فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جنسیت در زندگی روزمره

کتاب جنسیت در زندگی روزمره

نسخه الکترونیک کتاب جنسیت در زندگی روزمره به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب جنسیت در زندگی روزمره

این مجموعه و از جمله کتاب حاضر از این حسن بزرگ برخوردارند که با زبانی ساده و کاملاً قابل فهم، مباحث اساسی جامعه‌شناختی و فرهنگی را در اختیار علاقمندان و همچنین دانشجویان و متخصصان حوزه‌های مختلف علوم اجتماعی قرار می‌دهند. کتاب در رویکرد عمومی خود عمدتا به مفهوم جنسیت و به صورت خاص به جنسیت زنانه می‌پردازد اما امتیاز اساسی آن در این است که جنسیت را در قالب روزمرگی و به دور از مثال‌های انتزاعی و مباحث نظری کل‌گرایانه تحلیل و توصیف می‌نماید. این امر ارزش آموزشی کتاب را به شدت بالا می‌برد و آن را به منبعی مفید برای پرداختن به دو موضوع جنسیت و زندگی روزمره در قالب‌هایی که در حال حاضر در جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی در جهان مورد توجه هستند تبدیل می‌کند.

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.2 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جنسیت در زندگی روزمره

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

رفتار ما انسان ها علاوه بر آنکه تحت تاثیر ویژگی های جسمی ما قرار دارد متاثر از عوامل متعدد فرهنگی و باورهای حاکم بر جامعه ما است.
باورهای دینی و مذهبی نقش مهمی در الگو سازی رفتاری دارند و می توان گفت تمامی عرصه های زندگی به گونه ای از این باورها تاثیر پذیرفته است.
آنچه که تحت عنوان فرهنگ از آن یاد می کنیم کلیتی است که باورها و سنن و آداب و رسوم و اعتقادات گوناگون را در بر می گیرد و طبیعی است که بپذیریم در هر جامعه ای فرهنگ خاصی حاکم است و به تبع آن رفتار افراد نیز به گونه ای متفاوت از سایر جوامع خواهد بود.
ماری هولمز در این کتاب سعی می کند نقش مهم فرهنگ را در شکل گیری روابط اجتماعی و به ویژه تفاوت های رفتاری انسان ها نشان دهد. او با ارائه مطالعه ای تطبیقی این تفاوت ها را ریشه یابی کرده و سعی در نشان دادن ریشه های تاریخی آنها دارد. هولمز بر آن است تا نشان دهد تصور ما از مفاهیم خاص در طی گذشت زمان دچار تحول می شود. لذا باید بپذیریم در زمان حاضر با باورها و اعتقاداتی سر و کار داریم که شاید در گذشته وضعیتی دیگر داشت. او با تاکید بر نقش رسانه های جمعی نشان می دهد که در دنیای غرب رسانه های جمعی و به ویژه تلویزیون، سینما و اینترنت بر رفتار زنان و مردان تاثیر گذاشته اند و با ارائه الگوهایی خاص آنان را در جهت تطبیق با ایده آل های رفتاری خود ترغیب و تشویق می کنند. هولمز با ذکر نمونه هایی مستند و تاریخی نشان می دهد که حتی در قلب اروپا در زمانی نه چندان دور زنان از پوشش مناسبی استفاده می کردند، به گونه ای که در انظار عمومی دامن هایی بلند می پوشیدند و کلاه بر سر می گذاشتند و جامعه نیز چنین رفتاری را از آنان انتظار داشت، هولمز نشان می دهد که بسیاری از رفتارهای عادی امروزی در گذشته قابل قبول نبود، مثلاً زنان هرگز حق نداشتند وارد مشروب فروشی ها بشوند و حتی اگر تمایل به کار در خارج از خانه داشتند اغلب در کنار یکی از اعضای خانواده یا محارم خود مشغول به کار می شدند.
نگرش هولمز انتقادی اما خوش بینانه است. او معتقد است نظام پدرسالاری خصوصی اینک به شکلی عمومی در آمده و زنان در بسیاری از عرصه های اجتماعی حضور فعالی پیدا کرده اند. ما در کشور خود نیز شاهد این تحولات بزرگ هستیم، هم اینک بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه ها را دختران تشکیل می دهند و کشور ما از معدود کشورهایی است که زنان در آن به پست های کلیدی مدیریتی و حتی موقعیت های برتری چون وزارت دست یافته اند. در این کتاب توجه خاصی به خط مش های سیاسی حاکم بر جوامع و تاثیر آن در رفتارهای اجتماعی زنان و مردان به عمل آمده است. هولمز معتقد است در دنیای غرب هنوز هم از زنان به عنوان ابژه های جنسی سوء استفاده می شود و در همین کشورها هنوز هم شاهد بدرفتاری های جنسی و اعمال خشونت هستیم هرچند پیشرفت جوامع تاحد زیادی در کاهش این رفتارها تاثیر گذاشته است. مثال های هولمز از باورها و عقایدی که در قرون وسطی وجود داشت نشان می دهد که کشورهای غربی تا چه حد قوانین و مقررات تبعیض آمیزی را به اجرا می گذاشتند و ضعف دانش علمی و اطلاع نادرست از تفاوت های جسمی زنان و مردان موجب چه اشتباهات بزرگی شده بود. هولمز در چندین جای کتاب خود با ذکر دلایل روشن ناتوانی زنان و ضعف فکری آنان را رد می کند و معتقد است این دنیای غرب بود که زنان را از فضای علم و دانش به دنیای تبلیغات تجاری سوق داد و با سوژه قرار دادن آنها باعث شد تا نقش مهم آنان در تحکیم روابط خانوادگی نیز متزلزل گردد. هولمز بر یادگیری رفتارهای اجتماعی از طریق فرایند اجتماعی شدن تمرکز زیادی دارد او نشان می دهد علاوه بر رسانه های جمعی، مدارس نقش مهمی در شکل گیری شخصیت و رفتار کودکان دارند و از آنجا که پنج سال نخست زندگی کودک نقش تعیین کننده ای در رفتار آینده او دارد فضای حاکم بر خانواده و سپس محیط خاص مدرسه نقش مهمی در این زمینه ایفا می کنند.
هولمز با طرح دنیای آبی و صورتی به عمق این تفاوت ها وارد می شود اما در پی آن نیست که در این موارد قضاوت ارزشی داشته باشد. قطعاً دختران و پسران در هر جامعه ای مطابق آداب و رسوم و فرهنگ و باورهای دینی حاکم بر جامعه خود تربیت می شوند لذا نمی توان شیوه خاص تربیتی یک جامعه را زیر سوال برد اما می توان ارزش هایی عام و جهان شمول را در نظر گرفت و براساس معیارهایی مقبول قضاوتی نسبی انجام داد. اما هولمز حتی در این مرحله نیز احتیاط می کند.
مولف کتاب با مقایسه جوامع گوناگون با یکدیگر نشان می دهد که در اغلب کشورهای جهان و از جمله ایران تحول بزرگی در زمینه آموزش زنان روی داده است بطوریکه حجم عظیم دانشجویان دختر دانشگاه ها قابل مقایسه با دهه های قبل نیست و حتی در کل می توان گفت این تحول در سطح جهانی نیز قابل تامل و چشمگیر بوده است. هولمز اگرچه تبعیض جنسی را همچنان به عنوان یک عامل بازدارنده مطرح می کند اما نشان می دهد که در بسیاری از جوامع این پدیده کمرنگ شده و اینک شاهد برابری بیشتری بین فرزندان دختر و پسر هستیم.
هولمز با ذکر داستان زن پرستار مکزیکی یا توضیح فیلم بابل نشان می دهد که در دنیای امروز ما نه تنها نابرابری ها کاهش نیافته بلکه شدت آن بیشتر شده است. او نشان می دهد که بسیاری از زنان فقیر جهان که با عنوان پرستار یا خدمتکار در خانه های افراد ثروتمند کار می کنند خود با دردها و رنج های بیشماری روبه رو هستند و چه بسیارند افرادی که علی رغم عشق و علاقه ای که به خانواده خود دارند ناچارند محل زندگی خود را ترک کنند و برای لقمه ای نان مسافت های طولانی را طی کرده و در شرایطی سخت و دشوار به کار و فعالیت بپردازند. هولمز نگاهی تیز بین دارد و سعی می کند بسیاری از واقعیت های پنهان جامعه را آشکار سازد. او در تحلیل اثرات مخرب مجلات و رسانه های غربی در ایده آل سازی زنان لاغر اندام معتقد است این مسئله در طی سال های اخیر به عنوان یک معضل بزرگ زنان را درگیر ساخته است، آنها به اشکال گوناگونی و به شیوه های مختلف سعی می کنند وزن خود را کاهش داده و اندامی لاغر داشته باشند و در بسیاری موارد با نوعی بی اشتهایی ناخودآگاه روبه رو می شوند، در واقع آنها سلامت جسمی و روحی خود را فدای باوری کرده اند که جامعه برای آنها به ارمغان آورده است. هولمز معتقد است این دسته از زنان که بخش عمده ای از جامعه شهری را در برمی گیرند قربانیان تبلیغات رسانه ای هستند. هولمز معتقد است مردان نیز از این آشفته بازار بهره بردند و اینکه در زمان حاضر شاهد رشد بی رویه جراحی های پلاستیک، جراحی صورت و بینی و انواع جراحی های غیرضروری و در عین حال خطرناک آن هم فقط با هدف زیبایی هستیم نتیجه استقبال زنان از این موضوع است. در این مورد آن چه که مایک فیدرستون نقل می کند جای تامل بسیار دارد او معتقد است در جوامع امروزی بسیاری از ارزش های اخلاقی جای خود را به سودآوری بازار داده است و این مسئله حتی در مشاغلی چون پزشکی که اساس و بنیان آن بر تعهدات اخلاقی بنا شده بود دیده می شود.
هولمز بر نقش پوشش و لباس در دنیای کنونی ما تاکید زیادی دارد او نیز مانند بوردیو این مسئله را در قالب تمایز می نگرد و تحلیلی از روابط بین طبقات در این زمینه ارائه می دهد. در اینجا آنچه که مریل اشتور درباره اهمیت این موضوع بیان می کند قابل تامل است. اشتور معتقد است هدف عمده نمایش هایی که در آنها لباس های زنانه در معرض دید گذاشته می شود کسب منافع اقتصادی است و از آنجا که مشتریان اصلی این نمایش ها، افراد طبقه مرفه جامعه هستند. طراحان لباس ها با اعتباری که نام آنها یا نام تجاری حک شده بر روی لباس هایشان دارد ارزش کالای عرضه شده را بالا می برند. هولمز می گوید بسیاری از این لباس ها شاید در اصل تفاوت چندانی با لباس های معمولی عرضه شده در فروشگاه های عادی شهر نداشته باشند اما صرف خرید کردن از این نمایشگاه ها و برخوردار بودن از نام و نشانی خاص برای خریدار نوعی تمایز و برتری ایجاد می کند، هولمز معتقد است برای زنانی که از این مکان ها خرید می کنند اصولاً شکل لباس اهمیت زیادی ندارد اما آنچه حائز اهمیت بسیار است قیمت لباس و مارکی است که آنرا معرفی می کند و چه بسا آنها لباس هایی بپوشند که حتی در آنها احساس راحتی نکنند و همه این موضوعات نشان می دهد که زنان تاچه حد می توانند تحت تاثیر تبلیغات رسانه ای واقع شوند.
هولمز در آینده جنسیت سعی می کند تصویری از تحولات روابط جنسیتی را مطرح کند که در آن اگرچه شباهت های مردان و زنان در رفتارهای اجتماعی بیشتر می شود اما تفاوت های بنیادین همچنان موضوعیت خود را حفظ می کند، او نشان می دهد که در گذشته زنان هرگز بدون کلاه و دستکش در انظار عمومی ظاهر نمی شدند اما امروزه این آداب خاص بشدت متحول شده است، حتی تصور ما از مردانگی نیز دچار تحول شده است، مردان در گذشته با عضلات قوی و نیرومند شناخته می شدند و قدرت بازو و توان بدنی یکی از ویژگی های مهم مردان محسوب می شد در حالیکه امروزه تنها گروهی خاص از مردان به دنبال کسب این گونه ویژگی ها هستند و مردانگی خود را در قالب عقلانیت و رفتارهای منطقی یا درک صحیح و درست موقعیت ها و در نهایت موفقیت در امور گوناگون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نشان می دهد. هولمز معتقد است پاره ای از رفتارها که در گذشته برای مردان عیب بزرگی محسوب می شد امروزه به عنوان یک حسن شناخته می شود، اگر مردی در گذشته کودک خردسالش را بغل می کرد یا کالسکه ای را می راند این رفتار از سوی دیگر مردان سرزنش می شد و او را متهم می کردند که تن به اموری زنانه داده است درحالیکه امروزه این رفتار نشانه خانواده دوستی و حتی محبت فرد نسبت به همسر و فرزندانش حساب می شود که پدیده ای مثبت و دارای ارزش است.
هولمز می پذیرد که نمی توان نگرش ثابت و غیر قابل تغییری را در مورد نقش های محول زنان و مردان پذیرفت، او به اندیشه کنت اشاره می کند که معتقد بود زنان هرگز نباید در جامعه مسئولیت های مهم و کلیدی را عهده دار شوند زیرا به صورت ذاتی از توانایی لازم برای انجام آن برخوردار نیستند، حتی بسیاری از این اندیشمندان در دنیای متمدن غرب با اعطای حق رای به زنان مخالف بودند و آنرا عملی نادرست و غیر منطقی می شمردند، هولمز معتقد است حتی بنیانگذاران جامعه شناسی نیز اغلب در این مورد سکوت کرده اند و کمتر در مورد تحولات لازم برای ایجاد برابری های اجتماعی در این زمینه سخن گفته اند بطوریکه دورکیم معتقد بود روابط مردان و زنان برساخته جامعه نیست بلکه براساس قواعد و اصولی طبیعی شکل گرفته و نباید این اصول را تحت هیچ شرایطی تغییر داد زیرا در عمل ما به مخالفت با طبیعت برخاسته ایم.
هولمز در آینده جنسیت به دنبال ترسیم چهره ای تیره و تاریک از زندگی انسان ها نیست، او معتقد است عواملی چون پیشرفت های علمی و فناوری همانطور که بر تمامی جنبه های زندگی انسان موثر واقع شده است موضوعی مانند جنسیت را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد.
هولمز امیدوار است مردان با رنج و دردهایی که زنان با آن روبه رو هستند بیش از گذشته آشنا شوند و احساس همدلی آنها به رفتارهای عملی منجر گردد، او معتقد است دنیای آینده ما نه براساس جاذبه های جنسی بلکه براساس برتری های عقلانی و فکری شکل می گیرد و در آن زن و مرد موجودیت واحدی خواهند داشت که ملاک برتری آنان توانمندی های حرفه ای و شغلی و قدرت اندیشه و تفکر آنان است. هولمز معتقد است اگرچه علم و فناوری رابطه جنسیت را تحت تاثیر قرار می دهد و بر بسیاری از رفتارها اثر می گذارد اما قادر نیست جنسیت را از بین ببرد زیرا فناوری در عرصه های دیگر نیز تنها توفیقی اندک بدست آورده است. انسان قرن بیست و یکم هنوز هم با انواع گوناگونی از بیماری های ناشناخته روبه رو است و مرگ به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر هنوز هم در کمین ما است، اما باید به این نکته توجه کنیم که بیماری و مرگ نقش مهمی در رابطه انسان ها با یکدیگر دارد چراکه در این شرایط انسان ها بیشتر به یکدیگر نزدیک می شوند و نیاز به یاری یکدیگر پیدا می کنند.
هولمز با نگاهی دقیق گرایش هایی چون هم جنس گرایی را مورد سوال قرار داده و نشان می دهد که این نوع گرایش ها در تمامی جوامع با برخوردی منفی روبه رو هستند، حتی در کشورهای غربی که آزادی لجام گسیخته ای در زمینه این نوع روابط وجود دارد باز هم چنین گرایش هایی به حاشیه رانده می شود چراکه طرفداران آنها قادر نیستند هویت های موجود را نفی کرده و در مقابل هویت جدیدی را برای اندیشه و تفکر خود خلق نمایند. هولمز با استناد به نظر جان تامپسون بر این عقیده پافشاری می کند که علی رغم تمامی تحولاتی که روی داده است باز هم سنت ها و باورها از کارکردی مطلوب برخوردارند و افراد در فرایند جدید تحولات اجتماعی به دنبال حذف یا کنار گذاشتن سنت ها نیستند بلکه نوعی بازاندیشی در سنت ها انجام می دهند، مطابق آنچه که ادکینز به آن اشاره می کند تحولات ناشی از مدرنیته باعث شده است تا نوعی بازاندیشی در روابط کاری و شغلی زنان روی دهد بطوریکه آنها تمایل بیشتری به مسئولیت پذیری نسبت به خانواده و فرزندان خود نشان می دهند. امروز مدیران به یادگیری هوش عاطفی ترغیب می شوند تا بتوانند احساسات و عواطف موجود در ذهن کارمندان خود را بهتر و عمیق تر درک کنند زیرا اگرچه دنیای ما با روندی سریع به سوی عقلانی شدن گام بر می دارد اما هم زمان عواطف و احساسات نیز همچنان به عنوان نیروهایی تعیین کننده تاثیر مستقیمی بر رفتار و اعمال افراد دارند.
هولمز در بحث از جهانی شدن به موضوعات جدیدی چون تغییرات آب و هوایی و نقش آن در جنسیت اشاره می کند، او سعی می کند بلایای طبیعی و زیان هایی را که استفاده بی رویه از منابع موجود زمین توسط انسان ببار آورده است مورد توجه قرار دهد. هولمز معتقد است این امکان وجود دارد که ما در دهه های آینده در برخی از نقاط جهان شاهد بازگشت به وضعیت گذشته و شرایط نامطلوب زندگی باشیم، او از افغانستان در اواخر قرن بیستم یاد می کند که با چه دشواری هایی روبه رو شده است اما در عین حال اذعان دارد که این تحولات را نباید از منظر دینی ملاحظه کرد چرا که بسیاری از کشورهای مسلمان برخلاف آنچه که در افغانستان روی داد توانستند با غلبه بر مشکلات گوناگون، شرایط زندگی بهتری را برای شهروندان خویش فراهم سازند. هولمز در نهایت با جمع بندی مطالب مطرح شده در فصول مختلف کتاب و تعریف جنسیت و تحول مفهوم آن در گذر زمان نقدهای مختلف بر نظریه های گوناگون جنسیتی را مطرح می سازد و معتقد است ما در آستانه ورود به عصری جدید هستیم که در آن با دشواری ها و مشکلات ناشناخته دیگری روبه رو خواهیم بود اما در عین حال شاهد نوعی بازگشت به سنت ها نیز هستیم و انسان از جا کنده شده عصر مدرن را در جستجوی یافتن معنایی برای زندگی خویش نظاره می کنیم. امیدوارم ترجمه این کتاب اقدامی مفید در شناخت بهتر مفهوم جنسیت باشد و در ارتقاء سطح دانش جامعه شناسی نقش موثری ایفا نماید.
لازم است از جناب آقای دکتر ناصر فکوهی که مقدمه ای ارزشمند بر این کتاب نوشته اند تشکر و قدردانی کنم و از دکتر شهلا اعزازی نیز سپاسگزارم چرا که با مطالعه ی دقیق کتاب نکات ارزشمندی را یادآور شدند. همچنین از نشر افکار که امکان چاپ این کتاب را فراهم ساخت صمیمانه سپاسگزارم.

محمدمهدی لبیبی

نگاهی تازه به زندگی روزمره

در تاریخ صد و پنجاه ساله نظریه های علوم اجتماعی از قرن نوزده تا امروز، از پدران جامعه شناسی تا نظریه پردازان کنونی، یکی از مشکلات بزرگی که همواره چنین نظریه هایی را تهدید و کارایی آنها و کاربردپذیر شدن و به ویژه انتقال و درونی شدنشان در کنشگران اجتماعی از طریق اصلاحات و برنامه ریزی های اجتماعی حاصل از آنها را، به زیر سئوال می برده است، فاصله گرفتن این نظریه ها از سطح خرد و از رفتارها در سطح واقعی و در برش های همزمان(۷) به سوی سطوح انتزاعی و برش های در زمان(۸) بوده است.
بروز بیرونی این امر را در تاریخ نظریه ها و متون علوم اجتماعی در سلطه تقریباً بی رقیب نظریه های تطوری از قرن نوزده تا نیمه قرن بیستم یعنی در بیش از دو سوم از تاریخ این علوم، می بینیم. در حقیقت نظریـات تطوری از یک سو با الگوبرداری از برساخته های(۹) الهیاتی و از سوی دیگر از برساخته های علوم طبیعی، تلاش می کردند که تعریف مفهوم تاریخ را چه در نظریات بر گرفته از مسیحیت (همچون برداشت تاریخ گرای هگلیستی) و چه در نظریه های برگرفته از مارکسیسم (همچون برداشت تاریخ گرای ماتریالیسم در انواع و اشکال مختلف آن) تلفیق کرده و تا نیمه قرن بیستم، مفهوم «تاریخ» را به مثابه نوعی انتزاع زمانی خارج از ظروف کوچک و واقعی آن یعنی زندگی روزمره انسان های متعارف، درون برش های کلان درازمدت و روندها ببینند، آن هم نه در معنایی که بعدها «مکتب آنال» (برودل، بلوک، لوگوف و...) از این مفاهیم طرح نمود، بلکه بیشتر در مفهومی جهانشمول و جهانشمول گرا که تلاش می کرد بر این باور تاکید کند که ساختار اجتماعی ساختارهایی فراگیر و فرا زمانی هستند که می توان از یک جامعه به جامعه دیگر و از یک زمان به زمان دیگر با قرار دادن آنها بر روی خطوط تطوری، به «قوانین» روشنی برای درک آنها دست یافت.
اما نظریه های «کارکردی» از ابتدای قرن بیستم، به ویژه در نزد مالینوفسکی و شاگردانش، نظریه های جامعه شناسی انتقادی نومارکسی با حرکت از گرامشی و تداوم یافتن در قالب ابتدا «مکتب فرانکفورت» (از آدورنو و هورکهایمر گرفته تا هابرماس) و سپس «مطالعات فرهنگی» بیرمنگام (از ویلیامز و هال گرفته تا فیسک و ترنر) در نیمه قرن و دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و در نهایت نقد پسامدرن بر جامعه صنعتی و پساصنعتی در نزد فیلسوفانی چون فوکو، بودریار، دریدا و.... این دیدگاه ها را در هم شکستند.
در این میان از نیمه دهه ۱۹۶۰، مکاتب متعدد دیگر و اندیشمندان جدیدی ظاهر شدند که درون خود جامعه شناسی نیز این دیدگاه های کلان را زیر سئوال برده و برغم پذیرش رویـکردهای کـلان پـدران جامعـه شنـاسی (دورکیـم، وبر) در نـگاهی تـاریخی و درازمدت به مسائل اجتماعی، هر چه بیشتر بر ساختارهای«کنش» و «واکنش» یا «میان کنش» به خودی خود، بر نقش و قابلیت های «عاملیت»(۱۰)، بر مفهوم «روزمرگی»(۱۱) و یا بر «سبک زندگی» به معنای رابطه ای واقعی میان کنشگر و محیط انسان ساخته او تاکید کردند. شاید از میان مهم ترین چهره ها بتوان به لوفبور، گافمن و بوردیو اشاره کرد. این در حالی بود که گروهی دیگر از نظریه پردازان بر ساخته های ذهنی و اهمیت آنها در زندگی روزمره کنشگران اجتماعی به ویژه از خلال مناسک و آیین های این زندگی که در تمام رفتارها و حرکات ولو ابتدایی و ساده و حتی در آنچه به ظاهر «طبیعت» و زندگی بیولوژیک، قلمداد می شد، تاکید کردند. برای مثال کسانی همچون ترنر و داگلاس در انسان شناسی نشان دادند رابطه کنشگر با بدن او و مفاهیم بیرون آمده از این رابطه خود را در قالب برساخته های اجتماعی بسیار بزرگتری در سراسر حیات اجتماعی وی نشان داده و در آن نقش ایفا می کنند.
حاصل این نظریات از دهه ۱۹۸۰ به بعد، به ویژه در ادبیات نظری که بوردیو با نظریه «عادت واره»(۱۲) ارائه کرد یا در ادبیات نظری دیگر اما کمتر شناخته شده ای که نزد گیرتز با مفهوم «توصیف انبوه»(۱۳) ارائه گردید، در چرخه نظری به رویکرد مطالعات فرهنگی و به دسته ای از رویکردهای پژوهشی که امروزه اغلب آنها را با عنوان هایی ترکیبی که با واژه «مطالعات» شروع می شود، همچون مطالعات جنسیت، مطالعات جوانان، مطالعات...، نشان داد. این امر خود به بین رشته ای شدن هر چه بیشتر علوم اجتماعی و نیاز به ایجاد روابطی اساسی و ریشه ای در طرح مسائل آنها و به باور ما بازگشت به عمق نظریه بنیانگزاران علوم اجتماعی یعنی کسانی همچون کنت و دورکیم، منجر گردید به نحوی که سخن گفتن از نیاز به استفاده از رویکردهای متفاوت نسبت به یک موضوع و استفاده از تخصص های گوناگون اجتماعی برای درک پدیده های اجتماعی که همگان بر پیچیدگی آن اذعان دارند، امروزه به امری بدیهی بدل شده است.
اما نکته دیگری نیز هست که باید در طول این سال ها بر آن انگشت گذاشت و به یکی دیگر از دو جنبه مطرح شده در کتاب حاضر، یعنی جنسیت در کنار روزمرگی، مربوط می شود. نظریه های فمینیستی در طول سه دهه اخیر از نظریه پردازان فعال سیاسی یعنی کسانی همچون بتی فریدن و اولین رید، هر چه بیشتر به سوی نظریه پردازان و تحلیل گران عمیق تری نظیر دانا هاناوی و لیلا ابولقود سوق یافتند که دیدگاه های بسیار روشن تری را هم در رابطه با مفهوم «زن بودن» و هم در رابطه با پیوستار زن بودگی جنسیتی و زن بودگی فرهنگی مطرح می کردند، که نشان دهنده نوعی گسست با نسل اول متفکران این حوزه به ویژه با بنیان گذار آن، سیمون دو بووار مولف کتاب «جنس دوم» بود. لیلا ابولقود به صورتی خاص به مسئله زنان در کشورهای غیراروپایی پرداخت و برخود محور بینانه بودن نظریات فمینیستی کلاسیک تاکید نمود و در عین حال بر نیاز به درک موقعیت های خاص زنان در حوزه های غیر اروپایی و به خصوص در حوزه کشورهای اسلامی تاکید ورزید. هاناوی نیز برغم نزدیکی بسیار زیادی که با نظریه های کلاسیک فمینیستی داشت، با طرح نظریه موسوم به «جنس- جنسیت» تلاش کرد داده های جدید این حوزه را در نظریه پردازی های خود به کار گیرد.
کتاب حاضر که به همت دکتر محمدمهدی لبیبی، ترجمه شد در مجموعه ای به چاپ رسیده که آنتونی الیوت، استادجامعه شناسی دانشگاه فلندرز استرالیا، و از چهره های سرشناس جامعه شناسی جهانی، در سال های اخیر ویراستاری آن را بر عهده گرفته است. مجموعه ای با عنوان «جامعه شناسی جدید» که در واقع تاکید آن بر زندگی روزمره در تمامی ابعاد آن است، برخی از عناوین این مجموعه همچون «دین و زندگی روزمره»، «فرهنگ و زندگی روزمره»، «اخلاق و زندگی روزمره»، «جهانی شدن و زندگی روزمره» و این کتاب تاکنون منتشر شده اند در حالی که چندین جلد دیگر از همین مجموعه با عناوین «هویت شخصی و زندگی روزمره»، «شهرها و زندگی روزمره»، «ملی گرایی و زندگی روزمره»، «بدن و زندگی روزمره» و «وسایل ارتباط جمعی و زندگی روزمره» در زیر چاپ هستند.
این مجموعه و از جمله کتاب حاضر از این حسن بزرگ برخوردارند که با زبانی ساده و کاملاً قابل فهم، مباحث اساسی جامعه شناختی و فرهنگی را در اختیار علاقمندان و همچنین دانشجویان و متخصصان حوزه های مختلف علوم اجتماعی قرار می دهند.
کتاب در رویکرد عمومی خود عمدتا به مفهوم جنسیت و به صورت خاص به جنسیت زنانه می پردازد اما امتیاز اساسی آن در این است که جنسیت را در قالب روزمرگی و به دور از مثال های انتزاعی و مباحث نظری کل گرایانه تحلیل و توصیف می نماید. این امر ارزش آموزشی کتاب را به شدت بالا می برد و آن را به منبعی مفید برای پرداختن به دو موضوع جنسیت و زندگی روزمره در قالب هایی که در حال حاضر در جامعه شناسی و انسان شناسی در جهان مورد توجه هستند تبدیل می کند. ترجمه این کتاب می تواند مقدمه ای برای ترجمه کل این مجموعه باشد که برای ما از اهمیتی ویژه برخوردار است.
در حقیقت، کشور ما در حال حاضر در تجربه ای بسیار مهم در حال گذار از شکل و محتوایی متفاوت از زندگی روزمره، سبک زندگی و مفاهیم و نقش های هویتی است که لزوما تمامی آنها در یک جهت خاص قرار ندارند. بسیار دیده ایم که صرفا از «گذار از سنت به مدرنیته» سخن گفته می شود که شاید در یک دید کلان نگر رویکردی درست و قابل تامل باشد، اما آنچه در واقعیت اجتماعی وجود دارد شکلی بسیار پیچیده تر است که به گذارهای متعدد و همزمان و درهم آمیخته از «سنت های متفاوت» با تفسیرهای بی شماری که از آنها می شود به «مدرنیته های متفاوت» بازهم در شمار بی نهایتی از تفسیرها و درک ها در قالب هایی که بنا بر فرهنگ های محلی و منطقه ای و سبک زندگی همواره با یکدیگر متفاوتند، انجام می گیرد. در این شرایط درک ساختارهای روزمرگی و نحوه سازمان یافتگی و سازوکارهای تحقق یافتن اجتماعی آنها در سطح نهادها و در سطح افراد امری به شدت ضروری است که چنین کتاب هایی می تواند به فهم آن یاری رساند.
از این رو با تقدیر از حسن انتخاب دکتر لبیبی و نشر افکار امیدوارم این کتاب بتواند به برنامه درسی و مطالعاتی گروه های مختلف انسان شناسی و جامعه شناسی دانشگاه های ما راه یافته و سرمنشاء درک متفاوت و نوینی نسبت به زندگی پیچیده اجتماعی و رهاشدن افراد از درک تک بعدی و کلیشه ای از زندگی و توانمند کردن هر چه بیشتر آنها برای فهم کامل و یافتن راه حل های مناسب برای مشکلات بیش از پیش بزرگی شود که زندگی جدید، در کنار امتیازاتش، به همه انسان ها تحمیل می کند.

ناصر فکوهی
بهمن ماه ۱۳۸۸

نظرات کاربران درباره کتاب جنسیت در زندگی روزمره

کتاب خوب و کاربردی است. به‌خصوص توجه آن به مسایل جدید و‌ امروزین در آن، خواندن آن را مفیدتر کرده
در 2 ماه پیش توسط mrp...far
گرچه کتاب خیلی جدید نیست ولی خواندن آن خالی از لطف نیست. ترجمه کتاب چندان روان نیست.
در 2 سال پیش توسط Aban B