فیدیبو نماینده قانونی انتشارات البرز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جای پای خداوند در هر معجزه

کتاب جای پای خداوند در هر معجزه

نسخه الکترونیک کتاب جای پای خداوند در هر معجزه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جای پای خداوند در هر معجزه

دوست من، آرام باش،چون خبرهای خوبی دارم. شاید این کتاب به همین دلیل به دست شما رسیده است...خبر خارق‌العاده این است که خداوند فقط بل ما حرف نمی‌زند، بلکه هرروز به دیدار تک تک ما می‌آید.این کتاب دربارۀ چنین ملاقات‌هایی است. چون دربارۀ زندگی آدم هاهی واقعی مانند خود شماست... از جا پریدم و با تعجب به اطرافم نگاه کردم. در اتاق هیچ‌کس نبود. صدایی با آرامش به استقبالم آمد: من کنارتم. دوباره همان صدا، صدایی که از هیچ جا نمی‌آمد! ناگهان احساس کردم می‌دانم چه کسی با من حرف می‌زند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات البرز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.69 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جای پای خداوند در هر معجزه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب برگردانی است از:
When God Steps in,Miracles Happen
by
Neale Donald Walsch

مقدمه نویسنده

کتابی که امروز می خوانید، بازنویسی مجدد کتاب سال ۲۰۰۱ من با عنوان لحظات سرشار از موهبت الهی(۱) است. عجیب است که پس از ده سال دوباره این موضوع از ذهنم گذشت. خوشحالم که موسسه انتشاراتی همپتون رُد، تصمیم گرفت که چاپ جدید را به دست مردم برساند.
همه می دانیم که زمان به سرعت می گذرد و هریک از ما فرصتی اندک در اختیار داریم، فعالیت های روزمره هر آنچه از زمان را در اختیار داریم، می بلعد. تا حالا به این نکته توجه کرده ای؟ تنها لطفی که در حق خودمان می کنیم این است که تلفن همراه را با خود زیر دوش حمام نمی بریم! رایانه حتی زمانی که می خواهیم لباس بپوشیم هم روشن است.
نتیجه سرعت دیوانه وار زندگی این است که هرچه بیشتر تلاش می کنیم، کمتر به دست می آوریم، کمتر استراحت می کنیم، کمتر آرامش داریم و کمتر لذت می بریم.
تمرکز، لذت و اطمینان خاطر در زندگی، آن هم درست زمانی که اطمینان درونی بیشتری لازم است تا بتوانیم با مشکلات زندگی روبه رو بشویم، کمتر در اختیار است.
درباره این موضوع بسیار فکر کردم. در این روزهای پرمشغله، چه چیزی به ما اطمینان خاطر می دهد؟ و چه چیزی با خود آرامش درونی به همراه دارد؟
شاید اگر می دانستیم که در مواجهه با زندگی تنها نیستیم...
با این مقدمه کوتاه متوجه می شوید چرا تصمیم به چاپ این کتاب گرفتم. می دانستم مردم هرچه بیشتر درباره این مطالب بدانند، افراد بیشتری از زندگی لذت واقعی می برند و گنج نهفته در هر لحظه را بیشتر درک می کنند. می خواهم هر کسی که این کتاب را می خواند کمی به خودش بیاید و درباره هر سال، هر ماه، هر هفته، هر ساعت و هر ثانیه بیشتر فکر کند. که هر یک از آن ها، هدیه ای است که جایگزینی برایش نیست. هر دم و بازدم هدیه ای است از عشق خداوند به شما.
می خواهم شما را دعوت کنم تا زندگی را به درستی تجربه کنید، زیرا وقتی لحظه به لحظه زندگی را یک گنج بی قیمت ببینیم، نگاهمان به کل داستان زندگی عوض خواهد شد؛ و البته متوجه حکمت نهفته در این لحظات هم می شویم. با آرامش متوجه معجزات زندگی می شویم و اینکه هیچ چیز به این اندازه که خارج از حیطه زندگی، کسی کنترل همه معجزات را در دست دارد، به ما آرامش خیال نمی دهد.
یک راه وجود دارد، در این زندگی و دنیای پرمشغله هم می توانید دست کم روزی شش بار در روز از انجام دادن هر کاری که در دستتان است دست بردارید؛ فقط بایستید و چشم ها را ببندید و نفسی آرام و عمیق بکشید.
وقتی می گویم نفسی آرام و عمیق، منظورم کمتر از پنج ثانیه دم و پنج ثانیه بازدم برای هر تنفس نیست؛ با آرامش بایستید و نفسی عمیق بکشید.
با این تمرین که فقط در شصت ثانیه در روز طول می کشد، می توانید دست کم یک دقیقه در روز، هدیه خداوند و شکوه آن لحظه را بدون توجه به اینکه در اطراف تان چه می گذرد، لمس کنید.
می دانی چیست؟ الان می توانی بری و این کار را انجام دهی. همین الان.
هرکاری انجام می دهی، زمین بگذار. چشم هایت را ببند و نفسی آرام و عمیق به اندازه ده ثانیه بکش.
ادامه بده، من صبر می کنم.
خوب است.
خیلی خوب.
حالا این تمرین را شش بار در روز انجام بده و اگر در درونت با هر نفس کشیدن بگویی: «با این نفس به پیشواز خدا می روم.» آگاهانه پا به جاده حضور خداوند خواهی گذاشت. خیلی زود، خدا را همه جا و هر لحظه خواهی دید. درک خواهی کرد که خدا در همه جا، هر لحظه و هر موقعیتی همراه توست و همین نکته، دوست خوبم، زندگی ات را دگرگون می سازد.
عنوان جدیدی که ناشر برای این کتاب انتخاب کرد:«وقتی جای پای خداوند را در هر معجزه می بینی...» اگر چه جذابیت خاص خودش را دارد، اما نکته ای در آن نهفته است؛ اینکه ممکن است زمانی جای پای خداوند را نبینی. و البته در حقیقت، چنین چیزی وجود ندارد. خداوند همه جا و در هر لحظه حاضر است و لحظه ای نیست که در آن «گام نگذارد.» حتی زمانی که فنجانی قهوه می نوشی، او در همین اطراف است.
در کتاب گفت و گو با خدا این موضوع برایم بیشتر روشن شد. امروز پرسشم این نیست که آیا خدا همراه ماست، بلکه می پرسم آیا ما با خداوند هستیم؟ هیچ تردیدی در جای پای خداوند در لحظه لحظه زندگی مان ندارم، بلکه می پرسم آیا ما با هر قدم از او دور نمی شویم. دیگر موضوع این نیست که خدا متوجه ما هست یا نه، بلکه موضوع این است: آیا گاه گاهی متوجه حضور او می شویم؟
توجه و آگاهی به حضور خدا، همه چیز را تغییر می دهد. نسبت به همه هدایای او آگاه می شویم، هر چه بیشتر با او هماهنگ می شویم، بیشتر شایستگی دریافت آن ها را پیدا می کنیم. مانند سیگنال های رادیو و تلویزیون که وقتی روی فرکانس مناسب تنظیم می شود، امواج بهتر و بیشتری دریافت می شود. ما نیز با تنظیم گیرنده خود به سوی فرستنده، هدایای بیشتری دریافت می کنیم و لذت می بریم.
این کتاب درباره تنظیم امواج است. اینکه نسبت به همه موهبت های خداوند آگاه شویم.
با خواندن این کتاب ممکن است احساس کنید که رویدادهای مطرح شده در آن، نامعمول و خارق العاده است و آن ها را باور نکنید، اما بدانید همه مطالبی که افراد مختلف راجع به آن گفت وگو کرده اند، موضوعاتی است که بارها در زندگی رخ داده است، اما متوجه آن ها نبوده اید.
این داستان ها، به دلایل دور از ذهن بودن و واقعی به نظر نیامدن قرار نیست شما را تحت تاثیر قرار بدهند، بلکه به این دلیل که به راحتی و زیاد در اطراف تان می بینید، تحت تاثیر قرار می گیرید.
حقیقت این است: در هر لحظه جای پای خداوند را می بینی و امیدوارم با خواندن این کتاب باورتان نسبت به خداوند که همیشه موهبت هایش نسبت به ما جاری ست قوی تر و محکم تر شود.
این ها تجارب حقیقی زندگی من است. صدها بار شاهد بودم درست زمانی که به دلیل شرایط و جریانات روزمره زندگی، انتظار چنین لطف هایی را نداشتم، باز هم موهبت خداوند سایه زندگی ام شده است. بنابراین یاد گرفتم که با دیدن هر معجزه به شمارش آن ها بپردازم، و البته با شمارش آن ها، تعدادشان بیشتر هم می شود.
زندگی خارج از توقع و انتظار ما پیش می رود، همین معجزه است! و این کتاب شما را یک گام به این باور نزدیک تر می کند. باور کنیم که خداوند همیشه در درون مان، به عنوان بهترین دوست، زندگی را به نفع روح مان به جلو می برد. این روز را با این فکر آغاز کنید که شاید این کتاب به همین دلیل به دست شما رسیده است.
اگر واقعیت داشته باشد، جالب نیست...؟
دوست من این کتاب را محکم نگه دار یا بهتر بگویم، آرام باش، چون خبرهای خوبی دارم. درست است. خبرهای خوبی دارم.

با احترام
نیل دونالد والش
فوریه ۲۰۱۱

۱. وقتی مسیر زندگی عوض می شود

خداوند به روش های بسیار واقعی، مستقیم و لمس کردنی وارد زندگی مان می شود. لحظاتی که پیش می آید، چه کوچک و چه بزرگ، باعث تغییر و تحول می شود.
شما با انتخاب این کتاب، لحظه پر از رحمت خداوند را تجربه کردید.
به شکل های مختلف، متوجه حضور خداوند در زندگی مان می شویم. بخصوص زمانی که احتمال وقوع معجزه ای را می دهیم. وقتی در روح و روان خود، در را باز می کنیم و آماده دریافت موهبت خداوند به همه روش هایی که روزی رویای مان بوده می شویم، همه آن رویاها به واقعیت می پیوندد.
چند سال پیش کتابی با عنوان گفت و گو با خدا(۲) که توجه بسیاری از خواننده ها را در سراسر دنیا به خود جلب کرد، نوشتم. باور دارم که برای نوشتن آن کتاب به طور مستقیم از خداوند الهام گرفتم و رحمت او شامل حالم شد. به خوبی می دانم که تنها کسی نیستم که چنین الهاماتی دریافت کرده و چنین لحظاتی را تجربه کرده است. اگر گفت و گو با خدا چیزی به ما آموخت، به این دلیل است که خداوند با همه ما همیشه صحبت کرده است. وقتی گوشی برای شنیدن داریم، صدایش را می شنویم و حرف هایش را متوجه می شویم.
بگذارید کسانی که گوشی برای شنیدن و تحمل کردن حرف ها دارند، بشنوند.
حال خبر فوق العاده اینکه، خداوند فقط با ما حرف نمی زند، بلکه هر روز به دیدار تک تک ما می آید.
این کتاب درباره چنین ملاقات هایی است. این موضوع باعث تغییر روش می شود، چون درباره زندگی آدم های واقعی مانند خود شماست. داستان زندگی انسان های مقدس، مربیان مذهبی و فلاسفه نیست، بلکه درباره افراد عادی که با خداوند همراه شده اند است و هرگز آن را فراموش نمی کنند، و چون درباره افراد عادی و معمولی است، این فکر بیشتر به ذهن می رسد که نیرویی دیگر در زندگی ما دخیل است.
این نیرو، همان نیروی خداوند است. شاید بخواهید نام این نیرو را چیزی که دوست دارید بگذارید. هرآنچه آن را می نامید، رویداد، اقبال، طبیعت، الهام و غیره، پس از خواندن این کتاب، انکار آن برایتان بسیار مشکل می شود. درست همان جاست، در زندگی مان. هر روز رویدادها رخ می دهند. معجزه پیش می آید و همه چیز را تغییر می دهد.
جانیس توک، چهل و سه ساله اهل نیویورک، از تجربه خود در زندگی اش می گوید:

من و پسر یازده ساله ام با هم به طرف اردوگاه می رفتیم تا در رودخانه هودسون قایق سواری کنیم. در مدت دو ساعت رانندگی تا آن محل، به نوار گفت و گو با خدا گوش می کردیم.
بعدازظهر یک روز گرم و آفتابی ماه آگوست بود. متوجه شدیم که پروانه های زیبایی در اطراف مان در حرکت هستند. لبریز از عشق و شادی و خوشحالی بودم که به یاد مسیح افتادم که در مزرعه ای می ایستاد، دست هایش را می گشود و پروانه های زیبایی به رنگ های سیاه و نارنجی روی بازوها، دست ها و سرش می نشستند. تصویری زیبا بود که به قلبم آرامش می بخشید.
در آن لحظه احساس کردم که من با خداوند تتها هستم. دوست داشتم به همان شکل بایستم و پروانه ها را صدا کنم.
لحظه ای زیبا در ذهنم تجسم پیدا کرد که دلم می خواست ادامه پیدا کند و هرگز به پایان نرسد.
ناگهان تردیدهای انسانی به سراغم آمد، شاید همه اینها زاییده ذهن و تخیلم باشد. احساس خستگی می کردم، ای کاش راهی بود تا می فهمیدم که خداوند واقعی است و من بخشی از خواست او هستم.
در همان لحظه از خداوند خواستم تا نشانه ای را به من نشان بدهد تا او را به شکلی فهم پذیر در این سفر درک کنم. دلم نمی خواست بیشتر از این صبر کنم. دلم می خواست همان جا در طول همان سفر روی بدهد، درست همان جا، همان لحظه. گفتم: «من هستم تا نشانه ای به من بدهی.»
آن روز غروب در جزیره چادر زدیم. صبح روز بعد، خورشیدی زیبا بر روی رودخانه طلوع کرد. درخشش نور آفتاب بر روی آب، چشم ها را خیره می کرد و همین تلالو باعث شد تا از خواب بیدار شوم. وقتی پشت میز پیک نیک که برای گردش آورده بودم نشستم تا موج هایی که به سمت ساحل می آمد را تماشا کنم، تعداد زیادی پروانه جلو چشم هایم دیدم، بال هایشان را تکان می دادند. با لذت تماشا می کردم. آن ها در اطراف نوک چادری که پسرم در آن خوابیده بود، به شکل دایره می چرخیدند.
بی درنگ گفتم: «شما چقدر زیبا هستید، بیایید جلو، بیایید به کنار من!» به طور قطع زیبا بودند! با بال هایی سیاه و نارنجی. در نهایت شگفتی یکی از پروانه ها آمد و چند ثانیه کف دستم نشست. پسرم با شنیدن صدای من از خواب بیدار شد و سرش را از چادر بیرون آورد و پروانه را کف دستم دید،
هر دو کاملاً مبهوت بودیم.
البته، می دانستم چه کسی این هدیه را فرستاده است. چون آگاه بودم، چون خودم آن را طلبیدم و فهمیدم با خواستن می توان لحظاتی سرشار از سپاسگزاری و ستایش داشت.

حال اگر کمی دقیق باشید، می توانید به گذشته و اعجاز لحظاتش فکر کنید.
حالا داستان بیل کولسون اهل یوتا زرا می شنویم:
پدرم به سختی نفس می کشید، بین مرگ و زندگی دست و پا می زد، همه خانواده دور هم جمع شده بودند و دعا می کردند. بدن ضعیف پدر که بر اثر سرطان مانند شمع جلو چشم هایمان آب می شد و تحلیل می رفت تکان می خورد و تنها چیزی که می دیدیم گرفتگی عضلات و درد شدید بود. حتی توان شکایت و ناله کردن هم نداشت. هفتاد و دو ساعت نه یک کلمه حرف زده بود و نه چشم هایش را باز کرده بود.
مادرم به آرامی کنار تختش نشست و گفت: «خدایا، تا کی این وضعیت ادامه پیدا می کند؟»
ساعت از یک صبح گذشته بود و مادرم حسابی خسته شده بود، همه ما خسته بودیم، اما حساب آنان حساب شصت و یک سال زندگی مشترک بود و هیچ چیز نمی توانست مادرم را از کنار تخت پدرم جدا کند.
همان وقت با خدا گفت وگویی کردم، از او در سکوت پرسیدم: «چرا باید این گونه زجر بکشد؟ او مرد خوبی بوده است، همه کارهایش را در دنیا انجام داد و چیزی ناتمام باقی نگذاشته است. خدایا، نمی خواهی او را ببری؟ نمی خواهی به درد و رنجش پایان دهی؟ خدایا، اگر اینجا هستی که می دانم هستی، لطفا او را ببر!»
کمی بعد تنفس پدر راحت تر شد، چند دقیقه بعد به آرامی خوابید و برای همیشه به خوابی عمیق رفت.
چشم هایم پر از اشک شد، هرگز به حضور خدا شک نداشتم و از آن به بعد نیز هرگز به وجودش شک نکردم.

لحظه ای سرشار از رحمت؟ بله، درست است.
وقتی حضور خداوند را در تمام لحظات پر رنگ می بینید، این نوع نگاه، مسیر زندگی را عوض می کند.
درست است، شما با انتخاب این کتاب، لحظه ای لبریز از عشق و موهبت خدا را انتخاب کردید.

نظرات کاربران درباره کتاب جای پای خداوند در هر معجزه

خیلی عالی و تاثیر گذاره ارزش مطالعه داره.
در 4 ماه پیش توسط zah...296
لطفا کتاب گفتگو با خدا از همین نویسنده رو بگذارید متشکرم
در 3 ماه پیش توسط زینب عارف
همه کتاب فقط داستان بود چیز زیادی برای آموختن نداشت.
در 12 ماه پیش توسط مينا مدرسي
عااااالی
در 1 سال پیش توسط zahra hosseinzade
لطفن گفتگو با خدارا هم بیزارن
در 2 ماه پیش توسط mahdi karimi
بسیار عالی اصلاً برای هر انسانی واجب هست که مطالعه کند
در 2 ماه پیش توسط mahdi karimi
میشه کتاب قرار بوده تو شاد باشی از همین نویسنده رو هم بزارین، ممنون
در 7 ماه پیش توسط noo...azn