فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله مهرنامه

مجله مهرنامه
شماره ۴۱

نسخه الکترونیک مجله مهرنامه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله مهرنامه

در این شماره می‌خوانید: پرونده‌ای در چهلمین سالگرد اعدام بیژن جزنی روشنفکران تروریست سوسیال دموکراسی از آرمان تا واقعیت دیپلماسی پیاده‌روی بررسی آینده روابط ایران و آمریکا از نگاه استادان حقوق و علوم سیاسی

بخشی از مجله مهرنامه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



آن ماه

شریعتی چگونه دستگیر شد

پاسخ احمدرضا کریمی به گفت وگوی مهرنامه با کریم رستگار

در مهرنامه ی شماره ۳۸/مهرماه ۱۳۹۳ از دکتر کریم رستگار عضو قدیمی سازمان مجاهدین خلق چنین نقل شده است: «... نظرات رادیکال و انقلابی دکتر [شریعتی] هم بیشتر مربوط به بعد از دستگیری مجاهدین است و قبل از آن چندان رادیکال نبود. بعد از اعتراف ها و تحلیل های احمدرضا کریمی بود که ساواک نسبت [به] دکتر شریعتی حساس شده و ایشان را دستگیر کرده بود. این فرد که خودش را مجاهد معرفی کرده بود، بعد از دستگیری به ساواک گفته بود کتاب های دکتر شریعتی مهم ترین منبع گرایش جوانان به سازمان مجاهدین و فعالیت های مسلحانه است. اگر احمدرضا کریمی این ذهنیت را ایجاد نمی کرد، دکتر شریعتی امکان فعالیت بیشتری داشت.»(ص ۸۹) تذکر چند نکته برای ثبت دقیق تر تاریخ معاصر لازم است:
۱. تاریخ دستگیری من ۳۱ فروردین ۱۳۵۲ و تاریخ نگارش آن تحلیل، که در مجموعه شریعتی به روایت اسناد ساواک ـ جلد دوم آمده است، آخر اردیبهشت ۵۳ است و دستگیری دکتر در هفتم مهر ۵۲ انجام گرفت. حتی در صورتی که با نگرش دکتر رستگار به متن موردنظر توجه کنیم، این مطالب هفت ماه پس از دستگیری دکتر نوشته شده است.
۲. قطع فعالیت دکتر در حسینیه ارشاد در پی منع نمایش سربداران و تظاهرات جلو ارشاد و بستن این مرکز به وسیله شهربانی کل کشور در آبان ماه ۱۳۵۱ بوده است. در نامه ۱۵ آبان ۵۱ ارتشبد نصیری به رئیس شهربانی آمده است که «دستور فرمایید از سخنرانی نامبرده در حسینیه مذکور و در سایر محافل و مجالس مذهبی ممانعت [شود]...» (همان، ص ۱۱۰)
۳. در سندی مربوط به آبان ماه ۵۱ آمده است: «در طرز تفکر نامبرده وجوه تشابه بسیاری با عناصر سازمان آزادی بخش ایران وابسته به جمعیت نهضت آزادی (نام مجاهدین خلق در اسناد اولیه ساواک) مشاهده می گردد.» (همان، ص ۹۸)
در سندی دیگر به تاریخ ۷ آذرماه ۵۱ از قول آیت الله فیض پیش نماز مسجد گوهرشاد آمده است: «پرورش یافته های دستِ دکتر علی شریعتی یک مشت خرابکار خواهند بود؛ برای آنکه علی شریعتی اسلام را از دیدِ انقلاب می بیند و همیشه این طرز فکر را در هواداران خود تزریق می کند و از این جهت دولت نباید از خطرات آینده او و یارانش غافل باشد.» در نظریه کارشناسی ساواک درباره این گزارش نیز ذکر شده که «مشخصاً به سوسیالیسم اسلامی معتقد است... بعضی از کمونیست ها دکتر شریعتی را یک نفر مارکسیست مسلمان معرفی می کنند.» (همان، ص ۱۰۴ و ۱۰۵)
۴. نامه های متعدد تیمسار مقدم مدیرکل وقت اداره سوم به روسای دوایر و نامه های نصیری به ریاست شهربانی یا گزارش های «شرفِ عرضی «اش درباره مراقبت از دکتر شریعتی، منع سخنرانی وی، ممنوعیت کتب و نوشته های او و نیز دستور تکثیر کتاب ها و فتاوا علیه وی، در صفحات متعدد همان جلد آمده است و همه تاریخ پائیز و زمستان ۵۱ را دارد؛ یعنی پس از بسته شدن ارشاد. برای نمونه نصیری در نامه ای به رئیس شهربانی کل کشور (با موضوع جمع کردن کتاب های دکتر) به تاریخ ۴ بهمن ماه ۵۱ می نویسد: «[دکتر شریعتی] با جمله پردازی و استنتاجات غیرمنطقی خواننده متعصب را به انقلاب تحریک و تحریض می نماید؛ به طوری که در مدت کوتاهی که از عمر نشر این کتاب ها می گذرد، اولا عناصر ناراحت و سابقه دار استقبال قابل توجهی از کتب مورد بحث نموده اند... ثانیاً اثرات گمراه کننده کتاب های موردنظر در این مدت نسبتاً کوتاه منتهی به انسجام پاره ای از فعالیت های مضر و ضدامنیتی از جانب جوانان و دانشجویان گردیده است.»(همان، ص ۱۶۲)
۵. اولین سند برای دستگیری دکتر زمانی صادر شد که نامه وی به احسان تکثیر و منتشر شد و تاریخ سند ۲۸ خرداد ماه ۵۲ است. (همان، ص ۲۰۱ و ۲۰۲) دستور صریح دستگیری دکتر به تاریخ ۱۷ مرداد ماه ۵۲ صادر گشته و مراتب اداری آن در دستور قید شده است. در این سند و سندی دیگر به تاریخ ۲۰ مرداد ماه ۵۲ مخفی و متواری بودن دکتر نیز قید شده است. (همان ص ۲۰۷ و ۲۰۸)
پیش از این استاد شریعتی پدر دکتر را دستگیر کرده بودند که نوعی گروکشی بود و انتظار داشتند دکتر بدین خاطر خود را معرفی کند. نخستین بار که در این اسنادِ منتشر شده به دستگیری پدر دکتر تصریح شده سندی است مربوط به توصیه آیت الله شریعتمداری درباره آزادی وی، که در متن چنین آمده است: «میرزامحمدتقی شریعتی که پدر دکتر علی شریعتی است در مشهد دستگیر شده؛ نظر به اینکه مشارالیه پیرمردی سالخورده است، در صورت امکان نسبت به استخلاص وی اقدام گردد.» (همان، ص ۲۱۰)
۶. ماجرای دستگیری دکتر، به شرحی که تفصیلا برایم تعریف کرده، بدین گونه بود: در دوران اختفای دکتر و به خصوص پس از دستگیری پدرش، مرحوم صدر بلاغی به ایشان توصیه می کند تا برای رفع این مشکلات با زین العابدین رهنما (نویسنده کتاب پیامبر و مولف ترجمه و تفسیر قرآنِ سازمان اوقاف) که از قدیم با آقای صدر رابطه داشته ملاقات نماید. در این ملاقات که حدود دو ساعت به طول می انجامد قرار می شود او از طریق آقای صدر به دکتر خبر دهد که برای حل مشکل ایشان و به خصوص آزادی پدرش چه اقدامی کرده است؛ و سرانجام قراری با دکتر می گذارد تا وی با منوچهر آزمون (رئیس وقت سازمان اوقاف) ملاقات کند و می گوید که صحبت های لازم را با آزمون انجام داده است.
دکتر شریعتی به دفتر آزمون می رود و پس از دو ملاقات (در طول سه، چهار روز) در ملاقات سوم که بیش از نیم ساعت طول نمی کشد، آزمون در حضور شریعتی با پرویز ثابتی تلفنی تماس می گیرد و به دکتر شریعتی می گوید همان موقع به ساواک برود که ثابتی منتظر اوست. دکتر می گفت در دو ملاقات که قبلاً با ثابتی داشتم، او خیلی حرف می زد و اغلب متکلم وحده بود اما این بار حتی جمله ای هم نگفت و پس از مطالب مختصری که من گفتم، با سردی اظهار داشت که «لوازم شخصی لازم از قبیل مسواک و لباس زیر و مانند این ها را بردارید و فردا ساعت ده صبح به ساختمان مرکزی شهربانی بروید و در آنجا با آقای حسین زاده ملاقات کنید». همین ملاقات ـ با حدود یک ساعت هتاکی و بددهنی حسین زاده که دکتر هیچ وقت نامش را نمی برد و با الفاظ «مردک» یا «این مردک» از او یاد می کرد ـ منجر به انتقال دکتر به زندان کمیته مشترک شد. ساواک در جریان جزئیات ارتباط دکتر با رهنما و آزمون قرار نداشت و خودِ آزمون به دکتر گفته بود: «من به ثابتی گفته ام که خودتان برای همکاری فرهنگی با سازمان اوقاف پیشقدم شده به سراغ من آمده اید.» دکتر منوچهر آزمون پیش تر عضو ساواک و از اعوان پاکروان بود و به فشار و امنیتی کردن فضای فرهنگی معتقد نبود و این را به دکتر شریعتی هم گفته بود.
۷. ساواک به رهبری شخصِ حسین زاده (با نام اصلی رضا عطّارپور) در صدد ساختن پرونده برای دکتر شریعتی بود و روی چند اتهام تاکید داشت:
الف) همراهی فکری با مجاهدین خلق و انتقال فرهنگ مشابه به سطح جامعه و جوانان؛ که مستند ساواک علاوه بر سخنرانی های دکتر و آنچه چاپ شده بود، اعتراف زندانیانی بود که پس از تعطیلی حسینیه ارشاد به سمت مبارزه مخفی روی کرده بودند. حسین زاده به دکتر گفته بود حدود ۲۰ مورد تک نویسی از جوانان روی پرونده اش قرار دارد. دفاع دکتر بر این مبنا قرار داشت که از قرآن و نهج البلاغه هم سوءاستفاده شده است؛ و تا آخر روی این دفاع پافشاری کرد.
ب) فعالیت سیاسی ضد رژیم در خارج از کشور، که در این مورد هیچ سندی نداشته و صرفِ دوستی و سابقه دکتر با برخی از مبارزان محمل اتهام شان بود؛ ولی به حدّی نسبت بدان تصریح و اصرار داشتند که حتی اجازه ندادن به دکتر برای سفر به خارج را به همان دلیل بهانه می کردند. (برای مثال رک: همان، ص ۱۸۷ و ۱۹۲)
ج) طرفداری از آیت الله خمینی؛ که علاوه بر گزارش های متفرقه و برداشت ها (ازجمله در همان، ص ۱۱۷ و ۱۲۲)، مستند عمده و معتبر ساواک اعتراف «م ج ـ ت» بود که او را با دکتر هم مواجهه داده بودند و مدعی بود در خوابگاه دانشکده نفت آبادان از «خمینی» و کتاب «ولایت فقیه» تجلیل کرده و خواندن آن کتاب را به دانشجویان توصیه کرده است.
د) در مجموع دکتر متهم به «براندازی» و تدارک زمینه های آن بود و این مورد را معمولاً در نظریه ها و گزارش نهایی پرونده خطاب به دادرسی ارتش آورده بودند.
در اوایل هم سلولی من و دکتر، شخصی به نام «قربانعلی حسین نژاد» نیز حدود بیست و چند روز با ما بود که از همان ابتدا دکتر گفت یکی از بازجویان تلویحا اشاره کرده وی منبع و گزارشگر است. بعدها بازجوی وی معروف به «رضوان» (با نام اصلی پازوکی) به شوخی و حالتی تمسخرآمیز به دکتر گفته بود: «معلوم است خوب روی آن جوان کار کرده اید؛ چون همه اش از شما دفاع کرده است.» (حسین نژاد در سال های اخیر سرنوشت دردناک و اسفباری در میان مجاهدین خلق پیدا کرد و از اعترافات اجباری و خودزنی کتبی او خیلی سوءاستفاده شد.)
با توجه به این سابقه، با اطلاع شخصِ دکتر شریعتی و اشاره و حمایت مصطفی هیراد (معروف به مصطفوی ـ سربازجویی که به شدت نسبت به دکتر سمپاتی پیدا کرد و همین امر باعث شد تقاضای انتقال به خارج از کشور کُند و به کویت رفت تا در حوزه عملیاتی و تحقیقاتی امنیت داخلی نباشد) متنی نوشتم که مجموعه اظهارات حسین زاده را در خود داشت ـ بیشتر به صورت نقل قول های طولانی از کتاب های دکتر و اغلب مطالبی که مورد اعتراف «م ـ پ» و «م ج ـ ت» هم بود؛ ولی نقل قول هایی از دکتر در آن آوردم (که همه را خود جعل کرده بودم؛ البته به نحوی که برای مقامات رژیم باورپذیر و قابل قبول باشد و نویسنده هم متهم به سمپاتی به دکتر یا تبانی با وی نشود) که بخش مهمی از مجموعه اتهامات را نفی می کرد و ضمناً مانع ارسال پرونده وی به دادسرای ارتش می شد.
توضیح اینکه دادرسی ارتش نسبت به ساواک و به خصوص شخص حسین زاده نظر بدی داشت و معمولاً به توصیه ها و گزارش و گردش کار پرونده ها از سوی ساواک (برخلاف شایعات) بی اعتنا بود؛ و فی المثل کسی که در جمع بندی ساواک قاعدتاً باید به ۱۰ – ۱۵ سال محکوم شود، دو، سه سال بیشتر محکومیت نمی گرفت. «ملّی کشی ها» (اضافه ماندن زندانیان در زندان پس از پایان محکومیت شان، از سال ۵۴ به بعد) نوعی مقابله با مدت کم محکومیتی بود که دادرسی ارتش به زندانیان داده بود. من از مجموعه فعل و انفعالات بین دو دستگاه آگاه بودم و شناخت دقیق داشتم؛ از این رو مطالبی را نوشتم که معکوس نظریه براندازی را درباره دکتر شریعتی منعکس می کرد و از آن جهت اهمیت داشت که برای مقامات امنیتی و قضایی رژیم همواره «میزان حال فعلی افراد» بود، اهمّ آن مطالب را که لابه لای مطالب قرار داده شده بود، به اختصار در اینجا می آورم:

«[دکتر شریعتی] از همان ابتدا از درگیری مستقیم در مبارزات سیاسی گریزان بوده و به سازندگی بنیانی و زیربنایی فکری که به مبارزه سیاسی آگاهانه ای بینجامد اعتقاد داشته... باید توجه داشت که در دسته بندی های سیاسی اروپا هیچ گاه شرکت مستقیم نداشته... (همان، ص ۳۸۴ و ۳۸۵)
اینکه می بینیم عده ای نه معدود به وی اقبال کرده اند، ناشی از عدم وقوف به شخصیت ثانوی و در واقع اصلی اوست که شناختش خلسه آفرین، مخدّر و مفرّی برای گریز از واقعیات است. چنین شخصیتی را شریعتی در کویر متجلی کرده است.» (همان، ص ۳۸۶ و ۳۸۷)

«در مورد خمینی، دکتر شریعتی نظر مساعدی ندارد و اصولاً بازی های سیاسی وی را غیراصولی و مردود می داند. در توجیه استدلالش می گوید: مبارزه خمینی برای حفظ موجودیت روحانیت است نه به خاطر مصالح عمومی و ملی. و می دانیم که روحانیت یکی از سه رکن باطل تثلیث حاکم بر تاریخ است (تزویر). همان گونه که دستگاه حاکم برای حفظ موجودیت خویش به تلاش دست می زند، خمینی نیز برای حفظ روحانیت مبارزه می کند، یعنی هر دو تلاش و مبارزه در یک مقوله و مرحله اند. به این دلیل اصولاً عمل خمینی مردود و باطل است.» (همان، ص ۴۰۱)

«[شریعتی] در مورد علت دستگیری خود و پدرش معتقد است که عده ای از روحانیون باعث چنین امری شده اند؛ در ضمن چون دستگاه و ساواک می خواسته اند به بعضی از این روحانیون آوانس بدهند، دست به چنین اقدامی زده اند. به خاطر همین امر است که سید ابراهیم میلانی را عَلَم کرده اند و گهگاه عکس و تفصیلاتش را در جراید چاپ می کنند.» (همان، ص ۴۰۳)

«در مورد اقدامات سازمان امنیت، وی [=شریعتی] اعتقاد دارد که آنچه ساواک انجام می دهد فقط برای ناراضی و عصبانی کردن مردم و گروه های مختلف است و خودِ ساواک راهی جز مبارزه مسلحانه برای جوانان ما نگذاشته است. از طرفی، این اقدامات مورد تایید دقیق شاهنشاه نیست و می توان گفت که ساواک و عوامل [آن] آگاهانه برای بدنام کردن دستگاه و شخص شاهنشاه تلاش می کنند و همه اقداماتشان دقیق و حسابگرانه حول همین نقشه دور می زند. از «عوامل» که سخن می گفت، تاکیدش روی نام آقایان ثابتی و دکتر حسین زاده بود.» (همان، ص۴۰۲)

«آنچه اکنون می توان مطمئن بود این است که در هر حال اعتقادش به این گونه مسائل [انقلابی و سیاسی] سست است و مصرّاً به مبارزه مسلحانه و مارکسیسم اسلامی می تازد. در ضمن حاضر است به شکل موجّهی که از نظر تبلیغاتی به او صدمه ای نزند [= نفی مصاحبه و چاپ مطلب در روزنامه] مارکسیسم و تروریسم و عوارضش را محکوم نماید.» (همان، ص ۴۵۳)

«شریعتی اکنون که به یک نوع بن بست رسیده است، به طور جدّی و حتی با قید قسم (که می رساند متعهد است) به من گفت که پس از آزادی به تریاک رو می کند.» (همان، ص ۴۰۳)
مجموعه این اظهارنظرها و نقل مطالب، برای مخاطبان در دادرسی ارتش آشنا بود و چنانچه پرونده به دادرسی می رفت، انگشت اتهام بیشتر متوجه ساواک می شد. او برانداز نبود؛ چون شاهنشاه را قبول داشت ولی زیر بار ساواک نمی رفت و مقامات آن را مقصر انحراف جوانان می دانست! با آیت الله خمینی موافق نبود و فعالیت های او را باطل و مردود می دانست! دستگیری اش ـ به قول خودش ـ می توانست توطئه ساواک و آخوندها باشد! درویش مسلک و منزوی است در اصل و در بی خطر بودنش (از این پس) همین بس که می خواهد به تریاک روی آورد! و ضمناً ـ نه با ابزار تبلیغاتی مثل مصاحبه (که تاثیرش منفی است) بلکه ـ با قلم می خواهد مارکسیسم و مبارزه مسلحانه را نفی کند!
نتیجه این تحلیل، که حتی حسین زاده هم ذیل آن نوشته که «بسیار صحیح است»، نظریه ۲ مرداد ماه ۵۳ است که آزادی پدر دکتر را هم دربر داشت. (صفحات ۴۱۱ تا ۴۱۴ حتماً دیده شود.) در سندی دیگر کمانگر (معروف به کمالی) می نویسد: «در مورد ارسال پرونده دکتر شریعتی به دادگاه [ارتش] مراتب به عرض آقای دکتر حسین زاده رسید؛ فرمودند فعلاً به دادگاه فرستاده نشود... هروقت پرونده به دادگاه فرستاده شد بایستی گردش کار و نظریه عوض شود.» (همان، ص ۴۵۴)

تفسیر جهان به جای تغییر جهان

مهرنامه، ماهنامه ای است خبری- تحلیلی و آموزشی که در زمینه علوم انسانی و علوم اجتماعی منتشر می شود. علوم انسانی به آن بخش از دانش مدرن اطلاق می شود که فرهنگ بشری را در عصر جدید ساخته است. در واقع اگر تمدن انسان مدیون علوم طبیعی است و تکنولوژی در جهان جدید نماد دخالت انسان در طبیعت و برساختن تمدن است، فرهنگ انسان هم مدیون علوم انسانی است و برآمدن ایدئولوژی نماد تلاش انسان برای ساختن جامعه جدید است. بدین ترتیب علوم انسانی دربرگیرنده دایره گسترده ای از معارف و علوم مانند علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم اقتصادی، علوم عقلی و علوم دینی است که در مهرنامه بدان خواهیم پرداخت. فلسفه، تاریخ، الهیات، جامعه شناسی، اقتصاد و سیاست در صورت علمی و نظری خود مضامین اصلی مهرنامه را تشکیل می دهد. درعین حال موضوعاتی درباره رابطه دیگر معارف انسانی با اندیشه و جامعه همچون علوم طبیعی، ادبیات و هنرها را بررسی می کنیم.
مهرنامه در پی آن نیست که به مصادیق بپردازد در واقع به تعبیر فقهی هدف ما صدور فتوا نیست، تشخیص حکم است. مهرنامه همچنین از هیچ ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی جانبداری نمی کند و طرفدار هیچ جناح سیاسی یا فکری نیست. گرچه نسبت ایدئولوژی به علوم انسانی مانند نسبت تکنولوژی به علوم طبیعی است اما از آنجایی که ما برخلاف کارل مارکس به جای تغییر جهان در پی تفسیر جهان هستیم راه تفکر عمیق را در نقد ایدئولوژی های بشری می دانیم و از این لحاظ تفاوتی در نقد لیبرالیسم، مارکسیسم، سکولاریسم، فاشیسم، آنارشیسم، نهیلیسم و... احساس نمی کنیم. مهرنامه رسالت خود را ترویج دانشوری می داند و به همین علت می کوشد با ارتقای مباحث علوم انسانی از جدال های روشنفکری به جدل های دانشورانه به ارتقای سطح آکادمیک علوم انسانی در ایران کمک کند. توجهی که اخیرا به علوم انسانی در مجادلات فکری شده است یاریگر ما در بسط نگاه انتقادی و اثباتی در علوم انسانی خواهد بود. تلاش برای فهم موضوع بوم شناسی علوم انسانی یکی از اهداف مهرنامه است و بدیهی است در این راه به چاپ نظرات موافق و مخالف خواهد پرداخت. این ماهنامه دست یاری به سوی همه روشنفکران و دانشوران علوم انسانی دراز می کند.

نظرات کاربران درباره مجله مهرنامه

من ساکن خارج ایران هستم به مجلات داخل دسترسی ندارم٬اما بسیار مشتاق خوندشون و از جمله مهرنامه هستم. خوشحالم که پلت‌فرمی برای عرضه‌ی بسیاری از این مجلات خوب وجود داره اما شخصا و قویا فکر می‌کنم بهتره این مجلات در قالب PDF عرضه بشه تا اون حس و حال واقعی یک مجله رو با همه عکس‌ها و طرح‌ها و... ولو بصورت مجازی به خواننده بده. در سایت مهرنامه دیدم که نسخه PDF برای چند شماره قدیمی مهیاست ولی برای شماره‌های جدید خیر. تقریبا تمامی مجلات دنیا این امکان رو به طرفدارانشون میدن و امیدوارم بالاخره برای این مساله فکری اندیشیده بشه. بدون ذره‌ای شک و تردید٬در این صورت رغبت خرید و خواندن مجله خیلی بیشتر از قبل خواهد شد برای همه سودمندتر خواهد بود. با سپاس.
در 3 سال پیش توسط NiMa