فیدیبو نماینده قانونی انتشارات سبزان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کوروش بزرگ

کتاب کوروش بزرگ
هنر رهبری و جنگ

نسخه الکترونیک کتاب کوروش بزرگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب کوروش بزرگ

کورش بزرگ یا «ذوالقرنین»، بزرگ‌پادشاه ایرانیان به نوعی بنیان‌گذار ایران بزرگ در بیش از دو هزار و پانصد سال پیش بود. موضوع کتاب حاضر به مدیریت و رهبری کوروش کبیر در جنگ، اختصاص دارد. وی رهبری یگانه بود. هوش و ذکاوتش در پیش‌برد و اداره‌ی جنگ و کشورداری، او را در زمره‌ی رهبران برتر تاریخ قرار داد در این باز روایی، ضمن شرح جنگ‌ها و فتوحات نظامی کوروش، استراتژی‌ها و تاکتیک‌های نظامی او به زبان ساده بیان می‌شود. بی‌شک، توجه کوروش به یکتاپرستی، ستایش و پرستش پروردگار از مهم‌ترین عوامل موفقیت او به حساب می‌آیند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات سبزان
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.47 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کوروش بزرگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

کسینوفون اهل آتن، مورخ یونان باستان متولد ۴۳۱ پیش از میلاد مسیح بود. وی وقتی حماسه ی کورش را می نگاشت در اوج قله ی علم و ادب قرار داشت. نگاه جدیدی که در آن کتاب پیرامون رهبری بیان شد، الهام بخش رهبران مهمی در تاریخ از ژولیوس سزار گرفته تا بنجامین فرانکلین و حتی لارنس عربستان بوده است.
بر خلاف بیشتر کتاب های پیرامون هنر رهبری، شاهکار کسینوفون عمیقاً به اخلاقیات و درجات معنوی می پردازد و البته این از مردی که سال ها نزد «سقراط» زانوی شاگردی زده است، کاملاًَ قابل انتظار است. به احتمال فراوان، کسینوفون به هنگام نگارش کتاب «کورش» خرد و قدرت استنباطی که از سقراط آموخته بود را کاملاً مبنای کار قرار داده است. در نسخه ی دست نویس و اصلی کتاب کسینوفون یعنی «کورش بزرگ»، روش های رهبری مورد استفاده ی امپراتور پارسی که بزرگ ترین امپراتوری دنیای باستان را بنیان نهاد، به شکل داستان درآورده شده است. حرکت بزرگ کورش سراسر با پیروزی همراه بود، از این رو این کتاب نیز یکی از موفق ترین داستان های طول تاریخ را در خود دارد.
کورش بزرگ (۵۸۰-۵۲۹ پ .م) امپراتوری پارسی را در قرن ششم پیش از میلاد مسیح با متحد کردن دو قبیله ی اصیل ایرانی ماد و پارس بنیان گذارد. در نهایت امپراتوری کورش از هند تا دریای مدیترانه گسترده شد و تبدیل به قدرتمندترین حکومت جهان تا دو قرن بعد گردید. اگر چه کورش یک قرن پیش از زمانه ی کسینوفون حکومت می کرد، اما شایسته ترین انتخاب برای معرفی به عنوان رهبری آرمانی بود. پیروزی های خیره کننده ی این مرد پارسی و حکومت سرشار از اعتدال او ماده ی خام بسیار مناسبی که کسینوفون برای ترسیم دورنمایی از یک انسان نمونه نیاز داشت را در اختیار او قرار داد.
افلاطون، یکی دیگر از شاگردان برجسته ی سقراط، کورش بزرگ را به عنوان نمونه ی کاملی از یک حکمران روشن فکر تحسین کرده است. آن چه موسی برای بنی اسرائیل صورت داد را کورش برای پارسیان انجام داد. وقتی کورش بابل را تصرف کرد، با آزاد کردن عبریان از بند اسارت و اجازه دادن به بیش از چهل هزار یهودی برای ترک بابل و بازگشت به سرزمین شان، ایشان را به آرزویی دیرینه رساند. کورش به خاطر نیک اندیشی و آرزوی همیشگی اش برای زندگی نوع بشر در صلح و آرامش، در بندهایی از تورات مورد تکریم و تحسین قرار گرفته است.
حتی آنان که توسط وی شکست خوردند نیز کورش را مردی بزرگ و نیک می پنداشتند. «شاپور سورن پهلوی»، استاد دانشگاه لندن در جایی می آورد که پارسیان او را به عنوان «پدر»، بابلیان به عنوان «آزادی بخش»، یونانیان به عنوان «قانون گذار» و یهودیان به عنوان «تدهین شده توسط خداوند» تلقی می کردند.
سندی در قالب استوانه ای به خط میخی در سال ۱۸۷۸ در حین یک گودبرداری در اطراف بابل کشف شد. این سند که شیوه ی عمل کرد انسانی کورش در قبال بابلیان پس از تصرف شهر را بیان می دارد، به عنوان اولین منشور حقوق بشر تاریخ در نظر گرفته می شود. با شناسایی این سند ارزشمند، بعدها سازمان ملل ترجمه ی منشور حقوق بشر کورش را به تمامی زبان های رسمی سازمان ملل ترجمه و منتشر کرد.
مورخ بزرگ، «ویل دورانت» بیان داشته است که کورش بزرگ «مهربان ترین فاتح تاریخ است که امپراتوری اش را با سخاوت تمام بنیان نهاد. دشمنانش او را شخصی ملایم و باگذشت می شناختند و در هنگام نبرد با او همانند انسانی که چاره ای جز انتخاب میان کشتن و یا کشته شدن ندارد، جنگ نمی کردند.»
هیچ رهبر دیگری در طول تاریخ نتوانست به دست آوردهای کورش برسد. اگر چه اسکندر (۳۵۶-۳۲۳ پ .م) گاهی اوقات تدبیرگر نظامی بزرگ تری در نظر گرفته می شود، اما او آن قدر به ورطه ی افراط در خون ریزی و نابودی مردم بی گناه و البته ورطه ی فساد اخلاقی افتاد که مقام کورش بزرگ دست نخورده در اوج باقی ماند.
در حالی که کورش با مردمانی که سرزمین شان را فتح می کرد با احترام تمام رفتار می نمود، اسکندر گاهی سربازانش را تحریک به از دم تیغ گذراندن تمام مردم می کرد. اسکندر با گسترش قلمروی حکومتی اش به طور فزاینده ای به شیوه های ستمگرانه و خودبینی های وحشتناک روی می آورد. اگر یکی از فرماندهان کورش حتی یک درصد وحشی گری های اسکندر را از خود نشان می داد، به سرعت از تمامی مسئولیت هایش برکنار می شد.
کسینوفون که خود مردی نیک بود، به نوعی احساس نزدیکی روحی با این امپراتور پارسی می کرد. هر دوی ایشان فرصت های زیادی برای کسب استادی در توانایی های نظامی داشتند. مهارت های نظامی خود کسینوفون در طول خدمتش به عنوان یک فرمانده در میدان نبرد، که گاهی حتی ذره ای درنگ و تردید موجب شکست و مرگ می شد، بسیار ارتقاء یافته بود.
کسینوفون هم چنین با استفاده از سخنوری مشهور و پرآوازه اش در مورد کمال انسانی، به جایگاه یک سیاست مدار و مصلح برجسته ارتقاء یافت و از نزدیک با پارسیانی که در شهرهای یونان در قسمت شرقی آن که امروزه به عنوان ترکیه شناخته می شود، مستقر بودند به همکاری پرداخت. نگرش کسینوفون به کورش را بیشتر از نگاهی تاریخی و محدود، باید خلاقانه و گسترده دانست. او بسیار بیشتر از آن که علاقه ای به بیان وقایع رخ داده ی زندگی نامه ای کورش داشته باشد، علاقه دارد بیان کند که رهبر آرمانی چه طور می تواند یک زندگی فوق العاده و ارزشمند و در رفاه و هم چنین همراه با امنیت قابل توجه برای مردمش فراهم کند.
کسینوفون در به داستان درآوردن شیوه های پیروزمندانه ی کورش نشان می دهد که چه طور باید جلسه ای را به خوبی برگزار کرد، یک مذاکره کننده ی متخصص شد، با متحدان به خوبی برخورد کرد، پیروان را متقاعد و علاقه مند به برآوردن خواسته های شخصی کرد، بالاترین معیارها برای افزایش عمل کرد را فراگیر کرد، اطمینان یافت که سازمان تحت فرمان او از بهترین متخصصین بهره مند است و فرامین همگی به عمل درمی آیند. تمامی این موارد را می توان در کتاب «کورش بزرگ» یافت.
بنابر تصویری که کسینوفون ارائه می دهد، کورش هم استراتژیست و هم تدبیرگر جنگی بود. او به مانند یک مدیر اجرایی بزرگ برنامه ریزی می کرد اما بر عملیات ها به مانند یک مدیر میانی نظارت می کرد؛ از این رو می توان درس هایش را در موقعیت های مختلف زندگی تجاری به خوبی به اجرا در آورد و وجوه مشترک فراوانی میان دوران زندگی کورش و خود یافت.
نویسنده ی «بحران در اداره ی سازمانی» طی گزارشی در هفته نامه ی «بیزینس ویک» چنین می آورد که: «اگر چالش پیش روی مدیران اجرایی در دهه ی ۹۰ میلادی تبدیل شرکت های غول آسای شان به رقیبی سرسخت برای سایر شرکت ها بود، چالش آنها در سال های اخیر ایجاد فرهنگی سازمانی است که سلامت معنوی را نیز به اندازه ی خلاقیت و ابتکار ارتقاء دهد.»
تاملی کوتاه در این موضوع ثابت می کند که چرا توجه و علاقه به کورش بزرگ قرن هاست رو به افزایش داشته است. درست کاری، سلامت معنوی، طرح های استراتژیک برجسته و اعتماد به نفس برای کسب پیروزی کورش، موجب می گردد که خواننده نیـز بتواند توانـایی های کـورش را در زنـدگی شخصـی اش بـه اجرا درآورد.
به عنوان یک انسان، کورش بزرگ بارها و بارها نشان داده که جایزالخطاست، اما وقتی کسینوفون داستان او را وامی کاود، می آموزیم که چه طور اشتباهات مان را جبران کنیم و چه طور تکرارشان نکنیم. وقتی کورش از مسیر منطق و نیکی منحرف می شود، به غم و پشیمانی دچار می گردد و اما به سرعت مسیر حرکتش را به راه راست تغییر می دهد. او با نمونه های فراوان بی عدالتی مقابله می کند و اجازه می دهد تا تک تک اعضای گروهش ـ از بالا تا پایین ـ با مسائل مربوط به خود به او نزدیک شوند.
شاید این گونه تلقی گردد که به دلیل رشد و پیشرفت فن آوری های جدید، در یک کتاب باستانی باید به دنبال مشورت و اندرزهای اخلاقی بود، اما حتی در این زمینه نیز کسینوفون نشان می دهد که چه طور می توان از این کتاب ها بهره ی کافی در زمینه مدیریت در جهان مدرن امروزی برد.

نگاهی به آثار کلاسیک مرتبط

جایگاه کسینوفون آن قدر بالاست که او را تنها می توان با بزرگ ترین اندیشمندان عرصه ی رهبری مقایسه نمود؛ مردانی هم چون «سان تزو» مولف «هنر جنگ.» با این مقایسه، به هیچ وجه از ارزش های کسینوفون کاسته نمی شود؛ اثر وی از جهت بیان فنون رهبری در برابر اثر این مولف چینی ضعیف تر است اما از جهات بسیاری از اثر سان تزو پیشی می گیرد.
در «هنر جنگ» سان تزو قواعد فرماندهی زیرکانه و حیله گرانه را به طور خلاصه می آورد و از این حد فراتر نمی رود. بیان ناقص این قواعد، الهام بخش آثار دیگر نویسندگان چینی و شرح های ایشان نیز قرار گرفته است. اما حتی با توضیحات ایشان نیز، اثر سان تزو در تطبیق نظریه با عمل بسیار ناتوان باقی مانده است. «کورش بزرگ» در این زمینه کاملاً موفق عمل کرده است و با بیان مثال های فراوانی نظریات آورده شده را به خوبی با عمل تطبیق می دهد.
بدین ترتیب، اگر چه سان تزو و کسینوفون هر دو بر فریب دشمن تاکید دارند، اما تنها کسینوفون یک رهبر مشخص ـ که البته همان کورش است ـ را در به عمل در آوردن آن ترسیم می کند. هر دوی ایشان اهمیت تمرکز بر سرمایه های موجود شخصی را بیان می دارند، اما تنها کسینوفون است که این نکته ی مهم را در عمل نشان می دهد. در این میان هم چنین کسینوفون خرد کورش را در خلال داستان ماجراجویانه و تا حدی حماسی وی نشان می دهد.
یک اثر کلاسیک دیگر که معمولاً در ردیف «کورش بزرگ» قرار داده می شود، اثر «نیکولو ماکیاولی» یعنی «شاهزاده» است. ممکن است شگفت زده شوید اگر بدانید که مولف «شاهزاده» از بخش هایی از اثر کسینوفون ـ که ماکیاولی آن را تدریس و تحسین می کرد ـ در نگارش اثرش الهام گرفته است. «لئو اشتراوس» فیلسوف سیاسی مشهور چنین بیان می دارد که: «هیچ پدیده ی اخلاقی یا سیاسی ای وجود ندارد که ماکیاولی بداند یا بدان شهره باشد و کسینوفون هم کاملاً صاحب آن نباشد... درست است که در اثر ماکیاولی همه چیز شکل تازه ای می یابد، اما قطعاً آن چه در اثر کسینوفون دیده می شود را گسترش و یا حتی روشن تر نکرده است، بلکه انگار جلوه ای تاریک تر از آن ارائه داده است.»
اشتراوس حق دارد، ماکیاولی از کسینوفون زیاد نیاموخته است. در مقایسه با کورش بزرگ، شاهزاده درک بسیار سطحی تری نسبت به یک رهبر حقیقی ارائه می دهد.
ماکیاولی به روشنی از استفاده از هر گونه فریب و نیرنگ برای دست یابی به هدف و آرمان جانب داری می کند، اما کسینوفون به خوبی دریافته است ـ پس از کشمکش درونی بلندمدتی ـ که فریب و نیرنگ نهایتاً به فاجعه و مصیبت منجر می گردد. به راحتی می توانید امروزه دیدگاه کسینوفون را مورد بررسی قرار دهید؛ وقتی یک شرکت یا سازمان با سیاست های روسای نیرنگ باز به تباهی کشانده می شود، این پیش بینی او را به چشم می بینید.
با تنزّل مقام ماکیاولی و اثرش و ارتقاء مقام «کورش بزرگ» می توانید دیدگاه درست نسبت به رهبر واقعی را کشف کنید. توصیه ی کسینوفون همیشه خردورزی و دوری از بدکاری است البته نه فقط در زمان جنگ. به این دلیل است که این شاگرد سقراط را مردی بزرگ می دانیم و جایگاه وی را بسیار بالا در نظر می گیریم و عنوان رهبر حقیقی را شایسته ی کورش ـ و نه شاهزاده، رهبر هذیان گوی ماکیاولی ـ می دانیم.

پیرامون این بازنویسی کوتاه جدید

در بازنویسی این متن کلاسیک، خط داستانی کسینوفون را به هم زده ام و بخش هایی که با گذشت زمان درک شان مشکل شده است را حذف کرده ام. بر مبنای نسخه ی ترجمه شده ی قدیمی «کورش بزرگ» در ۱۹۰۶ توسط «هنری گراهام داکینر» که در اختیار داشتم، زبان کتاب کسینوفون را برای درک بهتر دانشجویان و علاقه مندان امروز و خوانش بهتر آن، امروزی کرده ام. هم چنین عناوینی برای درس ها و جملاتی کلیدی پیرامون رهبری بیان داشته ام. فصل ها نیز هم چنین برای تسهیل دسترسی و استفاده از کتاب ایجاد و نام گذاری شده اند.
برای تاثیر گذار تر کردن درس های این کتاب، در چند مورد زبان اول شخص را به دانای کل تغییر داده ام. هم چنین اطلاعاتی پیرامون قهرمان کسینوفون از «کتاب عزرا» از کتاب عهد عتیق که پیرامون چگونگی آزادسازی عبریان توسط کورش از بند اسارت بابل می باشد را اخذ و به کتاب اضافه کرده ام.
همان طور که در اثر اصلی نیز روشن است، کورش معمولاً در مرکز توجهات بوده است، اما کسینوفون این اثر پیرامون قهرمانش را با زبان سوم شخص (دانای کل) نگاشته است و به شدت نسبت به بیان ذهنیات و اندیشه های درونی وی بی میل است. تصمیم گرفتم تا زبان کتاب را به اول شخص تغییر دهم. این روش این امکان را به من داد تا پیچیدگی و زیرکی شخصیت کورش، ورای آن چه در متن اصلی مشخص شده است را بهتر بیان دارم.
امیدوارم تمام خوانندگان از این کتاب لذت ببرند، ذهن و اندیشه شان روشن تر شود و از نتایج آن به خوبی بهره مند گردند.

مقدمه ی مترجم

کورش بزرگ یا «ذوالقرنین»، بزرگ پادشاه ایرانیان به نوعی بنیان گذار ایران بزرگ در بیش از دو هزار و پانصد سال پیش بود. سرزمینی که او با یکپارچه کردن قبایل و خرده حکومت های زمانه ی خود بنیان نهاد و مسیری طولانی را تا به امروز طی کرده و می کند. اما این مرد بزرگ از همان ابتدا روش و مسلک خود را بر اخلاق، احترام به آراء و باورهای نیک دیگر انسان ها، تکریم بزرگان و پیشینیان ، محترم شمردن تک تک انسان ها و البته پیش و بیش از همه پرستش و فرمان برداری از خداوند یگانه قرار داد. او هم چنین رهبری یگانه بود. هوش و ذکاوتش در پیش برد و اداره ی جنگ و کشورداری، او را در زمره ی رهبران برتر تاریخ قرار داد. رهبری و حکومتی که علاوه بر کارآمدی، اخلاق و ارزش ها را سرلوحه ی کار خود قرار داد؛ چیزی که به ندرت در دیگر رهبران تاریخ به چشم می خورد و امروزه نیز کیمیا شده است.
تمام این ویژگی ها بن مایه و محتوای اصلی کتاب پیش رو را تشکیل می دهند.
«کسینوفون» یا به تلفظی دیگر، همان گزنفون که البته تلفظ صحیح یونانی آن، کسینوفون می باشد، مورخ و سردار بزرگ یونانی که سخت شیفته ی کورش بود، رساله ای در مورد این سردار و پادشاه ایرانی تدوین کرد. این رساله ی تاریخی از جهات فراوانی با دیگر تواریخ که به دوران کورش پرداخته اند، تفاوت دارد. به عنوان مثال در شیوه ی مرگ کورش؛ که مورخی مانند «هرودت» آن را در جنگ می داند و اما کسینوفون بر اثر کهولت سن و یا در مورد همسر کورش که روایت کسینوفون متفاوت است. در کنار این ها، کسینوفون بر خلاف دیگر مورخین، به ابعاد شخصیتی کورش و مرام و مسلک او توجه ویژه ای نشان می دهد و اصلاً انگار هدف او از بازگویی و روایت داستان کورش بیان همین اخلاقیات اوست.
کتاب پیش روی شما را «لری هدریک»، افسر ارشد نیروی هوایی ارتش آمریکا که یک مورخ نظامی نیز می باشد، بازنویسی کرده است. او ابتدا قالب رساله ی کسینوفون را تغییر و به نوعی آن را داستانی کرده است که با مسامحه می توان آن را گونه ای رمان در نظر گرفت. آن را فصل بندی و عنوان بندی نموده و هم چنین زبان آن را به اول شخص تغییر داده است.
تمام این تغییرات، با وجود ناقص شدن نوشته ی اصلی کسینوفون خوانش این اثر را آسان تر و البته لذت بخش تر نموده است. کشش های داستانی ایجاد شده توسط وی، داستان شیرین کورش را شیرین تر و جذاب تر نیز کرده است. در کنار این، از آن جا که هدریک، یک فرمانده نظامی است، برخی ویژگی های کورش را روشن تر ساخته است؛ ویژگی هایی چون درک بالای شرایط جنگ، مدیریت بحران، سازمان دهی نیروهای زیردست چه در جنگ و چه در کشورداری، فتح با ریختن حداقل خون، به دست آوردن هم پیمانان جدید و....
اما در مورد ترجمه ی کتاب هدریک باید گفت که سعی شده است تا در ترجمه ی اسامی اشخاص، اقوام و مکان ها، مشهورترین معادل در فارسی به کار گرفته شده و انتخاب گردد. هم چنین باید در نظر داشت که زبان اثر کسینوفون را پیش تر هدریک تا حد زیادی تغییر داده و به روز کرده است و در ترجمه نیز این نکته رعایت شده و نثر هدریک مبنای کار قلمداد گردیده است.

نظرات کاربران درباره کتاب کوروش بزرگ

ما نماینده سه فرهنگ هستیم: فرهنگ غربی فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی و باید تلاش کنیم یک بالانس و توازنی بین این سه فرهنگ ایجاد کنیم . هر گونه تلاش برای نابود کردن یکی از این سه فرهنگ نتیجه کاملا عکس و خطرناکی داره
در 8 ماه پیش توسط
این همه بحث درباره شخصیتی چون کوروش و افراط و تفریط، موجب تعجب است و حیرت. ایرانیان به تبع حاکمانشان در نزاعی سخت حتی درباره موضوعات بدیهی و قابل اثبات، گرفتار شده اند. اول اینکه دلیل عده ایی از کسانی که در ایران زندگی می کنند و هویت ایرانی در شناسنامه دارند اما در پی حتی کتمان موجودیت کوروش هستند، بیشتر بر می گردد به اینکه کوروش شخصیتی است محبوب یهود به طوریکه از قدیسان یهود است و در اسرائیل خیابان به نامش نامیده اند. در سوی مقابل عده ایی او را معصوم و بی خطا و حتی چهره الهه گونه از او تصور می کنند.موجودیت کوروش اظهر من الشمس است. نفی موجودیتش فقط از دگم اندیشان بر می آید و کسانی که از تعصب چشم عقل را کور کرده اند. استوانه منشور حقوق بشر کوروش که در بابل یافت شده و موجود است قابل نفی نیست.حجم عظیمی از نوشته ها در کتب یهود و یونانیان که مورخان باستان بوده اند و دشمن ایرانیان قابل انکار نیست. ایرانیان باستان تاریخ نگار نبوده اند. و دلایل متقن بسیاری از جمله کتیبه های به جا مانده از کاخهای پاسارگاد و مقبره اش. ذوالقرنین بودن کوروش که بسیاری از مفسرین قرآن حتی علامه طباطبایی هم گمان بر ذوالقرنین بودن کوروش دارد کما اینکه به جزم کسی او را ذوالقرنین نخوانده اما بسیاری از کارهایی که در قرآن ذکر شده در تاریخ به نام او ذکر شده. در تورات در کتاب دانیال از او به نام لوقراناییم یاد شده است. با این احوال کوروش پادشاهی بود که در پی کشورگشایی و جنگها موجب قتل و کشته شدن انسانهای بسیاری شد و این جنگها برای اشاعه دین خاصی نبوده و ملت های مغلوب تا وقتی مالیات می دادند در مذهب و پرستش آزاد بودند. جنگهای کوروش موجب از بین رفتن تمدنهای مهمی مانند فنیقی ها مبدع پول، شد. شاه فنیقی ها کرزوس، سالها در قفس در رکابش یه سفر می برد. و در اخر چون می خواست قوم بیابانگرد ماساگت را به زیر فرمان اورد و حاکمشان که زنی بود را به زنی گیرذ در جنگ کشته شد. خیلی پیچیده نیست. البته روش و منش او از زمانش جلوتر بود که مفصل است.دلیل فراموشی کوروش و کلا هخامنشیان و حتی داریوش بزرگ، فتح ایران توسط اسکندر گجستک بود که دو قرن ایرانیان قوم مغلوب بودند و حتی زبان و فرهنگ هلنی بر ایران مسلط شد و خاطره و زبان و خط هخامنشیان فراموش شد طوریکه در زمان ساسانیان خط میخی تخت جمشید برای ایرانیان قابل خواندن و فهم نبود. خیلی خلاصه نوشتم. دوستان نزاع بیهوده و بی منطق نکنید. کوروش موجودیت تاریخی دارد اما قدیس و فرشته هم نبوده.
در 9 ماه پیش توسط
کوروش و ذوالقرنین بودنش کاملا اثبات شده. حتی علامه طباطبایی هم نظرش مثبته. شما ک میگی افسانه اس. اول برو چند تا کتاب تاریخی بخون یه سفر شیراز برو فرانسه هم رفتی موزه لوور هم برو بعد بیا بگو که افسانه هست یا نه... متاسفانه عربها اسلام و قرآن رو وسیله قرار دادند و فرهنگ جاهلیت خودشونو از این طریق نشر دادن. جاهلیت عربها تو تاریخ ثبت شده اینو ک دیگه خود شما عرب پرستها هم بهش اعتراف کردین. واقعا باید تاسف خورد به حال ملتی ک تاریخ خودشو فراموش کرده . یادمون باشه نباید بخاطر قرآن و پیامر و امامها تاریخ کشور خودمونو فراموش و زیر سوال ببیریم. هر کشوری برای خودش تاریخی داره و برای خودش محترمه. قرآن و ائمه هم محترمند. ولی نباید بگزاریم فرهنگ عرب فرهنگ و تاربخ ایران را نابود کنه. از روی قرض نظر ندیم. افرادی ک در مورد کورش کتاب نوشتن ایرانی نبودند بلکه یونانی بودند یادمون باشه یونانیها با ایران دشمن بودند . اما چی باعث شده ک در مورد کورش و هخامنش اینقد خوب بنویسند؟؟ از خودمون بپرسیم.
در 10 ماه پیش توسط
کتاب فوق العاده ای بود. ممنون فیدیبو. اینکه کتاب از زبان خود کوروش گفته شده جالب بود ولی نمیدونم شاید بهتر بود یک راوی اون رو بیان میکرد. البته این نظر منه.
در 1 سال پیش توسط
بنظر میرسه عده ای معلول ذهنی بسته جهالت و وقاحت خود رو قبلا تمام کردن و در طرح ویژه بسته جدیدی دریافت کردن که بتونن باهاش بطور پیوسته و مداوم اراجیف جدیدی جعل کنن..پیشتر به مقام شاهی کوروش بسنده میکردن حالا حتی مقام دروغین پیامبری هم قانعشون نمیکنه و نعوذبالله کوروش را به مرتبه خدایی رسانده اند اون هم فقط پروردگار مختص به ایرانی جماعت..انگار که سرزمین پارس جزیره ای جدا از بقیه دنیاست مردمانش جور دیگری زنده هستند جوری دیگر غذا میخورن و پوشاک میپوشند و تنازع بقا میکنن و علی القاعده باید خدا و دین و پیامبر ویژه و مخصوص بخود داشته باشند.کمی به خود بیاییم نگذاریم این دلبستگی ها و خیالپردازی های موهوم و بدور از عقل قضاوت های تاریخی در مورد افراد و وقایع را به بیراهه بکشونه و سبب بشه دور اشخاص هاله تقدس بکشیم. در اینصورت هست که به نقد کشیدن همین تقدیس شده ها از ناحیه هر کسی(عوام و خواص) چالش برانگیز خواهد بود و سبب ساز صدور برچسب هایی نظیر کافر و ملحد رو از طرف باورمندان متصب به این خرافه های مضحک و پوچ میشود و مسیر تعالی یک ملت را برای همیشه ی تاریخ مسدود خواهد کرد.پس باید به این طیف از مستضفان و معلولان فکری و عقیدتی بخت برگشته این شعر اقبال لاهوری را بانگ و نهیب زد و گفت: از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز
در 1 سال پیش توسط