دو سال پیش، زمانی که کتاب «شکستهای نامهای تجاری» منتشر شد، اصلاً فکر نمیکردیم که تا این حد از آن استقبال شود. با مقداری دقت متوجه خواهید شد که فرآیند نوشتن یک کتاب شباهت زیادی به فرآیند راه اندازی یک برند دارد. شما میتوانید موفقیت بالقوه یک کتاب را تخمین بزنید، اما به طور حتم قادر نخواهید بود میزان موفقیت آن را روی قفسه فروشگاهها برآورد کنید. در واقع من از زمان چاپ و عرضه این کتاب به بازار، شاهد بهترین کتاب خود در زمینه کسب و کار تا کنون بودهام. این کتاب جایگاه کتاب هری پاتر یا رمز داوینچی را به دست نیاورد، اما نتایج حاصل از آن ثمربخش بود. چرا؟ به دنبال کلید قضیه هستید؟ بسیار خوب من یک کلید دارم: شکست. مردم دوست دارند به این کلید دست یابند؛ درصورتی که راه دست یابی به آن بسیار آسان است. در هیچ جا به اندازه دنیای تجارت نمیتوان به حقایق اینچنینی دست یافت.
مسئولیت شکست بسیاری از برندها متوجه تجار و دست اندرکاران ماکیاولیست و بی مسئولیتی است که هر لحظه آمادگی دارند تا با پوزخندی از سر حقارت، سیگارشان را با نمایشی شکوهمند اما ابلهانه به زمین بیندازند و بیلیاقتی درونی خود را برای برند به ارث بگذارند. البته شکست برند همیشه هم به این سبب نیست. شکست و ارتکاب خطا، حقیقتی است که بسیاری از صاحبان برندها، عمدتاً درطول زندگی کاری خود با آن مواجه میشوند.