فیدیبو نماینده قانونی انتشارات موسسه ایران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عصر فریب

کتاب عصر فریب
ديپلماسی اتمی در دوران خيانت

نسخه الکترونیک کتاب عصر فریب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۳۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب عصر فریب

مردی که روبه روی من نشسته بود، ژنرال امیر حمودی حسن السعادی، مشاور ارشدِ علمی صدام حسین بود. لقب ژنرال وی افتخاری بود. السعادی طرف مذاکره‌کننده عراق بود و مردی بود با شخصیتی جذاب و مدرک دکترا در رشته شیمی فیزیک که انگلیسی را هم به زیبایی عربی صحبت می‌کرد و ترجیح می‌داد به جای لباس نظامی، کت و شلوار سفارشی بپوشد. با وجود اینکه عضو حزب بعث عراق نبود، ولی مرد شماره یک علمی دولت عراق به شمار می‌رفت...

ادامه...

بخشی از کتاب عصر فریب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تقدیر و تشکر

دیپلماسی اتمی یک مسئولیت پیچیده و بلندمدت است. با این حال به دلیل کار شدید و تعهد پایدار افراد در سراسر جامعه اتمی بین الملل، دنیا هنوز جای بهتری است؛ دیپلمات ها، بازرسان، دانشمندان، وکلاء، کارکنان آزمایشگاه، روزنامه نگاران، عمل گرایان و دانشگاهیان، رهبران از هر بخش دنیا و در هر سطحی و بویژه همکارانم، زنان و مردان متخصص آژانس بین المللی انرژی. بسیاری افراد منبع الهام و مشوق من برای نوشتن این کتاب بودند؛ بسیاری از نظرات، مشاهدات و حکایاتشان به این صفحات جان بخشیده و آن را غنی کرده است، در حالی که غیرممکن است تک تک افراد را نام ببرم، از همه آنها صمیمانه سپاسگذارم.
تعدادی به خاطر مشارکت شان در این پروژه مستحق تشکر خاص هستند.
بویژه به لبن کوبلانتز(۱)، دستیار ارشدم در توسعه ذهنی و نوشتن این داستان مدیونم که بدون او این کتاب به اینجا نمی رسید. لبن که یک نویسنده فوق العاده بااستعداد، یک متفکر خلاق و یک دوست وفادار و بسیار بشاش است، وقت زیادی را به طور شبانه روزی صرف کرد. به علاوه باید از باارزش ترین دارایی اش، همسرش آنجلینا، به طور ویژه یاد کنم؛ یکی از همکار سابق آژانس بین المللی انرژی اتمی، که بدون صبر و حمایت او و نظم و انضباطش این کتاب تکمیل نمی شد.
نوشتار حاضر همچنین از کمک تعدادی از همکاران آژانس بین المللی انرژی اتمی، از جمله ژاک بات، ویلموس سزرونی، اُولی هینونن، هرمان ناکارتز(۲)، طارق رئوف(۳)، لرا راکوود(۴)و دیوید والر بهره برده است که با مهربانی و و از روی لطف، و با صرف زمان، حافظه مرا نسبت به آنچه اتفاق افتاد و زمان و مکان اتفاقات تکمیل کردند، توضیحات مشاوران من درباره فناوری اتمی را توجیه و روشن کردند و به بسیاری از سئوالات برای تضمین دقت گزارش ها پاسخ دادند. اِوا موسبراگر(۵)، دستیار چندین ساله و اختصاصی من و زن محرم اسرار در آژانس بین المللی انرژی اتمی که با بخشندگی زیاد روزهای بی شماری را صرف کرد تا با دقت تمام، اندیشه های پریشان مرا از انشاءهای ثبت شده به متن قابل مفهوم درآورد و به مرا ترغیب کرد تا افکارم را حتی در پرمشغله ترین زمان ثبت و ضبط کنم. اولینا هیلگر(۶)، محققی عالی که تلاش های مشابه جامعی کرد تا سندسازی های اثبات شده را پیگیری کند، مختصات و زمان بندی وقایع را تایید کند و در جزئیات مهم از متخصصان صنعتی و نیز متخصصان متعدد آژانس بین المللی انرژی اتمی پیگیری کند. استفانی زوپانیک(۷)، دستیار کنونی ام، بدون هیچ شکایتی مرا تا قاهره، ژقس(۸) فرانسه و بسیاری دیگر از مکان ها همراهی کرد و به من کمک کرد تا بدون توجه به فاصله زیاد مکانی یا اینکه چقدر برنامه زمانی ام چالش برانگیز است، به راحتی در تماس باشم.
بیشتر موضوعات و مفاهیم بیان شده در این صفحات ابتدا در سخنرانی ها و نوشته های من در دوران تصدی ام به عنوان دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی بیان شده بود. علاوه بر کسانی که نام بردم، شرکت کننده های اصلی در شکل گیری و مدل سازی و بیان این ایده ها ریچارد مورفی(۹)، ملیسا فلمینگ(۱۰)، گراهام اندرو(۱۱)، جفری شاو(۱۲) و یان بیگس(۱۳)بودند.
نوح لاکمن(۱۴)، نماینده ام که چند سال پیش با ایده نوشتن این کتاب به سراغ من آمد، چرا که اهمیت خواندن این پیام ها توسط مخاطبان گسترده تر را فهمیده بود، اطلاعاتی که داشت به آرامی از شبکه رادار من از بین می رفت و فراموش می شد. بخصوص از نوح به خاطر کمک در یافتن انتشارات متروپولیتن(۱۵) قدردانی می کنم. ناشر متروپولیتن، سارا برشتل(۱۶)، یک حامی پرانرژی و دقیق بود که به من دلگرمی می داد و دیدگاه های موثر و تعیین کننده ای در اختیارم می گذاشت و همزمان ویراستارم، ریوا هوشرمن(۱۷)، ثابت کرد یک همراه ایده آل در شکل دهی و توجه به این دست نوشته هاست. ریوا بهترین ویراستاری است که هر نویسنده تازه کاری آرزویش را دارد: استعدادش برای فهمیدن آنچه می خواستم نقل کنم، هنرمندی زیرکانه اش، اشتیاقش برای دریافت ایده ها به نحو درست و وفاداریش به متن که کمک کرد روایت را به یک قرائت منظم قابل فهم درآورد.
هیچ نویسنده ای نمی تواند آرزوی خانواده ای حامی و دوست داشتنی تر از این را داشته باشد. همسر و فرزندانم، همچنین مادر، برادران و خواهرانم همیشه در پستی و بلندی های دوران مسئولیتم به عنوان دبیرکل در کنارم حضور داشتند. پسرم، مصطفی، همیشه با روش متفکرانه و فهمیده اش برای به چالش کشیدن توانایی ذهنی من حضور داشت و وقتی از او می خواستم تا ارتباط اینترنتی ام را برقرار کند یا هنگامی که با مشکل نرم افزاری مواجه می شدم استعداد آی تی فوق العاده اش همیشه در دسترس من قرار داشت. دخترم، لیلا و دامادم، نیل پیزی که متاسفانه هر دو مثل من وکیل هستند، نسخه های متعدد داستان ها را خواندند و صفحاتی با سئوالات مفهومی تهیه کردند و لیلا با روش مستقیم و گستاخانه و نیل با رفتار مهربان تر و کنجکاو، به من کمک کردند جزئیات فنی را برای خواننده باسواد اماغیرمتخصص که به توضیح بیشتر نیاز دارد، روشن کنم.
هیچ گفته و واژه ای نمی تواند به اندازه کافی توضیح دهد که چقدر از داشتن آیدا، همسرم، همراهم، دوستم و خود اصلاح شده من، احساس خوشبختی می کنم. در سراسر تنش های عاطفی، ذهنی و فیزیکی که با نوشتن و یادآوری هر بخشی از کتاب به سراغم می آمد، و نیز در هنگام دشواری نوشتن، وی دوست و یار بی تردید، مشاور صادق و پناهگاه من بود.
در پایان، دوست دارم از پدر مرحومم تجلیل کنم که حتی در غیابش، به خاطر بسیاری از ارزش هایی که از آن عزیزحفظ کردم، به عنوان منبع الهامی برای من باقی می ماند.

تذکر:
بدیهی ست که انتشار خاطرات محمد البرادعی به معنی تایید یا همراهی کامل با نظرات و عقاید وی نیست و قضاوت صحیح درباره ی کیفیت و محتوای آن بر عهده خوانندگان است. انتشارات ایران برحسب وظیفه و فقط به دلیل امانت داری، متن کتاب را به طور کامل ترجمه کرده است.

مقدمه

مردی که آن سوی میز نشسته بود لبخندی زد. ولی من در چهره وی خوشحالی نمی دیدم. چشمانش حالت خود را از دست داد و گوشه های لبش آویزان شد. این نشانه ناراحتی بود، یا خستگی؟ مطمئن نبودم.
۹ فوریه سال ۲۰۰۳ بود. از زمانی که شورای امنیت سازمان ملل برای اولین بار عراق را تحریم کرد بیش از ۱۲ سال می گذشت. تا یک ماه آینده آمریکا به یک کشور دیگر حمله خواهد کرد. صدام حسین به تازگی به بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل اجازه بازدید از کشور را داده بود و هانس بلیکس و من، رهبران تیم های بین المللی، در سومین سفر خود به بغداد بودیم. این آخرین شب ما در عراق بود. وزیر امور خارجه عراق، ناجی صبری، ما را به شام دعوت کرده بود. در این مهمانی متخصصان ما و عده ای از سران عراق نیز حضور داشتند.
ضیافت شام در بهترین رستوران شهر برگزار شد. تاسیسات شهر بغداد کهنه و از کار افتاده شده بودند، و تاثیر تحریم ها را به خوبی نشان می دادند. ولی شام بسیار عالی بود، خدمه بسیار مودب بودند، و رومیزی های قرمز رنگ کوچکترین لکه ای نداشتند. سر سفره شام، ماهی های سرخ شده تازه ای که از رودخانه کرخه گرفته شده بودند خودنمایی می کردند و سیخ های کباب بره فوق العاده خوشمزه بودند. روی میز چیز دیگری بود که تعجب ما را بر انگیخت: شراب! طبق حکمی که در سال ۱۹۹۴ صادر شده بود، سرو الکل در مراسم عمومی عراق ممنوع بود. ولی برای امشب، عراقی ها برای مهمانان خارجی خود استثنا قائل شده بودند.
مردی که روبه روی من نشسته بود، ژنرال امیر حمودی حسن السعادی، مشاور ارشدِ علمی صدام حسین بود. لقب ژنرال وی افتخاری بود. السعادی طرف مذاکره کننده عراق بود و مردی بود با شخصیتی جذاب و مدرک دکترا در رشته شیمی فیزیک که انگلیسی را هم به زیبایی عربی صحبت می کرد و ترجیح می داد به جای لباس نظامی، کت و شلوار سفارشی بپوشد. با وجود اینکه عضو حزب بعث عراق نبود، ولی مرد شماره یک علمی دولت عراق به شمار می رفت.
بلیکس و من صحبت های سر میز شام را به سمت موضوعی کلیدی کشاندیم: نیاز به همکاری بیشتر. ما گفتیم شما اصرار دارید که سلاح کشتار جمعی ندارید. شما می گویید که برنامه سلاح های هسته ای را از سر نگرفته اید. ولی وقتی پرونده شما ناقص است ما نمی توانیم آن را ببندیم. ما به مدارک بیشتری نیاز داریم. شما هر چه شفاف تر باشید و مدرک بیشتری ارائه دهید همان قدر برای عراق در عرصه جهانی بهتر خواهد بود. چه اطلاعات دیگری می توانید به ما ارائه کنید؟ به ما کمک کنید تا به خودتان کمک کنید.
مردی که کنار السعادی نشسته بود، حوسام امین، رئیس تیم مذاکره با اعضای تیم سازمان ملل بود. او آهسته به جلو خم شد و گفت: بیایید رک باشیم. اول اینکه ما نمی توانیم اطلاعات بیشتری به شما بدهیم زیرا اطلاعات بیشتری وجود ندارد. او نگاهش را به طرف بلیکس چرخاند، و بعد دوباره به من نگاه کرد: دوم اینکه شما نمی توانید به ما کمک کنید چون این جنگ اتفاق خواهد افتاد و نه شما و نه ما نمی توانیم جلوی آن را بگیریم. ما هر دو این را می دانیم. هر کاری بکنیم جنگ در راه است.
وی دوباره به صندلی خود تکیه داد. السعادی سر خود را به نشانه تایید تکان داد ولی چیزی نگفت. غم در لبخندش باقی ماند.
برعکسِ امین، من معتقد به اجتناب ناپذیر بودن جنگ نبودم. آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) که من رئیس آن بودم پیشرفت های قابل ملاحظه ای در عراق کرده بود. ما تمام منابع اطلاعاتی را که به دستمان می رسید بررسی می کردیم، و تا آن موقع چیزی پیدا نکرده بودیم. من در گزارشی که در تاریخ ۲۷ ژانویه به شورای امنیت سازمان ملل نوشتم اظهار داشتم: ما تا به این تاریخ هیچ مدرکی دال بر اینکه عراق برنامه سلاح اتمی خود را از سر گرفته پیدا نکرده ایم. مقامات غربی و کارشناسان رسانه ای که خود را با ماجرای دیگری قانع کرده بودند، به شدت انتقاد کردند. این منتقدان به شواهد فرعی و اما و اگرهایی از این بیانیه استناد می کردند و آنها را به صورت مدرک نشان می دادند. ولی حقیقت چیزی بود که من گفته بودم.
ولی آژانس هنوز در موقعیتی نبود که عراق را به کلی تبرئه کند، و من از شورای امنیت درخواست کردم اجازه دهد بازرسان به کارشان ادامه دهند. پیشنهاد من این بود که اگر آژانس چند ماه دیگر به کار خود ادامه دهد قدم بزرگی برای صلح برداشته خواهد شد. زیرا اگر توجیه حمله به عراق به بهانه برنامه سلاح های اتمی صدام حسین بود، پس مدرک آن کجا بود؟ تهدید قریب الوقوعی که از آن سخن گفته می شد از کجا بود؟ اگر امین حقیقت را می گفت و عراق اطلاعاتی نداشت، پس تهدیدی هم در کار نبود. و این امری بسیار بزرگ و تاثیرگذار است.
جنگی که بدون توجیه شروع می شد مطمئنا شکاف بین کشورهایی که سلاح اتمی داشتند و کشورهایی که نداشتند را بیشتر می کرد. ایالات متحده و بریتانیا هر دو سلاح اتمی داشتند و به هیچ وجه حاضر به تسلیم سلاح های خود نبودند. با این حال، عراق را با اتهام تلاش برای دستیابی به این سلاح ها تهدید می کردند. برای بسیاری از جهان سومی ها، مخصوصا در دنیای عرب، این رفتار غرب هم ضد و نقیض بود و هم به طور اسفناکی ناعادلانه. صدام حسین به دلیل موضع گیری اش در قبال رفتار اسرائیلی ها با فلسطینی ها و عرض اندام در مقابل غرب در بین ملتهای عربی از محبوبیت خاصی برخوردار بود. ولی حاکمان عرب که حامی غرب بودند با صدام رابطه خوبی نداشتند، مخصوصا بعد از تجاوز صدام به کویت در سال ۱۹۹۰. با وجود این، مشاهده این بی توجهی غرب به استقلال عراق زجر آور بود. اگر اتهامات غلط غرب باعث جنگ در عراق می شد خشم سراسر دنیای عرب و اسلام را فرا می گرفت.
هفته ها سپری شدند و ترس از نزدیک شدن جنگ مرا که با تمام وجود معتقد به ادامه روند بازرسی بودم، اذیت می کرد. حملات لفظی مقامات آمریکایی و انگلیسی هر روز شدیدتر و بیشتر می شد. دقیقا چهار روز قبل از شام بغداد، وزیر امور خارجه آمریکا، کالین پاول، در شورای امنیت تعدادی فایل صوتی پخش کرده بود و عکس های ماهواره ای از تاسیسات عراق نشان داده بود. وی اعلام کرده بود که این مدارک نشانگر سیاست طفره و فریب عراق است. بازرسان آژانس این مدارک را مجموعه ای از حدس و گمان ها و داده های تایید نشده که به بدترین حالت تفسیر شده بودند، می دانستند. هیچ مدرک محکمی وجود نداشت. ولی دلایل پاول، برای بسیاری، مخصوصا برای افراد غیرمتخصص، قانع کننده بود.
در شش هفته آینده، تمام پیشرفت های بازرسان آژانس و مداخلات دیپلماتیک نتوانست جلوی بحران را بگیرد. آژانس فاش کرد تمام اسنادی که صدام حسین را به خرید اورانیوم از نیجریه متهم می کرد ساختگی است. ولی این اقدام آژانس دیگر تاثیری نداشت. جلسه سران عرب که به طور اضطراری در شرم الشیخ برگزار شد، به جای رسیدن به راه حل، به آشفتگی کشیده شد. پیشنهاد دقیقه نود بریتانیا برای جلوگیری از جنگ به سرعت رد شد.
صبح روز ۲۷ مارس، نماینده ایالات متحده از وین با من تماس گرفت و توصیه کرد که بغداد را ترک کنیم. جنگ نزدیک بود.
اگر خطری در دنیا وجود داشته باشد، خطری است که همه آن را احساس می کنند… و اگر امید در ذهن یک ملتی باشد، آن امید باید در دل همه دنیا باشد. این جملات را رئیس جمهور آمریکا، دوایت دی آیزنهاور در سال ۱۹۵۳ در سخنرانی اتم برای صلح ایراد کرد؛ سخنرانی که چهار سال بعد باعث تشکیل آژانس بین المللی انرژی اتمی شد. این پیام شگفت آوری بود که زمانی به گوش مردم جهان رسید که ابرقدرت ها بر سر گسترش سلاح های اتمی با هم شدیداً در رقابت بودند و مردم جهان ویرانی های جنگ جهانی دوم را فراموش نکرده بودند.
مفهوم اتم برای صلح آیزنهاور ـ یعنی اینکه منافع و خطرات علم هسته ای باید با همکاری جامعه بین الملل باشد ـ اصل و جوهره دیپلماسی هسته ای است. این مفهوم بعدها باعث ایجاد تعهدی جهانی برای همکاری تکنولوژیک جهت استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای و جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای شد ـ تعهدی دوگانه که در آیین نامه IAEA و NTP آمده است.
من به عنوان یک وکیل جوان مصری که در اوایل دهه ۱۹۸۰ در نیویورک به کار مشغول بودم، حس خوبی نسبت به ایده اتم برای صلح داشتم و تصمیم گرفتم که وارد IAEA بشوم. من در سال ۱۹۸۳ وارد آژانس و پس از سه سال مشاور حقوقی آن شدم. زمانی که جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ آغاز شد، من پنج سال بود که رئیس آژانس شده بودم و بیش از دو دهه از عضویتم در آن می گذشت. در این مدت خود را کاملا غرق دیپلماسی هسته ای کرده بودم. آغاز جنگ با اتهامات اثبات نشده سلاح های کشتار جمعی ـ و به کنار رانده شدن دیپلماسی هسته ای آژانس و استفاده از آن صرفا به عنوان یک تشریفاتی که باید انجام می شد ـ برای من، نقض فاحش همه ی اصولی بود که به آنها پایبند بودم. این جنگ نیم قرن کار و تلاش بی وقفه دانشمندان متعهد، وکلا، بازرسان، و کارمندان همه ی قاره ها را تباه کرد. از دیدن آنچه داشت رخ می داد حیرت زده بودم. فکری که ذهن مرا آزار می داد این بود که من و بلیکس هیچ مدرکی نیافته بودیم که توجیه کننده آغاز جنگ باشد.
ژنرال امیر السعادی، که طرف مذاکره کننده ی عراقی من سر میز شام آن شب بود، در تاریخ ۱۲ آوریل سال ۲۰۰۳ خود را تسلیم نیروهای ائتلاف کرد. وی از تلویزیون ZDF آلمان خواست که صحنه تسلیمش را فیلمبرداری کند. وی در هنگام تسلیم، در حالی که با دوربین صحبت می کرد، گفت: ما سلاح کشتار جمعی نداریم و زمان این حرف مرا اثبات خواهد کرد. در آن زمان بود که من مطمئن شدم حق با من است و عراق سلاح کشتار جمعی ندارد زیرا السعادی دیگر آن زمان هیچ دلیلی برای دروغ گفتن نداشت.
چند سال از حمله به عراق می گذرد و از آن زمان تا به حال چندین منبع تایید کرده اند که توجیه غرب از حمله به عراق در مارس سال ۲۰۰۳ ـ یعنی ادعای ایالات متحده و بریتانیا مبنی بر این که برنامه سلاح های کشتار جمعی صدام حسین تهدیدی قریب الوقوع برای آنهاست ـ در واقع کاملا بی پایه و اساس بوده است. گروه تحقیقاتی ایالات متحده در عراق میلیاردها دلار خرج کرده و در نهایت به این نتیجه رسید که حق با بازرسان آژانس بوده و صدام حسین برنامه هسته ای خود را از سر نگرفته بود. در واقع تصمیم آمریکا و بریتانیا برای حمله به عراق اصلا ربطی به سلاح های هسته ای نداشت. یادداشت معروف داونینگ استریت به تاریخ جولای سال ۲۰۰۲ که به بیرون درز کرده بود، یکی از چند منابعی است که نشان می داد تصمیم آمریکا و بریتانیا برای حمله به عراق مدت ها قبل از شروع بازرسی ها گرفته شده بود.
من تا به امروز نتوانسته ام این مطالب را بخوانم و به هزاران سربازی که در جنگ کشته شدند، صدها هزار عراقی بی گناهی که در بمباران ها کشته یا قطع عضو شدند، خانواده هایی که از هم پاشیده اند و زندگی هایی که تباه شده اند، فکر نکنم. و متحیرم که چرا بازیگردانان اصلی این جنگ اندکی به خود نیامده اند و به کاری که کرده اند فکر نکرده اند. ننگ این جنگ بی پایه و اساس باید همه را به این وا دارد که ببینند چه اشتباهی در مورد عراق مرتکب شدند و آن اشتباه را تکرار نکنند و فاجعه های دیگری در آینده به بار نیاورند.
تنش هایی که برنامه های هسته ای برخی کشورها، مخصوصا ایران، دنیا را آزار می دهد، نشان از این دارد که ممکن است فاجعه عراق تکرار شود، این بار با عواقب بسیار بدتر برای امنیت جهانی. من وقتی به چالش های پیش رویم فکر می کنم، اغلب به یاد شام بغداد می افتم، زیرا آن شب برای من نماد تمام چالش هایی بود که جامعه جهانی برای دستیابی به صلح و امنیت پایدار پیش رو داشت: یعنی بی اعتمادی متقابل و فزاینده بین فرهنگ ها، عمیق تر شدن شکاف بین کشورهای دارای سلاح های اتمی و کشورهایی که سلاح اتمی ندارند، اشتباه بودن سیاست ریسک بر سر مسائل هسته ای، و قطعی بودن فاجعه در صورتی که از اشتباهات گذشته مان درس نگیریم. شام آن شب اهمیت دیگری نیز داشت: حاضر نبودن طرفین بر سر میز ـ طرفینی که تصمیماتشان نتیجه را رقم می زد. غیبت طرفین اصلی بر سر میز مذاکره در سال های آینده نیز به دفعات تکرار شد، یعنی غییت ایالات متحده در مذاکرات با ایران و کنترل مسیر مذاکرات از راه دور. دیپلماسی هسته ای تنها از راه مذاکره و مداخله مستقیم، خویشتن داری، و تعهد بلند مدت امکان پذیر است. اگر قرار است از مذاکره به عنوان ابزاری برای حل تنش های هسته ای استفاده شود، نباید تنها طرفین مذاکرهْ بازرسان آژانس و کشور مورد نظر باشند. ایالات متحده و متحدانش باید به طور فعال در مذاکرات حضور داشته باشند و با کشور مورد نظر صحبت کرده و نشان دهند که حاضرند برای حل ناامنی های به وجود آمده تعهداتی را متقبل شوند. تمام طرفین باید پای میز مذاکره حاضر شوند.
شام آن شب بغداد ـ که برخی از همکاران من آن را شام آخر نامیده بودند ـ تنها یکی از چند بحرانی بود که در اوایل سال ۲۰۰۳ در حال اتفاق افتادن بود. کره شمالی به تازگی بازرسان آژانس را که به تعلیق برنامه هسته ای کره شمالی نظارت داشتند، اخراج کرده بود و اعلام کرده بود که تصمیم دارد از معاهده NPT خارج شود. من به همراه چند تن از همکارانم به تازگی شروع به بررسی گستردگی برنامه هسته ای ایران کرده بودیم و قرار بود برای اولین بار از مرکز تازه تاسیس غنی سازی هسته ای در نظنز بازدید کنیم. لیبی پیشنهاد خلع سلاح هسته ای خود را به ایالات متحده و بریتانیا مطرح کرده بود و اولین نشانه ها از یک شبکه زیرزمینی گسترش سلاح های اتمی کشف شد؛ بعدها معلوم شد که این شبکه در بیش از سی کشور دنیا فعالیت داشته است.
ما اکنون اطلاعات خیلی بیشتری در مورد هر کدام از این برنامه های بالقوه یا بالفعل گسترش سلاح های اتمی داریم. شرایط ایران و کره شمالی به خصوص بسیار سیال و پیش بینی ناپذیر است. چیزی که ما هنوز نداریم یک روش عملی برای پرداختن به این موارد و موارد احتمالی آینده است. چیزی که بدان نیاز داریم تعهد به دیپلماسی هسته ای است.
نخستین عصر اتمی، رقابت چند کشور بزرگ جهان بر سر به دست آوردن بمب اتمی بود. این کشورها یا فن آوری تولید بمب را داشتند یا می توانستند آن را از راه های زیرزمینی به دست آورند. نقطه اوج این رقابت نابودی هیروشیما و ناگازاکی بود که ایالات متحده را به عنوان برنده اعلام کرد. ولی سایر رقبا از میدان به در نرفتند. ظرف چند سال بعد از آن، چهار کشور دیگر اعلام کردند که به بمب اتمی دست یافته اند.
دومین عصر اتمی، همان جنگ سردی است که همه به یاد داریم. در این عصر، چند کشور بمب اتمی داشتند و کشورهای دیگر نیز بر روی فن آوری تولید بمب هسته ای کار می کردند. این عصر، عصر دو ابرقدرت بزرگ دنیا یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بود که هر کدام ده ها هزار کلاهک هسته ای تولید و انبار کرده بودند. فلسفه پشت این کار، MAD یا نابودی حتمی دوطرفه بود، ولی این ابرقدرت ها در ظاهر می گفتند که هدفْ بازدارندگی هسته ای است.
سومین عصر اتمی، یعنی عصر حاضر، زمانی آغاز شد که شوروی سابق از هم پاشید. در خلا قدرتی که پس از نابودی شوروی به وجود آمد، جامعه سیاست بین الملل موفق به استفاده از فرصتِ خلع سلاح هسته ای دنیا نشد. بنابراین، کشورهای بیشتری شروع به راه اندازی برنامه مخفیانه سلاح های هسته ای کردند. برخی ها هم به جای تولید سلاح اتمی، به دنبال فن آوری چرخه کامل سوخت هسته ای رفتند تا در صورتی که امنیتشان به خطر افتاد قادر به تولید سریع سلاح هسته ای باشند.
خطر اصلی عصر حاضر، سناریو MAD، یا به عبارتی شلیک خیل عظیمی از کلاهک های هسته ای به طرف یکدیگر و نابودی کلان شهر های سرمایه داری و کمونیسم نیست. بلکه یک جنگ اتمی نابرابر است: یعنی به دست آوردن و استفاده از سلاح های هسته ای توسط گروه های افراطی یا کشورهایی که دیکتاتورهایی سرکش بر آن حکم می رانند، و یا استفاده از سلاح هسته ای توسط یکی از ابرقدرت های دنیا علیه کشوری بدون سلاح اتمی.
این وضعیت ذاتا بی ثبات است و تحولات سال های اخیر به این بی ثباتی افزوده است. ما شاهد خشونت و تجاوز بوده ایم زمانی که هیچ خطری ما را تهدید نمی کرد (در عراق)؛ شاهد تردید و عدم اتخاذ اقدامات مناسب بودیم زمانی که یک خطر واقعی پدیدار گشت (در کره شمالی)؛ و هم اکنون هم به جای مذاکره سازنده و بامعنی شاهد بن بستی طولانی به همراه تهدید و ژست های سیاسی هستیم (در ایران). در طول این مسیر یک شبکه زیرزمینی هسته ای را کشف کرده ایم که حاضر به ارائه برنامه های هسته ای مخفی به کشورهای مختلف است. این در حالی است که پشتگرمی و اتکای محض برخی کشورها به سلاح های هسته ای باعث شده است که دیگر کشورها نیز به دنبال دستیابی به آن باشند.
این بی ثباتی فزاینده به این معناست که عصر سوم نیز رو به پایان است. به هر حال تغییراتی اساسی در شرف وقوع است. اگر هیچ کاری نکنیم و سعی کنیم که وضعیت فعلی را، که در آن برخی کشورها سلاح اتمی دارند و برخی ندارند، حفظ کنیم، مطمئنا شاهد موجی از گسترش سلاح های هسته ای خواهیم بود و در بدترین وضعیت، ممکن است حتی شاهد جنگ اتمی نیز باشیم. نشانه های این امر را همین اکنون نیز می توان به وضوح دید: افزایش ناگهانی تعداد کشورهایی که در خاورمیانه به دنبال دستیابی به دانش و فن آوری هسته ای هستند تنها یک نمونه از این امر است. مثال دوم، اشارات برخی مقامات ژاپنی به راه ا ندازی برنامه هسته ای ژاپن در پاسخ به آزمایش های هسته ای کره شمالی است.
راه دیگری نیز در پیش داریم. اینکه مسیر خود را عوض کنیم و روش دیگری را در دست بگیریم: یعنی حل نابرابری های هسته ای در دنیا از طریق حرکتی صادقانه به سوی خلع سلاح هسته ای جهان. یک معاهده خلع سلاح های اتمی در جهان که طی آن کشورهای دارنده سلاح های اتمی متعهد به خلع سلاح خود شوند. این راهی است به سوی آینده ای امن تر. اگر از گذشته نزدیک خود درس بگیریم و حاضر باشیم خطرات واقعی را که در آینده با آن مواجه خواهیم شد بپذیریم، می توانیم از نابودی دوجانبه پیشگیری کرده و اطمینان خاطر حاصل کنیم که عصر چهارم هسته ای، عصر حل و فصل تنش ها و کنار گذاشتن سلاح های هسته ای و صلحی پایدار خواهد بود.

 ۱.عراق، ۱۹۹۸-۱۹۹۱: افشای یک برنامه ی مخفیانه

شناخت چشم انداز اتمی۲۰۰۳ نیازمند بازگشت به اوایل دهه ۱۹۹۰ است، زمانی که دو برنامه اتمی مخفی کشف شد: نخست، برنامه محرمانه صدام حسین برای تولید و گسترش سلاح های اتمی که پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ کشف شد و دوم، غنی سازی پلوتونیوم و تاسیسات اتمی مخفی در کره شمالی که آژانس بین المللی انرژی اتمی سال بعد از آنها پرده برداشت.
آنچه آژانس در آغاز نخستین جنگ خلیجِ فارس درباره برنامه اتمی عراق می دانست، در اصل به مرکز تحقیقات اتمی تویثه(۱۸)، نزدیک جنوب شرقی بغداد، محدود می شد. عراق در مذاکره با آژانس بین المللی انرژی اتمی، وجود دو راکتور۱ تحقیقاتی و نیز یک آزمایشگاه کوچک تولید سوخت و تاسیسات ذخیره سازی را در تویثه اعلام کرده بود. آژانس دوبار در سال تاسیسات را بازرسی می کرد تا تحقیق کند که کاربرد هیچ یک از مواد اتمی اعلام شده از حالت صلح آمیز به ساخت و گسترش تسلیحات تغییر نکرده باشد.
پس از جنگ، بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی مدارکی از دیگر فعالیت های اتمی گزارش نشده در تویثه و مجموعه ای دیگر از نیروگاه های غیرقانونی در سراسر کشور پیدا کردند. آژانس بین المللی انرژی اتمی به این دلیل که جنبه های غیرقانونی برنامه هسته ای عراق را زودتر کشف نکرده بود، مقصر شناخته شد. اما دلیل اصلی این امر، بیشتر محدودیت های موجود بر سر راه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی بود. از آژانس انتظار می رفت درباره آنچه یک کشور اعلام می کند، بازررسی و تحقیق کند. اما آژانس قدرت اندک و سازوکار های ناچیزی برای جست وجوی تاسیسات و یا مواد اتمی اعلام نشده داشت.
اگرچه این موضوع بیش از حد ساده به نظر می رسد، اما واقعیت همین است. آژانس بین المللی انرژی اتمی در مقابل رژیم هایی که می خواهند فعالیت های اتمی غیرقانونی خود را مخفی کنند، مانند یک پلیس ضدشورش با چشم بسته است. با وجود این، سئوالات زیادی مطرح بود: چرا آژانس بین المللی انرژی اتمی مقامات عراقی را برای تکمیل گزارش شان به چالش نکشیده بود؟ چرا هیچ درخواستی برای بازرسی های ویژه مطرح نکرده بود؟ چطور آژانس بین المللی انرژی اتمی از جاه طلبی های گسترده اتمی عراق مطلع نشده بود؟
این سئوالات پاسخ های خوبی داشتند. علاوه بر محدودیت های قرار گرفته بر سر راه قدرت و اختیارات آژانس، اطلاعات کمی درباره برنامه های اتمی غیرقانونی عراق وجود داشت و یا حداقل، اگر چنین اطلاعاتی وجود داشت، با آژانس بین المللی انرژی اتمی در میان گذاشته نشده بود. اما درک درست شرایط نیازمند دیدگاه های دیگری است: ۱. چند نکته با توجه به پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای که بخش اعظم قدرت بازرسی و تحقیق آژانس بین المللی انرژی اتمی از آن نشات می گیرد؛ و ۲. بررسی ابتدایی از چرخه سوخت اتمی برای تصحیح یک یا دو تصور غلط عمومی.
ان پی تی یا پیمان منع گسترش سلاح های اتمی از سال ۱۹۷۰ به اجرا گذارده شد. به دلیل ایرادهایی که داشت، در میان متعهدترین عهدنامه ها در تاریخ باقی مانده است. در پایان سال ۲۰۱۰، ۱۸۹ کشور، عضو پیمان ان پی تی شدند. تنها سه کشور هند، پاکستان و اسرائیل هرگز به این پیمان نپیوستند و کره شمالی نیز خود را کنار کشید.
ان پی تی بر سه اصل سیاسی استوار است که کشورهای عضو آن همگی به آن متعهدند. این سه اصل در کنار هم زمینه متعادلی را برای مذاکره و چانه زنی ایجاد می کند.
نخست، کشورهای عضو ان پی تی که سلاح اتمی ندارند و به عنوان کشورهای عاری از سلاح اتمی، یا ان ان دبلیو اس(۱۹) شناخته می شوند، تعهد می دهند که هرگز چنین سلاح هایی را توسعه ندهند و یا پیگیری نکنند. هرکدام از این اعضا باید توافقنامه دوجانبه قانونی را با آژانس بین المللی انرژی اتمی منعقد کند که به عنوان موافقتنامه جامع امنیتی شناخته شده است. طبق این توافقنامه، هر کشور متعهد می شود همه مواد اتمی خود را تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دهد تا با استفاده از کنترل های فیزیکی و روش های محاسبه پیچیده اطمینان دهد از این مواد در ساخت تسلیحات اتمی استفاده نخواهد شد. این موافقتنامه به آژانس اجازه می دهد از تاسیسات این کشورها بازدید کند.
دوم، تمامی کشورهای عضو ان پی تی متعهد می شوند مذاکرات را با حسن نیت دنبال کنند تا دنیا به سمت خلع سلاح اتمی هدایت شود. این بخش، بویژه شامل پنج کشور می شود که در ان پی تی به عنوان کشورهای دارنده تسلیحات اتمی یا ان دبلیو اس شناخته می شوند: چین، فرانسه، روسیه، انگلستان و ایالت متحده. همچنین کشورهای ان دبلیو اس توافق کرده اند که به هیچ عنوان به کشورهای ان ان دبلیو اس برای دستیابی به تسلیحات اتمی کمک نکنند.
سوم، همه اعضا موافقت کرده اند استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی را در همه کشورهای عضو، و با توجه خاص به نیازهای کشورهای در حال توسعه امکان پذیر کنند. مبادله تجهیزات، مواد، و اطلاعات علمی و تکنولوژی مربوطه از این جمله هستند.
نقص های زیادی در این پیمان وجود دارد. همان طور که اشاره کردم، از لحاظِ اجرا و عملیات ضعیف است: برای چند دهه از آژانس بین المللی انرژی اتمی انتظار می رفت تنها درباره چیزی تحقیق و بررسی کند که اعضای ان پی تی اعلام کرده بودند. جنبه های خلع سلاح پیمان حتی ضعیف تر هستند: نه سازوکاری برای بررسی پیشرفت های ضروری در مذاکرات خلع سلاحی وجود دارد، نه یک بدنه طراحی شده اشتباهی و نه مجازاتی برای شکست در کسبِ موافقت. در نهایت، معاهده یک تناقض بدیهی دارد: با قبول بخش سوم مذاکره، یعنی تسهیل مبادله تجهیزات و مواد هسته ای و اطلاعات با اهداف صلح آمیز، اعضای ان پی تی همزمان توانایی کشورهای فاقد تسلیحات اتمی را برای پیگیری تسلیحات اتمی افزایش می دهند؛ بویژه زمانی که پای فناوری چرخه مشخصی از سوخت اتمی در میان باشد.
این مسئله غامض که در مرکز دیپلماسی اتمی قرار دارد، به ظرفیت دوگانه فناوری و علوم اتمی بازمی گردد. علم اتمی، نمونه افراطی از یک معمای کلاسیک است: جوامع انسانی می توانند از پیشرفت های تکنولوژیکی با اهداف خوب یا بد استفاده کنند. خواه استفاده نهایی، یک کلاهک اتمی باشد و خواه یک ایزوتوپ پزشکی برای معالجه سرطان، فناوری و علمِ اساسی آن مشابه است. تنها هدف متفاوت است: آیا دانش اتمی به دست آمده برای حمله نظامی و کشتار جمعی به کار برده می شود؟ یا بهره مندی از مزایای اتمی که شهروندان کشورهای صنعتی آن را مسلم می دانند؟ برای مثال، انرژی و طب یا بهره وری کشاورزی، کنترل آفت، مدیریت آب های زیرزمینی یا آزمایش صنعتی؟ این چیزی است که کشورهای دارای تسلیحات اتمی بیشتر را تکذیب می کند: اما با تکذیب آنها استفاده از علمِ اتمی برای اهداف صلح آمیز هیچ توجیهی ندارد و این بدان معناست که اصلاً معاهده ان پی تی وجود ندارد.
حال درباره چرخه سوخت اتمی. اصطلاحاتی مانند غنی سازی، تبدیل و تسعیر اورانیوم، و جداسازی پلوتونیوم وارد فرهنگ واژگان عموم مردم شده و در مقالات مطبوعاتی و اسناد سیاست عمومی به کار برده می شود. با وجود این، به طور مداوم با توجه به ماهیت، قصد و مشروعیتِ فرایندهای اتمی، به تصورات غلط در این باره می پردازم. برای درک اصطلاحات موجود در دیپلماسی اتمی سال های اخیر، فرد غیرمتخصص باید حداقل از چرخه کلی سوخت و اینکه کدام بخش آن نسبت به تکثیر سلاح بیشترین آسیب پذیری را دارد آگاهی اولیه داشته باشد.
گفته می شود حتی برای وکلای بسیار ماهر و متبحر نیز شرح و تفسیرِ فناوری اتمی موضوعی خطرناک است، بنابراین توضیحاتم را در زمینه چرخه سوخت اتمی به گام های ساده محدود می کنم.
استخراج معدن(۲۰): سنگ معدن اورانیوم از زمین استخراج می شود. اورانیوم موجود در طبیعت بیشتر از ایزوتوپ اورانیوم ۲۳۸ ساخته شده است. تنها حدود ۰.۷ درصد اورانیوم ۲۳۵ است که قابلیت انشقاق دارد، بدین معنا که می تواند یک واکنش زنجیره ای اتمی را تحمل کند.
آزادسازی(۲۱): سنگ معدن توسط آسیاب و صافی شیمیایی برای تولید کیک زرد که یک اورانیوم غنی شده است، پردازش می شود.
تبدیل(۲۲): کیک زرد با استفاده از یک سری فرایندهای شیمیایی به گاز هگزافلوراید اورانیوم (UF۶)، یا خوراکی برای غنی سازی سانتریفوژ، تبدیل می شود. هگزافلوراید اورانیوم در این مرحله هنوز به عنوان اورانیوم طبیعی در نظر گرفته می شود، زیرا تجمع نسبی یو-۲۳۸(۲۳)و یو-۲۳۵(۲۴) تغییر نکرده است.
غنی سازی(۲۵): از آنجا که گاز هگزافلوراید اورانیوم با استفاده از سانتریفوژها تغذیه می شود، تجمع یو-۲۳۵ افزایش می یابد و در مقابل تجمع یو-۲۳۸ را کاهش می دهد. غنی سازی، اورانیوم را برای تولید انرژی اتمی توانمندتر می کند.
تولید سوخت(۲۶): اورانیوم غنی شده به پودر تبدیل می شود، به شکل گلوله های سرامیکی درمی آید و داخل میله های سوخت می شود. این میله ها وارد چرخه های سوختی می شوند که به هسته راکتور نیرو می دهند.
ذخیره سازی(۲۷): سوخت اتمی تهی شده ـ که در حال حاضر، بیشتر به صورت یو-۲۳۸، بدون یو-۲۳۵ کافی برای تقویت و پایدار نگه داشتن فعل و انفعالات اتمی است ـ بعد از استفاده در راکتور، اغلب در یک حوضچه سوخت مصرف شده ذخیره می شود. سوخت تهی شده همچنین حدود ۱درصد پلوتونیوم قابل انشقاق را در خود دارد که به عنوان یک محصول فرعی در راکتور ایجاد می شود.
پردازش مجدد(۲۸): از آنجا که تنها درصد ناچیزی از انرژی هسته ای در یک چرخه نرمال راکتور مصرف می شود، بعضی کشورها سوخت مصرف شده را بازیافت می کنند و اورانیوم و پلوتونیوم را برای استفاده مجدد از آن جدا می کنند.
سانتریفیوژهای گاز به کار رفته در غنی سازی اورانیوم۲ به سیلندرهای فلزی باریک و بلندی شباهت دارد که با لوله کشی ورودی و خروجی به آن متصل است. این سانتریفیوژها با سرعت بسیار زیادی می چرخندـ بیش از بیست هزار چرخش در هر دقیقه، آن قدر سریع که اتم های اورانیوم۲۳۸ به اندازه سه پروتون موجود در هسته اتم، سنگین تر از اورانیوم ۲۳۵، به بیرون از لوله حرکت می کند و هنگام خروج می توانند از هم جدا شوند. وقتی سانتریفیوژهای متعدد در یک ردیف به صورت آبشاری به صف در می آیند، گاز UF۶ از یکی به دیگری عبور می کند و بتدریج به درصد بالاتری از یو-۲۳۵ غنی می شود. از آنجا که یو-۲۳۵ تنها درصد اندکی از اورانیوم طبیعی را تشکیل می دهد، حجم وسیعی از مواد تغذیه ورودی را برای تولید حجم بسیار اندکی از محصولات غنی شده مصرف می کند. برای انجام این کار لازم است سانتریفیوژها هفته ها و ماه ها بچرخند. این بدان معناست که طراحی و ساخت آنها آسان نیست و تنها باید از فلزاتی ساخته شوند که قابلیت تحمل این همه فشار را داشته باشند.
بیشتر راکتورهای آبِ سبک که از سوخت اتمی برای تولید الکتریسیته استفاده می کنند، به اورانیوم غنی شده با حدود ۳.۵ درصد یو-۲۳۵ نیاز دارند. اورانیوم کاملا ً غنی شده یا اچ ای یو(۲۹) نشان دهنده سطح غنی سازی بالای ۲۰درصد است. اورانیوم غنی شده تا ۹۰درصد یا بالاتر اغلب برای ساخت تسلیحات اتمی به کار می رود، هرچند بسیاری از راکتورهای تحقیقاتی در سراسر جهان نیز از سوخت اورانیوم غنی شده ۹۰درصد برای اهداف صلح آمیز همچون تولید ایزوتوپ های پزشکی استفاده می کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب عصر فریب

ترجمه افتضاح
در 4 ماه پیش توسط مجتبی نقدی نسب
کتاب خوب با ترجمه روان جالب میشه اگه یکی این کتاب و خاطرات کلینتون و روحانی و ظریف را کنار هم بخونه و تطبیق بده
در 2 ماه پیش توسط محمد صابر چشم براه
عالی
در 11 ماه پیش توسط enm...abi
خواندش برای ما ایرانی ها که موضوع هسته ایمون در سطح جهان مطرح هست می تونه جالب باشه، اما ترجمه روانی نداره به هیچ وجه
در 3 ماه پیش توسط dav...uhi
سلام من میخواهم یک کتاب بخرم چطور بخرم
در 2 ماه پیش توسط