فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله هفته‌نامه‌ی خبری، تحلیلی صدا

مجله هفته‌نامه‌ی خبری، تحلیلی صدا
شماره ۲۸

نسخه الکترونیک مجله هفته‌نامه‌ی خبری، تحلیلی صدا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره مجله هفته‌نامه‌ی خبری، تحلیلی صدا

در این شماره می‌خوانید: ناگفته های یک اطلاعاتی گفت و گوی صدا با اکبر خوش کوشک، مامور اطلاعاتی سابق مرگ شاپور بختیار حاصل یک دعوای خانوادگی بود به نوری زاده پول و پاسپورت دادیم که فریدون فرخ زاد را به ایران برگرداند نوری زاده می داند چه کسی فرخ زاد را کشته است سعید امامی با مسعود کیمیایی و گوگوش صحبت کرد که گوگوش را بفرستیم به خارج از کشور، مسعود کیمیایی قبول نکرد

ادامه...
  • ناشر گروه هم‌میهن
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 6.3 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۸ صفحه

بخشی از مجله هفته‌نامه‌ی خبری، تحلیلی صدا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بهاریه

هویتی آمیخته با طبیعت

به استقبال بهار



احمد مسجدجامعی- عضو شورای شهر تهران

نوروز آغاز شکوفه و سبزه و گل است، آغاز حیات دوباره باغ های آباد و درختانی که زنده اند و زندگی می بخشند. تهران هم با روستاهایش، شهر باغ بوده است و درختانی که حتی جهانگردان را به حیرت می انداخت. نوروز که می آمد، تهران رنگ و رویی دیگر می گرفت و چشم ها درختانی را می دید که آواز خوش زندگی را سر می دادند. تهران، شهر باغ بود و درخت. پیترو دلاواله که در دوره صفویه از تهران دیدن کرده بود، می نویسد: «این شهر از باغ های بسیار بزرگی پوشیده و همه رقم میوه در آن ها یافت می شود.»
تهران و محلات قدیم و هم چنین روستاهایش که امروزه همگی جزو شهر تهران هستند سابق بر این هر کدام محل رویش یک گیاه یا درخت ویژه بود که به آن «چنارستان » هم می گفتند و چنارهایی در آن می رویید و دیده می شد که باعث حیرت جهانگردی چون پیترو دلاواله شده بود: «خیابان ها پر از درخت های چنار است که همه پر برگ و قطور و زیبا هستند و باید بگویم که در تمام مدت عمر خود هیچ وقت تعداد به این زیادی چنارهای تنومند زیبا ندیده ام. تنه این درختان به اندازه قطور است که اگر دو مرد دست به دست یکدیگر بدهند، باز هم نمی توانند یکی از آنان را در بغل بگیرند و من واقعاً تهران را شهر چنار بنامم.»
این گزارش مربوط به بخشی از تهران امروز است که اکنون عودلاجان خوانده می شود و متاسفانه امروزه از آن همه چنار، فقط بقایایی از چنار امام زاده یحیی باقی مانده است. از دیگر چنارهایی که در دوره قاجار در اطراف تهران قرار داشت می توان به درخت چنار امام زاده صالح تجریش اشاره کرد. این چنار در نوع خود بی نظیر است.
در جماران نیز دو چنار بسیار بزرگ قرار داشت که متاسفانه یکی از آنها از بین رفت و دیگری نیز هنوز سرپاست و بخشی ازآن در بین دیوار مسجد تازه سازی قرار گرفته است. در طرح توسعه جماران، آزاد سازی این درخت نیز گنجانده شده است.
چنارهای معروف محلی دیگری نیز در اوین و فرحزاد و نزدیکی بازار تهران وجود داشت که به نوعی محل گرد آمدن اهالی آن محله ها و روستا ها بود. از این رو محل گرد آمدن اهالی آن محله ها و روستاها بود. از این رو محل گرد آمدن اهالی به پاچنار شهرت پیدا کرده بود. با از بین رفتن این چنارها، اهالی هنوز هم آنجا را پاچنار می نامند. چنار بزرگ دیگری نیز در روستای سابق و محله امروز بریانک قرار داشت که بعد از خشک و قطع شدن، هفت شاخه جدید از پای آن رویید که به هفت چنار معروف شد. امروزه موزه حیات وحش هفت چنار بالاتر از اینجا قرار گرفته هر چند که با بریده شدن دو تنه از این چنارها عملاً پنج چنار است. در سوهانک و اراج نیز درختان چناری قرار دارند که در کنار حسینیه این دو محله اند. از دیگر چنارهای معروف تهران که هنوز هم سرسبزند، درختان چنار حاشیه خیابان ولی عصر است. این خیابان بلندترین خیابان خاورمیانه لقب گرفته است که در گذشته به خیابان پهلوی معروف بود و به دستور رضا شاه و برای آن که او راحت تر بتواند بین کاخ سعد آباد تجریش و کاخ مرمر در رفت و آمد باشد کشیده شد. در آن زمان برای دسترسی به شمیران فقط دو جاده وجود داشت؛ یکی این جاده که به شاه و اطرافیانش اختصاص داشت و دیگر جاده قدیم شمیران یا خیابان شریعتی امروز که راه اصلی و قدیمی تهران به قصران و یا شمیران امروز بود. مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» می نویسد او دستور داد در حاشیه خیابان پهلوی به فاصله هر دو متر یک درخت چنار بکارند و در بین هر دو چنار یک بوته گل سرخ هم کاشتند.
وی از این درخت ها بسیار مراقبت می کرد، به طوری که در زمستان سال ۱۳۱۹ به بلدیه دستور داد پای این درخت ها را به عمق یک و نیم متر گودبرداری و با کامیون از تهران کود آورده و پر کنند. این چنارها تنها چنارهای تهران امروز نیستند که به صورت گسترده وجود دارند. اگر به محله کن سری بزنید، چنارهای فراوانی را خواهید دید که عمر آنها بسیار بیشتر از چنارهای خیابان ولی عصر است و از قطر آنها می توان حدس زد که عمرشان به چند صد سال برسد. برخی از معمرین و معتمدین کن سال هایی را به خاطر می آوردند که یکی از اهالی کن قراردادی را با بلدیه زمان رضاشاه منعقد کرده بود تا نهال های مورد نیاز حاشیه خیابان پهلوی را تامین کند. بنابراین نهال های این خیابان از چنارهای قدیمی کن تهیه شد. امروزه چنارهای بسیار بزرگی در باغات و محلات کن وجود دارد که شاید لازم است چندین نفر دست به دست هم بدهند تا بتوانند دور آن حلقه کنند. طبق گفته معتمدان محلی، بزرگ ترین چنار باقیمانده این محله و شاید تهران در باغ یکه کن قرار دارد. چنارهای دوشاخه و بزرگ محله سرآسیاب کن که در یک ردیف پشت سرهم و مسیر اصلی این محله واقع شده اند نیز از زیبایی های چنارهای تهران در گذشته حکایت دارد.
هم چنین کن از گذشته های دور به باغ های میوه معروف و مشهود بوده. احمد امین رازی، از نویسندگان دوره صفویه در وصف میوه های آن می نویسد: به قدری که زبان برای دهان لازم است خوردن گلابی و هلوی کن لزوم دارد. در دوره قاجار اولین توت نوبرانه تهران از حسن آباد کن می آمد. حسن آباد ده کوچکی بود که از توابع کن بود. امروزه از این ده فقط نام خیابانی در بزرگراه آیت الله کاشانی در منطقه ۵ باقی مانده است. شاه توت و خرمالوی کن هم در بین سایر میوه های این روستا معروف بوده و هست. خوشبختانه هنوز بسیاری از باغات کن باقی مانده و امروزه بخش کمی از میوه پایتخت از این باغ ها تامین می شود. محلات و روستاهایی هم شاهد بار آمدن میوه انار بوده اند. از گذشته های دور تهران و انار به یکدیگر پیوند خورده اند. در گذشته در روستا های اطراف تهران باغ های اناری به چشم می خورد اما این انارهای کوچک و ملس با انار خود تهران قابل مقایسه نبود. با گسترش تهران بیشتر این انارستان ها داخل شهر قرارگرفتند. یکی از بزرگ ترین این باغ اناری ها در منطقه چهار تهران قرار داشت که امروزه به بوستان پلیس تبدیل شده است. این باغ از املاک ارباب هرمز، مالک و سازنده زرتشتی محله تهرانپارس بود. عمارت او هم اکنون در این بوستان قرارگرفته و به ثبت میراث فرهنگی رسیده است. باغ اناری دیگری نیز در گذشته در روستای اکبر آباد امام زاده معصوم (اکبر آباد باغشاه) واقع در منطقه ۱۰ امروزی، قرار داشت، این باغ نیز سال ها پیش از بین رفت اما اهالی قدیم این محله را هنوز هم چهار راه اناری می شناسند. یکی دیگر از این باغ اناری ها در محله شهرک گلستان (شهرک راه آهن) قرار داشت. این باغ انار نیز از بین رفت و بلوار اقاقیا و خانه های اطراف آن به جایش ساخته شد. امروزه فقط یک باغ اناری در منطقه ۲۲ شمال بزرگراه شهید همت وجود دارد که امیدوارم این تنها یادگار باقی مانده از انارستان های قدیم تهران و اطراف آن به سرنوشت سایر باغ های اناری شهر دچار نشود؛ زیرا اینها بخشی از هویت طبیعی تهرانند. البته در دهه های گذشته باغ اناری های تهران به این چند باغ محدود نبود. امروزه برخی از اهالی محلات تهران بر این باورند که نام محله آنها برگرفته از نام انار است. مثلاً برخی از اهالی نارمک بوده و این نام در اصل انارمک بوده که به نارمک تبدیل شده است یا عده ای از اهالی محله وصفنارد نیز معتقدند وصفنارد در گذشته تبدیل شده است. هر چند این تفسیر از نام محله ها نیاز به دسترسی بیشتری دارد.
طرشت نیز از گذشته های دور دارای باغ های میوه فراوانی بود که امروز متاسفانه بسیاری از این باغ ها در بلبشوی ساختمان سازی تهران از بین رفته اند. یکی از معروف ترین میوه های طرشتی ها، توت طرشت بود. طرشتی ها از توت نوعی نان مخصوص طرشت درست می کردند که توتک می نامیدند. این نان در بین تهرانی ها بسیار طرفدار داشت و به نوعی سوغات طرشتی ها به حساب می آمد. طرشت در گذشته بسیار وسیع تر از امروز بود و اراضی شهرک ژاندارمری و محله های اطراف خیابان ستارخان همگی از اراضی طرشت محسوب می شد.
اراضی شهرک ژاندارمری در گذشته به صورت تپه ماهورهایی بود که هیچ گونه گشتی در آنجا صورت نمی گرفت و برخی گیاهان وحشی خودرو در آنجا رشد و نمو می کردند. یکی از این گیاهان، گیاه کتیرا بود که استفاده های پزشکی فراوانی داشت.
یکی دیگر از روستاهای معروف تهران، دولاب بود. دولاب که امروزه یکی از محلات منطقه ۱۴ است، در گذشته بخش گسترده ای از زمین های این منطقه را شامل می شد.
همان طور که طرشت و کن تامین بخش زیادی از میوه پایتخت را برعهده داشتند، دولاب نیز بخش زیادی از صیفی پایتخت را تامین می کرد. در این میان خیار دولاب از بهترین خیارها و عطر و طعم آن بین تهرانی ها بسیار معروف بود. کاسب های دوره گرد و طواف هایی که در کوچه وخیابان ها می گشتند و بارشان خیار دولاب بود، آن را اینگونه معرفی می کرد: «صبح چیده دارم خیار / سبزه دولابی دارم خیار» یا «گل به سر دارم خیار» خیارهای جالیزی، گل زرد رنگ زیبایی روی سرشان داشتند.
روستای وصفنارد نیز در گذشته دارای زمین های کشاورزی گسترده ای بود که امروزه همه این زمین ها جای خود را به ساختمان های محله شهرک ولیعصر منطقه ۱۸ داده و خود یکی از محلات منطقه ۱۷ است. وصفنارد نیز در گذشته به محصول گوجه و بامیه اش معروف بود. درباره نام وصفنارد هم آنچه که بیشتر از همه مقبول است این است که در گذشته درخت نارون فراوانی در آن جا وجود داشت و وصف نارون هایش معروف بود. کم کم این روستا به وصفنارد معروف شد و کم کم هم وصفنارد شد. در گذشته درخت نارون زیبا و بزرگی روبه روی مسجد اعظم وصفنارد قرار داشت که محل تجمع اهالی بود ولی این درخت هم به مانند سرنوشت بسیاری از چنارهای تهران از بین رفت. علاوه بر این، درختان نارون دیگری نیز در امام زاده زید وصفنارد قرار داشت.
پونک و دره های اطراف آن نیز محل رویش پونه بود و به همین علت این روستا به پونک معروف شد. امروزه کوچه های پونه که بافت قدیم روستاهای پونک بودند در محله پونک هنوز باقی است. می گویند که سید ضیاءالدین طباطبایی نیز در قلعه سیادت آباد (در محدوده سعادت آباد امروزی) به کشت نعنا می پرداخت و از میهمانان خود که اغلب از رجال سیاست بودند با چای پونه پذیرایی می کرد و از این رو به سید نعنا هم معروف بود.
فرحزاد از گذشته مورد توجه تهرانی ها بود چرا که برای رفتن به امام زاده داوود باید از این روستا عبور می کردند. تهرانی ها معمولاً بعد از رسیدن به فرحزاد در باغ های آنجا استراحتی می کردند و سپس به سمت امام زاده به راه می افتادند. بعد از گذشتن از خود فرحزاد به ابتدای جاده امام زاده داوود می رسیدند. روستا های قصران قدیم و شمیران امروز نیز محصولات فراوانی داشتند اما از همه معروف تر «سیب شمرونی» بین اهالی تهران معروفیت داشت. این سیب از نظر شکل و مزه با سیب های معمولی تفاوت داشت. سیب گلاب هم از گلاب دره شمیران به دست می آمد که آن هم از نظر عطر و طعم ممتاز بود. علاوه بر این در برخی از نقاط شمیران نیز محصولات خاصی می رویید. مثلاً در نزدیکی دارآباد منطقه ای وجود داشت که به باقالی زار معروف بود و در آنجا باقالی به عمل می آمد. قدیمی های دارآباد هنوز هم آنجا را به نام باقالی زار می شناسند. زالزالک ونک نیز از گذشته در بین تهرانی ها معروف بود. دوره گردها و طواف ها با نوای «زالکه زالزالکه / رستم زال زالزالکه / مال باغ ونکه» به مشتری یابی می پرداختند. البته ونک در گذشته های دور پر بود از درختان ون به همین خاطر به ونک معروف شد. زعفرانیه نیز یکی دیگر از روستاهای شمیران بود. گفته می شود یکی از دلایلی که اینجا به زعفرانیه معروف شد، به این علت بود که در این روستا مقداری زعفران کاشتند که به عمل آمد. از آن به بعد اینجا به زعفرانیه معروف شد.
در حدود غربی منطقه ۲۲ امروزی که محله و ساختمانی وجود ندارد نیز محدوده ای وجود دارد که به ازگیل دره معروف بوده و هست. همان طور که از نام این محل پیداست، در اینجا میوه ازگیل که یک میوه جنگلی است و مزه ای بین ترش و شیرین دارد، به عمل می آمده است. فصل این میوه اواخر فصل پاییز است. همچنین درهمین منطقه در شمال بزرگراه شهید همت باغ و اراضی قلهک دره قرار گرفته که در گذشته از زمین های کن محسوب می شد. در دهه ۲۰ شخصی به نام مهندس احیایی برای اولین بار در ایران در این باغ دست به پرورش قارچ خوراکی زد. بدین منظور او غارهایی را در دل کوه های شمال باغ کند و در همان جا قارچ پرورش داد. اولین مشتری های او نیز رستوران های شهر تهران بودند. این باغ امروزه به تالار پذیرایی جشن ها و مراسم های عروسی تبدیل شده است. به هر تقدیر گذشت زمان، تهران را از باغ خالی کرد. با انتخاب شهر تهران به پایتختی در دوره قاجار، کم کم جمعیت شهر افزایش یافت و تمام باغ های آن رفته رفته به مناطق مسکونی و خانه باغ های رجال تبدیل شد. افزایش جمعیت، کمبود آب را نیز به دنبال داشت و همین سبب شد که دیگر تهران باغ میوه ای به آن معنا نداشته باشد. حالا دیگر روستاها و شهرهای اطراف تهران، کار تهیه و تدارک میوه و تره بار تهران را انجام می دادند. در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی شاید بیشتر از دو، سه دکان میوه فروشی و آن هم در محلات اعیان نشین تهران وجود نداشت. فروش میوه و سبزیجات توسط کاسب های دوره گرد و طواف ها و همچنین بساطی ها صورت می گرفت. این افراد معمولاً صبح خیلی زود به میادین میوه و تره بار تهران که در دوره های مختلف در نقاط متفاوت قرارداشت می رفتند و به تناسب فصل سال، میوه ها را بار الاغ کرده و در کوچه ها و خیابان گشته و یا بساط کرده و با سرودن شعرها و آواهای هنرمندانه به نوعی اطلاع رسانی به اهالی خانه نیز بود تا بدانند که او آمده و چه نوع میوه ای می فروشد.
همه آنچه گفته شد بر این نکته تاکید دارند که تهرانی ها احترام ویژه ای برای طبیعت قائل بوده اند. تهران قدیم با همه محله ها و روستاهایش که دیگر بخشی از تهران شده اند هر یک شاهد گیاه و درخت و میوه ای مخصوص بوده اند. از این روست که امروزه نیز باید به این نکته دقت داشت. حال که توسعه فضای سبز از اهداف اصلی مدیریت شهری است جا دارد این فعالیت ها مطابق با روح سرسبز تهران قدیم باشد و آن را با نام خود می آمیخت، توجه شود. ضروری است هویت طبیعی تهران در برنامه ها و تصمیم گیری های مدیران شهر به عنوان یک اصل، مدنظر قرار گیرد و مناطق مختلف، میوه ها، درختان، سبزیجات و گیاهانی را ببینند که پدرانشان در گذشته، آنها را کشت می کرده اند و زندگی شان آمیخته به عطر و طعم آن ها بوده است.

نگاه اول

انتخابات سال آینده خبرگان را جدی بگیریم

پیام رای نیاوردن هاشمی برای ریاست مجلس خبرگان چه بود؟

غلامحسین کرباسچی- دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران

هفته گذشته اجلاس هفدهم خبرگان برگزار و ریاست آن با رای اعضا انتخاب شد. قاعدتا انتخاب نشدن آیت الله هاشمی به عنوان رئیس خبرگان ـ همان طور که در رسانه ها هم منعکس شد ـ مهم ترین خبر این اجلاس بود. نکته قابل تامل اینکه انتخاب نشدن آیت الله هاشمی بیش از انتخاب رئیس، مورد توجه قرار گرفت و نشان داد افکار عمومی بیش از آنکه دغدغه انتخاب رئیس خبرگان را داشته باشد، دغدغه آن را دارد که جایگاه و تاثیر آیت الله هاشمی در این مجلس تا چه اندازه خواهد بود.
انتخاب نشدن آیت الله هاشمی در انتخابات ریاست خبرگان اولین شکست ایشان در رقابت های سیاسی نیست. ایشان از معدود سیاستمداران پس از انقلاب و یگانه بازمانده از نسل اول انقلاب است که بارها خود را در معرض آزمون رای مردم و نمایندگان مجالس کشور قرار داده و این آزمون ها همراه با پیروزی ها و شکست های متعدد بوده اند. از جمله باید به انتخابات چهارمین دوره مجلس خبرگان اشاره کرد که پس از شکست ایشان در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۴ برگزار شد و آیت الله هاشمی، با فاصله ای زیاد از نفر دوم، رای اول تهران را به دست آورد. تجربه سیاسی آیت الله هاشمی نشان می دهد که او از حضور مداوم در انتخابات های متعدد و حتی شکست هراسی ندارد. بلکه بر اساس برنامه سیاسی مشخص که همانا مصالح کشور و انقلاب است، در عرصه های مختلف حاضر می شود. فراتر از اینها پرسش این است که از انتخابات ۱۹ اسفند ریاست خبرگان چه نتیجه ای می توان گرفت؟ لازم است به چهار نکته اشاره کنم:
اول- انتخاب نشدن آیت الله هاشمی برای ریاست خبرگان قطعا برای خود ایشان چندان بااهمیت نیست. توجه به روحیات و افکار هاشمی - همان هاشمی حوادث گوناگون نیم قرن گذشته - نشان می دهد نشستن بر صندلی برای او تعیین کننده نیست بلکه نفوذ کلام در بخش عظیمی از جامعه، اندیشه اصلاح محور و شخصیت اعتدالی که در فراز و فرود سال ها تلاش و مبارزه در وجود او شکل گرفته، اصلی ترین سرمایه ای است که او را در جایگاه ویژه و مخصوص به خود در افکار عمومی نگاه داشته و به رای موافق و مخالف به عنوان مرجع کانونی سیاست ورزی دینی شناخته شده است.
هاشمی تکالیفی برای خود در راستای خدمت به مردم، کشور و نظام قائل است که بر مبنای آن عمل می کند و در عین حال همان طور که خود وی در آخرین گفت وگو قبل از انتخابات اخیر خبرگان اعلام کرد، برای تاثیرگذاری در مقاطع حساس در مجلس خبرگان لازم نیست حتما در ریاست مجلس خبرگان باشد. در واقع ریاست مجلس خبرگان برای شخص هاشمی مزیتی تعیین کننده نیست و به تعبیری هاشمی، هرکجا باشد همان هاشمی است که به تکلیف خود عمل کرده و می کند و همان تاثیرگذاری شگفت خود را خواهد داشت. منطق قوی، بردباری در تحمل نظرات دیگران، بیان اقناعی، خیرخواهی عمیق برای کشور و مردم، توان همگراسازی سلیقه های گوناگون و استفاده از توان همه نیروها از مشخصات ضروری ریاستی موفق است که در وجود وی چشمگیر است. شاید هر جمعی در شرایط عادی با اندک تفاوتی توسط هر شخصیتی بالاخره اداره شود ولی در مقاطع حساس و تصمیم سازی های سرنوشت ساز چنین ویژگی هایی است که نقش ریاست را حیاتی می کند و توان به جمع بندی رساندن مجموعه نظرات را با کمترین هزینه به ارمغان می آورد. هاشمی در مقاطع مهم فراوانی انجام چنین وظیفه ای را از خود به یادگار گذاشته است. اما باید این مسئله مهم را در نظر داشت که این مجلس خبرگان است که به واسطه اهمیت خود و نقشی که در لحظات حساس دارد، به مدیر و رئیسی قدرتمند و مدبر نیازمند است. مدیریت آیت الله هاشمی بر مجلس خبرگان در لحظه رحلت امام را به یاد آوریم. به راستی اگر کسی غیر از ایشان در آن هنگام این وظیفه را برعهده داشت، آیا فرایند انتخاب رهبری پس از حضرت امام راحل آن قدر سریع و مدبرانه طی می شد؟
دوم- باید پرسید که این واقعه چه پیامی برای جریان های سیاسی ـ به خصوص اعتدالیون و اصلاح طلبان ـ و مردم دارد. در چند سال اخیر آیت الله هاشمی نماینده و سمبل جریان معتدل و مخالف همیشگی تندروی ها و افراط ها بوده اند. در نتیجه افراطیون تمام تلاش خود را برای منزوی کردن ایشان کرده اند. این جریان که گوئی می خواهد افراد باسابقه و تاثیر گذار در انقلاب را حذف کند تا جائی برای خود دست و پا کند در این مسیر بی پروا تاخته و می تازد و بی محابا از همه امکاناتی که در دسترس اش بوده - حتی تریبون مجلس و رسانه ملی - بهره گرفته است. اگرچه شواهد نشان می دهد این گروه در برابر آیت الله هاشمی، به هیچ توفیقی دست نیافته است و دلیل آن کیاست آیت الله و نگاهی است که کلیت کشور و نظام به ایشان دارد. اگر در اول انقلاب جریانی همچون فرقان به ترور فیزیکی آیت الله هاشمی دست زد گوئی این جریان اکنون به ترور شخصیتی و سیاسی آقای هاشمی دست می زند. با وجود تمام تلاش هایی که جریان افراطی برای حذف و منزوی کردن آقای هاشمی کرده است اما درست نتیجه عکس به دست آمده است. آقای هاشمی در افکار عمومی مردم محبوب تر شده و در تاثیرگذاری در سطح کلان نظام و کشور جایگاه رفیع تری پیدا کرده است. وقتی ایشان در سال ۹۲ برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد موج عظیم اجتماعی در حمایت از ایشان به راه افتاد. جنب و جوش و شوق و امید در میان مردم فوران کرد. البته در یک اقدام غیر مترقبه که می توان آن را عجیب ترین واقعه در تاریخ جمهوری اسلامی نامید ایشان را ردصلاحیت کردند. اما پس لرزه های همان موجی که آقای هاشمی به راه انداخت، منجر به پیروزی تفکر معتدل و اصلاح طلب در انتخابات و پیروزی آقای حسن روحانی در انتخابات شد. در واقع بعد از سال ها تخریب که متاسفانه حتی به رسانه ملی و مسئولان دولتی در دولت قبلی هم رسیده بود، محبوبیت و مقبولیت آقای هاشمی افزایش یافت. در نتیجه باید توجه کرد که تبلیغات منفی افراطیون همواره به نفع آقای هاشمی تمام شده است. تبلیغات و بهره برداری های جریان افراطی از عدم ریاست آیت الله هاشمی نه یک پدیده غیرقابل انتظار بلکه ادامه و زنجیره ای از یک پروژه تقریبا ده ساله تخریب ایشان است.



سوم- اگر مجموعه نیرو های اصلاح طلب و معتدل احساس می کنند که عدم ریاست آقای هاشمی در مجلس خبرگان امر نیکویی نیست و احساس ناخرسندی می کنند، باید بیشتر از گذشته به انتخابات خبرگان توجه کنند. اگر جریانات سیاسی معتدل و اصلاح طلب فکر می کنند ترکیب مجلس خبرگان باید به شکلی باشد که نماینده خواست اکثریت مردم باشد و رای قاطع آنها معطوف به ریاست هاشمی باشد، باید تلاش کنند که در انتخابات سال آینده در انتخاباتی حتی المقدور رقابتی تر نمایندگانی بیابند که این خواسته را تحقق بخشند. با کمال احترام برای همه نمایندگان خبرگان، اگر کسانی هستند که احساس می کنند باید این ترکیب عوض شود و به شکلی شود که افرادی همچون آقای هاشمی در آن مجلس به ریاست برسند، باید اهمیت بیشتری به شرکت در انتخابات این مجلس بدهند. واقعیت این است که گاهی احساس می شود در شرایط معمول اهمیت این جایگاه مهم در نظام ما برای همه به خصوص اقشاری که احیانا منتقد برخی رفتارهای حاکمیت هستند ملموس نیست، یا در تفسیری غلط و شاید تلقینی از رقبا شرکت در تعیین نمایندگان مجلس خبرگان را به مفهوم همراهی و رضایت کامل از تمامی وضعیت و عملکردها می دانند. به یاد دارم وقتی در سال ۷۷ درگیر مسئله دادگاه شهرداری بودم، در زمان بین صدور حکم تا اجرای حکم، در تشکیلات حزب مقرر شد به صورت فعال در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کنیم. برخی این حضور را نوعی خودشیرینی یا تلاش در جهت کاهش حکم زندان تلقی کردند ولی واقعیت تحلیلی بود که از اهتمام به انتخابات خبرگان و نقش بی بدیل آن در مقاطع حساس سرچشمه می گرفت. به هر صورت با وجود این که شاید ما به برخی از مسائل موجود در کشور و نظام نقد داشته باشیم اما باید همواره برای همه صندوق های رای اهمیت قائل باشیم. حتما یک مجلس خبرگان با میزان رای بالای مردم در هر حال بیشتر به نفع کشور است. اگر میزان مشارکت در انتخابات مجلس خبرگان به سطح انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری برسد، خواسته های حامیان گفتمان اعتدال و اصلاح هم بیش از گذشته در دسترس خواهد بود. به نظر من مهم ترین پیام رای نیاوردن آقای هاشمی برای ریاست مجلس خبرگان همین مسئله است. حتی در ضعیف ترین و پراشکال ترین دموکراسی ها کسانی که حضور پرشمار خود را در عرصه اثبات می کنند، شانس بیشتری برای کامیابی دارند.
چهارم- اتفاق ۱۹ اسفند یک پیامد دیگر هم دارد و آن، فهم این نکته است که گروه های سیاسی و اجتماعی باید تصور و تصویر خود از آیت الله هاشمی را تغییر دهند. گروه های سیاسی و اجتماعی از آیت الله هاشمی تصویری کاریزمایی می سازند که طبق آن آیت الله قدرت مطلق سیاسی دارد. برای گروه هایی از مردم، از توانایی سیاسی آقای هاشمی تصویری اسطوره ای ساخته می شود که طبق آن هیچ اتفاقی بدون اطلاع و تصمیم ایشان گرفته نمی شود. یا ایشان قادر به هر حرکت سیاسی دلخواه خویش است. این تحلیل در زمان هایی که آقای هاشمی در عرصه رقابت سیاسی شکست می خورد، یا به تناقض منتهی می شود یا به نظریه های توطئه کودکانه. این تصور اسطوره ای با موقعیت سیاسی آیت الله در ساخت سیاسی هیچ نسبتی ندارد و ناشی از درک نادرست از عرصه سیاسی ایران است.
نکته مهم آن که گروه های تندرو در عرصه سیاسی که در جبهه مخالف آقای هاشمی قرار دارند هم از این تصور نادرست کمال استفاده را می کنند. نمونه این مسئله را در پرونده مهدی ـ فرزند آقای هاشمی ـ مشاهده می کنیم. در حالی که مهدی هاشمی علی رغم فشارها برای رسیدگی به اتهامات خود به ایران بازگشت و پرونده او هم در دستگاه قضایی در حال پیگیری است و خبر صدور حکم او هم از خبرگزاری های خاص صادر می شود، گروه های تندرو همچنان تبلیغ می کنند که او «پشتش گرم است». این در حالی است که چندین و چند آقازاده هستند که بدون دغدغه از پیگیری قضایی در حال فعالیت اقتصادی هستند، بدون اینکه از سوی رسانه های «عدالت خواه» مورد سئوال و پیگیری باشند. اتفاقا این مسئله، نشان دهنده منطق جدید عرصه سیاسی ایران است که در آن آیت الله هاشمی از مصونیت دیگران برخوردار نیست و حتی لطف «تخریب» تنها شامل حال او می شود.
تصور «هاشمی قادر» در عرصه سیاسی به شکل دیگری وجود دارد و به فعالیت سیاسی گروه های سیاسی اعتدالی و اصلاح طلب آسیب زده است. به این معنی که برخی از گروه های سیاسی که نمی خواهند کار سیاسی جدی کنند و هزینه بدهند، همه چیز را به آقای هاشمی و توانایی های ایشان محول کرده اند. آنها چنین فکر یا وانمود می کنند (که از خود سلب مسئولیت سیاسی کنند) که هاشمی به تنهایی قدرتمند است و هر کاری می تواند بکند و در خبرگان هم قدرت تغییر و تمشیت امور را دارد اما اتفاق ۱۹ اسفند نشان داد که میزان قدرت آقای هاشمی را میزان قدرت رای مردم تعیین می کند. منطق جدید فعالیت آقای هاشمی آن است که تکیه گاه خود را رای مردم و نه دیگر منابع قدرت قرار داده است و در میدانی که رای مردم ایجاد کرده است می تواند دست به بازی سیاسی بزند. در واقع اگر پشتوانه رای مردم باشد می توان امیدوار بود که آقای هاشمی هم بتوانند قدرتمند و توانمند عمل بکند و نباید به قدرت کاریزماتیک آقای هاشمی به تنهایی اتکا کرد. پس اگر کسانی می خواهند که در مقاطع حساس به آقای هاشمی امید داشته باشند باید تلاش کنند مشارکت مردم در انتخابات خبرگان نیز بالا رود تا رای و نظر مردم در این مجلس نیز تاثیرگذارتر باشد.

نظرات کاربران درباره مجله هفته‌نامه‌ی خبری، تحلیلی صدا