پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب خاطرات پزشک جوان

کتاب خاطرات پزشک جوان

نسخه الکترونیک کتاب خاطرات پزشک جوان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی کتاب خاطرات پزشک جوان

درباره کتاب خاطرات پزشک جوان

کتاب «خاطرات پزشک جوان» نوشته‌ی «ميخائيل بولگاكف» شامل سه داستان «خاطرات پزشک جوان»، «مرفین» و «ابلیس» است. داستان اول کتاب بانام «خاطرات پزشک جوان» شامل هفت اپیزود است که عبارت‌اند از: حوله‌های با خروس گلدوزی شده، گلوی نقره‌ای، غسل تعمید با چرخش، بوران، دانه‌هایی همچون ستاره، ظلمات شب‌های مصر و چشمان گمشده. این داستان در بین سال‌های 1926 تا 1925 در یکی از مجله‌های مسکو با امضای مستعار بولگاکف به‌صورت مستقل به چاپ رسیده است که شخصیت اصلی و قهرمان آن خود نویسنده است.

داستان دوم کتاب بانام «مرفین» نیز در سال 1927 در همان مجله منتشر شد که روایت بخشی از زندگی «ميخائيل بولگاكف» است. این نویسنده در سال‌های دانشجویی‌اش به مصرف مرفین روی می‌آورد و به تأثیر از آن دوران این اثر را به نگارش درمی‌آورد. این داستان به‌عنوان اتوبیوگرافی این نویسنده‌ی برجسته شناخته شده است که در آن نویسنده خاطرات زندگی یکی از دوستانش را تعریف می‌کند. «فهیمه توزنده جانی» مترجم این اثر درباره‌ی دو داستان «خاطرات پزشک جوان» و «مرفین» گفته است: «آنچه در این داستان‌ها حائز اهمیت است در وهله‌ی نخست سادگی روایت داستان‌ها از زبان راوی است که نخستین سال‌های رویارویی پزشک جوان را که از شهری بزرگ با همه امکانات به کوره دهی سوت‌وکور و سرد اعزام شده است با واقعیت پزشک بودن به تصویر می‌کشد.»

داستان سوم کتاب «خاطرات پزشک جوان» بانام «ابلیس» نخستین بار در سال 1923 در مجله‌ی ندرا روسیه به چاپ رسید که با استقبال خوبی از سوی منتقدان روبه‌رو نشد و تنها تحسین «یوگنی ایوانویچ زامیاتین» Yevgeny Zamyatin نویسنده و فعال سیاسی اهل روسیه را به دنبال داشت. این داستان برخلاف دو داستان اول در فضایی نیمه تخیلی به نگارش درآمده که شرایط نابسامان مردم آن دوره از روسیه را به تصویر کشیده است.

زمان داستان‌های کتاب «خاطرات پزشک جوان» به دوران دانشجویی این نویسنده، در حدود سال‌های 1916 تا 1918 بازمی‌گردد. این آثار از اولین تجربه‌های نویسندگی «ميخائيل بولگاكف» نویسنده و نمایشنامه‌نویس مشهور روسی است که به زیبایی خلق شده‌اند. این داستان‌ها آیینه‌ای از اوایل روسیه قرن بیستم است که خواندن آن‌ها به علاقه‌مندان به آثار ادبیات روس توصیه می‌شود.  

درباره ميخائيل بولگاكف

«ميخائيل بولگاكف» Mikhail Bulgakov نویسنده‌ی برجسته‌ی اهل روسیه در 15 مه سال 1891 به دنیا آمد. او کودکی‌اش را در خانواده‌ای فرهنگی و فرهیخته‌ گذراند و از آن همان دوران شخصیت خاص و منحصربه‌فردی داشت. او به تأثیر از علاقه‌ی پدرش به رشته‌ی پزشکی در سال 1909 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه کی‌یف شد. او در سال 1916 فارغ‌التحصیل شد و پس از آن به خدمت سربازی رفت. او در تمام دوران تحصیل و پس از آن نوشتن را دنبال کرد و چندین داستان نوشت. او با شکل گرفتن انقلاب روسیه و اتفاقات سیاسی و اجتماعی به‌عنوان پزشک در خط مقدم جنگ فعالیت کرد.

«ميخائيل بولگاكف» در تمام زندگی‌اش سعی کرد به هیچ جناح و گروهی وابستگی سیاسی نداشته باشد. او سه بار ازدواج کرد و همسر سومش بانام «یلنا شیلوفسکی» بر نوشته‌های او و شل گیری داستان معروف «مرشد و مارگاریتا» بسیار تأثیر گذاشت. این نویسنده در دهم مارس سال 1940 بر اثر بیماری در چهل‌ونه سالگی درگذشت. این نویسنده از شخصیت‌های برجسته‌ی روسیه است که تعداد زیادی از آثارش ازجمله «دل سگ»، «آدم و حوا»، «سعادت» و «نفوس مرده» به فارسی ترجمه شده‌اند که نسخه‌ی صوتی و الکترونیک آن‌ها نیز در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و مطالعه موجود است.

ترجمه کتاب خاطرات پزشک جوان به زبان فارسی

کتاب «خاطرات پزشک جوان» نوشته‌ی «ميخائيل بولگاكف» با ترجمه‌ی «فهیمه توزنده جانی» از سوی انتشارات کتابسرای تندیس در سال 1390 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «فهیمه توزنده جانی» مترجم آثار ادبیات روسیه به زبان فارسی است. از ترجمه‌های دیگر او می‌توان به «دست‌نوشته‌های یک مرده» نوشته‌ی «ميخائيل بولگاكف» و «پالیکوشا» نوشته‌ی «لئو تولستوی» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک آن‌ها هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب خاطرات پزشک جوان می‌خوانیم

 در اتاق تنها ماندیم، پرسنل اتاق عمل، من و دخترک (لیدکا) که بر روی تخت دراز کشیده بود و بی‌صدا گریه می‌کرد. گلویش را شستشو دادند، ید مالیدند و من چاقویی را برداشتم در همین حین با خود اندیشیدم: چه باید بکنم؟ اتاق عمل را سکوتی عمیق فراگرفته بود. چاقو را برداشتم و برشی عمودی بر سطح گلو دادم حتی یک قطره خون هم بیرون نزد. برای بار دوم چاقو را دوباره فرو بردم تا جایی که از مرز پوست عبور کرد اما باز هم خونی نبود. آرام آرام تلاش کردم تا آن تصویری را که در اطلس دیده بودم به خاطر بیاورم، به کمک سوند کندی بافت نازکی را بریدم. در همین لحظه از پایین جراحت خونی تیره‌رنگ بیرون زد. در یک لحظه تمام گردن غرق خون شد. پزشکیار با تامپون شروع کرد به تمیز کردن مکان برش خورده، اما تمیز نمی‌شد، همه آنچه را که در دانشگاه دیده بودم به خاطر آوردم با پنس تلاش کردم تا جلوی زخم خونی را بگیرم اما فایده‌ای نداشت.

تمام بدنم یخ و پیشانیم عرق کرده بود. به‌شدت متأسف بودم از اینکه چرا وارد دانشکده پزشکی شده و چرا در چنین ده کوره‌ای دورافتاده بودم. درنهایت یس پنس مدوری را برداشتم و که تامپونی را در زخم چپاندم و جریان خون قطع شد. خون زخم را با تنزیفی جمع کردم و در برابرم چیزی تمیز اما نامفهوم ظاهر شد. هیچ راه تنفسی را نمی‌دیدم و اين جراحت با آن عکسی که دیده بودم مطابقت نداشت. دو، سه دقیقه‌ای گذشت در این زمان من همچون دیوانه‌ای با چاقو، پنس، سوند به دنبال مسیر تنفس می‌گشتم و بعد از گذشت لحظاتی بالاخره آن را یافتم با خود کمی فکر کردم، حتماً تمام کرده، برای چه من چنین کاری را ادامه می‌دهم؟ چرا جراحی را پیشنهاد دادم؟ چرا نگذاشتم (لیدکا) آرام در کنار مادرش بمیرد، حال او با گلوی بریده می‌میرد و من هیچ‌وقت نمی‌توانم ثابت کنم که در هر صورت او قبل‌تر از این‌ها مرده بود و نمی‌توانستم کمکی به او بکنم. پزشکیار آرام پیشانی‌ام را پاک می‌کرد با خود فکر کردم چاقو را بگذار و بگو: (من نمی‌دانم در ادامه چه باید بکنم؟)

و ناگهان چشمان مادرش در برابرم ظاهر شد دوباره چاقو را برداشتم و اين بار عمیق‌تر گلو را بریدم و ناگهان به‌طور غیرمنتظره‌ای راه تنفس را در برابرم یافتم. با صدای گرفته‌ای فریاد زدم: چنگک.

پزشکیار آن را به دستم داد. یک لبه آن را در یک سوی گلو و دیگری را در سوی دیگر انداختم. از پزشکیار خواستم تا یک سوی چنگک را نگه دارد. اکنون یک چیز را می‌دیدم؛ حلق؟ مایل به خاکستری! چاقوی تیزتری را در آن فرو کردم.

مشخصات کتاب خاطرات پزشک جوان

نظرات کاربران درباره کتاب خاطرات پزشک جوان

من این ترجمه رو نخوندم کتاب چاپی رو از نشر ماهی گرفتم خوندم میتونم بگم یکی از بهترین کتابای عمرم بود به همه ی دانشجوهای رشته علوم پزشکی خوندنش توصیه میشه و به نظرم از این کتاباس که باید هر از چند گاهی برگردی یه نگاه بندازی بهش
در ۲ سال پیش توسط ema...min ( | )
حیف کتاب ب این خوبی ک ایتقدر بد ترجمه و ویرایش شده...تقریبا از فصل ۵ ببعد دیگ نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم....
در ۲ سال پیش توسط faeze brj ( | )
این کتاب رو از نشر ماهی بگیرید. فوق‌العاده‌اس. با اون ترجمه ۵ امتیاز داره
در ۴ ماه پیش توسط SaraFar ( | )
برید ترجمه ی دکتر آبتین گلکار رو بخونید. عالی ترجمه کردن ایشون چون استاد زبان روسی هم هستن
در ۲ سال پیش توسط dae...an4 ( | )
عاشقش شدم
در ۳ ماه پیش توسط امید بوجار برنجی ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››