فیدیبو نماینده قانونی گروه هم‌میهن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله ماهنامه تجربه

مجله ماهنامه تجربه
شماره ۳۴

نسخه الکترونیک مجله ماهنامه تجربه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله ماهنامه تجربه

در این شماره می خوانید: گفت و گو با گلی ترقی به مناسبت چاپ رمان اتفاق گذشته را تقدیس نمی کنم صدای پیچیده گفت و گو با رضا یزدانی و اندیشه فولادوند به زندی جوان حسودی می کنم گفت و گو با مریم زندی به مناسبت انتشار مجموعه عکس هایش از انقلاب 57

ادامه...

بخشی از مجله ماهنامه تجربه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت مدیرمسوول

اگر خواندن، فضیلت نباشد...

کتایون بناساز

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از کاهش فاحش شمارگان کتاب در ایران خبر داده است. بلافاصله پس از این گزاره این پرسش به ذهن می آید که چرا این اتفاق افتاده و در کشوری با ۴ میلیون دانشجو که در انواع دانشگاه های دولتی، آزاد، غیرانتفاعی، پیام نور و علمی ـ کاربردی و دیگر گونه های احتمالی به تحصیل در رشته های مختلف اشتغال دارند چرا تیراژ کتاب از هزار نسخه نیز باید کمتر باشد؟ مگر ۳۶ سال پیش که انقلاب اسلامی ایران در اوج خود بود شمارگان برخی از کتاب ها مانند آثار دکتر علی شریعتی به یک میلیون نسخه هم نرسید، درحالی که جمعیت ایران از نصف جمعیت کنونی نیز کمتر بود؟
در بادی امر، دو عامل به ذهن متبادر می شود: اولی «گرانی» کتاب است. حتی کسانی که به گرانی کتاب باور ندارند و معتقدند قیمت آن تنها مانند دیگر اقلام افزایش یافته نیز انکار نمی کنند که به خانه ای که یخچال آن از گوشت و مُرغ و میوه خالی است یا دغدغه اصلی، تامین اجاره بها و پوشاک و خوراک بچه هاست، نمی توان کتاب بُرد و برای کتاب یا کالاهای فرهنگی دیگر هزینه کرد. سال ها پیش که به اتفاق یکی از بستگان مقیم خارج از کشور به جایی در نزدیکی تهران سفر کرده بودیم از این که دیگران استقبال نکرده اند شگفت زده بود و پرسید: «چرا مردم نمی آیند و از این امکان استفاده نمی کنند؟» پاسخی که آن روز به ذهن من رسید این بود که «سفر و تفریحات در اولویت بسیاری از خانواده های ایرانی قرار ندارد. دلیل آن نیز این است که احساس می کنند بهتر است این پول را صرف تحصیل بچه ها یا بهداشت یا پس انداز برای خرید خانه یا مواردی از این دست کنند و به تدریج این رفتار به عادت بدل می شود و سفر از اولویت خانواده بیرون می رود.» درباره کتاب و کالاهای فرهنگی نیز می توان چنین گفت. شاید ابتدا برای امور دیگر اولویت قائل می شوند و اندک اندک به پایین جدول می رسد. عامل دوم که بلافاصله مطرح می شود بحث «سانسور یا ممیزی» است. این احساس که کتاب های خوب در ممیزی گرفتار می شوند و مجال انتشار پیدا نمی کنند؛ اتفاقی که در دولت گذشته به پدیده غالب بدل شده بود و آزارنده است و هنگامی هم که بیرون می آید این احساس درمی گیرد که در آن دست کاری شده است. مثل این که مرد قناد یا همکاران او در شیرینی شما دست کرده باشند!
این دو عامل را قطعا نمی توان نادیده انگاشت اما درباره اولی می توان گفت مگر پیتزا گران نیست؟ آیا کسانی که خرید و مصرف انواع فست فودها را در برنامه هفتگی قرار می دهند نمی توانند به کتاب و دیگر کالاهای فرهنگی نیز توجه کنند؟ اگر صِرف قیمت مطرح باشد چگونه است که اقلامی با همان قیمت ها به راحتی خرید و فروش می شوند؟ تاثیر ممیزی و سانسور را نیز نمی توان نفی کرد اما زبان فارسی قابلیت همانندسازی بسیاری از واژه ها و اصطلاحات را دارد و آثاری که از کمند سانسور می رهند نیز وضعیت مناسبی ندارند. پس باید در جست وجوی عوامل دیگر بود و نمی توان در این دو توقف کرد.
بعضی ها هم می گویند از برخی کتاب هایی که به صورت غیرقانونی تکثیر می شود استقبال می شود و آقای وزیر ارشاد آمار این دسته از کتاب ها را در گزاره خود لحاظ نکرده است. دیگرانی هم به ظهور پدیده هایی چون شبکه های اجتماعی و سایت های اینترنتی و کانال های تلویزیونی ماهواره ای اشاره می کنند که وقت فراغت شهروندان را عملا می بلعند. این دو عامل را نیز البته نمی توان انکار کرد ولی این دو نیز به اتفاق دو مورد قبلی ـ و جمعا ۴ مولفه گرانی، سانسور، تکثیر غیرقانونی و فضای دیجیتالی ـ کافی به نظر نمی رسد.
پس سراغ عامل پنجم می روند و این که پاره ای نویسندگان و مترجمان به نسبت گذشته چیره دست نیستند وگرنه چرا تا کتابی از احمد شاملو (سفرنامه ای به زبان طنز) انتشار یافته به چاپ دوم رسیده است؟ نوبت به عامل ششم هم می رسد که همانا بی توجهی رسانه رسمی ـ صداوسیما ـ است که اگر تلویزیون، آگهی دهندگان را مُلزم کند درصدی را هم به تبلیغ کتاب و کالاهای فرهنگی اختصاص دهند شاهد تبلیغ کتاب از تلویزیون و طبعا اطلاع مردم از انتشار آنها و اقبال عمومی خواهیم بود. در پاره ای کشورهای صنعتی و توسعه یافته، مجوز برگزاری مسابقاتی چون لاتاری و قایق سواری و آنچه جنبه تفریحی صرف دارد تنها در صورتی اعطا می شود که بخشی از هزینه های کارهای پژوهشی و فرهنگی را بپردازند. به این ترتیب فردی که بلیت یک مسابقه غیرورزشی اما سرگرم کننده را خریداری می کند عملا بی آن که خود بداند به انتشار یک کتاب شعر نیز یاری رسانده است. این اتفاق هم در ایران رُخ نمی دهد و به تازگی رادیوکتاب نیز در راستای سیاست های انقباضی رئیس جدید صداوسیما تعطیل شده و در مورد برنامه های شبکه چهارم سیما نیز کتاب هایی معرفی می شوند که نویسنده یا مترجم آن هم موردتایید باشند.
این ۶ عامل در کاهش فروش کتاب تاثیرگذار است اما همه داستان محدود به این موارد شش گانه نیست. می توان مورد هفتمی را نیز اضافه کرد که همانا نوع عرضه است و مکان آن. برای بسیاری مقدور نیست که در تهران به خیابان انقلاب و حتی کریم خان بروند. به همین خاطر از خرید کتاب منصرف می شوند درحالی که اگر شهر کتاب در نزدیکی آنها بود خریداری می کردند. این سخن نیز درست است. کما این که شاهد استقبال از شهر کتاب در مناطق مختلف تهران هستیم و خوشبختانه برخی از سرمایه گذاران بخش خصوصی مانند صاحب یا صاحبان مجتمع کورش در کنار فضاهای تجاری و سینمایی به کتاب فروشی نیز بها داده اند. اما در این باره می توان یادآور شد که با فعالیت سایت های اینترنتی خصوصا دی جی کالا که سفارش می گیرند و کتاب می فرستند این معضل تا اندازه ای رفع شده و بهانه موصوف، پذیرفتنی نیست.
احتمالا شما به این سیاهه، مورد هشتمی را نیز اضافه می کنید و آن مطالعه کتاب اما نه به شکل سنتی و روی کاغذ که روی آی پد است و خواهید گفت حال با وسایل مُدرن ارتباطی مانند تبلت یا آی پد مردم کتاب می خوانند. این گزاره را هم نمی توان از نظر دور داشت هرچند که باز ما را به سر منزل مقصود نمی رساند.
این قصه اما ادامه دارد: می توان به عامل نهم هم اشاره کرد که «کمبود وقت» است و شتاب در زندگی های مُدرن. وقتی مسیر رفت و برگشت از خانه تا محل کار، گاه دو ساعت طول می کشد، دیگر چه فرصتی باقی می ماند؟! پدران ما کتاب و روزنامه های عصر را می خواندند چون اگر اداری بودند بعدازظهرها وقت آنان آزاد بود و اگر اهل حجره و کسب در بازار، باز تا پاسی از شب نمی ماندند. امروز اما بیشتر اوقات به کار می گذرد و برای خواندن باید فرصت داشت. کما اینکه شماری از خوانندگان برای ما می نویسند که همین «تجربه» را با همه علاقه و شوقی که دارند فرصت نمی کنند تا پایان بخوانند.
خسته نشوید! این قصه را می خواهم ادامه دهم. اگر حوصله تان سر رفته نفسی تازه کنید یا در این سرمای زمستانی چای داغی بنوشید یا خود را به یک فنجان قهوه میهمان کنید چون این حکایت ادامه دارد! آری، تا اینجا شد ۹ عامل و به ترتیب: «گرانی، سانسور، کتاب های چاپ خارج، فضای مجازی، نویسندگان و مترجمان، بی توجهی رسانه رسمی، عرضه بد، مطالعه اما نه روی کاغذ و کمبود وقت.» اگر بخواهیم شمار عوامل را به ۱۰ عامل برسانیم (مثل آن استاد نازنین که تا به عدد سی نرسد موضوعی را رها نمی کند) می توانیم از یک عامل دیگر بگوییم که نوع آموزش در سیستم آموزشی اعم از مدارس و دانشگاه هاست. این ساختار به جای آن که بچه ها و جوانان را به کتاب و خواندن علاقه مند سازد، آن قدر آن ها را درگیر کتاب های رسمی و جزوات درسی می کند که لذت خواندن ناب برای آنان نامکشوف می ماند. خود من، همین حس را درباره سعدی داشتم. تا سال ها سعدی را یک نصیحت کننده خشک و متعصب می دانستم اما هرچه خارج از این سامانه رسمی با او مانوس تر شدم شیفته تر از سعدی نیافتم و از شما چه پنهان در پاره ای اشعار او لذت و هیجانی دیدم که در حافظ و مولانا هم نیست و این را نه کتاب های درسی که خود سعدی به ما منتقل می کند. کم نیستند اهل شعر و هُنر که بر این باورند اگر قرار بر انتخاب یک بیت از صدها هزار و بلکه میلیون ها بیت شعر در ادبیات هزارساله فارسی باشد زیباتر از این پیدا نمی کنید:
همه عمر بر ندارم سر از این خُمار مستی/ که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
اما آیا ما شیرینی این شهد را در کام فرزندان مان می ریزیم تا بعدها دامان سعدی را رها نکنند؟
پس عامل دهم می تواند این باشد که بچه ها با کتاب انس نمی گیرند یا می توان این مورد را نیز اضافه کرد که تصور عمومی این است که کتاب، یک وسیله روشن فکری است و نگاه کاربردی به آن ندارند. درحالی که آشپز یا شیرینی پز فلان رستوران یا شیرینی سرا که حقوق ماهانه قابل توجهی نیز دریافت می کند باید بداند کتاب مرتبط با شغل او کم نیست و هر کتابی، داستان و شعر و فلسفه نیست و می تواند کاملا کاربردی هم باشد و او را در شغل خود موفق تر کند. اگر کارگر آن رستوران یا شیرینی سرا بداند که با خرید چند کتاب در این زمینه ها ماهرتر می شود و می تواند حقوق و دستمزد چندبرابری مطالبه کند، آیا نخواهد خواند؟ یکی از دوستان من که دفتر کار خود را به دلیل ترجیح رسیدگی به فرزند و خانواده موقتا تعطیل کرده برای وفادارترین کارگر خود چند جلد کتاب آشپزی و شیرینی پزی خرید و گفت چنانچه از عهده پاسخ به پرسش هایی درباره آنها برآید، او را در آن چند ماه شاغل به حساب می آورد و حقوق او را می پردازد. چون دوست نداشت به خاطر تصمیم او کارگری بیکار شده باشد. اکنون آن جوان با دانشی که از آن کتاب ها به دست آورده و تجربه ای که البته در یک شیرینی فروشی مشهور کسب کرده به یک شیرینی پز با حقوق بالا تبدیل شده و هرگاه به خانه دوست خود می روم کام خود را با شیرینی هایی از قدرشناسی و وفاداری او شیرین می کنم!
بنابراین به آن سیاهه، این مولفه را نیز بیفزایید که تلقی جامعه از کتاب باید اصلاح شود تا احساس کنند این آگاهی می تواند به کسب مهارت در آنان تبدیل شود و برای آنها درآمد، تولید کند. همه این ۱۱ یا ۱۲ مورد هست اما یک نکته را نمی توان از قلم انداخت. اگر به خارج از کشور سفر کنید و از عهده ارتباط برنیایید، در بازگشت می کوشید یک زبان خارجی را فراگیرید. اگر با دوستان خود به استخر بروید و چون شنا نمی دانید تن به آب نزنید برای آن که از جمع باز نمانید فراخواهید گرفت. در جامعه ای مردم کتاب می خوانند و زیاد کتاب می خوانند که خواندن، فضیلت باشد. چنانچه در جامعه ای «پول» و کسب و حفظ و توسعه آن به ارزش بالاتر بدل شود، فضیلت های دیگر رنگ می بازند. نه تنها کتاب خواندن که فضیلت های دیگر نیز. به تازگی مصاحبه ای از نصرالله رادش، بازیگر نقش های طنز را با ضمیمه یک روزنامه پرشمارگان می خواندم که در آن گفته است: «به یک دبستان رفته بودم تا با بچه ها درباره ذات زندگی صحبت کنم و احساس کنند روح زندگی شادی است و با هم بخندیم. اما می دانید اولین سوال آنها از من چه بود؟! این بود که من چه ماشینی دارم! درحالی که من با آژانس این طرف و آن طرف می روم و اساسا ماشینی ندارم و آن قدر از این سوال دردم گرفت که نتوانستم با بچه ها آن گونه که می خواستم گرم و صمیمی باشم.»
همه آن نکته ها را گفتم تا به این نقطه برسم که اگر خواندن، فضیلت نباشد، یا این تصور درگیرد که فضیلت های دیگری بیش و پیش از آن وجود دارند، انگیزه کتاب خوانی از میان می رود و شمارگان کتاب فرو می کاهد.
این قلم را ببخشایید که این نکات را با شما در میان گذاشت. شمایی که با خرید و خواندن «تجربه» نشان داده اید از قبیله کتاب و خواندن و مطالعه اید و این لذت را با هیچ لذت دیگری در دنیا معاوضه نخواهید کرد. آه! یادم رفت، به لیست عوامل، این مورد را هم اضافه کنید: خیلی ها نمی خوانند، چون طعم آن را نچشیده اند. پس دوستانه و صمیمانه بچشانیدشان!



نظرات کاربران درباره مجله ماهنامه تجربه