فیدیبو نماینده قانونی نشر شبگیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آیین سخنرانی

کتاب آیین سخنرانی

نسخه الکترونیک کتاب آیین سخنرانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آیین سخنرانی

از سال ۱۹۱۲ که کلاس‌های آموزش سخنرانی خود را بازگشایی کردم تاکنون بیش از ۷۰۰ هزار نفر زن و مرد در این کلاس‌ها شرکت کرده‌اند. قبل از شروع اولین جلسه، معمولاً از این افراد پرسیده می‌شد که با چه هدفی در این کلاس ثبت نام کرده‌اند و امیدوارند چه فنونی را کسب کنند. آن‌ها اکثرا در پاسخ به این سؤال می‌گفتند: «وقتی از من می‌خواهند در جمع سخنی بگویم، آن‌قدر دستپاچه و مضطرب می‌شوم که نمی‌توانم درست فکر کنم. نمی‌توانم فکرم را متمرکز کنم و فراموش می‌کنم چی می‌خواستم بگویم. هدف من از حضور در این کلاس آن است که اعتماد به‌نفس من افزایش پیدا کند و در موقع سخنرانی بتوانم تمرکز داشته باشم. دلم می‌خواهد واضح و روان حرف بزنم و شنونده‌ها را تحت تأثیر قرار دهم.»

ادامه...
  • ناشر نشر شبگیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.32 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آیین سخنرانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول: اعتماد به نفس و شهامت خود را افزایش دهید

از سال ۱۹۱۲ که کلاس های آموزش سخنرانی خود را بازگشایی کردم تاکنون بیش از ۷۰۰ هزار نفر زن و مرد در این کلاس ها شرکت کرده اند. قبل از شروع اولین جلسه، معمولاً از این افراد پرسیده می شد که با چه هدفی در این کلاس ثبت نام کرده اند و امیدوارند چه فنونی را کسب کنند. آن ها اکثرا در پاسخ به این سوال می گفتند: «وقتی از من می خواهند در جمع سخنی بگویم، آن قدر دستپاچه و مضطرب می شوم که نمی توانم درست فکر کنم. نمی توانم فکرم را متمرکز کنم و فراموش می کنم چی می خواستم بگویم. هدف من از حضور در این کلاس آن است که اعتماد به نفس من افزایش پیدا کند و در موقع سخنرانی بتوانم تمرکز داشته باشم. دلم می خواهد واضح و روان حرف بزنم و شنونده ها را تحت تاثیر قرار دهم.»
اکنون به مثالی در این مورد توجه کنید. سال ها پیش مردی به نام کنت در کلاس های آموزش سخنرانی من شرکت کرد و بعد از چند جلسه من را برای صرف ناهار به باشگاه تولیدکنندگان کالا دعوت کرد. مردی میانسال، فعال و رئیس موسسه ای بود که خودش راه انداخته بود و در فعالیت های اجتماعی و مذهبی نیز شرکت می کرد. آن روز در حین صرف ناهار به من گفت، «بارها از من خواسته شده که در اجتماعات گوناگون سخن بگویم. ولی هرگز نتوانسته ام این کار را انجام دهم. چون موقع سخنرانی آن قدر مضطرب و آشفته می شوم که همه چیز را از یاد می برم و اصلاً فکرم کار نمی کند. به همین خاطر همیشه این تقاضا را رد کرده ام. اما اکنون به ریاست هیئت مدیره ی یک دانشگاه برگزیده شده ام و مجبورم در جلسات آن صحبت کنم... شما فکر می کنید بتوانم در این سن و سال فنون سخنرانی را یاد بگیرم؟»
جواب دادم: «آقای کنت، این موضوع ربطی به نظر من ندارد. من کاملاً مطمئنم که می توانید از عهده ی این کار برآیید. مشروط بر این که به راهنمایی ها و دستورالعمل های من توجه کنید و آن ها را خوب تمرین کنید.»
آرزویش این بود که حرف های من را باور کند اما تصور می کرد که من بیش از حد خوشبین هستم. بنابراین در جواب گفت: «فکر کنم شما از روی محبت می خواهید به من امید بدهید و من را تشویق کنید.»
روزها گذشت و او کلاس را به پایان رساند و من دیگر او را ندیدم. ولی یک روز بر حسب اتفاق، او را دوباره در باشگاه تولیدکنندگان کالا دیدم و روی همان میز نشستیم و مشغول خوردن ناهار شدیم. از او پرسیدم: «آیا حرف هایی را که در ملاقات اول زده بودم خیلی خوشبینانه بود؟»
او دفترچه کوچک قرمزرنگی را از جیبش بیرون آورد و فهرستی از سخنرانی ها و تاریخ آن ها را به من نشان داد و گفت: «این که امروز می توانم از عهده ی این سخنرانی ها برآیم و خدمات بیشتری به جامعه ارائه کنم، یکی از لذت بخش ترین کارهای زندگیم است.»
هم چنین در ادامه افزود: «چند ماه پیش کنفرانس مهمی در واشنگتن تشکیل شد. هنگامی که معلوم شد نخست وزیر انگلیس می خواهد در این کنفرانس شرکت کند، مسئولین فیلادلفیا با من تماس گرفتند و از من خواستند که در آن جلسه سخنرانی کنم.»
این همان کسی بود که کمتر از سه سال پیش روی همین میز نشسته بود و با حالتی جدی از من سوال کرده بود: «آیا فکر می کنید من بتوانم در حضور مردم سخنرانی کنم؟» و حال او یکی از سخنوران برجسته ی کشور است.
آیا این پیشرفت چشمگیر در او می تواند ناشی از یک استعداد نهفته در وجود کنت باشد؟ نه، ابدا. چرا که نظیر او صدها نمونه وجود داشته است. برای مثال، سال ها پیش یکی از پزشکان اهل بروکلین، به نام دکتر کورتیس، زمستان را در فلوریدا در حوالی زمین تمرین تیم جاینتز می گذراند. او یکی از طرفداران پرو پا قرص ورزش بیسبال بود و اغلب به تماشای تمرین های آن ها می رفت. بعد از مدتی با بازیکنان تیم بیسبال آشنا شد و خلاصه یک روز به یکی از میهمانی هایی که به افتخار اعضای تیم برگزار شده بود دعوت شد.
پس از صرف غذا تعدادی از میهمانان از دکتر کورتیس خواستند که قدری در مورد بهداشت و سلامتی بازیکنان صحبت کند. آیا دکتر آمادگی چنین چیزی را داشت؟ همه ی شواهد نشان می داد که باید می توانست از عهده ی این کار برآید. چون دارای تحصیلات دانشگاهی بود و مدت های مدید به معالجه ی بیمارانش پرداخته بود و به راحتی می توانست روی صندلی بنشیند و برای بیمار و همراه او راجع به امور درمانی صحبت کند. اما این که بتواند در حضور جمعی نسبتا گسترده به سخنرانی بپردازد، نکته ی دیگری بود.
وقتی که عده ای در آن مهمانی از او درخواست سخنرانی کردند، ضربان قلبش به یک باره دو برابر شد. تمام افکارش دست خوش پریشانی شده بود. چه باید می کرد؟ حاضران برایش کف زدند و همه ی نگاه ها به او دوخته شد. دکتر کورتیس با تکان دادن سر از آن ها تشکر کرد. این کارش باعث شد صدای تشویق ها افزایش یافت و آن ها با اصرار بیشتری فریاد زدند: «دکتر کورتیس! سخنرانی! سخنرانی!»
واقعا به دردسر افتاده بود. می دانست اگر هم بخواهد قادر نخواهد بود حتی جمله ای بر زبان بیاورد و آبرویش خواهد رفت. بنابراین از جای برخاست و سرش را پایین انداخت و با شرمندگی سالن را ترک کرد.
فکر می کنید نخستین اقدامی که در فردای آن روز انجام داد چه بود؟ بله، ثبت نام در کلاس های آموزش سخنرانی من. او هرگز دلش نمی خواست در چنان مخمصه ای گرفتار شود و آبرویش برود. دکتر کورتیس از جمله شاگردانی بود که توی کلاس بسیار فعال و کوشا بود. او جدا می خواست فن سخنرانی را یاد بگیرد و در این راه کاملاً مصمم بود. متن سخنرانی های خود را به طور دقیق آماده کرده و با اراده ی آهنین آن ها را تمرین می کرد و هرگز غیبت نداشت.
به واسطه ی سعی و تلاش بسیار، به زودی پیشرفت کرد و مسیر ترقی او برای خودش هم تعجب آور بود. پس از چند جلسه حضور در کلاس، اضطراب و پریشانی اش فروکش کرد و اعتماد به نفس او افزایش یافت. خلاصه طی دو ماه به یکی از بهترین سخنران های کلاس تبدیل شد. به زودی به تقاضاهایی که از او برای سخنرانی در نقاط مختلف به عمل می آمد پاسخ مثبت داد و با شهامت در آن جلسات حاضر شد و بدون تشویق و دستپاچگی به انجام سخنرانی پرداخت و از احساس لذت و شعفی که به او دست می داد بسیار خشنود بود.
یکی از اعضای کمیته ی مبارزات انتخاباتی جمهوری خواهان نیویورک که نحوه ی سخنرانی او را شنیده بود، از او برای ایراد سخنرانی در جلسه ی خودشان دعوت به عمل آورد. فکر کنید اگر این سیاستمدار می فهمید که دکتر کورتیس همین یک سال پیش در یک میهمانی در هنگام تقاضای عده ای برای انجام یک سخنرانی، با دستپاچگی و شرمندگی از جای برخاسته و میهمانی را ترک کرده بود چه قدر تعجب می کرد.
برخورداری از اعتماد به نفس، شهامت، و توانایی تفکر بدون دستپاچگی و اضطراب، به آن دشواری که فکر می کنید نیست. همه ی افراد چنین استعدادی را دارا می باشند، فقط باید اراده کنند و با انجام کمی تمرین به آن دست یابند. آیا هیچ دلیلی وجود دارد که نتوانید در حالت ایستاده به مانند حالت نشسته صحبت کنید؟ مسلما نه. در واقع حضور دیگران باید به شما انگیزه ببخشد و عاملی برای تشویق شما باشد که به صحبت کردن بپردازند. عده ی زیادی از سخنرانان بر این عقیده هستند که وجود افراد باعث انگیزه ی بیشتر آن ها می شود و دقت مغزی آن ها را افزایش می دهد. بعضی از سخنوران می گویند: «در چنین مواقعی معمولاً افکار و ایده هایی از ذهن آن ها تراوش می کند که تا آن لحظه از وجودشان بی خبر بوده اند. باید خودتان چنین چیزی را تجربه کنید تا به آن ایمان بیاورید. با تمرین و پشتکار به چنین چیزی خواهید رسید.
هرگز تصور نکنید اضطراب و ترس در چنین لحظاتی مختص شماست. زبده ترین سخنوران نیز در اوایل کار خود دچار ترس های کشنده می شده اند و در هنگام نطق دست و پای خود را گم می کرده اند. ویلیام جینگز برایان، یکی از سربازان برجسته ی جنگ در جایی اعتراف کرده است که در نخستین نطق خود زانوهایش به لرزش افتاده بوده است.
مارک تواین زمانی که برای نخستین بار برای ادای سخنرانی از جا برخاست، احساس کرد دهانش پر از پنبه شده و قلبش چنان به تپش افتاد که می ترسید هر لحظه از سینه اش بیرون بیفتد!
ژنرال گرانت که ویکسبورگ را فتح کرد و یکی از مهم ترین جنگ های آن زمان را به نفع خود به پایان برد خودش در جایی اعتراف کرده است که هر وقت می خواسته است جلوی جمع سخنرانی کند دست و پایش به شدت می لرزیده است.
جین ژوره، یکی از قوی ترین سخنرانان سیاسی فرانسه در زمان خودش بود. او قبل از آن که شهامت لازم را برای ادای سخنرانی در مجالس به دست آورد به مدت یک سال در مجلس نمایندگان ساکت و خاموش می نشسته است.
للوید جورج در جایی گفته است: «اولین باری که می خواستم برای جمع سخنرانی کنم زبانم به سقف دهان چسبید و حتی نتوانستم کلمه ای بیان کنم.»
جان برایت، انگلیسی معروفی که در جریان جنگ داخلی امریکا مدافع آزادی بردگان بود، اولین سخنرانی خود را برای عده ای از مردم که در یک مدرسه جمع شده بودند ایراد کرد. او هنگام رفتن به جایگاه چنان دچار استرس و اضطراب شده بود که زیر لب به دوستان خود التماس کرد هر وقت دچار دستپاچگی شد شروع به کف زدن کنند تا او بتواند بر ترس خود فائق شود.
چارلز استوارت پارنل، رهبر بزرگ ایرلند، طبق گفته ی برادرش، در اولین سخنرانی خود چنان دستپاچه و عصبی شده بود که مدام دست هایش را مشت می کرد تا جایی که ناخن هایش در کف دستش فرود رفته و از آن خون جاری شده بود.
دیزرائیلی اعتراف کرده است که اولین بار که به مجلس عوام رفت ترجیح می داد به جای مواجه شدن با نمایندگان، مسئول هدایت سواره نظام باشد. اولین سخنرانی او یک شکست مفتضحانه بود.
در واقع تعداد زیادی از سخنرانان انگلیس در اولین سخنرانی خود چنان مضطرب و پریشان بوده اند و از خود ضعف نشان داده اند که امروزه در مجلس انگلیس احساس می شود اگر کسی در سخنرانی اول خود موفق باشد بدیمن است. بنابراین جرات داشته باشید و نترسید.
من نیز پس از مشاهده ی افراد مختلف در مشاغل گوناگون، و این که همگی آن ها در نخستین سخنرانی های خود دچار تشویش و اضطراب بوده اند، بدین نتیجه رسیده ام که در هنگام برخورد با سخنران های تازه کار باید با حوصله و صبر بیشتری برخورد کنم و به آن ها فرصت بدهم تا بر ترس و تشویش خود غلبه یابند.
سخنرانی، حتی اگر در مقابل عده ی محدودی باشد، باز هم با نوعی اضطراب و نگرانی همراه است. بنابراین فرد باید بردبار و صبور باشد تا این فشار به تدریج کم شده و از بین برود و جای خود را به شجاعت و اعتماد به نفس بدهد. سیسرول دو هزار سال پیش گفته است: «یکی از ویژگی های تمام سخنرانی های موفق، کمی اضطراب است که به سخنران دست می دهد.»
چارلی چاپلین، در هنگام صحبت از طریق رادیو، همیشه متن نطق خود را از قبل آماده می کرد. او در سال ۱۹۱۲ پیش از آن که پایش به رادیو باز شود، با تئاتر «شبی در سالن موسیقی» سر تا سر کشور را در نوردیده بود، با این حال وقتی وارد اتاق پخش شده دچار ترس از میکروفون شد و احساس آدمی را داشت که در آسمانی طوفانی در حال گذر از اقیانوس اطلس است.
جیمز کرک وود، کارگردان و هنرپیشه مشهور نیز همین احساس را داشت. او در روی صحنه ی نمایش یک ستاره تمام عیار بود. ولی هنگام خروج از اتاق ضبط برنامه، غرق در عرق بود و اعتراف کرد: «شرکت در مراسم افتتاحیه ی برادوی، در مقایسه با این کار، هیچ بود.»
برخی افراد هر چه قدر هم زیاد سخنرانی کرده باشند، همیشه قبل از شروع یک سخنرانی جدید دچار حس دلشوره و نگرانی خاصی می شوند. اما بعد از چند لحظه، اضطراب از وجودش رخت برمی بندد.
حتی آبراهام لینکلن نیز در اولین لحظات سخنرانی احساس خجالت می کرد. همسرش هرندون می گوید: «در آغاز هر سخنرانی بسیار آشفته بود و برای سازگاری خود با محیط دچار زحمت می شد. وقتی که شروع به صحبت می کرد صدایش گوش خراش و ناخوشایند بود. چهره اش زرد و رنگ پریده می شد، اعتماد به نفسش را از دست می داد و حرکات و رفتارش این را نشان می داد. اما همه ی این ها برای مدتی کوتاه بود. بعد از چند دقیقه آرامش خود را باز می یافت و سخنرانی واقعی اش از آن لحظه آغاز می شد.»
شما هم ممکن است چنین چیزی را تجربه کرده باشید. به هر حال برای این که به سخنران ماهری تبدیل شوید و دوران اضطراب و نگرانی را پشت سر بگذارید، باید چهار دستورالعمل را رعایت کنید:

۱. با تصمیم جدی شروع به کار کنید

این موضوع خیلی مهم است. اگر معلم می توانست درون مغز و قلب دانش آموز را ببیند و میزان اراده ی او را برآورد کند، آنگاه با قاطعیت می توانست بگوید با چه سرعتی پیشرفت خواهد کرد. پس هرکس که به دنبال یادگیری چیزی است اگر اراده ای ضعیف داشته باشد، نمی تواند آن طور که باید و شاید به فراگیری آن مطلب بپردازد. اما اگر با اراده و ا نرژی بسیار به دنبال هدف خود باشد هیچ مانعی نمی تواند او را از دستیابی به هدف باز دارد. بنابراین شور و شوق خود را برای یادگیری فنون سخنرانی برانگیزید. فوایدی که از این یادگیری نصیب تان می شود تجسم کنید. به این فکر کنید که وقتی بتوانید با اعتماد به نفس در میان جمع صحبت کنید چه حس خوبی برایتان می آورد، از نظر اجتماعی چه امتیازاتی را برایتان به ارمغان می آورد، چه دوستی هایی جدیدی پیدا خواهید کرد، از نظر مالی چه قدر به نفع تان خواهد شد و تا چه حد می توانید بر دیگران سلطه و نفوذ پیدا کنید.
چانسی دپو می گوید: «هیچ مهارتی بهتر از خوب صحبت کردن نمی تواند شما را به مقام و موقعیت مناسب برساند.»
فیلیپ دی آمور بعد از به دست آوردن میلیون ها دلار ثروت گفت: «من بیشتر یک سخنور ماهر بودم تا یک سرمایه گذار بزرگ.»
این مهارتی است که هر انسان عاقلی در زندگی باید به دنبال آن باشد. پس از مرگ اندرو کارنگی در سن سی و سه سالگی، در میان وسایل او یادداشتی پیدا کردند که حاکی از برنامه ریزی برای آینده بود. او احساس کرده بود در عرض دو سال آینده می تواند وضعیت شغلی را به گونه ای بهبود ببخشد که سالیانه پنجاه هزار دلار درآمد داشته باشد. بنابراین در صدد بود که در سی و پنج سالگی خود را بازنشسته کند و به آکسفورد برود و به تحصیل رشته ی سخنرانی بپردازد.
من به بسیاری از نقاط دنیا سفر کرده و تجارب فراوانی را در این مورد اندوخته ام. ولی خشنودی و رضایتی را که از سخنرانی در جلوی یک جمع به دست می آورم با هیچ لذت دیگری در دنیا عوض نمی کنم. این کار به آدم احساس توانایی و قدرت می بخشد و ما را از دیگران متمایز می سازد و در جایگاه والاتری قرار می دهد. یکی از سخنرانان می گفت: «دو دقیقه قبل از سخنرانی، ترجیح می دهم شلاق بخورم ولی سخنرانی نکنم، اما دو دقیقه قبل از پایان سخنرانی ترجیح می دهم گلوله بخورم اما سخنرانی ام را قطع نکنم.»
به یادداشته باشید که شروع هر کاری ممکن است با یاس و نومیدی همراه باشد و احیانا از مسیر منحرف شوید، ولی اگر به این بیندیشیم که این مهارت می تواند چه فواید و منافعی را برای شما به ارمغان بیاورد آنگاه برای رسیدن به هدف امیدوار و مصمم می شوید و از نومیدی دست برمی دارید. بنابراین دائم باید کوره ی اشتیاق را در خود گرم نگه دارید. یک شب در هفته را سعی کنید به خواندن فصول این کتاب اختصاص دهید و سعی کنید یاس را از خود دور سازید.
هنگامی که ژولیوس سزار و سپاهیانش از کشور گل (فرانسه) ودریای مانش عبور کردند و در انگلستان از کشتی های خود پیاده شدند می دانید برای کسب پیروزی چه کرد؟
او به چند سرباز خود دستور داد تمام کشتی ها را به آتش بکشند و به سپاهیان خود دستور داد از روی صخره ها به تماشای این منظره بایستند. تنها راه عقب نشینی سوارشدن بر کشتی ها بود که آن ها نیز در حال سوختن بودند. بدین ترتیب برای آن ها فقط یک راه باقی مانده بود و آن هم پیشروی و پیروزی در جبهه ی جنگ بود. و این همان کاری بود که آن ها کردند.
چرا شما در این جنگی که برای از بین بردن ترس و خجالت خود برای صحبت کردن در جمع به راه انداخته اید از این روش استفاده نمی کنید؟

۲. در مورد موضوعی که می خواهید از آن سخن بگویید اطلاعات جمع آوری کنید.

هر کسی باید قبل از شروع صحبت، در مورد موضوع مورد بحث اطلاعات داشته باشد. در غیر این صورت دچار تشویش و اضطراب خواهد شد. باید متن سخنرانی خود را از قبل آماده کنید. وگرنه هم چون کوری خواهید شد که عصاکش کور دگر شده است.
تدی روزولت در زندگینامه خود می گوید: «در پاییز سال ۱۸۸۱ به عنوان جوان ترین نماینده به مجلس راه یافتم. من هم مثل خیلی از جوان های بی تجربه از سخنرانی در جلوی جمع هراس داشتم. اما در آن جا از نصیحت پیرمردی روستایی استفاده کردم که می گوید: «تا زمانی که مطمئن نیستی حرفی نزن. ولی موقعی که مطمئنی حرفی برای گفتن داری برخیز و حرف خود را بگو و سر جایت بنشین.»
من نکته ی دیگری را به گفته ی این پیرمرد اضافه می کنم: «باید بتوانی در حضور جمع به گونه ای بر شرم و اضطراب خود غلبه کنی، مثلاً چیزی را به آن ها نشان دهی، کلمه ای روی تخته سیاه بنویسی، نقطه ای را روی نقشه نشان دهی، میز را کمی جا به جا کنی، پنجره ای را باز کنی، یادداشتی را در جلوی خود ورق بزنی، یا هر کار عملی دیگری که به تو کمک کند حس کنی در خانه ی خود هستی انجام دهی.»

۳. با اطمینان و شهامت عمل کنید.

پروفسور ویلیام جیمز، روان شناس امریکایی، می گوید: «به نظر می رسد عمل به دنبال احساس می آید اما واقعیت این است که عمل و احساس باهم پیش می روند. بنابراین با تنظیم اعمال ارادی، می توان به طور غیرمستقیم احساس را در خود کنترل کنیم.» پس اگر شادی و نشاط خود را از دست داده اید و غمگین هستید، بهترین راه آن است که به شادی بپردازید و به گونه ای رفتار کنید که انگار واقعا شاد هستید.
بنابراین برای دستیابی به احساس شجاعت و اطمینان نیز باید به شکلی رفتار کنید که انگار واقعا از خودتان مطمئن هستید و با اراده ی کامل سعی کنید به این هدف دست پیدا کنید. از این طریق می توانید ترس را از خود دور ساخته و به تدریج شجاعت را جایگزین آن سازید.
پند و اندرز پروفسور جیمز را به کار ببندید. یعنی در موقع روبه رو شدن با جمع، طوری رفتار و عمل کنید که انگار از شهامت و اطمینان کافی برخوردار هستید. نفس عمیقی بکشید و با دریافت اکسیژن بیشتر به تقویت روحیه ی خود کمک کنید.
یکی از خوانندگان معروف به نام ژان دزرکی همیشه می گفت: «با نفس عمیق کشیدن، تمامی اضطرابات شما ناپدید می شود.»
شهامت و جسارت همیشه مورد تحسین قرار گرفته است. بنابراین هر چه قدر هم قلبتان تند می زند و دچار هراس و اضطراب شده اید، شجاعانه به جلو قدم بردارید و خونسردی و آرامش خود را حفظ کنید و وانمود کنید عاشق سخنرانی هستید و از نطق کردن لذت می برید.
کاملاً صاف بایستید، به چشم حاضران نگاه کنید و طوری حرف بزنید که انگار آن ها به شما بدهکار هستند.
تصور کنید آن ها برای این در آن مکان جمع شده اند که از شما بخواهند مهلت پرداخت بدهی خود را تمدید کنند. تاثیر روانی این تصور برای شما بسیار سودمند خواهد بود.
از باز و بستن دکمه های کت خود خودداری کنید و برای آن که کسی متوجه اضطراب شما نشود دستان خود را به پشت خود برده و درهم گره کنید یا انگشتان پایتان را توی کفش به هم بفشارید. به طور کلی یادتان باشد که مخفی شدن پشت وسایل، کار خوبی نیست اما اگر بار اولتان است که سخنرانی می کنید احتمالاً گرفتن دسته ی صندلی یا میز یا محکم گرفتن سکه ای در مشت خود می تواند کمی به شما شهامت ببخشد.
آیا می دانید تدی روزولت چگونه اعتماد به نفس و شهامت خود را حفظ می کرد؟ آیا او ذاتا از چنین روحیه ای برخوردار بود؟ نه، ابدا. او در زندگینامه ی خود اعتراف می کند: «من پسری مریض احوال و عصبی بودم و در جوانی نسبت به توانایی های خود شک داشتم و اعتماد به نفسم ضعیف بود. در نتیجه مجبور بودم با رنج و زحمت بسیار هم از نظر جسمانی، هم روحی و روانی خود را تمرین دهم.»
البته او در جای دیگری از کتاب خود در مورد موفقیت خود می نویسد: «هنگامی که پسر بچه ای بیش نبودم در یکی از مجلات داستانی خواندم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. در این داستان ناخدای یک کشتی جنگی انگلیسی برای افراد زیردست خود توضیح می دهد که چگونه می توان به فرد شجاعی تبدیل شد. او می گوید: در ابتدا هرکس که وارد عملیات جنگی می شود دچار ترس می شود ولی برای غلبه بر آن باید به خود تلقین کنید که موضوعی برای ترس وجود ندارد و می توانید بدون هراس عمل کنید. وقتی مدتی را به همین ترتیب طی کردید این تلقین به واقعیت تبدیل می شود و به مرد شجاعی تبدیل می گردید. خود من از همین روش استفاده کردم. در ابتدا از خیلی چیزها، از خرس های خاکستری گرفته تا اسب های وحشی و سربازان تفنگ به دست، وحشت داشتم. اما با وانمود به این که نمی ترسم، کم کم ترس در وجودم از بین رفت.»
شما نیز می توانید از این روش استفاده کنید مارشال فوش می گوید: «در جنگ، بهترین دفاع حمله است. پس بر علیه ترس های خود حالت تهاجمی به خود بگیرید و به مبارزه برخیزید و آن ها را شکست دهید.
تصور کنید پسر بجه ای هستید که می خواهید پیامی را به شنوندگان خود برسانید. در این گونه مواقع شنوندگان توجهی به حامل پیام ندارند بلکه برای آن ها خود پیام است که مهم است. پس ذهن و قلب خود را به پیامی که می خواهید به آن ها انتقال دهید معطوف کنید. حواس خود را جمع کنید و پیام را بیان کنید.

۴. تمرین! تمرین! تمرین!

آخرین نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که تمرین کنید. بهترین راه برای تقویت اعتماد به نفس در هنگام سخنرانی این است که تمرین کنید. روزولت می گوید: «هر آدم تازه کاری، ممکن است قبل از شروع سخنرانی به حالت هیجان و فشار عصبی دچار شود. این حالت با کمرویی و شرم فرق دارد. یعنی معمولاً زمانی که فرد می خواهد در مقابل جمع سخن بگوید رخ می دهد. در این گونه مواقع فرد باید به اعصاب خود مسلط شود و خونسردیش را حفظ کند. و این کار فقط با تمرین میسر می شود. یعنی دائم باید تمرین کند تا این رفتار در او به صورت عادت درآید.
آیا می خواهید به طور قطع ترس و وحشت از سخنرانی در جمع را از وجود خود بیرون کنید؟ پروفسور رابینسون در کتاب ساختمان مغز می گوید: «ترس، از نادانی و عدم اطمینان ناشی می شود.» اما چه چیزی باعث تردید و عدم اطمینان می شود؟ این موضوع که از قابلیت های خود خبر ندارید و این نیز به خاطر عدم تجربه ی شماست. وقتی که عمل کنید و تجارب موفقی به دست آورید آنگاه ترس شما نیز از بین می رود. «برای یاد گرفتن شنا، باید به درون آب بپرید.» به اندازه ی کافی کتاب خوانده اید اکنون باید به عمل بپردازید.
برای شروع تجربه بهتر است موضوعی را برای سخنرانی خود استفاده کنید که اطلاعات کافی و دقیقی از آن داشته باشید. متن سخنرانی را چند بار تمرین کنید. سپس آن را جلوی دوستان یا گروهی از افراد که مایل به شنیدن آن هستند ایراد کنید. این کار را جدی بگیرید. به هر جال سخنرانی بدون تمرین غیرممکن است. همان طور که بدون تمرین نمی توان شنا کردن را آموخت. اگر همه ی کتاب های مربوط به فن سخنرانی را هم بخوانید نمی توانید سخنران شوید.
از برنارد شاو، طنزنویس معروف پرسیدند: «سخنرانی با این قدرت و مهارت را چگونه آموختی؟» گفت: «همان طور که اسکی کردن را آموختم. یعنی آن قدر تمرین کردم و زمین خوردم و مضحکه ی دیگران شدم تا به این کار عادت کردم.»
برنارد شاو در جوانی خیلی خجالتی بود. وقتی می خواست به ملاقات کسی برود، بارها توی خیابان بالا و پایین می رفت تا خسته می شد و بالاخره در خانه را می زد. خودش می گوید: «فکر نمی کنم کسی به اندازه ی من از شرم و خجالت رنج برده باشد.»
او برای از بین بردن هراس و شرم خود از صحبت در میان جمع، تلاش بسیار کرد. در جلسات مختلف شرکت کرد و درباره ی مسائل گوناگون به بحث و جدل پرداخت. بعد از پیوستن به سوسیالیسم، درباره ی آن سخنرانی های بسیاری ایراد کرد و بالاخره به یکی از بزرگترین سخنرانان قرن بیستم تبدیل شد.
شما نیز باید هر جا که موقعیتی برایتان فراهم می شود به سخنرانی بپردازید. در هر جمعی که هستید سعی کنید سخن گفتن را تمرین کنید. تا زمانی که عملاً سخنرانی نکنید، به توانایی و نقاط ضعف خود پی نخواهید برد.

خلاصه

۱. تقریبا همه ی کسانی که در کلاس های آموزش فنون سخنرانی من شرکت کرده اند هدف اصلی خود را غلبه بر هراس و اضطراب از صحبت در جمع و کسب اعتماد به نفس برای ایراد سخنرانی، عنوان کرده اند.
۲. به دست آوردن توانایی سخنرانی کار دشواری نیست. توانایی نطق کردن مهارت خاصی نیست که فقط عده ی کمی از آن برخوردار باشند، بلکه چیزی شبیه مهارت بازی گلف است و هرکس با تمرین و ممارست می تواند آن را فرا بگیرد. هر فرد قادر است استعدادهای نهفته ی خود را پرورش دهد فقط کافیست تصمیم بگیرد و با اراده و پشتکار به این کار اهتمام ورزد.
۳. بسیاری از سخنوران برجسته در میان جمع بهتر می توانند صحبت کنند و بیندیشند. زیرا حضور افراد و شنوندگان باعث انگیزه و روحیه در آن ها می شود. اگر دستورات این کتاب را به خوبی به کار بگیرید ممکن است روزی شما نیز به این گروه بپیوندید و از ایراد نطق برای دیگران احساس لذت و شادی کنید.
۴. هرگز تصور نکنید شما حالتی غیر عادی دارید. بسیاری از سخنرانان مشهور نیز در ابتدای کار خود دچار تشویش و اضطراب می شدند.
۵. هر چه قدر هم در سخن گفتن ماهر و برجسته باشیم، باز هم در ا بتدای سخنرانی ممکن است دچار تشویش و نگرانی شوید. ولی این حالت چند لحظه بیشتر طول نمی کشد و در ادامه به طور کامل از بین خواهد رفت.
۶. برای بهره گیری بیشتر از این کتاب و دستیابی سریع خود به هدف، چهار نکته ی زیر را به کار بگیرید:

الف) کار خود را با اراده ی قوی آغاز کنید. فواید و مزایای سخن گویی ماهرانه در جمع را برای خود برشمرید. احساسات خود را برای فراگیری این مهارت برانگیخته سازید. تجسم کنید که این کار چه فواید مالی و اجتماعی برجسته ای برایتان به ارمغان خواهد آورد و تا چه حد نفوذ و قدرت شما را افزایش خواهد داد.
ب) طوری رفتار کنید که انگار از اعتماد به نفس کافی برخوردار هستید.
پ) با اطمینان عمل کنید. پروفسور ویلیام جیمز می گوید: «برای دستیابی به حس شهامت و دلیری باید به نحوی عمل کنید که انگار فردی با شهامت هستید. با تلقین این حس به تدریج شهامت واقعی در وجودتان شکل می گیرد.»
مدتی روزولت به همین شیوه توانست ترس از خرس قهوه ای، اسب های وحشی و راهزنان را در وجود خود از بین ببرد. شما نیز به کمک همین روش می توانید ترس از سخن گفتن در جمع را از بین ببرید.
ج) تمرین را فراموش نکنید. مهم ترین نکته همین تمرین مداوم است. ترس از سخنرانی در نتیجه ی عدم اطمینان به وجود می آید، عدم اطمینان نیز نتیجه ی بی اطلاعی از موضوع و کمبود تجربه است. پس با کسب تجارب موفقیت آمیز، ترس شما از بین می رود و به خود اطمینان پیدا می کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب آیین سخنرانی

عالییییییه
در 2 سال پیش توسط moh...248
خوب بود؛ ولی عالی هم نبود.
در 2 سال پیش توسط arch 20
خیلی کتاب خوبیه مخصوصا واسه کسایی که بدنبال ارایه ی یک کنفرانس جذاب هستند میتواند کمک کند
در 1 سال پیش توسط ali...t28
محتوای کتاب سودمند و مفید ترجمه سلیس و روان، توصیه میکنم مطالعه کنید و خلاصه برداری نمایید.
در 2 سال پیش توسط مجید لگزیان
فکر می کنم بشه با راهکارهای ارائه شده در این کتاب به نتایج خوبی در فن سخنرانی دست پیدا کرد کتاب خوبیه
در 3 سال پیش توسط nej...emi
خیلی کتاب خوبی بود
در 1 ماه پیش توسط arash miri