فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله ماهنامه‌ تجربه

مجله ماهنامه‌ تجربه
شمارۀ ۳۸

نسخه الکترونیک مجله ماهنامه‌ تجربه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله ماهنامه‌ تجربه

در این شماره می‌خوانید: پرواز همای در گفت و گو با تجربه: قهرمان من ماهی سیاه کوچولوست ارکستر ملی زنده شد دیگر سریال بازی نمی کنم گفت و گو با حسن معجونی به بهانه نمایش تازه اش

بخشی از مجله ماهنامه‌ تجربه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تمثیل اجتماعی اساطیری مدرن

ملاقات با آکرونی ها اثر تازه ی میلاد ظریف است

آرش آذرپناه، داستان نویس: رمان ملاقات با آکرونی ها آخرین اثر میلاد ظریف برخلاف عنوانش که رمانی علمی-تخیلی را تداعی می کند، روایتی فانتزی از یک جهان برساخته ی اجتماعی است که نیروهای متراکمی از نمادهای شر آن را آکنده اند. روایت متن رمان ظریف را می توان محل تلاقی امر شگرف، نگاهِ سوررئالیستی به قصه و رویکرد فرمالیستی در داستان دانست. حضور نویسنده در متن که محور پیشبرد روایت است نیز این رویکرد فرمالیستی را تایید و تقویت می کند. ظریف در رمان ملاقات با آکرونی ها نمادهایی از هیولاهایی با کالبد سگ می سازد که هر کدام به نوعی مامور اجرای مجازات اند، به همین سبب وقتی شخصیت داستان ظریف قرار است به جایگاه مامور اجرای تفتیش گمارده شود روند استحاله اش به هیولای سگ مانندِ برساخته ی داستان، آغاز می شود.
کار نویسنده ی ملاقات با آکرونی ها اجرای دشوار فراداستانی است که اغلب ایده هایش برساخته ی مولف است و کمتر عنصری از قصه را مستقیماً از محیط اطرافش انتزاع می کند. از این رو در یک ابتکار نغز از همان ابتدا که نام «اداره ی ادوار فرهنگ و هنر پویا» -که نامی متناقض نما و طعنه آمیز است- را می آورد، مخاطب را به ضمایم انتهای داستان ارجاع می دهد. درباره ی رمان ملاقات با آکرونی ها بهترین توصیفی که می شود ارائه داد این است که رمان به جای ساختنِ محور یا «خطی» از روایت که داستان را از نقطه ی A به نقطه یB می رساند «حجمی» از روایت را برمی سازد که بیش از قصه گفتن به دنبال القای یک فضای ذهنی-عینی از جوّ اختناق و خشونت است. اشاره ی نویسنده به سرزمین ها و موجودات خیالی همچنین می تواند بازآفرینی نوعی اساطیر مدرن باشد یا دست کم تلمیحی به اسطوره هایی مانند اسطوره های یونان باستان که در فراداستانِ ظریف به جای اینکه در خدمت تقویت جایگاه خدایان قرار گیرند در کارکردی متناقض وار در خدمت ترسیم جامعه ای به کار می روند که در هول و وحشت از موجودات برساخته ی «خدایان» به سر می برد. به این ترتیب ملاقات با آکرونی ها تبدیل به روایت پیچیده ای از نشانه و نماد و تلمیح است که می تواند به مثابه ی تمثیلی از هر جامعه ی انسانی در هر عصری قرار گیرد. از این رو می توان رمانِ میلاد ظریف را بیش از هر اثری وامدار مرشد و مارگریتا اثر مشهور بولگاکف دانست. با این تفاوت که اثر بولگاکف به قصه گویی خطی وفادارتر است. نکته ی دیگری که درباره ی ملاقات با آکرونی ها شایان یادآوری است، ارتباط بینامتنی ای است که روایت راوی-نویسنده ی آکرونی ها با جهان عینی برقرار می کند. نویسنده آگاهانه کدهایی از جهان بیرونی را وارد منطق داستانی خود می کند تا ارتباط اثرش با جهان خارج کاملاً قطع نشود و به این ترتیب مخاطب به مدد ریسمان باریکی که میان منطق فانتزی داستان و منطق رئال بیرونی رابطه برقرار می کند بتواند واحدهای نمادینِ داستان را استخراج و تفسیر کند؛ نمونه های موفق این رویکرد در داستان را می توان در اشاره ی نویسنده به تزار و حکومت تزاری یا اشاره به نام «نویسنده ای به نام رضا براهنی» مشاهده کرد. به این ترتیب علاوه بر اینکه نویسنده در لابلای توصیفات سوررئالیستی اش از فضا، پاساژهایی از جهان واقعی می زند؛ ارتباط مخاطب را با جهان عینی نگاه می دارد. ملاقات با آکرونی ها را می توان تمثیل اجتماعی-اساطیری مدرنی دانست که با اجرایی فرمالیستی به حجمِ روایی پیچیده ای از یک موقعیت رئالیستی بدل گردیده است؛ روایتی رئالیستی و واقعی از جهانِ ما که آن چنان مخوف و خشن و شکنجه بار است که وقتی به آن نگاهی سمبلیک یا نمادین می افکنیم گویا به موقعیتی سوررئالیستی شبیه می شود. این جاست که اجرای فنی ظریف در روایت رمان را تلفیقی از فرمالیسم، سوررئالیسم و فانتزی می دانم که حاصلش رمانی پیچیده و تجربه گرا از یک موقعیت واقعی مکرر در اطراف به شمار می آید؛ تمثیلی از جهانی که گویا جز این شیوه نمی شد به تصویرش کشید.



ملاقات با آکرونی ها
میلاد ظریف
نشر نیماژ

کافه

تازه های هنر و ادبیات

تازه های داستان

به تدریج قرص ها را کم می کنیم

رمان جابر حسین زاده روایتی طنزآلود است از جامعه

رویا صدر، پژوهشگر: «پاندای محجوب بامبو به دست با چشم هایی دور سیاه، در اندیشه ی انقراض». این همنشینی غریب و طولانی کلمات، عنوان رمان طنزی است از جابر حسین زاده نودهی که از سوی نشر چشمه (بخش طنز، کتاب های جهان تازه دم) منتشر شده و عنوان غریبش با صفحه آرایی عجیب روی جلد همراه شده تا به مخاطب بگوید که اگر دنبال الگوهای آشنای طنز می گردد، احتمالا آدرس را اشتباهی آمده است! کتاب، در ۱۳ فصل سامان یافته است: فصل هایی که عناوین آن ها را معمولا در مطب روانپزشکان می شنویم: با فصل «یک دوم هالوپریدولِ ۵ هر شب قبلِ خواب» شروع می شود و با: «چه کار کردی با خودت؟ با یک دوم هالوپریدولِ ۵ شروع می کنیم. همیشه این قدر لبخند می زنی؟» به پایان می رسد. این عناوین، گویای درونمایه اثر است. «پاندای...» حدیث سرگشتگی و جنون وارگی بخش مهمی از نسل جوان طبقه متوسط شهرنشین جامعه امروز است که از زبان راوی اول شخص (حامد) روایت می شود. حامد، شخصیت اصلی اثر، جوان سی و یکی-دوساله ای است که خانه ای مجردی دارد. ماجراها، در برخورد او با آدم هایی که به خانه اش رفت وآمد دارند شکل می گیرد و به اقتضای ساختار پست مدرن اثر(که برخاسته از ذهن آشفته و مغشوش راوی است) در قالب تک گویی درونی به صورت غیرخطی پیش می رود. در پس اثر، ماجرایی پنهان است: ماجرای عشقی بی فرجام ولی آن چه جوهره رمان را می سازد، فروپاشی روانی آدم هاست، از راوی گرفته تا شخصیت های دیگر: جوانی که سودای سفر دارد، مریدی که در پی مراد دیوانه اش عقل باخته است، دختری که در پی کشف و توصیف راز کائنات است، عمه ای که در خیال، دلداده سربازی آلمانی است، و دیگران... آدم هایی که به مطب روانپزشکان رفت وآمد می کنند، در زندگی شان به بیهودگی می رسند و با بلاهتشان، طنزی تلخ می آفرینند. این طنز در ابتدا، به نظر می رسد که از جنس طنز کلامی است و در لحن و تعابیر راوی و نیز در دیالوگ ها جاری است. زبان اثر، به شدّت جاندار، طبیعی، آشنا و به روز است و دغدغه ها، سبک زندگی و شیوه گفتارآدم های اثر را با بیانی طبیعی بازتاب می دهد. طنز آن نیز متاثر از همین مولفه هاست: طنزی روزآمد و واقع نما و جاندار در کلام، و موفق در ایجاد تعادل میان واقع نمایی و اغراق(که لازمه هر اثر طنزی است). گویی نویسنده آینه ای در دست دارد تا در آن گفت و گوهای درونی و بیرونی نسل جوان طبقه متوسط شهری و دغدغه های اجتماعی، فردی و حتی سیاسی اش (مثلا بمب گوگلی خلیج فارس) را بازتاب دهد و در این بازتاب دادن، به عمق برود و سویه طنزآمیز آن را کشف کند و بازنمایاند. این امر نشانگر تسلط حسین زاده بر عنصر زبان و جاری ساختن طنز در آن و وارد ساختن ضربه های طنزی است که بخوبی با درونمایه اثر هماهنگ است. اگرچه گاهی از اوقات احساس می شود که این ضربه های طنز، در خدمت پیشبرد ماجرا قرار نمی گیرد و به حاشیه روی می انجامد، تو گویی نویسنده از نشاندن بار طنز بر تعابیر و آفرینش طنز در کلام لذت می برد و سعی می کند مخاطب را با خود در این لذّت سهیم کند، لذّتی که احتمالا مخاطب را از فضای اصلی داستان دور می کند و ضرباهنگ روایت را کند می سازد. (مثلا حکایت زنبور، ص۱۴). ولی در هر حال، جدا از این زیاده گویی های گاه و بی گاه، یکپارچگی زبان اثر و هماهنگی کامل آن با روح و فضای حاکم بر رمان، باعث می شود که طنز کلامی اثر در سطح نماند و به عمق برود تا راوی روحیات و زندگی تضادآلوده آدم های اثرش باشد. و با این حال، فضایی را تنفس می کنند که در آن حتی: «قورمه سبزی ها هم اعتمادبه نفس روبه روشدن با دنیای جدید را ندارند»! دنیایی که تکیه گاه مادی و معنوی راوی اثر (گربه ای اصیل! به اسم ممول خانوم) زیر بار قاب عکس سنگین و بی رنگ و روی قصاب لیون له می شود تا طنز تلخ کتاب، با فضایی گروتسک پایان یابد.



پاندای محجوب بامبو به دست با چشم هایی دور سیاه، در اندیشه ی انقراض
جابر حسین زاده نودهی
نشر چرخ

نظرات کاربران درباره مجله ماهنامه‌ تجربه