فیدیبو نماینده قانونی انتشارات البرز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب استاد بازی

کتاب استاد بازی

نسخه الکترونیک کتاب استاد بازی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب استاد بازی

آیا او... استاد بازی است؟ فوق‌العاده خواندنی... هر نویسنده‌ای که خواننده‌هایش را چنان برانگیزد که نفس در سینه‌شان حبس شود و بپرسند، «بعد چه اتفاقی می‌افتد» به تعریف و تمجید هیچ منتقدی نیاز ندارد. منتقدان فقط باید به او غبطه بخورند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات البرز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.12 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۸۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب استاد بازی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



چهار نسل در این بازی شرکت داشته اند

جِیمی مک گریگور ــ اسکاتلندی جوانی که ثروتش را از الماس، در نتیجه جسارت، شجاعت، شکیبایی و نفرت محض به دست آورد.
کیت بلک وِل ــ دختر استثنایی جیمی مک گریگور که ثروت را به برتری جهانی مبدل کرد ــ میراثی برای پسرش به جا گذاشت، چه آن را بخواهد چه نخواهد.
تونی بلک ول ــ جوان با استعدادی که می توانست نقاش هنرمند پرآوازه ای شود، اما از بخت بدش پسر کیت بود.
ایو و الکساندرا بلک وِل ــ دختران دوقلوی کیت، دو سطح تراش خورده یک قطعه الماس ــ که یکی از نور عشق می درخشد و دیگری از شدت حسادتی وحشتناک می سوزد و نابود می شود.

عنوان این کتاب، توصیفی بجا و مناسب از خود نویسنده است. سیدنی شلدون در خلق داستانهای پرطرفدار که به زمین گذاردن آنها برای خواننده دشوار است، حقیقتا استاد بازی است.

ــ نشریه ورچستر ساندی تلگرام

کیت بلک وِل کیست؟

او نمادی از موفقیت است، زنِ زیبایی که میراث خود را به یک مجتمع عظیم تولیدی در سطح جهان مبدل ساخت و در میان ثروتمندان و شخصیت های مشهور و برجسته جهان صاحب مقامی بی همتا شد. او بازمانده ای از جنگ ها و بلایاست، همچون پدرش تسلیم ناپذیر است. پدرش مردی بود که تا آستانه مرگ پیش رفت ولی زنده ماند تا از خاک به ظاهر بی حاصل آفریقای جنوبی الماس استخراج کند و ثروتی عظیم گرد آورد. اکنون، کیت که نودمین سال تولد خود را جشن می گیرد، اعضای خانواده اش را که پیوسته در کارهایشان مداخله کرده، بر آنها مسلط بوده و دوستشان داشته است، مورد ارزیابی قرار می دهد: آن زیبارو و آن زشت رو، آن دیوانه و آن سربه زیر، شرّ و نیک ــ اولاد و ثمرات او در زندگی.
آیا او...
استاد بازی است؟
فوق العاده خواندنی... هر نویسنده ای که خواننده هایش را چنان برانگیزد که نفس در سینه شان حبس شود و بپرسند، «بعد چه اتفاقی می افتد» به تعریف و تمجید هیچ منتقدی نیاز ندارد. منتقدان فقط باید به او غبطه بخورند.
ــ ستون بررسی کتاب، نیویورک تایمز

آنچه منتقدان مطبوعات راجع به رمانهای سیدنی شلدون می گویند

«یکی از بهترین رمانهای سال با وقایعی اسرارآمیز.»
ــ نظر نیویورک تایمز درباره چهره بی نقاب

«بهترین کتابی که تا به حال در مورد صنعت تئاتر و سینما خوانده ام.»
ــ نظر لارنس لورنت از نشریه واشینگتن پُست، درباره غریبه ای در آینه

«فوق العاده قوی!»
ــ نظر لوس آنجلس تایمز درباره آن سوی نیمه شب

«دارای روندی سریع، فرهیخته و پرهیجان... با جریانی حیرت انگیز.»
ــ نظر ساندی اُرِگانین درباره آن سوی نیمه شب

«تکان دهنده، عجیب، قوی، ملموس، اسرارآمیز، عاشقانه و در صدر همه داستانها، این رمان سراسر امید است که بسیار ماهرانه خلق شده است.»
نظر لوس آنجلس تایمز درباره تبار

«شلدون استاد داستانسرایی است.»
ــ نظر پیتسبورگ پرِس درباره تبار

«رمان شلدون درجه یک است.»
ــ نظر نیویورک دیلی نیوز درباره خشم فرشتگان

«اگر رمانی می خواهید که از فرط جذابیت نتوانید آن را به زمین بگذارید، سراغ سیدنی شلدون بروید.»
ــ نظر نیویورک دیلی نیوز درباره اگر فردا بیاید

«طرفداران شلدون تمام شب را بیدار می مانند تا خواندن رمان اگر فردا بیاید را به پایان برند.»
ــ دیترویت فری پرس

«استاد داستانسرایی در نقطه اوج بازی اش.»
ــ یو اِس تودی

«این رمان فوق العاده جذاب و پرکشش و سرگرم کننده است.»
ــ نظر چاتانوگا تایمز درباره شن های زمان

«دارای کیفیتی بسیار بالا... کتابی که خوانندگان را وادار می کند از خواندنش دست برندارند.»
ــ نظر پیپل درباره خاطرات نیمه شب

سیدنی شلدون با هیچکس قابل مقایسه نیست

سیدنی شلدون که به خاطر رمانهای جذاب و تکان دهنده اش نویسنده ای مشهور و پرطرفدار می باشد، کتابهای زیر را به نگارش درآورده است: بهترین نقشه های طراحی شده، صبح، ظهر و شب، هیچ چیز ابدی نیست، ستارگان می درخشند، روز رستاخیز، خاطرات نیمه شب، شن های زمان، آسیاب خدایان، اگر فردا بیاید، استاد بازی، خشم فرشتگان، تبار، غریبه ای در آینه، آن سوی نیمه شب، از رویاهایت برایم بگو، و آسمان به زمین می آید. تقریبا همه این آثار از کتابهای پرفروش درجه یک در سراسر جهان بوده اند. نخستین کتاب شلدون به نام چهره بی نقاب، از سوی نیویورک تایمز به عنوان «بهترین رمان سال با وقایعی اسرارآمیز» معرفی شده و جایزه ادگار را از آنِ خود ساخته است. اکثر رمانهای او به فیلم یا سریالهای کوتاه تلویزیونی تبدیل شده، و تاکنون ۲۷۵ میلیون نسخه از کتابهایش در سراسر جهان به فروش رفته است.
شلدون قبل از آن که رمان نویس شود، به خاطر خلق نمایشنامه کله قرمز در برادوی جایزه تونی را برنده شده و به خاطر مرد مجرد و بابی ساکسر جایزه آکادمی گرفته است. او فیلمنامه بیست و سه فیلم سینمایی از جمله رژه روز عید پاک (به همراه جودی گارلند) و «آنی، سلاحت را به دست گیر» را پیش از رمان نویسی نوشته است. به علاوه او نویسنده شش نمایشنامه بزرگ و موفق تآترهای برادوی و فیلمنامه سه سریال تلویزیونی طولانی شامل گوزن در ازای گوزن و من خواب جنی را می بینم بوده است. سیدنی شلدون نویسنده ای که با نمایشنامه ها، فیلم ها، رمانها، و سریالهای تلویزیونی اش دل میلیونها نفر را به دست آورده است، به عنوان محبوبترین داستانسرای همه دورانها شناخته می شود.

«و چنین است که احساسی بزرگ در سینه، همچون عصای موسی، بقیه را می بلعد و نابود می کند.»
ــ به نقل از پاپ الکساندر
رساله انسان، کتاب انجیل

«الماس در برابر ضربه چنان مقاوم است که ممکن است چکش آهنین به دو نیم و خود سندان هم جابه جا شود. این نیروی شکست ناپذیر که دو قویترین نیروی طبیعت یعنی آهن و آتش را مغلوب می کند، با خون قوچ قابل شکستن است. اما به شرطی که در خونی که گرم و تازه است خیسانده شود، و حتی در این صورت هم ضربات بسیاری برای شکستن آن لازم است.»
ــ به نقل از پلینی بزرگ،
نویسنده و طبیعیدان روم باستان

: این کتاب برگردانی است از 

MASTER OF THE GAME 

by 

Sidney Sheldon 

Warner Books, Inc. 1982 

کتاب اول:جِیمی سالهای ۱۸۸۳ تا ۱۹۰۶

۱

جِیمی مک گریگور گفت: «خدای من، این یک داندرستورم واقعی است!» او در میان طوفانهای سهمگین سرزمینهای مرتفع اسکاتلند بزرگ شده بود، اما هرگز شاهد پدیده ای شدیدتر و وحشتناکتر از این طوفان نبود. بعدازظهر، ناگهان آسمان در پشت ابرهای متراکم شن آلود ناپدید شده و یکباره روز به شب مبدل شده بود. آسمان غبارآلود با جرقه های برق ــ ویرلیگ(۱۲)، آنطور که آفریقایی ها می گویند ــ روشن شد و این برق هوا را سوزاند. سپس داندرسلاگ(۱۳) ــ به معنی رعد ــ در پی آذرخش آمد. بعد بارانی سیل آسا باریدن گرفت. لایه های باران به لشکر خیمه ها و کلبه های حلبی فرود می آمد و آنها را می پوشاند، و خیابانهای خاکی کلیپ دریفت(۱۴) را به جویهای شوریده و متلاطمی از آب و گل تبدیل می کرد. آسمان از غرشهای توفنده رعد که یکی پس از دیگری مثل شلیک توپ در یک جنگ آسمانی به گوش می رسید، خروشان و غران بود.
جیمی مک گریگور همچنان که خانه ای که از جنس خشت بود به گل تبدیل می شد و فرو می ریخت، به سرعت خودش را کنار کشید. حیران از خودش می پرسید که آیا شهر کلیپ دریفت از این طوفان جان سالم به در خواهد برد یا خیر.
کلیپ دریفت در حقیقت شهر نبود. دهکده ای پراکنده از جنس کرباس بود، توده ای فعال و پرجنب و جوش از خیمه ها و کلبه ها و گاری های چهارچرخی بود که سواحل رودخانه وال(۱۵) را اشغال کرده بودند. ساکنان آنجا خوش خیالان ابلهی بودند که از همه مناطق جهان بر اثر وسوسه ای به آفریقای جنوبی کشیده شده بودند: وسوسه یافتن الماس.
جِیمی مک گریگور یکی از آن خوش خیالها بود. تازه هجده سالش شده بود؛ جوانی خوش قیافه، قدبلند و موبور با چشمانی بسیار دل انگیز به رنگ خاکستری روشن. حالت ابتکار و خلاقیت جالب توجهی در او وجود داشت، مشتاق بود همه را خشنود کند که صفت دلچسبی بود. خلق و خویی بی غل و غش و روحیه ای مالامال از خوش بینی داشت.
او تقریبا هشت هزار مایل [ سیزده هزار کیلومتر] از مزرعه پدرش در اراضی مرتفع اسکاتلند راه پیموده بود، و با عبور از ادینبرو، لندن و کیپ تاون سرانجام به کلیپ دریفت رسیده بود. از حقوقش در مزرعه ای که او و برادرانش به همراه پدرشان در آن کشت می کردند چشم پوشی کرده بود، اما اصلاً پشیمان نبود. می دانست که ده هزار برابر آن حقوق را پاداش خواهد گرفت. آسایش و امنیت تنها زندگی ای را که تا آن هنگام شناخته بود رها کرده و به این مکان دورافتاده و حزن آلود آمده بود، چون آرزو داشت ثروتمند شود. جیمی از کار سخت هراسی نداشت، اما کشت و کار در آن مزرعه کوچک صخره ایِ پر از سنگ در شمال آبردین(۱۶)، درآمد بسیار کم و ناچیزی داشت. او از سحرگاه تا تنگ غروب همراه برادران و خواهرش مری و پدر و مادرشان کار می کرد، و با این حال آنها بسیار تنگدست و فقیر بودند و آه در بساط نداشتند. جیمی یک بار در جشنی در ادینبرو شرکت کرده و دیده بود که چه چیزهای زیبا و خارق العاده ای را می شد با پول خرید. پول برای این بود که وقتی تندرست بودی زندگی ات را آسان کند و در موقع بیماری و ناخوشی نیازهایت را برطرف سازد و کمک کند زودتر خوب شوی. جیمی دیده بود که بسیاری از دوستان و همسایگان در فقر و تهیدستی زندگی می کردند و همانطور هم می مردند.
او به خاطر می آورد هنگامی که نخستین بار راجع به کشف الماس در آفریقای جنوبی شنیده بود چقدر هیجان زده شده بود. بزرگترین الماس جهان در آنجا وسط شن های ساحل یافت شده بود، و گفته می شد که سراسر آن سرزمینها صندوقچه بزرگی از گنج است که تنها باید گشوده شود.
یک شنبه شب پس از صرف شام، جیمی خبر رفتنش را به آفریقای جنوبی به اعضای خانواده اش داد. آنها دور میزی که هنوز بساط شام روی آن باقی بود در آشپزخانه زمخت و چوبی و خالی از ظرافت خانه شان نشسته بودند که جیمی شروع به صحبت کرد. لحن صدایش خجولانه و در عین حال پرغرور بود. «من می خواهم به آفریقای جنوبی بروم و الماس پیدا کنم. هفته دیگر به راه می افتم و رهسپار این سفر می شوم.»
پنج جفت چشم با شگفت زدگی به او خیره شدند، گویی دیوانه ای را می دیدند.
پدرش پرسید: «می خواهی الماس پیدا کنی؟ پسرجان، مثل این که عقلت را از دست داده ای. این یک افسانه است ــ وسوسه شیطان است برای این که مردان را از کار شرافتمندانه روزمره بازدارد.»
برادرش یان گفت: «بگو ببینم خرج سفرت را از کجا می آوری؟ آفریقای جنوبی آن طرف کره زمین است. تو که پول نداری.»
جیمی با عصبانیت جواب داد: «اگر پول داشتم که دنبال الماس نمی رفتم، می رفتم؟ همه کسانی که به آنجا می روند بی پولند. من هم مثل بقیه. منتها مغزم کار می کند و بازویی قوی دارم. شکست نخواهم خورد.»
خواهرش مری گفت: «آنی کورد از رفتن تو دلش می شکند. جیمی، او خیلی دلش می خواهد با تو عروسی کند.»
جیمی خواهرش را خیلی دوست داشت. او بزرگتر از خودش بود، بیست و چهارساله بود اما چهل ساله به نظر می رسید. در تمام عمرش هیچ چیز زیبایی نصیبش نشده بود. جیمی به خودش قول داد، این وضع را عوض خواهم کرد.
مادرش دیسی را که باقیمانده خوراک هاگیس(۱۷) هنوز در آن گرم بود، در سکوت از روی میز برداشت و به طرف کاسه فلزی ظرفشویی برد.
او همان شب آخر وقت به بالین جیمی رفت. یک دستش را با عطوفت روی شانه پسرش گذاشت، و قدرتش را به بدن او انتقال داد. گفت: «پسرجان، آنچه عقلت به تو حکم می کند انجام بده. من نمی دانم آنجا الماسی هست یا نه، اما اگر باشد مطمئنم که تو پیدایش می کنی.» او از پشتش یک کیسه چرمی کهنه و فرسوده بیرون آورد و اضافه کرد: «من چند پوند پس انداز داشتم. لازم نیست در این باره به دیگران چیزی بگویی. جیمی، خداوند حفظت کند.»
هنگامی که جیمی خانه را به مقصد ادینبرو ترک می کرد، پنجاه پوند در کیسه چرمی اش پول داشت.

نظرات کاربران درباره کتاب استاد بازی

این نویسنده واقعا نابغه اس چطور تونسته انقدر خوب کتاب بنویسه واقعا واقعا عالی بود من عاشق کارهای این نویسنده شدم ارزش چندین و چند بار خوندن رو داره همه کتاباش
در 1 سال پیش توسط سهیلا
عالی بود بدونه نقص. من کاریهای سیدنی شلدون دوست دارم، ولی نمیدونم کتابهایی از این نویسنده رو از کجا خریداری بکنم. کسی میدونه که از چه سایتی خریداری کنم؟
در 2 سال پیش توسط ami...d13
من این کتابو خیلی سال پیش خوندم.با این حال الان میخوام از فیدیبو بگیرم و دوباره بخونمش.سیر جالب زندگی از آفریقا تا امریکا.یک داستان نیمه جنایی پرکشش!
در 1 سال پیش توسط الهه علیزاده
با خوندن نظرات بقیه دوستان به این نتیجه رسیدم که قضاوت در مورد هر کتاب صرفا سلیقه ای هستش...من بر خلاف بقیه دوستان از این کتاب چندان لذت نبردم چون تم جنایی تو اون خیلی کمرنگ و سیر داستان کند بود
در 2 سال پیش توسط فرناز
کاش همه کتابهاشو بذارید عالیههههه
در 6 ماه پیش توسط شبنم
کلا کتاب های سیدنی شلدون فوق العاده س و این کتاب به نظر من از بقیه کتاباش بهتره چون چند تم رو تو خودش داره.جنایی-ماجراجویی-معمایی-اجتماعی و یه سیر تاریخی
در 3 سال پیش توسط saa...ian
بسیار کتاب زیباییه، من با این کتاب با سیدنی آشنا شدم و عالی بود. دوستان از کتابهای سیدنی کتاب از رویاهایت برایم بگو که با تم کاملا جنایی و روانشناسانه نوشته شده و تو از تاریکی میترسی که جنایی با تم تعقیب و غافلگیری هست رو هم توصیه میکنم.
در 7 ماه پیش توسط gel...ili
کتاب کشش خوبی داره و خواننده رو ترغیب میکنه به خوندن ادامه بده.
در 2 سال پیش توسط roc...omy
این کتاب واقعا عالیه یکی از بهترین کتاب های جنایی که خواندم
در 3 سال پیش توسط a.h...394