فیدیبو نماینده قانونی اندیشه پویا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله ماهنامه اندیشه پویا

مجله ماهنامه اندیشه پویا
شماره ۲۳

نسخه الکترونیک مجله ماهنامه اندیشه پویا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله ماهنامه اندیشه پویا

اندیشه پویا در سالگرد انقلاب اسلامی منتشر می‌کند: سقوط شاه در چاه نفت گزارشی از مذاکرات محرمانه امریکا و عربستان برای پایین آوردن قیمت نفت بر اساس مذاکرات منتشرنشده هنری کیسینجر، ریچارد نیکسون، اردشیر زاهدی، محمدرضا پهلوی ناگفته هایی از روزهای انقلاب از زهرا خانم و چادر وحدت تا مصادره ها و ماجرای کمیته ها نقد نگاه ایدئالیستی یوسف اباذری به سیاست و دولت روحانی چه کسی سیاست زدایی کرد؟ میزگرد ویژه اندیشه پویا با حضور: حاتم قادری، عباس عبدی، محمد فاضلی، محمد مالجو، حمیدرضا جلایی پور

ادامه...

بخشی از مجله ماهنامه اندیشه پویا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

خیال اندیشی به جای واقـع گرایی

وقتی یک روشنفکر ایدئالیست خود را به دست سیاست می سپارد

رضا خجسته رحیمی

«اگر روشنفکران ما از این پرسش دست می کشیدند که کوشش والتر روتر در راه بورژوا کردن کارگران خودروسازی واقعاً ارتجاعی بود یا نه، اگر بر همانندی های میان ملکوم ایکس و بایارد راستین [دو فعال مدنی]، تاکید می ورزیدند نه بر ناهمانندی ها، موثر بود. تقسیمات فرقه گرا که آفت مارکسیسم شد، نشانه های میل به خلوصی است که بهتر است چپ عاری از آن باشد.»
ریچارد رورتی، کشور شدن کشور

روز هجدهم آذر ۱۳۹۳ از حافظه تاریخی دانشگاه در ایران پاک نخواهد شد. روزی که دانشگاه تبدیل به یک دادگاه شد و یک استاد دانشگاه تبدیل به قاضی ای تندخو با زبانی خشم آلود، و با حکمی ازپیش آماده در دست. در این روز، در سخنرانی ای چنددقیقه ای، یک استاد دانشگاه و روشنفکر، بدون مقدمه و استدلال جامعه شناختی، ابتدا خواننده ای تازه درگذشته را محکوم کرد، سپس هواداران او را به خاطر حمایت از او؛ و در پی اش، مردم را به خاطر آن که احتمالاً هواداران، جزوی از آنان بودند؛ و سرانجام با گذر از محکومیت مردم، ماشین صدور رای در نقطه مطلوب از حرکت ایستاد: در نقد دولت منتخب مردم با متهم کردنِ آن به فاشیسم. استاد دانشگاه باید تحلیل کند اما یوسف اباذری فقط متهم کرد و شعار سیاسی را جای تحلیل واقعی شرایط نشاند. این که یوسف اباذری عصبانی بود یا می خواست خود را عصبانی نشان دهد چندان اهمیتی نداشت که توصیف های نادقیق یک جامعه شناس در نشستی عمومی در بیان واقعیت های پیرامونی اش. به جرئت می توان گفت که آن روز، مقصود و منظور یوسف اباذری، توضیح جامعه شناسانه پدیده ای به نام پاشایی نبود. حتا نقد او، کمکی به فهم این پدیده هم نمی کرد. یوسف اباذری نه به عنوان یک جامعه شناس بلکه به عنوان یک سیاست مدار، یا بهتر است بگوییم یک روشنفکر سیاسی، می خواست قضاوت کند. بگوید که دولت سیاست زدایی می کند. بگوید که روحانی و همراهانش در دولت ــ نه بخش دیگری از حکومت ــ با هدفی پنهانی، به دنبال غیرسیاسی کردن جامعه و پیش بردن نیات خود، از این طریق اند. چنین ادعایی و چنین سخنی احتیاج به استدلال هایی قوی داشت. اما اباذری استدلال نکرد. ترجیح داد جای استدلال را با شعار و لحن حماسی سخنانش پر کند.
استاد دانشگاه ما توضیحی نداد که از جامعه ایران چگونه سیاست زدایی شد؟ توضیح نداد که چه کسی از آن سیاست زدایی کرد؟ به جای آن که توضیح دهد ــ شاید جسارت می خواست ــ که چه کسی از جامعه سیاست زدایی کرد، دولت منتخب مردم را نشانه گرفت و بر سرش فریاد زد. جامعه شناس ما حتا نگفت که چگونه می شد در برابر سیاست زدایی مقاومت کرد؟ و الگویی نداد از چنین مقاومتی. اباذری نگفت که در همه این سال ها، که در تیررسِ نگاه خودش، دانشگاه تضعیف شد؛ دانشجویان ستاره دار و استادان اخراج شدند؛ در همه این سال ها که بورسیه ای ها و استادانِ یک شبه راهِ صدساله رفته، فاتح دانشگاه شدند؛ چه کسی در دانشگاه در برابر این سیاست زدایی ایستاد؟ او گفت که مردم به سیاست بی اعتنا شده اند، اما نگفت که چه کسانی یا اصلاً خودش، چگونه، چه زمانی و با چه رویکردی در برابر این سیاست زدایی ایستاده بودند ــ که اکنون حق داشته باشند چنین طلبکار از دیگران باشند.
اباذری می توانست از ضرورت توجه به گسترش فقر در کشور سخن بگوید. می توانست از مسئولیت اخلاقی و اجتماعی شهروندان، و مذمت بی اعتنایی به محرومان جامعه سخن بگوید. می توانست راهکاری ارائه بدهد که چگونه می توان با مشکل کم آبی و فقر مقابله کرد. اما او به جای همه این ها ترجیح داد به مثابه یک روشنفکرِ استهزاگر، دولت را محکوم کند. شعار بدهد، بیانیه بخواند. آن هم پرشور؛ گویی که در یک سالن نمایش روی صحنه رفته باشد. اما سخنان پرشور و آرمان گرایانه در سیاست به قول آیزایا برلین، چه بسا سد سنت های نامعقول را بشکند و ارزش های آدمیان را دگرگون کند، اما لزوماً راهی به رستگاری نمی گشاید. هیچ چیز بدتر و خطرناک تر از آن نیست که توقعات ذهنی مان در سیاست را جایگزین واقعیت های عینی کنیم. راهکار دادن به دولتی که در هزارتویی از دردسرهای متصل و دومینووار گرفتار آمده، کار آسانی نیست. همه می دانیم که دولت روحانی وارث بحران هایی عدیده از دولت پیشین است. آن چنان که به صورت درهم تنیده ای، کنترل تورم، به رکود دامن می زند. خارج شدن از رکود به دررفتن فنر تورم می انجامد. حل مسئله اشتغال، محتاج تحرک اقتصادی است و تحرک اقتصادی با وجود تحریم ها غیرممکن است. دولت به دنبال گذر از سد تحریم هاست اما پایین آمدن قیمت نفت همه تلاش ها برای خروج از تحریم را ــ حتا به فرض خروج ــ بی اثر می کند. و از همه سخت تر، در هشت سال گذشته، کسانی به زمین سیاست و اقتصاد در ایران وارد شده اند که خلع سلاح آن ها از سیاست و اقتصاد دیگر کار چندان آسانی نیست.
اباذری احتمالاً همه این ها را می دانست. و اگر می دانست، می توانست تذکر و توجه دهد که بی اعتنایی یا کم اعتنایی به سیاست، کار دولت را در حل کردن مسائل اقتصادی و بین المللی سخت تر می کند. می توانست بگوید هموار کردن راه سیاست توسط دولت سخت است، اما عواقب هموار نکردنش سخت تر و غیرقابل جبران تر (سخنی مهم که به تاکید و تکرار باید آن را گوشزد کرد و در میزگرد همین شماره مان نیز به آن پرداخته ایم). اما اباذری به جای همه این ها گفت که دولت ــ و تاکید کرد که دولت ــ سیاست زدایی می کند. به مانند یک ایرانی سال ها دور از وطن، یا یک روشنفکر سال ها برج عاج نشین، یا یک خانه نشین دور از واقعیت های اجتماعی، دولت را با کل حکومت یکی کرد و تفاوت ها را نادیده گرفت و... محکوم کرد.
کار روشنفکر، نظاره گری بافاصله و فقط انتقاد کردن نیست (اما انگار که هست). روشنفکرِ ناظر، روشنفکر استهزاگر ــ که ریچارد رورتی در کشور شدن کشور از آن انتقاد می کند ــ به همه چیز ریشخند می زند. اصلاح طلبی را ناکافی می داند. معتقد است که اصلاح گرایی از بن و ریشه به پیش فرض های لیبرالی آلوده است. به جای راه کارِ اصلاحی، به دنبال درانداختنِ طرحی نوست. برای این منظور، پرولتاریا می خواهد. انسان های تراز نوین؛ که مانند او لباس بپوشند، مانند او کتاب بخوانند، مانند او موسیقی گوش کنند، مانند او قیام و قعود کنند، مانند او اعتراض کنند. و همین جاست که به رغم همه آن شعارهای چپ گرایانه در ستایش تفاوت و تکثر و تنوع، روشنفکرِ ناظر، طرفدار خلوص می شود، طرفدار رفتار یکدست و عملِ واحد. تفاوت ها را برنمی تابد. دیگران را به خاطر همین تفاوت استهزا می کند. در سخنانی مطلق و با احکام قاطع می گوید که مردم نمی فهمند و ابلهند. چنین روشنفکرانی به قول رورتی دعویِ شناخت دارند و به خیال خود، شناخت را بر امید ترجیح می دهند. به جای امید، تخم نفرت می پراکنند. متهم می کنند. به جای ائتلاف ها، اختلاف ها را نشان می دهند. تقیسمات فرقه گرایانه ــ که به قول رورتی آفت مارکسیسم بود ــ کسب وکار آن ها می شود. مارکسیسم چنین خلوص و ناب گرایی و بر اساس اش چنان تقسیم بندی و اختلاف هایی را ترغیب و تشویق می کرد، و از همین راه به دنبال دمیدن یک روح، در جهان بی روح بود. بیش تر از آن که نزدیک شدن به هدف برایش مهم باشد، نشان دادنِ فاصله ها و حتا بزرگ نمایی آن، به قصد یک دگرگونی بنیادین بود که برایش اهمیت داشت. اصلاح طلبی را تحقیر می کرد تا راه انقلابی گری گشوده شود. اما اگر از تجربه مارکسیسم و صدورِ آن ادعاهای بزرگ و احکام قاطع و کلی، درسی گرفته باشیم، یکی همین است که در رای و نظر، منصف و مسئولیت طلب باشیم. مسئولیت طلبی حکم می کند که یک روشنفکر به توابع و نتایج سخنش بیندیشد. که در داوری هایش جانب انصاف و احتیاط را نگاه دارد.
بر همین اساس، کاش اباذری به صورت مشخص می گفت که روحانی چه کاری را باید انجام می داد و چه کسی اگر جای روحانی بود آن کار را انجام داده بود. تشییع جنازه پرشورِ پاشایی چه ربطی به روحانی داشت؟ پدیده پاشایی ربطی به سیاست زده شدن جامعه ما که نداشت هیچ، از وجوهی کاملاً سیاسی هم برخوردار بود. وجه غیرسیاسی و سوپراستاریِ آن نیز پدیده ای عادی و قابل فهم در هر جامعه ای بود. از تدفین خارج از برنامه و شبانه او نیز آبی برای اثبات سیاست زدایی توسط دولت روحانی، گرم نمی شد. اما اباذری همه چیز را به شیوه ناهمگونی در کنار هم قرار داد، تا نظریه ازپیش آماده خود را بسته بندی کند. نقل می کنند که از لرد سالزبری نخست وزیر بریتانیا پرسیدند بر چه نظریه ای تصمیم به ورود به جنگ جهانی اول گرفت و او پاسخ داد: وقتی می خواهد ببیند که آیا با خود چتر بردارد یا نه، صرفاً به آسمان نگاه می کند. برای اثبات سیاست زدایی در جامعه مان اباذری می توانست صرفاً به آسمان نگاه کند و توصیه کند که چترهای مان را برداریم. لازم نبود دولت را متهم کند. لازم نبود به مردم توهین کند. لازم نبود خواننده محبوب یک نسل را به سخره بگیرد. لازم نبود امید به آینده را با نفرت پراکنی جایگزین کند. حتا لازم نبود نظریه بپردازد. او می توانست توضیح دهد که چگونه می توان از این موقعیت حساس عبور کنیم. می توانست کمک کند. گامی بردارد. اما نکرد. نه خاتمی همان گاندی و ماندلا بود ــ چنان که باری اباذری در توصیف کارنامه سیاسی خاتمی گفته بود ــ و نه حسن روحانی، قابل توصیف با واژگانی همچون فاشیسم که یادآور سیاست مدارانی چون هیتلر و موسولینی است. اباذری استاد خوبی در جامعه شناسی است اما یک استاد وجامعه شناس خوب، لزوماً یک سیاست مدار یا تحلیلگر سیاسیِ خوب نیست. شاید در این جمله رومن رولان حقیقتی نهفته بود که «هرگز یک ایدئالیست نباید خود را به دست سیاست بسپارد».



نظرات کاربران درباره مجله ماهنامه اندیشه پویا