فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نمایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب روزشمار شبیه‌خوانی به روایت هاشم فیاض

کتاب روزشمار شبیه‌خوانی به روایت هاشم فیاض

نسخه الکترونیک کتاب روزشمار شبیه‌خوانی به روایت هاشم فیاض به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب روزشمار شبیه‌خوانی به روایت هاشم فیاض

هاشم فیاض در قلمرو شبیه‌خوانی، نه تنها مخالف‌خوان زبردستی بود، بلکه شبیه‌گردان مسلطی هم بود. تسلط او در شبیه‌گردانی به حدی بود که طریقه‌ی خواندن و آداب و ادب حدوداً دویست مجلس تعزیه‌ی گردآوری خودش را می‌دانست؛ نه تنها آواز و موسیقی، که ترتیب وقایع و اجرا. در تالار محراب بارها شاهد بودم که در بیرون از میدان اجرای تعزیه در حالی‌که با من یا دیگری حرف می‌‌زد، یک گوشش متوجه حرف مخاطب بود و گوش دیگرش متوجه صدای تعزیه‌خوان. ناگهان ضمن گفت‌وگو به تعزیه‌خوانی اشاره می‌کرد وارد شود یا وسیله‌ای را به صحنه برساند یا شبیه‌خوانی را متوجه نوبت اجرایش کند.

ادامه...

بخشی از کتاب روزشمار شبیه‌خوانی به روایت هاشم فیاض

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یکی از اصلی ترین راه های رسیدن به «تئاتر ملی» گذر از «نمایش های ایرانی» است و برای شناخت هر چه بیشتر نمایش ایرانی می بایست مطالعه ی همه جانبه ای را در اسطوره ها، افسانه ها، ادبیات، تاریخ، باورها و اعتقادات مذهبی و ملی و حتی قومی آغاز کرد. هنرمندی که شناخت کافی از تاریخ، جامعه و فرهنگ کشورش نداشته باشد، اثرش به بی هویتی سمت و سو پیدا می کند و قادر به خلق زبان خاص برای پیوند هر چه بیشتر با مردمش نیست. نگاه مردمی و بومی یک از مولفه های ممتاز نمایش ایرانی است. او به دنبال کشف ارتباطات تازه با فرهنگ و جامعه ی خویش است، نگاهی جست وجوگر که شیوه های دیروز زندگی و ربط آن با حقایق درونی انسان امروز را در پیوندی خلاق و زنده با طرح مضامین اجتماعی به زبان والای نمایش ابراز می دارد. تئاتری که شناسنامه ی یک ملت را همپا با ارزش های فرهنگی جامعه به مثابه ی پرچم یک سرزمین هویدا می سازد.
«تعزیه» و «تقلید» دو گونه ی اساسی نمایش ایرانی به شمار می روند که هر کدام به طور جداگانه بخشی از ذوقیات و خلقیات ایرانی را ابراز می دارند و جشنواره پانزدهم آرزومند است که در کنار اجراهای گوناگون نمایشی به اهتمام پژوهندگان این عرصه مبانی نظری نمایش ایرانی را در مطالعات بنیادی مورد توجه قرار داده و زمینه های استحکام تئاتر ایرانی را با تحقیقات خود فراهم آورند.

دکتر محمود عزیزی
دبیر پانزدهمین جشنواره ی بین المللی نمایش های آیینی و سنتی

سال ۱۳۲۷

۱۳ فروردین: امامزاده حسن، ۱۲ تومن
۱۴ فروردین: آمدن محمد طالبی
۱۵ فروردین: تهرون، بی کار،عروسی سیدمحمد
۱۹ فروردین: ۲۰ ریال از کل مصطفی گرفتم
۲۰ فروردین: سید ملک خاتون، خرده حساب نداریم
۲۱ فروردین: رفتن دروازه، سی ریال از میرزا گرفتم
۲۲ فروردین: حرکت برای ایوانکی
۲۳ فروردین: سه روز ایوانکی ماندیم، مش (مشهدی) ابراهیم قمی هم اومد.
۲۶ فروردین: حرکت به طرف خراسون، شب عبدل آباد خوابیدیم
۲۷ فروردین: ناهار سمنان. تعزیه خوندیم
۲۸ فروردین: رفتن به قوشه
۲۹ فروردین: رفتن به شاهرود
۳۰ فروردین: حرکت به عباس آباد، تو راه موندیم
۳۱ فروردین: ۳ /۴۹ تومن درآمد، خرج در رفته ۷ /۵۷
۱ اردیبهشت: رسیدیم سبزوار. چراغ اللهی خوندیم
۱۰ اردیبهشت: ولادت حضرت زهرا تعزیه خوندیم. حرکت به خراسون
۱۱ اردیبهشت: رسیدیم نیشابور
۱۲ اردیبهشت: رسیدیم خراسون
۳۱ اردیبهشت: خواجه ربیع مشهد
۲ خرداد: حرکت به تهرون
۶ خرداد: سید ملک خاتون خواندیم، ۶ بنیچه شد
۷ خرداد: امزاده عبدالله و یوسف آباد، ۵ روز
۸ تا ۱۱ خرداد: تو یوسف آباد، دهه، خوندیم ۳۰ تومن درامدش بود.
۱۳ و ۱۴ خرداد: امامزاده حسن
۱۶ تا ۲۶ خرداد: با مشهدی رضا، درکه سی و پنج تومن و پنج زار خرج دررفته. اوین و امامزاده قاسم، پنجاه و یک تومن خرج در رفته، شاه آباد اطراف شمرون و سوهانک
۲۷ خرداد: با مش رضا، امامزاده داوود
۲۸ تا ۳۰ خرداد: فرح زاد
۱ تیر تا ۱۲ شهریور: امامزاده داوود
۲۴ تا ۲۶ شهرویور: دولت آباد شاه سلطنه
۱۲مهر: گرامافون رو فروختم.
۳ تا ۵ مهر: گرمسار
۶ تا ۹ مهر: ایوانکی، چهل و سه تومن و سه زار خرج در رفته. قرضی خریدم
۱۱ تا ۱۲ مهر: وسفنارد، ۳۶ تومن خرج در رفته
۱۴ مهر تا ۲۳ مهر: امامزاده حسن
۲۰ مهر: تعزیه شهربانو خوندیم و بانی داشتیم، ۵۰ تومن گرفتیم.
۸ آبان: گرمسار تو قهوه خونه خوندیم، برگشتیم ارادون
۱۹ آذر: حرکت برای دربندسر
۴ بهمن: محله پا ماشین تعزیه خوندیم
۱۵ بهمن: محل میدون اعدام جمع می شدیم. پاتوقمون بود. اونسال دوربین داشتیم. می دادم عکاس عکس می گرفت
۳۰ بهمن: گمرک پاتوقمون بود. تویه قهوه خونه گمرک بود.

۱۳ فروردین:

* استاد هاشم فیاض، در تقویم روزانه ی شما، جمعه سیزدهم فروردین نوشته شده «امامزاده حسن ۱۲ تومن»، یعنی محل تعزیه امامزاده حسن بوده. خب، با چه کسانی تعزیه رو خوندین و این ۱۲ تومن مال چند تا تعزیه بود؟
* محلی که تعزیه خوندیم امامزاده حسن بود. با ما مش حسن بود که مرحوم شده، میرزا رحمت اله بود که مرحوم شده، دو سه نفر دیگه از اراک بودن، اونام مرحوم شدن، همینا بودن بچه ها. این ۱۲ تومن مال دو تا تعزیه بود، صبح و عصر، یعنی همه جمعیت پولمون شد ۱۲ تومن. یه ناهار می گرفتیم دو نفره می خوردیم چهار پنج زار. شبم یکی یه تومن، دو تومن گیرمون می اومد.

* بیشتر جمعه ها تعزیه می خوندین؟ دور امامزاده مسکونی بود؟
* اون موقع ها بیشتر شب جمعه و روز جمعه تعزیه می خوندیم، روزای دیگه جمعیتی نمی اومد. یکی ده شهی (شاهی) می دادن گاری سوار می شدن از گمرک می اومدن امامزاده حسن، یه قرون ده شهی می دادن، شبم برمی گشتن.

۱۴ فروردین:

* به آمدن محمد طالبی اشاره کردین، اون کی بود؟
* محمد طالبی اراکی بود. از اراک می اومد، شب جمعه ها می اومد یه تعزیه با ما می خوند دوباره می رفت اراک. روز ۱۴ فروردین یعنی اون اومده.

* در امامزاده حسن، شما سرگروه بودین یا کس دیگه ای بود؟
* اون موقع که می خوندیم همه مون سر گروه بودیم. همه با هم می خوندیم.

۱۵ فروردین:

* تهرون برای عروسی سید محمد کار رو تعطیل کردین؟
* بله، عروسی سید محمد خدا بیامرز بود که دو سه ساله مرده، همین سید محمد که طبل می زد.

۱۹ فروردین:

* کل مصطفی کی بود که شما بیست ریال ازش گرفتین؟
* کل مصطفی یه تعزیه خون قمی بود که مال کهک بود، می اومد از جمعه یه روز دو روز چهار روز پنج روز با ما امامزاده حسن می خوند دوباره می رفت قم. اینا می اومدن و می رفتن، کسی که می موند ما چهار پنج تا بودیم که تهرون بودیم. اون موقع تو تهرون جمعیت تعزیه خونی نبود. مثل حالا نبود اینقدر تعزیه خون باشه.

۲۰ فروردین:

* جمعه بیستم نوشتین «سید ملک خاتون و خرده حساب نداریم»، یعنی چی؟
* در سید ملک خاتون تعزیه می خوندیم و آخر هفته با همه تسویه حساب می کردیم. روزی یک تومن خرج پخت و پزمون بود که به زن عموم ـ مادر زنم ـ می دادم و پخت و پزمون رو می کرد. تسویه حساب کرد.

۲۱ فروردین:

* رفتین دروازه و سی ریال از میرزا گرفتین و برگشتین؛ دروازده کجا بود و میرزا کی بود؟
* بعد از خوندن تعزیه تو راه برگشت به تهرون، دم دروازه شمرون تسویه می کردیم و هر کس می رفت خونش. میرزام، میرزا رحمت اله رضایی بود که از سال ۲۷ با ما می خوند، پدر همین محمد رضایی.

۲۲ فروردین:

* حرکت کردین برای ایوانکی، با چه وسیله ای می رفتین؟
* حرکت کردیم و پیاده رفتیم خراسون. هیچی نبود. بقچمون کولمون بود. کنار (جاده) راه می افتادیم می رفتیم، آبادی رو می دیدیم، می موندیم، دو روز سه روز ده روز، دوباره فرداش راه می افتادیم. جمع کل بنیچه مون ۳/۴۱ (چهل و یک تومن و سه قرون) شد.

* اشاره ای به خرج هاتون کردید مثلاً: «تا اول برج سر کرایه خونه ۴ ماه ندادم» این کرایه خونه ی کی بود؟
* این روزا هر چی کار کردیم خرج کار شد، اضافی نداشتیم، سه چهار تومن خرج عده بود، همون رو کار می کردیم. این کرایه خونه مال خونه خودم بود که چهار ماهش رو ندادم. پول نداشتم دیگه. گفتم به زن عمو می ریم خراسون میایم می دیم. ماهی دو تومن سه تومن کرایه خونه می دادیم.

۲۳ تا ۲۶ فروردین:

* سه روز ایوانکی موندین و بعد رفتین به سمت عبدل آباد. چی خوندین و چطور مردم رو خبر کردین؟
* ایوانکی بودیم که مش ابراهیم قمی اومد به ما ملحق شد و برای تعزیه خوندن اونجا موندیم و همین عباس و مسلم و اینا رو خوندیم.
پنج شنبه حرکت کردیم به خراسون و شب عبدل آباد خوابیدیم. اونجا طبل و شیپور و کله پشت بوم می زدیم و مردم می فهمیدن اومدیم. نوحه کله پشت بومی(۴) رو کسی نمی اومد می خوندیم، کسی می اومد دیگه نمی خوندیم؛ مثل: چنین گفت صغری نسیم صبا را... عبدل آباد تعزیه هم خوندیم. شبا، چراغ بادی می آوردن، چراغای لوله ای، هر کی از خونش چراغ می آورد. می چیدن دور تخت که این نور ما بود. وقتی هم نخسه (نسخه) داشتیم یکی با چراغ بادی پشت سر ما وامیستاد، مثل میکروفون حالا، چراغ رو می گرفت که نورش بخوره چشممون نخسه رو ببینه.

* شب تعزیه می خوندین یا روز؟
* شب بهتر بود، چون شب بهتر می اومدن، بهتر پول می دادن. عصرش برا خرج نون و پنیر و ماست و آبگوشت و اینا برای زنا تعزیه می خوندیم. شب می موندیم برای خوندن تعزیه مون. عبدل آباد تو مسجد خوابیدیم. هر جا می رفتیم مسجدش مال ما بود. یا حسینیه یا مسجد مال ما بود.

* وقتی رسیدین سمنان کجاها تعزیه خوندین؟
* کوشمکون و بالاقون آبادی های سمنون (سمنان). شب می خوابیدیم اونجا، شهرستونا بیشتر می موندیم، بسته بود به مردمش، خودشون دعوت می کردن، می گفتن: آقا فردا هم بمونین، می موندیم. دعوت نمی کردن یه مجلس می خوندیم خستگی درمی کردیم، صبح راه می افتادیم، می رفتیم به آبادی دیگه. اگه نمی رسیدیم و آبادی دور بود شب کنار جاده می خوابیدیم. قوت و غذا هم داشتیم، یه سفره نون بود، ماست کیسه ای داشتیم، انگور داشتیم، اینا همرامون بود، همونجا می خوردیم، می خوابیدیم. ماشینی نمی اومد بره که، صبح تا شوم دو تا ماشین می رفت. کنار جاده قشنگ تخت می خوابیدیم تا صبح، سحر پا می شدیم نماز رو می خوندیم راه می افتادیم.

* اسباب اثاثتون رو کی می آورد؟
* بعضی وقتا الاغ داشتیم، بعضی وقتام خودمون کول می کردیم. هر تیکه رو یکی کول می کرد، بقچه رو نصف من، نصف یکی دیگه، طبل رو یکی می برد و شمشیر رو یکی ور می داشت. کمک می کردیم به هم.

* وسایل نمایشتون کم بود؟
* وسایلمون چهار تا قبا و دو تا شال بود، اونم قبای کرباسی، اونام چیزی نبود، مثل حالا نبود که.

* چه کسانی در این سفر خراسان با شما همراه بودن؟
* تو این سفر خراسون همین مش حسن بود، همین علی و ولی (ترابی) بچه بودن، رضا لنکرانی نبود، تو سفرای دیگه بود. آمیز رحمت اله بود و ملا تقی عراقی و ابراهیم قمی، دایی همین بچه های کل مصطفی.

نظرات کاربران درباره کتاب روزشمار شبیه‌خوانی به روایت هاشم فیاض