فیدیبو نماینده قانونی انتشارات میراث اهل قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پایان تک صدایی

کتاب پایان تک صدایی
چهارده گفتگو درباره رادیو تلویزیون خصوصی

نسخه الکترونیک کتاب پایان تک صدایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پایان تک صدایی

هم اکنون وضعیت نفوذ شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان در داخل کشور، به‌رغم غیرقانونی بودن ماهواره، به حدی رسیده که نظرسنجی‌های صداوسیما از بیننده ۴۰ تا ۵۰درصدی ماهواره در داخل کشور حکایت دارد. به عبارت دیگر، حدود نیمی از مردم به شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای دسترسی دارند و محتوای فرهنگی و سیاسی این شبکه‌ها را بدون هیچ‌گونه ممیزی و مدیریتی دریافت می‌کنند. این وضعیت منجر به بروز ناهنجاری‌های گسترده‌ای در حوزه اخلاق و فرهنگ جامعه از یک سو و آسیب‌های امنیتی و سیاسی وسیعی از سوی دیگر شده است. شاید یکی از دلایل حفظ نظام انحصاری فعلی دغدغه‌های فرهنگی ناشی از کاهش کنترل روی تولید محتوای قابل پخش از آنتن رادیو و تلویزیون داخلی بوده است. دغدغه دیگر، نگرانی ناشی از حضور دیدگاه‌های سیاسی متفاوت با سلیقه حاکم در تریبون صداوسیماست.

ادامه...

بخشی از کتاب پایان تک صدایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دین موید تکثر است

آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی



اکبر هاشمی رفسنجانی که در کنار شهید بهشتی و شهید مطهری یکی از سه نظریه پرداز انقلاب اسلامی محسوب می شود و با حضور مداوم در مبارزه، پیروزی انقلاب، تاسیس و تثبیت نظام جمهوری اسلامی نقشی منحصر به فرد در تحولات چهار دهه اخیر ایران دارد، بیش از هر شخصیت دیگری می توانست در موضوع نظام مطلوب رسانه ای کشور این تحقیق را یاری کند، بویژه آنکه فرآیند عبور از انحصار حاکم در حوزه های مندرج در اصل ۴۴ قانون اساسی با مدیریت وی در دوره ریاست جمهوری و سپس مجمع تشخیص مصلحت نظام ممکن شده و تنها حوزه باقیمانده در این اصل، نظام رادیو و تلویزیونی کشور است.
مصاحبه با آیت الله هاشمی رفسنجانی در محل مجمع تشخیص مصلحت نظام صورت گرفت و وی با دقت و فراغت به پرسش ها پاسخ گفت.

* از حضرت عالی که وقت ارزشمند خود را به این موضوع اختصاص دادید، تشکر می کنم. به عنوان اولین سئوال، با توجه به اینکه حضرت عالی از معدود چهره های فعالی هستید که قبل از انقلاب و در طول انقلاب در طراحی قانون اساسی و ساختار جمهوری اسلامی نقش مستقیم و کلیدی داشته اید، آیا انحصاری که در اصل ۴۴ قانون اساسی برای رادیو و تلویزیون دولتی ایجاد شده، از نظر مبانی اسلامی یا تئوری و ایدئولوژی انقلاب اسلامی یک ضرورت بوده، یا عرفی بوده که تصمیم گیری شده و در قانون اساسی درج شده است؟
در حال حاضر بحث های پشت پرده و جلسات را خیلی به یاد ندارم. معمولاً این موضوعات ابتدا در جلسات دیگری بررسی می شد و بعد به صحن اصلی می آمد. در قانون اساسی اول، وضع صداوسیما از حالا خیلی واضح تر بود، خیلی موارد کوچک تر را هم زیر انحصار دولتی می بردند. همان اصل ۴۴ را ببینید. حساسیت صداوسیما از ابعاد مختلف از مخابرات و راه بیشتر است. بویژه در زمان قبل از قانون اساسی، در صداوسیما مشکلاتی بود و فضایی درست شده بود که باید کنترل می شد. روزهای آخر دوران شاه معلوم شد صداوسیما به خاطر برنامه هایی که پخش می کرد، خیلی تاثیرگذار بود. بعد از پیروزی انقلاب، عناصری که در صداوسیما بودند، ترکیبی از منافقین، توده ای ها و ملی گراها بودند، ولی تعداد مذهبی ها کم بود. وضع آشفته ای بود. از همان روز اول، وقتی امام(ره) به برنامه ها گوش می دادند، ناراحت می شدند. ما که گرفتار بودیم و نمی رسیدیم. همین سرودهایی که می خواندند و حتی شعار اولی که می گفتند، این انقلاب راستین ایران است، امام فرمودند انقلاب اسلامی است. ایشان از شعارها، سرودها، موسیقی های خاص و ادبیات آنها ناراحت بودند. امام، من و آقای مطهری را روز دوم یا سوم پس از پیروزی انقلاب به صداوسیما فرستادند و گفتند بروید و آنجا را سامان دهید. اوضاع آشفته ای بود و ما هم ماشین اداری نداشتیم، بالاخره ماشین شخصی خودم را که پشت چند ماشین دیگر در پارک گیر کرده بود، با معطلی از پارک درآوردم و با ایشان رفتیم. در آنجا اقداماتی انجام دادیم؛ از جمله یک سخنرانی زنده در تلویزیون کردم و قدری با مردم و خودی ها حرف زدم. امام هم حساس بودند. هر روز هم در آنجا یک بهانه گیری می شد و مدیر را عوض می کردند و کارهای دیگر. فضا به گونه ای بود که انحصارش در دست نیروهای انقلابی قابل پذیرش بود. در دوران بازنگری هم توجه ویژه ای از این جهت نشد، فقط مدیریت آن از اختیار سه قوه سلب شد و در اختیار رهبری قرار گرفت.

* در دوران بازنگری که مشروح مذاکرات آن تاحدی منعکس و چاپ شده، آذری قمی استدلال می کند، صداوسیما از نیروهای مسلح مهم تر است و باید زیر نظر رهبری باشد. در آنجا رهبری مخالفت می کند و می گوید، اگر صداوسیما که خود یک نهاد نظارتی و رسانه ای ناظر است، تحت حاکمیت درآید، دیگر نمی تواند وظیفه نظارتی خود را اعمال کند و به نوعی این شورای سرپرستی از بین می رود. رئیس صداوسیمای کنونی در ساختار یک سرپرست موقت است. یعنی جای آن شورای سرپرستی و مسئول اجرایی هم هست که به نظر می رسد یک مقدار با آن فلسفه و ساختاری که در طراحی ابتدایی بود که نظارتی شود بر صداوسیما و یک رسانه ملی باشد، تفاوت کرده است؛ یعنی آن نهادی که قرار است سیاست گذاری کند. رهبری، همان طور که در مصاحبه های مختلف فرمودند، هم قائل نیستند که وظیفه نظارت بر نهادهای منتسب به ایشان یا خود ایشان است. در واقع به نظر خللی در قانون و ساختاری که اکنون هست، وجود دارد.
اینهایی که می گویید، قبل از رحلت امام(ره) است. بعد از رحلت ایشان دیگر این بحث ها مطرح نبود. شاید هم اینهایی که شما خواندید، در کمیسیون مطرح بوده است. همه جزئیات جلسه ای که مصوبات به کمیسیون می آمد، به خاطرم نیست، ولی می دانم بحث های جدی در آنجا بود. قبلاً در زمان امام هم اتفاقی افتاد و امام شورای سرپرستی را عزل کردند و گفتند سران قوا، شورای سرپرستی را نصب کنند. امام بصراحت گفتند، ولی برخی که در مجلس عزل شده بودند، مخالفت کردند و تصویب نشد. بعد هم به طور مثال، نظارتی که در آن دوره درست شد، دوره ای که محمد هاشمی در صداوسیما مسئول بود، شورای بازنگری قبول نداشت. تعبیر او این بود که می گویند این نظاره است، نه نظارت. فقط بنشینند و تماشا کنند که چه اتفاقی می افتد. معلوم هم نیست اتفاقی که افتاده، اتفاق مثبتی بوده باشد. البته آن هم اشکال داشت. یعنی باید مجلس انتخاب کند که شیوه هایش همیشه مسائلی را پیش می آورد. می خواهم بگویم آن فضا هنوز ایجاب می کرد صداوسیما را تحت کنترل داشته باشیم. لااقل فضای انقلابیون این بود. بحث هایی که بعدها پیش آمد، در آن زمان خیلی رونق نداشت. ولی حقیقتاً جزو انحصارات درآمد. در دوره بعدی هم، در اصل ۱۷۵ که بخصوص راجع به صداوسیما آمده، نشانی از انحصار نیست. نمی دانم دیده اید، یا نه؟

بله در اصل ۴۴

همان معضل را دارد. در آنجا هم در پایین و ذیل آن، خودبه خود صداوسیما را با سرعت و بیش از همه محدود می کند. برای اینکه می گوید جایز نیست دولت به صورت یک کارفرمای بزرگ درآید. یعنی انحصار تا این حد است. الان در مسائل رسانه ای، نظام کارفرمای بزرگ است. یعنی آن فلسفه راجع به صداوسیما وجود دارد. شرایطی که در حال حاضر حاکم است، باز به دلیل همین اختلافات سلیقه ای است که وجود دارد. در جریان اصلاح قانون اساسی، نیروهای جریان حاکم مایل نبودند صداوسیما این گونه بشود. قبل از این هم، در دولت ما، اینهایی را که در اصل ۴۴ اصلاح کردیم، در عمل خیلی ها را در دولت انجام داده بودیم. در مورد بانک ها، کشتیرانی، هواپیمایی و بیمه ها، همه را با یک تفسیر شورای نگهبان خودمان انجام دادیم. شورای نگهبان معتقد بود حاکمیت آن در اختیار دولت باشد، نه تصدی گری آن. لذا با آن مشکلات داشتیم پیش می رفتیم. حالا در اینجا اصلاح و قوی تر شد. به هر حال، من این گونه می بینم که در اوایل انقلاب، و بخصوص امروز[۱۳۹۰] فضا به گونه ای است که هنوز تاثیر این محدودیت وجود دارد.
نه تنها دلایل ایدئولوژیک اسلامی یا دلایل منطقی وجود ندارد، بلکه برعکس، بیش از قرآن و روایات، وقتی به سبک رفتار حضرت علی(ع) نگاه می کنیم، درمی یابیم در حکومت ایشان فضا حتی برای ملحدین باز بود، به طوریکه به مسجد می آمدند و جلوی حضرت بحث های الحادی مطرح می کردند. در طول تاریخ هم این گونه بود. یکی از سنت های امام صادق(ع) این بود که سئوالات الحادی مطرح می شد و ایشان جواب می داد. شاگردهایی مثل هشام بن حکم را تربیت کرده بودند. اصلاً فضا این گونه نبود. در اسلام هم چند آیه داریم که به طور مشخص در این باره است، مثلاً آیه «بشّر عبادی الذین یستمعون القول، فیتبّعون اَحسنه». اگر قرار است بشنویم، صداوسیما به عنوان رسانه ملی باید بیش از هر رسانه ای حرف ها را مطرح کند. مردم می خواهند انتخاب کنند. یک اصل بسیار مترقی این است که فضا، طوری باشد که حرف ها زده شود و هر فرد مسلمان هم انتخاب خود را بکند. اصل خیلی بزرگی است. یا آیه «و امرهم شوری بینهم». شورا بدون اطلاع رسانی خیلی جواب نمی دهد. بنابراین، به نظر من منابع دینی موید آزادی یا همان تکثر هستند. منتها فضای انقلابی و وضع فعلی که فضای دیگری است، محدودکننده شده است.

* با توجه به تحولات تکنولوژیکی، به نظر شما این وضعیت قابل تداوم یا اثرگذاری است که بخواهیم انحصار حفظ شود؟
نه، الان انحصار حفظ نمی شود، چون رسانه های دیگری به طور جدی، وسیع و با کیفیت گاه بهتر، هم از لحاظ تصویر و هم در صوت و مکتوب، وجود دارند. یعنی تنوع مطالب هست. بخصوص کسانی که مخالف خوانی می کنند، برای مردم جاذبه دارند و مردم می خواهند ببینند آنها چه می گویند. در وهله اول، مخالفان می خواهند گوش بدهند و خیلی هم ترویج می شود. دیگران و بخصوص نسل جوان هم می خواهند بدانند امثال اینها چه می گویند و همان گونه جواب بدهند. می بینیم و احتیاجی هم به گفتن من ندارد. اکنون مردم در مواردی که قانع نمی شوند، تحت تاثیر رسانه های بیگانه هستند.

* اگر بخواهد این انحصار شکسته شود، موانعی وجود دارد. یک بحث، موانع قانونی است که همین اصل ۴۴ است. آیا راه حلی وجود دارد؟ مالکیت آن می تواند واگذار شود؟
بله، اولاً حاکمیت آن، همان طور که شورای نگهبان هم گفته است باید مانند همان کاری باشد که با هواپیمایی و... کرده اند. باید قانون و آیین نامه جدیدی تهیه شود و دست آنها بازتر باشد. این هم در ردیف آنها آمده است. نمی دانم تفسیر شورای نگهبان را دیده اید، یا نه؟

* فکر کنم در سال ۷۴ یا ۷۵ بود.
بروید بررسی کنید. سئوال شده بود و آقای نوربخش پیگیری می کرد. حتی آقای جنتی در شورای اقتصاد یا شورای انقلاب فرهنگی گفتند ما در این موارد حرفی نداریم. مثلاً در همان موقع که هنوز هیچ اقدامی نشده بود، مثل بلیط فروشی و امثال اینها، شرکت های هوایی خارجی و کشتی های خارجی که همه دولتی نبودند، نمایندگی های زیادی از هواپیمایی و غیرهواپیمایی بودند و کارهای زیادی می کردند. لذا اینها پذیرفتند که اینجا مراد تصدی نیست.

* به نظر شما شورای نگهبان می تواند قانونی را که کلیات آن در مجلس تصویب شده، با توجه به آن استفسار تصویب کند؟ چون بحث شبکه خصوصی را زیر نظر شورای سیاست گذاری صداوسیما مطرح کرده است. البته اگر شورای نگهبان هم رد کند، مجمع می تواند آن را تصویب کند. راه حل دیگری هم که در صحبت با کارشناسان و مسئولان به آن رسیدیم، موضوع سیاست های کلی نظام در بحث رسانه بود. چون در اصل ۴۴، رهبری صداوسیما را از سیاست های کلی استثنا کرده اند.
مصوبه مجمع هم شاید همین بود.
بله. در واقع مصوبه مجمع به رهبری پیشنهاد شد و رهبری موافقت کردند.
به هر حال این نظر مجمع از اول بود. فضای مجمع هم این طور نبود که چیزی تصویب کند.

* آیا مجمع نمی تواند سیاست های کلی نظام در حوزه رسانه را تصویب کند که هم موضوع آن و هم استثنای اصل ۴۴ در قالب آن حل شود؟ نظام در بحث اطلاع رسانی، در مورد مطبوعات سیاست های خاصی اعمال می کند و در مورد سایت ها، طور دیگری عمل می کند و در مورد رادیو و تلویزیون به صورتی دیگر و در مورد ماهواره با شیوه ای دیگر. در بحث رسانه انسجام وجود ندارد. رسانه ها تفاوت ذاتی با هم ندارند. اثر مطلبی که در روزنامه نوشته می شود با صداوسیما چندان تفاوت قانونی و حقوقی نمی کند. آیا یکی از بحث ها نمی تواند این باشد که مجمع سیاست های کلی نظام در حوزه رسانه را تصویب کند تا موضوع رادیو و تلویزیون خصوصی هم در داخل آن حل شود؟
به طور اصولی می تواند. ولی با فضایی که الان می بینیم، جریان حاکم خیلی علاقه مند به این نیست که این اتفاق بیفتد.

* اصولی ترین روش، همین تصویب سیاست های کلی نظام در حوزه رسانه است؟
بله. یا این و یا اینکه تبصره ای به اصل ۴۴ بزنیم و بگوییم رسانه هم مشمول آن استثناست و برگردد. راه آسان است و خیلی مشکل ندارد. یا همین که بگوییم متصدی نیست.

* یکی از بحث ها، مسئله اقتصادی است. یکی از نگرانی هایی که وجود دارد این است که می گویند صداوسیما یا رادیو و تلویزیون هزینه خیلی سنگینی دارد؛ خیلی بیشتر از سایر رسانه ها. سرمایه داری که بخواهد پول بگذارد، یا اهداف سودجویی دارد که فرهنگ را به ابتذال می کشاند و فرهنگ سرمایه داری را ترویج می کند و یا اهداف و اغراض راجع به بیگانه دارد و با آنها مرتبط است و آنها از او حمایت می کنند. آیا به نظر شما رادیو و تلویزیون خصوصی از نظر اقتصادی می تواند توجیه داشته باشد و یک رسانه خودگردان باشد؟
البته این یک بحث تخصصی است و در حوزه کسانی قرار دارد که در این فضا فعالند. ما به اندازه آنها نمی توانیم نظر بدهیم. ولی ذهنیت کلی من این است که صداوسیما باید مستمع زیادی پیدا کند. وقتی مستمع زیاد شد، تبلیغات جذب می شود.

* با انحصاری هم که وجود دارد، طبیعتاً جذب آن شبکه ها می شوند.
همین طور است. دولتی ها هم محدودیت های زیادی دارند. گذشته از بحث های سیاسی، هر کاری که می کنند انتقاد می شود و آنها هم دست به عصا راه می روند. ولی تلویزیون و رادیوی خصوصی این گونه نیست. باید مقداری هم زمینه پذیرش بعضی از انتقادها را در خود به وجود آورد. ولی فکر می کنم ظرف یکی دو سال آینده حسابی راه می افتد و مستمع زیادی پیدا می کند. کسانی هم که تفکری داشته باشند، سرمایه گذاری در اینجا برای آنها هدف است. در کشور هم سرمایه کم نیست. فکر می کنند که این کار خوبی است و انجام می دهند. فکر می کنم از لحاظ اقتصادی مفید است. به علاوه دولتی ها سنگین هزینه می کنند، معلوم نیست صداوسیمای خصوصی این مقدار پرخرج باشد.

* از نظر مباحث امنیتی و منافع ملی چطور؟ به نظر شما تقویت می کند و قدرت نرم یک کشور را بالا می برد یا اینکه تضعیف می کند؟
تضعیف نمی کند. اگر انسان های متعهدی کار را به عهده بگیرند، نمی خواهند به منافع ملی و منافع انقلاب آسیب بزنند. اما بالاخره در حد رسانه های معمولی انتقادها را خواهند داشت. انتقاد هم به نفع است. یعنی در کل، انقلاب را تقویت می کند. چون همه قبول دارند که انتقاد سازنده است.

* برای شبکه های بیگانه هم ریزش مخاطب ایجاد می کند.
بله، این هم نکته دیگری است. مستمعینی که الان به دشمن پناه می برند، از این به بعد همه خبرهای ساده و سالم و درست را از اینجا دنبال می کنند.

* محور دیگر، مسئله سازوکار اجرایی آن است. بر فرض آنکه بخواهیم رادیو و تلویزیون خصوصی ایجاد کنیم، چند دیدگاه وجود دارد. با آقای دکتر لاریجانی، رئیس مجلس و مسئولان صداوسیما و جاهای دیگر صحبت کرده ام، چند مدل ارائه شده است.

یکی اینکه با توجه به اصل ۱۷۵ که کلیت صداوسیما در آن اصل دیده شده، رادیو و تلویزیون های خصوصی را در کنار رادیو تلویزیون حاکمیتی و دولتی در مجموعه صداوسیما بینیم. یعنی یک شورای سیاست گذاری در راس صداوسیما باشد که یک بازوی آن رئیس صداوسیما و تشکیلات اجرایی فعلی باشد و یک بازوی آن رادیو تلویزیون های خصوصی. آن شورای سیاست گذاری قوانین، نظارت و مسائل را بر عهده گیرد.

مدل دیگر این است که برای رادیو و تلویزیون های خصوصی سازمانی تاسیس کنیم که فراقوه ای باشد و کارشناسانی از قوا و حوزه های علمیه، رسانه ها و اساتید در آن حضور داشته باشند و مسئول دادن مجوز، نظارت و قانون گذاری بر اینها باشد. مثل مدلی که افغانستان به کار برده است.

* راه حل سومی هم وجود دارد، مثل مطبوعات که در حال حاضر وزارت ارشاد متکفل آنهاست و اعضای دیگر هم هستند؛ هیئتی در وزارت ارشاد در مورد رادیو و تلویزیون خصوصی تشکیل بدهیم و آنها مجوز بدهند. شما کدام یک از این سه شیوه را کارآمدتر و موثرتر می دانید؟ یا اینکه شیوه چهارمی مدنظر شماست؟
هیچ وقت در این مسائل این گونه بحث نکرده ام که نقادی شده باشد و به یک شیوه ای رسیده باشم. اما همین مقدار که شما می گویید، اگر اولی باشد که در همین مجموعه صداوسیما واگذار کنند، ولی نظارت و بقیه موارد دست آنها باشد، این هم مثل عملکرد خودشان است و چیزی اضافه نمی کند. ولی یک گام رو به جلوست. دو شیوه بعدی، اینکه جایی درست کنیم و آنها مجوز بدهند، منطقی تر است. البته آدم های متحجر نباشند. باید کسانی که تکثر رسانه و آزادی بیان را قبول دارند، در آن مجموعه باشند. منتها شروطی دارد. در مراحل اول نمی توان به آدم های مفسد و مادی و مخالف نظام و منافع و مصالح ملی و دینی اجازه داد. مهم است مرکزی که می خواهد اجازه دهد در محدوده وزارت ارشاد نباشد، بلکه سازمانی دیگر و با وسعت نظر تاسیس شود تا هم شرایط و هم افراد را بررسی کند تا با خیال راحت قدم اول را برداریم. هر وقت که تجربه قوی شد، می توان آن را توسعه داد.

* بحث دیگر، بحث نظارت و ممیزی است. اگر هدف رادیو و تلویزیون خصوصی را این بدانیم که می خواهد مخاطب شبکه های ماهواره ای را بگیرد، باید چه در حوزه سیاسی و اطلاع رسانی و چه در حوزه های فرهنگی یک مقدار متفاوت با صداوسیمای خودمان عمل کند و ممیزی آن سهل تر باشد. با اخوی هم مفصل راجع به این موضوع مصاحبه کردم. نظر ایشان این بود که در حوزه های فرهنگی ممیزی را که الان داریم، کفایت می کند. در حوزه اطلاع رسانی و اخبار و سیاست بازتر عمل کنیم و مزیت ما آن باشد. اما بسیاری از کارشناسان معتقدند باید ممیزی سهل تری داشته باشیم و در ممیزی که وجود دارد تجدیدنظر کنیم تا بتوانیم با شبکه هایی که در دنیا هستند، رقابت کنیم و غیر از آن شبکه ها از ابزارهای سرگرم کننده دیگری که جوانان و مردم ما را مشغول خود می کند، بتوانیم جذابیتی داشته باشیم؛ منتها در چارچوب مقررات اسلامی و با یک نگاه سهل تر و تسامح بیشتر.
اگر ممیزی بخواهد مثل ممیزی بر صداوسیما باشد، بدتر می شود و بهتر نمی شود. چون لااقل صداوسیما نمی ترسد از اینکه تعطیلش کنند و خسارت ببیند. حداکثر یک برنامه اش را حذف می کنند. خیلی احتیاط می کند. حتماً نمی توانند. اکنون هم بسیاری از ممیزی صداوسیما ناراضی هستند. هم مراجع حوزه و هم مجلس انتقاد می کنند. البته این طرفی ها بیشتر از خفقان انتقاد می کنند، اما آنها هم انتقاد می کنند. ولی صداوسیما تحمل می کند. گوش نمی دهد و کار خود را انجام می دهد و اتفاقی هم برایش نمی افتد. حتماً باید مقرراتی وضع شود که پاسخگو باشند. افکار مختلفی در جامعه وجود دارد که شکایت می کنند. حتماً یک آیین نامه و قوانین محکمی لازم است تا فراتر از این وضع موجود مسائل را مطرح کنند. اگر هدف این باشد که ما مخاطبان را به داخل جذب کنیم، هدف مهمی است. اگر هم هدف این باشد که افکار عمومی، تحصیلکرده ها، باسوادها و نخبگان را قانع کنیم، با آن کار نمی شود و باید ممیزی و مقررات آن خیلی سهل باشد.

* نکته خاص دیگری در این چارچوب و برای اینکه این گره و بن بست گشوده شود، به نظرتان می آید؟
آنچه مهم به نظر می رسد، این است که باید اول گروهی انتخاب شود که مورد قبول رهبری، با تفکرهای مختلف باشد و مسائل را با بحث سبک و سنگین کند. از بحث های آنها اصولی استخراج شود و آن اصول محور کار قرار گیرد. این اقدام باید بدون سروصدا و جنجال انجام شود. وقتی همه چیز آماده شد، قدم عملی را بردارند. باید از افکار عمومی هم استفاده کرد. الان در تبلیغات شاهد هرج و مرج هستیم و جوان ها و بچه هایمان تحت تاثیر تغذیه های بد فکری قرار دارند. البته این امر فقط در رسانه به چشم نمی خورد، در مدارس و محافل و تفریحات هم شاهد آن هستیم و همه جا در حال توسعه است. الان واقعاً یک خط انهدام فرهنگی داریم. آثارش هم برخی بی بندوباری ها و تردیدها در جامعه است. خبرهایی وجود دارد که واقعاً وحشتناک است و مردم را خیلی ناراحت می کند. ما از بسیاری مطالبی که قابل انتشار نیست، مطلع می شویم. البته ما هم از همه مسائل مطلع نمی شویم.
آقای ذوالقدر، معاون پیشگیری قوه قضاییه، پیگیر این مسئله است. حرف ها و اطلاعات عجیب و غریبی دارد. الان در مورد وضع اقتصادی می گویید، اما آثار تخریبی وضع فرهنگی در جامعه خیلی بیش از اقتصاد است. آثار سوء اقتصادی را می توان جبران کرد، اما آثار سوء فرهنگی به آسانی جبران پذیر نیست. به نظرم اگر یک مقدار اینها مطرح شود، خیلی ها را قانع می کند. در قم هم هست. وقتی با طلبه های قم صحبت می شود، خیلی از موارد را می دانند، اما نمی خواهند این مسائل به فضای جامعه کشیده شود. شاید هم آن را مقداری اغراق آمیز می دانند. وقتی حرف ها به طور علنی گفته نمی شود، با آب وتاب گفته می شود. وضع فرهنگی جامعه خطرناک شده است. به فکر مساجد باید بود. تقاضای اعزام مبلغ کاهش داشته است. باید علت ها ریشه یابی و رفع شوند.

* طبیعتاً راهکار هم این است که تولیدات ما با اتکای به مردم باشد. چون دولت و حاکمیت ابزار محدودی در حوزه فرهنگی دارد.
قطعاً مردم رکن اصلی هستند. ولی الان که همه امور دست مردم نیست. از جاهای دیگر می آید. من الان خطر فرهنگی را جدی تر می بینم. قبح گناه و دروغ از بین رفته است. مگر آسان است که این گونه در سطح برخی مسئولان دروغ گفته شود. دروغ را همه دنیا می فهمد. مسئولی که در خارج از کشور در پاسخ به خبرنگاران خارجی درباره شرایط کشور و مسائل آشکار مردم مطالب خلاف واقع عنوان می کند، اعتبار سایر حرف هایش را نیز نزد مردم از دست می دهد. موارد دیگر هم همین طور است. ارقامی که گفته می شود؛ حرف هایی که زده می شود.

* آمارهای خودشان را هم تکذیب می کنند. رئیس جمهور می گوید ۱۰درصد، وزیرش می گوید ۴درصد. خودش می گوید دو میلیون در سال، وزیرش می گوید دو میلیون در دو سال. قبلاً آمارهای دستگاه های دیگر تکذیب می شد. اینها اثرات فرهنگی دارد.
دروغگویی، اعتماد را از بین می برد؛ بخصوص وقتی دروغ ها یک مقدار با راست مخلوط می شود، حرف راست هم دیگر ارزش خود را در جامعه از دست می دهد و انسان باور نمی کند. وقتی این قدر دروغ می گویند، اخلاق شکست می خورد. فحاشی، تهمت و وعده دروغ. قرآن چقدر کسانی را که به عهدشان وفا نمی کنند و یا دروغ می گویند، مذمت می کند. این همه به مردم وعده داده می شود و معلوم است که محقق نمی شود.

* از وقتی که در اختیار بنده قرار دادید، تشکر می کنم.
موفق باشید.

نظرات کاربران درباره کتاب پایان تک صدایی

بدبود
در 2 سال پیش توسط mas...gan