پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای

کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای

نسخه الکترونیک کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای

درباره کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای

کتاب «آلخاندرو و ماهیگیران تانکای» Alejandro and the Fishermen of Tancay نوشته‌ی «برالیو مونیوس» در سال 2004 منتشر شد. این کتاب درباره‌ی زندگی ماهیگیران در کوهستان کوچکی به نام تانکای است که در چند دهه زندگی‌شان بارها دستخوش تغییرات بزرگی می‌شود. این کوهستان کوچک در نزدیکی ویلا ماریا واقع شده است، ویلا ماریا در یک مایلی جنوب مرکز چیمبوته Chimbote، بندری در شمال شرق اقیانوس آرام و در سواحل پرو قرار دارد. تا دهه‌ی چهل میلادی مردم این منطقه زندگی ساده‌ای داشتند و جمعیت آن‌ها کمتر از چهار هزار نفر بود ولی در اثر تغییرات ناشی از تأسیس یک نیروگاه برق زندگی مردم آن منطقه بسیار تغییر کرد. این تغییرات سبب ساخته شدن کارخانه‌های بسیار، افزایش جمعیت تا نیم میلیون نفر و تولید بیشمار زباله شد و زندگی مردم این ناحیه طی چندین اتفاق ناگوار در دهه‌ی هفتاد و هشتاد بسیار آشفته شد. در این منطقه زلزله‌ای شدید، طغیان رودخانه و سیلی بزرگی سبب کشته شدن افراد زیادی شد و تلفات جسمی و مالی زیادی به مردم این ناحیه وارد شد. این اوضاع نابسامان با آغاز اتفاقات سیاسی در پرو و کشته شدن چند کارگر و دانشجو شدت گرفت و سایه‌ای سیاه بر سر زندگی مردم این ناحیه کشید.

«برالیو مونیوس»، نویسنده‌ی اهل پرو حدود بیست سال در کنار این ماهیگیران زیسته و براساس تجربه‌اش و زندگی پرفرازونشیب آن دوران کتاب «آلخاندرو و ماهیگیران تانکای» را به نگارش درآورده است. این اثر، کتابی تاریخی و سیاسی نیست، تنها روایت زندگی مردمان و به‌خصوص ماهیگیران آن دوره از کوهستان کوچک تانکای است که طعم سختی را بسیار کشیدند. در ابتدا کتاب مقدمه‌ی «نانسی کی مونیوز» Nancy K. Muñoz مترجم کتاب به زبان انگلیسی و همسر «برالیو مونیوس» آورده شده است، او درباره‌ی این اثر گفته است: «ماجرای کتاب دقیقاً روایت تاریخ نیست، گر چه که سر خط‌های تاریخ چیمبوته و برخی شخصیت‌های تاریخی مهم، به‌وضوح آشکار است. نهایتاً، کتاب تحلیل وقایع سیاسی اقتصادی که طی قرن اخیر در این مکان زیبا به وقوع پیوسته نمی‌باشد آلخاندرو و ماهیگیران تانکای یک رمان است، و بیشتر از آن، به‌منظور بیان خاطرات مردم چیمبوته می‌باشد.»

درباره برالیو مونیوس

«برالیو مونیوس» Braulio Muñoz نویسنده‌ی اهل پرو در تاریخ 26 مارس سال 1946 به دنیا آمد. او در جوانی به بازیگری در تئاتر و گویندگی رادیو مشغول شد و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی را دنبال کرد. او در سال 1968 به آمریکا مهاجرت و از دانشگاه پنسیلوانیا Pennsylvania مدرک دکترایش را دریافت کرد. او علاوه بر داستان‌نویسی تدریس در دانشگاه‌های معتبر آمریکا و اروپا را نیز در کارنامه‌ی کاریش دارد.

ترجمه کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای به زبان فارسی

کتاب «آلخاندرو و ماهیگیران تانکای» نوشته‌ی «برالیو مونیوس» با ترجمه‌ی «علی قانع» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1390 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «علی قانع» مترجم ایرانی متولد سال 1343 گیلان تا امروز چندین داستان و کتاب از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است. ازجمله آثار ترجمه‌ شده‌ی دیگر او می‌توان به «اتاق» اثر «اما دون اهو» و «درون آب» اثر «پائولا هاوکینز» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای مطالعه و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای می‌خوانیم

 چگونه یکی راز ماهیت چیزها را آشکار می‌کند، راز ماهیت وجودی‌شان را؟

بعضی از اهالی می‌گویند که می‌توان آینده را در چین‌وچروک‌های آدم‌های پیر خواند. می‌توانی این کار را با تمرکز انجام بدهی. من فکر می‌کنم می‌توان با آنچه که از گذشته باقی‌مانده این کار را کرد، آنچه که در مدت زیادی عوض نمی‌شود ولی در خاطره‌ها می‌ماند. به دست‌هایم نگاه کن، می‌بینی؟

گره‌دار، چروک‌خورده و استخوانی. این فقط از زندگی کردن زیاد است. نه آلخاندر آینده ردپاها را گم نمی‌کند. اما حالا مسئله من نیست. آنچه را که باید به خاطر بیاوریم، برای تو است.

دهه‌ی شصت، چیمبوته شهری رو به حرکت بود. فقط یک چراغ راهنمایی و بزرگراه شرکت پان آمریکن تنها جاده سنگفرش شهر بود. بقیه خیابان‌ها خالی بودند و پر از چاله‌وچوله و شکاف.

آدم‌ها خشن بودند و به کوچک‌ترین بهانه‌ای به جان همدیگر می‌افتادند. ولی همه این‌ها به‌جای خود و آن بوی بدی که باید به خاطر بیاوریم. بوی گند ماهی پخته شده. وقتی باد می‌وزید، کارخانه‌های لعنتی مه خاکستری‌رنگی را استفراغ می‌کردند که توی خیابان‌ها می‌پیچید. یادت هست؟

اتاق‌های زیادی برای زندگی کردن وجود نداشت. مردم توی پیاده‌روها و کوچه‌های باریک جاهایی را پیدا می‌کردند، بهترین جایی که می‌توانستند، بدون آب و برق و بدون هیچ‌چیز در این مکان چیزی جا نمی‌گرفت به‌جز رختخواب و یک اجاق نفتی و نه حتی یک میز و چیزهای دیگر. به همین خاطر بود که پلیس نتوانست جلوی رشد این بیغوله‌ها را بگیرد. آن‌ها همه‌جا سبز می‌شدند، انگار از ناکجا آبادی آمده بودند و همین‌طور تا کوه‌های خاکستری را احاطه کردند.

ولی ابتدا فقط معلوم نبود از کجا سر درمی‌آوردند. چون گاهی یک ماه تمام برنامه‌ریزی می‌کردند، آن‌ها قالی‌های حصیری و دیرک و چوب می‌خریدند. گاهی حتی پرچم پرو هم بود. وقتی آماده می‌شدند جایی در حاشیه‌ی بیابان جستجو می‌کردند و بعد هجوم می‌بردند، و تقریباً همیشه شنبه‌ها، چراکه اهالی بتوانند وسایل را حمل کنند.

«برای رفتن حاضری، دن مورالس؟ بزن بریم.»

دوشنبه‌ها سخت‌ترین روزها بود چون مردها برمی‌گشتند سرکار و پلیس می‌آمد و همه چه را که ساخته بودند ویران می‌کرد. زن‌ها، همیشه پشت سر می‌ایستادند، با بچه‌ها و آدم‌های مسن، باید تا که آنجا می‌توانستند از آلونک‌هایشان دفاع می‌کردند، حتی با چوب و سنگ.

خیلی‌ها به زندان می‌افتادند. آن روزها رنج‌های بسیار بردیم. به این خاطر بعضی از بیقوله‌ها پا نگرفت. ولی بعضی‌ها هر طور شده باقی ماندند. در طول ایام، دیوارهای حصیری جایش را به آجر داد، در حیاط پشتی با دست ساخته می‌شد، با ماسه، سیمان و قالب‌های فلزی.

مشخصات کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای

نظرات کاربران درباره کتاب آلخاندرو و ماهیگیران تانکای