فیدیبو نماینده قانونی نشر بیدگل و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حالا بی حساب شدیم

کتاب حالا بی حساب شدیم

نسخه الکترونیک کتاب حالا بی حساب شدیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب حالا بی حساب شدیم

این‌جا، میان تپه‌ها چه آرامشی حکمفرماست. زندگی زیر ستاره‌ها! گروهی مردان متعهد برای هدفی مشترک کار می‌کنند. پیش‌بینی کرده بودم در برنامه‌ریزی اصلی مبارزه، من هم دارای اختیاراتی خواهم بود؛ با این حال وارگاس فکر کرد که بهتر است من آشپز گروه باشم. در وضعیتی که مواد غذایی کمیاب شده است، آشپزی کار ساده‌ای نیست، اما بالاخره یک نفر باید این مسئولیت خطیر را به عهده بگیرد. با در نظر گرفتن همه جوانب، اولین غذایی که پختم موفقیت بزرگی محسوب می‌شد. درست است، همه به مارمولک سمی علاقه زیادی ندارند، اما نباید سخت‌گیر بود و به استثنای بعضی آشغال‌خورها، که از هر نوع خزنده‌ای نفرت دارند، شام آن شب بدون هیچ حادثه‌ای برگزار شد. امروز اتفاقی حرف‌های وارگاس را شنیدم. او کاملاً نسبت به آینده خوش‌بین است. احساس می‌کند در ماه دسامبر، امور شهر را به دست می‌گیریم.

ادامه...
  • ناشر نشر بیدگل
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.86 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب حالا بی حساب شدیم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فهرست لباس های مترلینگ

انتشارات ونال و پسران(۱)، سرانجام جلد اول از مجموعه «گزیده ای از فهرست های لباس شویی هانس مترلینگ(۲)» (۴۳۷ صفحه به انضمام ۳۲ صفحه مقدمه، فهرست بندی شده، به قیمت ۷۵/ ۱۸ دلار) را که همگان در انتظارش بودند با نقدی عالمانه از شاگردِ بنامِ مترلینگ، گانتر آیزنباد(۳) منتشر کرد. انتشار این اثر پیش از تکمیل مجموعه بزرگ چهارجلدی آثار او به صورت جداگانه هم تصمیمی هوشمندانه بود، هم از آن استقبال شد. چرا که انتشار این اثر درخشان خیلی زود به آن شایعات ناخوشایند که ونال و پسران را به سودجویی و به دست آوردن پول کلان از انتشار رمان ها، نمایشنامه ها، یادداشت ها، خاطرات و نامه های مترلینگ، متهم می کرد، فرو نشاند. به راستی که شایعه پراکنان چقدر در اشتباه بوده اند!

فهرست شماره ۱

۶ عدد شورت
۴ زیرپیراهن
۶ جفت جوراب آبی
۴ پیراهن آبی
۲ پیراهن سفید
۶ دستمال
* بدون آهار

درواقع اولین فهرست لباس های مترلینگ شناخت درست و تقریبا کاملی از این نابغه پریشان حال است که میان معاصرانش به «روانیِ پراگی»(۴) معروف بود. این فهرست درست هم زمان با نگارش اعترافات یک پنیر غول آسا با عجله به رشته تحریر درآمد. این اثر حاوی معانی فلسفی شگفت آوری است. او در آن اثبات کرد که کانت نه تنها در درک جهان اشتباه می کرد، بلکه همیشه چک هایش برگشت می خورد. بی علاقگی مترلینگ به آهار از مشخصه های بارز آن دوره است و هنگامی که بقچه لباسش را خیلی شق و رق از لباس شویی بازگرداندند، مترلینگ افسرده شد و به هم ریخت. صاحبخانه اش، خانم فراو وایسر(۵) به دوستانش خبر داد که «آقای مترلینگ چند روز است از اتاقش بیرون نیامده و چون به شورت هایش آهار زده اند زارزار گریه می کند». البته بروئر(۶) پیش از این، رابطه همیشگی لباس زیر آهارخورده و این احساس همیشگی مترلینگ را که فکر می کرد دیگران پشت سرش پچ پچ می کنند آشکار کرده است. (مترلینگ: روان پریشی پارانویایی ـ افسرده ساز و فهرست های اولیه، انتشارات زایس.(۷))

فهرست شماره ۲

۷ عدد شورت
۵ زیرپیراهن
۷ جفت جوراب مشکی
۶ پیراهن آبی
۶ دستمال

* بدون آهار

معمای بارز فهرست دوم، هفت جفت جوراب مشکی است، زیرا همه می دانستند که مترلینگ همیشه شیفته رنگ آبی بود. در واقع، سال ها حتی با شنیدن اسم هر رنگی غیر از آبی از کوره درمی رفت. تا آن جا که یک بار سر ریلکه(۸) را درون ظرف عسل فرو کرد، آن هم فقط چون گفته بود زنانِ چشم قهوه ای را بیشتر دوست دارد. بنا به گفته آنا فروید(۹) («جوراب های مترلینگ نمودی از مادر فالوسی»، مجله روانکاوی، نوامبر ۱۹۳۵) این تغییر تمایل ناگهانی مترلینگ به پاپوش های تیره تر، به اندوهش بر سر «حادثه اجرای واگنر در بایرویت(۱۰)» مربوط می شود. وسط اولین اجرای تریستان(۱۱) بود که او عطسه کرد و کلاه گیس یکی از ثروتمندترین اپرادوستان را انداخت. جمعیت تماشاچیان به هم ریخت، ولی واگنر با آن جمله معروفش که «خب، همه عطسه می کنند.»، از او دفاع کرد. با این جمله، کوزیما(۱۲) واگنر زیر گریه زد و مترلینگ را به برهم زدن اثر شوهرش متهم نمود.
در این که مترلینگ به کوزیما واگنر نظر داشته است شکی نیست و ما می دانیم که یک بار دست او را در لایپزیگ و بار دیگر یعنی چهارسال بعد، در رور ولی(۱۳) گرفت. یک بار نیز در دانزیگ، هنگامی که باران تندی می بارید، مترلینگ اشاره ای ضمنی به استخوان های درشت نی او کرد و کوزیما واگنر صلاح دید که دیگر او را نبیند. مترلینگ با خستگی مفرط به خانه رسید و افکار یک جوجه را نوشت و دست نوشته اصلی را به خانواده واگنر تقدیم کرد. اما وقتی آن ها برای گرفتن لقیِ میز آشپزخانه شان از دست نوشته او استفاده کردند، خیلی به مترلینگ برخورد و به جوراب تیره روآورد. خدمتکارش از او خواهش کرد که از رنگ آبی محبوبش دست نکشد یا دست کم رنگ قهوه ای را امتحان کند اما مترلینگ او را به باد دشنام گرفت و گفت: «زنیکه، اگر راست میگی چرا طرح لوزی نپوشم، هان؟»

فهرست شماره ۳
۶ عدد دستمال
۵ زیرپیراهن
۸ جفت جوراب
۳ ملحفه
۲ روبالشی

در فهرست سوم برای اولین بار از ملحفه نام برده می شود: مترلینگ علاقه شدیدی به ملحفه، و به خصوص روبالشی داشت. او و خواهرش وقتی بچه بودند و می خواستند ادای روح درآورند، روی سرشان روبالشی می کشیدند تا این که یک روز او داخل یک معدن سنگ افتاد. مترلینگ دوست داشت که خود روی ملحفه تر و تمیز بخوابد، هم دوستان خیالی اش. هورست واسرمن(۱۴) قفل ساز عنین در فیله ماهی، برای تعویض ملحفه آدم می کشد.
خیلی ناراحت کننده است که لباسشویی هیچ گاه روتختی ها را آن طور که مترلینگ دوست داشت نشست اما این هم مسخره است که مثل فالتس(۱۵) ادعا کنیم دلهره او از این بود که مانع تمام کردن به هر سو که روی، ابله(۱۶) شد. درست است که مترلینگ از این ژست فرستادن ملحفه هایش به لباس شویی لذت می برد اما هیچ دلبستگی ای به آن نداشت.
آن چه مترلینگ را از به پایان رساندن دیوان شعرش که مدت ها قبل نقشه آن را کشیده بود باز داشت، همانا عشقی نافرجام بود که در فهرست مشهور چهارم بروز می کند.

فهرست شماره ۴
۷ شورت
۶ دستمال
۶ زیرپیراهن
۷ جفت جوراب مشکی
* بدون آهار
سرویس ویژه یک روزه

در سال ۱۸۸۴ مترلینگ با لو آندریاس سالومه(۱۷) آشنا شد و درست از آن پس سفارش داد که لباس هایش روزانه شسته شوند. در واقع این دو نفر را نیچه به هم معرفی کرد. او به لو گفته بود مترلینگ یا یک نابغه است یا یک احمق؛ و باید دید لو چه حدسی می زند. در آن زمان سرویس ویژه یک روزه داشت محبوبیت زیادی به دست می آورد، به خصوص نزد روشنفکران و مترلینگ نیز از این نوآوری استقبال می کرد؛ زیرا سریع بود و مترلینگ از سرعت عمل خوشش می آمد. او همیشه سر قرارها زود حاضر می شد؛ حتی گاهی چندین روز زودتر و مجبور بود تا زمان قرار در اتاق مهمان اقامت کند. لو نیز از محموله تروتمیز روزانه لباس شویی خوشش می آمد. او اغلب مترلینگ را برای پیاده روی به جنگل می برد و آن جا با بازکردن آخرین بقچه، مثل یک کودک ذوق می کرد. او عاشق زیرپوش ها و دستمال های مترلینگ بود. یک بار به نیچه نوشت که تا به حال به معرکگی لباس های زیر مترلینگ و چنین گفت زرتشت چیزی ندیده است.
نیچه با این قضیه مثل یک آدم بافرهنگ برخورد کرد، با این حال همیشه به زیرپوش های مترلینگ حسودی می کرد و به دوستان نزدیکشان گفته بود که به نظرش «بی نهایت هگلی» هستند. لو سالومه و مترلینگ پس از قحطی بزرگ چغندر در سال ۱۸۸۶ از هم جدا شدند.

فهرست شماره ۵
۶ زیرپیراهن
۶ عدد شورت
۶ دستمال

فهرست پنجم همیشه دانشمندان را سردرگم کرده است. (در واقع توماس مان(۱۸) که سال ها پیش به نویسندگی مشغول بود چنان درگیر این مسئله شد که یک نمایشنامه کامل درباره آن نوشت، یعنی «جوراب موسی» که البته اتفاقی آن را از نرده به پایین انداخت.) راستی چرا این غول ادبیات ناگهان جوراب را از فهرست هفتگی اش خط می زند؟ این اقدام او، برخلاف گفته برخی از دانشمندان، نشانه ای از جنون قریب الوقوع نبود، اما منکر این نیز نمی توان شد که او در این زمان عادات رفتاری عجیب و غریبی پیدا کرده بود. مثلاً خیال می کرد یا تحت تعقیب است و یا خودش کسی را تعقیب می کند، یا به دوستان نزدیکش از یک توطئه دولتی برای دزدیدن چانه اش خبر داده بود. یک بار نیز هنگام تعطیلات در جنا(۱۹)، چهار روز پی درپی نمی توانست هیچ کلمه ای را جز بادنجان ادا کند. منتها این قبیل حملات به ندرت رخ می دادند و نمی توانستند دلیل حذف شدن جوراب باشند. هم چنین دلیلش چشم و هم چشمی او با کافکا هم نیست که مدت کوتاهی از عمرش به دلیل احساس گناه جوراب نمی پوشید. اما آیزنباد به ما اطمینان می دهد که مترلینگ جوراب می پوشیده، فقط دیگر جوراب هایش را به لباس شویی نمی فرستاد. اما چرا؟ زیرا در این برهه از زندگی اش خدمتکار جدیدی به نام فرا میلنر(۲۰) استخدام کرده بود که پذیرفته بود جوراب های او را با دست بشوید. این حرکت او چنان مترلینگ را تحت تاثیر قرار داد که تمام دارایی اش را که یک کلاه مشکی و مقداری تنباکو بود برای او به ارث گذاشت.
شکی نیست که مترلینگ تا سال ۱۸۹۴ به تدریج دچار چندپارگی شخصیت می شود. شاید بتوانیم از ششمین فهرست به نتیجه ای برسیم.

فهرست شماره ۶
۲۵ دستمال
۱ زیرپیراهن
۵ شورت
۱ جفت جوراب

و هیچ جای تعجب نیست که در همین زمان بود که جلسات روانکاوی او و فروید آغاز شد. او سال ها پیش، هنگام تماشای اجرایی از ادیپوس در وین با فروید آشنا شد، اجرایی که مجبور شدند فروید را خیس از عرق سرد از آن بیرون ببرند. اگر بخواهیم یادداشت های فروید را باور کنیم، جلسات آن دو پرهیاهو و رفتار مترلینگ خصمانه بوده است. او حتی یک بار فروید را تهدید کرد که به ریشش آهار خواهد زد. اغلب می گفت فروید او را به یاد کارگر لباس شویی اش می اندازد. به تدریج رابطه غیرعادی مترلینگ با پدرش آشکار شد. (شاگردان مترلینگ پدر او را خوب می شناختند، یک مقام حقیر که همواره مترلینگ را مسخره و با یک سوسیس مقایسه می کرد.) فروید درباره یک رویای کلیدی مترلینگ که برای او تعریف کرده بود می نویسد:
با چند تا از دوستانم در یک میهمانی شام هستم که ناگهان مردی قلاده به گردن با یک کاسه سوپ وارد می شود. او لباس زیر مرا به خیانت متهم می کند. بانویی به دفاع از من برمی خیزد که در همین هنگام پیشانی اش کنده می شود و می افتد. دیدن چنین صحنه ای در خواب برایم جالب است و می زنم زیر خنده. چیزی نمی گذرد که همه می زنند زیر خنده، سوای کارگر لباس شویی ام که ظاهری جدی دارد و در گوشه ای نشسته و در گوش خود هلیم می چپاند. ناگهان پدرم وارد می شود، پیشانی آن بانو را می قاپد و فرار می کند. تا میدان شهر می دود و فریاد می زند: «موفق شدم! موفق شدم! دیگر یک پیشانی برای خودم دارم! حالا دیگر مجبور نیستم به آن پسره احمق اتکا کنم.» این حرفش من را در خواب می رنجاند. نیازی فوری به بوسیدن رخت های شهردار بر من چیره می شود. (در این زمان بیمار شروع به هق هق می کند و ادامه رویا یادش نمی آید.)
فروید با بینشی که از این رویا به دست آورد، توانست به مترلینگ کمک کند و آن دو خارج از جلسات روانکاوی با هم صمیمی شدند. با این حال فروید هیچ گاه به مترلینگ اجازه نمی داد پشت سر او راه برود.
آگهی شده است که آیزنباد در جلد دوم، فهرست های ۷ تا ۲۵ را، شامل سال هایی که مترلینگ یک «خانم رختشوی شخصی» داشت و با هر چینی سرکوچه دعوایش می شد، ارائه خواهد کرد.

نگاهی به جنایات سازمان یافته

بر همگان روشن است که جنایات سازمان یافته در آمریکا سالانه بیش از چهل میلیارد دلار درآمدزایی دارد. واقعا رقم قابل توجهی است، به خصوص که مافیا پول بسیار کمی صرف مخارج اداری می کند. بنابر منابع موثق کوسا نوسترا(۲۱) در سال گذشته تنها شش هزار دلار برای نوشت افزار و حتی کم تر از آن برای سوزن منگنه هزینه کرده است. از آن گذشته، آن ها فقط یک منشی استخدام کرده اند که تمام کارهای تایپی را انجام می دهد و تنها سه اتاق کوچک برای مرکز فرماندهی دارند که با استودیوی فرد پرسکی(۲۲) مشترک استفاده می کنند.
سال گذشته جنایات سازمان یافته به طور مستقیم منجر به بیش از صد قتل شد و اعضای مافیا غیرمستقیم نیز در چند صد قتل دیگر دست داشتند، حالا چه با قرض دادن کرایه ماشین به قاتل ها و چه با نگه داشتن کتشان هنگام قتل. دیگر کارهای غیرقانونی که اعضای کوسا نوسترا در آن ها دست داشتند از این قرار است: قمار، حمل مواد، [...]، هواپیماربایی، نزول خواری و ردکردن یک ماهی سفید بزرگ از مرز برای مقاصد غیراخلاقی. حتی دولت هم از گزند این سلطان فساد در امان نمانده است. همین چند ماه پیش بود که دوتن از روسای این باند به کیفرخواست فدرال، شب را در کاخ سفید گذراندند و رئیس جمهور مجبور شد روی کاناپه بخوابد.

تاریخچه جنایات سازمان یافته

در سال ۱۹۲۱ توماس کووِلو(۲۳) (معروف به قصاب) و چیرو سانتوتچی(۲۴) (معروف به خیاط) در صدد برآمدند تا گروه های زیرزمینی از اقوام مختلف را سازمان دهی کنند. هنگامی که آلبرت کوریلو(۲۵) (معروف به پوزیتیویست منطقی)، کید لیپسکی(۲۶) را با حبس در یک کمد و مکیدن تمام هوای درون آن با نی ترور کرد، این نقشه بر آب شد. برادر لیپسکی، مندی(۲۷) (با نام های مستعار مندی لِویس، مندی لارسن(۲۸) و مندی مستعار)، با ربودن برادر سانتوتچی، گائتانو(۲۹) (همچنین مشهور به تونی کوچولو یا خاخام هنری شارپستاین(۳۰))، و بازگرداندن او چند هفته بعد، در بیست وهفت گلدان سنگی مجزا، انتقام قتل کید لیپسکی را گرفت. این حرکت نشانی بود از راه افتادن یک حمام خون.
دومینیک میون(۳۱) (معروف به خزنده شناس)، لورنز خوش شانس(۳۲) (از زمانی که بمبی در کلاهش منفجر شد و نتوانست او را از پای درآورد، به این نام شهرت یافت) را بیرون یک کافه در شیکاگو کشت. در پاسخ، کوریلو(۳۳) و آدم هایش رد میون را در نیوارک(۳۴) گرفتند و سرش را در یک ساز بادی فرو کردند. در همین موقع باند ویتاله(۳۵)، به سرکردگی جوزپه ویتاله(۳۶) (با نام واقعی کوئینسی بدکر(۳۷))، به سمت هارلم(۳۸) حرکت کرد تا کل قاچاق الکل را از چنگ لری دویل(۳۹) درآورد ــ یک کلاهبردار ایرلندی که به قدری بدگمان بود که اجازه نمی داد هیچ کس در نیویورک پشت سرش راه برود و وقتی در خیابان راه می رفت مدام روی پنجه چرخ می زد و دور خودش می چرخید. دویل هنگامی به قتل رسید که شرکت ساختمان سازی اسکوئیلانت(۴۰) تصمیم گرفت دفاتر خودش را روی برآمدگی بینی او بنا کند. در همین زمان جانشین دویل، پتی راس(۴۱) کوچولو (معروف پتی گنده)، قدرت را به دست گرفت. او جلو ویتاله ایستاد و او را به بهانه جشن بالماسکه به گاراژی متروک در مرکز شهر کشاند.
ویتاله بی خبر از همه جا در لباس یک موش گنده وارد گاراژ شد و آن جا بود که آبکشش کردند. آدم های ویتاله هم، برای اثبات وفاداری به رئیس کشته شده شان درجا تسلیم راس شدند. نامزد ویتاله، بی مورتی(۴۲)، خواننده و ستاره قطعه معروف «دعای کدیش(۴۳) بخوان»، هم سر از ازدواج با راس درآورد، منتها بعدها به این اتهام که راس یک بار روی بدن او پماد بدبویی مالید، از او تقاضای طلاق کرد. وینسنت کلومبرارو(۴۴) سلطان نان های تُست کره ای نیز از ترس مداخله فدرال اعلام آتش بس کرد. (کلومبرارو چنان نفوذی بر تمام تست های کره ای داخل و خارج از نیوجرسی داشت که یک اشاره او کافی بود تا صبحانه دوسوم ملت به فنا رود.) او تمام اعضای جماعت تبهکاران را به شام در پرت امبوی(۴۵) فراخواند و کلومبرارو به آنان گفت که جنگ داخلی باید پایان یابد و از آن به بعد باید مثل آدم لباس کار بپوشند و دیگر دودره بازی درنیاورند. و نامه هایی که پیش از آن با عنوان دست سیاه(۴۶) باید اخاذی فرستاده می شدند در آینده باید با عبارت «با بهترین آرزوها» امضا شوند. تمام قلمرو باید عادلانه تقسیم شود و نیوجرسی به مامان کلومبرارو برسد. این گونه شد که مافیا یا کوسا نوسترا (به معنای «خمیردندان من» یا «خمیردندان ما») شکل گرفت. دو روز بعد کلومبرارو برای حمام داخل یک وان گرم و دلپذیر شد و از آن زمان چهل وشش سال است که دیده نشده است.

نظرات کاربران درباره کتاب حالا بی حساب شدیم

حالا بی حساب شدیم مجموعه طنزهای وودی آلن هست که انتقام خود را از مسائل مهمی همچون چاقی، جرایم سازمان دهی شده، تحصیلات بزرگسالان، لیست های خشکشویی افراد مهم، انقلابی های آمریکای لاتین و رونکاوی می گیرد و انصافا خیلی هم عالی و جذاب این کار و انجام می دهد، وقتی این کتاب رو می خوندم فقط دوست داشتم به جلو حرکت کنم و باقی ماجرا رو بفهمم، برای کسانی که دوست دارند بنویسند این کتاب رو توصیه می کنم چون سبک جذاب و منحصر به فردی داشت به نظرم.
در 1 سال پیش توسط وحیده حق پرست
وودی آلن (Woody Allen) کمدین، بازیگر، کارگردان، نویسنده و موسیقی‌دان آمریکاییست.آلن فعالیت حرفه‌ای خود را به عنوان یک نویسنده کتاب‌های طنز و سپس یک کمدین روی صحنه آغاز کرد و سپس در دههٔ ۶۰ میلادی فعالیت فیلم سازی خود را آغاز نمود. حالا بی حساب شدیم (Getting Even) کتابی است از مجموعه داستان ها و نوشته های "طنز" وودی آلن که موضوعات مختلفی را مد نظر قرار داده و به صورت طنز به آنها پرداخته است.ظاهرا این کتاب تحت عنوان کنت دراکولا هم ترجمه شده. به عنوان مثال داستان : «کنت دراکولا»، داستان دراکولایی است که روزها را در تابوت می‌گذراند و شب‌ها برای گرفتن قربانی بیرون می‌آید. اما او روزی به اشتباه، در زمان کسوف بیرون می‌آید و قربانی‌های او زن و مرد نانوا هستند. وقتی متوجه اشتباهش می‌شود، برای مخفی شدن به ناچار در کمد پنهان می‌شود. شهردار و همسرش به طور اتفاقی به آنجا می‌آیند و با باز کردن در کمد، توسط زن شهردار ......
در 1 سال پیش توسط Mohammad Javad
ممنون واقعا
در 1 سال پیش توسط علیرضا نظری
ای کاش در قسمت درباره کتاب اطلاعاتی مانند ژانر، درباره نویسنده و فضای کلی داستان و ... را اضافه کنید
در 1 سال پیش توسط san...ali
بسیار سپاسگزارم فیدیبو جان، تابستانی متفاوت برایمان رقم زدی
در 1 سال پیش توسط mim...ezo
دم شما گرم . همین
در 1 سال پیش توسط دانیال ایرانی
متأسفانه جذبش نشدم... ترجمه عالی
در 1 ماه پیش توسط گل پری بانو
تو کتاب تا تونسته همه چیز رو مسخره کرده. بعضی جاها خوب از کار درآمده ولی بعضی جاها نتونست نظرش رو کامل منتقل کنه و درک مفهوم طنز سخته. یک اثر متوسط
در 1 سال پیش توسط محمدرضا م
نرو خواهش میکنم فقط یه لحظه صبر کن که هنوز حرف نگفته واسه تو خیلی دارم از تو خواهش میکنم فقط یه فرصت دیگه اشک چشمامو ببین 😭 ببین نگاهم چی میگه!
در 1 سال پیش توسط علی
عالی
در 1 سال پیش توسط shi...ade