فیدیبو نماینده قانونی انتشارات قصیده‌سرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شهر زنان

کتاب شهر زنان

نسخه الکترونیک کتاب شهر زنان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۱۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شهر زنان

کتاب شهر زنان با عنوان اصلی کتاب کلان شهر بانوادن به سال 1405 میلادی به رشته تحریر درآمده و نگاهی به تاریخ تمدن غرب از منظری زنانه است. کریستین دوپیزان نویسنده این اثر چشمگیر و استثنایی، در جایگاه نخستین زن در عرصه ادبیات و فرهنگ مکتوب فرانسه جای دارد. شهر زنان جوهره و حجت استدلال بلیغ او در دفاع از زنان است. این اثر در حقیقت اولین اثر فمنیستی است که زنی در ستایش از زنان به رشته تحریر درآورده و جایگاه خود را در راستای اصلاح و بهبود نگرش اخلاقی و روشنفکرانه نسبت به برابری جنس ها تثبیت کرده است.

ادامه...

بخشی از کتاب شهر زنان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به مادرم؛
و به تمام بانوان مهجوری
که در صبوری و گمنامی زیسته اند،
به زنانی که «تاریخی از آنِ خود» نداشته اند.
مترجم

درآمد

درحالی که زنان امروزی هنوز هم سعی در تغییر دادن و به چالش کشاندن کلیشه های جنسیتی ای دارند که تاکنون به طور سنّتی از آنان ترسیم شده است، کریستین دو پیزان در حدود ۶۰۰ سال پیش برای اولین بار به چنین اقدام متهورانه ای دست زد. شهر زنان یا در اصل کتاب شهر بانوان اولین اثری است که به همت یک زن و در دفاع و ستایش از زنان نوشته شده است. کریستین دو پیزان در این کتاب باورهای خود را از چشم انداز و منظری زنانه بیان می کند و به زن ستیزی مردان می تازد. این اثر را بی شک می توان اولین کار فمینیستی ــ به اصطلاح امروزی ــ در تاریخ زنان دانست.
کریستین دو پیزان در سال ۱۳۶۵ م. در ونیز ایتالیا به دنیا آمد. پدر و پدربزرگش هر دو از صاحب منصبان شهر ونیز بودند که از دانشگاه بولونیا(۱) فارغ التحصیل شدند. این دو بی شک فرانسیسکو پترارک(۲) (۱۳۷۴ـ۱۳۰۴ م.) و احتمالاً جووانی بوکاچیو(۳) (۱۳۷۵ـ۱۳۱۳ م.) را می شناختند؛ کسانی که کریستین بسیار متاثر و ملهم از آنان بود. پدر کریستین ستاره شناس و پزشک تقریباً سرشناسی بود. او در زمان شارل پنجم(۴) به دربار فرانسه دعوت شد و کریستین نیز به عنوان یکی از اطرافیان پادشاه در دربار او رشد کرد و تربیت شد. کریستین در دوران خردسالی علاقه و استعداد خود را در مسائل فکری و عقلانی نشان داد و پدرش این استعداد او را تشخیص داد و تشویق کرد. پدر کریستین برای اولین بار طعم و لذت واقعی مطالعه و کسب دانش را به او چشاند و احتمالاً همراه با دو پسر دیگرش، تا هنگام ازدواج کریستین، او را از آموزشی خوب و بنیادین برخوردار ساخت. نظرات پدر کریستین درباره تحصیل زنان در آن روزگار باید نظرات بسیار لیبرال و آزاداندیشانه ای بوده باشد، او به راستی بر این باور بود که زنان نیز استعداد یادگیری علم و دانش را دارند؛ برخلاف مادر کریستین که این حرفها را قبول نداشت و معتقد بود که دخترش باید به کارهایی چون دوخت و دوز مشغول باشد که به زنان و دختران مربوط می شود. به نظر می رسد که مادر کریستین در نهایت پیروز می شود، زیرا خود کریستین در این باره توضیح می دهد به سبب حکمت و فرزانگی پدرش بود که توانست همین خرده ریزهای علم و دانش را به دست آورد. کریستین در ۱۵ سالگی با منشی دربار شاه که جوانی ۲۵ ساله بود، ازدواج کرد. او ازدواج بسیار موفقی را ــ به رغم کوتاهی آن ــ داشت. همسر او نیز مرد روشنفکری بود که او را به فراگیری بیشتر علم و دانش تشویق می کرد و کریستین پس از مرگ همسرش که فقط ده سال بعد اتفاق افتاد، از سخن گفتن با عشق و مهربانی و احساسات فراوان درباره او هرگز دست نکشید. وقتی در ۲۵ سالگی بیوه شد، سه فرزند داشت: دو پسر و یک دختر که باید از آنها نگهداری و حمایت می کرد. علاوه بر این، مادرش را هم که دو سال پیش از این به دلیل فوت پدرش بیوه شده بود، باید تحت پوشش خود قرار می داد. کریستین پس از مرگ پدر و همسرش با مشکلات مالی فراوانی روبه رو شد و از این رو، به پیشه ادبی و نویسندگی روی آورد تا از این طریق بتواند گذران زندگی کند. او در نهایت از طریق مطالعه و سپس نوشتن به سرپرستی و قیمومت فرزندانش توفیق یافت. کریستین در سال ۱۳۹۴ م. شروع به نوشتن کرد. او در ابتدا اشعاری را در ستایش از شاهان و درباریان می سرود و از این طریق امرار معاش می کرد. او شاعر درباری موفقی بود. اما در سال ۱۳۹۹ م.، یعنی ده سال پس از مرگ همسرش و در ۳۵ سالگی، زندگی ادبی واقعی خود را آغاز کرد آنچنان که تا صدسال پس از او صدای هیچ زن دیگری به گوش نرسید.
کریستین در نوشته هایش بسیار تحت تاثیر اومانیسم اولیه ای بود که در حال شکل گرفتن در ایتالیا و به دست کسانی چون دانته(۵) (۱۳۲۱ـ ۱۲۶۵ م.)، پترارک و بوکاچیو بود. همین علایق اومانیستی به برنامه «خودآموزی» او در طول دوران بیوگی زودرس کمک کرد، و البته تاثیر پدر و کتابهایی را که در آن زمان برای کریستین به ارث گذاشت، نباید از نظر دور داشت. دلبستگی کریستین به آموختن و فراگیری علم و دانش و علاقه اش به امور حکومت و کشورداری نیز تحت تاثیر اومانیستهای نخستین بود. از همین جا است که دو موضوع «آموزش و پرورش»، به خصوص برای زنان و جوانان، و نیز «سیاست» تبدیل به محوری ترین و اساسی ترین مباحث آثار و نوشته های او شد. همچنان که می دانیم، کتابها و رساله های او نیز در باب دو موضوع عمده است: زنان و سیاست. آثار او به دلیل انتقال ادبیات ایتالیایی به محافل روشنفکرانه پاریسی از توجه و اهمیت خاصی برخوردار است. بحث و گفتگوی کریستین با روشنفکران جوان پاریسی و تاکید او بر تفوق و برتری آثار دانته بر کتابهایی همچون ماجرای عاشفانه رز(۶) ــ که در آن زمان، اثری بسیار معروف و مشهور بود ــ به شهرت و اعتبار او منجر شد. درواقع، کریستین اولین کسی بود که دانته را به جامعه فرهنگی فرانسه معرفی کرد. افزون بر این، شاید بتوان گفت بیشترین ارتباطی را که کریستین با تفکر و ادبیات اومانیستی ایتالیا برقرار کرد، از طریق بوکاچیو و آثار او از جمله درباره زنان مشهور(۷) و دکامرون(۸) بود. کتاب شهر بانوان کریستین درواقع پاسخی است به کتاب زنان مشهور بوکاچیو. بوکاچیو با الهام از کتاب زندگی مردان نامی(۹) پترارک، زنان مشهور خود را به سبکی زندگینامه ای و درباره زنان نوشت. او ۱۰۶ شرح حال مختصر از زندگی زنان نوشت که هم زنان بافضیلت را دربرمی گرفت و هم زنان بدنام را. کریستین معتقد بود که این کتاب دیدگاههای مردسالارانه ای دارد که در آن با زنان و تواناییهای عقلانی و ویژگیهای اخلاقی شان غیرمنصفانه برخورد شده است. بوکاچیو در کتاب خود، زنان را به لحاظ اخلاقی بدنام و به لحاظ عقلانی کند معرفی می کند و فقط زمانی آنها را می ستاید که در خدمت مردانند. اگرچه تلخکامی و شکست بوکاچیو در عشق سبب شد تا او که پیش از این همیشه در ستایش از زنان و عشق می نوشت ناگهان نوشته هایش در این باره به زن ستیزی تلخ و گزنده ای تبدیل شود، بلوغ زودهنگام جسمانی او و محذورات اخلاقی و مذهبی اش نیز در این باره بی تاثیر نبود. به هرحال، بوکاچیو
به همراه پترارک و دانته از اولین بنیانگذاران اومانیسم در اروپا بودند. این مردان اساس رنسانس و نوزایی را شکل دادند و نه تنها با مطالعه و بررسی آثار کلاسیک به حک و اصلاح و کشف دوباره متون باستانی پرداختند، بلکه برای پیشبرد ادبیاتی بر اساس زبانهای جدید ــ و نه فقط لاتین که زبان انحصاری آن دوره بود ــ معیارهایی را برای داشتن فرهنگی نو به دست دادند که یکی از این معیارها نوشتن با زبانی بومی و مادری بود. بدون این مردان، و به خصوص بوکاچیو، اوج گرفتن رنسانس ایتالیایی و عاقبت و سرانجام آن به لحاظ تاریخی قابل درک و فهم نبود. نوشتن به زبان مادری همان چیزی است که کریستین نیز در آثار و نوشته های خود به کار می بندد و شاید به جرات بتوان گفت که کریستین دو پیزان نیز همراه با این مردان در شکوفایی عصر نوزایی و رنسانس سهیم است. او ادبیات جدیدی را به دنیا عرضه کرد که در آن عقل باوری و خرد گرایی رنسانس به خوبی مشهود است. کریستین با الهام از شرح آکویناس بر متافیزیک ارسطو و به پیروی از او، از «خرد» به عنوان والاترین فضیلت عُقلایی یاد می کرد و استفاده از این مفهوم را راه حلی برای مسائل و مشکلات جامعه عصر خود می دانست ــ همچنان که برای جوامع امروزی نیز چنین است.
کتاب شهرخدا(۱۰)ی آگوستین الهام بخش کریستین برای نامگذاری کتاب شهر بانوان شد. در این کتاب کریستین به فکر ساختن اتوپیا یا مدینه فاضله ای برای زنان و درواقع «بانوان» است. تکیه او بر لفظ «بانو» بیانگر این اندیشه است که شهر او شهری خواهد بود با جمعیتی از زنان نجیب، شریف و باایمان و منظور او از «بانو» تعریفی از زن است که اصالت او را در روح و ویژگیهای روحانی اش نشان می دهد و نه در تولدش. در این شهر هر زنی می تواند خود و تواناییهای زنانه اش را بی هیچ حدومرزی کشف و ابراز کند. کریستین از تمامی زنانی که در گذشته، حال و آینده حضور دارند دعوت می کند تا به شهر او بیایند؛ شهری که در آن درباره زنان نه براساس معیارهای مردان که مطابق با میزان استعداد و بارور ساختن اندیشه و تواناییهای روحی و اخلاقی خودشان قضاوت خواهد شد. کریستین برخلاف بوکاچیو فقط درباره زنانِ خوب می نویسد. کتاب شهر بانوان شکلی تمثیلی و روایتی دلنشین از گفتگویی است که میان کریستین و سه بانو یا الهه «خرد»، «صداقت» و «عدالت» صورت می گیرد. این سه بانو در رویایی ــ نه رویا که در کشف و شهودی ــ بر کریستین ظاهر می شوند و ساختن شهری آرمانی را برای زنان و به دست او اعلان می دارند. کریستین برگزیده شده تا با کمک این سه بانو شهری را بنا کند که در آن زنانی با فضیلت سکنا گزینند، زنانی که دارای فضایلی چون خردمندی، مهربانی، تدبیر، وفاداری، شجاعت، پاکدامنی، صبوری، پایداری، هوشیاری و ذکاوتند. این سه بانو با آشکار ساختن بزرگی زنان در ساختن شهر به کریستین کمک می کنند. روش آنان اثبات اشتباه مردانی است که درباره زنان به گزاف داد سخن سرداده اند و این کار را با به تصویر کشاندن تاریخ و نمایش خطاهای نویسندگان مردی انجام می دهند که تا آن زمان علیه زنان نوشته بودند. فرایند ساختن شهر، تمهیدی ادبی است تا از طریق آن کریستین بتواند کل تاریخ زنان را به تصویر کشد. هر یک از این سه بانو برای او داستانها و روایاتی را از زندگی زنان بزرگی تعریف می کنند که یا شخصیتهایی واقعی و تاریخی اند ــ چه در دوران باستان و چه در عصر خود کریستین ــ یا شخصیتهایی نمادین و اسطوره ای، تا از این طریق فضایل زنانه را آشکار سازند. بانوی خرد، بانویی است که شهر زنان را پی می ریزد، دیوارها و حصارها توسط بانوی صداقت و سقفها و طاق ها به دست بانوی عدالت بنا می شود. تفکر سه گانه کریستین دو پیزان که خود را در چهره این سه بانو نشان می دهد، نیز حاکی از تثلیثی است که در مسیحیت وجود دارد. کریستین زن مسیحی دینداری بود و در سه معماری خود به ترتیب به سه ویژگی انسانی، انسانی ـ خدایی، و الهی می پردازد.
کریستین پرسشهای بسیاری را مطرح می کند و این سه بانو هر یک به نوبه خود به او پاسخ می دهند. کریستین با بانوی خرد درباره زن ستیزی مردان و انگیزه های آنان برای این کار سخن می گوید. بانوی خرد اذعان می دارد که انگیزه مردان برای زن ستیزی ــ اگرچه گاه این زن ستیزی براساس دلایلی منطقی استوار بوده ــ اغلب ناکامی در عشق و تنفر شخصی مردان نسبت به زنان بوده است. او اثبات می کند که زنان بسیاری برای فرهنگ انسانی و جهانی ما ویژگیهای مهمی را به وجود آورده اند و با نام بردن از زنان مشهور بسیاری در حوزه های سیاسی، کشورداری، علوم مختلف، هنر و فلسفه، بنیان و شالوده شهر را پی ریزی می کند. کریستین با بانوی صداقت درباره ویژگیهای اخلاقی زنان سخن می گوید و این بانو نمونه های بسیاری از زنانی می آورد که دارای فضایل اخلاقی والایی همچون وفاداری، پاکدامنی و سخاوتند و با این مصالح خوب شروع به ساختن دیوارها و حصارهای شهر بانوان می کند. سرانجام بانوی عدالت با نام بردن از قدیسه ها و زنان شهیدی که در راه ایمان و اعتقادشان جان خود را از دست دادند، شهر را از جمعیت پر می کند و سقفها و بامهای خانه های شهر را می سازد. بدین ترتیب، بانوی عدالت پایان ساخت شهر را اعلام می دارد و کریستین در حالی که خود را به زنان بسیاری در تاریخ پیوند می زند، دختران، زنان و بیوه زنان را مخاطب خود قرار می دهد و آنان را به آنچه شایسته و درخور ایشان است توصیه می کند و از دامِ نیرنگ مردانِ پرفریب برحذر می دارد.
کتاب شهر بانوان کریستین را شاید بتوان فلسفی ترین اثر او دانست، به جای اینکه آن را فقط همچون تاریخ کاملی از سرگذشت زنان مطالعه کرد. اگرچه عنوان این اثر شاید اندکی خیالی و آرمانی به نظر رسد، کریستین در این کتاب بنیانی دیالکتیکی بنا می نهد که به واسطه آن سعی در شناخت زنان و نقشهایی دارد که آنان می توانند به گونه ای مثبت و تاییدکننده در جامعه خود عهده دار باشند. پرسش مهم فلسفی (پدیدارشناختی) او این است که ما چگونه می توانیم حقیقت هر چیزی را بشناسیم و درک کنیم؟ و چگونه می توان ذات چیزی را از گفته ها و اظهاراتی متمایز کرد که درباره آن چیز بیان می شود؟ درواقع، انگیزه کریستین برای چنین کاری این بود که نشان دهد تفاوت است میان آنچه زنان به راستی هستند و آنچه مردان درباره ایشان ادعا می کنند. کتاب شهر بانوان، گاهشماری از تاریخ زنان است که نشان می دهد چگونه زنان به طرزی ناعادلانه سرکوب شده اند. به نظر می رسد کریستین می خواست تمامی بی عدالتیهایی را بازگو کند که در حق زنان روا شده و آشکارا به تقبیح و رسوایی آنان پردازد. او سنخ شناسی گوناگونی را از زنان ارائه می دهد: زنان بیوه، مادران، دختران، زنان جوان و...، و ساختارهایی هم که این زنان در آنها بحث می شوند، ساختارهایی متفاوت همچون جامعه، حکومت، ازدواج، خانواده و... است. کریستین زنان را تشویق می کند تا از حقیقت و درستی خود دفاع کنند. کتاب شهر بانوان مملوّ از داستانها و حکایات جالبی از اعصار گذشته تا زمانه خود کریستین است، داستانها و حکایتهایی که همگی درباره فضیلتمندی زنان است. به دلیل شخصیت جذاب خود کریستین که می بایست فردی باهوش، با تدبیر و بذله گو بوده باشد، در این روایتها با او همدل و همراه می شویم؛ گاه گفته های او به نظرمان کاملاً خنده دار می رسد و گاه به طرزی عجیب متاثر از رنج و اندوه، یا شجاعت و بردباری زنانی می شویم که داستان زندگی شان برایمان بازگو می شود. نمونه ها و مثالهایی که کریستین از زنان برای ما ارائه می دهد، آنچنان باشکوه و عالی است که می تواند در دنیای مدرن امروز مورد تامل و حتی پیروی قرار گیرد. پس بیایید ما هم به ساخته کریستین احترام بگذاریم و ساختن شهری را که او تخیل کرد با سازه های جدیدی که بر آن می افزاییم، یعنی با داستانهای خودمان، ادامه دهیم و کامل کنیم؛ و در حالی که خودمان، توانمندیهای عقلانی و روحی مان را از نو می سازیم، شهرهای جدیدی را نیز بنا کنیم که در آن ویژگیهایی نظیر خردمندی، وقار، وفاداری، مهربانی و خلاصه آنچه «عشق و حکمت زنانه» نام دارد تضمین شود.

نوشین شاهنده
اردیبهشت ۸۴

پیشگفتار

کریستین دو پیزان در یکی از جذابترین و جالبترین داستانهای این مجموعه درباره زندگی و سرگذشت زنان، شرح می دهد که چگونه نوولا(۱۱)، دختر پروفسور حقوقی در دانشگاه بولونیا، هنگامی که پدرش مشغله بسیار داشت، به جای او درس می داد و به دلیل اینکه زیبایی اش سبب پریشانی دانشجویان نشود، چهره خود را با پارچه ای می پوشاند. در گذشته زیبایی یکی از ویژگیهای مسلم زنان و تقریباً هم معنی با ترکیبی زنانه بود. همچنین این ویژگی امری خطرناک به حساب می آمد و از هنگامی که حوا [همچون تمثیلی از زن]معرفی شد، چهره و اندام برهنه زن آنچنان توانمند تصور می شد که حتی می توانست قویترین مردان را نیز از مردی بیندازد. پوشش نوولا فقط زیبایی او را پنهان نمی کرد، بلکه زنانگی او را نیز از نظر دور می داشت. شاید کریستین به درستی می خواست تا بنویسد که نوولا پرده ای بر ویژگیهای زنانه خود می کشید، درست همان طور که ویراستار کتاب کریستین درباره اخلاق نظامی، کتاب فتوحات ارتش و سلحشوری،(۱۲) در سال ۱۴۴۸ م. تصمیم گرفت تا زن بودن کریستین را مخفی نگه دارد و متن کتاب را به گونه ای تغییر دهد که به نظر برسد این کتاب به قلم یک مرد نگاشته شده است. ویراستار این اثر سعی کرد تا برای از دست ندادن خوانندگانش این اقدام پیشگیرانه را انجام دهد. اثری درباره مدیریت جنگ که به دست یک زن نوشته شده، می توانست نشانه بی اعتباری آن باشد.
این درست همان جوّ متعصبانه حاکمی بود که الهام بخش کریستین دو پیزان برای نوشتن اثری جانبدارانه در دفاع از نوع زن شد. اکنون کتاب شهر بانوان که به زبان انگلیسی معاصر و قابل فهمی ترجمه شده و در دسترس عموم خوانندگان قرار گرفته است، بخشی از مبارزه پرشور کریستین را برای بازگرداندن ارزشمندی ویژگیهای زنانه خود در نزد معاصرانش نشان می دهد. اگرچه کتاب شهر بانوان بیش از پنج قرن پیش نوشته شده است، برای روزگار ما سرشار از ملاحظات و نظرات بسیار موثر و قانع کننده ای است. بحث و مجادله زنان (querelle des femmes) در اواخر قرون چهاردهم و پانزدهم در فرانسه استدلالهای خود را به همان روشی ترتیب داد که امروزه بحثهای ما درباره برابری زنان تبیین می شود. کریستین در کتاب شهر بانوان، اینجا و آنجا داستانهای خود را درباره زنان قهرمان و نیرومندی بازگو می کند که در گذشته زندگی می کردند، با اظهاراتی واقع بینانه درباره رفتارهای غیرمنصفانه ای که از طریق دیدگاهها و عقاید جامعه نسبت به آنان روا می شد. آهنگ صدای او تند و تیز نیست، بلکه صبور و شکیبا است؛ اظهارها و تبیینهای او نافذ و قاطع است، او هرگز نمی نالد. او همچون پورشیا(۱۳) مردان را از موضع خیرخواهانه برتری، به دلیل اجرا کردن نمایش مهمترین ویژگیهای اخلاقی زنان، از طریق انکار خشونت یا عجز و لابه ناشی از ضعف، محکوم می کند. کریستین دو پیزان در بارگاه شاهی دیده به جهان گشود و با طرز رفتارها و برخوردهای موقرانه آشنا شد؛ تدابیر او در تاختن اش با گفتار و نوشتار نیز موقرانه است و وقار او همراه با صداقت و حتی صاف و ساده بودنش، تا حدی زیبایی زیرکانه و خشم او را پنهان می سازد.
تکرار موضوعاتی با طنینی امروزی، خشمی مهارشده را در او برمی انگیزاند. برای مثال، او بارها و بارها به عدم دستیابی زنان به آموزش و پرورش بازمی گردد. او از سر مهر پدر خود را به دلیل آموزش و پرورشی ستایش می کند که به رغم مخالفتهای مادر به او داد، و قاطعانه این امر را به میان می آورد که ذهن زنان «آزادتر و هوشیارتر» از ذهن مردان است. او به حال زنان دل شکسته هم عصر خود به دلیل به دنیا آوردن فرزندان دختر تاسف می خورد و این امر را به دلیل نیاز به فراهم ساختن جهیزیه برای دختران جوان می داند. امروزه هم، درحالی که دلایل اقتصادی و مالی کمتری در این باره وجود دارد، شادباش تولد نوزاد دختر اغلب با اشتیاق کمتری از سوی پدربزرگها و مادربزرگها همراه است. هنوز هم توحشی که در طی سالیان بسیار که مسیحیت ما را از آن جدا ساخته است، در صفحات کتاب او به چشم می خورد: این تهمت که زنان خود، مردان را به زنا فرا می خوانند. کریستین همراه با خشم بسیار و احساس تاسف، زنان را از این بدنامی تبرئه می کند و بحث خود را با پذیرش بالاترین مجازاتها برای زناکاران به پایان می برد. او همچنین در جایی دیگر، درحالی که متاثر از چیزی است که به نظر برداشتی شخصی می آید، از این امر دفاع می کند که زنان می توانند آراسته باشند و از پوشیدن لباسهای زیبا لذت ببرند بی آنکه مقام خود را در پاکدامنی و نجابت از دست دهند. خشم کریستین امروز نیز آوایی بلند و آشکار دارد. خشم علیه قوانین سختگیرانه و تبعیض آمیزی که مردان علیه زنان وضع می کنند؛ مردانی که با زنان زنا می کنند و سپس ایشان را به همین دلیل سرزنش. او همچنین تصویری ویرانگر و تغییرناپذیر را از خشونت در ازدواج و از شوهران مست، مهاجم و ولخرج ترسیم کرد.
کتاب شهر بانوان از سنت قرون وسطایی پسندیده ای بهره می برد، از گفتگوی نویسنده با صورتهایی مجازی و تمثیلی. در این کتاب، کریستین با شخصیتهایی با نام خرد و عدالت سخن می گوید، شخصیتهایی آشنا در پیکرتراشی همچنان که در خداشناسی، اما او دوشیزه تمثیلی خود را نیز خلق می کند: صداقت، باکره ای «نیک اندیش» و «راست کردار». معرفی این شخصیت توسط کریستین در مراسمی باشکوه از فضایل زنانه، معارف انسانی، برکات آسمانی و دیگر شخصیت پردازیهایی انجام می شود که در روش کار کلیساهای جامع برای پیکرتراشی به کار می رود؛ این امر ذوق و استعداد ذهنی و عاطفی کریستین را آشکار می سازد. در کتابی همچون شهر بانوان، کریستین دو پیزان خود را همچون یک معلم اخلاق نشان می دهد تا یک شاعر؛ او می نویسد تا به ما بیاموزاند، افکارمان را شکل دهد و از این رو ما را به سوی نیک اندیشی و راست کرداری متمایل سازد. هنگامی که او از تعلیم و تربیت برای زنان حمایت می کند، دلیل رفتار نیکو و پسندیده را در ارتباطی نزدیک با آموزش و پرورش می داند.
شاید خواننده معاصر با سنت قرون وسطایی تمثیل، ناآشنا باشد. با این حال، ظهور خرد، صداقت و عدالت در قالب یک زن، تمامی هدف کتاب شهر بانوان کریستین را بازمی تاباند: به یاد آوردن زندگی و کارهای زنان بافضیلتی که چنین ویژگیهایی را تجسم بخشیدند، ویژگیهایی که تاریخ از آنها غافل مانده و به دست فراموشی سپرده است. او گفتار را به بخش خاموشی از گذشته بازمی گرداند ــ یکی از اصلی ترین وظایف تمامی تاریخ نویسان. کتاب شهر بانوان همچون ملاقاتی با دنیای مردگان است، کسانی که حقوق [از دست رفته] خودشان را یادآور می شوند. کریستین با ترسیم خوانش خود از منابع کلاسیک و رنسانس، آنها را بر اندوخته دانش ما نیز می افزاید و قالبهای محدود کلیشه های زنانه را درهم می شکند. کریستین برای رسیدن به حمایت از زنان، مواد منابع خود را به روشی بسیار جالب تغییر می دهد، روشی که گاه نیروبخش و باطراوت و گاه عجیب و خیالی است.
کریستین، مدئا(۱۴) را به دلیل مهارتی که در پرورش گیاه داشت و نیز تسلطی که بر آب و هوا و باد و باران، می ستاید ــ نمونه ای جالب و توجیه پذیر درباره بازارزشگذاری مهارت زنان ساحره از دیدگاهی مثبت. از این رو، او هویت تاریخی را از ترس بی خبری، از قید تمام تعصبها می رهاند. اما سپس، هنگامی که مدئا دوباره در میان داستانهای کریستین درباره وفاداری زنان در عشق ظاهر می شود، کمی عجیب به نظر می رسد که داستان او بی هیچ توجهی به ابعاد جنون آمیز ناامیدی مدئا بازگو می شود، بی آنکه به قتل فرزندانش اشاره ای شود. در واقع کریستین اولین و عمده ترین نمونه رفتار غیرمنصفانه را با زنی توضیح می دهد که پس از اینکه همسرش جیسون(۱۵) او را ترک گفت، تنها به «حزن و دلسردی» روی آورد.(۱۶) همچنین گزانتیپ(۱۷)، زن مشهور و بداخلاق سقراط است که در صفحات کتاب کریستین همچون همسری باوفا، فداکار و خردمند ظاهر می شود(۱۸). آزرم کریستین نیز الهام بخش او در تغییر داستان مشهور «نیکوکاری رومی» می شود. پیرمرد در حال مرگی که از پستان یک زن جوان شیر می نوشد به یک پیرزن تغییر داده می شود، تازه آن هم به عنوان مادر آن زن جوان(۱۹). ترمیم و تصحیح آرا و قضاوتهای تاریخی به دست کریستین می تواند اقدامی متهورانه و کاری تازه باشد (هرچند هرگز به فکرم خطور نکرد گزانتیپ زن بدنامی بوده باشد)، اما گاه ابداع برخی تصاویر نو و فضیلتمندانه به سمت کلیشه سازی منحرف می شود. در اینجا کریستین هنگامی که از حقیقت و احساس شخصی خویش می نویسد، در اوج توانایی خود داستان گویی است که ملامتهایش از درون تجربه ای زنده برمی خیزد و زخم می زند.
به نظر نمی رسد کریستین بین سطوح و درجات واقعیت تمایزی قائل شود، قلم او است که تسخیر می کند: این تلفیقی از درسهای زندگی خود او است، بی آنکه با مثالهای زنان قهرمان، افسانه ای و تاریخی در آن گسستی ایجاد شود. خواندن کتاب شهر بانوان انسان را گرفتار حیله عجیبی در درک و استنباط مطالب می کند، چرا که حلقه ای که دربرگیرنده کریستین، مدوزا(۲۰)، الهه اُپس(۲۱) و ملکه بلانش(۲۲) است، یکی و همان است بی هیچ تفاوتی در درجات، اعتبار یا حتی مقیاس زمانی. کریستین دارد به ما می گوید که تجربه انسانی امری کلی و جهانی است، پس از این نیز او هیچ محدودیتی برای آن قائل نیست. اما دریافتن این موضوع جالب است ــ و فریبنده ــ که اورانوس(۲۳) قوی ترین مرد یونان بود و با زنی با نام وستا(۲۴) ازدواج کرد، و اینکه مینروا(۲۵) در اندیشه کریستین تبدیل به مبدع تاریخی تندنویسی، علم حسابگری، بافندگی و ریسندگی شد و زارع زیتون و سازنده زره آهنی، و فقط قهرمان داستانی در اسطوره های غیردینی و قدیمی نبود یا الهه محافظ و نماد مهارتها و هنرهای خاص. کریستین زن مسیحی دینداری بود که مینروا را همچون یکی از اسلاف خود در خرد و صنعت می دانست؛ در نیایشی که کریستین کتاب فتوحات ارتش و سلحشوری خود را با آن به پایان می برد، از مینروا می خواهد تا او را به تعهد و وظیفه اش رهنمون شود، چرا که مینروا نیز چون خود او «زنی ایتالیایی» است. برای کریستین دو پیزان قرن هایی که از ایتالیا گذشته بود ــ که خود بخشی از یونان بزرگ(۲۶) بود ــ در یک چشم برهم زدن سپری شده بود؛ مینروا الهام بخش او بود، هم پیمان و هم وطنش.
کتاب شهر بانوان تلاش مصمم و هوشیارانه زنی را نشان می دهد که شالوده تعصبات هم عصران خویش را درهم می ریزد؛ مواجهه ای محتاطانه اما خشمناک ــ یورشی علیه طعمه شدن به دست مردان. کریستین میانه رو نبود؛ او عمیقاً به تفاوت جنسی باور داشت، و در این کتاب و دیگر آثارش، ماهیت و دلایل خصومت جنسی را مشخص کرد. او همیشه نسبت به بی عدالتی حساس بود. با این حال کریستین که تصمیم گرفت تا آخر عمر بیوه بماند، به طرزی تحسین انگیز ذهنی باز و فکری روشن را نشان داد هنگامی که به زنان دیگر توصیه می کرد که چندان هم به دنبال استقلال نباشند (اگرچه آوای کلامش برای گوشهای ما نامانوس و مبهم است)، زیرا معمولاً اخلاق گرایان مردم را به تعالی و عظمتی حکم می کنند که خود قادر به رسیدن بدان نیستند. اما کریستین به امکان آشتی و توافق باور داشت: این کاملاً موضوعی درباره تعلیم و تربیت درست بود که به سوی روشنگری اخلاقی رهنمون می شد. بدین ترتیب، کتاب شهر بانوان اثری خوش بینانه است، یعنی هنوز هم به هیچ وجه توسط رویدادها و حوادث کلی و واقعی توجیه پذیر نیست و تایید نمی شود. وظیفه ای که کریستین دو پیزان خود را وقف آن کرد، هنوز هم در حال انجام است.

مارینا وارنر(۲۷)
لندن ۱۹۸۲

نظرات کاربران درباره کتاب شهر زنان