پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب ناامیدی

کتاب ناامیدی

نسخه الکترونیک کتاب ناامیدی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی کتاب ناامیدی

درباره کتاب ناامیدی

کتاب «ناامیدی» Despair نوشته‌ی «ولادیمیر ناباکوف» سال 1936 به زبان روسی منتشر شد. این اثر هفتمین رمان این نویسنده‌ی برجسته است که ابتدا در سال 1934 در یک نشریه به‌صورت سریالی منتشر می‌شد. نویسنده این اثر را در سال 1937 به زبان انگلیسی برگرداند که بیشتر نسخه‌های آن در طی جنگ جهانی دوم از بین رفت و تنها چند نسخه‌ از آن باقی ماند؛ به همین دلیل این نویسنده پس از بازبینی در سال 1965 دومین نسخه‌ی انگلیسی این داستان را منتشر کرد. «ولادیمیر ناباکوف» در این داستان لایه‌های عمیق وجود انسان را واکاوی کرده و با نگاهی روان‌شناسانه رفتار انسان را در موقعیتی متفاوت به تصویر کشیده است. او این داستان را در سبک سورئالیسم به نگارش درآورده است که در طی آن شاهد اتفاق‌ها و رویدادهای جنایی و معمایی نیز هستیم. در این داستان شخصیت اصلی در مقابل خودش قرار می‌گیرد و به‌واسطه‌ی این اتفاق‌ها در لحظه می‌تواند در دو نقطه باشد و یا یک موضوع را از دو زاویه نظاره کند. این داستان پس از انتشار موردتوجه‌ قرار گرفت و به چند زبان منتشر شد. براساس داستان آن در سال 1978 «راینر ورنر فاسبیندر»، کارگردان آلمانی فیلم سینمایی ساخت.

کتاب «ناامیدی» روایت زندگی مردی به نام «هرمان کالویچ» Hermann Karlovich است که صاحب کارخانه‌ی شکلات‌سازی است. این مرد که روسی آلمانی است در شهر پراگ با مرد بی‌خانمانی آشنا می‌شود که ازلحاظ ظاهر به یکدیگر شبیه هستند. «هرمان کالویچ» در این داستان همزاد خود را پیدا می‌کند که می‌تواند به کمک آن فکرهای خرابکارانه و جاهلانه‌اش را عملی کند. این مرد روسی زمانی که برای بار نخست همزادش را می‌بیند زندگی‌اش به‌کل تغییر می‌کند و افکارش تحت تأثیر او قرار می‌گیرد و این‌گونه احوالش را توصیف می‌کند: «تا چند روز پس از آن دیدار، پریشان‌خاطر بودم. این فکر که همزادم در تمام مدت جاده‌هایی که برایم ناشناس بودند را به‌زحمت می‌پیمود، غذای کافی نداشت، سردش بود و زیر باران خیس می‌شد، و شاید سرماخورده بود، به طرز عجیبی آشفته‌ام می‌کرد.»

درباره ولادیمیر ناباکوف

«ولادیمیر ناباکوف» Vladimir Nabokov نویسنده و ادیب برجسته‌ی روسی در تاریخ 22 آوریل سال 1899 در سن‌پترزبورگ به دنیا آمد. او از کودکی نبوغ خاص در ادبیات داشت و در نوجوانی سرودن شعر را آغاز کرد. او تحصیلاتش را در دانشگاه کمبریج گذراند و بر سه زبان روسی، فرانسوی و انگلیسی تسلط داشت. او تا اواسط قرن بیستم در اروپا زندگی کرد و پس از آن به آمریکا رفت و تا آخر عمر آنجا ماند. او در سال 1977 در هفتادوهشت سالگی از دنیا رفت.

«ولادیمیر ناباکوف» ازجمله معدود نویسندگان روسیه است که آثارش را به زبان انگلیسی منتشر می‌کرد. او توانایی زیادی در نوشتن داشت و با نگاهی روان‌شناسانه شخصیت‌های داستان را واکاوی می‌کرد و خواننده را به سمت شناخت خود سوق می‌داد. او با انتشار رمان «لولیتا» در سال 1955 به محبوبیت جهانی رسید. «ولادیمیر ناباکوف» این اثر را ابتدا به زبان فرانسوی منتشر کرد و پس از آن نسخه‌ی روسی آن را نوشت. این رمان پس از انتشار بسیار موردتوجه‌ی صاحب‌نظران و منتقدان گرفت و به زبان‌های گوناگون ترجمه شد. این اثر درباره‌ی دختری دوازده‌ساله به نام «لولیتا» است که موردتوجه و عشق استاد ادبیات روان‌پریشی قرار می‌گیرد. این داستان یکی از آثار شاهکار ادبیات قرن بیستم است که براساس آن تا امروز دو فیلم سینمایی ساخته شده است.

ترجمه کتاب ناامیدی به زبان فارسی

کتاب «ناامیدی» نوشته‌ی «ولادیمیر ناباکوف» با ترجمه‌ی «خجسته کیهان» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1390 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «خجسته کیهان» مترجم این اثر تحصیلاتش را در رشته‌ی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و ادبیات انگلیسی دانشگاه سوربن به سرانجام رسانده است و بر دو زبان فرانسه و انگلیسی تسلط دارد. او مترجمی پرکار است و ازجمله آثار ترجمه‌ شده‌ی دیگر او می‌توان به «یک زندگی تازه»، «به سوی فانوس دریایی» و «ربکا» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها نیز در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب ناامیدی می‌خوانیم

به چشم‌انداز بیرونی خودم زیادی عادت کرده‌ام، به این‌که در عین حال هم نقاش باشم و هم مدل، پس این‌که سبکم عاری از تناسب زیبای نگارش فی‌البداهه باشد، تعجبی ندارد. هر چه سعی می‌کنم نمی‌توانم به اصل خودم برگردم یا در شخصیت قدیمی‌ام احساس راحتی کنم؛ اختلالی که وجود دارد بسیار بزرگ است؛ بعضی چیزها جابه‌جا شده‌اند، لامپ سوخته و تکه‌هایی از گذشته‌ام متل زباله بر زمین ریخته‌اند.

می‌توانم بگویم که گذشته‌ی خوبی داشتم. در برلن آپارتمانم کوچک ولی جذاب بود، دارای سه اتاق و نیم، بالکنی آفتاب‌گیر، آب گرم و شوفاژ مرکزی؛ لیدیا همسر سی‌ساله و السی خدمتکار هفده‌ساله‌مان هم بودند. گاراژی که اتومبیل کوچک قشنگم را در آن می‌گذاشتم بسیار نزدیک بود، ماشین آبی‌رنگ اسپرتی که قسطی خریده بودم. یک کاکتوس کله گرد و قلنبه با شجاعت ولی به‌کندی در بالکن رشد می‌کرد. هميشه توتونم را از یک مغازه می‌خریدم و در آنجا با لبخندی درخشان از من استقبال می‌شد. زنم هم وقتی برای خرید تخم‌مرغ و کره به فروشگاه می‌رفت با لبخند مشابهی روبه‌رو می‌شد. شنبه‌شب‌ها به کافه يا سینما می‌رفتیم. ما به بهترین لایه‌ی طبقه‌ی متوسط ازخودراضی تعلق داشتیم، یا در ظاهر این‌طور به نظر می‌آمد. با این حال وقتی از سرکار به خانه برمی‌گشتم کفش‌هایم را درنمی‌آوردم و روزنامه به دست روی کاناپه دراز نمی‌کشیدم. از این گذشته گفت‌وگو با زنم در مسائل جزئی خلاصه نمی‌شد و افکارم هميشه پیرامون ماجراهای ساختن شکلات که شغلم بود دور نمی‌زد. حتی می‌توانم اعتراف کنم که بعضی از سلیقه‌های خاص آدم‌هایی که کولی وار زندگی می‌کنند از ذاتم دور نبود.

و اما نظرم درباره‌ی روسیه‌ی جدید. بگذارید همین‌جا بگویم که در این زمینه با زنم هم‌عقیده نبودم. واژه‌ی «بلشویک» میان لب‌های ماتیک زده‌ی او با نفرتی عادی و سطحی بیان می‌شد –نه، گمان می‌کنم کلمه‌ی «نفرت» زیادی قوی ست. چیزی خانگی، ابتدایی و زنانه در لحنش بود، چون او طوری از بلشویک‌ها خوشش نمی‌آمد که آدم باران را دوست ندارد (به‌خصوص روزهای یکشنبه)، يا کک را (به‌خصوص در خانه‌ای جدید) و برای او بلشویسم مثل سرماخوردگی، یک چیز مزاحم بود. برایش روشن بود که واقعیت بر درستی نظرش مهر تائید می‌گذارد؛ حقیقت آن‌چنان واضح بود که نیازی به بحث نداشت. بلشویک‌ها خدا را باور نداشتند؛ این شیطنتشان را نشان می‌داد، اما مگراز افراد سادیسمی و لات‌های قلدر انتظار دیگری هم می‌توان داشت؟

وقتی می‌گفتم کمونیسم در درازمدت امری بزرگ و لازم بود تا در روسیه‌ی جدید و جوان ارزش‌های شگفت‌انگیزی تولید کند - اگرچه برای ذهن‌های غربی نامفهوم بود و از سوی مهاجرین تلخ‌کام و تهی‌دست پذیرفتنی نبود - و تاریخ هرگز با چنین شوق؛ ازخودگذشتگی و پارسایی و ایمان به رسیدن به برابری روبرو نبوده است.

مشخصات کتاب ناامیدی

نظرات کاربران درباره کتاب ناامیدی

متأسفانه نتونستم کامل بخونم حوصله م سر رفت موقع خوندنش ترجمه عالی
در ۲ سال پیش توسط رایحه گل بخت جونم ( | )
من از این نویسنده کتاب "خنده در تاریکی " و "ماری" رو خوانده ام که جفتشون خیلی قشنگ بودن ولی با این کتاب اصلا ارتباط برقرار نکردم به نظرم خیلی کسل کننده بود
در ۴ ماه پیش توسط sho...394 ( | )
فوق العاده و احساس نزدیکی به شرایط حال حاظر ایران
در ۲ سال پیش توسط نیما جواشی ( | )