فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب‌سرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب یادداشت‌های علم

کتاب یادداشت‌های علم
جلد چهارم

نسخه الکترونیک کتاب یادداشت‌های علم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۹۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب یادداشت‌های علم

افزایش بی‌سابقه درآمد نفت که از پایان سال پیش آغاز شد به راستی سرگیجه‌آور و همچون رؤیای شیرینی بود که ناگهان واقعیت یافته بود. درآمد نفت از تقریباً ۴ /۲ ملیارد دلار (به قیمتهای جاری) در ۱۹۷۰ با جهشی چشم‌گیر به حدود ۲۱ ملیارد دلار در ۱۹۷۴ (کم و بیش برابر با ۱۳۵۳) رسید. دستیابی به چنین ثروت عظیمی دولت و مردم را خوشبین به آینده کرده و باور همگان این بود که در آینده‌ای نه چندان دور ایران از رده کشورهای در حال رشد جدا و به جرگه کشورهای پیشرفته خواهد پیوست. تنها سؤال این بود که چگونه و با چه شتابی ایران برای همیشه از تنگدستی و عقب‌افتادگی رهایی می‌یابد. شاه که تعطیلات نوروزی را در جزیره کیش می‌گذراند به علم می‌گوید «هنوز خیلی امیدها دارم. باید این مملکت را به پایه بزرگترین کشورهای دنیا برسانیم، نه این که در خاورمیانه اوّل باشیم.

ادامه...

بخشی از کتاب یادداشت‌های علم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت توضیحی سال ۱۳۵۳

افزایش بی سابقه درآمد نفت که از پایان سال پیش آغاز شد به راستی سرگیجه آور و همچون رویای شیرینی بود که ناگهان واقعیت یافته بود. درآمد نفت از تقریباً ۴ /۲ ملیارد دلار (به قیمتهای جاری) در ۱۹۷۰ با جهشی چشم گیر به حدود ۲۱ ملیارد دلار در ۱۹۷۴ (کم و بیش برابر با ۱۳۵۳) رسید. دستیابی به چنین ثروت عظیمی دولت و مردم را خوشبین به آینده کرده و باور همگان این بود که در آینده ای نه چندان دور ایران از رده کشورهای در حال رشد جدا و به جرگه کشورهای پیشرفته خواهد پیوست. تنها سوال این بود که چگونه و با چه شتابی ایران برای همیشه از تنگدستی و عقب افتادگی رهایی می یابد. شاه که تعطیلات نوروزی را در جزیره کیش می گذراند به علم می گوید «هنوز خیلی امیدها دارم. باید این مملکت را به پایه بزرگترین کشورهای دنیا برسانیم، نه این که در خاورمیانه اوّل باشیم. دلیلی ندارد که نشود، هم قدرت داریم [و] هم موادّ اوّلیه داریم. مگر دیگران چه کرده اند که ما نتوانیم بکنیم؟» (یادداشت ۱۴-۲ فروردین ۵۳). شاه به خوبی آگاه بود که سرسختی او برای افزایش بهای نفت در پایان سال پیش، مقام ایران به عنوان دومین صادرکننده نفت جهان و همچنین موقع استراتژیک ایران، او را به صورت شخصیت سیاسی طراز اولی درآورده است. سران، نخست وزیران، وزیران و سیاست پیشگان بسیاری از کشورهای جهان برای نزدیک شدن به شاه و تفاهم با او با یک دیگر همچشمی می کردند. در یادداشتهای علم هفته ای نمی گذرد بی آن که یک یا چند تن از این کسان در تهران برای دیدار شاه یا دست کم بلندپایگان دولت تلاش نکنند. هدف کشورهای پیشرفته این بود که از یک سو از خوان نعمت کشورهای صادرکننده نفت بی بهره نمانند و از سوی دیگر به موازات رفع نگرانی در زمینه تامین نفت موردنیاز، فرصتی یابند تا از وابستگی خود به کشورهای اوپک بکاهند.
ایران و سایر کشورهای عضو اوپک می کوشیدند نشان دهند که افزایش بهای نفت عملی خودخواهانه نبوده و تنها حق را به حق دار داده است. برای جلوگیری از تبلیغات منفی کشورهای پیشرفته که ناگهان برای کشورهای فقیر که توان خرید نفت گران را نداشتند، دلسوزی می کردند، اوپک صندوقی برای کمک به کشورهای در حال رشد برپا ساخت و مبلغ قابل توجّهی نیز به صورت سپرده در اختیار صندوق پول بین المللی قرار داد تا با شرایط مناسبی برای کمک به موازنه پرداختهای این گونه کشورها داده شود.
گذشته از این اقدامات که جنبه گروهی داشت، از سوی کشورهای منطقه و یا دوست ایران درخواست مستقیم نیز می شد و حتّی کشورهای کمونیستی اروپای شرقی هم مانند دیگران کاسه گدایی را در دست گرفته و از ایران کمک طلبیده و حرص غریبی از خود نشان می دادند. بوتو نخست وزیر پاکستان، به علم شکایت می کند که به او فقط ۴۵۰ ملیون دلار وعده داده اند، در حالی که او نیازمند ۲ /۱ ملیارد دلار است و وزیر خارجه اش نیز وام پنج ساله با بهره ۵ /۲% و دو سال فرجه را سنگین تلقی می کند (یادداشت جمعه ۲۷ /۲/ ۵۳). چند ماه بعد به دنبال بازدید رئیس جمهور بلغارستان از ایران، شاه به علم می گوید «با آنها همه جور موافقت کردم، حتّی حاضر شدم پول بدهم راههای خود را بسازند... چه عیب دارد در اردوی سوسیالیستها هم یک طرفداری پر و پا قرص داشته باشیم؟ راجع به ربح پول هم موافقت کردم کمتر بدهند، به جای ۱۲%، ۱۱% و او هم خیلی خوشحال رفت» (یادداشت جمعه ۱ /۱۹ /۵۳). در همین سال ایران موافقت کرد ۲/۱ ملیارد لیره در سه قسط به شرکتهای دولتی آب و گاز انگلستان وام دهد ولی فقط قسط اوّل (۴۰۰ ملیون لیره) پرداخت گردید و گرفتاریهای مالی دولت در سال بعد مانع پرداخت قسطهای دیگر شد. گذشته از کمک مالی، ایران کمک نظامی جنسی نیز به برخی از کشورهای دوست کرد و از جمله به دنبال خرید هواپیماهای جدید آمریکایی، شماری از جنگنده های قدیمی خود را به اردن و مراکش بخشید. همچنین مبالغی به دانشگاههای اروپایی و آمریکایی اهدا شد.
کشورهای پیشرفته صنعتی درصدد بودند با توافق مستقیم با هریک از کشورهای صادرکننده نفت، تا آن جا که می توانند بخشی از درآمد ناگهانی نفت را به چنگ آورند. در ۱۶ فروردین این سال سفیر آمریکا به علم اطّلاع داد که با عربستان سعودی توافقی در زمینه همکاریهای دوجانبه (؟) اقتصادی، فنّی و صنعتی و همچنین تامین نیازمندیهای دفاعی این کشور شده است. یک هفته بعد سفیر آمریکا طی یادداشتی پیشنهاد همانندی برای تشکیل کمیسیون مشترک ایران و آمریکا و گسترش همکاریهای اقتصادی کرد. علم به شاه یادآور می شود که «مصلحت سیاست مستقلّ ملّی شاهنشاه نیست که چنین مسائلی با ما مطرح شود و عنوان قرارداد به خود بگیرد.» شاه در پاسخ می گوید: «به من می گویی؟ مگر ما عربستان سعودی هستیم که کلنی بشویم؟ من تمام فکرها را کرده ام. همکاریها[یی ] را که تاکنون داشته ایم توسعه می دهیم و بس.» پیشنهاد آمریکا به راستی غریب بود. پیش از این تاریخ، کمیسیون مشترک نهادی بود برای مراوده اقتصادی با کشورهای سوسیالیستی که تولید و تجارت در دست دولت بود. درمورد کشورهایی که اقتصاد آزاد داشتند، نیاز به چنین کاری نبود و ایران یا از راه مناقصه بین المللی و یا در برخی موردها که [وام مشروطی ]  loan tied  دریافت شده بود، مذاکره مستقیم، کالا یا خدمات مورد نیاز را خریداری می کرد. اکنون، آمریکا که همواره مدعی پشتیبانی از سیاست اقتصاد آزاد و رقابت بود، تعارف را کنار گذاشته و به دولت ایران می فهماند که باید بخشی از درآمد نفتی خود را مصروف خرید از آمریکا کند. سرانجام در ۱۳ اسفند یک قرارداد ۱۵ ملیارد دلاری برای خرید ۸ نیروگاه اتمی و ساختن ۱۰۰ هزار آپارتمان و ۵ بیمارستان در ایران، میان دو کشور امضا شد ولی با گرفتاریهای مالی ایران در سالهای بعد، این قرارداد عملی نشد. برای شاه روشن بود که آمریکا از سیاست نفتی او خرسند نیست و در نتیجه به رغم این که رفتار آمریکا را درمورد عربستان سعودی (و بالمآل ایران) استعماری تلقی می کرد، می بایست به گونه ای با این ابرقدرت بسازد و نام این سازش را «توسعه همکاریهای موجود نهد.» ولی از سوی دیگر موقع ایران به عنوان یکی از رهبران تندرو و هواخواه بالا نگهداشتن بهای نفت (به همراه الجزایر و ونزوئلا)، برخورد میان ایران و آمریکا را اجتناب ناپذیر می کرد.
در فروردین این سال مجمع عمومی فوق العادّه سازمان ملل متّحد، برای بررسی بحران انرژی در جهان، تشکیل شد و طی آن کیسینجر، وزیر خارجه آمریکا، به اعضای اوپک یادآور شد که از نظر فنّی وابسته به کشورهای پیشرفته اند و بهتر است از رویارویی با آنها خودداری ورزند و سیاست نفتی واقع بینانه ای در پیش گیرند (پانویس یادداشت ۲۷ /۱ /۵۳). جمشید آموزگار، وزیر دارایی و رئیس هیئت نمایندگی ایران، در پاسخ یادآور شد که نفت تنها کالایی نیست که بهای آن با تفاهم میان فروشندگان تعیین می شود و اشاعه چنین نظری که تنها کارتل جهان اوپک است، از روی ریاکاری یا نادانی ست (پانویس یادداشت ۲۸ /۱ /۵۳). این پاسخ به کیسینجر سخت گران آمد و منجر به شکایت او از گفته آموزگار و گله از «عکس العمل شدید ایران» شد و از راه اردشیر زاهدی، سفیر کبیر ایران در آمریکا، درخواست کرد به نحوی دولت ایران روشن سازد که اظهارات سخنگوی ایران اثری در روابط نزدیک ایران و آمریکا ندارد. سرانجام قرار شد سفیر ایران در نامه ای خصوصی این امر را تاکید کند. با این همه گویا کیسینجر همچنان آزرده خاطر بود. علم در یادداشت ۴ /۲ /۵۳، با توجّه به سفر کیسینجر به خاورمیانه برای میانجیگری میان اعراب و اسرائیل که معمولاً همراه با دیداری از شاه و مبادله نظر با او بود، می نویسد «صحبت آمدن کیسینجر شد. عرض کردم: مثل این که قهر کرده و سفیر آمریکا به غلام تلفن کرد که نخواهد آمد. فرمودند: به جهنم؛ هیچ اعتنا نکنید. به اردشیر در واشینگتن هم مخصوصاً تلگراف کن که به هیچ وجه صحبت این که از او دعوت کند یا احیاناً بگوید ما انتظارش را داریم، ننماید.» چند روز بعد، در ۷ اردیبهشت در حالی که جمشید آموزگار هنوز در آمریکا بود، به او اطّلاع داده شد که تغییر سمت داده و به وزارت کشور و امور اداری منصوب شده است. توجیه رسمی این تغییر ناگهانی این بود که شاه و دولت اهمّیت خاصی به تضمین انتخابات آزاد و همچنین اصلاح سازمان اداری کشور می دهند و انقلاب اداری یکی از مادّه های انقلاب سفید شاه و ملّت است. این توجیه برای هیچ کس و به ویژه آموزگار که به کلی غافلگیر شده بود، قانع کننده نبود. هرچند، به احتمال قوی، شاه در نظر داشت شغل دیگری به آموزگار واگذار کند، ولی جریان برخورد با کیسینجر نمی توانست بی تاثیر در این تصمیم عجولانه باشد. چند ماه بعد کیسینجر متن گفت و گوی خود با اردشیر زاهدی را برای سفیر آمریکا در ایران می فرستد و او نیز آن را ظاهراً محرمانه و برای علم ولی در واقع برای این که به گوش شاه برسد، می خواند. کیسینجر یادآور می شود که «مسئله قیمت نفت وضع اقتصاد دنیا را بره زده و دنیا را به کسادی و ورشکستگی می کشاند. من می خواهم در این زمینه با شاه صحبت کنم... من نمی خواهم جسارتی کرده و به شاهنشاه فشاری وارد بیاورم و همچنین نمی خواهم که خدای نکرده جسارتی کرده اعلیحضرت همایونی احیاناً در مقابل فشار تسلیم کسی بشوند و این مقاومت شاهنشاه همیشه درس بسیار خوبی برای روسیه هم بوده است و خواهد بود» (یادداشت ۱۳ /۶ /۵۳).
در پایان این سال شاه در جلسه سالانه اوپک (۱۳ تا ۱۵ اسفند ۱۳۵۳) در الجزیره شرکت کرد و طی آن بومدین توافق میان ایران و عراق را برای پایان دادن به اختلاف مرزی اعلام داشت. سران دو کشور پذیرفتند که مرز آبی در شطّالعرب بر پایه خطّ تالوگ باشد و سراسر مرز زمینی نیز دقیقاً علامت گذاری شود. این توافق یکی از بزرگترین موفّقیتهای شاه بود. از حدود پانزده سال پیش از این تاریخ، شاه با یکدندگی تحسین آمیزی کوشید به وضع حقوقی غیرعادی و به راستی استعماری مرز ایران و عراق در شطّالعرب پایان دهد. تا آن هنگام، به استثنای آبهای روبه روی خرمشهر و آبادان، همه آب شطّالعرب تا کنار خاک ایران از آن عراق بود و به گفته طنزآمیز شادروان امیرعبّاس هویدا، اگر یک ایرانی در تابستان گرم خوزستان می خواست پاهایش را در آبهای شطّ خنک کند، نیازمند گذرنامه و ویزای عراق بود! روابط ایران و عراق در دهه ۱۳۴۰ سخت تیره بود و پس از لغو یک طرفه عهدنامه مرزی ۱۳۱۶ از سوی ایران در فروردین ۱۳۴۸، نزدیک بود به جنگ بینجامد. دولت عراق که خود را آماده رویارویی با نیروهای مسلّح ایران نمی دید، کوتاه آمد و از آن پس کشتیهایی که با بندرهای ایران در شطّالعرب مراوده داشتند به وسیله کشتیهای راهنمای ایرانی هدایت می شدند. در این میان، ایران از اختلاف کردهای عراق به رهبری ملّا مصطفی بارزانی با دولت آن کشور بهره برداری کرد و در زد و خوردهای شمال عراق، با فرستادن سرباز و کارشناسان نظامی و همچنین مهمّات، کردها را تقویت کرد. اگر پشتیبانی موثر ارتش ایران نبود، کردها یارای پایداری در برابر ارتش عراق را نداشتند و در مدّتی کوتاه ناچار به تسلیم می شدند. در همان آغاز درگیری، یک بار که کردها شهر استراتژیکی پنجوین در نزدیکی مرز ایران را از دست دادند، سربازان ایرانی در لباس پیشمرگان ناچار به مداخله نظامی شدند و پس از راندن نیروهای عراقی، شهر را به کردها بازگرداندند. این گونه مداخلات از نظر مقامات عراقی دور نمی ماند و آنان نیز به سهم خود می کوشیدند در حاشیه مرزی ایران دست به خرابکاریهایی بزنند. در یکی دو سال پیش از توافق الجزیره، برخورد نظامی در مرزها تقریباً عادی شده بود. در همین سال به موازات مذاکرات محرمانه میان دو کشور، فشار نظامی ایران از راه کردها همچنان ادامه داشت. در آذر ۱۳۵۳ شاه به علم می گوید: «با توپهای دورزن پدری از عراق درآوردیم که آن سرش ناپیداست و فکر نمی کنم دیگر جرات حمله به کردها را بکنند» (یادداشت ۱۳ /۹ /۵۳). ولی چند روز بعد که شاه یقین یافت دولت عراق آماده سازش قطعی با ایران است، به رئیس ستاد ارتش دستور می دهد که «اگر احساس می کنید کردها پایمردی و ایستادگی در محلّی که دارند، نکنند و ممکن است عقب بنشینند، توپهای دورزن ما را عقب ببرید که احیاناً به دست عراقیها نیفتد» (یادداشت ۱۳ /۹ /۵۳). یک ماه بعد نیز شاه به علم می گوید که «آن قدر از سربازهای عراقی کشته شده اند که از حساب خارج است... الآن بارزانیها که نزدیک بود فرار کنند، دارند شجاع می شوند و جان گرفتند، ولی سربازهای ما مثل شیر می جنگند» (یادداشت ۱۳ /۱۰ /۵۳). کشورهای دوست ایران، توافق الجزیره را به شاه تبریک گفتند ولی نامه ای که کیسینجر در ۱۰ مارس ۱۹۷۵ (چهار روز پس از توافق الجزیره) به شاه نوشته، به گونه تعجّب آوری سرد است و به نظر می رسد که وی دلخوشی از این پیروزی شاه نداشته است. کیسینجر در این نامه می نویسد که «درمورد مساله کرد، نمی توانم چیزی به آن چه طی دیدار اخیرمان شخصاً به شما گفتم بیفزایم. البتّه اعلیحضرت صلاح ملّت خویش را بهتر می دانند» (نامه کیسینجر به دنبال یادداشت ۲۰/۱۲/۵۳ آمده است). روی هم رفته روابط ایران و آمریکا در این سال گرمی همیشگی را نداشت. دلیل ناخرسندی آمریکا از توافق ایران و عراق روشن نیست به ویژه که ترکیه، متّحد پر و پا قرص آمریکا در خاورمیانه، از سیاست پشتیبانی ایران از کردهای عراق نگران بود که مبادا دامنه جنبش استقلال طلبانه کردهای عراق به کردستان ترکیه نیز سرایت کند. از سوی دیگر اسرائیل، مهمّترین متّحد آمریکا در خاورمیانه، از این که بعثیهای عراق در داخل کشور خود درگیر باشند خوشنود و با ملّا مصطفی روابط دوستانه ای برقرار کرده بود. به هر تقدیر، توافق الجزیره، ایران را به صورت نیروی [ابردست ] dominant منطقه خلیج فارس درآورده بود ولی در این جا نیز دلیلی برای ناخرسندی آمریکا نمی توان یافت. شاید گمان رود که کیسینجر برای کردهای عراق که از سوی ایران رها شده بودند، دلسوزی می کرد. ولی این هم با روش [سیاست واقع بینانه ] Realpolitik مورد علاقه کیسینجر که شهرتی به رقت قلب نداشت، جور درنمی آید. در طی این سال در حدود صدهزار تن از کردهای عراق به ایران پناهنده شده و به تابعیت ایران درآمدند و دولت برای آنان کار و مسکن فراهم کرد. پس از توافق الجزیره نیز برای سران جنبش کرد در نزدیکی کرج مسکن مناسب تهیه شد. ملّا مصطفی بارزانی که پس از چهل سال پیکار، دیگر هرگونه امیدی را برای برپایی کردستان آزاد از دست داده و در این هنگام دلشکسته و دچار سرطان بود، پس از اقامت کوتاهی در ایران برای درمان به آمریکا رفت و در این کشور درگذشت.
شاه در یازدهم اسفند این سال در برابر هیئت وزیران، نمایندگان دو مجلس، بازرگانان و اصناف و روزنامه نگاران، نظام سیاسی یک حزبی ایران را بر پایه قانون اساسی، نظام شاهنشاهی و انقلاب شاه و مردم، اعلام داشت و یادآور شد مخالفان می توانند گذرنامه خود را دریافت و از کشور بیرون روند. به دنبال این اظهارات، حزب تازه ای به نام رستاخیز ملّت ایران آغاز به کار کرد و همه حزبهای پیشین انحلال خود را اعلام داشتند. از این پس شاه آهنگ آن را داشت که علناً به دلخواه خود و بدون توجّه به تشریفات دست و پا گیر قانونی حکومت کند. شاه درباره دیدار سفیر آمریکا و علم و گفت و گوی آنان درمورد حزب رستاخیز می گوید که «آمریکاییها نمی توانند اوضاع ایران را بفهمند که مثلاً مرا و حزبی را که تاسیس می کنم، با احزاب معمولی مقایسه می کنند و تازه می پرسند چه طور آن احزاب همپایه این یکی نبودند... گاهی اینها احساس وجود ما را می کنند، مثلاً روزی که برای ادای سوگند به مجلس می رفتیم مردم چه کردند، در آزادی آذربایجان، در انداختن مصدّق و در ششم بهمن ۱۳۴۱. ولی باز هم از خاطرشان می رود. عیب کار آمریکاییها این است که دستگاه ندارند که سوابق را به خاطر داشته باشند» (یادداشت ۲۲ /۱۲ /۵۳).
در این سال ایران، به علّت بحران نفت و نقش فعّالی که در بالا نگهداشتن بهای نفت به همراه مخالفت با هرگونه تحریم آن داشت، اهمّیتی جهانی یافته بود و این امر شاه را که می پنداشت همه این موفّقیتها مدیون شخص اوست، بیش از پیش به خود غره کرده بود. هنگامی که اردشیر زاهدی مقاله تحسین آمیزی را که واشینگتن پست درباره ایران نوشته است گزارش می دهد، شاه به علم می گوید که «تلگراف کنید که شما چرا این قدر به روزنامه ها و نوشته های آنها اهمّیت می دهید؟ این همه خوب و بد نوشتند، مگر توانستند ما را از راهی که می رویم بازدارند؟ پس ایران را که به این جا رساند، مقالات روزنامه های خارجی یا خود ما؟» (یادداشت ۱۱/ ۳ /۵۳). روز بعد هم که علم پیشنهاد می کند در سفر رسمی شاه به فرانسه، امیر متّقی جزو همراهان باشد، «چون خیلی به درد می خورد و تقریباً تمام وزرای فرانسه و رئیس تبلیغات آن جا و همه روزنامه ها را می شناسد،» شاه می گوید «آخر احتیاج به آنها نداریم. آنقدر مقام ما بالاست که روزنامه ها خودشان همه کار خواهند کرد (یادداشت ۱۲ /۳/ ۵۳). چندی بعد که علم درباره وضع آشفته یونان و فروپاشی حکومت نظامیها به شاه می گوید: «ملاحظه می فرمایید که آمریکاییها به چه پیسی افتاده اند؟»، وی پاسخ می دهد: «هر وقت آمریکاییها به حرف من گوش نمی دهند، به همین پیسی می افتند.» در پایان سال نیز که قرار است شاه در کنفرانس اوپک در الجزیره شرکت کند، علم پیشنهاد می کند که «هیئت مطّلعی مرکب از وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی، دکتر فلّاح، وزیر کشور (مسوول اوپک) و یک عدّه کارشناس همراه باشند. فرمودند: این خرها چه فایده دارند؟ عرض کردم: خر و هر چه باشند، لازم است باشند. فرمودند: بسیار خوب، بگو باشند» (یادداشت ۴ /۱۲ /۵۳). ناگفته نماند که چندتن از کسان مورد اشاره از باکفایت ترین بلندپایگان و برجسته ترین مغزهای آن روز ایران بودند.
در پایان فروردین این سال، هنگام بازگشت شاه و همراهان از کیش، دکتر ایادی، پزشک مخصوص، که از بزرگ شدن طحال شاه نگران شده بود، از علم خواست که پروفسور ژان برنار، استاد دانشگاه پاریس و متخصّص معروف خون، به ایران بیاید و شاه را معاینه کند (یادداشت ۲۰ /۱ /۵۳). علم این مطلب را بی درنگ به اطّلاع پروفسور صفویان، رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه ملّی، رسانید. چند روز بعد پروفسور ژان برنار و پروفسور می لیز (که هر دو از استادان پیشین صفویان بودند) و همچنین دکتر فلاندرن، متخصّص آزمایشگاه، به دعوت پروفسور صفویان به ایران آمده و از شاه دیدار و معاینه کرده و نمونه هایی از مغز استخوان و خون گرفتند. پس از این نخستین معاینه و بازگشت به فرانسه، ژان برنار تلفنی از صفویان درخواست کرد هرچه زودتر به پاریس بیاید. پزشکان فرانسوی که کاملاً از مسوولیت خطیر حرفه ای خود آگاه بودند، پس از معاینه بیمار مشترک دیگری که در بیمارستان آمریکایی پاریس بستری بود، از راه احتیاط صفویان را به گلخانه بیمارستان برده و در آن جا اظهار داشتند که شاه دچار گونه ای سرطان خون [والدنستروم ] WaldenstrÔm است که به درمان و مراقبت طولانی نیاز دارد. ولی چون از نظر علمی اعتمادی به پزشک مخصوص شاه ندارند، باید ترتیبی داد که از آن پس صفویان مسوول مراقبت و واسطه ارتباط با بیمار باشد. نتیجه آزمایش به وسیله صفویان به آگاهی ایادی رسید و او تاکید کرد که با توجّه به روحیه شاه که از کوچکترین ناراحتی جسمانی نگران می شد، نباید او را از بیماری راستین خود آگاه کرد. مسوولیت اخلاقی گروه پزشکان بسیار سنگین بود و قرار شد بیماری شاه به هیچ کس فاش نشود. گزارشهای پزشکی نیز که از پاریس برای صفویان و ایادی فرستاده می شد، صرفاً به بیمار شماره ۲ اشاره می کرد (بیمار شماره ۱ خود علم بود). از این گذشته داروهای شاه در شیشه های متعلّق به داروهای به کلّی متفاوتی گذاشته می شد (ایادی از همان آغاز یادآور شده بود که شاه عادت دارد کاغذهای همراه دارو را دقیقاً بخواند). در نتیجه علم هرگز به بیماری شاه پی نبرد و در یادداشتهایش نیز علّت ناراحتی شاه را آلرژی و یا خستگی و غذای نامناسب می پنداشت. سه سال بعد پزشکان بر آن شدند که پنهان داشتن بیماری شاه از همسر او به مصلحت نیست و هنگامی که شهبانو فرح پس از شرکت در کنفرانس تابستانی آسپن (کولورادو - آمریکا)، در راه بازگشت، چند روزی در پاریس به سر برد، او را طی دیداری محرمانه در جریان گذاردند. شاه نیز با آن که تا هنگام انقلاب از بیماری خود آگاهی درستی نداشت، به تدریج دریافت که عارضه ای جدّی گریبانگیر او شده است. در ماههای انقلاب و سفر به مصر و سپس مراکش، شاه در مصرف داروهایی که به او تجویز شده بود کوتاهی کرد و در نتیجه بیماریش که تا آن هنگام مهار شده بود، ناگهان شدّت گرفت. پروفسور صفویان که از هنگام بیماری شاه عملاً پزشک مخصوص شاه شد و همچنین پزشکان فرانسوی، معتقدند که اگر شاه برنامه دارویی خود را دقیقاً مراعات کرده بود، به احتمال قوی چند سالی بیشتر زنده می ماند. به باور همین پزشکان، داروهای مورد استفاده شاه هیچ گونه اثر منفی بر قدرت تصمیم گیری و رویارویی او با حوادث انقلاب نداشت.

نظرات کاربران درباره کتاب یادداشت‌های علم

کتاب خوبیه
در 3 ماه پیش توسط امین سلامی