فیدیبو نماینده قانونی نشر موغام و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مانیفست فقر

کتاب مانیفست فقر
ثروتمندان ما

نسخه الکترونیک کتاب مانیفست فقر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مانیفست فقر

مانیفست فقر: ثروتمندان و ما، یکی از تازه‌‌های کتاب آمریکا بود که اوایل تابستان ۲۰۱۲ میلادی، یعنی دو ماه پس از اجابت دعوت دانشگاه گیلان به دستم رسید. با خواندن کتاب به ذهنم خطور کرد بهترین و گویاترین پاسخ به کسانی که ابزار ساختن و به جریان انداختن «صنعت فرهنگ»(۲۵)، چون تلویزیون و سایر رسانه‌ها، آنان را از شناختن واقعیت‌ها بسیار به دور برده ‌است، همین کتاب است که خواندنش برای خوانندگان فارسی زبان از چند جنبه ضروری و مفید تواند بود. علیرغم مشغله و گرفتاری‌های فراوان، ترجمۀ کتاب را در اولویت کارهای در دست اقدام قرار دادم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. واقعیت این است که با در نظر گرفتن وزن، موقعیت و نقش کنونی آمریکا در جهان، فارغ از دوست یا دشمن شمردن آن، نمی‌‌توان از شناختن این پدیدۀ غول‌‌آسا برکنار ماند. حصول چنین شناختی هم بر دوستی و هم بر دشمنی با این کشور مقدّم است. چه در صورت نداشتن شناختی درست، نه دوستی با آمریکا مفید فایده‌ای تواند بود و نه دشمنی با آن با معنی.

ادامه...
  • ناشر نشر موغام
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.84 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مانیفست فقر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درباره نویسندگان

تاویس اسمیلی با چهره های جهانی به گفتگو می­نشیند تا الهام بخش تغییر برای رهبران نسل آینده، مجریان برنامه های پخش، نویسنده­گان و بشردوستان باشد. وی اخیراً میزبان برنامه تلویزیونی آخر شب در PBS، تحت عنوان نمایش تاویس اسمیلی بود که توسط رادیوی همگانی بین المللی با اشتراک اسمیلی و وست (PRI) پخش گردید. او نخستین آمریکایی است که برنامه های نمایش در تلویزیون عمومی و رادیوی همگانی را همزمان به اجرا درمی آورد. علاوه بر کار تلویزیونی و رادیویی، ۱۶ کتاب نگاشته، ازجمله آن چه به یقین می دانم است که نیویورک تایمز آن را کتاب پرفروش معرفی کرده و کتابی دیگر با عنوان عقد پیمان با آمریکای سیاه که آن هم رکورد فروش را شکسته است. وی همچنین معرّف آفرینشگر برنامه آمریکا من هستم: اثر آمریکایی افریقایی است که برنده جایزه نمایشگاه موزه متحرک و بی نظیر است. این برنامه روی آمریکایی افریقائی­ها تاثیر فوق العاده ای گذاشته و معلومات زیادی به ملت ما و جهان داده است. در ۲۰۰۹ مجله تایمز اسمیلی را در زمره یکی از «صد شخصیت پرنفوذ جهان» معرفی کرد.
کورنل وست، معلم و فیلسوف، از ۱۹۴۳ در دانشگاه پرینیستون استاد بوده است. روشنفکری مردم سالار با نبوغ بسیار و انگیزه بالا و نویسنده آثار کلاسیک معاصری چون نژاد اهمیت دارد است که مسیر گفتمان آمریکا درباره نژاد و عدالت را تغییر داده است. کتاب مردم سالاری اهمیت دارد وی توسط نیویورک تایمز بهترین کتاب پرفروش اعلام گردید و خاطرات برادروست: زندگی کردن و دوست داشتن به صدای بلند هم به همان اندازه معروف است. وی مولف ۱۷ متن دیگر و دریافت کننده جایزه کتاب آمریکا نیز هست. وست بیست درجه و دکترای افتخاری گرفته و پائیز پیش رو به عنوان استاد فلسفه و عمل مسیحی به مدرسه یونیون تئولوجیکال (الهیات متحده) در شهر نیویورک باز خواهد گشت.

معرفی کتاب به نقل از پشت جلد یا لفاف آن

بیکاری بی سابقه، حرص و آز وحشیانه شرکتی، خانه های خالی شرکتی، خانه های خالی، امّا خانواده های بی خانه، فرصت هایی که رفته رفته کم و کمتر می شوند و ملتی که می­رود فلج شود. این ها واقعیت های قرن بیست و یکمی آمریکا، سرزمین آزادی و وطن طبقه متوسط دیروز و فقیر امروز است. تاویس اسمیلی، مجری برنامه های رادیو تلویزیون و برنده جوایز و دکتر کورنل وست، یکی از روشنفکران مردم سالار پیشتاز ملت، به طور مشترک برنامه «اسمیلی و وست» در رادیوی همگانی، زیر عنوان «اکنون درباره «ف» تامل کنیم» (ف حرف اول واژه «فقر») را میزبانی می کنند.
«ثروتمندان و ما» گام بعدی سفری است که با «گشت فقر: ندایی بر وجدان» شروع شد. اسمیلی و وست با اتوبوس به ۱۸ شهر سفر میکنند تا ندای عقد پیمان با آمریکائیان به فقر کشیده شده از تمامی نژادها، رنگ ها و لایه های جامعه را به همگان برسانند. اسمیلی و وست می گویند که امروز وقت مقابله با شرایط سامانه زیر بنایی فقر در آمریکا فرا رسیده است. زیرا آمریکا اکنون با بالاترین رقم فقر طی متجاوز از پنج دهه گذشته روبروست. با ۱۵۰ میلیون آمریکایی همیشه فقیر یا در آستانه فقر، فردا شاید خیلی دیر باشد.
ریشه کن سازی فقر باید در ردیف بزرگ ترین تغییر شکل­های اجتماعی ملّت مانند الغای بردگی، ستم بر زنان و نهضت های کارگری و حقوق مدنی قرار گیرد. کوششی است در راستای خاتمه بخشیدن به فقر. کوششی که حقوق مدنی سده بیست و یکم آمریکا را رقم می زند.
حال که طبقه متوسط در آمریکا ناپدید می شود و شبکه امن و ایمنی در هم می شکند، اسمیلی و وست میراث مارتین لوترکینگ، جر را یادآور می شوند و از ما می خواهند بر هراس مان غلبه کنیم و دوازده ایده یا نظری راکه میتوانند وضعیت فقر را تغییر دهندپذیرا شویم. اسمیلی و وست از ما می­خواهند در باورهای خود درباره فقر در آمریکا تجدید نظر کنیم. واقعیت فقر را دریابیم و به ریشه کن کردن آن بیندیشیم.

پیش گفتار متن فارسی

دست کم چند سالی است که در شناختِ اعضای جامعه، به ویژه جوانان ایرانی از ایالات متحده آمریکا، دگرگونی های مهم و درخور توجهی به چشم می خورد. در عصر دیجیتالی، شبکه های اطلاع رسانی چون یو تیوب(۱۲)، فیس بوک(۱۳)، توویتر(۱۴) و سایر رسانه­های اجتماعی و برتر و قوی تر از همه رسانه پول، تصویرهایی از آمریکا ارائه داده و می دهند که تصوّر و برداشت به خصوصی از آمریکا بوجود آورده اند. بی سبب نیست که علوم اجتماعی دانان، عصر ما را عصر «واقعیت مجازی»(۱۵) خوانده اند.
بهار سال ۱۳۹۱ از سوی دانشگاه گیلان برای سخنرانی درباره ی یکی از چهره های پدیده «چند چهره ای»(۱۶) جهانی شدن، دعوت شدم. جلسه به گرمی برگزار شد. در پایان نیز پرسش و پاسخ انجام گرفت. ولی وقت تعیین شده برای برنامه، کنجکاوی ذهن جوانان را کفاف نداد و مطابق معمول علاقه مندان خارج از جلسه نیز تماس گرفته، نکاتی را مطرح کردند. در این میان دو دانشجو تا آخرین لحظه تمامی مطالب رد و بدل شده را گوش کردند و پس از پراکنده شدنِ دیگران، از زاویه نگرش خود مطلب را پی گرفتند. نه این که سئوالی بپرسند، بلکه با اندکی برآشفتگی به گله پرداختند که چرا ضمن گفته­ها به جهانخواری نهفته زیر صورتک جهانی شدن، خویشکاری(۱۷) امپریالیسم و نقش آمریکا در این پدیده تاریخی و فراگیر اشاره هایی شد. با بی توجهی کم و بیش آشکاری به استدلال ها و پاسخ هایم با ظاهری مودبانه گوش دادند، اما در واقع با قهر و رنجش از من جدا شدند. با خود می اندیشیدم هرگاه عمده ترین تفاوت میان «بینش علمی» و «بینش ایدئولوژیک» توضیح داده می شد که اولی از اطلاعات مبتنی بر واقعیت و دوّمی از «باورها، ارزش ها، ارزش داوری ها و معتقدات» شکل می گیرند، شاید روشنگرتر بود.
در فاصله بازگشت از رشت و سفر تابستانی خود به آمریکا ملاقات های متعدد و متنوعی که با اشخاصی از اقشار و لایه های گوناگون اجتماع داشتم، متوجه موضع گیری های کم وبیش مشابهی شدم. حتی مورد عجیبی پیش آمد. خانمی خیلی جدّی بر آن بود که مردم آمریکا چندان کار نمی کنند و اغلب اوقات خود را با آسایش و خوشگذرانی سپری می کنند. نه دو دانشجوی یاد شده، و نه هیچ یک از افرادی که درگیر صحبت می شدند ایالات متحده را ندیده بودند. ولی در فضای مجازی و تحت تاثیر شرایط و اوضاع خاص زندگی خود، آمریکا را مدینه فاضله یا کعبه آمال تلقی می کردند. البته مفهوم ضرب المثل آمریکایی ها که می گوید «چمن همسایه سبزتر است»، یا ضرب المثل خودمان که می گوئیم «مرغ همسایه غاز است» در این برداشت ها و پنداشت ها، واجد رگ و ریشه اجتماعی ژرف تری است که شرح آن در این پیشگفتار مختصر نمی گنجد.
شاید واژه «غول آسا»(۱۸) از عهده معرفی اتازونی یا به اصطلاح آمریکا برآید. چه با در نظر گرفتن عوامل فیزیکی تشکیل دهنده این کشور پهناور [که از اقیانوس (اطلس) تا اقیانوس (آرام) گسترده است و قریب شش برابر خاک کشور ما وسعت دارد]، تعجبی ندارد که زادگاه و گهواره «ژیگانتیسم»(۱۹) باشد. در بستر غنای طبیعی کم نظیر سرعت صنعتی شدن اتازونی، پیدایی سلاطین فولاد، کبریت، خودرو و... را موجب شد که شکوفایی تولید و اقتصاد و به تبع آن [برای نخستین بار در تاریخ بشر] دستاوردهای چشمگیر علمی، فنی، مالی، اجتماعی، نظامی، سیاسی و... فراهم آمد. بررسی و شناخت عمیق و دقیق این همه جز در «مبحث دیوشناسی»(۲۰)، در مبحث دیگری نمی گنجد. از اینرو هرگونه معرفی که بخواهد به ایجاز این کار را انجام دهد ناکام می ماند و ناقص. چنانچه برخی ها گفته اند؛ سه D مشخصه آمریکاست که حرف D مخفّف واژه های دلار(۲۱)، دموکراسی(۲۲) و تنوّع(۲۳) می باشد و این سه واژه معرّف آمریکا. ولی ناگفته پیداست که چنین ایجازی از عهده معرفی گوشه هایی از واقعیت وجودی آمریکا برنمی آید. لذا واقع بینانه تر است که تعریف و تشریح موضوع بر عهده متخصّصان «آمریکاشناسی» یا کسانی واگذار گردد که درباره «غول» بحث و فحص می کنند. البته یادآوری سروده مولوی عارف بی مناسبت نمی نماید: 

بانگ غولان هست بانگ آشنا 
آشنایی که کشد سوی فنا.(۲۴)

مانیفست فقر: ثروتمندان و ما، یکی از تازه های کتاب آمریکا بود که اوایل تابستان ۲۰۱۲ میلادی، یعنی دو ماه پس از اجابت دعوت دانشگاه گیلان به دستم رسید. با خواندن کتاب به ذهنم خطور کرد بهترین و گویاترین پاسخ به کسانی که ابزار ساختن و به جریان انداختن «صنعت فرهنگ»(۲۵)، چون تلویزیون و سایر رسانه ها، آنان را از شناختن واقعیت ها بسیار به دور برده است، همین کتاب است که خواندنش برای خوانندگان فارسی زبان از چند جنبه ضروری و مفید تواند بود. علیرغم مشغله و گرفتاری های فراوان، ترجمه کتاب را در اولویت کارهای در دست اقدام قرار دادم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
واقعیت این است که با در نظر گرفتن وزن، موقعیت و نقش کنونی آمریکا در جهان، فارغ از دوست یا دشمن شمردن آن، نمی توان از شناختن این پدیده غول آسا برکنار ماند. حصول چنین شناختی هم بر دوستی و هم بر دشمنی با این کشور مقدّم است. چه در صورت نداشتن شناختی درست، نه دوستی با آمریکا مفید فایده ای تواند بود و نه دشمنی با آن با معنی.
نخستین جنبه آموزنده کتاب حاضر شناختن و شناساندن چشم اسفندیار سامانه سیاسی آمریکا، یعنی «لابی(۲۶) و لابیگری(۲۷)» است که نویسندگانش شارح تناقض ها و معضلات ناشی از قانونی بودن این پدیده بدخیم و خویشکاری آن هستند. تازه این یگانه ضعف ساختار سیاسی و بافتار اجتماعی ایالات متحده نیست و هیچ کس نمی تواند ذیصلاح تر از آمریکائیان فرهیخته ای باشد که زیستن در دلِ آن جامعه را با گوشت و پوست و استخوان تجربه کرده اند و می کنند. از این رو دقیق تر از هر ناظر یا تحلیل گری می توانند نکته ضعف ها را مورد نقد و بررسی قرار دهند که «اسمیلی» و «وست» در این مورد سنگ تمام گذاشته اند.
جنبه دوّم، مهارت نویسندگان در استفاده از آموزه های «دبستان انتقادی»(۲۸) است. چه کم نیستند کسانی که درک و فهم درست و کاملی از نقد ندارند. اغلب نقد را مردود شناختن، حمله کردن و از قدر و قیمت انداختن یک پدیده یا یک اثر تلقی می کنند. یا این که فقط نکات ضعف را برشمرده و ایرادهای کار را برملا می کنند. در حالی که «نقد علمی» به انتقادی گفته می شود که مفید فایده باشد، یعنی ضمن شناختن و شناساندن ضعف و قدرت هر پدیده، راه های برطرف کردن جنبه های منفی را پیشنهاد کند. انتقادی از این جنس «نقد سازنده» خوانده می شود که باارزش ترین فعالیت ذهنی صاحب نظران بشمار می رود. مانیفست فقر، کاری است از این دست، چرا که علاوه بر تنقید با صداقت و صراحت، دوازده ایده برای ایجاد تغییر را مطرح می سازد. حتی راه و روش و نقطه آغازین عمل را نشان می دهد.
جنبه سوّم کار «اسمیلی» و «وست» آفرینش اثری است که با خیال راحت می توان گفت در پیمودن مسیر کمال، به مراحل والا و بالایی رسیده است. چون از لحاظ سازماندهی مطالب و نحوه بیان و پرورش موضوع، پختگی درخور تحسینی را بکار بسته است. همان طور که دستورِ زبانِ ا غلبِ زبان های شکوفای جهان روی تقدّم تاخر مبتدی و خبر در نگارش هر جمله تاکید می ورزند، در سازماندهی مطالب هر نوشته بلند نیز رعایت این نکته ضرورت دارد. چه نویسندگان چیره دست، گاه با آوردن مطالب تائیدی و تکمیلی میان مبتدی و خبر، بر زیبائی و جذابیت نوشتار می افزایند. به کار بستن ابتکاری چنین تلمیحاتی، بر غنای اثر می افزاید. این از جمله مهارت هایی است که دانشجویان رشته «نویسندگی خلاّق»(۲۹) تا اخذ درجه Ph.D. مشغول فراگیری فنون آن هستند. نویسندگان و ویراستار این کتاب نیز از این نظر کاری کرده اند کارستان.
چهارمین جنبه این اثر که از لحاظ اهمیت شاید برتر از جنبه های مزبور باشد، به کار گرفتن روش استنادی خاص آن است. بدینسان که هیچ ادعائی فاقد ماخذ و بدون مستند نیست. تازه این استناد با مراجعه توامان هم به «اشخاص حقیقی» و هم به «اشخاص حقوقی» انجام پذیرفته است. دلیل عمده واقع گرا بودن این بررسی و تحلیل نیز به گواه گرفته شدن طرز زندگی و گفته های افرادی است که همین حالا در ایالات متحده بسر می برند. در جهت کلیت دادن به این گفته ها هم آمار، اعداد و ارقام رسمی منتشره از سوی اشخاص حقوقی مانند وزارتخانه ها، موسسه های سرشماری، دانشگاه ها، موسسه های سنجش افکار عمومی و سایر نهادها آورده می شوند. در سطح خُرد گواهی و شهادت افراد، وضعیت روانشناسانه و طرز تلقی قربانیان فقر از شرایط اجتماعی و اِعمالِ سیاست های فقرزا را نشان می دهد و تا حدّی هم مبین کیفیت هاست. در سطح کلان اعداد و آمارها نشانگر ابعاد جامعه شناسانه قضیه و دغدغه اصلی «اسمیلی» و «وست» است. یعنی آشکار می سازد که فقر در آمریکا محدود به گروه های معین یا به اصطلاح «جزایر کمیابی در دلِ اقیانوسِ فراوانی» نیست، بلکه پدیده ای فراگیر و انکارناپذیر است.

محمد حریری اکبری
استاد علوم اجتماعی
تبریز ۲۵/ ۱/ ۱۳۹۲

پیش گفتار

هرگاه بیندیشیم که مال و منال خود را داریم و خویشتن را مدیون وقت یا پول یا تلاش کسانی نشماریم که اندوخته ای ندارند، راه حلی برای مشکل فروپاشی بافتار اجتماعی نیستیم که تمامی آمریکایی ها را تهدید می کندبلکه بخشی از خود مشکل می باشیم.
ماریان رایت ادلمن(۳۰)

گاهی وقت ها کاری از دستمان برنمی آید، امّا در این گشت پر برکت، همه با هم همکاری می کنیم. در واقع به ندرت روی می دهد فیلسوفی از تالارهای دانشگاهی با یک مجری تلویزیون از عرصه همگانی بتوانند همصدا، همفکر و همدل شده، خود را وقف بیدار کردن وجدان همگانی در راه آنچه قهرمان مشترکمان، دکتر مارتین لوترکینگ جر.(۳۱) به شیوایی به بیان در آورده «موضوع هایی هستند که اهمیت دارند» بکنند.
در طول گشت هزاران کیلومتری، مصاحبه های بی شماری داشتیم. در خانه ها نشستیم، به میان اجتماعات رفتیم و در گردهمایی تالارهای شهرها به صحبت پرداختیم. و اکنون در تهیه و تدوین نخستین کتاب مشترکمان درباره موضوعی که برای ما سخت اهمیت دارد، با یکدیگر همکاری می کنیم.
ما دلنگران فقر در آمریکا هستیم، زیرا بر زندگی ، مددرسانی، رسالت هایی که با آغوش باز پذیرا شده ایم و نقش هایمان به عنوان اندیشمندان مردم سالار ضربه وارد کرده است.
برای برادر عزیزم تاویس(۳۲)، فقر یک مفهوم مجرّد نیست، داستان کودکی اوست. او با فقر و فاقه در گتوهای سیاهان بزرگ نشده و توان خود را در زاغه ها و حصیرآبادها نفرسوده است. تاویس، بزرگ ترین فرزند خانواده ای با ده کودک است که در بانکرهیل(۳۳) ایندیانا(۳۴)، ایستگاه تریلی ها، که اغلب سفیدپوستان فقیر در آنجا سکونت دارند بزرگ شده است. پدر و مادرش کارگر بودند، فقیرو زحمتکش. مادرش، اِموری(۳۵) و پدرش، جویس اسمیلی(۳۶) و مادربزرگش (مامابزرگ) که امور خانواده را می گرداند، در خانه ای زندگی می کردند که جا برای سیزده نفر نداشت. وقتی هم که عمه تاویس به قتل رسید، چهار فرزند وی به خانه اسمیلی پناه آوردند. جراحت احساس حقارتی که در راه مدرسه و خود مدرسه به خاطر کفش و لباس مندرسی که پارگی و سوراخ های آنها را با مقوا می پوشاند هنوز در قلب تاویس اسمیلی التیام نیافته. موفقیت امروزی او، نقش و تاثیر فقر را از درون وی نمی زداید و شاید هم نمی تواند بزداید.
فقر برای دوست دیرینه من، دکتر کورنل وست(۳۷)، فیلسوف و استاد دانشگاه پرینستون(۳۸)، سخت اهمیت دارد. پدر وی، کلیفتون ل. وست جر(۳۹)، پیمانکار حکومت ایالات متحده بود و مادرش ایرنه ب. وست(۴۰)، معلم و بعدها دبیر برجسته پیشتازی که در اوایل نهضت حقوق مدنی(۴۱) فعالانه شرکت جُست. در بازگویی خاطرات فعالیت­های سال­های پیشین، دکتر اغلب به من می گفت که از «ستیزه جویی صادقانه مالکوم ایکس(۴۲) سیاه پوست، نماد خشم و خروشِ حزب پلنگ سیاه،(۴۳) و تعالیم دینی جیمز کون(۴۴) سیاه الهام گرفته است». دکتر در مقام نماینده انجمن دانش آموزان دبیرستان جان. اف. کندی(۴۵) در ساکرامنتوی(۴۶) کالیفرنیا(۴۷) در کنار تظاهرات حقوق مدنی، مخالفت­هایی را هم سازماندهی کرد و خواستار تشکیل و برگزاری مطالعات سیاه در دبیرستان خود و سایر دبیرستان های محلی شد. در ضمن در تظاهرات حقوق مدنی نیز شرکت جست. دکتر از دوران کودکی در مسائل مربوط به عدالت نژادی و اجتماعی پیشرو بوده است. وی پای بندِ سنّت های کلیسای باپتیست سیاه(۴۸) و موسیقی سیاهان بود و در وطن و در سرتاسر دنیا همواره دل مشغول مبارزه با فقر بوده است.
فقر برای ما مهم است، همان طور که برای دکتر کینگ اهمیت داشت. کار ما گواه است که از کلام وی الهام گرفته ایم «من خود می خواهم با تهیدستان تعیین هویت شوم، من برمی گزینم با فقرا تعیین هویت شوم، من می خواهم جان خود را در راه گرسنگان ایثار کنم، من برمی گزینم جان خویش را نثار کسانی بکنم که آفتاب فرصت­ها هرگز بر آنان نتابیده است.» برای ما پایان بخشیدن به فقر مستقیماً از میراث کینگ رگ و ریشه می گیرد که تا واپسین نفسش، چهارم آوریل ۱۹۶۸، علیه فقر جنگید. زنهار فراموش کنیم آخرین سفر دکتر کینگ، نهایی ترین رسالتش را می نمایاند که به ممفیس(۴۹) رفت تا کنار کارکنان تهیدست بهداشت که به خاطر دستمزد بهتروحق چانه زدن برای شرایط کاری ایمن تر به مبارزه برخاسته بودند، قرار گیرد. واپسین نبردهای دکتر کینگ درراه ریشه کنی فقر بود.
برنامه هفتگی «اسمیلی و وست»(۵۰) را در سال ۲۰۱۱ در PRI راه انداختیم. این برنامه فرصت برگزاری گفتگوی شخصی از رادیوی همگانی را فراهم می آورد. چارچوبی واقع بینانه درست شد تا «صحبت های مردم واقعی» حرف­هایی را که در قهوه خانه ها، مهمانی ها، آرایشگاه ها و سالن های زیبایی رد و بدل می شد بشنویم. به همین دلیل بخشی از نمایش «بگذار به کا رشان برسند»(۵۱) پخش شد. در این بخش از نمایش از شنوندگان خواسته می شد پرسش های خود را با ما در میان بگذارند یا نکته نظرها، موضوعات و کارهای ما را مورد چون و چرا قرار دهند.
اِدیت(۵۲) یکی از تلفن کننده ها به «بگذار به کارشان برسند» بود که موضع گیری ما درباره فقر را به چالش طلبید. شنیده بود که در این باره موعظه می کنیم. شکایت سر می دهیم و سیاستمداران و دیگر رهبران را مورد انتقاد قرار می­دهیم که یا فقر را بدتر می کنند، و یا هیچ حرفی در این باره نمی­زنند و هیچ کاری انجام نمی­دهند.
ادیت از ما پرسید «خوب، شما دو نفر درباره فقر آماده انجام چه کاری هستید؟»
این سئوالی بود که با گوش جان شنیدیم. از خود پرسیدیم «یک فیلسوف و یک مجری بیشتر از این چه کار می توانند بکنند؟» سادگی پاسخ همه را متعجب کرد. لازم است هر کاری از دستمان برمی­آید انجام دهیم. لازم است از تمام امکانات همگانی برای بیدار کردن وجدان عمومی و مطرح ساختن موضوع فقر و قرار دادن آن در صدر برنامه کاری آمریکا استفاده کنیم.
مشتاقانه طی مراسمی رسمی «گشت فقر: ندایی بر وجدان» را از ششم اوگوست ۲۰۱۱ شروع کردیم و با اتوبوس از هیجده شهر دیدن کردیم. هدف نشان دادن وضع اسفناک تهیدستان آمریکا از همه نژادها، رنگها و مرامها بود.
با این که در ۲۰۱۱ چندین رسانه عمده به تلاش ما جهت گنجاندن فقر در برنامه کاری ملی اعتبار دادند، اما قصد ما این نبود در طرح این موضوع پیشقدم باشیم. هدف ما دادن چهره ای انسانی به فقر بود تا اشخاصی که همواره فقیر بوده اند یا به تهیدستی نزدیک و فقیران جدید، از قلم نیافتند و در گذر از موج رکود و کسادی اقتصادی بی سابقه نادیده گرفته نشوند. برای ما روشن بود که در این مورد بیشتر مردم آمریکا چهره جدید فقر را با بیشتر شدن نابرابری ثروت طی دهه های گذشته به سامانه موجود آمریکا مربوط نمی کنند. رکود بزرگ(۵۳) و بهمنی که پس از آن به صورت سلب حق اقامه دعوی صاحبان خانه فرود آمد، فقط بخشی از داستان است. ما بر این باوریم که باید بیشتر کار کرد، بیشتر دانست و حقیقت را بیشتر آشکار کرد.
معلولین جنگی بازنشسته، کارکنان سابق کارخانه ها، بازاریاب ها، کارگران ساختمانی، مادران بیوه، زنها و شوهرها، پدران و نوجوانان به همان اندازه که ما مشتاق شنیدن بودیم، آماده گفتن داستانشان بودند. به محض این که اتوبوس ما از راه می­رسید واکنش­های موافق و مخالف آغاز می­شد. از خوشامدگویی و امتنان گرفته تا برخورد خصمانه و مقابله سرسختانه. و ما در هر حال پیش می­رفتیم. گروهی از تظاهرکنندگان مخالف در دیترویت(۵۴) به اصرار ادعا داشتند که یگانه انگیزه گشت ما ضربه زدن به پرزیدنت باراک اوباما(۵۵) است.
بله درست است، خوب بود در آن موقع به پرزیدنت و سایر رهبران برجسته گوش می­دادیم. می­شنیدیم که در گفتمان همگانی واژه های «فقیر» و «فقر» را بر زبان می­آوردند، امّا علیرغم کلمات قصار کلیشه­ای سیاسی، خود را با سیاست عمومی ناسالم درباره فقر در آمریکا رو در رو می دیدیم. با این همه بسیاری از ناقدان جمهوری خواه پرزیدنت اوباما مایلند باور کنند که پرزیدنت باعث و بانی رکود بزرگ و فقر است، اما اوباما نه رکود بزرگ را بوجود آورد و نه فقر را ایجاد کرده است. حتی POTUS هم چندان تاثیری ندارد.
پس از پایان گشت مسافرتی، فرازهای گشت فقر را، طی برنامه یک هفته ای «تاویس اسمیلی»، از PBS پخش کردیم که با اقبال بسیار گرم بینندگان مواجه شد. با اینهمه ناراضی بودیم که به اندازه کافی لایه­های پیچیده فقر را باز نکرده­ایم. با شنیدن سرزنش و تحقیر دور از انصاف و نپخته برخی از سیاستمداران نارضایتی ما بیشتر شد. بنظر می رسید برای این نامزدهای مقام های بالای دولتی برخوردار از ثروت و امتیاز، فقر و فقرا معنایی نداشت. فقر وفقیر برای آنها کلماتی بودند کلیشه­ای که همواره شنیده می شوند. آنان ادعا دارند دلواپس طبقه متوسط هستند، ولی مثل این که از یاد برده­اند فقرای جدید همان طبقه متوسط سابق هستند.
در ادامه این بحث مهم، برآن شدیم از افکار برخی از بهترین­های ملّت آمریکا برای حلّ معمای افزایش فقر در میان ثروتمندترین ملت دنیا بهره­مند شویم. بدینسان اندیشه سمپوزیوم دوازدهم ژانویه ۲۰۱۲، «بازسازی آمریکا: از فقر تا کامکاری» متولد شد که در دانشگاه جورج واشنگتن(۵۶)، در واشنگتن دی سی(۵۷) برگزار گردید. این گردهمایی رهبران فکری برجسته ای سوئز اورمان،(۵۸) مایکل مور(۵۹)، باربارا اهرنریش(۶۰)، ماجورا کارتر(۶۱)، راجرا. کلی جر(۶۲)، و ویکی ب. اسکاررا،(۶۳) را گرد هم آورد و به طور زنده از C-SPA پخش شد.
هنگام تنظیم جزئیات سمپوزیوم، یکی از ناشران بزرگ تماس گرفت و از ما خواست تجربیات و مشاهدات خود در گشت فقر را به صورت کتابی تدوین کنیم. با این که چنین کاری در برنامه ما نبود، نَفسِ دعوت بازتاب زیادی یافت. نحوه پوشش خبری بسیاری از رسانه ها درباره فقر به شدت نومید کننده بود. به نظر می آمد اکثر آنها روی بیکاری ناشی از آزاد کردن به قید ضمانت «بانکداران» آمریکا و سلب حق مالکیت خانه ها متمرکز شده اند. گفتگوهای خالی از بینش از این دست، این گمان را بوجود می آورد که به محض بازگشت رونق اقتصاد، پریشانی ما خاتمه خواهد یافت. بی­پرده سخن بگوئیم: آنچه طی گشت خود در این کشور مشاهده کردیم با گشایش یا بهبود اقتصادی حل نخواهد شد. معادله بدون برگشتی که غنی را غنی تر و فقیر را فقیرتر می کند در میان این ملت جا افتاده و تغییر شکل نخواهد یافت.
حین برگزاری گشت، نه تنها با چهره های فقر رویاروی شدیم، بلکه میراث تاریخی و تکامل فقر نیز برایمان آشکار شد. فقر فرزند ناتنی رکود بزرگ نیست، فقر همواره بخشی از حیات آمریکایی بوده است. فقر وضعیتی است که در طول همه اعصار، این کشور با شهامت هرچه تمام تر در برابرش ایستاده، امّا در مواردی هم با خفت و بزدلی از مقابلش گریخته است.
در آستانه کسادی افشای این واقعیت که یک درصد ثروتمندترین افراد ملت، چهل و دو درصد [منابع مالی] کشور را کنترل می کنند، تکان دهنده است. امّا وقتی از پشت شیشه های عینک تاریخ می­نگریم، می بینیم چگونه حرص و آز نهادی شده، با وسواس و باریک­بینی هرچه تمام تر، با تار و پود بافتار این ملّت درهم تنیده شده است. در واقع، می شود گفت آمریکا بیش­تر از آن که کشور باشد، یک شرکت است(۶۴).
گشت فقر باعث شد مردمی را ملاقات کنیم که حتی پیش از رکود اقتصادی هم با یک فقره دریافتی تا فقره بعدی(۶۵) بسر می بردند. با چنین سرعتی از طبقه متوسط گسترده به گودال فقر غلتیدن، این توهم را به وجود می آورد که شاید این شهروندان هرگز جزء طبقه متوسط آمریکا نبوده­اند. در واقع برخی از اقتصاددانان مطرح می کنند که طبقه متوسط دهه ها قبل از این، بخار شده است. کسانی که در خطر فقیر شدن هستند به این باور چسبیده اند که هر نسلی بهتر از والدین و اجداد خود زندگی می کند. بیشتر آنها می کوشند هویت طبقه متوسط خویش را حفظ کنند. مگر تلویزیون صفحه بزرگ در اتاق نشیمن، نمایشگر این باور نیست؟
ما با قربانیان این اسطوره متلاشی شده ملاقات کردیم، وبه چشم خود دیدیم آن شعبده باز را که چه اعجاب انگیز بازی را می­چرخاند. شاید آنهایی که با فقر بزرگ شده اند به موفقیت­های زیادی دست یابند. اما همواره روحشان در تسخیر هراسی است که زمانی با آن به سر برده­اند. آنانی که در طول زندگی به راستی فقر را تجربه کرده اند، برای دست و پنجه نرم کردن با آ ن، مجهّزتر از آدم های بی­تجربه هستند. برای نخستین بار طی چند دهه متوالی رویای آمریکایی میلیون ها نفر به کابوس بدل شده است، خرد و خمیرشان کرده، تنشان را لرزانده، و به تکاپوی زنده ماندن انداخته است. ملتی که هم اکنون در مغاک افسردگی افتاده، بایستی از مردمان افسرده بیاموزد، وگرنه ممکن است دوام نیاورد.
آنچه برای ما مانده خاطرات نسلی است که با چشمانی گشاده از تعجب، به ناگهان از آب رفتن رویای آمریکایی کرخت شده است. درست یک دهه قبل آمریکایی توان آن را داشت که به سبک زندگی هنر پیشه­های ثروتمند و معروف بنگرد و شهوت زندگی آن­چنانی را تا حدّی فرونشاند. با این همه، باز فقر پدیده سده بیست و یک نیست.
تاریخ راهنمای ماست، به زمانی می­نگریم که آمریکائیان معتاد کارت های اعتباری شدند و رویای آمریکایی شکل خرید ماجراجویانه از مراکز بازارگونه را به خود گرفت. آن چنان ماجراجویانه که در سرمای زیر صفر درجه، آمریکائیان در صف­های طولانی برای خرید از روز حراج، شب را در پارکینگ فروشگاهها به صبح می­رساندند و به رقابت تنگاتنگ و لگدمال شدن در ازدحام نیز اهمیت نمی­دادند. هر چند در اعماق [ذهن خود] می دانستند هرگز به سبک های زندگی که در تلویزیون به نمایش در می آید، دست نخواهند یافت. مصرف کننده­ای مغزشوئی شده با اعتبار بی پایان در دست، چون روباتی برنامه­ریزی شده می­کوشد خیال­های زندگی عالی را واقعیت بخشد. اکنون جاه طلبی­های باد کرده ما آب رفته اند.
«فقرای جدید» خود را در اداره رفاه، آبدارخانه ها و غذاخوری ها یا فروشگاه های اجناس دست دوم، دوشادوش کسانی می یابند که بر آنان محلی نمی گذاشتند. همان طبقه متوسط سابق که سیاستمداران برگزیده­شان سرنوشت شومی برای «ملت دارای استحقاق» را پیش بینی می کنند و در عین حال به گزاف از درهم شکستن شبکه های امن فقر لاف می زنند و سعی می کنند با به سازش کشاندن این تناقض ها، محکم این باور را بچسبند که وضعیت حاضر موقتی است و هر طور شده «آنان» هنوز از «آن مردمان» بهترند.
چگونه می توانیم به عوام بفهمانیم نه «آنان» وجود دارد، نه «آن مردمان»؟ بسیاری از آمریکائیان از سورا خ ها، پارگی ها و درزهای قیچی شده شبکه امن آمریکا فرو می­ریزند. نابرابری درآمد واقعی است. تفکیک میان ثروتمند و تهیدست در واقعیت وجود دارد. نهادی شده است. اکنون آنچه پیش­رو داریم ثروتمندان است و بقیه ما.
آمریکا اکنون در نقطه تعیین سرنوشت ایستاده است. اگر دغدغه تغییر هدف جاه طلبانه­اش را داشته باشد باید تعیین تکلیف کند که درباره فقر و فقرا چه می اندیشد، چه می­گوید و چه می کند. کتاب حاضر برای تایید خیزش موج ناآرامی بی عذر و بهانه در سرتاسر جهان نگاشته می­شود. نهضت اشغال وال استریت(۶۶)، تازه ترین نمونه طوفان(۶۷)بیزاری اخلاقی و مقاومت بشمار می رود که تا کنون هشتاد و دو کشور و پنج قارّه را درنوردیده است.
اکنون تقریباً یکی از دو نفر آمریکایی، در فقر یا نزدیک به آن زندگی می کند، هر روز مردمانی از هر نژاد و رنگ، از حرص و آز تسکین ناپذیر اقلیتِ کلان ثروتمند که اقتصاد را نه به درون خندق بلکه به اوج صخره می­کشانند خسته تر و ناراضی تر می شوند. ثروتمندان و ماموران سیاسی قدرتمندشان، نفوذ افسون کننده خود روی مردمی را که در لایه های زیرین خرد و خمیر می شوند از دست می دهند. زیرا بی عدالتی اقتصادی در آمریکا تحت الشعاع حرص و آز قرار گرفته، زیرا مالیات بندی نابرابر به نفع ثروتمندان است و جیب بقیه را خالی می کند، زیرا سامانه سیاسی ما چنان فلج و در مقابل فرهنگ حرصَ و آز و فساد اخلاقی مطیع و فرمانبر شده که تهیدستان را به مبارزه وا داشته است.
مردم سالاری راستین روی منافع همگان متمرکز می شود، از خیر عمومی دفاع می کند و از شهروندانش، به ویژه از ضعیف ترین و آسیب پذیرترینشان دفاع می کند. ما برآنیم که هیچ مردم سالاری بدون داشتن آهنگ شفقت و خدمات همگانی نمی تواند زنده بماند. سطح نابرابری ثروت در این کشور چنان از دست خارج شده، میزان رحم و شفقت چنان کاهش یافته که ماهیت مردم سالاری آینده آمریکا در معرض خطر است. و این به هیچ روی مبالغه نیست.
این کتاب درست در نقطه مقابل پوزشگران نئو لیبرال، صاحب نظران جناح راستِ محافظه کاری و لعبتک های رسانه های شرکتی قرار دارد که در مطرح نکردن، بی معنی کردن یا انکار واقعیت فقر در آمریکا راه افراط می پیمایند. ناگفته پیداست که فقر با همه ضرر و زیانهایش، دیگر به این مردمان به اصطلاح پلید سیاه، سرخ و قهوه ای خلاصه نمی شود. فقر در بین تمامی رنگ ها به سرعت نفوذ کرده است. شهر و حومه و روستا را در می­نوردد و بی شرمانه تعداد بیشمار کودکان را می­بلعد. فقر دیگر به طبقه یا رنگ محدود و مختوم نمی شود، ویروسی مهارناشدنی و کشنده است که تبعیض نمی شناسد.
گشت فقر نشانگر احترام ما نسبت به کرامت و انسانیت تمام آمریکایی هاست. به ویژه بیکاران و کسانی که کار مناسب ندارند. امروزه اگر دکتر کینگ زنده بود، باز هم با همان قاطعیت ندای پیامبرگونه اش را بلند کرده و می گفت این همه از سستی اراده ماست. در انجام کار درست در حقّ شهروندان همانند دکتر کینگ ما هم باید فقر فرصت، فقر صداقت و صراحت، فقرِ شجاعت، فقر شفقت، و فقر پندار در عصر جدید را تخطئه کنیم. در راستای مُرادِ دکتر کینگ، آرزومندیم در تلاش خود برای متزلزل، تضعیف و سرنگون کردن قدرت هایی که حقوق مردم فقیر این کشور و جهان را انکار و نابود می سازند، از کمک و پشتیبانی شما برخوردار شویم. ما دکتر کینگ نیستیم و حتی نمی توانیم ماننده او باشیم. امّا باور داریم آینده این مردم سالاری بی­برو برگرد در گرو شنیدن فراخوان وی برای توجه و دلسوزی نسبت به وضع اسفناک فقر است. با اتکا به تاریخ و گواه صداهای برجسته ای که صادقانه سخن می گویند و بیطرفانه تحلیل می کنند است، ما درخواست خود را برای تغییر شکل اجتماعی تند و تیز تسلیم می کنیم. در تلاشیم نشان دهیم هرگاه از پارادیگم های سنتی ببریم و نقشه دور جدیدی مبتنی بر انسانیت مشترک و مسئولیت و پاسخگویی را طرح افکنیم، حذف فقر ممکن خواهد شد.
این مانیفست با پشتوانه واقعیت های سخت و آمارهای قانع کننده، این توهّم را که کشور آمریکا فقط بحرانی را پشت سرمی­گذارد، خواهد زدود. بی­تردید ما با سرعت خطرناکی به یک فاجعه پایدار در آمریکا نزدیک می شویم.
گشت ما به منظور بیدار کردن وجدان آمریکا در مورد فقر انجام گرفت. در طول راه واکنش مبارزه طلبانه مردم فقیر به ما دل جرات داد.
مانیفست فقر، پیشکش ما برای آنان است.

تاویس اسمیلی 
کرنل وست
لوس آنجلس
آوریل ۲۰۱۲

فصل یکم: چهره فقر

«من آن بی خانمان گوشه [خیابان] نیستم که تغییر را دریوزگی می­کند. من هرکسی هستم در هر گوشه ای از ایالات متحده آمریکا.»
پل بیرمنگام، ال.(۶۸)

دیانا استروبل(۶۹)، ساکن شهرستان گویلفورد(۷۰) کارولینای شمالی، می خواست خوانندگان روزنامه محلی­اش بفهمند که فقر در آمریکا چهره تازه ای به خود گرفته است. فقرا در آمریکای سده بیست و یکم دیگر غیرقابل استخدام های دائمی، اخیراً به حبس افتاده ها یا بیماران ذهنی نیستند. ولگردان ژولیده­ای که گاری­های چرخدار فکسنی پر از خرت و پرت را در خیابان های متروک می­کشانند، کسانی که زیر نرده های پیاده روها می خوابند یا در پناهگاه های پرازدحام شب را سپری می­کنند، دیگر چهره کنونی فقر بشمار نمی آیند.
گشت فقر به سرآمده، اما روح ما هنوز در تسخیر داستان های غم انگیز و نبرد توام با شکست و پیروزی است که آمریکایی ها در ستیز با فقر درگیر آن هستند. داستان دیانا استروبل که اواخر سال ۲۰۱۱ از CBS پخش گردید، تعهد ما را قوّت بخشید. در طول گشت فقر در چشم ها چشم دوختیم و ضربان قلب نیازمندان را بی آن که صفحه تلویزیون یا هر چیز دیگری فاصله ای ایجاد کند حسّ کردیم: فقر را رودررو مشاهده کردیم، آدم­های معمولی را دیدیم، سفید مانند دیانا، سیاه مثل خود ما، قهوه ای، زرد و از هر رنگ دیگر بودند. برای فقر فرقی نمی­کند، نه اعتقاد دینی و نه هویت قومی، اینجا دیگر تبعیضی در کار نیست.
کسانی را ملاقات کردیم که برخی «فقیر قدیم» تعریف می کنند (مردمی که قبل از آغاز «رکود بزرگ» در اواخر سال ۲۰۰۷ به خاک سیاه نشسته بودند). در کمال تعجب با خیل عظیم «فقیران جدید» هم روبرو شدیم. شهروندانی که زمانی واقعاً جزو طبقه متوسط آمریکا بودند و زندگیشان را اقتصاد جدید به یغما برده بود. نوه ها و نتیجه های نسلی که نورمن راکول(۷۱) هنرپیشه، در رویای آمریکایی به تجسّم درآورده است. روزی روزگاری زندگی نسبتاً راحت، قابل پیش بینی و معقولی داشتند. تا این که ناگهان در ورطه گرداب مشیت اقتصادی فرو غلتیدند و هیچ چیز برایشان قابل توضیح و توجیه نبود، و یاس و عدم تحرک ذهنی پیامد طبیعی آن بود. حال دیگر دست رویای آمریکایی رو شده بود، اقشار پائین، متوسط و بالای طبقه متوسط سابق، خود را با بختک فرو غلتیدن مواجه یافتند. دارایی شان به تملّک درآمد، از دست رفت و سبک زندگیشان سخت دگرگون گردید. کرامت محو شد و هویت هایشان شکل دیگری به خود گرفت. وقتی هیچ توضیحی وجود نداشته باشد احساس می کنید لعن و نفرین شده اید، چیزی که حتی فکرش را هم نمی­توانستید بکنید. مستی از سرتان می پرد و در خماری پس از آن خود را بی­عایدی و مال ومنال و وابسته، برابر آینده­ای ترسناک می­یابید.
دیانا استروبل روزنامه­ای را سردبیری می کرد که به تصویر واقعی و دردناک فقرای جدید می­پرداخت. او و شوهرش تاد(۷۲)، هر کاری لازم بود، کرده بودند. هر دو دانشگاه دیده، در طبقه متوسط جایگاه مستحکمی یافته و مجموع درآمدشان سالانه به هشتاد و پنج هزار دلار می رسید. این خانواده در مصاحبه با اخبار CBS شرح دادند که تاد چگونه شغل خود به عنوان دستیار وکیل دعاوی حقوقی را در نوامبر ۲۰۰۹ از دست داد و از آن پس کار ثابتی نیافت. خانواده­ای با هشت فرزند که چهارتایشان هنوز با آنها زندگی می کنند. آنان با سالانه بیست و دو هزار دلار حقوق معلمی دیانا زیر خط فقر می سازند. دیانا وجوه برنامه (K) ۴۰۱ را وصول کرده و تاد تا می توانسته از مستمری خود برداشت کرده است. در هنگام مصاحبه، این زن و شوهر فقط بیست و پنج دلار پول نقد و یکصد دلار در بانک داشتند. بن(۷۳)، پسر چهارده ساله شان گفت که تمامی خانواده دو هفته آزگار هر روز سوپ خورده اند: کودک به زبان درآمد و گفت خیلی غصه می­خورد.
بایرون پیتز(۷۴)، گزارشگر اخبار CBS پرسید «آ خرین باری که گریه کردی کی بود؟» دیانا در حالی که با دو دست، چهره اش را پوشانده بود و مثل ابر بهار می­گریست، به صدای خفه گفت: دیشب!
تاد به اعتراض گفت «ما لبه در حال رشد فقر و معرّف شکاف بزرگ میان داراها و ندارها هستیم که روز به روز بزرگ­تر و بزرگ­تر می­شود.»

داشتن و نداشتن

در حالی که درآمد یک درصد از ثروتمند ترین آمریکاییان کسانی که سالانه سیصد و هشتاد هزار دلار یا بیش تر درآمد دارند طی بیست سال گذشته سی و سه درصد افزایش یافته، رشد درآمد نود درصد دیگر آمریکائیان، از جمله طبقه متوسط، دچار وقفه ای واقعی بوده است. امروزه، یک آ مریکایی که «در زمره [همان] یک درصد است، به طور متوسط هر سا ل یک میلیون و سیصد هزار دلار به جیب می زند، در حالی که آمریکائیان معمولی سالانه فقط سی و سه هزار دلار بدست می آورند۳.



نظرات کاربران درباره کتاب مانیفست فقر