پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی

کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی

نسخه الکترونیک کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی

درباره کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی

کتاب «یادداشت‌های یک مرد زیادی» The Diary of a Superfluous Man نوشته‌ی «ايوان تورگينف‌» در سال 1850 منتشر شد. این کتاب شامل دو داستان کوتاه «یادداشت‌های یک مرد زیادی» و «نامه‌ها» است. شخصیت‌های اصلی این دو داستان افرادی هستند که تصور می‌کنند انسان‌های زیادی هستند و در زندگی رنج می‌برند. این شخصیت‌ها به دنبال معنا هستند و گرفتار عشق می‌شوند. این دو داستان به‌خوبی بررسی روان‌شناختی و روشن‌فکرانه‌ای از جنبه‌های اخلاقی و روانی مضمون عشق هستند. «فهيمه توزنده جانی»، مترجم این اثر درباره‌ی این کتاب گفته است: «رابطه‌ انسان زیادی و ظهور عشق از دیدگاه تورگنیف تجربه‌ای است که به‌کل زندگی و تجربه‌های سخت آن تعمیم داده می‌شود. به‌طور کلی قهرمانان تورگنیف جوانان ایدئالیست و سرگردانی‌اند که در جست‌وجوی حقیقت، زندگی و عشق با سرنوشتی غم‌انگیز مواجه می‌شوند.»

کتاب «یادداشت‌های یک مرد زیادی» از نویسنده‌ی پرشکوه روس، «ايوان تورگينف‌» برای علاقه‌مندان به داستان‌های کلاسیک روس جالب و خواندنی است. این اثر بانام «خاطرات مرد زیادی» و «آدم زیادی» نیز در میان خوانندگان فارسی‌زبان شناخته شده است.

درباره ايوان تورگينف‌

«ايوان تورگينف‌» Ivan Turgenev نویسنده و شاعر اهل روسیه در 9 نوامبر سال 1818 به دنیا آمد. او در خانواده‌ای اشرافی کودکی‌اش را گذراند و در سن کم همراه خانواده‌اش به اروپا سفر کرد و با کشورها و زبان‌های مختلف آشنا شد. او در جوانی به دانشگاه سن‌پترزبورگ برای تحصیل در رشته‌ی زبان‌شناسی رفت و از همان دوره نوشتن را آغاز کرد و چندین شعر سرود. او برای ادامه‌ی تحصیل به کشور آلمان سفر کرد و دو سال به تحصیل در رشته‌ی فلسفه و زبان‌های قدیمی مشغول شد. او در این دوران تحت تأثیر «فریدریش هگل»، فیلسوف آلمانی قرن هفدهم آلمان قرار گرفت و به افکار غربی گرایش پیدا کرد.

«ايوان تورگينف‌» زمانی که به روسیه بازگشت نوشتن را به‌طورجدی دنبال کرد و تحسین «ویساریون بلینسکی»، منتقد ادبی برجسته‌ی روسیه را برانگیخت. او وضعیت زندگی مردم را دست‌مایه‌ی داستان‌هایش قرار داد و شرایط زندگی دهقانان روس و طبقه‌ی روشنفکر جامعه را به تصویر کشید. دولت تزار برای مدتی این نویسنده را تبعید کرد و او پس از این دوران به فرانسه رفت و تا آخر عمرش در پاریس زیست. او سال‌های پایانی عمرش را وقف نوشتن داستان به زبان فرانسوی کرد و آثار گران‌بهایی از خودش به‌جا گذاشت. او نویسنده‌ای واقع‌گرا بود که تصویری شفاف از جامعه‌ی دیکتاتور و اشرافی روس را به دنیا و آیندگان نشان داد. از این نویسنده به‌عنوان فردی یاد می‌شود که جامعه‌ی غرب را با ادبیات روسیه آشنا کرده است. برخی از آثار این نویسنده به فارسی ترجمه شده‌اند که موردتوجه‌ی علاقه‌مندان به داستان‌های ادبیات روس قرار گرفته‌اند. «رودین» یکی از آثار این نویسنده است که در سال 1856 منتشر شد؛ این کتاب با ترجمه‌ی «آلك قازاريان‌» از سوی انتشارات نگاه به چاپ رسیده است و نسخه‌ی الکترونیک آن‌ هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

ترجمه کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی به زبان فارسی

کتاب «یادداشت‌های یک مرد زیادی» نوشته‌ی «ايوان تورگينف‌» با ترجمه‌ی «فهيمه توزنده جانی» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1392 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی می‌خوانیم

باز هم هوا زمستانی است و دانه‌های برف بر زمین فرو می‌ریزند.

زیادی، زیادی...

واژه‌ای فوق‌العاده‌ای کشف کردم. هرچه عمیق‌تر به خودم می‌اندیشم و هر چه دقیق‌تر تمام جنبه‌های زندگی گذشته‌ام را بررسی می‌کنم، بیش‌تر به این واژه پی می‌برم؛ دقیقاً زیادی! فکر نمی‌کنم دیگران از این واژه برای توصیف خودشان استفاده کنند؛ مردم، خشمگین، مهربان، عاقل، احمق، آرام یا ناآرام‌ند اما زیادی... نه. بنابراین، باید مرا درک کنید؛ قطعاً بدون همه‌ی این مردم نیز، دنیا شادمانه به گردش‌اش ادامه می‌دهد... اما بدون شک بی‌فایده بودن، نقطه‌ی برجسته شخصیت و وجه تمایزشان نیست و زمانی که درباره‌ی آن‌ها صحبت می‌کنی، اولین واژه‌ای که بر زبانت جاری می‌شود واژه‌ی «زیادی» نیست؛ اما در مورد من هیچ‌چیز نمی‌توان گفت، جز زیادی، بله انسان زیادی، همین و بس.

ظاهراً طبیعت بر وجود من چندان حساب باز نکرده و درنتیجه‌ی آن، با من مثل مهمانی ناخوانده و غیرمنتظره رفتار کرده است.

یک بار مرد شوخ‌طبعی که فکر می‌کرد از من برتر است، درباره‌ام این‌طور گفت: «تو جریمه‌ای بودی که مادرت می‌بایست در بازی زندگی می‌پرداخت» اکنون با آرامش و بدون هیچ اندوهی درباره‌ی خودم حرف می‌زنم...

دیگر گذشته‌ها گذشته!

در تمام طول زندگی، من به‌تدریج جایی را که باید اشغال می‌کردم، یافتم. احتمالاً به این دلیل که در زمانی که می‌بایست به دنبال آن می‌گشتم، این کار را نکردم.

من گوشه‌گیر، خجالتی و تحریک‌پذیر بودم. به همین دلیل احتمالاً به‌واسطه‌ی شرم بیش از اندازه‌ام یا به‌طور کلی به دلیل عملکرد ناموفق نظام فکری و احساسی‌ام در بیان احساس‌ها و افکارم نوعی مانع نفوذناپذیر، بی‌معنا و غیرمنطقی می‌یافتم و هرگاه تصمیم می‌گرفتم بر این مانع غلبه کنم، حرکاتم، بیانم، چهره‌ام و تمام وجودم در شکستن این سد دردناک به نظر می‌رسید. نه‌تنها به نظر می‌رسید، بلکه حقیقتاً به مردی غیرطبیعی و کسل تبدیل می‌شدم.

خودم این موضوع را درک کرده بودم و باعجله تلاش می‌کردم تا به حالت قبلم بازگردم. در این زمان تشویش وحشتناکی درونم را فرا می‌گرفت. خودم را تا آخرین حد تحلیل با دیگران مقایسه می‌کردم. کوچک‌ترین نگاه‌ها و لبخند مردمی که می‌خواستم در مقابلشان تظاهر کنم و همچنین نگاه‌های تحقیرآمیز و خنده‌های نیش‌دار بر این تظاهرم را به یاد می‌آوردم و ناگهان در میان خنده‌ها، غمگینانه فرو می‌ریختم و در تاریکی و افسردگی پوچی فرو می‌رفتم و دوباره همه‌چیز به حالت سابق خود بازمی‌گشت؛ درست مثل سنجابی بر روی چرخ که به دور خود می‌چرخد. تمام روزهایم در چنین کار بیهوده و دردناکی سپری می‌شدند. اما اکنون به‌راستی خودتان بگویید چنین انسانی به درد چه کسی و چه چیزی می‌خورد؟ تا چه اندازه چنین مانع دردناکی بر دوش من سنگینی می‌کرد، چه کسی می‌داند؟

به خاطر دارم یک روز از مسکو با دلیجان سفر می‌کردم، جاده خوب بود.

 

مشخصات کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی

نظرات کاربران درباره کتاب یادداشت‌های یک مرد زیادی

آیا عشق یک احساس طبیعی است؟آیا دوس داشتن جزء طبیعت انسان است؟عشق یک بیماری است و بیماری ها هیچ نظم و ترتیبی ندارندبنابراین به نظر من بجا بود که گاه قلبم به طرز ناگواری فشرده شودکتاب در مورد آخرین روزهای مردی در حال نزاع است که بزرگترین ماجرای زندگی اش را درآخرین روزهای عمرش می نویسدمن خواهم مرد.آری به زودی خواهم مرد،رودها آب می شوند و من احتمالا با آخرین تکه های یخ آن خواهم رفت...کجا خواهم رفت؟خدا می داند!همچنان به دریا!ماجرای عشقش را بازگو میکند که در طول زندگی فقط در آن چند هفته بود که خود را خوشبخت حس میکرداو آدمی است که خود را زیادی و حقیر می داند و در طول زندگی هرچه تلاش برای خوشبختی و موفقیت کرده ناکام ماندهدر گذشته اش هیچ چیز خوشایندی وجود ندارداز اسمش چولکاتورین گرفته که با حذف یک کلمه معنای گچ می دهد تا زندگی کودکی اوپدرش قمارباز است و مادرش نمونه افرادی است که هرچیزی را بنا به وظیفه انجام می دهند از پرهیزکاری گرفته تا مهربان بودن بخاطر همین است که نمی تواند در دل فرزندش محبتی بوجود آوردچولکاتورین نمیتواند با واقعیت های زندگی آنچنان که هستند روبه رو شود بلکه آن را در درون خود دوباره سازی می کنید و با نگاه و دید خود به آنها می نگرد، این را خود هم می گویدبدبختی آدم های کناره جو و کمرو-کمرویی از عزت نفس-این است که با اینکه چشم دارند و با وجودی که آنها را باز هم می کنند همه چیز را انگار از پشت عینکی رنگی بنگرند،وارونه می بینندچولکاتورین نمی تواند قهرمان باشد ولی میتواند خوب بنویسد و احساسات را بیان کنداین را دم آخر عمری می فهمدو یادش می افتد در جوانی، سروانی او را بدون هیچ علت محکمه پسندی،ادیب خطاب کرده بوداشخاص کناره گیر از نوع ما هرگز چیزی را که در وجودشان رخ می دهد تا زیر چشمانشان صورت نگیرد،درک نمی کنند....این کتابو سالها قبل خونده بودم و تنها قسمتی که ناقهرمان داستان در افکارش تصمیم می گیرد جامه اسپانیولی در بر می کرد و رقیب اشراف زاده و جنتلمنش را در کمینگاهی نیست کند، در یادم مانده بودفک می کردم حداقل آخر داستان یادم مانده باشد ولی انگار اصلا کتاب را نخوانده ام و اگر همین جامه اسپانیولی به ذهن شخصیت اول داستان خطور نمی کرد،هیچ دلیلی برای ادعای خواندن کتاب حتی برای خودم نداشتم.....این جمله از کتاب را خیلی دوس داشتمآدم هنگامی که زنده است هرگز وجود خود را احساس نمی کند.وجود برای او،چون صوت،فقط در فاصله معین و پس از گذشت زمان معینی ادراک پذیر است
در ۵ سال پیش توسط ... ( | )
ساده و بسیار بسیار دلنشین
در ۲ ماه پیش توسط آزاده م ( | )
نسخه ای که من خودم دو تا داستان داشت. نامه ها و داستان یک مرد یادی. کتاب خوبی بود. نه اونقدر بزرگ و تاثیر گذار و نه خیلی خسته کننده و طولانی. داستان ها شبیه به هم و در مورد عشق های ناپخته هست. در کل میشه پیشنهادش کرد به کسایی که اینجو نوشته ها رو دوس دارن.تورگینف نویسنده بزرگیه و داستان های خیلی سنگینتری هم داره.ر
در ۶ سال پیش توسط ... ( | )
انگیزه این دلهره های غم انگیز درونی من چیست؟
در ۶ سال پیش توسط ... ( | )