فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مولی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رسائل عبدالقادر گیلانی‌

کتاب رسائل عبدالقادر گیلانی‌

نسخه الکترونیک کتاب رسائل عبدالقادر گیلانی‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب رسائل عبدالقادر گیلانی‌

مادر وی گوید: «چون فرزند من عبدالقادر متولد شد هرگز در روز رمضان شیر نخورد و یک بار هلال ماه رمضان به جهت ابر پوشیده ماند. از مادر وی پرسیدند گفت: امروز عبدالقادر شیر نخورده است. آخر معلوم شد که آن روز رمضان بوده است. خود وی می‌گوید: «خرد بودم روز عرفه به صحرا بیرون رفتم. دنبال گاوی گرفتم به جهت حراثت. آن گاو روی باز پس کرد و گفت: «یا عبدالقادر ما لهذا خلقت ولا بهذا امرت!» بترسیدم و بازگشتم. به بام سرای خود برآمدم حاجیان را دیدم که در عرفات ایستاده بودند. نزد مادر خود رفتم و گفتم مرا در کار خدای تعالی کن و اجازت ده تا به بغداد روم و به علم مشغول شوم و صالحان را زیارت کنم. از من سبب آن داعیه پرسید با وی گفتم. بگریست و برخاست و هشتاد دینار بیرون آورد که به میراث پدر من مانده بود. چهل دینار را برای برادر من گذاشت چهل دینار را در زیر بغل من در جامه‌ی من دوخت و مرا اذن سفر کرد و مرا عهد داد بر صدق در جمیع احوال و به وداع من بیرون آمد و گفت ای فرزند برو که برای خدای تعالی از تو ببریدم و تا قیامت روی تو را نخواهم دید. «نفحات الانس، ص ۵۰۷» همان گونه که بیان گردید او از اوان کودکی فردی خاص بود و شخصیت منحصر به فردی داشت. او در زمان حکومت ملک‌شاه سلجوقی متولد شد. به سبب حمایت‌های ملک‌شاه و وزیرش خواجه نظام‌الملک اوج دوران شهرت علم بود. اما به دلیل کشمکش وارثان تخت شاهی پس از قتل ملک‌شاه و هم‌چنین ظهور فرقه‌ی نزاریه از اسماعیلیه به رهبری حسن صباح و جنگ‌های صلیبی و فتح بیت‌المقدس به دست مسیحیان، ثبات و آرامش زندگانی مردم از بین رفت. ناچار اهل علم را مجبور به مهاجرت از شهر و دیار خویش نمود. عبدالقادر مستثنی از این قاعده نبود.

ادامه...
  • ناشر انتشارات مولی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.72 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رسائل عبدالقادر گیلانی‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تولد و مولد

محیی الدین عبدالقادر بن ابی صالح موسی بن عبداللّه بن یحیی جنگی دوست گیلانی (جیلانی) در یکم رمضان سال چهارصد و هفتاد و یک هجری قمری مصادف با بیست و دوم اسفندماه چهارصد و پنجاه و یک خورشیدی در گیلان زاده شد. «ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۹۴»
بعضی شیخ را از جیل بغداد دانسته اند نه جیلان که معرب گیلان از سواحل دریای خزر است. چنان چه محمد قاسم فرشته در مقاله ی دوازدهم تاریخ خود در ضمن ترجمه ی شیخ معین الدین چشتی به مناسبتی گفته: «این جیل جایی پرفیض و هوایش در غایت اعتدال در تحت کوه جودی واقع شده و کشتی نوح علیه السّلام در آن جا قرار گرفته و از بغداد هفت روزه راه است و شیخ محی الدین عبدالقادر از آنجاست. «طرائق الحقایق، ج ۲، ص ۴ ـ ۳۶۳»

نسب

نسب او بنا بر نوشته ی قاموس الاعلام و طبقات شعرانی و بعضی دیگر به حضرت امام حسن مجتبیعلیه السّلام می پیوندد که به نوشته ی شعرانی سید عبدالقادر بن موسی بن عبداللّه بن یحیی بن زاهد بن محمد بن داوود بن موسی بن عبدالله بن موسی الجون بن عبدالله محض بن حسن مثنی بن امام حسن مجتبی علیه السّلام بوده است. «ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۹۴» بعضی هم گفته اند: اسم او اعجمی است (جنگی دوست) و با این نسبت سازگار نیست. بلکه این اسم می نمایاند که او از نژاد کرد یا دیلم ایرانی باشد. این سخن هم در هیچ سند تاریخی معتبری موجود نیست و دلیل بر رد این ادعا کوچ اجداد وی به طبرستان و سکنی گزیدن در آن بلاد بوده و این که ابی صالح موسی جنگی دوست به دلیل این که در گیلان می زیسته و علاقه وافری به جهاد داشته، مردم آن خطه که پارسی زبان بوده اند، وی را جنگی دوست خطاب نموده اند که این لقب مشهور گشته و این امر نمی تواند دلیل بر رد نسب وی باشد.
پدرش سید موسی جنگی دوست فرزند سید عبدالله گیلانی بود. مخفی نماند که ابوصالح بنا بر مشهور کنیه ی موسی پدر شیخ عبدالقادر است ولکن در طبقات شعرانی کنیه ی خود شیخ نوشته شده است. «ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۹۵» مادر وی ام الخیر امه الجبار فاطمه بنت ابوعبدالله صومعی است که از بزرگان مشایخ گیلان بوده است. «طرائق الحقایق، ج ۲، ص ۳۶۲»

کنیه و القاب

ابومحمد کنیه اوست و محیی الدین، غوث، غوث اعظم، غوث الثقلین، جنگی دوست باز الله و باز اشهب از القاب ایشان است. «ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۹۴»

کودکی

مادر وی گوید: «چون فرزند من عبدالقادر متولد شد هرگز در روز رمضان شیر نخورد و یک بار هلال ماه رمضان به جهت ابر پوشیده ماند. از مادر وی پرسیدند گفت: امروز عبدالقادر شیر نخورده است. آخر معلوم شد که آن روز رمضان بوده است.
خود وی می گوید: «خرد بودم روز عرفه به صحرا بیرون رفتم. دنبال گاوی گرفتم به جهت حراثت. آن گاو روی باز پس کرد و گفت: «یا عبدالقادر ما لهذا خلقت ولا بهذا امرت!» بترسیدم و بازگشتم. به بام سرای خود برآمدم حاجیان را دیدم که در عرفات ایستاده بودند. نزد مادر خود رفتم و گفتم مرا در کار خدای تعالی کن و اجازت ده تا به بغداد روم و به علم مشغول شوم و صالحان را زیارت کنم. از من سبب آن داعیه پرسید با وی گفتم. بگریست و برخاست و هشتاد دینار بیرون آورد که به میراث پدر من مانده بود. چهل دینار را برای برادر من گذاشت چهل دینار را در زیر بغل من در جامه ی من دوخت و مرا اذن سفر کرد و مرا عهد داد بر صدق در جمیع احوال و به وداع من بیرون آمد و گفت ای فرزند برو که برای خدای تعالی از تو ببریدم و تا قیامت روی تو را نخواهم دید. «نفحات الانس، ص ۵۰۷»
همان گونه که بیان گردید او از اوان کودکی فردی خاص بود و شخصیت منحصر به فردی داشت. او در زمان حکومت ملک شاه سلجوقی متولد شد. به سبب حمایت های ملک شاه و وزیرش خواجه نظام الملک اوج دوران شهرت علم بود. اما به دلیل کشمکش وارثان تخت شاهی پس از قتل ملک شاه و هم چنین ظهور فرقه ی نزاریه از اسماعیلیه به رهبری حسن صباح و جنگ های صلیبی و فتح بیت المقدس به دست مسیحیان، ثبات و آرامش زندگانی مردم از بین رفت. ناچار اهل علم را مجبور به مهاجرت از شهر و دیار خویش نمود. عبدالقادر مستثنی از این قاعده نبود.

جوانی و سفر به بغداد

او در سال چهارصد و هشتاد و هشت در سن هجده سالگی به بغداد رفت و با کوشش فراوان به علوم ادبی و فقه و حدیث نزد بزرگانی که در آن زمان متعین بودند مشغول گردید و به اندک زمان بر اقران خود فایق آمد و از اهل زمان خود متمایز گشت. «نفحات الانس، ص ۵۰۸ و طرائق الحقائق، ص ۳۶۲» بعد از مدتی به وعظ و تدریس پرداخت و مجلس وعظ او محل ازدحام خاص و عام بود. به طوری که آوازه ی او عالم گیر شده و رئیس مذهب در دوران خود گشت. در تمام اوقات تحصیل با دسترنج خود امرار معاش می نمود. «ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۹۴»

اساتید علوم ظاهر

او در بغداد علوم ادبی را از ابوزکریای تبریزی آموخت و از ابوبکر محمد بن احمد و ابوالقاسم علی بن احمد بن بیان و ابوطالب بن یوسف علم حدیث فرا گرفت. سپس به نزد علی بن ابی سعد محزمی رفت و در مدرسه ی او فقه آموخت. علی بن ابی سعد محزمی، مدرسه خود را به وی تفویض نمود و او در آن مدرسه به وعظ و ارشاد پرداخت. آوازه ی زهد و تقوای او در همه جا پیچید. مردم از همه ی نقاط به زیارتش می شتافتند و از نصایحش استفاده می کردند. «همان، ص ۴۹۴»
او در اصول شافعی و در فروع حنبلی بود و مطابق هر دو مذهب شافعی و حنبلی فتوا می داد و در سیزده شاخه از علوم دینی تدریس می کرد. «همان، ص ۴۹۵»

تصوف و مشایخ طریقت

بعد از فراگیری و تکمیل علوم ظاهری و پرداختن به وعظ و تدریس، به تحصیل مقامات باطن پرداخت و به مجاهدات و ریاضات اشتغال نمود و بنای زهد گذاشته و در عبادت به سر می برد. با شیخ احمد دباس ملاقات کرد و از وی کسب فنون طریقت نمود. «ریحانه الادب، ج ۲، ص ۴۹۴» نسبت خرقه شیخ عبدالقادر تا معروف کرخی در کتاب طرائق الحقائق چنین آمده است: «الشیخ ابومحمد عبدالقادر بن ابی صالح بن عبدالله الجیلی لبس الخرقه من ید الشیخ ابی سعید المبارک بن علی المخزومی و هو لبسها من ید الشیخ ابی الحسن علی بن محمد بن یوسف القرسی الهکاری و هو لبسها من ید الشیخ ابی الفرج الطرطوسی و هو من ید الشیخ ابی الفضل عبدالواحد بن عبدالعزیز التمیمی و هو من ید الشیخ ابی بکر الشبلی و هو من ید سید الطائفه الجنید البغدادی و هو من ید السری السقطی و هو من ید المعروف الکرخی». «طرائق الحقائق، ج ۲، ص ۳۶۲»
به هر حال وی از اکابر عرفا و صوفیه و مشایخ پیران طریقت و موسس طریقت قادریه می باشد. قادریه گفتن آن طریقت به جهت انتساب به او می باشد. شاگردان بسیار از اکناف ممالکت اسلامی بر او گرد آمدند. گویند سخنانش چنان موثر بود که سبب گرویدن بسیاری از یهودیان و مسیحیان به اسلام گردید «دایره المعارف مصاحب، ج ۲، ص ۱۶۷۰»

تربیت یافتگان

شیخ عبدالقادر، خلفای بسیار و تربیت یافتگان بی شمار دارد. چنان که او را به نام شیخ مشرق می شناختند و ابومدین را شیخ مغرب. از اصحاب و یاران او محمدالاوانی است که به ابن قائد معروف است. وی همان کسی است که ابن عربی در فتوحات مکیه از قول شیخ عبدالقادر مویدالحضره می خواند و بنا به فرمایش ابن عربی، محمد بن القائد از مفردون است. و آنها جماعتی هستند که از دایره ی قطب خارج اند و بی واسطه ی قطب، از حق فیض می گیرند و حضرت خضر از ایشان است. دیگر اصحاب عبدالقادر ابوالسعود بن الشبل است که در فصوص الحکم و دیگر آثار ابن عربی از وی سخن رفته است. دیگر از مشایخ و خلفای وی شیخ شهاب الدین سهروردی است. و در حق وی گفته است: «عبدالقادر انت آخر المشهورین بالعراق». در بلاد هندوستان و عراق عرب و سایر ممالک عربستان طریقت قادریه جاری است. صاحب طرائق الحقایق گوید: «راقم این سطور بسیاری از آنها را ملاقات نموده و به خصوص در سراندیب هند و سیلان چندی در حلقه ی آنان بوده است. «طرائق الحقائق، ج ۲، ص ۳۶۳»

نظرات کاربران درباره کتاب رسائل عبدالقادر گیلانی‌

بسیار عالی
در 3 سال پیش توسط ali...356