فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کویر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سيد حسين نصر، دلباخته‌ی معنويت‌

کتاب سيد حسين نصر، دلباخته‌ی معنويت‌

نسخه الکترونیک کتاب سيد حسين نصر، دلباخته‌ی معنويت‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۹۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب سيد حسين نصر، دلباخته‌ی معنويت‌

سیدحسین نصر در ۱۳۱۲ ه. ش (۱۹۳۳ م.) در تهران به دنیا آمد. پدرش، سید ولی‌اللّه‌ نصر، پزشک خانواده‌ی سلطنتی، نماینده‌ی پارلمان، وزیر فرهنگ و رئیس دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران بود. نصر، تحصیلات مقدماتی رایج را در مدرسه‌ای نزدیک منزل گذراند. در کنار تحصیل، معلمی خصوصی به او فرانسوی درس می‌داد و از محضر پدر نیز دانش‌های ایرانی و اسلامی را فرا می‌گرفت. این مطالعات، بنیان‌های علمی و الگوهای فکری وی را تشکیل می‌داد. نصر در سن ۱۲ سالگی رهسپار ایالات متحده آمریکا شد و در مدرسه‌ی پِدی (Peddie) در ایالت نیوجرسی تحصیل کرد. وی طی چهار سال تحصیل، با زبان انگلیسی، علوم، تاریخ آمریکا، فرهنگ غربی و تعالیم مسیحی آشنا شد...

ادامه...

بخشی از کتاب سيد حسين نصر، دلباخته‌ی معنويت‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. نگاهی به زندگی و آثار سیدحسین نصر

سیدحسین نصر در ۱۳۱۲ ه. ش (۱۹۳۳ م.) در تهران به دنیا آمد. پدرش، سید ولی اللّه نصر، پزشک خانواده ی سلطنتی، نماینده ی پارلمان، وزیر فرهنگ و رئیس دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران بود.
نصر، تحصیلات مقدماتی رایج را در مدرسه ای نزدیک منزل گذراند. در کنار تحصیل، معلمی خصوصی به او فرانسوی درس می داد و از محضر پدر نیز دانش های ایرانی و اسلامی را فرا می گرفت. این مطالعات، بنیان های علمی و الگوهای فکری وی را تشکیل می داد. نصر در سن ۱۲ سالگی رهسپار ایالات متحده آمریکا شد و در مدرسه ی پِدی (Peddie) در ایالت نیوجرسی تحصیل کرد. وی طی چهار سال تحصیل، با زبان انگلیسی، علوم، تاریخ آمریکا، فرهنگ غربی و تعالیم مسیحی آشنا شد.
نصر در سال ۱۹۵۰م. رهسپار موسسه ی تکنولوژی ماساچوست(M.I.T) شد و در آنجا مدرک لیسانس خود را در رشته ی فیزیک دریافت نمود. انگیزه ی نصر از انتخاب رشته ی فیزیک، پی بردن به معرفت و ماهیت اشیاء بود. امّا فضای سنگین و تفکر پوزیتیویسمی حاکم بر موسسه، او را دچار تردید نمود. گویا سخنرانی برتراند راسل که گفته بود: فیزیک به خودی خود با ماهیت واقعیات سر و کار ندارد بلکه به ساختارها و بنیادهای ریاضی مربوط بدان می پردازد؛ تردید او را در تزلزل بنیان های معرفت فیزیکی به یقین مبدّل ساخت. این بحران ها به بی اعتقادی اش به خداوند نینجامید، ولی برخی از بنیان های جهان بینی او مانند: درک معنای طبیعت، اهمیت معرفت و ابزارهای فهم حقایق را متزلزل کرد و او برآن شد که از تحصیل فیزیک در آن موسسه صرف نظر کند.
او در این ایام، مطالعات گسترده ای را در علوم انسانی آغاز کرد و در سال های مختلف در این رشته به ویژه در کلاس های استاد جورجیو سانتیلانا (م.Georgio de Santillana) (۱۹۵۲-۱۸۶۳)، فیلسوف معروف اسپانیایی، حاضر گردید و تحت تعلیم و ارشاد او، مطالعه ی جدّی در حکمت یونان قدیم (فلسفه های فیثاغورث، افلاطون، ارسطو و فلوطین)، فلسفه ی قرون وسطای اروپا، تعالیم هندوییسم و کمدی الهی دانته در پیش گرفت.
سانتیلانا، سیدحسین نصر را با آثار یکی از مشهورترین سنت گرایان غرب در قرن معاصر، یعنی رُنه گنون (Rene Guenon) (م.۱۹۵۱ـ۱۸۸۶) آشنا کرد. مطالعه ی آثار و افکار گنون، تاثیر شگرفی در بنیان های معرفتی نصر گذاشت. در این دوره، نصر با کتابخانه ی آناندا کوماراسوامی (Ananda coomaraswamy) (م.۱۹۴۷) متخصص تاریخ هنر و فیلسوف برجسته ی سیلانی آشنا شد. کتابخانه ی او مجموعه ای کم نظیر در زمینه ی فلسفه ی قدیم از سراسر جهان بود و برای اولین بار این کتابخانه، نصر را با دیگر سنت گرایان غرب آشنا کرد. فریتهوف شووان (Frithjof Schuon)، تیتوس بورکهارت (Titus Burckardt)، مارکو پالیس (Marco Pallis) و مارتین لینگز (Martin Lings) از جمله کسانی بودند که در شکل گیری منظومه ی معرفتی ـ معنوی نصر تاثیر بسزایی گذاردند. همچنین پی بردن به فلسفه ی سنتی و «حکمت جاویدان» (Philosophia Perennis) از طریق مطالعه ی آثار این شخصیت ها سبب شد که شراره های بحرانی را که در وی به وجود آمده بود، فرونشانیده و به یقین رساند که تا کنون همراه او مانده است.
نصر پس از فارغ التحصیلی از انستیتوی ماساچوست وارد دانشگاه هاروارد شد و دکترای خود را از این دانشگاه در رشته ی تاریخ علم و فلسفه اخذ نمود. نصر رساله ی دکترای خود را با عنوان «مفهوم طبیعت در اندیشه ی اسلامی» (Conceptions of Nature in Islamic Thought) در سال ۱۹۶۴م. با راهنمایی برنارد کوهن (Bernard Cohen)، هامیلتون گیب (Hamilton Gibb) و هاری ولفسون (Harry Wolfson)دریافت نمود.
نصر تحت راهنمایی کوهن به مطالعه ی تاریخ عمومی علم در غرب پرداخت. کوهن پژوهشگری مشهور در عرصه ی علم جدید و دوره ی انقلاب علمی بود، با این حال، مخالف پوزیتیویسم فلسفی ای بود که در آن زمان در بین فیلسوفان و مورّخان علم رایج بود و به این دلیل نصر را تشویق کرد تا تاریخ علم اسلامی را از منظر خاص خود، مورد تحقیق و مطالعه قرار دهد. نصر از هامیلتون گیب، اسلام شناس معروف انگلیسی و پژوهشگر تاریخ و تمدّن اسلامی، شناخت تاریخ و پویایی تمدّن اسلامی را فراگرفت و افزون بر آن، روش های غربی تحقیق در اسلام را نیز آموخت. او همچنین از هاری ولفسون که یونانی، عربی، عبری و لاتین می دانست و متخصص در فلسفه و کلام یونانی، اسلامی، یهودی و مسیحیت قرون وسطا بود، بهره ی وافی برد.
نصر همچنین در دانشگاه هاروارد مطالعه ی زبان عربی کلاسیک را که از زمان ورودش به آمریکا ترک گفته بود، از سر گرفت. او کار خود را با متون فلسفی عربی شروع کرد و در این کار از ولفسون و گیب کمک گرفت، با این حال، مهارت در متون فلسفی عربی، فقط پس از این که وی فلسفه ی اسلامی را از اساتید سنتی ایران ـ پس از بازگشت به میهن خود در سال ۱۹۵۸م. ـ آموخت، به دست آورد. غیر از اساتیدی که در تعلیم و تربیت فلسفی وی نقش داشتند، استادان دیگری نیز در هاروارد بودند که به رشد و بالندگی عقلانی نصر کمک فراوانی کردند، برخی از آنها عبارتند از: ورنر جاگر (Werner Jager)، پژوهشگر فرهنگ یونانی؛ آرتور ناک (Arthur Nock)، پژوهش گر مکتب هرمسی؛ بنجامین رولند (Bejanmin Rowland)، دانشمند برجسته ی هنر شرقی؛ ریچارد فرای (Richard Frye)، پژوهش گر مطالعات اسلامی.
نصر طی سال هایی که در هاروارد اقامت داشت به فرانسه، سوئیس، انگلستان، ایتالیا و اسپانیا مسافرت کرد. با مهم ترین سنت گرایان و نمایندگان حکمت جاویدان، یعنی: شووان و بورکهارت آشنا شد. او همچنین به مراکش در شمال افریقا سفر کرد که اهمیت فوق العاده ای برای وی داشت، زیرا به طور تجربی با تعالیم تصوّف پیر عارف مغرب، شیخ احمدالعلوی آشنا گردید. بنابراین می توان گفت سال های تحصیل نصر در هاروارد، بنیان های تفکر معنوی و معرفتی ژرف او را پی ریزی کرده و خط سیر و الگوهای پیشه ی دانشگاهی و پژوهشی آینده ی او را سمت و سوی داده است.
در سال ۱۹۶۴م. که نصر در آمریکا بود؛ کرسی استادیاری انستیتو تکنولوژی ماساچوست به وی پیشنهاد شد، امّا او تصمیم داشت به ایران بازگردد.
نصر پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۷، با رتبه ی دانش یاری فلسفه و تاریخ علوم، تدریس در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران را شروع کرد. نصر جوان ترین عضو هیات علمی بود که پس از پنج سال مرتبه ی استاد کاملی را احراز کرد. وی از این موقعیت و مرتبه ی ممتاز علمی استفاده کرد تا تحولاتی بنیادین در جهت تقویت و رشد برنامه های آموزشی رشته ی فلسفه ی دانشگاه تهران ایجادکند. چراکه برنامه های درسی این دانشگاه نیز مانند دیگر دانشگاه ها، کاملاً متاثر و تحت نفوذ فرهنگ دانشگاه های فرانسه بود، لذا نصر حرکت مهمی را در تعلیم فلسفه ی اسلامی آغاز کرد. وی دانشجویان را تشویق می کرد تا دیگر فلسفه ها و سنت های فکری را از نگاه خود، مطالعه و بررسی کنند و مدعی بود که هیچ کس جز خودِ فرد نمی تواند ارزش سنت فکری فرهنگش را دریابد، همچنان که کسی نمی تواند با چشم های دیگران به نظاره ی خود بنشیند. نصر در افزایش آگاهی ها و علایق دانشجویان و اعضای هیات علمی دانشکده به فلسفه ی شرق توفیقات زیادی کسب کرد. از آنجا که دانشگاه تهران در آن زمان، تنها برگزارکننده ی دوره ی دکتری فلسفه در ایران بود، تغییرات و تاثیرگذاری های او فراگیر شده، بسیاری از دانشگاه های ایران این تحولات را در دوره های آموزشی مربوط اعمال کردند و تاکنون نیز برجای مانده است. دانشجویانی که نصر تربیت و تعلیم نمود، بعدها استادان و پژوهش گران فلسفه ی دانشگاه های مختلف ایران و جهان شدند.
علاوه بر برنامه های بنیادین فلسفی، نصر در دوره ی دکتری زبان و ادبیات فارسی برای غیرفارسی زبانان نیز تدریس کرد و با تقویت غنای فلسفی دوره ی مذکور، تعدادی از دانشجویان برجسته ی خارجی را برای یادگیری زبان فارسی و آشنایی با گنجینه ی غنی ادبیات عرفانی و فلسفی ایران پذیرفت. بسیاری از دانشجویانی که دوره ی مذکور را طی کردند، مانند پژوهش گر امریکایی ویلیام چیتیک (William chitick) و همسر ژاپنی او ساچیکو موراتا(Sachika murata)، محققان ناموری در این زمینه شده اند.
نصر از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ ریاست دانشکده ی ادبیات و برای مدتی، معاونت دانشگاه تهران را برعهده داشت. نصر در سال ۱۳۵۱ با حکم محمدرضا پهلوی، شاه وقت ایران، به ریاست دانشگاه صنعتی آریامهر (صنعتی شریف) منصوب شد. در آن زمان، دانشگاه آریامهر مهم ترین دانشگاه علمی ـ صنعتی ایران بود. لذا، شاه از نصر خواست تا آن دانشگاه را براساس الگوی موسسه ی تکنولوژی ماساچوست (M.I.T) و بنیان های عمیق فرهنگ ایرانی توسعه دهد. نصر الگوی برنامه ریزی علوم انسانی در فرهنگ و اندیشه اسلامی، با تاکید خاص بر فلسفه ی علوم و تمدّن اسلامی را پی ریزی کرد. در نتیجه ی تلاش های مبنایی نصر اینک، پس از گذشت چند دهه، این دانشگاه متولی فلسلفه ی علم در دوره ی کارشناسی ارشد در ایران است.
در پی کوشش های نصر برای گسترش فلسفه و تمدّن ایرانی ـ اسلامی و به مناسبت انتخاب وی در «موسسه ی بین المللی فلسفه» (Institute International de Philosophie) که موسسه ای مشهور و معتبر بود، شهبانو فرح پهلوی از نصر خواست موسسه ی معتبر جهانی ای درباره فلسفه ی ایرانی ـ اسلامی بر پا نماید. نصر در سال ۱۳۵۲ «انجمن شاهنشاهی فلسفه ی ایران» را که به نوعی خانه ی فیلسوفان قلمداد می شد، تاسیس نمود. که نتیجه ی منسجم ترین تلاش ها برای پویایی علم و تمدّن ایرانی ـ اسلامی بود. او در مقام نخستین رئیس انجمن، در اولین شماره ی مجله ی تخصصی «جاویدان خرد»، هدف های انجمن را چنین بیان نمود: «هدف های انجمن مشتمل است بر احیای تفکر و اندیشه فلسفی و عرفانی و علمی ایران چه در دوران اسلامی و چه در ازمنه ی باستانی و آشناساختن جهانیان با این گنجینه ی بی همتای معرفت و نیز ترجمه و تحلیل آثار فلسفی و فکری تمدّن های دیگر اعم از غرب و شرق به زبان فارسی و جلب توجه متفکران ایرانی به مکتب های فکری جهان و مسائل خاصی که بشر امروز با آن گریبان گیر است» (جاویدان خرد: ش اول، س اول، بهار۱۳۵۴). قابل تامل است انجمن فوق، پس از انقلاب ۱۳۵۷ با عنوان «انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ی ایران» به کار خود ادامه داد. بعدها تغییر نام داده و اینک با عنوان «موسسه ی پژوهشی حکمت و فلسفه ی ایران» مشغول به فعالیت است امّا دیگر آن آوازه ی اسطوره ای در آن طنینی ندارد.
به هرترتیب، نصر و هیات امنای انجمن بدین امید که آن را به یک مرکز درجه اول فکری تبدیل کنند، گروه چشم گیری از دانشوران شرق و غرب را گرد هم آوردند. بعضی از دانشوران وابسته به انجمن عبارت بودند از: سیدجلال الدین آشتیانی، ویلیام چیتیک، هانری کربن، محمدتقی دانش پژوه، رضا داوری، مهدی حائری یزدی، توشی هیکو ایزوتسو، جواد مصلح، مرتضی مطهری، نصراللّه پورجوادی، داریوش شایگان و سیدجعفر شهیدی.
«انجمن شاهنشاهی فلسفه ی ایران» علاوه بر انتشار منظم نشریه ی «جاویدان خرد» که پنج شماره از آن انتشار یافت، در مدت چهار سال فعالیت خود، چند کنفرانس بین المللی در مورد فلسفه برپا ساخت و شمار قابل توجهی کتاب درباره ی فلسفه و عرفان اسلامی منتشر نمود. همچنین، همکاری انجمن با دو موسسه مستقل: «انستیتوی فرانسه ـ ایران» و «شعبه ی مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در تهران» به افزایش کمّی و کیفی متون مهم فلسفه و حکمت اسلامی در دهه ی پنجاه شمسی منجر شد.
علاوه بر فعالیت های فوق، نصر به عضویت بسیاری از شوراها و انجمن های دولتی و دانشگاهی درآمد که در حوزه ی فلسفه و علوم انسانی با نفوذ بودند و از طریق آنها، نقش فعالی در تنظیم فعالیت های فلسفی ایفا کرد. بسیاری از کنفرانس ها و سمینارهای برگزار شده، تاثیر چشم گیری داشتند، مانند اولین کنگره ی مطالعات ایرانی که نصر آن را در دهه ی ۱۹۷۰م. سازمان داد و تا به امروز رویداد بسیار مهمی در ایران به شمار می رود. همچنین، در اولین کنگره ی بین المللی تعلیم و تربیت اسلامی که در سال ۱۹۷۷م. در مکه برگزار شد، نصر همراه با عبداللّه ناصیف، رئیس دانشگاه شاه عبدالعزیز در جده و سیدعلی اشرف از بنگلادش و چند تن دیگر از پژوهش گران آموزش و پرورش کشورهای مسلمان به سامان دهی این کنگره کمک کرد. این کنگره منجر به تاسیس چندین دانشگاه اسلامی در جهان اسلام شد و موضوعاتی را مطرح ساخت که تا به امروز اهمیت اساسی برای جامعه ی مسلمانان داشته است، مانند نظریه ی اسلامی سازی علم و ایجاد دوره ی تحصیلی ای در مراکز آموزش اسلامی که مبتنی بر جهان بینی اسلامی است. نصر نقش بسزایی در جشنواره ی جهان اسلام (۱۹۷۶م.، لندن) ایفا کرد. در این زمان، او کتاب مصوّر خود با عنوان «علم در اسلام» را تالیف نمود و در اولین نمایشگاه علم اسلامی که به این مناسبت در موزه ی علم لندن برگزار شده بود، عرضه کرد. او به همراه تیتوس بورکهارت و یوسف ایبش بر مجموعه ی تلویزیونی شش بخشی بی.بی.سی موسوم به «جهان سنتی اسلام» (The Traditional World of Islam) نظارت کرد که به طور وسیعی در مدارس و دانشگاه های جهان مورد استفاده قرار گرفت.
دیگر جنبه ی بسیار مهم فعالیت فکری نصر، پس از بازگشت به ایران این بود که به شیوه ی سنتی، در محضر استادان، فلسفه ی اسلامی را مجدداً فراگیرد. لذا وی به مدت بیست سال، هفته ای سه روز، در مدرسه ی سپهسالار یا در منازل استادان در تهران، قم و قزوین تلمّذ کرد. از جمله استادان وی سید محمدکاظم عصار، علامه محمدحسین طباطبایی و سید ابوالحسن قزوینی بود. نصر چندین متن مهم فلسفه ی اسلامی از قبیل «اسفار اربعه» ملاصدرا و «شرح منظومه» سبزواری را نزد آنان فراگرفت و علاوه بر اِفادات شفاهی علمی، از افاضات معنوی آنان نیز بهره برد. نصر توانسته بود از بالاترین سطح دوره های تحصیلی شرق و غرب بهره برده و به جامعیت کم نظیری دست یابد و بتواند درباره ی موضوعات بسیار متنوع مربوط به مواجهه ی غرب و شرق، سنت گرایی و مدرنیته، سخنرانی کند و یا کتاب و مقاله تالیف نماید.
نصر در همان زمان به اقدام قابل توجه و بی مانندی دست زد و آن برقراری جلسات گفت وگوی مستقل از نهادهای دولتی و حوزه های علوم سنتی و حتی دانشگاهی بود. وی در این جلسات از هانری کربن و علامه طباطبایی دعوت نمود. این دو به مثابه ی نمایندگانی از شرق و غرب به موضوعات مربوط به فلسفه ی اسلامی، رابطه ی علم و دین و عرفان تطبیقی می پرداختند. هدف نصر از برقراری این جلسات، نزدیک شدن روحانیت سنتیِ دگراندیش به روشنفکران و دانشمندان غربی بود. (یادی از هانری کربن: ۱۳۸۲، ص۳۵).
اهتمام نصر برای گفتمان دگراندیشانه در جامعه با مخالفت برخی که روحانیت را مظهر تحجر می دانستند، روبه رو شد. مولف «روشنفکران ایرانی و غرب» درباره ی این برخورد می نویسد: نصر و شریعتی نمایندگان بسیار توانای نسلی از روشنفکران مذهبی بودند که می خواستند اسلام را زنده کنند و اندیشه ی غربی را به مبارزه بخوانند. هر دویِ آنها در دهه های سی و چهل شمسی نزد بعضی از شخصیت های برجسته ی فکری غرب درس خوانده بودند. در مقام استاد دانشگاه و سخنران مهمان، هر دو با شور و شوق، تعالیم اسلامی را رواج می دادند. با این همه، نصر و شریعتی از جنبه هایی مهم با یکدیگر تفاوت داشتند. در حالی که نصر نزد استادان سنتی اندیشه ی اسلامی درس خوانده بود، شریعتی در علوم اسلامی سنتی، آموزش رسمی ندیده بود. شریعتی به زبان جامعه شناس دین، امّا نصر به زبان فلسفه سخن می راند. شریعتی نمی توانست با تسلط نصر بر دین شناسیِ تطبیقی برابری کند و نصر از نظر آشنایی با رشته هایی از علوم اجتماعی مانند جامعه شناسی، توانایی شریعتی را نداشت. علاوه بر این، موقعیت نصر به عنوان یک شخصیت فرهنگی رژیم پهلوی، نقطه ی مقابل عقاید ضد حکومتی شریعتی بود و این به اتهامات متقابلی همچون «روشنفکر ارتجاعی برج عاج نشین» و «مارکسیست اسلامی غوغاگری که می کوشد در صف نیروهای مذهبی رخنه کند» انجامید. اوج جدایی نصر و شریعتی در حدود سال ۱۳۴۹ اتفاق افتاد و آن هنگامی بود که نصر، پس از شنیدن یک سخنرانی شریعتی که در آن امام حسین با چه گوارا مقایسه شده بود، از حسینیه ارشاد استعفا داد و مطهری نیز به دنبال او چنین کرد. نصر می گوید با وجود این پس از آنکه شریعتی در سال ۱۳۵۱ زندانی شد از شاه درخواست کرد که او را آزاد کند. او همچنین این نکته را ذکر می کند که علامه طباطبایی از او خواست شریعتی را تشویق کند که مدتی از سیاست دست بردارد و به قم بیاید تا نزد خود ایشان فلسفه بخواند. گفتن ندارد که شریعتی به این اندرز توجه نکرد. بزرگترین تفاوت میان این دو اندیشمند را باید در شیوه های تفسیر آن دو از اسلام و برخوردشان با غرب مشاهده کرد. برخلاف شریعتی، انتقاد نصر از غرب بر محور جاه طلبی ها و بدکاری های امپریالیستی یا استعماری آن استوار نبود. نصر به جای آن معتقد بود که غرب، گناه بسیار بزرگتری مرتکب شده و آن تجدّد است. در حالی که شریعتی از بعضی تحولات درونی غرب الهام می گرفت (مانند جنبش مارتین لوتر، پیشرفت علوم اجتماعی) و جامعه ی غرب را انبانی از چیزهای گوناگون می دید که هرکس می تواند از میان آنها چیزهایی را برگزیند. نصر عقیده داشت که نه تنها اثرات بلکه شالوده های تمدّن مدرن را باید بی اعتبار دانست، از این رو با مدرنیسم شریعتی که به نظر او اسلام را تاحدّ یک ایدئولوژی صِرف تقلیل می دهد، سخت مخالف بود. (روشنفکران ایرانی و غرب: ۱۳۷۷، ص۱۹۸ـ۱۹۶).
به هر روی، نصر با تمامی این کشاکش ها و درگیری ها از هدف خود دور نشد و طی سال هایی که در ایران بود، کتاب هایی به فارسی و انگلیسی تالیف نمود. وی رساله ی دکترای خود را دوباره به فارسی تالیف کرد و جایزه ی سلطنتی بهترین کتاب سال را به دست آورد. همچنین نصر به چاپ انتقادی چندین متن فلسفی مهم مانند آثار کامل فارسی سهروردی، «رساله ی سه اصل» ملاصدرا و رساله هایی از ابن سینا و بیرونی اقدام نمود. علاقه ی وافر نصر به ملاصدرا وی را ترغیب به انتشار «یادنامه ی ملاصدرا» کرد. این یادنامه شامل بسیاری از مقالات مهم درباره ی تفکر ملاصدراست که به قلم استادان فلسفه ی اسلامی نوشته شده اند. قابل توجه است که نصر اولین کسی بود که با نگارش کتاب «صدرالمتالهین شیرازی و حکمت متعالیه» به زبان انگلیسی، شخصیت ملاصدرا را به انگلیسی زبانان معرفی کرد.
از دیگر آثار نصر، می توان به «کتاب شناسی توصیفی علوم اسلامی» اشاره کرد که با همکاری ویلیام چیتیک در سه جلد با حواشی انگلیسی و فارسی تدوین شده است. همچنین کتاب «علم و تمدّن در اسلام» را که در دوران دانشجویی در هاروارد نوشته بود تکمیل و منتشر کرد.
نصر در سال ۱۹۶۲م. سه سخنرانی در «مرکز مطالعات ادیان جهان» در دانشگاه هاروارد ایراد نمود که حاصل این سخنرانی ها کتاب «سه حکیم مسلمان» است. کتاب «آرمان ها و واقعیت های اسلام» که یکی از پرخواننده ترین کتاب های نصر درباره ی اسلام است و دورنمای جهان اسلام را به تصویر می کشد، با آشکارکردن برخی از کلّی ترین و ژرف ترین ابعاد آن، مبتنی بر شش سخنرانی نخستین از پانزده سخنرانی ای بود که نصر در دانشگاه آمریکایی بیروت به عنوان اولین استاد «مطالعات آقاخان» در سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۵م. ایراد کرد.
در سال ۱۹۶۶م.، نصر برای ایراد «سخنرانی های راک فلر» (Rockefeller Lectures) در دانشگاه شیکاگو و بحث درباره ی برخی از جوانب ارتباط بین دین، فلسفه و بحران محیط زیست دعوت شد که در نتیجه ی آن کتاب «انسان و طبیعت: بحران معنوی انسان متجدّد» شد که به بحث درباره ی ریشه های معنوی ـ فلسفی این مسائل می پردازد.
نصر، طی سال های حضورش در ایران، ۱۹۷۹ـ۱۹۵۸م.، مسافرت ها و کنفرانس های فراوانی در سرتاسر جهان درباره ی موضوعات معنوی ـ فلسفی ترتیب داد. بیشترین ارتباط او در جهان اسلام با کشور پاکستان بود. او با تعدادی از اندیشمندان برجسته ی پاکستانی مانند میان محمدشریف، آ.ک. بروهی، اشتیاق حسین قریشی و س.آ. قادر و نیز با چندین مرکز علمی مانند کنگره ی فلسفی پاکستان و دانشگاه همدرد (Hemdard) ارتباط بسیار نزدیکی داشت.
همچنین، نصر چندین بار به هندوستان مسافرت و سخنرانی های مهمی در کنفرانس ها ایراد کرد و نیز در برگزاری دوره ها و همکاری های فلسفی دیگر نقش فعالی ایفا کرد. مانند کنفرانسی درباره ی فلسفه ی تطبیقی، شامل سه سنت فلسفی برجسته، یعنی اسلامی، غربی و هندی که در سال ۱۹۷۲م. در مَدرَس برگزار شد. نصر در این شهر با شخصیت بزرگ معنوی هندو یعنی «جگادگورو کنچی یورام» (Jagadguru of Kanchipurem) که جانشین معنوی مستقیم «سنکاراکاریا» (Sankaracarya) بود، آشنا شد. در سال ۱۹۷۵م. نصر در مجلس «سخنرانی یادبود آزاد» (Azad Memorial Lectures)در دهلی نو سخنرانی کرد. این سخنرانی با عنوان «علم غربی و فرهنگ های آسیایی» در هندوستان منتشر شد. او با فیلسوف «س. رادها کریشنان» (Radha krishnan)، رئیس جمهور وقت هند ملاقات کرد و به تبادل آرای فلسفی پرداخت.
در سال ۶۵ـ۱۹۶۴م.، نصر به عنوان اولین استاد مطالعات اسلامی آقاخان، یک سال تحصیلی را در دانشگاه آمریکایی بیروت گذراند. و در همین ایام، کتاب «حیات و اندیشه اسلامی» را منتشر کرد. وی طی اقامت در لبنان، با اندیشمندان شیعی و مسیحی ملاقات کرده و با آنها درباره ی مسائل فلسفی به گفت وگو پرداخت. در همین فرصت ها، نصر با سیده فاطمه یشروطیه، دختر موسس فرقه عرفانی یشروطیه، یکی از شعب سلسله ی شاذلیه دیدار کرد.
در سال ۱۹۷۰م.، نصر برای ارائه «مجموعه سخنرانی های یادبود چارلز استرانگ» (Charles Strong Memorial Lectures) در شهرهای بزرگ ایتالیا، یک ماه را در آن کشور گذراند و سخنرانی هایی درباره ی تصوف و دیگر موضوعات اسلامی ارائه داد.
نصر ارتباط گسترده ای با دانشگاه های آمریکا نیز داشت. او با بسیاری از محققان مهم آمریکایی مانند «هوستن اسمیت» (Huston Smith)، استاد فلسفه و ادیان تطبیقی؛ «یاکوب نیدلمن» (Jocob Needleman)و تعدادی از فیلسوفان و متکلمین پروتستان و کاتولیک ارتباط نزدیک داشت. او همچنین به برنامه ریزی و افزایش مطالعات ایرانی ـ اسلامی در بسیاری از دانشگاه ها مانند پرینستون، یوتا و کالیفرنیای جنوبی کمک کرد و در سال ۱۹۷۷م. سخنران اصلی «سخنرانی های کورکیان» (Kevorkian Lectures)درباره ی معنا و فلسفه ی هنر اسلامی در دانشگاه نیویورک بود.
نصر چندین سفر نیز به کانادا داشت، جایی که دوست و همکار او «ویلفرد کنتول اسمیت» (Wilfred Cantwell Smith) مدیر وقت موسسه ی مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل بود. نصر در امضای توافق نامه ای بین دانشگاه تهران و دانشگاه مک گیل که منجر به انتشار چندین اثر برجسته در حوزه ی فلسفه و منطق و تاسیس شعبه تهران موسسه ی مک گیل شد، نقش مهمی داشت.
هنگامی که دانشگاه کمبریج کتاب «تاریخ کمبریج در ایران» را منتشر ساخت، نصر در تهیه ی این اثر حمایت های بسیاری نمود. چندین مقاله ی او درباره ی فلسفه و علم در این اثر هفت جلدی منتشر شد. او گفت وگوهای متعددی درباره ی موضوعات دینی و مطالعات فلسفی با تعدادی از اندیشمندان مهم انگلیسی مانند «رابرت زهنر» (Robert Zaehner)، «جفری پاریندر» (Georfrey Parrinder) و «فرانک ویلینگ» (Frank Whaling) در این حوزه انجام داد.
نصر مسافرت های متعددی به کشورهای مختلف اروپایی داشت و در مهم ترین دانشگاه های اروپا نیز سخنرانی نمود. در سال ۱۹۷۷م.، دانشگاه اوپسالا در سوئد به مناسبت پانصدمین سال تاسیس اش، در حضور پادشاه سوئد دکترای افتخاری به نصر اعطا نمود. در آن زمان، نصر تصمیم داشت با «ژوزف نیدهام» (Joseph Needham)، دیگر دارنده ی درجه دکترای افتخاری، به مناظره ای عقلانی بپردازد. امّا این مناظره به دلیل تظاهرات سیاسی دانشجویان ایرانی چپ گرا در آلمان که در حمایت از احساسات ضد دولتی در ایران به سوئد آمده بودند، برگزار نشد.
دکتر سیدحسین نصر، در سال ۱۹۷۸م. از سوی فرح پهلوی، شهبانوی وقت ایران، به سرپرستی دفتر مخصوص او منصوب شد تا به فعالیت های فرهنگی کشور نظارت داشته باشد. در همین ایام، نصر برای افتتاح نمایشگاه هنر ایرانی که قرار بود در توکیو افتتاح شود، به لندن رفت. ششم ژانویه ۱۹۷۹م. را می توان نقطه ی عطفی در زندگی سیدحسین نصر به حساب آورد. این آخرین روز حضور او در کشورش بود و پس از آن هیچ وقت به ایران بازنگشت. بودنِ نصر در لندن، همزمان با وقوع انقلاب اسلامی در ایران بود. لذا او به دلیل دارابودن سمت های مختلف در دوره ی حکومت پهلوی نتوانست به ایران برگردد. در این زمان، کتابخانه ی شخصی و یادداشت های محققانه ی نصر، غارت شد و از بین رفت. لذا او به تبعیدی ناخواسته که از آن با عنوان «غربت غربیه» یاد می کند، تن در داد.
در مارس ۱۹۷۹م. نصر به عنوان استاد مدعو به دانشگاه یوتا رفت. اگرچه در این ایام بسیاری از دوستانش به لحاظ پاره ای مسائل سیاسی، او را نادیده گرفتند، تلاش های خود را در راستای زندگی فیلسوفانه به همان روشی که دوست داشت در ایران انجام دهد، ادامه داد. او به عنوان یک روشنفکر و اندیشمند مسلمان در آمریکا مطرح بود. لذا به مسائل مختلف جهان اسلام پرداخت و از سال ۱۹۸۰م. مجدداً کار خود را آغاز کرد. نصر مجموعه ی سخنرانی های «گیفورد» (Gifford) را که در دانشگاه ادینبورگ انجام داده بود به صورت کتاب جامعی با عنوان «معرفت و معنویت» (Knowledge and the Sacred) منتشر ساخت. این کتاب که مانیفست فکری نصر است به تعبیر وی مانند عطیه ای از آسمان بر او نازل شد.
در سال ۱۹۸۲م.، نصر به همراه «اورت کوزینس» (Ewert Cousins)، استاد فلسفه قرون وسطا در دانشگاه فوردهام و بسیاری از محققان و فیلسوفان دیگر برای انتشار «دایره المعارف معنویت جهان» دعوت به همکاری شد. نصر گردآوری و ویرایش دو جلد درباره ی معنویت اسلامی را به عهده گرفت. نصر در سال ۱۹۸۳م. در «سلسله سخنرانی های ویگاند» (Wiegand Lecture) درباره ی فلسفه ی دین در دانشگاه تورنتو کانادا به ایراد سخنرانی پرداخت. او همچنین به تاسیس بخش مکتب هرمسی و حکمت جاویدان در آکادمی آمریکایی دین کمک های فراوانی نمود.
نصر به زودی به عنوان فیلسوفی «سنت گرا» که سخت مدافع «حکمت جاویدان» بود، معرفی شد، زیرا بخش گسترده ای از آثار و مطالعات او در این حوزه بود. وی با شخصیت های مهمی مانند جان هیک، هانس کونگ، ربی ایزمار اسکورچ دیدار کرد و نوشته های اساسی فریتهوف شووان را منتشر کرد. او در سال ۱۹۹۰م. به عنوان رئیس مرکز مطالعات اسلام و روابط مسلمانان ـ مسیحیان وابسته به کالج سالی اُکس (Sally Oaks)در بیرمنگام انتخاب شد. نصر، همچنین نقش موثری در تاسیس و راه اندازی فعالیت های مرکز تعامل مسیحیت ـ اسلام در دانشگاه جورج تاون واشنگتن دی.سی ایفا کرد.
نصر از سال ۱۹۸۴م. تاکنون استاد مطالعات اسلامی دانشگاه ییل و جورج واشنگتن بوده و همچنان در کشورهای مختلف به ایراد سخنرانی می پردازد و در دیگر امور مطالعات اسلامی نیز از وی دعوت های متعدد صورت می گیرد. نصر توانسته در این مدت شاگردان و دانشجویان بسیاری در زمینه ی فلسفه و حکمت معنوی تربیت نماید. گنجانده شدن نام سیدحسین نصر در «مجموعه ی فیلسوفان زنده» (Library of Living Philosophers) که به تبیین و بررسی فیلسوفان معاصر جهان می پردازد، خود گواهی بر اهمیت اندیشه های وی است. (The Philosophy of Syyed Hossein Nasr ۲۰۰۱).
پس از حملات یازدهم سپتامبر، جهان اسلام با چالش مهمی به نام بنیادگرایی اسلامی روبه رو شد و بسیاری از مسلمانان در برابر این حملات واکنش منفی نشان دادند. سیدحسین نصر نیز از جمله اندیشمندانی بود که درصدد پاسخ گویی به این حملات و شبهات آمد. وی طی مصاحبه ها و گفت وگوهای متعدد درباره ی مساله ی بنیادگرایی در اسلام، همزیستی ادیان به عنوان مهم ترین چالش فراروی ادیان کنونی، اسلام و مدرنیته و عدم تعارض اسلام و دموکراسی سخن به میان آورد. همچنین با نگارش دو کتاب با عنوان «قلب اسلام» (Heart of Islam) و «اسلام ـ دین، تاریخ تمدن» (Islam-Religion, History of Civilization) به تبیین دیدگاه های اسلام سنتی پرداخت.
وی در بخشی از مقدمه کتاب «اسلام ـ دین، تاریخ تمدن» درباره ی اسلام سنتی، مفهومی در مقابل اسلام سکولار و اسلام بنیادگرا، می نویسد: «در این کتاب در صددم که مقدمه ای روشن و جامع در مورد دین اسلام، تاریخ و تمدّن اسلامی و یا حداقل در مورد جنبه های معنوی آن ارائه کنم. کتاب حاضر همچون دیگر آثار من در مورد اسلام، نگاهی سنتی و از درون به اسلام است. نگاهی است به آموزه های مقدس و جهانی دین اسلام همان گونه که وحی شده اند و در طی اعصار به ما رسیده اند. این نگاه در عین این که با مدرنیسم در تقابل است با بنیادگرایی نیز ناسازگار است. این نوع نگاه به اسلام نگاه مسلمانانی است که اعتقادات خود را به مبانی دینی علی رغم هجوم سکولاریزم و فراگیرشدن آن در جهان اسلام، ظرف دو دهه گذشته و عکس العمل های نیروهای بنیادگرا یا دیگر نیروهای تندرو حفظ نموده اند».
اینک، سیدحسین نصر در آستانه ی هفتاد سالگی و به دور از وطن قدسی و معنوی خود (ایران) به ترویج تاملات و تفکرات معرفتی ـ معنوی می پردازد و در گسترش ابعاد عقلانی جهان سنتی ـ اسلامی نیز نقش بسزایی ایفا می کند. اندیشه ها و باورهای نصر، پس از چند دهه کوشش و تلاش، دانشگاه جورج واشنگتن را ترغیب به برگزاری همایش بزرگداشتی برای سیدحسین نصر با عنوان «چراغ معرفت» (Beacon of Knowlege)، دوم و سوم فوریه ۲۰۰۱، نمود.
حیات فکری و سلوک معنوی نصر، او را از مسائل سیاسی دور کرده است. نصر را به هیچ عنوان نمی توان فردی سیاسی و روشنفکر دانست؛ او در مسیر زندگی اش به عنوان فردی فرهنگی رفتار نموده است. به همین دلیل شخصیت و آثار نصر در ایران همچنان طرفداران بسیاری دارد و اغلب آثارش ترجمه و با استقبال خوبی مواجه شده است. اگرچه حکومت ایران چندان تمایلی به بازگشت نصر ندارد و این را خلاف «مصلحت» می داند. امّا به نظر می رسد نبودِ نصر در ایران، روند رو به رشدی را که در راه اعتلای فلسفه ی اسلامی آغاز شده بود، به کندی کشانده است.

مقدمه

مارتین هیدگر در «نامه درباره ی انسان گرایی» درباره ی جایگاه فلسفه ی سنتی می نویسد: «وقتی اندیشه، با جداشدن از عنصرش، به انحطاط می افتد، این زیان را با تامین اعتباری برای خود نظیر تخنه (techne)به مثابه ی ابزار آموزش، و بنابراین به مثابه ی مشغله ای مَدرسی و بعدها به عنوان مشغله ای فرهنگی جبران می کند. اندک اندک، فلسفه به نوعی فن تبیین به وسیله ی علل اَعلا تبدیل می شود. دیگر نمی اندیشند، بلکه به فلسفه مشغول می شوند» (از مدرنیسم تا پست مدرنیسم: ۱۳۸۱، ص۲۸۵). نگاه هیدگر به فلسفه ورزی معطوف به جریان واحد خردورزی، تاملی است مبنایی و بنیادین. او به درستی از فلسفه به عنوان علم خردورزی (چیزی که سنت ها و تمدّن های فعلی به آن نیاز دارند) سخن می گوید.
با چنین تاملی، وقتی که به فرهنگ و تمدّن ایرانی ـ اسلامی می نگریم، قطعاً این پرسش را در ذهن خود جُست و جو می کنیم: ما کی به فلسفه ورزی مشغول شدیم و جای ما در گستره ی فلسفه کجاست؟
تبار اندیشگی ما نیم نگاهی به خردورزی و چشمانی باز به سوی اشراق و متافیزیک داشته و از ترکیب عقلانیت و مشروعیت، فلسفه ای تبلور یافته که از آن با عنوان فلسفه اسلامی سخن گفته می شود. امّا این فلسفه، سالهاست که به «تاریخ» فلسفه پیوسته و نمی توان از آن تمدّن سازی و فرهنگ سازی به عنوان جریانی اندیشگی یاد کرد. در جایگاهِ کنونی، ما سر در گریبان متافیزیک و پای در کشاکش سنت و مدرنیسم، گاهی به سوی اشراقِ شرقی و گاه به جانب باورِ غربی، متمایل بوده ایم. در این میان، وعده های آرمانی نسبت به آینده ما را اغلب به اصحاب معرفت خوش بین کرده است، امّا پرسش هایی از وضعیت و جایگاهمان در گستره ی اندیشه ی جهانی، در گرداب ایستایی قرارمان داده است.
به هر روی، نگاه مبنایی به گستره ی معرفتی، تنها مسیری است که می تواند ما را به سوی رهایی از وضعیت فعلی اندیشگی سوق دهد. از کسانی که درباره ی مسائل بنیادین معرفتی تامل نموده، سیدحسین نصر است. وی نزدیک به پنج دهه در عرصه ی علم، تمدّن و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی کوشش های قابل توجهی نموده است و در این مسیر از انتشار آثار گوناگون تا تعلیم دانشجویان، کارنامه ی قابل توجهی دارد. گستره ی تاملات نصر را در سه رویکرد می توان به تماشا نشست:

الف) احیاء و دفاع از سنت؛
ب) حکمت جاویدان؛
ج) معنویت و امر قدسی.

نگاه و باور نصر به این سه موضوع، او را در مسیر پروژه ای فکری قرار داده است که از وی به عنوان اندیشمندی قابل توجه در جهان غرب یاد می شود. او در سرزمین عُرفیات جدید به جدال با مدرنیته مشغول بوده و راه نجات انسان دنیای مدرن را بازگشت به سنت و معنویت می داند. کشاکشِ معرفتی نصر در این گستره، او را به نظریه پردازی و حتی رهبریِ ایدئولوژیک نکشانده، بلکه با ارائه کلیاتی جامع از پروژه ی «اسطوره ـ فلسفه ـ شریعت» به دریافت و بازخوانی باورهایی مشغول است که احیای آن را مایه ی نجات انسان دنیای مدرن می داند.
«بُن مایه های معرفتیِ» نصر بر پایه ی بازخوانی اسطوره ای و فلسفی معطوف به علم و تمدّن ایرانی ـ اسلامی قرار دارد. وی در «سلوک فیلسوفانه»اش نیز از مجرای دین اسلام وارد شده و احیای فلسفه ی اسلامی و صدرایی را پارادایمی قابل توجه در دنیای فعلی می داند. نگاه نصر به «سنت»، ادامه ی راه سنت گرایانی همچون گنون، کوماراسوامی و شووان است. وی معرفت سنت گرایی را در مقابل اندیشه های مدرنیته قرار داده و آن را به چالش می کشد. نصر از میانه ی این چالش به خوانش اسلام سنتی می رسد که راه برون رفتی از وضعیت فعلی بنیادگرایی است. نصر «دلباخته ی معنویت» است و آن را درمانی برای انسان تهی دنیای مدرن می داند. امّا معنویت نصر جان مایه ای اسلامی ـ اشراقی دارد. معنویت نصر، معنویت هزاره ی سومی است که برپایه ی تصوّف اسلامی قرار گرفته است.

نظرات کاربران درباره کتاب سيد حسين نصر، دلباخته‌ی معنويت‌

خوب است کمی از درومایه کتابهایش وخودکتب مهمش بود بهتراست
در 5 ماه پیش توسط مژگان امامقلی