در دوران جوانی برخی از کتابهای مربوط به «تکنولوژی فکر» بهویژه آثار دکتر ژوزف مورفی را مطالعه کرده بودم اما درک عمیقی در مورد محتوای آنها نداشتم. پس از آن با اصطلاح «تکنولوژی فکر» در آثار دکتر علیرضا آزمندیان آشنا شدم و به این موضوع علاقهمندتر شدم و به اینکه انسان چگونه میتواند اتفاقات مختلف زندگی خویش را تحت کنترل درآورد. تا اینکه در این اواخر به علت برخی ناکامیهای پیدرپی که در کارهای تجاری دچار آن شده بودم، به این فکر افتادم که چرا برخی از انسانها موفق و به قول خودمان خوششانس هستند اما بعضی دیگر علیرغم داشتن برخی امتیازات خاص نسبت به آن افراد موفق، مانند برتری در هوش، استعداد، تحصیلات، سلامتی و غیره نمیتوانند موفق باشند و دنیا به کامشان نیست. برای پاسخ به این سؤال به جستجوی منابع فراوان فارسی و انگلیسی موجود در اینترنت پرداختم و به این نتیجه رسیدم که علت اصلی موفقیت و شکست همه انسانها یک علت درونی است و به خود آنها مربوط میشود. هر چند خیلی از ما یاد گرفتهایم ناکامیهایمان را به گردن زمانه، جامعه و همه عوامل آشکار و پنهان موجود، غیر از خودمان بیندازیم اما در حقیقت این ما هستیم که خواسته یا ناخواسته مقصریم. نقشههای موفقیت و شکست همه انسانها یا توسط خودشان و در ذهن خودشان طراحی میشوند یا دیگران مثل والدین، معلمان، دوستان، فرهنگ حاکم بر جامعه و غیره برایشان طراحی میکنند. در واقع باورهای غلط و محدودکنندهای که اکثراً هم طرحهای شکست هستند در ذهن و ضمیر ناخودآگاه آنان طراحی میگردد و این انسانهای بینوا نقش مجری طرحها و باورهای غلط ایجاد شده در ضمیر ناخودآگاهشان را بازی میکنند. بنابراین ابتدا بایستی طرح پیروزی و موفقیت را در فکر و ذهن کشید و سپس آن را به دست قدرتمند ضمیر ناخودآگاه داد تا برایمان اجرا کند.