فیدیبو نماینده قانونی اندیشه پویا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله ماهنامه اندیشه پویا

مجله ماهنامه اندیشه پویا
شماره ۲۹

نسخه الکترونیک مجله ماهنامه اندیشه پویا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله ماهنامه اندیشه پویا

در این شماره می‌خوانید: ستا جنگ با فتوای امام دولت را دور می‌زد سه سرباز آکادمی جان ندارد اخلاق تسخیر سفارت محافظه کاری وظیفۀ من است

بخشی از مجله ماهنامه اندیشه پویا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



شبی که ناله از عرصه زمین به غرفه ماه رفت

در راه ابتلای او هزارهزار دل کباب است و از کشاکش محنت و بلای او هزارهزار دیده پُرآب. در هر بادیه او را کشته ای ست به حسرت افتاده و در هر زاویه سوخته ای ست از سَطوَت کبریای او جان داده. تن کدام ولی ست که نه گداخته زبانه آتش کبریای اوست و دل کدام نبی ست که نه پرداخته نشانه تیر بلای اوست. آخر نظری کن به حسرت آدم صفی و نوحه نوح نجی و در آتش انداختن ابراهیم خلیل و قربان کردن اسماعیل نبیل و کربَت یعقوب در بیت الاحزان و بَلّیت یوسف در چاه و زندان و شبانی و سرگردانی موسی کلیم و بیماری و بی تیماری ایوب سقیم و اره شکافنده بر فرق زکریای مظلوم و تیغ زهر آب داده بر حلق یحیی معصوم و اَلَم لب و دندان سرور انبیا و جگر پاره پاره حمزه سیدالشهدا و محنت اهل بیت رسالت و مصیبت خانواده عصمت و طهارت و سرشک دردآلود بتول عذرا و فرق خون آلوده علی مرتضی و لب زهرچشیده نور دیده زهرا و رخ به خون آغشته شهید کربلا و دیگر احوال بلاکشان این امت و محنت رسیدگان عالی همت همه با جان غم اندوخته در کانون غم و اَلَم سر تا پای سوخته.
***
... ایشان فریاد برکشیدند که ای امام زمان، ماییم و خاک کویت، تا جان ز تن برآید. جان را چه قدر باشد که بهر تو فدا نکنیم و سر به چه ارزد که نثار آن خاک پا نسازیم. ما از سر محبت با دوستان جانی در می سازیم؛ تو نه آن سروری که به سر با تو مضایقه توان کرد و نه آن دلبری که رضای دل تو را به زودی از دست توان داد: ما دست ز دامان تو کوته نکنیم، تا سر ز گریبان اجل بر نزنیم.
امام حسین علیه السلام چون دید که ایشان از روی صدق و صفا دم می زنند و در راه مهر و وفا ثابت قدمند، دعای خیر جهت ایشان بر زبان راند. فرمان داد که چون مهم اصحاب من، برین وجه قرار یافت، باید که بروند و بقیه ای که از شب مانده به طاعت و عبادت گذرانند و صباح حاضر گردند که نماز آخرین که به جماعت خواهیم گزارد نماز این بامداد خواهد بود. القصه مخادیم به منازل خود شتافته به اوراد و ادعیه مشغول گشتند. آن شب همه شب ناله از عرصه زمین به غرفه ماه می رفت و نم اشک غریبان بادیه عنا از چشمه چشم ها به پشت ماهی می رسید.
... ناگاه صبح بدمید و گریبان از غم آن غریبان چاک زد. فلما اضاء الصبح فرق بیننا. صبح سربرهنه از سپهر کبودپوشِ خراشیده روی ظاهر گشت و آفتاب سرگردان از فلک سرگشته با دل پرآتش طالع شد و دست زمان، گیسوی شب را در ماتم شهدا ببرید؛ و موی بریدن در این مصیبت غریب نیست؛ و دست زمان پیراهن زرحلقه فلک را از جیب تا دامن فرو درید و جامه دریدن در این تعزیت عجیب نیست.

روضهالشهدا
ملاحسین کاشفی

بازتاب

ادعای حیرت آور؛ ما را چه به حسن البکر؟

نقدی بر روایت نادرست خسرو شاکری درباره سفر نمایندگان کنفدراسیون به عراق



خسرو کلانتری

اندیشه پویا: در شماره بیست وهفتم مجله به بهانه درگذشت خسرو شاکری، مورخ و از فعالان کنفدراسیونی، گزیده و ویراسته گفت وگویی با او را منتشر کردیم که در مجموعه تاریخ شفاهی هاروارد انجام شده اما تاکنون در ایران منتشر نشده بود. در این گفت وگو خسرو شاکری روایتی از ماجرای دعوت دانشجویان عراقی در سال ۱۹۶۹ یا ۱۹۷۰ از کنفدراسیون برای شرکت در کنگره ملی دانشجویان عراق به دست داده و مدعی شده بود که او در اعتراض به عملکرد حسن ماسالی و خسرو کلانتری که در این سفر به اراده حسن البکر تن دادند و بخشی از متن نطق هیئت ایرانی درباره تیمور بختیار را سانسور کردند، از جبهه ملی استعفا کرده و بیرون آمده است. در ادامه پاسخی را که خسرو کلانتری به ادعای خسرو شاکری داده است از نظر می گذرانید.
چه بهتر بود که این خاطرات در زمان حیات خسرو شاکری منتشر می شد تا خود می توانست به نظراتی که نسبت به آن ابراز می شد پاسخ گوید تا مسائل طرح شده برای خواننده بازتر و روشن تر شود. با ابراز احترام به خاطره دوست عزیزی که سابقه دوستی ام با او به سال ۱۳۴۲ در جریان اشغال کنسولگری شاه در نیویورک در اعتراض به کشتار پانزدهم خرداد می رسد، لازم می بینم نظرات خودم را پیرامون پاره ای نکات که در پاسخ به این سوال که «چرا فعالیت شما در کنفدراسیون حداقلی شد و بیرون آمدید» مطرح شده، ارائه دهم. خسرو شاکری ضمن شرحی نادقیق و در مواردی نادرست از جریان شرکت من و حسن ماسالی در کنگره دانشجویان عراق در ۱۹۷۰، ابراز می دارد که او، پس از بازگشت ما ازکنگره، طی درخواستی از جبهه ملی و کنفدراسیون خواستار مواخذه ما شد به این دلیل که چرا قسمتی از پیام که علیه تیمور بختیار بود در کنگره خوانده نشد. این درخواست پذیرفته نشد و او پذیرفته نشدن درخواست خود را دلیل کناره گیری اش بیان می کند: «بنابراین از این سال به بعد دیگر من نه در جبهه ملی فعالیت داشتم نه در کنفدراسیون».
ولی سال ۱۹۷۰، سرآغاز دوران نوین مبارزات مردم ایران پس از سال های ناکامی فعالیت جبهه ملی دوم و سوم بود؛ سال آغاز تشدید اختناق و موج دست گیری، شکنجه و اعدام؛ و آغاز مبارزات مسلحانه. و در مقابل، دوران شدیدترین و فشرده ترین فعالیت های دفاعی کنفدراسیون به رغم غیرقانونی اعلام شدن آن از طرف رژیم شاه، دوران تظاهرات پیگیر، اعتصاب غذاها و اشغال مراکز رژیم شاه در سراسر جهان بود. کناره گیری شاکری از فعالیت های کنفدراسیون به دلیل پرداختن تمام وقت به امور تحقیقاتی و انتشاراتی ارزشمندش می تواند امری موجه و حتا قابل احترام باشد. ولی این که شخصی که خود از موسسان و مبارزان اولیه کنفدراسیون بوده و به گفته خود در دوران مبارزات جبهه ملی تحت تاثیر انقلاب کوبا به مبارزه مسلحانه گرایش یافته، و زمانی که هنوز به مبارزه مسلحانه معتقد بوده در جهت آن کوشش هایی اگرچه ناموفق نیز کرده، کناره گیری خود از کنفدراسیون را، آن هم در شرایط حاد مبارزاتی سال های هفتاد و آغاز مبارزات مسلحانه، بر پایه پذیرفته نشدن درخواستش برای مواخذه دو نفر توضیح دهد، امری حیرت آور است.
ولی نکاتی پیرامون آن چه در مورد شرکت ما در کنگره دانشجویان عراق در اندیشه پویا درج شده است:
در ۱۹۷۰ من از طرف هیئت دبیران موقت کنفدراسیون به عنوان یکی از نمایندگان کنفدراسیون برای شرکت در کنگره دانشجویان عراقی انتخاب شدم. نماینده دیگر یکی از اعضای هیئت دبیران حسن ماسالی بود. برخلاف آن چه در اندیشه پویا [به نقل از خسرو شاکری] آمده به خاطر ندارم متنی از طرف کسی یا سازمانی برای قرائت در کنگره به ما ارائه شده باشد. در مورد آن چه از قول ماسالی نقل شده که «البکر رئیس جمهور عراق معتقد بود که صحیح نیست که دانشجویان عراق به یک مهمان عراق (که تیمور بختیار باشد) حمله کنند»، در رابطه با پیام و نام بردن از بختیار تنها صحبت کوتاهی با یکی دو نفر از مسئولین دانشجویان عراقی انجام شد و اصلاً ربطی به مقامات عراقی و حسن البکر نداشت. به درخواست این مسئولین دانشجویی افشاگری علیه تیمور بختیار را به جلسات متعددی که در روزهای بعد با دانشجویان و سازمان های سیاسی عرب و کرد عراقی داشتیم موکول کردیم. (پس از پایان کار هیئت نمایندگی کنفدراسیون، رفقای ما در عراق و خاورمیانه این افشاگری را به طور فشرده و ممتد در طول حیات بختیار و سپس علیه جانشینان او، پناهیان و رزم آور، ادامه دادند.)
پیام کنگره مستقیماً از رادیو و تلویزیون عراق و از صدای فارسی رادیو بغداد پخش می شد. و برای اولین بار، در شرایط اختناق حاکم، صدای کنفدراسیون در ایران به گوش رسید. در کنگره هر جمله به انگلیسی خوانده شده سپس به زبان عربی ترجمه می شد. پیام حاوی مواضع کنفدراسیون در مورد رژیم شاه و نقش امپریالیسم در منطقه بود. آن روزها زمان خروج انگلیس از خلیج فارس، رفراندوم بحرین و بازپس گرفتن جزایر سه گانه خلیج فارس از طرف ایران بود؛ دوران احساسات ضد ایرانی در منطقه که با اقدام عبدالناصر به تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی در اوج خود بود. در طول پیام ضمن بحث مسائل منطقه سه بار نام خلیج فارس آورده شد و مترجم عربی هم به همان صورت ترجمه کرد. هر بار سکوتی در سالن کنگره احساس می شد. تا بالاخره پس از بار سوم از چند نفری که دیگر تحمل نیاورده بودند سروصدایی مختصر بلند شد و شعاری هم که شامل نام «خلیج عربی» بود سرداده شد. گمان نمی کنم در آن شرایط برای رژیم عراق حمله «به یک مهمان عراق که تیمور بختیار باشد»، «توهین آمیزتر» و گزنده تر بود از آوردن نام خلیج فارس.
در مورد آن چه خسرو شاکری پیرامون اعتراضات خود پس از بازگشت ماسالی می گوید، تا قبل از خواندن اندیشه پویا کاملاً از این جریان بی اطلاع بودم و از هیچ کس، حتا خود شاکری هم که پس از آن سال ها ارتباط و دوستی داشتیم، چیزی نشنیده بودم.
ولی نکته ای در مورد این عبارت [خسرو شاکری در] اندیشه پویا که «... رژیم از این استفاده کرده بود که این ها رفتند آن جا و ملاقات با تیمور بختیار کردند»، مطمئن هستم که خسرو شاکری قصد ایجاد شبهه راجع به همکاری ما با بختیار نداشته، ولی زمینه ای که در آن این عبارت در اندیشه پویا آمده می تواند چنین شبهه ای را در ذهن خواننده به وجود آورد؛ چیزی که به هیچ وجه و در هیچ زمان صحت نداشته است. امیدوارم این در اثر عدم دقت در ویراستاری و خلاصه کردن متن مصاحبه صورت گرفته باشد و با این توضیح تصحیح شود.

نقد و نظرها

ادعای بی سند

نقدی بر مصاحبه داریوش بایندر با «اندیشه پویا»

سیاوش رنجبر دائمی مدرس تاریخ دانشگاه منچستر
نشریه محترم اندیشه پویا در شماره بیست وهشتم خود مصاحبه ای با داریوش بایندر، دیپلمات بازنشسته مقیم سوئیس، به مناسبت انتشار ترجمه فارسی کتاب ایران و سازمان سیا در ایران انجام داد. این کتاب ابتدا در سال ۲۰۱۰ به زبان انگلیسی و سپس در سال ۲۰۱۳ توسط شرکت کتاب در امریکا به فارسی ترجمه و منتشر شد و اکنون ترجمه دیگری از این کتاب نیز در داخل کشور منتشر شده است.
محافل دانشگاهی و مطبوعاتی داخل و خارج از کشور به دلیل استدلال اصلی بایندر در این کتاب، توجه خاصی به این تالیف داشته اند. بایندر به درستی به عدم کفایت اسناد سیا، مانند تاریخچه ویلبر، خاطرات روزولت و اسنادی که جسته وگریخته در سال های اخیر آزاد شدند، برای ارائه روایت کامل و مستند و غیرمغرضانه واقعه بیست وهشتم مرداد تاکید می کند. اکثر پژوهشگران نیز با او هم عقیده اند که حرکت های منجر به پایان دولت دکتر مصدق، توسط نیروها بومی و نه نیروهای ویژه امریکایی و انگلیسی انجام شدند. اما برخلاف دیگران که نقش محوری سازمان سیا و همتای بریتانیایی آن را در هدایت و سازماندهی سرنگونی دولت دکتر مصدق در بیست وهشتم مرداد قبول دارند، آقای بایندر معتقد است که پایان دولت ملی را باید در انزجار مردم نسبت به رویدادهای روزهای پایان زمامداری دکتر مصدق و مخالفت روحانیت با او جست وجو کرد. بایندر با رد ماهیت «کودتایی» بیست وهشتم مرداد و تاکید بر این که او این اتفاق را برخلاف برخی دیگر «قیام ملی» هم نمی داند ظاهراً راه سومی را برای توضیح این اتفاق سرنوشت ساز انتخاب کرده است. در ادامه نگارنده در بررسی اصالت برخی محورهای این راه سوم، به برخی نظرات مندرج در مصاحبه با اندیشه پویا و نسخه انگلیسی کتاب ایران و سازمان سیا خواهد پرداخت.

۱

آقای بایندر در ابتدای مصاحبه ضمن اشاره به دوران خدمت در وزارت امور خارجه ایران، که حداقل تا دوران صدارت صادق قطب زاده ادامه داشته، اشاره می کند که با اصول و مرام آکادمیک آشناست. سپس به سه نوشته که او را وادار به نگارش کتاب خود کرده اند می پردازد: کتاب همه مردان شاه، گزارش ویلبر، و کتاب مصدق و کودتا که ویراسته مارک گازیوروسکی و مالکوم برن است. اما واقعیت این است که از بین این سه کتاب فقط کتاب آخر با مقالاتی از استادان برجسته مانند فخرالدین عظیمی، همایون کاتوزیان و مازیار بهروز، ماهیت آکادمیک دارد. آقای بایندر می گوید که این کتاب «حاوی اشتباهات اساسی است» اما هیچ یک از این اشکالات را شرح نمی دهد و نقد خود را پنهان نگه می دارد.
***

ادعای خسرو شاکری

بخشی از سخنان خسرو شاکری که مورد بحث و نقد

خسرو کلانتری قرار گرفته است
فکر می کنم در سال ۱۹۶۹ یا ۱۹۷۰ بود که از طرف دانشجویان عراقی از کنفدراسیون دعوت شد که در کنگره ملی دانشجویان عراق شرکت کنند. از آن جایی که آن موقع تیمور بختیار در عراق بود، کمیسیون امور دانشجویی جبهه ملی تصمیم گرفت که در این کنگره شرکت کند. منتها متن نطق را قبلاً هیئت اجرایی جبهه ملی و کمیسیون امور دانشجویی خودش بنویسد و تصویب کند و ترجمه کند، و ترجمه را هم به دست این دوستان بدهد. کسانی که قرار بود در این کنگره شرکت کنند حسن ماسالی و خسرو کلانتری بودند. در این جا نطق نوشته شد اما بعد از این که این ها به عراق رفتند، آن قسمت از نطق که علیه تیمور بختیار بود سانسور شد و قرائت نشد. بعد که نمایندگان کنفدراسیون بازگشتند، از طرف جبهه ملی و کنفدراسیون مواخذه شدند که چرا آن قسمت را نخواندید؟ توضیح ماسالی این بود که البکر رئیس جمهور عراق معتقد بود که صحیح نیست دانشجویان عراق به یک مهمان دولت عراق که تیمور بختیار باشد حمله کنند. من به سهم خودم، به این مسئله اعتراض کردم. گفتم اگر آقای البکر نمی خواست که شما این را بخوانید، شما باید اصولاً از هر نطقی صرف نظر می کردید و نطقی در آن جا نمی خواندید. پیشنهاد کردم که آقایان حسن ماسالی و خسرو کلانتری به خاطر تخطی از دستورات تشکیلاتی جبهه ملی و لطمه به کنفدراسیون چون رژیم از این استفاده کرده بود که این ها رفتند آن جا و ملاقات با تیمور بختیار کردند برای دو سال از مسئولیت های تشکیلاتی برکنار شوند. این به مذاق ماسالی و کلانتری خوش نیامد؛ همین طور یارانی که در جبهه ملی داشتند. پیشنهاد من رای نیاورد و از آن به بعد من اصلاً از جبهه ملی استعفا کردم و بیرون آمدم و گفتم که در جبهه ملی ای که خطاکاران مورد مواخذه قرار نمی گیرند من کاری ندارم که بکنم.
(اندیشه پویا، ش ۲۷، ضمیمه «کتاب کوچه»، ص ۱۳۷)



***
۲

آقای بایندر در توضیح منابع مورد استفاده اش، به اسناد سیا، امریکا و بریتانیا، همراه با «ده ها جلد خاطرات و روایات بازیگران داخلی و خارجی» اشاره می کند، اما هرگز به نشریات و منابع اصلی و اولیه آن زمان ارجاعی نمی دهد. عمده اسناد دیپلماتیک انگلیسی در کتاب او نیز تکثیری از اسناد پیش تر منتشرشده در کتاب های پژوشگران دیگر است، در حالی که این اسناد آزاد شده و قابل مراجعه مستقیم در آرشیو ملی بریتانیا می باشند. همچنین اسناد امریکایی نیز از جلد ناقص FRUS مربوط به «ایران، ۱۹۵۱-۱۹۵۴» استخراج شده اند که با سانسور منتشر شده و قرار است تا پایان سال ۲۰۱۵ به صورت کامل منتشر شود. در کتاب آقای بایندر حتا تعدادی از روایت های مهم که دسترسی راحتی به آن ها فراهم است، مانند یادداشت های مهندس کاظم حسیبی نیز از منبع اولیه برداشته نشده اند و نقل قول ها عمدتاً از کتاب های چاپ خارج از کشور هستند. بنابراین متاسفانه عرف تاریخ نگاری آکادمیک در استفاده از منابع اولیه به صورت کامل توسط آقای بایندر رعایت نشده است.




نظرات کاربران درباره مجله ماهنامه اندیشه پویا

پرونده جنگ در این شماره بسیار خواندنی است. مصاحبه آقایان روغنی‌زنجانی و علیزاده طباطبایی نکات تکان‌دهنده‌ای از واقعیت جنگ را منعکس می‌کند.
در 3 سال پیش توسط صالح طاهری