Loading

چند لحظه ...
کتاب تابستان در بادن بادن

کتاب تابستان در بادن بادن

نسخه الکترونیک کتاب تابستان در بادن بادن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۲,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب تابستان در بادن بادن

درباره کتاب تابستان در بادن بادن

کتاب «تابستان در بادن بادن» Summer in Baden-Baden نوشته‌ی «لئونید تسیپکین» در سال 1981 در هفته‌نامه‌ی «مهاجر روس» در آمریکا منتشر شد. این اثر روایت دو داستان موازی است، در داستان اول روایت کننده مردی یهودی است که در دهه‌ی 1990 با قطار عازم لنینگراد است. هدف او از این سفر بازدید از مکان زندگی «فیودور داستایفسکی» Fyodor Dostoevsky است. در داستان دوم که ازنظر تاریخی مربوط به آوریل سال 1867 است «داستایفسکی» و «آنا گریگوریونا» در حال سفر به اروپا هستند. این سفر حدود چهار سال به طول می‌انجامد و تصویری از زندگی عاشقانه‌ی این زوج و قماربازی‌های «داستایفسکی» در آلمان است.

«لئونید تسیپکین» پزشک یهودی اهل روسیه شیفته‌ی شخصیت، زندگی و آثار «داستایفسکی»، نویسنده و ادیب روسی بوده از این رو او را دست‌مایه‌ی داستان کتاب «تابستان در بادن بادن» قرار داده است. این نویسنده از سال 1977 تا سال 1981 زندگی‌اش را وقف نوشتن این اثر کرد در حالی که هیچ‌گاه انتشار آن در مجامع عمومی را ندید. «سوزان سانتگ» Susan Sontag نویسنده‌ی برجسته‌ی آمریکایی این اثر روسی را به شهرت رساند. او در سال 2001 این اثر را ترجمه و منتشر کرد و نام «تسیپکین» را پس از چند دهه‌ به شهرت جهانی رساند. «سانتگ» برای این اثر مقدمه‌ای مفصل نوشته است و بر این باور است این اثر یکی از مهم‌ترین آثار ادبی نیمه‌ی دوم قرن بیستم است. در بخشی از این مقدمه می‌خوانیم: «چارچوب کنش داستانی این کتاب کوچک، سفری است که راوی به محل زندگی و محل رمان‌های داستايفسکی می‌کند (و بعد می‌فهمیم) که این سفر بخشی از تدارک کتابی است که در دست داریم. تابستان در بادن بادن متعلق به ژانر فرعی جاه‌طلبانه و استادانه و نادر رمان است: بازگویی زندگی فرد حقیقی کمال‌یافته در عصری دیگر، به‌هم‌بافتگی آن با داستانی در حال حاضر، از حاجی رمان‌نویس که تلاش می‌کند به مدخل عمیق‌تر زندگی درونی فردی دست یابد که سرنوشتش این بود که نه‌تنها فردی تاریخی، بلکه جاودانه هم بشود.»

درباره لئونید تسیپکین

«لئونید تسیپکین» Leonid Tsypkin پزشک و نویسنده‌ی اهل روسیه در سال 1926 به دنیا آمد. او در جوانی تحصیل در دانشکده‌ی پزشکی را دنبال کرد و در سال 1947 فارغ‌التحصیل شد. او در دهه‌ی پنجاه میلادی به مسکو رفت و در انستیتو فلج الاطفال و التهاب مغزی ویروسی فعالیتش را آغاز کرد. او پزشکی حاذق و توانا بود و درجه‌ی دکترای ممتاز علوم را دریافت کرد. او در کنار تحصیل و حرفه‌ی پزشکی شیفته‌ی سینما و ادبیات بود. او از دهه‌ی شصت نوشتن را به‌طورجدی آغاز کرد ولی هیچ‌گاه اشعار و داستان‌هایش را به دلایل سیاسی و اجتماعی منتشر نکرد. زمان زندگی «لئونید تسیپکین» مصادف با شرایط نابسامان کشور روسیه، حکومت استالین و فعالیت‌های ضد یهودی بود. او هیچ‌گاه اجازه‌ی خروج از کشور را نداشت و در سال‌های آخر عمرش از فعالیت در حوزه‌ی پزشکی دور ماند. کتاب «تابستان در بادن بادن» مهم‌ترین و آخرین اثر «لئونید تسیپکین» به‌صورت قاچاق از کشور خارج شد و برای اولین بار در آمریکا منتشر شد.

ترجمه کتاب تابستان در بادن بادن به زبان فارسی

کتاب «تابستان در بادن بادن» نوشته‌ی «لئونید تسیپکین» با ترجمه‌ی «مهرشید متولی» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1387 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «مهرشید متولی» مترجم ایرانی متولد سال 1333 از کودکی به مطالعه‌ی آثار ادبی علاقه داشته ولی فعالیتش در حوزه‌ی ترجمه کاملاً به‌صورت اتفاقی شکل گرفته است. او مترجمی کم‌کار است و ترجمه‌ی آثار ادبی روسیه ازجمله «قضیه‌ی رفیق تولایف» The Case of Comrade Tulayev را در کارنامه‌ی کاریش دارد. کتاب «تابستان در بادن بادن» نوشته‌ی «لئونید تسیپکین» با ترجمه‌ی «بابک مظلومی» از سوی انتشارات کتاب نشر نیکا نیز منتشر شده است.

در بخشی از کتاب تابستان در بادن بادن می‌خوانیم

سوار قطار بودم، روز سفر می‌کردم، ولی زمستان و اواخر دسامبر بود، درست چله‌ی زمستان - و اضافه کنم که قطار به سمت شمال می‌رفت - به لنینگراد- برای همین آن سوی پنجره زود تاریک می‌شد. چراغ‌های درخشان ایستگاه مسکو در چشم‌انداز برق برق می‌زد و دوباره انگار که دستی نامرئی بپراکندشان، پشت سر من ناپدید می‌شد . هر سکوی برف‌پوش حومه‌ی شهر با ردیف زودگذر چراغ‌هایش در نواری مشتعل ذوب می‌شد . انگار که قطار از بالای پل سر ایستگاه نعره بزند، صدای خفه‌ی ایستگاه به عقب فرار می‌کرد . پنجره‌های دوجداره با قاب‌های خوب عایق‌بندی نشده و شیشه‌های بخار گرفته‌ی نیمه یخ‌زده صدا را خفه می‌کرد. حتی چراغ‌های ایستگاه هم با شدت، خطی از آتش روی شیشه‌ها حک کرده، آن را می‌شکافت - و آن سوتر رد بی‌پایان زباله‌های برف آلود - و تکان‌های بی‌امان واگن - به چپ و راست، بالا و پایین، غلتان - به‌خصوص در آخرین کریدور و بیرون، یک مرتبه تاریکی مطلق فرا رسید و فقط سفیدی نامشخص برف قابل‌رؤیت بود و توی انعکاس پنجره، همراه با من، واگن و چراغ‌های سقف بود و مسافران نشسته، از چمدانم در رف بالای سر، کتابی را که تازه در مسکو شروع کرده بودم و به‌خصوص برای سفر لنینگراد آورده بودم، برداشتم و صفحه‌ای را که نشانه‌ی منقش به آدم‌های چینی و نقاشی ظریف شرقی الايش بود باز کردم - ته ته دلم اصلاً قصد نداشتم کتاب امانتی را به خاله‌ام که کتاب‌خانه‌ی بزرگی داشت، پس بدهم، و چون کتاب از هم وارفته و تقریباً ورق ورق بود، پیش صحافی برده بودم و او صفحات آن را مرتب و صحافی کرده و همه را داخل جلد محکمی گذاشته بود و صفحه‌ی اصلی عنوان کتاب را روی آن چسبانده بود. خاطرات روزانه‌ی آنا گریگوریونا داستایوفسکایا، کار یک انتشاراتی لیبرال که در آن زمان هنوز امکان فعالیت داشته - يا«لندمارکز» یا«نیولایف» یا یکی از همین‌ها - با ذکر تاریخ، هم به سبک تاریخ‌نگاری قدیم و هم جديد - كلمات و كل عبارات به آلمانی یا فرانسه بدون ترجمه و یک آدم سخت‌گیر با جدیت یک شاگرد مدرسه‌ی ابتدایی یک«مادام» اضافه کرده بود. ترجمان یادداشت‌های کوته نوشت که آنا در طول تابستان بعد از ازدواجش در خارج نوشته بود.

داستايفسکی و آنا اواسط آوریل ۱۸۶۷ پترزبورگ را ترک کردند و صبح روز بعد به ويلنا رسیدند که آنجا جهودهای نفرت‌انگیز پست، مدام به ستوهشان می‌آوردند و روی پله‌های هتل، خدماتشان را روی سر این دو خراب می‌کردند.

مشخصات کتاب تابستان در بادن بادن

نظرات کاربران درباره کتاب تابستان در بادن بادن