فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله مهرنامه

مجله مهرنامه
شماره ۴۰

نسخه الکترونیک مجله مهرنامه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله مهرنامه

در این شماره می‌خوانید: دکتر محمدعلی موحد در گفت و گو با مهرنامه از خواب آشفته نفت می گوید نگران ایران هستم ظریف: پاسخ رهبری به اوباما صریح بود و محترمانه پوپولیسم برمی گردد؟ مناظره صادق زیباکلام و رضا داوری درباره بازگشت احمدی نژاد چهره ها به روایت چهره ها 11 چهره برگزیده سال 1393

ادامه...

بخشی از مجله مهرنامه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تفسیر جهان به جای تغییر جهان

مهرنامه، ماهنامه ای است خبری- تحلیلی و آموزشی که در زمینه علوم انسانی و علوم اجتماعی منتشر می شود. علوم انسانی به آن بخش از دانش مدرن اطلاق می شود که فرهنگ بشری را در عصر جدید ساخته است. در واقع اگر تمدن انسان مدیون علوم طبیعی است و تکنولوژی در جهان جدید نماد دخالت انسان در طبیعت و برساختن تمدن است، فرهنگ انسان هم مدیون علوم انسانی است و برآمدن ایدئولوژی نماد تلاش انسان برای ساختن جامعه جدید است. بدین ترتیب علوم انسانی دربرگیرنده دایره گسترده ای از معارف و علوم مانند علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم اقتصادی، علوم عقلی و علوم دینی است که در مهرنامه بدان خواهیم پرداخت. فلسفه، تاریخ، الهیات، جامعه شناسی، اقتصاد و سیاست در صورت علمی و نظری خود مضامین اصلی مهرنامه را تشکیل می دهد. درعین حال موضوعاتی درباره رابطه دیگر معارف انسانی با اندیشه و جامعه همچون علوم طبیعی، ادبیات و هنرها را بررسی می کنیم.
مهرنامه در پی آن نیست که به مصادیق بپردازد در واقع به تعبیر فقهی هدف ما صدور فتوا نیست، تشخیص حکم است. مهرنامه همچنین از هیچ ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی جانبداری نمی کند و طرفدار هیچ جناح سیاسی یا فکری نیست. گرچه نسبت ایدئولوژی به علوم انسانی مانند نسبت تکنولوژی به علوم طبیعی است اما از آنجایی که ما برخلاف کارل مارکس به جای تغییر جهان در پی تفسیر جهان هستیم راه تفکر عمیق را در نقد ایدئولوژی های بشری می دانیم و از این لحاظ تفاوتی در نقد لیبرالیسم، مارکسیسم، سکولاریسم، فاشیسم، آنارشیسم، نهیلیسم و... احساس نمی کنیم. مهرنامه رسالت خود را ترویج دانشوری می داند و به همین علت می کوشد با ارتقای مباحث علوم انسانی از جدال های روشنفکری به جدل های دانشورانه به ارتقای سطح آکادمیک علوم انسانی در ایران کمک کند. توجهی که اخیرا به علوم انسانی در مجادلات فکری شده است یاریگر ما در بسط نگاه انتقادی و اثباتی در علوم انسانی خواهد بود. تلاش برای فهم موضوع بوم شناسی علوم انسانی یکی از اهداف مهرنامه است و بدیهی است در این راه به چاپ نظرات موافق و مخالف خواهد پرداخت. این ماهنامه دست یاری به سوی همه روشنفکران و دانشوران علوم انسانی دراز می کند.

بهار منتظرت هستم بیا به دعوت آغوشم

۴ شعر منتشر نشده از سیمین بهبهانی در باب بهار، شور و روزگار



مرگ سیمین بهبهانی بی شک یکی از مهمترین اتفاق های ادبیات و هنرِ سال گذشته بود. او که تا آخرین لحظه های زنده گی اش دست از نوشتن و فعالیت برنداشت. بهبهانی شاعری پرکار بود و رابطه ی بسیار خوبی با روزنامه ها و مطبوعات داشت. برای همین چه بسیار اشعاری که از او در این سال ها در مطبوعات منتشر شد. انتشاراتِ نگاه که ناشرِ اصلی آثار این شاعر است قصد دارد در روزهای نمایشگاهِ کتاب مجموعه اشعارِ منتشرنشده ی او را به بازار بفرستد. شعرهایی که در این صفحه ها می خوانید از همین کتاب که با لطفِ این انتشارات در اختیار ما قرار گرفته انتخاب شده اند. بیشتر اشعار حال و هوایی بهاری و پرشور دارند.

هرگز نزیستم با مرگ

هرگز نزیستم با مرگ؛
با زندگی قرارم هست

گیرم که در زمستانم،
میعاد با بهارم هست

بر کاکتوس دل بستم
سرشار خار و زیبایی

احوالِ لطف و آزارش
با خلقِ روزگارم هست

انگار غنچه یی در من
از شعر بوسه می خواهد

با واژه عشق می ورزم
وقتی قلم به کارم هست

قلب تو می تپد با من
وقتی که مانده ام تنها

دست تو می زند بر در
وقتی که انتظارم هست

در انتهای تاریکی
یک نقطه نور می بینم

در تنگنای نومیدی
جانِ امیدوارم هست

وقتی که خار در پایی ست،
ناخن به کار می بندم

وقتی که یار غم دارد،
آغوشِ غمگسارم هست

گَر گندم است یا سیب است،
جز ارمغان چه باید کرد؟

این رسمِ دست و دل بازی
دیرینه در تبارم هست

شادا، عزیزْ یارانم،
خویشان و غمگسارانم

سرسبز چون بهارانم
تا یار در کنارم هست.

اسفند ۸۲

من تار تواَم تو پود من

من تار تواَم تو پود من
این بافته را نظیر، نه

خوش رنگ تر و لطیف تر
کس دیده ازین حریر؟ نه.

این گونه که دل به دست تو
از بوی خوش است مست تو

در هیچ غلاف، غنچه یی
زیباتر ازین اسیر نه.

تا مونس مهربان تویی
تا جان تویی و جهان تویی

هست از همگان گریزِ من
از عشقِ توام گریز نه.

چشم من و پای من تویی
پیرانه عصای من تویی

من کیست؟ به جای من تویی
این کالبدِ حقیر، نه.

جان ـ مایه به لب نهادمت
نوشابه ز عشق دادمت

آمیزه ی عشق و شور من
نوشاک تو بود و شیر نه.

گهواره بیاورم بَرت
تا فاش کند که مادرت

چشمش ز مُراقبت شبی
رفته سْت به خوابِ سیر، نه!

هستند کنار من بسی
وین طُرفه کز آن میان کسی

آن لحظه که اوفتم ز پا
جز دست تو دست گیر نه...

مرداد ۸۳

همیشه دلم شور می زند

همیشه دلم شور می زند
همیشه همین اضطرابِ من
ترقّه ی ناگاه می شود
که می تَرَکد روی خواب من.

«چه می شود آیا، چه می شود؟»
به هر کس و هرجا که می رسم
همیشه همین پُرسش من است
نمی رسد اما جواب من.

مضرّت ذرّات را بگو
که قدرت تخریب تا کجاست
تصوّر این آخرالزّمان
گذشته ز حدّ نصاب من.
نشانه ی ویرانی ی دو شهر
به روی دلم مانده چون دو زخم
گواه به جنگ و جنون بس است
همین دل و این التهاب من.
*
خدا اگر از هسته ی نبات
خرابِ جهان را درست کرد
بشر کند از هسته ی جماد
درستِ جهان را خراب من.
*
دو روز دگر عید می رسد
بگو که دلم شِکوه کم کند
بگو که بخندم به هر چه هست
مگر که بکاهد عذاب من.

مگر برسانم به اهل دل
درود و سرود و «خجسته باد»
مگر که بنوشند تشنگان
ز شعرِ روان تَرْ ز آب من.

*

همیشه دلم شور می زند
اگرچه بگویم رفیق شوخ
که نغمه ی ماهور خوش بُود
ز چنگ من و از رُباب من.

اسفند ۸۳



بهار! منتظرت هستم

بهار! منتظرت هستم
بیا به دعوت آغوشم

بخوان ز چشمه ی خوشبختی
هزار زمزمه در گوشم

بریز باده ی خواهش را
به کام سوخته از هجرم

بسای دست نوازش را
به جعد ریخته بر دوشم

تو ذات زنده ی پویایی
گمان مدار که معنایی

مرا ببوس و تماشا کن
که می گدازم و می جوشم

بر آرم از تن و بسپارم
به آب جامه ی رنگین را

سبک خیال ز عریانی
به اعتدالِ روان کوشم

به یمنِ نم نم بارانت
غبار قهر ز دل شویم

در آفتاب درخشانت
حریر مهر به تن پوشم.
*
بهار! خسته ز بیدادم
بیا که صبر ز کف دادم

چه فتنه ها که درین سامان
تباه کرده دل و هوشم

بیا و اسب کهر زین کن
مرا ببر به دگر سامان

که از گروه ستم کیشان
کناره گیرم و رخ پوشم

ولی سخن به غلط گفتم
برون ز خانه نخواهم شد

هنوز شعله ی رقصانم
گمان مدار که خاموشم

اگر نه چشم، زبانم هست
دل همیشه جوانم هست

چو رای ساختنش دارم
وطن مباد فراموشم!

اسفند ۸۶

نظرات کاربران درباره مجله مهرنامه

مهرنامه فوق العاده است
در 3 سال پیش توسط مصطفی شکوری مغانی