صدای گرم مرتضی است که هر شب پنجشنبه تو را پای تلویزیون میخکوب میکرد و در جاذبهی کهکشان حقیقت و عشق، ساعتی از این غربتکدهی کرهی زمین، با خود تا ناکجاآباد هستی میبرد. صدای پر غم مرتضی است که چون بیدارگری در گوش فطرتها، حیات واقعی را زمزمه میکرد و دل هر دریایی را طوفانی میکرد و غمی، نه از جنس غمهای معمولی در دلها میریخت. آری مرتضی به رغم سادگی، حقیقت را میگفت. همان که سالها بیپروا و عاشقانه، به دنبالش بود... و لابد میدانی، که هیچ فطرتی در باطن با حقیقت دشمن نیست. آنچه میآید دلیلیست بر این مدعا.