فیدیبو نماینده قانونی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تولد دوباره

کتاب تولد دوباره

نسخه الکترونیک کتاب تولد دوباره به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تولد دوباره

در ایوان خانه‌ای قدیمی و زیبا، دو زن جوان با هم گفت‌وگو می‌کردند. یکی از آنان چند سالی از دیگری بزرگتر بود، هر چند تراکم رنگ‌های تند روی صورتش و مدل درهم پیچیدۀ موها و آرایش غلیظش، سن او را بیشتر از حد واقعی نشان می‌داد. دختر دیگر، با وجودی که نزدیک به بیست سال سن داشت، حدوداً شانزده ساله به نظر می‌رسید. موهای نرم و طلایی رنگش به سادگی روی شانه‌اش ریخته بود و از ظاهرش مشخص بود که میزبان است. دخترک با بی‌میلی به حرف‌های دوستش گوش می‌داد و آثار ناراحتی از چهره‌اش پیدا بود. سخنان دوستش برای او چندان خوشایند به نظر نمی‌رسید و اصلاً علاقه‌ای به شنیدن آن حرف‌ها نداشت. مهمان او کسی نبود جز دختر خاله‌اش، سعاد، که به تازگی از اروپا بازگشته بود.

ادامه...
  • ناشر موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تولد دوباره

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

نوآوری در معنا به ارائه اندیشه، طرح و راه حل تازه، و یا نوعی فرآورده فکری یا فناورانه ای اطلاق می شود که پیش از زمان و مکان تولد یا تولید آن، پدیده ای مشابه و نظیر نداشته باشد و مورد استقبال جامعه یا اندیشمندان و دانشمندان ذیربط قرار گیرد. اما ماهیت نوآوری امری تصادفی نیست و انسان مبدع و خالق آن، باید خصیصه ها و توانایی هایی داشته باشد که او را به خلق تازه یا تولید پدیده جدید یاری و موفق سازد.
کشف این خصیصه ها همواره توجه صاحب نظران و پژوهشگران، خصوصاً معتقدان به مکتب جدید روانشناسیِ مثبت گرا را جلب کرده است و حاصل تحقیقات ایشان اینک در اختیار ماست.
علی رغم برخی اختلاف ها، محققان، جملگی، بر ضرورت وجودی چند خصیصه کلیدی در انسان های نوآور اتفاق نظر دارند:

- اشراف و تسلط کافی از قلمرو علمی مرتبط و آخرین یافته های جهانی؛
- آینده نگری و آگاهی کامل از نیاز جامعه برای توسعه و یا ضعف ها و مشکلات و بحران هایی که فرآیند توسعه را کند یا متوقف می سازد؛
- شناخت ظرفیت ها و ویژگی های فرهنگی و زبان و ذائقه جامعه و بهره مندی شایسته از آن برای عرضه و معرفی نو آوری.

حال اگر با این معیارهای علمی به تحلیل سیر اندیشه و آثار مکتوب بانوی شهید، آمنه (بنت الهدی) صدر، بپردازیم، حداقل سه خصیصه پیش گفته را به وضوح در می یابیم.
قرن بیستم هنگامه روی آوردن مکاتب فکری جدید به سینما و ادبیات و استخدام قالب زبانی قصه و رمان برای بیان مبانی نظری خود و جلب پیروان جدید است. نیز تندباد تفکر مدرن جوامع شرقی را، که هنوز به ضرورت بازسازی میراث فکری و معنوی خود پی نبرده اند، در می نوردد.
بانوی شهید، بنت الهدی، به خوبی درمی یابد که برای یادآوری و بیان آموزه های الهی و تقویت بنیان های فرهنگی جوانان جامعه اسلامی باید زبان نو و ادبیات و قالب جدیدی را انتخاب کند.
او که اسلام و ظرفیت پاسخگویی آن را به نیازهای زمان می شناسد، در سایه پر برکت برادر دانشمندش و فقیه زمان شناس، شهید آیت الله سید محمد باقر صدر، به شناخت مبانی فلسفی و فکری می پردازد.
سپس، به شناخت ادبیات و ساختار قصه نویسی همت می گمارد و زبان قصه و روایت را برای بیان اندیشه ها، هشدارها، تحلیل های جامعه شناختی و روان شناختی خود بر می گزیند.
مجموعه نوشته های شهیده بنت الهدی صدر آینه تلفیق و ترکیب این سه خصیصه بزرگ در حیات علمی و فکری این بانوی اندیشمند و دلسوز خاندان صدر است که ثمره آن نگارش چندین قصه و روایت و سفرنامه و نامه و مقاله در دهه های پنجاه و شصت و هفتاد قرن بیستم است و این همه دلایل و اسبابی است که موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر را برای ترجمه و تدوین و انتشار مجدد قصه ها و خاطرات ایشان مشتاق کرده است. پیش از این موسسه مجموعه آثار ایشان را در دو جلد به علاقه مندان عرضه کرده بود که یک جلد دربردارنده داستان ها و جلد دیگر شامل سفرنامه و مقالات بود. اینک، و بنابر تقاضای خوانندگان، داستان ها و سفرنامه و مقالات به صورت جداگانه در نه جلد و با ویرایش جدید تقدیم به فرهنگ دوستان می شود.
در این پیوند از مساعدت خالصانه و مشارکت موثر خانواده شریف آیت الله شهید سید محمد باقر صدر کمال تشکر را داریم که بی همراهی آنان انتشار این مجموعه قطعاً میسر نمی شد.
بی شک راهنمایی ها و پیشنهاد ها و نقد های علاقه مندان چراغ راه ما برای گام های بعدی خواهد بود. امید که خوانندگان این آثار ما را از آن محروم نکنند.

با تشکر
موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر

۱

در ایوان خانه ای قدیمی و زیبا، دو زن جوان با هم گفت وگو می کردند. یکی از آنان چند سالی از دیگری بزرگتر بود، هر چند تراکم رنگ های تند روی صورتش و مدل درهم پیچیده موها و آرایش غلیظش، سن او را بیشتر از حد واقعی نشان می داد. دختر دیگر، با وجودی که نزدیک به بیست سال سن داشت، حدوداً شانزده ساله به نظر می رسید. موهای نرم و طلایی رنگش به سادگی روی شانه اش ریخته بود و از ظاهرش مشخص بود که میزبان است. دخترک با بی میلی به حرف های دوستش گوش می داد و آثار ناراحتی از چهره اش پیدا بود. سخنان دوستش برای او چندان خوشایند به نظر نمی رسید و اصلاً علاقه ای به شنیدن آن حرف ها نداشت.
مهمان او کسی نبود جز دختر خاله اش، سعاد، که به تازگی از اروپا بازگشته بود. او و شوهرش چند سال قبل به اروپا رفته بودند تا شوهرش ادامه تحصیل بدهد، اما پس از مدتی بدون آن که مدرکی دریافت کند، بازگشتند.
چند روز قبل، سعاد خبر عقدکنان دختر خاله اش را شنیده و در اولین فرصت به خانه شان آمده بود تا او را ببیند. آمدن سعاد انگیزه های دیگری هم داشت و او کم کم با حرف هایش، برای ورود به موضوع مورد نظر خود مقدمه چینی می کرد؛ با آب و تاب درباره اروپا و جاذبه های سحرآمیز آن می گفت تا شاید بتواند دخترخاله اش را به سفر به اروپا علاقه مند کند. حرف های او که جمله هایی تکراری و عبارات بی سر و ته بود، واکنش منفی نقاء را به دنبال داشت. او با شنیدن حرف های سعاد به جای آنکه لبخند بزند، اخم و به جای آنکه با او هم صحبت شود، سکوت کرده بود.
نقاء دختر مودب و معتقدی بود که در خانواده ای مقید و پایبند بزرگ شده بود. او به تازگی به عقد پسری از یک خانواده اصیل و مذهبی درآمده بود. نامزدش مدرک کارشناسی ارشد داشت و در زمینه واردات کالا فعالیت می کرد و سود سرشاری از تجارت کالا به دست می آورد. علاوه بر این ها، جوانی متدیّن بود و احکام و تعالیم اسلام را مبنای زندگی خود قرار داده بود.
آنان زودتر از موعد معمول صیغه عقد را جاری کرده بودند تا ارتباط و دیدارهایشان از لحاظ شرعی مشکلی نداشته باشد. پس از آن نیز میانشان علاقه و محبتی پدید آمده بود که روز به روز بیشتر می شد. البته، به علت وضعیت شغلی نامزد نقاء، ازدواجشان مدتی عقب افتاده بود.
نقاء تحت تاثیر اخلاق و ایمان شوهرش، بیش از پیش به معنویات اهمیت می داد و پایبندی اش به احکام و آداب اسلامی هم بیشتر شده بود، به همین دلیل حرف های دخترخاله اش برای او جذابیتی نداشت و مایل به شنیدن نبود، اما سعاد مهمان بود و نقاء احساس می کرد که نباید تند برخورد کند یا پاسخش را بدهد، این بود که فقط به حرف هایش گوش می داد.
وقتی حرف های بی سر و ته سعاد تمام شد، چند لحظه ای سکوت کرد و سپس، ادامه داد: راستی... برای گذراندن ماه عسل، جایی بهتر از اروپا پیدا نمی شود..!
نقاء احساس کرد که باید پاسخ این جمله را بدهد، این بود که با سردی گفت: اروپا؟! نه! ما به کشورهای اروپایی نمی رویم. ممکن است به چند کشور اسلامی سفر کنیم.
سعاد لبخندی زد و با تمسخر گفت: نکند می خواهید ماه عسل را در مکه و در موسم حج سپری کنید؟!
ـ نه، البته به حج مشرف می شویم، اما نه در ماه عسل.
ـ خب چرا از شوهرت نمی خواهی که تو را به لندن یا پاریس ببرد؟ فکر می کنی از لحاظ مالی توانایی این کار را داشته باشد؟!
ـ همه چیز در مادیات خلاصه نمی شود، سعاد خانم! ضمناً هیچ کدام از ما با این کار موافق نیستیم.
ـ نکند شوهرت از سوار شدن به هواپیما می ترسد؟! خب می توانید با خودرو شخصی یا با کشتی سفر کنید. راستی، شوهرت ماشین دارد؟
ـ بله... ماشین دارد، از سوار شدن به هواپیما هم نمی ترسد، اما ابراهیم مرد با ایمانی است و دوست ندارد ماه عسل را در اروپا بگذراند...
ـ اوووه...! یعنی این قدر عقب مانده و اُمّل است؟! واقعاً جای تاسف دارد... هیچ به آخر و عاقبت این وصلت فکر کرده ای؟!
ـ نه، اتفاقاً او مرد تحصیل کرده و روشنفکری است.
ـ پس چرا سفر به اروپا را دوست ندارد؟
ـ چون به اعتقاداتش نمی خورد.
ـ یعنی می خواهی بگویی تا این حد مذهبی و خشک است؟!
ـ بله، شکر خدا خیلی مومن و مذهبی است.
ـ طوری خدا را شکر می کنی که انگار نمی دانی ازدواج یک دختر تحصیل کرده و امروزی با یک مرد مذهبی، چه مشکلاتی دارد و چه قید و بند هایی را بر زن تحمیل می کند...
ـ نه، اتفاقاً خیلی خوب می دانم که آداب و احکام اسلامی چه می گوید...
ـ احکام اسلام، جز قید و بند های سخت و بی رحمانه، چه چیزی دارد؟! مثل اینکه دلت می خواهد زیر فشار طاقت فرسای این عقاید خشک گرفتار شوی و از جامعه دور بمانی! تو تازه در ابتدای راه هستی. نباید اجازه بدهی که افکار متحجرانه، آینده ات را خراب کند...
ـ اشتباه می کنی سعاد. ابراهیم می تواند خوشبختی واقعی را به من هدیه کند. من جز خوشبختی و سعادتی که او برایم مهیا کند، چیزی نمی خواهم. او همه چیز من است.
ـ بله... شاید او همه چیز تو باشد، اما تو همه چیز او نیستی، حتی نمی توانی بخشی از زندگی او باشی. همیشه در حاشیه زندگی او خواهی بود.
ـ سعاد، خواهش می کنم حرفت را پس بگیر. ابراهیم برای من جایگاه ویژه ای قائل است. محبت و مهر او به من نظیر ندارد...
ـ ممکن است در دوره نامزدی که هنوز بر تو احاطه پیدا نکرده، این طور باشد، اما وقتی مطمئن شود که بر تو مسلط شده، آن وقت می فهمی که مرد متدین یعنی چه.
ـ ببینم، تو مسلمان هستی یا نه؟!
ـ معلوم است که مسلمانم، اما نه مثل ابراهیم. به نظر من زن حق دارد که کاملاً آزاد باشد و از تفریحات و لذت های زندگی بهره مند شود. اما از نگاه کسی مثل ابراهیم، زن، بازیچه و ابزاری بیش نیست.
ـ از این حرف های تو تعجب می کنم. چطور ممکن است که یک مسلمان، اینطور نسبت به اسلام بدگمان باشد. نکند زرق و برقِ اروپا فریبت داده؟
ـ اصلاً این طور نیست. اروپا مرا فریب نداده است، بلکه علاقه ام به تو موجب شده که اینقدر صریح و بی پرده صحبت کنم. وقتی خبر عقدکنانت را شنیدم، خیلی خوشحال شدم، اما حالا...
ـ اما حالا چه؟!
ـ راستش را بخواهی، کمی ناراحت شدم. توقع داشتم آینده بهتری در انتظارت باشد.
ـ از کجا معلوم؟ شاید خیلی هم خوشبخت باشم،... که هستم.
ـ اگر شوهر تو جزء معدود افراد
خشک و متحجر باشد، هرگز نمی تواند تو را خوشبخت کند.
ـ نمی فهمم درباره چه صحبت می کنی. منظورت از «معدود افراد» چیست؟ اسلام که به یک عده اندک تعلق ندارد، مگر نمی بینی که میلیون ها نفر در کشورها و سرزمین های مختلف به احکام اسلام عمل می کنند؟
ـ منظورم از عده معدود، کسانی است که با حرف های پوچ و بی معنا و با احکام دست و پاگیر می خواهند، زن را کنترل کنند.
ـ مردان مسلمان هم باید به احکام و آداب معینی پایبند باشد. پایبندی به اخلاق و احکام که فقط مخصوص زنان نیست...
ـ ولی مردان می توانند هر کاری را که دلشان می خواهد، انجام دهند. کسی هم بر آنان نظارت ندارد. مگر شوهرت ابراهیم تا حالا به اروپا نرفته، یا بعد از این نخواهد رفت؟!
ـ چرا، اتفاقاً چند هفته دیگر برای عقد قرارداد تجاری با شرکتی به فرانسه می رود و از رساله دکترایش هم دفاع می کند.
ـ خب... پس می بینی که برای او اشکالی ندارد، اروپا رفتن فقط برای تو حرام است! از نظر اسلام مانعی ندارد که او هر جا می خواهد برود و هر کاری که می خواهد، انجام دهد. قید و بندهای دست و پاگیر فقط تو را محدود می کند!
ـ من محدود نیستم. اتفاقاً در کنار ابراهیم و در سایه باورها و اعتقادات او خیلی هم احساس خوشبختی می کنم.
ـ امیدوارم که خوشبخت بشوی، اما الان نمی فهمی. می ترسم زمانی از خواب بیدار شوی که دیگر دیر شده است...
ـ منظورت چیست؟
ـ منظورم این است که یک ازدواج، زمانی می تواند موفق باشد که بر اساس مفاهیم و آموزه های تمدن امروزی بنا شده باشد. خوشبختی زن هم در گرو ازدواج موفق است، برای همین هم دختران امروزی دیگر در انتخاب همسر تابع خانواده نیستند و شوهری را که خود می پسندند، انتخاب می کنند.
ـ به هر حال من و ابراهیم با هم کاملاً تفاهم داریم و روز به روز هم علاقه و اعتمادمان به یکدیگر بیشتر می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب تولد دوباره