فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله مهرنامه

مجله مهرنامه
شماره۴۲

نسخه الکترونیک مجله مهرنامه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله مهرنامه

در این شماره می‌خوانید: * من شریعتی را لو ندادم گفتگوی ویژه مهرنامه با احمدرضا کریمی مردی که هفت ماه هم سلول دکتر شریعتی و متهم به همکاری با ساواک بود * تروریسم افیون مارکسیسم پژوهشی در تاریخ و اندیشه سیاسی روشنفکران تروریست

ادامه...

بخشی از مجله مهرنامه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تفسیر جهان به جای تغییر جهان

مهرنامه، ماهنامه ای است خبری- تحلیلی و آموزشی که در زمینه علوم انسانی و علوم اجتماعی منتشر می شود. علوم انسانی به آن بخش از دانش مدرن اطلاق می شود که فرهنگ بشری را در عصر جدید ساخته است. در واقع اگر تمدن انسان مدیون علوم طبیعی است و تکنولوژی در جهان جدید نماد دخالت انسان در طبیعت و برساختن تمدن است، فرهنگ انسان هم مدیون علوم انسانی است و برآمدن ایدئولوژی نماد تلاش انسان برای ساختن جامعه جدید است. بدین ترتیب علوم انسانی دربرگیرنده دایره گسترده ای از معارف و علوم مانند علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم اقتصادی، علوم عقلی و علوم دینی است که در مهرنامه بدان خواهیم پرداخت. فلسفه، تاریخ، الهیات، جامعه شناسی، اقتصاد و سیاست در صورت علمی و نظری خود مضامین اصلی مهرنامه را تشکیل می دهد. درعین حال موضوعاتی درباره رابطه دیگر معارف انسانی با اندیشه و جامعه همچون علوم طبیعی، ادبیات و هنرها را بررسی می کنیم.
مهرنامه در پی آن نیست که به مصادیق بپردازد در واقع به تعبیر فقهی هدف ما صدور فتوا نیست، تشخیص حکم است. مهرنامه همچنین از هیچ ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی جانبداری نمی کند و طرفدار هیچ جناح سیاسی یا فکری نیست. گرچه نسبت ایدئولوژی به علوم انسانی مانند نسبت تکنولوژی به علوم طبیعی است اما از آنجایی که ما برخلاف کارل مارکس به جای تغییر جهان در پی تفسیر جهان هستیم راه تفکر عمیق را در نقد ایدئولوژی های بشری می دانیم و از این لحاظ تفاوتی در نقد لیبرالیسم، مارکسیسم، سکولاریسم، فاشیسم، آنارشیسم، نهیلیسم و... احساس نمی کنیم. مهرنامه رسالت خود را ترویج دانشوری می داند و به همین علت می کوشد با ارتقای مباحث علوم انسانی از جدال های روشنفکری به جدل های دانشورانه به ارتقای سطح آکادمیک علوم انسانی در ایران کمک کند. توجهی که اخیرا به علوم انسانی در مجادلات فکری شده است یاریگر ما در بسط نگاه انتقادی و اثباتی در علوم انسانی خواهد بود. تلاش برای فهم موضوع بوم شناسی علوم انسانی یکی از اهداف مهرنامه است و بدیهی است در این راه به چاپ نظرات موافق و مخالف خواهد پرداخت. این ماهنامه دست یاری به سوی همه روشنفکران و دانشوران علوم انسانی دراز می کند.

یادداشت مدیرمسول

ترانه های بی هنگام

عاشقان سر شکسته گذشتند/ شرمسار ترانه های بی هنگام خویش!
یک، چپ های ایرانی در طیف های رنگارنگ شان تمایل عجیبی دارند که جهان یا هستی اجتماعی - انسانی را دوقطبی، اهورایی - اهریمنی، تاریکی - روشنی، خوبی - بدی، خیر - شر، و سرانجام سوسیالیست (کمونیست) - بورژوازی، سرمایه داری، امپریالیسم و لیبرالیسم ببینند! اینکه این دریافت و قرائت از هستی و چپ تا چه اندازه مشترک و همسو با چپ جهانی است و یا تا چه اندازه برآمده از لایه های ذهنی جهان نگری و هستی شناسی تاریخی و ثنوی - دوآلیستی ایرانی است، نیازمند بحث دراز دامن و بیشتری است که فعلا مجال پرداخت آن در اینجا نیست. همین قدر کفایت است که بر مبنای شواهد و مستندات معاصر و موجود، چپ های ایرانی بر اساس همین انگاره ی ذهنی، جهان و هر چه در آن هست را به سادگی و راحتی به دو بخش تقسیم کرده اند: ما و دیگران، ما مردمیان و دیگران عمله و اکره ی امپریالیسم و لیبرالیسم، و به تعبیر شاملو: ما و دوزخیان!
در این رهگذر اگر در این مملکت متفکر و اندیشمند و هنرمند خلاقی پیدا شود و سرش به تن اش بیارزد، ابتدا سعی می کنند که برایش دام و دانه بگسترند و او را به خود منتسب کنند تا بدین ترتیب برای خود و جریان سیاسی خود اعتباری کسب کنند؛ اما اگر در این راه کامیاب نشدند، یا آن متفکر و هنرمند خلاق آنچنان به عنصر استقلال در کار و حوزه ی خویش باور و اعتقاد عمیق داشت که به راحتی حاضر به سواری دادن و هزینه شدن برای اهداف و منافع حزبی و سازمانی و تشکیلاتی «رفقا» نبود، آنگاه با بارانی ازافترا و تهمت ها از سوی آنها مواجه می شوند.
یک نمونه اش صادق هدایت است که به علت فضای به وجود آمده پس از شهریور بیست، روابطی با برخی چهره های توده ای به هم زد و حشر و نشری با برخی اعضای حزب داشت، و آنان هم برای اینکه اعتبار او را به دامن حزب متبوع سرازیر کنند از این موقعیت استقبال هم کردند و به روایتی رمان «حاج آقا» هم محصول همین دوره ی حشر و نشر با توده ای ها بوده است؛ اما پس از غائله ی آذربایجان و مخالفت هدایت با حکومت خودمختار پیشه وری میان این روابط شکرآب شد! جزئیات بیشتر را به نقل از کتاب « آشنایی با صادق هدایت» به قلم م. فرزانه می خوانیم:
به سر احسان طبری زده مقاله ای بنویسد به عنوان «روشنفکر مایوس» پر از گوشه و کنایه به صادق هدایت. او هم قهر کرده و دیگر آفتابی نمی شود. اگر این یک نفر آدم حسابی هم بر و بچه ها را ول کند دیگر باید فاتحه ی کار روشنفکرها را خواند. حالا دارم می روم چاپخانه بلکه مقاله را از مجله ی ماهنامه ی مردم که زیر چاپ است در بیاورم.
چرا به هدایت برخورده است؟
صادق از ابتدا با قضیه ی آذربایجان و حکومت خودمختار پیشه وری مخالف بود. وقتی دید که سرکرده های حزب توده که بیشترشان رفقایش بودند از تجزیه ی آذربایجان حمایت می کنند از همه شان قطع امید کرد. طبری هم این قطع رابطه را تعبیر به نومیدی کرد و متن مقاله اش به گوش صادق رسیده و عصبانی شده است. ولی من (سید صادق گوهرین) دارم سعی می کنم که نگذارم این مقاله چاپ شود. صادق وجود و نظریاتش مهم تر از آن است که با این حرف ها از محیط دورش کنند.
من نمی دانستم که آقای هدایت توده ای بوده؟
کی همچو حرفی زده؟ صادق هدایت؟ صادق هرگز تو هیچ حزبی نبوده و کسی هم ازش انتظار ندارد که وارد حزب شود. گیرم تو این دیار برهوت چهار تا آدمی که قابل معاشرت دانسته، چند نفرشان توده ای هستند.
و در ادامه ی خاطرات نویسنده می گوید: فریدون رهنما که از همه ی ایشان (محصلین آن دوره ی اعزامی به فرانسه) باسوادتر و اهل ذوق تر بود و در آن زمان به فرانسه شعر می گفت، طرفدار دوآتشه ی شعرا و نویسندگان کمونیست بود، دنیا را با خوشبینی بچه های نوزاد می نگریست و از هرگونه فکر و رفتار پرپیچ و خم گریزان بود و با اینکه سواد فارسی اش برای فهم نوشته های هدایت کافی نبود، بوف کور و چند نوول او را خوانده بود. ولی چون هدایت را «بدبین» و نوشته هایش را «ادبیات سیاه» می دانست، علاقه ای به معاشرت با او نداشت.
دو، در اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد که رمان کلیدر دولت آبادی پس از چند وقفه در نوشتن و چاپ، سرانجام در ده جلد(؟!) به پایان رسید و امکان چاپ و خوانش یکجای آن برای خوانندگان و صاحب نظران فراهم آمد، بسیاری از خوانندگان و صاحب نظران را پس این همه مدت انتظار طولانی شگفت زده و مایوس ساخت! هوشنگ گلشیری آن را به لحاظ تکنیکی و محتوا ضعیف دانست و آن را در حد سنت نقالی قهوه خانه ای بیشتر درخوراعتنا و توجه ندانست. محمد مختاری در ادامه ی توضیح «فرهنگ شبان رمگی» آن را مصداق بارز و نمونه ی کامل این نگرش و فرهنگ دانست، که یک نفر به عنوان نویسنده بیاید و بدون توجه به نقش و موقعیت و حقوق خواننده تمام جزئیات را به او به صورت یک جانبه دیکته کند. اما برای من جالب تر از همه انتقادات رضا براهنی در مجله ی تکاپو به رمان ده جلدی کلیدر بود. وی که به درستی خود را از پیشگامان و انتقال دهندگان تئوری های ادبی و صاحب نظران و مدرسین این حوزه در ایران می داند، ضمن بر شمردن ایرادات رمان مذکور، غیرمستقیم به گونه ای که به دولت آبادی برنخورد گفت: موضوع اینجاست که این چیزهایی که من گفتم چیز جدیدی نیست، اینها مطالب و موضوعاتی است که قبلا، پیشترها، خیلی پیشتر ها توسط نویسندگان، منتقدین و صاحبنظران جهانی مطرح شده و کافی بود که آدم به خود زحمت بدهد به آنها مراجعه کند و بخواند، آنگاه دیگر این همه مشکل و زحمت پیش نمی آمد!
سه، در اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد به علت بیماری و همچنین حضور در چند اجلاس و مجامع بین المللی امکان چند سفر به غرب (اروپا و امریکا) برای احمد شاملو پیش آمد. این سفرها متن و حاشیه های بسیاری داشت که هنوز هم ابعاد مختلف آن برای فهم تاریخ روشنفکری ما قابل بررسی و توجه و اعتنای ویژه است. در این سفر بود که شاملو در یک سخنرانی فردوسی را یک دهقان زاده (فئودال) و مدافع حقوق فئودال ها و زمینداران بزرگ یاد کرده که در کتابش، شاهنامه تاریخ و وقایع را به نفع منافع طبقاتی خویش تحریف کرده، کاوه ی آهنگر مانند شعبان بی مخ لمپنی بیش نبوده که برخلاف منافع طبقاتی خویش و به نفع شاه دوستان و سلطنت طلبان ایفای نقش کرده است. این سخنان او انتقادات تند و حتی توهین آمیزی برای وی در پی داشت. خوانندگان مشتاق برای کسب آگاهی های بیشتر می توانند به منابع آن دوره مراجعه کنند و من بیشتر وقتشان را نمی گیرم. اما یک نکته که ذکر آن در اینجا ضروری است این است که وی یادآور می شود که چون شنیده و دیده بود که سلطنت طلبان خارج کشور به قول خودش یابو برشان داشته و سودای بازگشت سلطنت به ایران در سر می پروراندند و در آن نشست نیز بیشتر از چهره های منسوب به سلطنت طلبان حضور داشتند و حتی به روایتی آن سالن و نشست نیز به همت هم اینان بر پا شده بود، خواست با بازخوانی کارنامه ی اعمالشان در طول تاریخ غرور و نخوت، دبدبه و کبکبه و شوکت و جلال و جبروت شان را به رویشان بیاورد. در همین سفرها باز به مناسبتی اظهار نظری در باب موسیقی کرد که آنهم واکنش تندی از سوی منتقدین و از جمله محمدرضا لطفی در پی داشت. اما بحث من فعلا هیچ یک از این دو نیست.
شاملو در این سفرها در نشست شعرخوانی یا شب شعر، باز به اقتضای مجلس از میان دفترهای شعری مختلف و متعلق به زمان های مختلف، اشعاری را انتخاب و قرائت می کند که اگر به درستی دقت کنیم باز همان نکته ی ذکر شده در بالا را می بینیم. یعنی او اینجا هم به اقتضای مجلس که بیشتر سیاسیون مهاجر و تبعیدی و عمدتا چپ حضور داشتند اشعاری را که بیشتر جهت گیری نقد دیدگاه های این جریان های سیاسی را از منظر یک شاعر و یک انسان داشته مطرح می کند. این نکته صرفا یک دریافت ذهنی شخصی نیست. کسانی که فایل صوتی این شب شعر را در اختیار دارند اگر به دقت به صدای تذکر و یادآوری کسی که در کنار شاملو نشسته گوش فرا دهند متوجه می شوند که وی به آرامی و با صدای آهسته به شاملو یادآور می شود که: فلان شعر را بخواند، چند تا از بچه های چپ هم اینجا نشسته اند تاثیر دارد!!
داستان اختلاف نظر و سلیقه ی چپ ها و به ویژه توده ای ها با شاملو پیشینه ای بلند و طولانی دارد. با تمایلات آلمانی و فاشیستی شاملو در دوره ی نوجوانی و ابتدایی شاملو، نطفه ی این اختلافات بسته شد و بعدها در جلسات و مباحث مطرح شده در سیاستگذاری های کانون نویسندگان ایران ادامه یافت و طرفین یعنی توده ای ها و شاملو در نشریات و تریبون های خود حملاتی را علیه هم ترتیب دادند. این رویارویی باعث شد تا شاملو به چپ های جوان و غیرتوده ای مشخصا سازمان چریک های فدایی خلق بیشتر نزدیک شود. البته این نزدیکی بیشتر یک نزدیکی تاکتیکی و بیشتر برای دهن کجی به توده ای ها بود وگرنه خود شاملو هم می دانست که این جوانان جز شور و هیجان چیزی در چنته ندارند. سند این ادعا هم مجموعه ی اشعاری است که شاملو برای قرائت در آن جلسه انتخاب کرده بود. دوستان و «رفقا» اگر با دقت بیشتری به فایل صوتی و محتوای اشعار انتخابی شاملو توجه کنند، می بینند که نگاه سطحی و ساده انگارانه این طیف از چپ ها (تربچه های پوک به تعبیر کیانوری) به امر سیاسی، و غفلت از سایر ابعاد زندگی انسانی مثل عشق واقعی، زمینی و انسانی و... همواره مورد انتقاد شاملو بوده است. او در این نشست شعر «سرود ابراهیم در آتش» را می خواند و می گوید انگیزه ی سرودن این شعر اعدام مهدی رضایی بوده اما بلافاصله برای اینکه سوءتفاهمی پیش نیاید و به دوستان سابق خیلی برنخورد می گوید بنده گمان نمی کنم که مهدی رضایی که انگیزه ی سرودن این شعر بوده اند چنین نظری داشتند من مهدی رضایی خودم را عرض می کنم!
اما از نظر من از میان اشعار شاملو شعری که محکم ترین، کوبنده ترین، عمیق ترین و در عین حال ساده ترین نقد را به قرائت چپ های جوان و ساده انگاری آنان در مبارزه ی سیاسی - اجتماعی چه در سطح استراتژی و چه در اتخاذ تاکتیک وارد می کرد شعر «آخر بازی» است که در پایان این نوشته دوستان را به خوانش مجدد آن دعوت می کنم. اما قبل از آن ذکر یک نکته ضروری است! در شماره ی قبل مهرنامه تیتری تحت عنوان «روشنفکران تروریست» با تصویری از بیژن جزنی بر روی جلد مجله نوشته شد که به نوعی در نقد اتخاذ مشی مسلحانه برای مبارزه ی سیاسی از سوی عده ای از جوانان (به تعبیر شاملو: زیباترین فرزندان این آب و خاک) می پرداخت، که طبق معمول با متن و حاشیه های فراوانی هم به ویژه در فضای اینترنت مواجه شد. هر گاه صحبت از نقدهای این چنینی می شود رفقا بلافاصله جمله ی کلیشه ای: «تحلیل مشخص از شرایط مشخص»، آن هم با دریافت و فهم غلط تکرار می کنند که: آقا باید شرایط زمان را در نظر گرفت. آیا اگر اکنون به همان زمان برگردیم باز باید همان خط و مشی را اتخاذ کنیم یا می کنیم؟ بدیهی است که کمتر کسی به این پرسش پاسخ مثبت خواهد داد. اما آیا صرفا مشاهده ی آثار و نتایج اعمالمان است که ما را به تجدید نظر و پرهیز از اتخاذ چنین خط مشی ای وا می دارد و یا امکان دیگری هم در همان زمان وجود داشت. از دیدگاه نگارنده امکان اتخاذ و انتخاب راه های دیگر وجود داشت. همانند تذکر آقای براهنی به دولت آبادی، تجربیات عینی و منابع نظری و تئوریک در سطح جهانی در حوزه ی علوم انسانی و اجتماعی و دانش سیاسی مانند آثار مکتب فرانکفورت، آثار گئورگ لوکاچ، انتونیو گرامشی و... وجود داشت و دوستان اگر کمی زحمت بیشتری به خود می دادند و به آنها مراجعه می کردند، قطعا به نتایج بهتری می رسیدند و یا حداقل از بروز چنین فجایع تراژیکی جلوگیری می کردند. فهم آنچه آقای حجاریان گفتند: «مبارزه مصلحانه و رد تئوری فنا» در برابر «مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» چندان ثقیل و سنگین نیست حتی اگر به عقب برگردیم!

متهم: تیتر یک

تیتر و جلد شماره پیش مهرنامه واکنش های مختلفی را در شبکه های مجازی به وجود آورد

انتشار جلد شماره پیش مهرنامه در فضای اینترنتی بازتاب های بسیاری داشت. در ابتدا برخی با این ذهنیت که تیتر «روشنفکران تروریست» عنوان مقاله سردبیر مهرنامه است، حملات خود را متوجه محمد قوچانی کرده و او را مورد انتقادات وسیع خود قرار دادند. تا جایی که حتی افرادی مانند فرج سرکوهی و چپ های جوان نیز این تیتر را برنتابیدند. برخی نیز با تاکید بر این که «به نظرم آقای قوچانی تند رفته اند، تیتر جالب نیست، شما یا روشنفکر هستی یا تروریست» تلویحا به انتقاد از مهرنامه پرداختند.سردبیر مجله تهران مصور نیز در فیس بوک نوشت: «سی و شش سال پیش در چنین روزهایی و در حالی که دو ماه از انقلاب می گذشت، در چهاردهمین شماره مجله ای که سردبیرش بودم، طرحی را سفارش دادم و تیترش را زدم چپ کشی در پیش است. اینک بعد از این همه سال با این همه حادثه که بر این ملک گذشته و این همه که کشته و زخم به جان و آواره شده اند، با این همه تحول که در اردوی چپ رخ داده و این همه تحول که در نگرش عمومی به سرمایه داری اتفاق افتاده، این همه رفته و این همه آمده اند، آیا دغدغه روشنفکران کشور ما تغییری چنین پذیرفته است. من چون الان در ایران نیستم قضاوت نمی توانم کرد، اما برایم جالب است دانستن واقعیت. وقتی تیتر زدم «چپ کشی نزدیک است» با قفسی که به بالایش هم نگاه کنید معنایی در آن است، در حقیقت داشتم دلنگرانی ام را می گفتم چون باورم این نبود که لازم است برای اداره کشور گروهی حذف شوند. آیا الان این نگرانی برعکس شده است؟ آیا اینک چپ ها چنان قوی هستند که نگران کرده اند لیبرال ها را؟ جالب است.اما از نگاه حرفه ای ما که فرض کنیم باید فرقی نکند برایمان ایدئولوژی ها، دو اشکال به این تیتر دارم. یکی این که اگر «تروریست» در این تیتر نقلی است، یعنی نقل از خبرنامه... هاست که مخالفان خود را تروریست می خوانند، و اگر مقالات پشتوانه این تیتر چنین چیزی را بیافرینند، می فهمم، اما اگر این نسبتی باشد که مجله به کسانی می دهد که آرمانخواهان جانفدا بودند گیرم به نظر ما خطا می کردند، آن وقت درش خشونت می بینم.در ثانی تصویر هم جای سوال دارد. اگر مثلا تفکر ضد چپ، حمید اشرف را در این هیات می نشاند، با استناد به چند نامه او، می شد فهمید، اما تصویر از بیژن جزنی است که من هیچ نشانه ای از موافقت وی با حرکت های «تروریستی» سراغ ندارم بلکه تفکر توده ای او، به گمانم وی را و پیروانش را از معرکه و مرحله گذرانده بود. چنان که چریک های فدایی اکثریت بیشتر بر بنیاد تفکر وی شکل گرفتند. مگر این که من خطا فهمیده باشم که امکانش زیاد هست. و اسنادی را ندیده باشم که تهیه کنند گان گزارش دیده اند که این هم احتمالش فراوان است».
یکی از دانشجویان چپ که در خارج از کشور تحصیل می کند نیز درباره تیتر روشنفکران تروریست واکنش نشان داد و نوشت: «تروریست؟ بیژن جزنی؟ امکانش هست جاهایی که ثابت کرده اند جزنی تروریست بوده را اسکن کنی برادر؟ اگر هرجای دنیا به کسی که در تپه های اطراف زندان ترور شده باشد بگویند تروریست، باید شواهد و مدارک معتبر ارائه کنند. چیزهایی که تا حالا ما ندیده باشیم.» برخی نیز پرسش می کردند: «آیا زدن تیتری که حقایق تاریخی را تحریف می کند شجاعت می خواهد یا....؟ هر چه که دوست داشتید به جای آن بنویسید؟» فرج سرکوهی سردبیر مجله آدینه نیز ابتدا نسبت به تیتر واکنش نشان داد. بعد از آن که معلوم شد این تیتر ربطی به سرمقاله محمد قوچانی ندارد، مطلب جدیدی نگاشت و نوشت:«اغلب نوشته های این شماره مهرنامه را درباره جزنی خوانده ام و یکی مانده که فردا می خوانم اما تا همین جا این سخن درست است که تیترهای جلد نسبت چندانی با متن ها ندارند. بر اساس اصول حرفه ای تیتر باید متن را بیان کند؛ با آن نسبت و ربط داشته باشد... چند تیتر جلد از جمله «اعدام» به جای «قتل» و «روشنفکر تروریست» و... با اغلب متن ها نسبت و ربط ندارند که هیچ؛ با آن ها در تضاداند. متن هایی که من خوانده ام گفته اند جزنی به قتل رسیده. «اعدام» در اسناد ساواک آمده نه در متن ها. تیترنویس اعدام را نه از متن های منتشرشده که از اسناد ساواک استخراج کرده است. در یک مصاحبه از «عمل تروریستی» سخن به میان آمده اما مصاحبه کننده تاکید کرده است که جزنی را نمی توان تروریست دانست و... این گونه تیترنویسی غیرحرفه ای یا شیوه رسانه های زرد است. تیترهای جنجالی؛ جلب توجه و گدایی توجه و فروش به بهای زیر پا گذاشتن اصول حرفه ای؛ هوچی گری که با متن ها نسبت و ربط ندارد و...... تنها شجاعت این جلد به نظر من در زیر پا گذاشتن اصول تیتر نویسی است. جلد پوستری است تبلیغاتی... تا این جا از منظر معیارهای حرفه ای... اما متن ها تا این جا که خوانده ام؛ همان است که از مهرنامه و تیم ثابت چپ ستیز آن انتظار می رفت.. ترکیب داده های درست با داده های جعلی؛ ضداطلاعات؛ دروغ و... در این باره بعدتر در جایی دیگر می نویسم.»

نظرات کاربران درباره مجله مهرنامه

یکی از بهترین شماره های مهرنانه هست.کاش نسخه های قبلی رو هم قرار میدادین.البته با قیمت کمتر :)
در 3 سال پیش توسط teh...egh
خوبه
در 3 سال پیش توسط saj...367
خوب بود
در 2 ماه پیش توسط سعید چهرآزاد