا اعتمادبه نفس منفی را در میان جامعه شناسان ایرانی، بیش از پیش، تشدید و تقویت می کند که نتیجه ای جز نزول فعالیت های جدی توسط آنان نخواهد داشت. شرط اولیه و لازمه موفقیت در عرصه های مختلف جامعه شناسی آکادمیک، داشتن اعتمادبه نفس مثبت کنشگران اصلی آن است. جناب فاضلی! قدرت واژه ها را دست کم نگیرید؛ این نوع ارزش گذاری منفی در نام گذاری آکادمی جامعه شناسان ایرانی (مردگی، کم جانی، بی تحرکی و امثالهم) می تواند براساس مکانیسم های القایی و خودتحقق بخشی، یا این واقعیت را در صورت وجود، تقویت کرده یا به تدریج شکل دهد. در حقیقت، تخصیص واژه هایی که بار ارزشی منفی دارند به آکادمی جامعه شناسان ایرانی، تصویری خاص از این رشته را نزد دیگران ترسیم کرده و ضمن آن که ممکن است موجب دلسردی کنشگران فعال در این آکادمی شده، اعتمادبه نفس آنان را تضعیف می کند. آیا اگر برای توصیف همین وضعیت موجود در آکادمی جامعه شناسان ایرانی (که مسلماً با وضعیت مطلوب خیلی فاصله دارد) به جای واژه های مردگی، کم جانی، بی تحرکی از واژه «نرمال» استفاده کنیم، که بنده به آن معتقدم، تصویر کاملاً متفاوت و تاثیر مثبت تری نمی گذاریم؟ ضمن آن که، انجام این کار حقیقتاً توجیه ضعف ها و معایب فعلی آکادمی جامعه شناسان ایرانی نیست؛ چون سعی و تلاش های علمی همه ما در راستای این هدف تصریحی یا تلویحی است که جامعه شناسی را از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب (که پایانی ندارد) حرکت دهیم، یا به عبارت فنی تر، میانگین منحنی رشته مان را ارتقا بخشیم تا کیفیت اکثریت متوسط و اقلیت تفریطی هم ارتقا یابند.
در پایان نمی توانم از ذکر این نکته بگذرم که جامعه شناسان باید همواره مراقب گفتمان های منفی علیه جامعه شناسیِ آکادمیک باشند و با دمیدن در آتش آن، شعله ورترش نکنند که خواه ناخواه دامن خودشان را خواهد گرفت.

نظرات کاربران درباره مجله ماهنامه اندیشه پویا

عالی
در 3 سال پیش توسط مصطفی شکوری مغانی